
بحران اقتصاد جهاني نشان داد تا چه اندازه ساختار بين الملل آسيب پذير است و به تبع آن تا چه حد اقتصاد ملي مي تواند شکننده باشد. اين هم روي ديگر سکه تنيدن در بافت جهاني است که نداي همگاني، آهنگ مجذوبيت آن را سر داد. ضمن آنکه در عصر حاضر از عضو خانواده جهاني ماندن، راه گريزي نيست. کشورهاي جهاني به نسبت هاي مختلف به يکديگر پيوسته اند و پيوستگي در اين قرن، سرنوشت محتوم همه کشورها است. منزوي شدن هم به مفهوم گسستگي است و طبيعت اقدام انتحاري براي حيات توسعه دارد.
رويداد بحران، هشدارهاي جدي براي ما داشت؛ اينکه بايد پيراهن عاريه نفت زده اقتصاد را کنار انداخت و براي ادامه حيات اميد به توسعه پايدار بست. شق ديگري در درازمدت براي حفظ استقلال و عدم وابستگي باقي نمي ماند. پس با اين فرض سياست هاي اجرايي بايد از نو تدوين شوند. پول نفت هر اندازه که باشد، حق توسعه است. استفاده از آن براي کالاها و خدمات مصرفي، تجاوز به حقوق همه نسل ها است. به آن بايد به عنوان نعمت و نه ثروت بادآورده نگاه کرد. پس اين ثروت را نبايد برباد داد. هشدار ديگر اينکه، کشور به بدنه کارشناسي با توليد مستمر نقد و تحليل هاي علمي نيازمند است. بدون آن اصلاح، که روش توانمندسازي، بهينه سازي و چگونگي برطرف کردن نارسايي ها براي همه کشورهاي جهان است، تحقق نمي پذيرد. مرحله توسعه نيافتگي سده گذشته، بافت کمرنگ علمي و انديشه هاي ايستا و غيرمتحرک را در اذهان تداعي مي کند. هشدار مهم ديگر اينکه هر برنامه اصلاحات بايد با توجه به رويدادهاي گذشته تا حال در کشور و جهان و استفاده از آموزه هاي تجربي تاريخي طراحي شود. با اين ديد، به خصوص سياست هاي اجرايي توسعه، نيازمند بازنگري جدي است. ضمن آنکه به توسعه پايدار بايد با ديد استراتژي جامع نگري برخورد شود و توسعه فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي را در اجزا ولي به طور جامع و در پيوند با فلسفه تکامل دموکراسي، مورد سنجش قرار داد. تبادل انديشه کارشناسي ذيل، در ارتباط با مسائل داخلي و بحران جهاني است. گفت وگو با آقاي دکتر اسحاق جهانگيري با توجه به تجربه چند دهه فعاليت عملي در روستاها، قوه مقننه، مسووليت استاني، حضور در دولت و اعتقاد ايشان به ضرورت اجتناب ناپذير بهره گيري از علم براي تحقق توسعه پايدار، انجام شد.
---
-لطفاً طي شرح حال کوتاهي از کارهاي خودتان در گذشته و در مسووليت هاي مختلف بفرماييد.
جهانگيري، متولد بهمن ماه 1336 از شهرستان سيرجان استان کرمان هستم. ليسانس را از کرمان، فوق ليسانس را از دانشگاه صنعتي شريف و دکترا را از علوم تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي دريافت کردم. در شروع انقلاب اسلامي دانشجو بودم و وارد مرحله اجرايي در جهاد سازندگي شدم. تا سال 61 مسوول جهاد سازندگي جيرفت و تا سال 63 در شوراي مرکزي جهاد سازندگي استان کرمان بودم. سپس به عنوان نماينده به مجلس راه يافتم و طي دو دوره در کميسيون برنامه و بودجه فعاليت کردم. در دوران جناب هاشمي رفسنجاني در سال 1371 به استانداري اصفهان منصوب شدم. در سال 1376 که آقاي خاتمي رئيس جمهور شدند، به عنوان وزير معادن و فلزات و بعد با ادغام دو وزارتخانه به عنوان اولين وزير صنايع و معادن انتخاب شدم. بعد جناب آقاي احمدي نژاد تشريف آوردند. اکنون من عضو هيات علمي مرکز آموزش مديريت صنعتي هستم. ماهنامه صنعت و توسعه را هم با دوستان دانشگاهي و مديران سابق بخش خصوصي راه اندازي کرديم که کانون فکر صنعت و توسعه خواهد بود.
