دوشنبه، 9 دي 1387 - شماره 1855
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: برش‌هاي كوتاه
ساخت چين، توليد آلمان

گروه ترجمه، زويا چراغي؛ امسال در چين سال موش است. طالع بين هاي چيني پيش بيني مي کردند ثروت و رونق فراگير مي شود. کساني که در سال موش به دنيا آمده اند پيشرو، دقيق و قانونمند هستند؛ خصوصياتي که اغلب شرکت هاي چيني از آن بهره مي برند. شايد اروپا نگران نفوذ در حال گسترش چين باشد اما دوسلدورف آلمان از اين بابت نگراني ندارد.

اين شهر سال ها براي شکوفايي تجارت چين و رسيدن به جايگاه کنوني نقش مشوق اصلي را بر عهده داشته است، ولو اينکه چين در عوض صنعت استيل منطقه را نابود کرد، باعث شکست کارخانجات آلماني در قرارداد هاي مهم شد و حالا چين مي رود تا عنوان برترين صادرکننده جهان را از آنها بربايد.خواکين اروين شهردار دوسلدورف مي گويد؛ «تا زماني که ما افزايش چشمگيري در صادرات داشته باشيم جاي نگراني وجود ندارد. شما هيچ چيز نمي گيريد. اگر شماره يک باشيد به شما مدال طلا نمي دهند، هيچ چيز نمي دهند. تنها نکته يي که براي ما اهميت دارد اين است که بين 5 تا 10 درصد افزايش داشته باشيم.»بيش از 200 کارخانه چيني به دعوت شهردار دوسلدورف براي نقل مکان به اين شهر پاسخ مثبت داده اند و امروز آقاي شهردار مزاياي اين کار هوشمندانه را به خوبي مي بيند. اين همان رابطه برنده - برنده اقتصاد مدرن است. البته پروژه دوسلدورف - چين مشکلات خاص خود را دارد. برخي مواقع شرکت هاي چيني براي گرفتن ويزاي تعدادي از کارمندان شان دچار مشکل مي شوند زيرا آنگلا مرکل صدر اعظم روي شغل براي آلماني ها تاکيد بسياري دارد و مايل نيست چنين فرصت هايي به دست بيگانگان سپرده شود. توماس چاي از کارکنان نواتک در اين باره مي گويد؛ «مردم بعضي وقت ها از خودشان مي پرسند آيا واقعاً به اين آسيايي ها نياز داريم؟ چرا از محلي ها استفاده نمي کنند؟ اما ما نمي توانيم آنها را پيدا کنيم. بله تعدادي آلماني هم اينجا هستند اما به افراد کليدي نياز داريم. اين شخص بايد از کارخانه اصلي آمده باشد.»

براي سال ها عبارت «ساخت آلمان» نشان دهنده کيفيت و مرغوبيت کالا بود. در حالي که ساخت چين چنين برشي در بازار نداشت. اما مديران اجرايي چيني در دوسلدورف معتقدند شرايط به کلي تغيير کرده؛ «ساخت آلمان به طور قطع کيفيت را، کيفيت بسيار عالي را ثابت مي کند. در کار همه به اين مساله واقف هستند. اما در اين زمان مردم مي دانند چين و آسيا هم يک منطقه صنعتي جهاني است. بسياري از چيزهايي که برچسب ساخت چين دارند در چين ساخته نشده اند، اينها در اقصي نقاط دنيا توليد مي شوند و در واقع جهاني هستند و با کيفيت خوب ساخته مي شوند.»

ژرمن ها به سرد بودن نسبت به ساير ملل مشهورند اما به نظر مي رسد دوسلدورف و ساکنانش از اين امر مستثني هستند. اين شهر چند سال پيش هم از کارخانجات ژاپني براي کوچ به اروپا دعوت به عمل آورده بود. بيش از پنج هزار تبعه ژاپني با آغوشي باز در شهر پذيرفته شدند و سال هاست که با خوبي در کنار ديگران زندگي و تجارت مي کنند.در اين شهر چيزي به معناي واقعي محله چيني ها نيست، اما جايي به نام مرکز چين وجود دارد که بنيانگذار آن رابرت کائو، بخش هاي مختلف خودروهاي استثنايي آلماني مثل پورشه، مرسدس و بي ام و را در چين توليد مي کند. کائو با حرارت از ميزباني ژرمن ها سخن مي گويد؛ «دوسلدورف شهر فوق العاده يي است. مردم دوسلدورف هم انسان هايي خاص هستند. ما اينجا روش زندگي چيني را بنيان گذاشتيم و اين موفقيت بزرگي است. آلماني ها در توسعه فناوري و تحقيقات خوب عمل مي کنند و آينده نگر هستند. مطمئناً ما چيني ها هم بد نيستيم. اما در راه و روش فناوري چند قدمي عقب تر از آلمان هستيم. به هر حال تمام تلاشمان را به کار مي گيريم و تعامل نزديکي داريم و نقاط قوت يکديگر را به خوبي تکميل مي کنيم.»

