دوشنبه، 9 دي 1387 - شماره 1855
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
صفار هرندي؛ هنر بايد در خدت آرمان هاي ما باشد
راهبرد اساسي ما در مسائل فرهنگي بايد تکيه بر دين باشد

«سينماي جمهوري اسلامي سينماي هاليوود يا باليوود نيست، اين سينما بايد در چارچوب آرمان هاي مردمي که انقلاب کرده اند و به دنبال مردي الهي رفته اند کار کند. امام خميني(ره) هم گفت؛ ما با سينما مخالف نيستيم بلکه با فحشا مخالفيم.» محمدحسين صفارهرندي در نشست تخصصي معاونت برنامه ريزي و توسعه و مديران کل استاني وزارت ارشاد با بيان اينکه سينماي جهان فحشازده است اين مطالب را بيان کرد. او در بخش ديگري از حرف هايش با انتقاد از اينکه چرا در هنر بايد به ذائقه جماعتي اعتنا کنيم که به لحاظ عدد محدودند و جماعتي روشنفکر هستند که البته بايد بهره خودشان را از مسائل حکومتي و اجتماعي ببرند، گفت؛ «چه کسي گفته مطابق عادت گذشته ذائقه اين عده بايد بر مسائل فرهنگي حاکم باشد. قبلاً گفته مي شد تئاتر براي روشنفکران است و مردم عادي هم بيخود مي کنند که هوس تئاتر مي کنند، قطعاً اين ناجوانمردانه است که بگوييم همه ملت هيچ و سينما و تئاتر يا هنرهاي تجسمي فقط براي قشر خاصي است.» او حرف هايش را اين طور ادامه داد؛ «چه کسي جرات مي کند در مملکتي که برافراشته ترين علم آن علم عدالت است، چنين مزخرفي را بگويد که هنرهاي تجسمي براي قشر روشنفکر است.» صفارهرندي در بخش ديگري از اين نشست هدف از انقلاب اسلامي را اين طور بيان کرد؛ «هدف از انقلاب اسلامي اين بود که منويات امام(ره)، شهدا و مقام معظم رهبري محقق شود. اينها معيار برنامه نويسي و هدف گذاري هاي ما است و همه ادعاهاي ديگر را مي شود از اين طريق راستي آزمايي کرد. البته شايد مطالبي نيز از سر خيرخواهي به ذهن افراد برسد و به پيشنهادات جذابي هم تبديل شود و در مراکز تصميم گيري تصويب شود، ولي هيچ وقت نبايد در اين ميان حق مردم براي تطبيق اين قوانين و اهداف اوليه انقلاب ضايع شود.»