-اگر به توسعه با توجه به مفهوم افزايش ظرفيت ها و به مرحله بهره زايي رساندن آنها با استفاده از دانش و تکنولوژي نگاه کنيم، لطفاً اختصاصاً تعريف خودتان را در ارتباط با مفاهيم صنعتي، توسعه صنعتي و استراتژي توسعه صنعتي، ايده طرح تحقيقاتي در اين زمينه که در دوران تصدي مسووليت شما در وزارت صنايع و معادن انجام شد، يافته ها و کاربرد عملي آن بفرماييد. آيا اصولاً استراتژي توسعه يک بخش، به طور منتزع و بدون ارتباط با ديگر بخش ها عملي است؟ يعني استراتژي توسعه صنعتي در کاربرد عملي آن بدون توجه به شرايط موجود و سطح توسعه و بدون داشتن استراتژي در ديگر بخش ها مثلاً کشاورزي و خدمات امکانپذير است؟
بحث جدي در توسعه صنعتي به تعبيري با توسعه اقتصادي پيش مي آيد. جريان تاريخي نشان مي دهد در دهه 40 خيلي از کشورها تصميم گرفتند کشور خودشان را از عقب ماندگي بيرون آورده و توسعه دهند. موضوعي که محور حرکت آنها بوده، تحت عنوان صنعتي شدن و توسعه صنعتي است. حال اگر گفته شود چرا توسعه صنعتي، مي توان در بحث به آن پرداخت. توسعه صنعتي به معناي توسعه کارخانه يي نيست.
توسعه صنعتي يعني به دنبال کالاها و خدمات با ارزش افزوده بيشتر رفتن که توليد آن در داخل و صادرات آن منجر به رشد اقتصادي و افزايش درآمد سرانه مردم شود و لذا در برخي از کشورها در حالي که مثلاً سهم صنعت در توليد ناخالص آنها حدود 25 درصد و سهم خدمات 70 درصد است، ولي اين کشورها صنعتي محسوب مي شوند. هدف اين کشورها براي صنعتي شدن دستيابي به رفاه بيشتر و نشانه آن هم در افزايش درآمد سرانه بود. صنعت همانند ديگر بخش ها مثل کشاورزي و خدمات وقتي رشد کند، نشانه رشد کل اقتصاد است. موضوع ديگر اينکه صنعت تبلور توسعه علمي است يعني جايي که اختراعات جديد به آنجا برمي گردد. تحولات بعد از انقلاب صنعتي ، نشان مي دهد توسعه علمي کشور به توسعه صنعتي کشور و بالا رفتن دانش مردم کمک مي کند.
-در نکاتي توافق داريم، همه کشورهاي جهان تمايل دارند به طرف صنعتي شدن حرکت کنند. اما اگر به جريان توسعه تاريخي صنعتي نگاه کنيم، مثلاً صنعتي شدن آلمان، ملاحظه مي شود که آلمان در مقطع زماني 800 تا 1800 ميلادي دوران قبل از صنعتي شدن را داشته، صنعتي کردن اين کشور طي سال هاي 1800 تا 1914 تحقق يافته و از سال 1914 به بعد وارد مرحله صنعتي شده و درجات مختلف را تاکنون طي کرده است. بله، صنعتي کردن با توسعه يافتن مرتبط بوده و هر دو تابعي از ورود تکنولوژي به مفهوم دانش با پشتوانه رونق انديشه است. در اين چارچوب است که سطح توسعه يافتگي را در مقاطع مختلف بايد ارزيابي کرد.