جوانان دوسلدورف هم آينده نگر هستند. در دبيرستان هاي شهر به تازگي تعدادي درس به زبان چيني به عنوان واحد هاي درسي اختياري ارائه شده و استقبال زياد شاگردان نشان از علاقه به برقراري تعامل با اين اجتماع آسيايي در حال رشد دارد. درست است که چيني ها وصله يي خارجي براي اجتماع سرد و تا اندازه يي ناسيوناليست آلمان هستند اما مردم شهر دوسلدورف به خوبي اين قشر را در خود حل کرده اند. در حالي که جوانان آلماني چيني ياد مي گيرند، يد تسه 13 ساله در حال آموزش زبان آلماني است. اين اعجوبه پيانيست اهل شانگهاي به تازگي از کالج معتبر موسيقي رابرت شومان بورسيه گرفته و به دوسلدورف آمده است؛ «موتزارت، بتهوون و مندلسون. من هم مي توانم اينجا خيلي خوب آموزش ببينم. مي خواهم يکي از بهترين پيانيست هاي دنيا باشم.» چند ماه بيشتر تا آغاز سال جديد چيني باقي نمانده و بعد از پايان مراسم جشن سال نو ميلادي ساکنان شهر خود را براي جشن سال نو چيني آماده مي کنند. بايد منتظر ماند و ديد آيا سال گاو هم اين اندازه خوش يمن خواهد بود يا خير.