صفارهرندي با اشاره به اينکه برخي تکاليف مانند ساماندهي امور مربوط به کتاب، سينما، مطبوعات، موسيقي، تئاتر و رسانه هاي ديجيتال برعهده وزارت ارشاد است، گفت؛ «اما سوال اينجاست آيا واقعاً هدف موسس از تاسيس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تنها اينها بوده است. و اينکه وضعيت مطبوعات يا سينما را بر وفق شرايط جمهوري اسلامي تطبيق بدهيم، کفايت مي کند.» او درباره برنامه هاي وزارتخانه اش اين طور توضيح داد؛ «برنامه ريزي ما براي پنج سال آينده بايد با برنامه يي که فقط خودمان را اداره مي کند، تفاوت داشته باشد. البته تا وقتي که نتوانيم خودمان را اداره کنيم، نمي توانيم براي جهان برنامه يي داشته باشيم. ولي متوقف ماندن در نيازهاي داخلي نمي تواند به پرش ما از وضعيت موجود کمک کند. اگر ما به نيازهاي داخلي اکتفا کنيم، مي پوسيم. البته بعضي معتقدند نبايد متوقف شد اما براي توسعه بايد به پروژه جهاني شدن بپيونديم، يعني به مهره بي اختيار و نقش پذير از جهان تبديل شويم که البته پايان اين راه قطعاً فساد و پوسيدن در نظام جهاني است. قصد داريم تحول ايجاد کنيم و براي جهان نيز برنامه داشته باشيم.» وزير ارشاد با بيان اينکه برنامه هاي فرهنگي بايد مبتني بر اين نگاه کار کند و برنامه هاي ما بايد منطبق با نيازهاي شناخته شده امروز جامعه طراحي شود، گفت؛ «بايد ديد اگر اقتصاد ما از عدم سلامت رنج مي برد کدام بزنگاه فرهنگي به تشديد اين وضعيت کمک کرده است. اگر اخلاق اجتماعي مردم دستخوش ناملايمت هايي شده بايد ريشه هاي فرهنگي آن را جست. اگر فرآورده هايي به نام فرآورده هايي فرهنگي به جامعه آمده و سهم بسزايي در بداخلاق کردن مردم داشته است، بايد طراحي ما اجتناب از پيمودن راه آن باشد. ما حق نداريم اجازه دهيم فرآورده فرهنگي در کشور توليد شود که به خانواده ضربه بزند يا خانواده را ناديده بگيرد.» او در ادامه با تاکيد بر اينکه استراتژي ما بايد تکيه کردن به کانون هاي ديني باشد، گفت؛ «ديديم با تکيه و مبنا قرار دادن دين در بعضي کارها مثل تئاتر و موسيقي توانستيم تعداد مخاطب را بيشتر کنيم. بنابراين راهبرد اساسي ما در مسائل فرهنگي بايد تکيه بر دين باشد». صفارهرندي در ادامه با طرح اين سوال که شاخص رشد فرهنگي در کشور چيست يا اينکه آيا مي توان تنها به تعداد کتاب ها، صندلي هاي سينما يا تعداد ثبت نام شوندگان در کتابخانه هاي عمومي اکتفا کرد، گفت؛ «اينها در همه جاي دنيا شاخص هايي براي ارتقاي فرهنگي است، اما آيا در نظام ما اينها کفايت مي کند. اگر تعداد کتابخوان ها زياد شود، ارتقاي فرهنگي تضمين شده است. ما به اين نتيجه رسيده ايم در نظام ما اين شاخص ها کفايت نمي کند. ما براي انتقال فرهنگ به پايگاه هاي فرهنگي نياز داريم. البته اگر تعداد هنرمندان ما هم زياد شوند مي توانيم از آنها براي انتقال فرهنگ استفاده کنيم. اما اگر هنرمند بويي از وطن دوستي نبرده باشد و وطن فروشي در او غلبه داشته باشد آيا مي تواند به توسعه فرهنگي ما کمک کند. چنين هنرمند وطن فروشي يک اقدام مي کند که با آن همه آنچه جمع کرده ايم، خراب مي شود.» وزير ارشاد با تاکيد بر اينکه ما اسير مشهورات هستيم و براي تحول بايد از قيد آنها جدا شويم، گفت؛ مشهورات مثل اين است که بگويم هنر تجسمي يعني همين و سينما همين است و نبايد از آن توقع اضافه داشت در حالي که ما مي گويم بايد مشهورات را لگدکوب کرد و کشت. ما چيزي بالاتر از آنها، يعني آرمان هايمان را داريم و همه ابزارها بايد در اختيار آرمان هاي ما باشد. او با بيان اينکه کتاب براي ما يک ابزار است و از طريق آن مي توان آرمان هاي نظام را محقق کرد، گفت؛ «آيات شيطاني هم يک کتاب است و در کشور ما خيلي ها مي خواهند از اين کتاب ها توليد کنند، ولي من حق ندارم، مقدمات چنين فرهنگي را فراهم کنم. البته هيچ برنامه خوبي نيست که به دست نااهل هنگام اجرا خراب نشود.» به گزارش ايسنا وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در پايان با بيان اينکه بخشي از برنامه چهارم توسعه به گونه يي نوشته شد که ما را از برخي آرمان هاي اوليه در بخش هاي فرهنگي دور مي کرد، گفت؛ «البته در بخش اجرا اين برنامه دستکاري شد اما تا آخر مشکلات آن وجود داشت. ما نبايد فکر کنيم در کشوري که انقلاب شده هرکاري که انجام مي شود، هماني است که بايد باشد. اين طور نيست. ممکن است آدم هاي غافل بر سر کار بيايند و بعضي کارها را خراب کنند.»
«سيم آخر» کرم پور به نيمه رسيد
«شهرخوبان» مهرجويي آماده فيلمبرداري