به هر حال در جريان صنعتي شدن، هم مسائل اجتماعي و هم سياسي تحت تاثير يکديگر قرار مي گيرند و روي فرآيند توسعه تاثير مي گذارند. نمي شود کشوري صنعتي باشد ولي در آن دموکراسي نباشد.
تمام شاخص ها به موازات يکديگر توسعه پيدا مي کنند. يکي از نکات ديگر اينکه صنعت در واقع ورودي ساير بخش ها را تامين مي کند. توسعه بسياري از بخش ها وابسته به عملکرد صنايع هستند. مخابرات، پزشکي، کشاورزي و... به موازات پيشرفت هاي صنعتي رونق گرفته اند. بسياري از کشورها، توسعه صنعتي را از بعد از جنگ جهاني دوم و ما هم از دهه 40 شروع کرديم. شايد يکي از سوالات مهم اين است که چرا در جريان اين نيم قرن، بسياري از کشورهايي که عقب تر از کشور ما بودند پيشرفت هاي مناسب کردند و ما هنوز مثلاً در نقاط ابتدايي هستيم. قبل از انقلاب شعار توسعه صنعتي آغاز شد. طرح هاي بزرگي مثل ذوب آهن اصفهان، فعال شدن بخشي از افراد بازار به سمت کارخانه دار شدن و فرآيند يک سرمايه داري مدرن از جمله تحولات بود. بعد از انقلاب علاوه بر مسائل درآمد نفت، شاهد اتفاقات ديگري از جمله مصادره ها، کنار زدن بخش خصوصي و پررنگ کردن نقش دولت بوديم. البته بخشي مرتبط با طبيعت جنگ، بخشي طبيعت انقلاب و بخشي هم تندروي بود. اين اتفاقات منجر به اين شد که بخش خصوصي که مي توانست موتور توسعه باشد تا حد زيادي کنار برود. پس از تشکيل وزارت صنايع و معادن، مهم ترين موضوعي که ذهن مرا به خود مشغول کرد اين بود که، آن نقشه راه که بخواهد کشور را صنعتي مطرح کند، کجا است؟ دنبال همين تفکر به اين نتيجه رسيديم که راهبرد توسعه صنعتي بايد تهيه شود، در اين راستا طي مطالعه جامعي با تجربيات بخش هاي اقتصادي صنعت کشور، استراتژي بلندمدت نوشته شد.
-از چند دهه قبل حتي از طرف بعضي از کارشناسان در سازمان برنامه و بودجه موضوع صنعتي کردن مطرح شد و حتي بعضي معتقد بودند ايران کشور کشاورزي نيست، بلکه صنعتي است. به هر حال توسعه صنعتي با تعريفي که داده شد از بديهيات است. فقط بحث بر سرعت روند توسعه در مقاطع تاريخي با توجه به امکانات تحولات ساختاري است. در آلمان در سال 800 ميلادي 95 درصد شاغلان در بخش کشاورزي بودند اين رقم در سال 1800 به 62 درصد کاهش يافت. در ديگر کشورهاي صنعتي امروز هم همين تصوير قابل مشاهده است و پس از صنعتي شدن درصد شاغلان بخش کشاورزي يک رقمي شد. اين روند را جريان توسعه و امکانات جابه جايي بخشي در مناطق براي نيروي انساني فراهم آورده است. با دستور آمرانه و اجبار اين فرآيند اتفاق نخواهد افتاد. هم اکنون حدود 30 درصد جمعيت در مناطق روستايي هستند. بحث هم اين نيست که کشاورزي را به صورت سنتي و عقب افتاده به هر قيمتي نگه داريم. نکته در اين است که در جريان توسعه، بخش کشاورزي همواره موتور توسعه بوده و عوامل توليد از جمله نيروي انساني و سرمايه را براي ديگر بخش ها آزاد کرده است. مي خواهم سوال را اين طور مطرح کنم که به هر حال دوران صنعتي کردن زمان مي برد. گرچه به علت پيشرفت تکنولوژي با سرعت بيشتري در مقايسه با کشورهاي صنعتي امروز مي توان به مقصد رسيد. از طرفي اگر به هر حال صنعتي کردن را به مفهوم انتقال تکنولوژي، بالا بردن دانش عمومي و نه تنها نمادهاي تکنيکي و ظواهر آن بشناسيم، براي صنعتي کردن، کشور تا چه حد آمادگي دارد؟
هيچ وقت نمي توان گفت که مي شود از امکانات بخش مهمي مثل کشاورزي در جريان صنعتي کردن صرف نظر کرد و يک بازار بزرگ، يک ظرفيت بزرگ و بخش تامين کننده يکي از مهم ترين نيازهاي جامعه را ناديده گرفت.