منيع؛يورونيوز

فيل ها اس ام اس مي زنند
فيل ها در کنيا به تازگي مجهز به قلاده هايي شده اند که در صورت نزديک شدن آنها به مزارع به نگهبانان در قالب پيام کوتاه تلفني اخطار مي دهد. اين طرح نوآورانه اين امکان را به محافظان حيات وحش مي دهد که تيم هاي از قبل آماده شده را براي ترساندن آنها اعزام کنند تا مانع از نابودي محصول يک سال موز يا ذرت کشاورزان طي يک شب شوند. هر سال حدوداً 25 فيل مشکل ساز و مهاجم در کنيا شناسايي و جمع آوري مي شوند. اکنون بعضي از اين فيل هاي مهاجم که بيشترين خسارت را به مزارع طي سال هاي گذشته وارد کرده بودند، اين گردنبند 2500 پوندي را به گردن دارند. اين گردنبندها مجهز به يک سيم کارت است که از طريق يک دستگاه جي پي اس موقعيت مکاني اين فيل ها را هر يک ساعت يک بار به مرکزي در نايروبي پايتخت کنيا مي فرستد. اگر اين فيل ها به مرزي فرضي که در حاشيه مزارع در نظر گرفته شده نزديک شوند، برنامه کامپيوتري نصب شده روي گردنبند پيام کوتاهي به تلفن همراه نزديک ترين مامور حيات وحش حاضر در منطقه مي فرستد و تيمي از اين نگهبانان با نورهاي نقطه يي و سلاح ها براي ترساندن حيوانات و دور کردن آنها عازم مي شوند. ريچارد لسوواپير يکي از اين نگهبانان مي گويد؛ «ابتدا من نمي توانستم باور کنم که يک فيل مي تواند به من اس ام اس بفرستد ولي حالا مي بينم اين بهترين و موثرترين راه براي حفظ زندگي و مزرعه کشاورزان است. دسامبر براي ساکنان باسيليا مواسو و مزارع ذرتش بدترين ماه محسوب مي شد. يکي از ساکنان اين منطقه مي گويد؛ «آنها هر شب به روستا مي آمدند و بعد از به اتمام رساندن کار يک مزرعه سراغ مزرعه بعدي مي رفتند. ما سعي مي کرديم با شليک هوايي و آتش آنها را بترسانيم، اما فيل ها صداهايي ترسناک درمي آوردند و حمله مي کردند. طي اين حمله ها بارها نزديک بود افراد کشته شوند.» باتيان کرياگ، از مسوولان اين طرح، مي گويد؛ «معمولاً چهار يا پنج گروه از فيل ها هستند که هر شب به چندين مزرعه حمله مي کنند. ما هر کاري که مي شد انجام داديم، حصارهاي الکتريکي را بلندتر کرديم و در مزارع در کنار محصولات فلفل تند نيز کاشتيم زيرا شنيده بوديم اين راهي است که در جاهاي ديگر توانسته فيل ها را فراري بدهد. اما هيچ يک از اين راه ها به جز گردنبندهاي الکتريکي جواب نداد. اکنون اما کشاورزان راضي هستند.» پس از به کارگيري اين گردنبند ها حتي يک مورد حمله به مزارع نيز گزارش نشده است. يکي از روستاييان مي گويد؛ «ما مي دانيم که فيل ها توريست هاي زيادي را به کشور ما مي آورند و به لحاظ اقتصادي به ما کمک مي کنند اما از مشکلاتي که براي ما پيش مي آورند هم نمي توان گذشت. با اين گردنبند ها، آنها در قلمرو خودشان و ما هم در قلمرو خودمان زندگي مي کنيم در نتيجه زندگي مسالمت آميزي خواهيم داشت.» هزينه هاي اين پروژه را شعبه يک سازمان خيريه انگليسي به نام «فيل ها را نجات دهيم» در کنيا برعهده داشته است و قصد دارد اين طرح را در همه جاي کنيا گسترش دهد. فايده ديگر اين طرح اين است که با آن مي توان مسير حرکت فيل ها را دنبال کرد تا نگهبانان بهتر بتوانند از آنها در مقابل خطرات محافظت کنند.
اغلب انگليسي ها به زودي دو موبايل خواهند داشت
تلگراف؛ براساس آخرين نظرسنجي ها به زودي اغلب مردم بريتانيا دو گوشي موبايل خواهند داشت. در نظرسنجي اخير بريتانيا که در آن هزار نفر مورد پرسش قرار گرفته اند مشخص شد اغلب بزرگسالان دست کم يک گوشي موبايل دارند و تنها افراد بسيار جوان يا بسيار پير تلفن همراه ندارند.متوسط دارندگان تلفن همراه، به طور ميانگين 8/1 گوشي تلفن دارند و اين رقم به زودي به دو گوشي خواهد رسيد به اين معنا که هر فرد صاحب دو خط و دو گوشي تلفن همراه خواهد بود. دليل اين افزايش براساس شواهد اين است که هر شخص يک تلفن براي تماس هاي شخصي و يکي براي تلفن هاي کاري دارد زيرا اغلب کمپاني ها براي دسترسي تمام وقت به کارکنان خود گوشي موبايل در اختيار آنها قرار مي دهند.برگزارکننده اين نظرسنجي شرکت تحقيقات بازار مينتل اعلام کرد يکي ديگر از دلايل اين افزايش کاهش هزينه هاي استفاده از موبايل است. به رغم قيمت بالاي مکالمه شرکت ها به دليل وجود رقابت مدام درصدد ارائه خدمات بهتر و قيمت هاي پايين تر هستند.

جيم کلارک يکي از پژوهشگران ارشد شرکت مينتل مي گويد؛ «حرکت جامعه به سمت افزايش تعداد موبايل هاي هر يک نفر به اين معناست که وابستگي افراد به اين تکنولوژي بيش از حد فعلي خواهد شد. در حال حاضر بسياري از افراد زندگي بدون تلفن همراه را نمي توانند تصور کنند.»
فوبياهاي عجيب
تلگراف؛ هر فردي شايد از چيزي خاص بترسد اما ممکن است آن مساله براي فردي ديگر نه تنها ترسناک نباشد بلکه خنده دار هم به نظر برسد. در حالي که عنکبوت ها و ارتفاع در بسياري ترس ايجاد مي کنند برخي افراد از فوبياهاي عجيب رنج مي برند.