اپيزود داريوش مهرجويي تحت عنوان «شهر خوبان» آماده فيلمبرداري شد. با اضافه شدن نام محمد مختاري به عنوان صدابردار و فريور معيري به عنوان گريمور، اپيزود تهران داريوش مهرجويي به زودي کليد مي خورد. داريوش مهرجويي قصد دارد بخشي از فيلم را در کاخ گلستان تصويربرداري کند و منتظر در اختيار گرفتن اين مکان تاريخي است. به محض آماده شدن کاخ گلستان براي فيلمبرداري، مهرجويي که خود طراحي صحنه و لباس فيلمش را برعهده دارد، اپيزود اول فيلم «تهران در جست وجوي زيبايي» را کليد مي زند. او از کاخ گلستان به عنوان يکي از جاذبه هاي تهران در فيلم استفاده مي کند. پيش از اين نام محمود کلاري به عنوان مدير فيلمبرداري شهر خوبان اعلام شد. داريوش مهرجويي در اين اپيزود نگاهش را به عنوان يک کارگردان نسل اولي در مورد پايتخت ايران، به نمايش مي گذارد. اين در حالي است که اپيزود سوم اين فيلم با عنوان «سيم آخر» به کارگرداني مهدي کرم پور 50 درصد فيلمبرداري خود را پشت سر گذاشته است. گروه فيلمبرداري در دو روز گذشته در خانه يي قديمي حوالي بازارچه شاپور مشغول به کار بودند. رعنا آزادي ور، طناز طباطبايي، سروش صحت، فرهاد قائميان، برزو ارجمند، مجيد جوزاني، رضا يزداني و محمد باغباني در اين اپيزود ايفاي نقش مي کنند.
اعلام نتايج بخش مسابقه بين الملل تئاتر
نتايج بخش مسابقه بين الملل بيست وهفتمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر اعلام شد. نتايج اين بخش به شرح زير اعلام مي شود؛ در گروه الف نمايش «متابوليک» نوشته و کار آتيلا پسياني از تهران، نمايش «تراژدي جنگ» نوشته و کار اصغر خليلي از اصفهان و نمايش «سيرک» نوشته و کار محمد مفيدي از تهران و در گروه ب نمايش «آمادئوس» نوشته پيتر شفر به کارگرداني منيژه محامدي از تهران، نمايش «سه جلد» نوشته و کار رسول نقوي از تهران، نمايش «آسمان روزهاي برفي» نوشته محمد چرم شير و کارگرداني محمد عاقبتي از تهران و نمايش «مانيفست چو» نوشته و کار محمد رحمانيان از تهران مي توانند در بخش بين الملل به نمايش درآيند. اما موارد 1 ، 2 و 3 گروه ب (آمادئوس، سه جلد و آسمان روزهاي برفي) مشروط به ارائه کامل اثر تا تاريخ 20 دي ماه خواهند بود و موارد 3 و 4(آسمان روزهاي برفي و مانيفست چو) مشروط به اعمال اصلاحات مورد نظر هيات انتخاب جشنواره هستند. به گزارش ايسنا از مجموع چهار نمايش گروه ب صرفاً سه اثر جهت حضور در بخش مسابقه بين الملل انتخاب خواهند شد.
مجيد جوزاني؛ راه اندازي چهار سالن چندمنظوره
مديرعامل خانه هنرمندان ايران از راه اندازي چهار سالن چندمنظوره در ضلع شمالي خانه هنرمندان ايران خبر داد. مجيد جوزاني در اين باره اين طور توضيح مي دهد؛ «در ضلع شمالي خانه هنرمندان دو فضاي بدون استفاده قرار داشت که هم اکنون در حال ساخت وساز آن هستيم و شکل طراحي آنها کاملاً براساس خانه هنرمندان است. طراحي اين سالن ها توسط مهندس شافعي طراح خانه هنرمندان و با معماري اين مکان انجام مي شود.» او با اشاره به زيبايي اين بنا ها مي گويد؛ «هم اکنون ضلع شمالي خانه هنرمندان ديد زيبايي ندارد، اما با ساخت اين سالن ها، ضلع شمالي هم داراي نما مي شود. براساس پيش بيني انجام شده قرار است اين سالن ها بهار آينده به بهره برداري برسند.» جوزاني يکي ديگر از مزاياي اين سالن ها را داشتن پله فرار مي داند و به ايسنا مي گويد؛ «پيش از اين طبقه دوم خانه هنرمندان ايران پله فرار نداشته است، درحالي که اين دو سالن از اين مزيت بهره مند هستند.» به گزارش ايسنا هريک از اين سالن ها 106 متر مساحت دارد و مجموع سالن ها در دو سوي خانه هنرمندان ايران ساخته خواهند شد.
نگاهي به اجراي قطعه کليدر محمدرضا درويشي
از رماني پرشکوه تا قطعه يي پراندوه و کسالت بار
سيد ابوالحسن مختاباد