-به هر حال اين سوال مطرح است که با اين بخش کشاورزي بايد چه کار کرد. استراتژي توسعه صنعتي با کدام استراتژي توسعه روستايي بايد همراه باشد؟ چگونه مي شود يک بخش کشاورزي تکامل يافته به موازات صنعتي شدن داشت؟ جابه جايي عوامل به موازات تحولات در بخش هاي اقتصادي تحقق نيافته است. جابه جايي و کاهش نيروي انساني روستاها نتيجه جريان توسعه و عملکرد مثبت آن در مناطق شهري نيست، بلکه بيشتر نتيجه مهاجرت هاي بي رويه يي در جهت پيوستن به اقتصاد دلالي است. در اين فرآيند از عملکرد بخش کشاورزي کاسته شده، نيروي انساني با افزايش بيکاري، کم کاري و کاهش درآمد مواجه بوده، ضمناً بخش هاي ديگر اقتصادي هم توان جذب عوامل توليد از اقتصاد روستايي را نداشته است. اين نشانه خوبي براي روند جريان توسعه پايدار نيست. به هر حال يکي از آموزه هايي که جريان تاريخي صنعتي نشان مي دهد، اين است که از شرايط لازم براي توسعه صنعتي، توسعه روستايي و کشاورزي و تکامل اقتصاد کشاورزي به اقتصاد مواد غذايي است و نيز انتقال عوامل توليد و صنعتي کردن روستاها با استفاده از ظرفيت بالقوه مناطق است. بخش کشاورزي هم به عنوان رقيب صنعت ديده نمي شود، بلکه مکمل آن و شرط لازم توسعه صنعتي است.
به همين دليل بود وقتي استراتژي توسعه صنعتي نوشته مي شد به عنوان توسعه استراتژي ايران مدنظر بود. خيلي ها تصور مي کنند وقتي از استراتژي توسعه صنعتي صحبت مي شود، منظور فعاليت در يک رشته است. توسعه صنعتي يک مرحله از توسعه کشور است. در آن بررسي براي همه سياست هاي کشور، 14 عامل رديف کرديم. گفتيم اين 14 عامل بايد در راستاي توسعه صنعتي قرار بگيرد. در راس آنها بايد اراده بالاترين مقام کشور براي دستيابي به توسعه صنعتي باشد. در کشورهاي صنعتي چه در امريکاي لاتين، چه در شرق آسيا اراده براي صنعتي شدن وجود داشته است. آثار آن بايد در سياست داخلي، جهت گيري هاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي قابل مشاهده بوده و تمامي سياست ها در راستاي توسعه صنعتي باشد. نمي شود گفت کشور دنبال توسعه صنعتي است ولي سياست خارجي اش ضد توسعه باشد.
-بله براساس تعريف توسعه، بايد با نظر جامع و همه جانبه به ابعاد آن نگاه کرد.