سو ويليامز 37 ساله يکي از اين افراد است. او از زانويش آنقدر مي ترسد که براي 16 سال آنها را لمس نکرده و حتي زماني که نگاهش به زانوهايش مي افتد به گريه مي افتد. او مي گويد؛ «زانوهايم را دوست ندارم. نمي توانم به آنها دست بزنم. مي دانم اين مساله خيلي عجيب است. همه من را به اين خاطر مسخره مي کنند و البته حق هم با آنها است. اما من خودم احساس مي کنم فردي نرمال هستم و اين بقيه هستند که عجيبند.» خانم ويليامز در اين مدت در حمام هرگز زانوهايش را نشسته است. لوئيس آرنولد ديگر بيماري است که از يک فوبياي عجيب رنج مي برد.

او ترس فراواني از نخودفرنگي دارد. او مي گويد؛ «آنقدر از نخودفرنگي مي ترسم که نمي توانم به بخش مواد غذايي يخ زده سوپرمارکت ها بروم. حتي نمي توانم به بعضي از رستوران ها بروم يا کسي که نخودفرنگي مي خورد را تحمل کنم.» «تي بگ»، «ريشه درختان» و آدم هاي کوتاه قد از ديگر فوبيا هاي عجيبي است که در برخي ديده شده است.
شيک پوش ترين بانوي کاخ سفيد
بي بي سي؛ پيراهن مشهور لورا بوش در ضيافت شام خوشامدگويي به خانواده رئيس جمهور جديد امريکا در سال 2001، تنها يکي از ده ها لباس زيبا و خيره کننده به نمايش گذاشته شده در موزه تاريخ امريکا در واشنگتن است. استقبال کم سابقه از نمايشگاهي که لباس هاي بانوان اول امريکا را در دهه هاي گذشته به نمايش گذاشته، نشان از شدت علاقه و کنجکاوي شهروندان ايالات متحده در مورد پوشش خانم هاي کاخ سفيد دارد.

با عوض شدن رئيس جمهور، مد هم تغيير مي کند و اين دگرديسي را مي توان از لباس هاي متنوع از پيراهن نقاشي شده با دست مارتا واشنگتن در سال 1780 تا لباس ابريشمين ژاکلين کندي در 1961 به خوبي مشاهده کرد. زينت آلات و لباس هايي که خانم کندي از آنها استفاده مي کرد آنقدر خاص و منحصر به فرد بودند که هنوز هم از وي به عنوان يک الگو استفاده مي شود.

و اکنون بسياري بر اين باورند که ميشل اوباما همسر رئيس جمهور منتخب امريکا نيز مي تواند چنين نقشي را برعهده بگيرد و توفاني مشابه را در دنياي مد برپا کند.

مري که مسافت زيادي را براي تماشاي موزه آمده در اين باره مي گويد؛ «مي دانم که او مي تواند خوش پوشي را به کاخ سفيد برگرداند، درست مثل کاري که ژاکلين کندي در دهه 60 انجام داد.» مجله «ومنز ورديلي» هم که يکي از معتبرترين مجلات مد کشور است عقيده دارد خانم اوباما همان شخص منحصر به فردي است که مي تواند در دنياي مد سياستمداران پيشرو باشد؛ «ميشل اوباما سبک و سليقه مخصوص به خود را دارد که در عين حال بسيار هم قوي و تحسين برانگيز است، آنقدر که مي توان او را هم رديف آنجلينا جولي قرار داد. صنعت مد امريکا شاهد ظهور پديده منحصر به فرد ديگري از ميان دموکرات ها است؛ اتفاقي که سال ها قبل در 1961 در خيابان پنسيلوانيا رخ داد.»

اولين حضور رسمي و مهم خانم اوباما در ضيافت شام خوشامدگويي رئيس جمهوري، روز 20 ژانويه خواهد بود.

هنوز معلوم نيست او چه پيراهني بر تن مي کند اما سماجت بيش از حد رسانه ها مشخص کرده جمعي از طراحان زبده از جمله اسکار ده لارنتا، کريستين لاکروايکس، مارک ژاکوب، ديان فن فورستنبرگ و تامي هيلفاير طرح هايشان را ارائه کرده اند.