اول؛ در يک کلمه مي توان گفت، سوييت براي ارکستر زهي محمد رضا درويشي که به سفارش انتشارات فرهنگ معاصر براي رمان معروف کليدر ساخته شد، نتوانست انتظارات را برآورده سازد و آ ن قوت و قدرتي را ندارد که شنوندگان انتظارش را مي کشيدند.

اثر درويشي ملا ل آور و خسته کننده و بدون فراز و فرودي خاص و حتي در برخي نقاط تحت تاثير ني نواي حسين عليزاده است.

رمان کليدر به رغم طولاني بودن و حتي به اعتقاد برخي از اهل ادب خسته کنندگي اش (البته از نظر من رماني جذاب است و نه خسته کننده) اثري پرشکوه و بزرگ است و انتظار طبيعي از موسيقي که بر اساس چنين نامي ساخته شده هم همين است که، اين موسيقي بتواند بازتابي از رمان باشد، اما ساخته محمد رضا درويشي چه در پرداخت ملودي و چه در فرمي که براي اين کار انتخاب کرده است (سوييت براي ارکستر زهي) نتوانسته چنين فضايي را فراهم کند تا شنونده يي که رمان پرشکوه کليدر را خوانده در خود همان حس را از شنيدن اين اثر به دست آورد که از خواندن رمان.

البته بخشي از ماجرا به جدا کردن و تکه پاره کردن کليت کار بازمي گردد. به تعبير دقيق تر موسيقي درويشي موسيقي توصيفي - تصويري است که در قالب هشت قسمت، با کلام دولت آبادي (در اصل اثر) همراه شده و طبيعي است که شنونده يي که دکلمه نويسنده و اصولاً متني را در ذهن ندارد، در ذهن خود نتواند تصويرسازي درستي از اين موسيقي به دست آورد. هرچند درويشي در بروشور نام هشت بخش را آورده باشد. اينکه در شب نخست اجرا نه دولت آبادي در اجرا حضور داشت و نه تهيه کننده اصلي اثر، خود از برخي ماجراها حکايت مي کند و نشان مي دهد دست اندرکاران اين اجرا توفيقي در اجراي کامل اين قطعه به دست نياوردند و خواستند تنها بخش موسيقايي اين کار را اجرا کنند و در نهايت به شکلي پخته خوارانه غذايي را که ديگري برايش انرژي و هزينه کرده است به خورد تماشاگران بدهند و طبيعي است که در اين ميانه وقتي آشپز اصلي ماجرا غايب باشد، آش يا شور مي شود يا بي نمک.

با چنين پيش فرض و اطلاعي طبيعي است شنونده قطعه يي ملال آور را بشنود که نشاني از شکوه کليدر را درخود ندارد؛ شکوهي که همانند يک زندگي است و در اين زندگي شادي و غم با هم آميختگي دارند و گل محمد، خان عمو، بيگ محمد، مارال، زيور و... همه قهرماناني اند که در کتاب 10 جلدي دولت آبادي خواننده با خنده آنها مي خندد و با گريه آنها به گريه مي افتد و در تب وتاب مبارزه و حماسه سازي هاي آنها به پيش مي رود. درويشي در بروشور کنسرت توضيح داده اين اثر«اگر چه بر اساس يک سفارش تصنيف شده، ولي روايت شخصي آهنگساز از داستان تاثيرگذار کليدر است» و در ادامه توضيح مي دهد که «کليدر روايت قهرماني هاي گل محمد نيست. خاموشي راوي بي زمان و مکاني است که مي بيند، زخم مي خورد و مي ميرد.»