به هر حال در راهبرد توسعه صنعتي به دنبال جواب براي اين سوال بوديم که براي صنعتي شدن چه اتفاقي در کشور بايد بيفتد. اين اتفاقات را در يک الگو طراحي کرديم. از سياست خارجي گرفته تا سياست پولي، بانکي، نحوه تعيين قيمت ارز، رشته هاي صنعتي و... اگر همه در يک الگو و يک چارچوب گنجانده شوند، آن وقت کشور مي تواند در جهت صنعتي شدن حرکت کند. وگرنه نتيجه اين مي شود که يک مدير مي آيد سياستي اتخاذ مي کند و فردا مدير ديگري سياست متفاوتي انتخاب مي کند. در کشورهاي موفق، سياست ها لحظه به لحظه تغيير نکرده است. حتي اگر دولت کودتا بر سر کار آمده، سياست هاي مورد تاييد براي توسعه را خيلي تغيير نداده است. نتيجه اين شده که يک وقت کره يي ها مي آمدند اينجا اصرار مي کردند که براي کارگرهاي آنها اجازه اشتغال بدهيم، حالا بايد بگوييم که کره خيلي به پيش حرکت کرده، مالزي هم فاصله گرفته، بايد مواظب بود که ترکيه خيلي از ما پيشي نگيرد.
-من هنوز با توجه به تفاهم در مباحث نظري نمي خواهم از اين نکته بگذرم که شما در شرايط فعلي براي بخش کشاورزي در جهت صنعتي شدن چه نظري داريد؟ شايد اين موضوع ارزش مرور داشته باشد که در چند دهه قبل در کشور اصلاحات ارضي انجام شد. سپس در مورد اصلاحات کشاورزي، اقداماتي انجام شد که چندان مطلوب هم نبود، بعدها بسياري از آنها مثل واحدهاي بزرگ مکانيزه، کشت و صنعت هاي دولتي و شرکت هاي سهامي زراعي بر هم ريخت، اصلاحات استمرار نيافت، سياست ها هم در جهت اهداف حرکت نکردند. تحت چنين تصويري زمينه سازي توسعه صنعتي هم با نقصان مواجه شد. آيا به نظر شما استراتژي توسعه صنعتي بدون اصلاحات کشاورزي عملي است؟
بايد در اين بخش، سياست ها نشان دهند که کشاورزي بايد اقتصادي باشد. قيمت گذاري هاي کشاورزي بايد با ديد اقتصادي بوده و به نفع کشاورز باشد. ممکن است يک کشوري براي توليدات استراتژيک خويش نياز نداشته باشد که آن توليدات، اقتصادي هم باشند. حال ممکن است اين در بخش دفاعي يا در بخش غذايي، يا حتي در بخش يک صنعت ويژه باشد. سياستگذار کشور فعاليت استراتژيک را انتخاب مي کند. همه فعاليت هاي غيراستراتژيک، بايد براساس اقتصادي بودن شان به فعاليت ادامه دهند. پس بايد براساس ظرفيت کشاورزي به نحوي فعاليت شود که عملکرد کشاورز اقتصادي باشد. گزارشي مطالعه مي کردم که در گذشته يک خانواده شمالي با کشت چهار تا پنج هکتار گندم يا برنج زندگي خود را اداره مي کرده، بعد به مرور اين نوع واحدها تحت فرآيند وراثت تقسيم شده و به هر خانواده نسل بعد، يک هکتار زمين به ارث رسيده است. اين اندازه واحد توليدي، امکان اداره خانواده آنها را نمي دهد. در واقع ما بايد راه هاي اقتصادي براي اين مسائل پيدا کنيم.
-اقتصادي کردن به جاي خودش محفوظ، اما در اقتصاد با توجه به تضاد احتمالي بين اهداف، بهينه کردن مجموع آنها از نکات مهمي است. اگر اولويت هاي اهداف را اشتغال و توليد قرار دهيم، در شرايط کنوني اولويت به توسعه روستايي هم خود از اهداف مهم است. بنابراين توسعه کشاورزي را نمي توان ناديده گرفت. براي اقتصادي کردن توليد بايد از تکنولوژي استفاده کرد ولي حد استفاده از تکنيک و ماشين آلات بايد با آهنگ توسعه و دستيابي به هدف اشتغال سازوار باشد. علاوه بر آن سياست ها هم بايد در جهت دستيابي به اهداف انتخاب شوند. در يک بررسي تطبيقي بين آلمان شرقي قبل از فروپاشي و آلمان غربي نشان داده شده که اهداف اين دو کشور داراي برنامه ريزي متمرکز و اقتصاد بازار، متفاوت بوده و بر همان اساس سياست هاي متفاوت براي دستيابي به اهداف آنها انتخاب شده است. در اقتصاد کشور ما علاوه بر ديگر نارسايي ها سياست ها در جهت اهداف به طور مطلوب نيستند.
در اينکه از کشاورزي نبايد غافل شد و حتماً بايد توسعه پيدا کند، هيچ شکي نداريم. منظور از اقتصادي بودن هم فقط تشکيل شرکت هاي بزرگ سهامي زراعي نيست. ممکن است در يک محصولي با کمتر از يک هکتار مثلاً در کشت هاي گلخانه يي هم بتوان کار اقتصادي انجام داد. در جايي ديگر ممکن است صد هکتار هم براي بعضي از محصولات اقتصادي نباشد. در صنعت هم همين طور است. صنعت چه کوچک، چه بزرگ، صنعتي مثل فولاد مبارکه با بيش از چهار ميليارد دلار سرمايه گذاري يا صنعت ديگري با سرمايه گذاري کمتر، رمز حيات شان اقتصادي بودن آن است. تعريف بنگاه اقتصادي با بنگاه خيريه متفاوت است. فعاليت ها را تا موقعي مي توان حفظ کرد که اقتصادي باشند. در مورد اولويت دادن به هدف اشتغال بايد بگويم در دهه 90 اشتغال مهم ترين چالش جدي ايران است. رشد جمعيت اکنون 4 درصدي است. با فارغ التحصيل شدن جوانان آن موقع که به بازار کار روي مي آورند، بايد برايشان کار فراهم کرد. در هر حال اشتغال را هم بايد با توجه به اقتصادي بودن واحدهاي توليدي برنامه ريزي کرد. ما براي اشتغال راهي جز سرمايه گذاري در بخش هاي اجتماعي و اقتصادي نداريم. البته نه مثل فعاليت زودبازده که عده يي را بفرستيم سر کار، بدون اينکه تعريف دقيق از آن داشته باشيم. نتيجه آنکه بعد از دو سه سال مي بينيم نرخ بيکاري بدتر شده. بانکي که قرار شد پول بدهد، متلاشي کرديم. ميلياردها پولي که داشتيم و مي توانستيم براي سرمايه گذاري به کار ببريم، صرف واردات کرديم. هم سرمايه را از دست داده ايم، هم به هدف اشتغال دست نيافته ايم و هم نهادهاي اقتصادي مثل بانک ها را متلاشي کرديم. بالاخره بايد پذيرفت که اقتصاد هم علم است و با اتکا به دانش آن بايد برنامه ريزي کرد.
-بديهي است هر فعاليت بايد توليدي، توام با ارزش افزوده و اقتصادي باشد. اما اقتصاد مولد بايد به دست سرمايه انساني انجام پذيرد. به هر حال افراد جامعه بايد از مسير اشتغال مولد به درآمد و رفاه برسند. منظور اين نيست در جايي که کارايي وجود ندارد بنگاه اقتصادي برپا شود. من هم طرح هاي زودبازده برايم مفهوم نيست. پروژه ها بايد در چارچوب توسعه پايدار طراحي شوند تا استحکام و استمرار داشته باشند. بر اين اساس طرح هاي زودبازده با فلسفه توسعه هماهنگ نيست. به هر حال بخش کشاورزي با انبوه واحدهاي کوچک در چارچوب توسعه روستايي نياز به اصلاحات دارد. وگرنه همچنان با ترک محل اشتغال و مهاجرت هاي بي رويه از روستاها به شهرها، افزايش بيکاري و حاشيه نشيني مواجه خواهيم بود. آيا نبايد اين مجموعه را با هم ديد و سنجيد که توسعه و اصلاحات کشاورزي را با چه آهنگي با توسعه صنعتي هماهنگ کرد؟