بعضي از اين طرح ها کاملاً کلاسيک هستند به عنوان مثال پيراهن سفيد دنباله دار ديان فن فورستنبرگ يا لباس شب آبي براق مايکل کورس در اين رده هستند. برخي ديگر از ايده ها جذاب تر و خيره کننده تر هستند. مثلاً تبسي جانسون با الهام از پرچم ايالات متحده پيراهني قرمز، سفيد و آبي طراحي کرده يا کلاه قرمزرنگي که کريستين لاکروايکس پيشنهاد داده جالب توجه بوده اند.

ماريا کورنجو که وظيفه طراحي لباس هاي ميشل اوباما را در طول رقابت هاي انتخاباتي بر عهده داشت، معتقد است او بايد حتماً لباس متفاوتي بر تن کند؛ «به نظرم لباس او بايد طوري باشد که حتماً جلب توجه کند. اگر به تصاوير 20 سال گذشته نگاه کنيد متوجه مي شويد که تمام آن لباس ها براي زمان حال نيز مناسب هستند بنابراين او به چيزي نياز دارد که محدود به زمان نباشد.»

خانم اوباما هم اکنون به يکي از ستون هاي دنياي مد امريکا بدل شده است. يکي از پيراهن هاي مارک H&M او که در جريان رقابت هاي انتخاباتي بر تن کرده بود، هنگام حراج چنان جنجالي بين متقاضيان برپا کرد که مراسم به هم خورد. ژاکت پشمي زرد و بلوزي هم که در برنامه «تونايت شو» جي لنو پوشيده بود، در eBay با قيمت خوبي به فروش رسيد. هر چند بانوي اول آينده امريکا هنوز براي آن مهماني مهم مردد و دودل است، اما آقاي رئيس جمهور که او هم به خوش پوشي شهرت دارد، از حالا تصميم اش را گرفته؛ يک تاکسيدو کلاسيک و خوش دوخت طراحي شده توسط هارت شامنز مارکس انتخاب خوبي به نظر مي رسد. در هر صورت بيستم ژانويه متعلق به اين زوج سياهپوست و خوش پوش است تا علاوه بر کاخ سفيد، عکس روي جلد مجلات مد را نيز از آن خود کنند.

آيا مي توان از حالا لقب «شيک پوش ترين بانوي کاخ سفيد» را براي ميشل اوباما کنار گذاشت؟
نسل جديد سياستمداران در کوبا
مهديس اميري

نخستين روز ژانويه، کوبا پنجاهمين سالگرد انقلاب خود را به رهبري فيدل کاسترو جشن مي گيرد در حالي که بيشتر افرادي که بر سر قدرت هستند همان افرادي هستند که بيش از نيم قرن پيش در کنار کاسترو براي انقلاب جنگيده اند.

برادر فيدل، رائول کاسترو 77 ساله، هم اکنون رئيس جمهور است. اما نسل جديدي از جوانان کمونيست نيز در حزب در انتظار رسيدن به قدرت هستند. اغلب افرادي که در انتخابات سال جاري پارلمان کرسي ها را به دست آورده اند، متولد سال هاي پس از انقلاب هستند. جوان ترين آنها ليانا هرناندز تنها 18 سال دارد؛ زن جوان کوچک اندام و سياه مويي که همواره لبخند بر لب دارد. او که از سال هاي نوجواني اش فعاليت هاي سياسي را دنبال مي کرده، مي گويد؛ «اينکه نسل جوان کوبا به مجلس راه مي يابند به اين معنا است که انقلاب ادامه دارد و نسل هاي بعدي نيز با روح آن آشنا هستند. انقلاب تنها چيزي است که متعلق به تاريخ کشور ما نيست.»

هرناندز اهل ايالت گوانتانامو در شرق جزيره کوباست. پدر او يک ارتشي است و خود وي نيز به تازگي دوران خدمت داوطلبانه اش را در گارد مرزي به اتمام رسانده است. خدمت او در واحدي که تمام اعضاي آن زن بودند، در منطقه يي نزديک به واحد دريايي امريکا در خليج گوانتانامو است که مناقشات بسياري بر سر حضور آن در منطقه وجود دارد. هرناندز درست در سالي متولد شد که حامي اصلي کوبا، اتحاد جماهير شوروي، فروپاشيد. پس از آن دوره ويژه يي براي کوبا فرا رسيد؛ دوران گرسنگي و دشواري. ايالات متحده به سوداي تسريع در شکست کمونيسم حلقه تحريم ها را بر گردن ملت و دولت کوبا تنگ تر کرد و اين کوبايي بود که هرناندز و هم نسلانش در آن رشد کردند.

او مي گويد؛ «من با انقلاب متولد شدم بي آنکه هرگز در کشوري کاپيتاليستي زندگي کرده باشم. خاطراتي که به ياد دارم مربوط به سوسياليسم، دوران دشواري تحريم هاي امريکاست... خانواده من نمي توانستند همه نيازهايمان را تامين کنند در نتيجه من مجبور بودم چندين سال يک جفت کفش را موقع رفتن به مدرسه به پا کنم. وسع خانواده تنها به اين مي رسيد که اين کفش ها را تعمير کند. اما اين شانس را داشتم که سالم باشم و بتوانم تحصيل کنم. و مي ديدم که به عنوان يک ملت مردم مشتاقند در کنار هم کار کنند و پيش بروند.»

هرناندز هنگامي که به بازديد از يک منطقه روستايي مي رود مانند هر سياستمدار خوب ديگري کودکان را مي بوسد و با بزرگسالان مشغول گپ و گفت وگويي دوستانه مي شود. «مانوئل تيم» منطقه روستايي کوچکي در کوهپايه هاي سيرا کريستال گوانتانامو است. جز عبور اسب ها و چند تراکتور معدود مي توان گفت خيابان هاي خاک آلود آن رفت و آمد ديگري ندارند.

هرناندز اعتقاد دارد رفع نيازهاي اوليه شهروندان خصوصاً در مناطق محروم وظيفه و نقش اصلي دولت نيست. به باور او مهم ترين ماموريت دولت آن است که «مسائل سياسي کشور را براي مردم توضيح بدهد تا آنها بدانند در کشور چه مي گذرد». چندين نفر از راي دهندگان به هرناندز براي استقبال از او در اين سفر جمع شده اند. ساخت و ساز خانه و ترميم جاده ها جزء نيازهاي اصلي منطقه هستند اما حياتي ترين مشکل کمبود مواد غذايي است.

رائول کاسترو در حال حاضر در حال تحويل زمين هاي باير دولت به کشاورزان بخش خصوصي است و قصد دارد با مشارکت آنها توليد مواد غذايي را افزايش دهد و واردات غذا را متوقف کند. کشاورزان ناحيه تم نيز بي صبرانه در انتظار اجرايي شدن اين طرح هستند. هرناندز مي گويد؛ «امروز زمانه با زمانه انقلاب فرق کرده است. آنچه در آن زمان مورد نياز بود، هم اکنون کارايي چنداني ندارد چون زمانه عوض شده است. ما بايد سيستم اقتصادي کشور را تکميل کنيم؛ اين راهي است که کوبا به آن مي رود.»

اولويت دولت کوبا تلاش براي بالا رفتن کارايي و بهره وري سيستم دولتي است. کوبا هيچ تمايلي ندارد مانند چين در را به روي بازار آزاد و بخش خصوصي بگشايد. اصطلاح «perfeccionamento» به معناي «تکميل سيستم» اصطلاحي است که در سخنان دولتمردان کوبايي زياد شنيده مي شود. هيچ اثري از رفرم سياسي در کوبا به چشم نمي خورد هيچ حزب مخالفي اجازه فعاليت ندارد.

انجمن ملي تنها دو بار در سال تشکيل جلسه مي دهد و منتقدان اين جلسه را کاملاً فرمايشي مي دانند. کانديدا ها نيز از پيش انتخاب شده اند. در انتخابات ژانويه 614 نفر کانديدا حاضر بودند که اين تعداد دقيقاً برابر تعداد کرسي هايي بود که بايد احراز مي شد. براي شرکت در انتخابات لازم نيست کانديدا ها حتماً عضو حزب کمونيست باشند ولي قطعاً عضويت شان امتيازي مهم به شمار مي آيد.

هرناندز اعتقاد دارد دولت انقلابي به کوبا و مردمش به خوبي خدمت کرده است؛ « تاريخ به ما نشان داده است که راه حزب کمونيست راهي است که کوبا نياز دارد در پيش بگيرد. ما نيازي به کپي کردن سيستم حکومتي کشوري ديگر نداريم زيرا از سيستم خودمان راضي هستيم و در تلاشيم آن را کامل کنيم.»

مشخص نيست چند درصد از مردم گرسنه و محروم کوبا با نظر خانم هرناندز سياستمدار موافق هستند.
عناوين اين صفحه
ساخت چين، توليد آلمان
فيل ها اس ام اس مي زنند
اغلب انگليسي ها به زودي دو موبايل خواهند داشت
فوبياهاي عجيب
شيک پوش ترين بانوي کاخ سفيد
نسل جديد سياستمداران در کوبا
نگاهي به گذشته در امروز

نگاهي به گذشته در امروز
نوشيروان کيهاني زاده

رويدادي خونين ناشي از يک طلاق که اخطاري است به داوطلبان ازدواج و قانونگذاران

رويداد 24 دسامبر 2008 (شب کريسمس) در حاشيه شهر لس آنجلس اوج مساله طلاق را در جوامع مختلف منعکس ساخت که در اين جوامع قوانين ازدواج و طلاق بدون توجه به ساختار جامعه، روانشناسي و فرهنگ آن تحت نفوذ انجمن ها، فعالان اجتماعي و سياسيوني که در پي کسب شهرت و جلب راي براي نشستن هرچه بيشتر بر کرسي هاي مجالس مقننه پي در پي تغيير مي يابند. اين رويداد را يک مهندس 45 ساله برق پديد آورده است که 9 ماه درگير پيچ و خم هاي قضايي طلاق بود. وي سرانجام زن مطلقه خود، والدين او و شش تن ديگر از بستگان آنان را که «کريسمس گارتي» راه انداخته بودند کشت، خانه را به آتش کشيد و خودکشي کرد.

بروس پاردو 45 ساله مهندس برق از سال 1985 تا 1994 در ناسا (سازمان ملي هوانوردي و فضايي امريکا) کار کرده و از آن پس تا اکتبر امسال (دو ماه پيش) مهندس «رادار» در کمپاني آي تي تي امريکا بود و از زن اول خود يک پسر داشت دو سال پيش با بانو «سيلويا اورتگا» مادر يک دختر از شوهر قبلي (و اينک 16ساله) ازدواج کرد. بروس که با زن قبلي بر سر حضانت فرزند مشترک مدت ها مرافعه قضايي داشت با خود عهد کرده بود که با اين قوانين و مشکلات، براي بقيه عمر قيد ازدواج را بزند. ولي با گذشت چند سال از واقعه اول، مشکلات را که همانا قوانين به دور از منطق و طبيعت بشر هستند فراموش کرد و با سيلويا که هر دو لاتين تبار بودند، ازدواج کرد.

زن و شوهر به رسم امريکاييان يک خانه مشترک به فاصله يي نه چندان دور از لس آنجلس و با يک وام 400 هزار دلاري بانکي خريداري کردند. قرار بود هر دو به يک نسبت قسط ماهانه دو هزار و 700 دلاري خانه را بپردازند که سيلويا (که به مانند بروس داراي شغل و درآمد بود) پس از چند ماه دست به تعلل زد، زيرا برخلاف رفتاري که در دوره نامزدي از خود نشان داده بود عادت به قمار کردن داشت، از آشپزي در خانه بيزار بود و بايد شام و ناهار و حتي صبحانه را در رستوران، آن هم رستوران معروف و گران صرف مي کرد و... بروس مردي مذهبي بود و هر هفته يک روز به رايگان در کليساي محل خدمت مي کرد و اتومبيل را وسيله مي دانست نه عامل افاده و فخرفروشي (شو آف) و با اين برداشت بر وانت سوار مي شد، لباس معمولي و ارزان مي پوشيد ولي سيلويا يک مرسدس آلماني با قسط ماهانه و بيمه سنگين خريداري کرده بود و يک سال پس از ازدواج از او انگشتر الماس چند هزار دلاري خواسته بود و ادامه اين وضعيت زندگي را بر هر دو تلخ کرده بود.

سرانجام سيلويا 24 مارس 2008 (ايام نوروز 1387) دادخواست طلاق به دادگاه محل تسليم و دليل آن را خسيس بودن شوهر اعلام کرد. سيلويا در پي تسليم دادخواست به خانه والدينش نقل مکان کرد و براي تعقيب قضيه در دادگاه يک وکيل گرفت. در اين ميان وضعيت اقتصادي امريکا رو به خرابي گذاشت و کمپاني آي تي تي به بروس اطلاع داد که بايد چند ماه بيکار شود. بيکاري و قطع درآمد سبب شد مالکيت خانه مشترک هم به مخاطره افتد و در معرض تصرف، توسط بانک قرار گيرد. در ماه اکتبر کمپاني آي تي تي به بروس اطلاع داد که به علت کاهش فعاليت، نام او هم در ميان کساني است که بايد براي هميشه برکنار شوند. بروس به هر دري که زد کار تازه به دست نياورد. وي همه مشکلات خود را نتيجه ازدواج با سيلويا مي ديد که با استناد به حواشي قوانين به دادگاه اصرار کرده بود که از بروس طلاق او و به علاوه 10 هزار دلار پول نقد و قسمتي از اثاثه خانه و سگي را که مشترکاً خريداري کرده بودند، بگيرد و به او بدهد. بروس بالاخره مجبور به قبول اين خواست ها شد. دادگاه به بروس تا 20 دسامبر مهلت پرداخت 10 هزار دلار را داده بود. بروس به هر ترتيب که بود اين پول را تهيه کرد ولي به جاي پرداخت (تحت فشار بيکاري و يادآوري لجبازي ها و آزمندي هاي سيلويا و بدگويي هاي بستگانش) کنترل اعصاب خود را از دست داد و تصميم به قتل عام خانواده سيلويا گرفت. او مي دانست که طبق عادت هر سال، اعضاي فاميل شب کريسمس در خانه والدين سيلويا پارتي برپا مي کنند لذا دو تفنگ و چهار تپانچه و مقداري بنزين با اکتان بالا ويژه اتومبيل هاي مسابقه و يک دست لباس ويژه سانتا (روپوش قرمز کلاله دار، کلاه قيفي و ريش مصنوعي سفيد و عينک) خريداري کرد و خود را به صورت سانتا (بابانوئل) درآورد. يک اتومبيل بدون راننده هم کرايه کرد و دير وقت شب به خانه والدين زن مطلقه اش رفت. در امريکا رسم است که در شب کريسمس برخي از مردم خود را به صورت سانتا درآورند و هديه براي بچه هاي همسايگان و اهل محل ببرند. بروس که با آن لباس و آرايش شناخته نمي شد وارد خانه والدين زن مطلقه اش شد و دست به تيراندازي زد و پس از اينکه فشنگ چهار تپانچه اش به پايان رسيد بنزين با اکتان بالا را به صورت اسپره در خانه پاشيد و آتش زد و فرار کرد. در اين رويداد 9 نفر از 25 نفري که در خانه بودند از جمله زن سابق بروس و والدين او جزغاله شدند و مردند و سه نفر ديگر مجروح و بقيه فرار کردند. بروس که قبلاً بليت فرار از امريکا به کانادا را خريده بود موفق به اين کار نشد زيرا ضمن آتش زدن خانه دست هاي خودش هم مجروح شده و لباس پلاستيکي سانتا ذوب شده و به پوست بدنش چسبيده بود. با آن حالت، مانع پرواز او با هواپيما مي شدند و درمان در بيمارستان هم وقت گير بود و دستگير مي شد. لذا به خانه برادرش که تا محل رويداد 40 مايل فاصله داشت، رفت. در خانه کسي نبود و در آنجا خودکشي کرد. وي قبلاً در اتومبيل کرايه يي هم مواد منفجره قرار داده بود که اتومبيل هم نابود شد. پليس در خانه بروس دو تفنگ و در جيب هاي او پول نقدي را که براي دادن به سيلويا تهيه کرده بود، به دست آورد. شبکه هاي تلويزيوني امريکا شنبه شب براي پيشگيري از تکرار رويداد نظر جامعه شناسان را مطرح کردند که پيش از ازدواج، زن و مرد بايد مطمئن شوند متناسب و هماهنگ يکديگرند زيرا که تمايل غريزي و جاذبه زيبايي (به قول حافظ؛... که عشق آسان نمود اول، ولي افتاد مشکل ها) براي ادامه يک زندگي خانوادگي طولاني و سعادتمندانه کافي نيست.

www.iranianshistoryonthisday.com


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام