دکتر بهنام اوحدي* / www.iranbod.com
«جويدانو» و «ليوتي» هم درباره شخصيت وسواسي- جبري از ديدگاه شناختي نوشته اند. اين دو آرمان(کمال)گرايي، نياز به اطمينان و قطعيت و باوري نيرومند به وجود يک راه حل کاملاً درست براي دشواري ها و مشکلات آدمي را به عنوان اجزاي بنيادين و زيربنايي شخصيت وسواسي- جبري (نظام مند- قانون مدار) و نيز کردار آيين گونه اختلال وسواسي- جبري بيان داشتند.
آن دو چنين مطرح کردند که همين باورهاست که به شک و ترديد بيش از اندازه، نگراني فراوان درباره جزئيات، عقب انداختن تصميم گيري ها و نداشتن قطعيت در آنها مي انجامد. «جويدانو» و «ليوتي» همانند «سوليوان» و «آنژيال» دريافتند آدم هاي وسواسي- جبري به گونه معمول در خانه هايي رشد و پرورش يافته اند که به ايشان، دست کم از سوي يکي از والدين (مادر يا پدر) پيام هاي آميخته به هم (مختلط) و دوسويه (متناقض) داده مي شده است.
امروزه گواه هاي اندکي در دست است که اختلال شخصيت وسواسي- جبري (نظام مند- قانون مدار) از شيوه نادرست و اندازه ناکافي در آموزش توالت رفتن سرچشمه گرفته باشد. «آدامز» در کار باليني خود بر کودکان دچار اختلال وسواس دريافت که والدين اين کودکان شماري از ويژگي هاي وسواسي را داشته اند که از آن جمله مي توان به سرسخت و کنترل کننده بودن، نداشتن همدلي، بيش از اندازه فرمانبردار بودن و همنوايي (تاييد) نکردن درباره ابراز راحت و خودبه خودي عاطفه و هيجان اشاره کرد.
هنوز نمايان نشده است که چند درصد از کودکان داراي ويژگي هاي شخصيتي وسواسي- جبري در آينده به سوي بزرگسالاني دچار اختلال شخصيت وسواسي- جبري (نظام مند- قانون مدار) پيش خواهند رفت.
«کليفورد»، «موراي» و «فولکر» همبستگي ويژگي هاي وسواسي را در ميان دوقلوهاي تک تخمکي به گونه يي چشمگير بالاتر از دوقلوهاي دوتخمکي مشاهده کردند؛ اين گواهي هويدا از حضور بنيان هاي ژنتيک در پيدايش اين شخصيت (همانند ديگر شخصيت ها) است.
«اسموکلر» و «شورين» برتري جانبي نيمکره هاي مغزي را بين شخصيت هاي وسواسي و شخصيت هاي نمايشگر (هيستريونيک)، از طريق پيگيري حرکت هاي جانبي چشم مورد ارزيابي قرار دادند. آن دو به اين نتيجه رسيدند که آدم هاي وسواسي، هنگام پاسخگويي به تمرين هاي تجربي به گونه چيره (غالب) به سوي راست مي نگريستند. اين يافته نشان از برتري و بيشتر بودن کنشمندي (فعاليت) نيمکره چپ مغز دارد. در حالي که آدم هاي نمايشگر (هيستريونيک) به گونه چيره (غالب) به چپ مي نگريستند که نشان دهنده برتري کنشمندي نيمکره راست است.
از آنجا که نيمکره چپ مغز با زبان، انديشه تحليلي و دليل و منطق سر و کار دارد، اين انتظار مي رفت که در آدم هاي وسواسي-جبري (نظام مند-قانون مدار)، چيرگي و کنشمندي (فعاليت) بيشتري داشته باشد، آنچنان که چيرگي و کنشمندي فزون تر نيمکره راست مغز (که در ارتباط با تخيل و انديشه ترکيبي است) در آدم هاي نمايشگر (هيستريونيک) مورد چشمداشت بود.
آدم هاي داراي ويژگي هاي پررنگ و نيز اختلال شخصيت وسواسي- جبري (نظام مند- قانون مدار) درست همانند شخصيت هاي پررنگ و مختل اوويدنت (پرهيزمدار- مردم گريز)، ديپندنت (وابسته)، نارسيسيستيک (خودشيفته) و پارانوئيد (شکاک و بدگمان) از طريق پاسخگويي به «پرسشنامه درباره شخصيت؛ PBQ» در همنوايي و صحه گذاشتن بر تشخيص ويژگي هاي پررنگ و اختلال شخصيت خود پيشگام مي شوند.
در حالي که شمار نه چندان اندکي از درمانگران بر درمان شناختي- رفتاري افراد دچار اختلال شخصيت وسواسي-جبري پافشاري دارند، اما برآمدهاي قطعي نيرومندي از برآمدهاي باليني چشمگير و چيره ديده نشده است. «باربر» و «مينز» دريافتند آدم هاي وسواسي- جبري با روان درماني هاي تحليلي (سايکوديناميک) بين فردي بهبودي بيشتري در مقايسه با روان درماني شناختي داشتند. اما به هر حال، روان درماني هاي شناختي ويژگي هاي شخصيتي نابهنجار را طي ارزيابي از طريق پرسشنامه هاي باليني کاهش داده است. اين کاهش ويژگي هاي شخصيتي نابهنجار در شخصيت هاي اسکيزوتايپال (شگفت انگيز- خرافه گرا)، نارسيسيستيک (خودشيفته) و بوردرلاين (مرزي-آشوبناک) نيز ديده شده است.
برخي مطالعات نشان از آن داشته است که رفتاردرماني نيز به تنهايي افزون بر کاهش نشانه ها و شکايات در اختلال وسواس هاي ذهني و عملي (OCD)، در کاستن و کم رنگ ساختن ويژگي هاي نابهنجار (اختلال) شخصيت وسواسي- جبري نيز نقش سودمند، هرچند اندک، داشته است.
از آنجا که الگوهاي رفتاري شخصيت وسواسي- جبري در جوامع پيشرفته با دستاوردها و پيشرفت هاي حرفه يي و اجتماعي است، ديگر شخصيت ها ممکن است با در پيش گرفتن برخي آيين ها و چارچوب هاي رفتاري در ايستار حرفه يي و اجتماعي به گونه يي نقاب و پوششي از اين شخصيت را براي آراستن خود بدان و دست يافتن به مزاياي پيامد بيافرينند. از اين رو تشخيص و جدا ساختن (افتراق) اين شخصيت ها از شخصيت وسواسي- جبري هنگام روان درماني مراجعه کننده مي تواند در برگزيدن شيوه (مدل) روان درماني، شمار جلسه هاي مورد نياز و فرجام آن نقش مهمي داشته باشد. از اين رو در تشخيص افتراقي، کنار گذاشتن موشکافانه و تيزبينانه شخصيت هاي هم نما با آن و شتاب نجستن در تشخيص گذاري اهميت فراوان دارد.
*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسي زناشويي و خانوادگي