در ارتباط با مطلب شما در روستاها من هم به جهت سابقه کاري تجربه دارم. در روستاها دست ها را بالا مي زديم برايشان ساختمان و حمام مي ساختيم و براي بهبود وضع بهداشتي آنها کار مي کرديم، بعد از مدتي باز مي ديديم مردم روستاها را ترک مي کنند. عامل نگهداري آنها در مناطق فراهم بودن امکان تامين شرايط اقتصادي آنها است. حاکميت چند وظيفه دارد. اينها وظيفه حکومتي است. در صنعتي ترين کشورهاي امروز دنيا، آلمان که مثال زديد، مي آيند براي کارهايي هزينه را دولت قبول مي کند. مثلاً هر کس رفت در منطقه مورد نظر دولت کار کرد، از امتيازهاي شفافي برخوردار خواهد شد. اگر کسي وام گرفت، اگر برق خواست بگيرد، درصدي از آن را دولت قبول مي کند يا تخفيف هاي مالياتي براي برنامه هاي داراي اولويت در نظر مي گيرد. يکسري انگيزه هايي را ايجاد مي کند که باعث اقتصادي کردن فعاليت ها در آن منطقه مي شود. بالاخره ماندن در روستاها ادامه کار کشاورزي و وجود شغل در کشاورزي براي دولت يک هدف مهم است. بايد ببيند با چه سازوکاري مي توان شرايطي به وجود آورد و امتيازاتي داد که فعاليت ها مولد و اقتصادي شوند.
-حالا نگاه کنيم به شرايط کنوني اقتصاد کشور. سازمان برنامه و بودجه تعطيل شد. اين سوال مطرح است که آيا اصولاً جريان توسعه هدفمند بدون برنامه ريزي امکان پذير است؟ اين فرض را مي توان مطرح کرد که ساختار برنامه ريزي در گذشته داراي نارسايي هايي بوده، در اين صورت لازم بود که نظام آن مورد اصلاح قرار گيرد، ولي فروپاشي و بستن و تعطيل کردن آن قابل توجيه نيست. سند چشم انداز و سياست هاي مرتبط با آن تحت کدام ساز و کاري، ضمانت اجرايي خواهد داشت؟
کشورهايي مثل ايران نمي توانند از لحاظ برنامه ريزي بي نياز باشند. سازمان مديريت توسط دولتي در واقع منحل شد که قاعدتاً نسبت به دولت هاي قبلي در کنترل اقتصاد بايد بيشتر حرف داشته باشد. الان واقعيتي وجود دارد که در اقتصاد ايران حرف اصلي در دست دولت است. وقتي شما بودجه دولت را مي نويسي که حداقل 70 درصد آن مستقيم و غيرمستقيم از درآمد نفت است، مالک نفت هم دولت است. در چنين اقتصادي مگر مي شود نهاد برنامه ريزي را تعطيل کرد. آن هم در شرايطي که کشور در جريان حرکت و شتاب به سمت توسعه است. قبل از انقلاب هم هميشه مسوولان سياسي کشور جايي که کار کارشناسي مي شد و موانعي را در مقابل تصميمات سياسي آنها ايجاد مي کرد، مزاحم خودشان مي دانستند. ولي سازمان مديريت آنچنان ريشه داشته که حتي دولت هاي قبل از انقلاب به رغم مخالفت هايي که وجود داشته، هيچ وقت نتوانسته اند آن را منحل کنند. من اين اتفاق را يک تصميم منفي براي توسعه کشور مي دانم. وقتي سازمان برنامه نداريم، نمي شود برنامه و بودجه نوشت. اين وقفه يکي از اتفاقات تلخ بود. من هم با اين نظر موافقم که سازمان برنامه اشکالات جدي داشت، ولي قابل اصلاح بود.
-کشور نيازمند يک دستگاه توليد انديشه است.
يک دستگاه نظارتي احتياج داريم که به ما بگويد در برنامه چهارم در بخش هاي مختلف چه اتفاقي افتاد. کجا موفق و کجا ناموفق بود و چرا؟ حتي بررسي طرح تحول اقتصادي، محل انجام بررسي هاي کارشناسي اش، جايي مثل سازمان مديريت است.