اين توضيح کوتاه ماجرا را پيچيده تر کرده است، چرا که به نظر مي رسد آهنگساز تنها بخش اندوهبار رمان ده جلدي کليدر را ديده است. اين البته حق آهنگساز است که چنين برداشتي داشته باشد اما به نظر مي رسد به دليل نبود اطلاعات دقيق در بروشور آلبوم درباره چگونگي ساخت اين کار و چگونگي رسيدن به چنين فضايي طبيعي است که شنونده راي به ناقص بودن کار بدهد و اين البته هم جفا بر آهنگساز است و هم جفا بر سفارش دهنده اثر.

آن گونه که نگارنده کسب اطلاع کرده است، براي ساخت اين اثر که سفارش و اصولاً ذهنيت ساخت آن را بايد محصول ذهن ناشري اثر آفرين و پخته کار به نام داود موسايي( مدير انتشارات فرهنگ معاصر) دانست، ابتدا بخش هايي از ده جلد رمان کليدر توسط آقاي دولت آبادي انتخاب و در نهايت اين بخش ها از آن رمان به انتخاب انتشارات فرهنگ معاصر و آقاي دولت آبادي به آقاي درويشي داده مي شود تا وي بر اساس ايده يي که از اين بخش ها مي گيرد دست به تصنيف اثر بزند.

از قرار کل اين بسته قرار بود همراه با بيستمين چاپ رمان کليدر و در يک اتفاق فرهنگي رونمايي شود که به دليل انتشار خبر و البته بقيه ماجرا عملاً تازگي و طراوت اين حرکت که ناشر ايده پرداز، تامين کننده اصلي هزينه هاي آن بود، ستانده و سوخته شد.

دوم؛ اجراي کنسرتو ني و ارکستر زهي قطعه معروف «ني نوا» (که اتفاقاً کار آقاي درويشي هم در همين مايه (دستگاه نوا) ساخته شد)درست ساعتي بعد از اجراي قطعه کليدر و با همان ارکستر و رهبر خود پرسشي بزرگ را در ذهن من شنونده نشاند. شايد اگر محمد رضا درويشي با موسيقي نواحي ايران آشنا نبود، و البته موسيقي سنتي ما را هم نمي شناخت، نيازي به طرح اين پرسش نبود. اما نگارنده مي داند که درويشي وجب به وجب نواحي ايران را گشته و کوهي از ملودي و آهنگ از گوشه گوشه اين سرزمين پر آهنگ و ملودي در گنجينه ذهنش دارد. به خصوص منطقه خراسان و نيشابور که داستان کليدر هم در آن رخ مي دهد. حتي در فرازهايي از کليدر يکي از قهرمانان داستان (به گمانم بيگ محمد) نوازندگي هم مي کند. (به گمانم چگور)

حال با توجه به اينکه قطعه ني نوا هم براي ارکستر و ساز ني ساخته شده بود، آيا بهتر نبود آقاي درويشي هم سازي (يا چند ساز) ايراني يا از منطقه خراسان را در کنار ارکستر مي نشاند تا اين گونه هويتي تصويري از موسيقي اين منطقه در قالب اين کار تبلور مي يافت.

البته آقاي درويشي در نشست مطبوعاتي اين اجرا در پاسخ به اين پرسش که در کليدر شخصيت هاي مطرحي چون گل محمد، مارال و... وجود دارند و هر کدام از اينها مي توانستند در قالب يک ساز روايت شوند و همين کار را آقاي عليزاده در ني نوا انجام داد که ساز ني را در کنار ارکستر زهي معرفي کرد، اما در موسيقي کليدر آن گونه که شما گفته ايد چنين فضايي وجود ندارد و چرا، گفت؛ «اين نظر من بود و من کليدر را اين گونه فهميدم و اين گونه برايش موسيقي نوشتم، شايد فرد ديگري اين اثر را جور ديگري ببيند.»

اين پاسخ البته محترم است اما اينکه تا چه اندازه اعتبار دارد بايد منتظر ماند و واکنش ها به اين اجرا را شنيد و ديد و سپس درباره آن به ارزيابي نشست. آنچه نگارنده از برخي فحول و بزرگاني که کار را در نخستين اجرا شنيده اند برداشت کرده، اثر را همان گونه ديده اند و شنيده که در ابتداي اين نوشته آمد.


يک سوال تازه به بهانه جلسه رونمايي کتاب آخر استاد

کدام را مي پسنديد؟ «دوايي» بودن، يا جوکر شدن؟


امير قادري

توي فيلم «شواليه تاريکي» (که شخصيت «جوکر»ش جان مي دهد براي يک تحليل موشکافانه و باريک بينانه براي شناخت مهيب ترين امواجي که مي تواند تمدن غالب بشري را در زمانه ما تهديد کند) ديالوگي است از اين قرار؛ «يا مثل يک قهرمان مي ميري يا اون قدر عمر مي کني که تبديل به يه تبهکار بشي.» چهارشنبه شب چهارم دي، در مراسمي که به همت محمدمهدي فخري زاده و بهزاد رحيميان و انتشارات روزنه کار براي رونمايي کتاب تازه پرويز دوايي در فرهنگسراي ارسباران برگزار شده بود، مدام داشتم به اين جمله فکر مي کردم. به خصوص وقتي خيره شده بودم به چهره پرويز دوايي که بزرگ کرده بودند و پشت تريبون سخنران ها کار گذاشته بودند. بر خلاف اغلب عکس هايي که اين اواخر از دوايي ديده بودم، اين تصوير ابراهيم حقيقي از او، عکس تازه و شفافي بود و مي شد نويسنده يادداشت ها و بهاريه ها و نامه ها و داستان هاي دل انگيز و هوش رباي اخير را در آن رصد کرد. مي شد تماشا کرد که نويسنده جمله حيرت انگيز و در عين حال ساده «آنقدر صورت اش قشنگ بود که نمي شد زياد به آن نگاه کرد» چه حال و هوايي داشته و نازکي خيالش چطور در چشم هاي مهربان و آرام اش پيداست و يک جور درويش مسلکي را چه جور مي توان در لا به لاي چين هاي صورت اش ديد. به قطعه فيلمي که عزيز ساعتي و ميثم مولايي به همين بهانه و براي پخش در اين مراسم ساخته بودند و پر بود از فيلم هاي مورد علاقه دوايي (و تازه جاي موزيکال هاي کمپاني مترو مثلاً، در آن خالي بود) چشم دوخته بودم و داشتم به اين فکر مي کردم که چقدر عاشق اين اسم ها و عکس ها بودم (طول کشيد که نسخه کامل شان دست مان رسيد)، و چقدر دوست داشتم مثلاً «شين» اش را کامل ببينم و دوايي که هنوز دارد درباره اين حس و حال و آن روز و روزگار مي نويسد و ما به همين زودي داريم به چيزهاي ديگري هم فکر مي کنيم.

آن ديالوگ «شواليه تاريکي» توي ذهنم بود و به چهره پرويز دوايي روي استند پشت تريبون خيره شده بودم، اما حالا سوال هاي تازه يي هم در ذهنم وول مي خورد. پيش از اين درباره دنيا (سال هاست که ديگر مي شود از «دنياي پرويز دوايي» حرف زد)، نثر، سبک، سليقه و کتاب هاي دوايي بارها نوشته ام، و حالا مي خواهم ببينم کدام مسير درست است. اينکه مثل يک قهرمان روي يک نقطه ثابت جهان بايستيم، يا اينکه خطر آلودگي را به جان بخريم و زندگي را ادامه دهيم. اين البته معني اش اين نيست که نويسنده يي مثل دوايي گوشه يي از اين دنيا بيکار و بي عار نشسته است. به قول نغز احمدرضا احمدي در همين مراسم، دوايي جزء يکي دو نفر معدود هنرمنداني است که وقتي از ايران رفته اند، کارشان را ادامه داده اند. تاثير نوع نگاه و نثر و جهان بيني و سليقه دوايي، نه فقط بر هوشنگ گلمکاني که در اين مراسم به آن اعتراف کرد، که بر نسل هاي بعد و بر من و دوستان و همفکرانم هم فراوان بوده است. گفتم که در اين باره نوشته ام و اميدوارم به بهانه همين اثر تازه؛ «امشب در سينما ستاره» هم باز بنويسم. که لازم است و فقط اداي دين نيست. اما اين بار و هنگام مطالعه اين کتاب آخر و حضور در آن مراسم، از خودم پرسيدم اگر در دوراهي منظور نظر آن ديالوگ «شواليه تاريکي» قرار مي گرفتم، کدام را انتخاب مي کردم. به مقاله ها و نوشته ها و تاثيرگذاري هنري و اجتماعي دوايي در نيمه دوم 1340 و نيمه اول 1350 فکر مي کنم. مي دانم که دوايي هم روزگاري مبارزه در متن اين اجتماع خشمگين را تجربه کرده است. اما حالا هم نقد روز را رها کرده و هم زندگي در ايران پرهياهو و رنج اين سال ها را. و به نظرم آن صورت مهربان و آن نگاه آرام، هديه و جايزه همين کناره گيري و صداقت و دل کندن از تلاش بيش از حد براي به دست آوردن جاه و مال و حضور در متن اجتماع خشمگين است. حقيقي مي گفت او هر روز به کتابخانه مي رود و پشت ميز کوچکي مي نشيند و کارش را شروع مي کند. پرويز دوايي سال هاست به جايي رسيده که هر يادآوري اش، هر ترجمه اش، هر نامه اش، هر نگاهش، اصالتي دارد به اندازه نام خودش. سليقه دوايي حالا ديگر تبديل به يک برند شده است. حتي وقتي زندگينامه يک آدم غريبه را هم به اسم «بچه هاليوود» (که به نظرم اگر نه بهترين، که يکي از بهترين آثارش است) را ترجمه مي کند، همه چيز طوري است که انگار سطر سطرش را دوايي نوشته. اين کتاب آخرش هم همين طور. مشکل اما اينجاست که حالا ما به عنوان بخشي از مخاطب هاي آثارش بيشتر زندگي کرده ايم، پس گناهکارتر شده ايم. از قهرماني مان گذشته و عمرمان بيشتر به خون اين دنيا آلوده شده. دارم به اين فکر مي کنم که کدام راه بهتري است؛ زندگي کردن در متن اجتماع خشمگين با همه آلودگي ها و گناه ها و مصيبت هايش کار نتيجه بخش تر و سخت تري است يا کناره گرفتن، پاک ماندن، آن صورت عاشق رحيم آرام را طلب کردن و در عين حال آرام آرام تاثير گذاشتن؟

سر تصوير برداري مستندي که براي مسعود کيميايي مي ساختم، کيميايي برگشت و به من گفت بعد خط قرمز، کاش ديگر فيلم نمي ساخت. کيميايي نتوانسته بر اين وسوسه غلبه کند و در ميانه اجتماع خشمگين باقي مانده و فيلم ساخته، من اما باز دوباره مي پرسم کدامش بهتر است؛ دوايي بودن يا جوکر شدن؟ و اينکه مي دانم استاد دوايي (اينکه مي گويم استاد، از ته قلبم مي گويم) «شواليه تاريکي» و «جوکر»ش را دوست ندارد... برعکس ما. آخ که اگر مي شد همه اين چيزها را با هم جمع کرد.

رتبه نخست «کاريکاتور کريسمس» براي يک ايراني

رتبه نخست «کاريکاتور کريسمس» برزيل به هنرمند ايراني شيرين قلي پور براي ايده خلاقانه تعلق گرفت. قلي پور که پيش از اين نيز در سال 2000 موفق به کسب رتبه نخست جشنواره کاريکاتور و رتبه دوم اين جشنواره در سال 2005 شده، اين بار با نگاه به بحران اقتصادي در دنيا، در آستانه کريسمس پاپانوئلي را به تصوير مي کشد که در حال ساخت يک ماشين چوبي دست ساز است. به گزارش ايسنا مويسس دماسدو از برزيل رتبه دوم، گوآيکو از کلمبيا موفق به کسب رتبه سوم شدند و تورسيوس از اسپانيا و يوري کوزوبوکين از اوکراين لوح تقدير اين جشنواره را دريافت کردند.
عناوين اين صفحه
راهبرد اساسي ما در مسائل فرهنگي بايد تکيه بر دين باشد
«شهرخوبان» مهرجويي آماده فيلمبرداري
اعلام نتايج بخش مسابقه بين الملل تئاتر
مجيد جوزاني؛ راه اندازي چهار سالن چندمنظوره
از رماني پرشکوه تا قطعه يي پراندوه و کسالت بار
پيشنهادها
چهره ها

پيشنهادها
? انتشار تصوير سال؛ آثار برگزيده 600 هنرمند عکاس، گرافيست و کاريکاتوريست ايراني و گزارش تصويري رويدادهاي مهم سال ايران و جهان روي کيوسک روزنامه فروشي ها و کتابفروشي هاي سراسر کشور رفت. نشريه هنرهاي تصويري ايران در عرصه عکاسي، سينما، گرافيک و نقاشي همزمان با آغاز ششمين جشن تصوير سال رونمايي شد و از اول دي ماه جاري در دسترس عموم قرار گرفت.

? نمايش سه مستند در دانشگاه تهران؛ مستندهايي درباره علامه دهخدا، محمد معين و سيدجعفر شهيدي در دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران به نمايش درمي آيد. زمان و مکان نمايش اين مستندها، ساعت 15 امروز (9 دي ماه) در تالار فردوسي دانشکده ادبيات و علوم انساني است.

?نمايش «پاپانوئل و دست هاي يخ زده من» ؛ نمايش «پاپانوئل و دست هاي يخ زده من» نوشته حسين مهکام با کارگرداني و طراحي رضا مهدي زاده از ديروز در تالار اصلي مولوي اجرا شد. به گفته مهدي زاده اين نمايش به بهانه هم زماني دو مناسبت کريسمس و محرم که هر دو از نوع دوستي و آيين دوستي سخن مي گويد و به نقش مذهب در زندگي انسان ها مي پردازد، در اين تالار و در اين ايام اجرا مي شود. اين نمايش ساعت 30/19 در تالار اصلي مولوي روي صحنه مي رود.


چهره ها
? مهران مديري بازيگر «تهران1500»؛ اواخر هفته گذشته مهران مديري نيز به جمع بازيگران مطرح فيلم انيميشن سينمايي «تهران 1500» پيوست. مديري در اين فيلم نقش پيرمردي 160 ساله را ايفا خواهد کرد که داستان فيلم پيرامون زندگي گذشته و حال او روايت مي شود. فيلم انيميشن سينمايي «تهران 1500» در ژانر کمدي ساخته خواهد شد و در آن آينده تخيلي شهر تهران را در سال 1500 مشاهده خواهيم کرد.

? مجيدي مستند مي سازد؛ «مجيد مجيدي» در آستانه ماه محرم فيلمبرداري مستندي با عنوان «نجواي عاشورايي» را با موضوع عزاداري عاشورايي به پايان رساند. اين مستند با 11 دوربين فيلمبرداري شده و با همکاري دانشجويان دانشکده مطهري و عزاداران حسينيه کربلايي ها ساخته شده است.

? بهزاد فراهاني رئيس انجمن بازيگران تئاتر؛ انتخابات داخلي هيات مديره انجمن بازيگران خانه تئاتر انجام شد و در اين انتخابات بهزاد فراهاني به عنوان رئيس هيات مديره معرفي شد. بر همين اساس، کاظم هژيرآزاد به عنوان قائم مقام رئيس و مدير روابط عمومي و هوشمند هنرکار به عنوان مسوول کميته رفاه انتخاب شدند، همچنين بهرام سروري نژاد که بازرس انجمن است مسووليت امور اداري را برعهده گرفت.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام