پنج شنبه، 5 دي 1387 - شماره 1852
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سينما
سينماي ايران و معضل ابتذال - بخش دوم
مقصر کيست مردم، سينماگران يا ارشاد


امير پوريا-amirpouria@gmail.com


دوستانم در مجله «همشهري جوان» در پرونده يي درباره ماهيت فيلمفارسي وار فيلم هاي در حال اکران، دست به اقدامي ابداعي زده اند که در عين حال نشانگر واويلاي ابتذال جاري در اين فيلم هاست؛ در مطلبي درباره «چارچنگولي»، به جاي تيتر علامت «...» را آورده اند و در پايين صفحه توضيح داده اند که دليل بي تيتر ماندن مطلب، اين است که مي خواستند يکي از ديالوگ هاي فيلم را به عنوان مشت نمونه خروار، تيتر کنند اما اغلب ديالوگ هاي قابل اشاره فيلم از فرط قباحت و ناپسندي، غيرقابل چاپ اند و برخلاف سالن سينما، روي کاغذ صفحات مجله نمي توان آنها را نقل کرد، واقعاً هر کس که بخواهد چند سطري درباره اين فيلم بنويسد، حتي اگر احياناً شيرين عقل باشد و بخواهد از فيلم تعريف کند، براي نقل هر ديالوگ فيلم يا تشريح هرسکانس آن در مطبوعات استاندارد و غيرزرد، دچار مشکل مي شود.

ميزان ابتذال فيلم هاي روي پرده اين روزهاي سينماي کشور- منهاي «آتش سبز» که هر کاستي و سوء تعبيري از «کار با فرم» داشته باشد، قطعاً دچار سخافت نيست- گاه فراتر از حد تصور است و حتي باورش براي کساني که فيلم هايي چون «چارچنگولي» و «دلداده» و «احضارشدگان» را نديده اند و من و ما برايشان سکانسي را توصيف مي کنيم، محال يا دشوار مي نمايد. تکيه کلام «آتيش» با کشيدن زياد و بسيار زياد صوت «ي» توسط مجيد صالحي در «دلداده» که تقريباً به تمام مردها و حتي گاه به زن هاي داستان در موقعيت هاي مرتبط با رابطه زن و مرد بازگو مي شود، هر شنونده يي را به لب گزيدن وامي دارد. اگر صحنه حمام يا توي حوض رفتن يا صحنه ها و ديالوگ هاي توي رختخواب جواد رضويان و رضا شفيعي جم در «چارچنگولي» را براي کسي تعريف کنيم، بي شک با پرسش «جدي ميگي؟» روبه رو مي شويم. و اين نظر درستي است که مي گويند همين توصيف ها، همين که مردم باورشان نمي شود آن چه شنيده اند واقعاً در اين کشور و اين دوران روي پرده سينما به نمايش درآيد، موجب مي شوند که بروند و فيلم را ببينند و همين، آمار فروش را بالا مي برد.

طبيعي است که در اين ميان، برخي کل حرکت رو به قهقراي موصوف را به سليقه و پسند و سطح عمومي خواسته هاي مخاطب نسبت مي دهند. بارها شنيده ايم و مي شنويم که مردم همين فيلم ها را دوست دارند و همين را مي خواهند. حتي وزير ارشاد در بازديد از پروژه «اخراجي ها 2» به صراحت گفت که معتقد است فيلم «اخراجي ها» بسياري طيف ها را که پيشتر به سينما نمي رفتند، با سالن ها آشتي داد. ديدگاه وزير را بدان جهت نقل کردم که بگويم انتساب همه چيز به خواست مردم، صرفاً توجيهي نيست که سوداگران بازار سينما براي بخشيدن جلوه يي مردمي به سودطلبي شان، مطرح اش کنند بلکه ديدگاهي مشخص در حوزه مخاطب شناسي است که افرادي خارج از دايره بازار سينما نيز باورش دارند. اما مراجعه به فهرست فيلم هاي پرفروش سال هاي نه چندان دور، نشان مي دهد که «شوکران» بهروز افخمي، «سگ کشي» بهرام بيضايي، «زير پوست شهر» رخشان بني اعتماد، «ميم مثل مادر» رسول ملاقلي پور فقيد، «قرمز» فريدون جيراني، «دو زن» تهمينه ميلاني و همين امسال، «دايره زنگي» پريسا بخت آور، در صدر يا رديف هاي بالاي جدول فروش بوده اند. تمام اينها لزوماً فيلم هاي محبوب من نيستند؛ اما روشن است که هر يک شأن و حرمتي دارند و کسي از فروش آنها به اين نتيجه نمي رسد که سليقه مردم از هميشه مبتذل پسند شده است. حالا هم نمي خواهم بگويم آن سال ها همه فرهنگي و اهل سينماي درست جذاب اثرگذار خوش ساخت بوده اند و اين سال ها فقط پي خنديدن به شوخي هايي از قبيل پس افتادن گوهر خيرانديش در صحنه ابراز علاقه فرهاد آييش به او در «خواستگار محترم» يا خوردن در کاپوت ماشين به سر مجيد صالحي در «دلداده» هستند. اساساً ميان آن سال ها و اين سال ها فاصله يي نيست که براي اين ميزان چرخش و زير و رو شدن ذائقه سينمايي يک ملت، کافي باشد. نکته در اين است که طيف فرهنگي و اجتماعي سينماروها بسته به دوره هاي مختلف و فيلم هاي عمده عرضه شده در آنها، تغيير مي کند. اين نظرگاه را اصغر فرهادي در ميزگردي که به تازگي داشته ايم و به زودي در همين صفحات خواهد آمد، به تفصيل مطرح کرده است. در اين جا فقط به اين بخش ماجرا کار دارم که اتفاقاً اگر طيف نسبتاً نخبه يي وجود دارد که مثلاً تماشاگر پيگير جريان موسوم به موج نو در سينماي پيش از سال 57 بوده و طي سال هاي بعد از انقلاب به اين راحتي ها حوالي سالن ها پيدايش نمي شده، نه با امثال اين کمدي هاي بي طراوت، بلکه مثلاً با برخي از همان فيلم هاي متين تري که فهرست شد يا احياناً با «آدم برفي» و «آژانس شيشه يي» و «مارمولک» پايش به سينما بازشده. اين طيف، اصلاً نام بازيگران اصلي «تلافي» را نمي داند و اگر بشنود، نمي شناسد. بابت تمام شوخي هاي جنسي «چارچنگولي» يک لبخند هم نمي زند چون جز متعجب کردن تماشاگر از دريافت مجوز نمايش، پتانسيلي براي خنده زايي در آنها نمي يابد. «احضارشدگان» و نوع پرداخت صحنه هاي خون و خونريزي اش، به جاي ترساندن اين تماشاگر، او را از خنده روده بر مي کند و چون بنا نيست فيلم متعلق به سينماي وحشت، کاري را که فيلم کمدي نمي تواند بکند، به جاي آن و به طور ناخواسته انجام دهد، طبعاً عطاي آن را هم به لقايش مي بخشد.

پس اين گونه نيست که مردم مبتذل شده باشند. مردم در کشوري با اين همه قوم و طبقات اجتماعي و جمعيت و شيوه هاي زيستي، آنقدر فراوان و متنوع اند که مقبوليت يک کالا در نظر هر طيف و قشرشان آدابي متفاوت و گاه کاملاً متضاد با پسند يک طيف ديگر است. رفتار اجتماعي مردم که انتخاب و تماشاي فيلم هم بخشي از آن است، نشان دهنده خاستگاه فرهنگي آنها خواهد بود. در يک اکران ويژه فيلم «روز سوم» براي کارمندان سازمان صدا و سيما که مالک فيلم هم بود، حدود 20 دقيقه بعد از شروع و در اوج التهاب زير خاک رفتن باران کوثري و اشغال خرمشهر، کسي از پهلويي اش پرسيد؛ «پس چرا نمي خنديم؟ خنده هاش از کجا شروع ميشه؟» اين سوال، در آن مقطع که دو سه ماه از آغاز اکران «اخراجي ها» مي گذشت، به خوبي تعيين کننده يک ميانگين سطح فرهنگي مخاطب بود؛ کسي به ديدار آن فيلم رفته و تکرار مشتي اس ام اس قديمي در آن را مفرح دانسته بود که حتي متوجه جدي بودن داستان فيلم «روز سوم» با آن موقعيت دشوار و خاص خواهر و برادر درگير جنگ نمي شد. در حيطه معين تهران، وقتي جمعيت اين شهر آنقدر هست که با وجود انبوهي مسافرت، باز ماشين هاي باقي مانده در شهر براي هر ترافيک مبسوطي کافي است، ديگر نمي توان پرفروش شدن يک فيلم را از اين قاعده مستثني کرد؛ جمعيت آنقدر هست که اگر کالاي مقبول يک طيف را عرضه کني، باز خود طيف چنان گستردگي دارد که براي گيشه موفق فيلم، تضمين به شمار رود. به ويژه وقتي اين طيف به لحاظ سطح فرهنگي، شامل خانواده هاي پرجمعيت تر همچون روستاييان مهاجر يا اقشار محروم تر نيز باشد. جمعيت بيشتر آنان براي فروش افزون تر فيلم هاي طبعاً محبوب قشرشان، بايد هم کافي باشد.

متهم رديف دوم اين جريان مقصريابي طبعاً خود سينماگران هستند. اين بحث مطرح مي شود که آنها يا تعدادي از آنها، اصلاً خودشان به ابتذال گرايش دارند. شب ها در خانه هايشان فيلمفارسي دهه 40 مي بينند و به فکر بازسازي اش مي افتند و اگر اجازه اش را مي داشتند، هنوز هم به سراغ نمايش بزن بزن کافه يي و رقص کاباره يي مي رفتند. اين بحث هم مانند همان نگاهي که همه چيز را به گردن سطح سليقه عوام مي اندازد، با واقعيت هايي همراه است. وانگهي نمي توان انکار کرد که همين پرهيز اين دسته از فعالان سينمايي - بيشتر تهيه کنندگان و بعد فيلمسازان و فيلمنامه نويساني که زير نظر و به راي اين تهيه کنندگان کار مي کنند -از نمايش رقص در کاباره، به ضوابط مشخص موجود برمي گردد. بنابراين چگونه مي شود بهره گيري شان از حرکات آهنگين مشابه کاباره (مثل صحنه مونتاژ موازي رقص آييش در هتل و نوه خيرانديش در خانه فيلم «خواستگار محترم») يا شوخي هاي کلامي مشابه اوباش (مثل ديالوگي از «دلداده» که صالحي، آهو/ سحر زکريا را غزال صدا مي کند و بعد مي گويد «حيوون حيوونه ديگه، چه فرقي مي کنه؟») يا اتفاقات بي ربط و بي منطق (مثل «والنتاين» خواندن جواد رضويان در روضه خواني بر سر مزار در «چارچنگولي») هيچ دخلي به نظارت نداشته باشد؟

و حالا که به تاريخچه سياست هاي هدايتي، حمايتي، نظارتي معاونت سينمايي ارشاد نگاه مي کنيم، حالا که نوع محدود کردن اکران فيلم هاي ضعيف و سخيف در شهرستان ها و سينماهاي نامعتبر پايتخت را به ياد مي آوريم، حالا که مي بينيم فيلم هاي جدي و -چه خوب و چه بد - بسيار مهم مهرجويي و پناهي و قبادي و امير يوسفي زير محاق توقيف مي روند، ديگر نمي توان مجوز گرفتن و اکران مفصل فيلمي را که در آن به دست يک خر با تلفظي شنيع و يادآور تعبيري فحاشانه اشاره مي شود، يا فيلم ديگري را که جوک گرمابه و مادر راوي/ ناظر را در ديالوگ هايش تکرار مي کند، ناديده گرفت. اين جايي است که نظارت و ارزشيابي به ويژه به دليل تاکيدي که در آغاز اين دوران بر پرهيز محض از نمايش فيلم مبتذل در اين سينما داشته، بر کرسي متهمان اصلي تکيه مي زند. اين جايي است که در برآيندي کلي، روزنه هاي کوچک افشاکننده سليقه هاي کج و معوج دو گروه ديگر يعني مردم و سينماگران را به دروازه هايي فراخ بدل مي سازد و راه مي دهد که همين فيلم ها به جريان اصلي حاکم بر فضاي توليد و پخش و اکران بدل شوند. عرضه کالاهايي از جنس ديگر، در صورت توجه به استانداردهاي اجرايي و مجوز دادن به فيلم هايي که متانت را با بي جذابيتي اشتباه نگرفتند، مي تواند فيلم ها را با کشاندن مردمي از اقشار ديگر، به فروش معقول برساند. اتفاقي که درباب آثار نام برده شده («شوکران» و...) هم رخ داد و اگر نه به سادگي، به هر حال ممکن است.

به مبحث ابتداي مطلب رجوع مي کنم تا وجه بارزي از فاجعه، خود را نشان دهد؛ گفتيم شوخي هاي سخيف شبه کمدي ها در جرايد، قابل نقل نيست. خب، چرا؟ چگونه اشاره يي جنسي مي تواند در فيلمي به زبان بيايد، اما چاپش در نشريه، همه را به هراس و وحشت توقيف مي اندازد؟ اين به چيزي جز رها شدن عجيب و باورناپذير سينما و نظارت سفت و سخت در حيطه هايي چون موسيقي و مطبوعات برنمي گردد. مجله ادبي کارنامه که هنوز جايگزيني براي آن، اهالي قناعت پيشه اين عرصه را تغذيه روحي و فکري نکرده است، دقيقاً با تاکيد بر اينکه جمله يي با مفهومي جنسي را در دل يک داستان درج کرده، به قول عليرضا مجلل «شايد وقتي ديگر»، به بايگاني تاريخ يا گورستان خاطرات سپرده (در واقع، افکنده) شد. اما چيزهايي که شفيعي جم در «چارچنگولي» مي خواهد و رضويان از آن سوي تخت با تقليد صدا و لحن زنانه، واکنش مثبت خود را اعلام مي کند (و برعکس،) اينجا و در صفحات يک نشريه، قابل بيان نيست.

ملتمسانه استدعا دارم اين منظر را رها کنيد که «معاونت سينمايي دموکرات تر از معاونت هاي ديگر عمل مي کند» و... اين آزادي بخشي نيست که بي خطرترين، سترون ترين و به سرعت فراموش شدني ترين فيلم ها و قالب ها را باز و آزاد بگذاري تا فقط لودگي و ليچارگويي پيشه کنند و هر فيلم جدي و غيرخنثي را به دلايل ظاهري و سطحي و صوري يا اندکي خصلت انتقادي، به توقيف درآيند. حالا مي توان دريافت که معادله مطرح در عنوان اين نوشته، از يک جهت ناموزون است؛ دو عامل اول اين «کدام يک» سه گانه، فقط با سهل انگاري عامل سوم ممکن است امکان بروز و حاکميت سليقه گروه هاي سخافت گراي در دل خود را پيدا کنند.
ابتذال سينماي کنوني از نگاه چهار سينماگر
وجود دارد وجود ندارد
گلاويژ نادري
آيا از نظر دست اندرکاران تاثيرگذار سينماي ايران اين سينما دچار مشکل ابتذال و سخافت است؟ اگر آري، چرا و اگر نه، چگونه مي توان از فيلم هاي روي پرده همين اکران کنوني دفاع و آنها را از دايره شمول ابتذال خارج کرد؟ مهدي کرم پور به عنوان رئيس شوراي صنفي نمايش دليل ابتذال موجود را به سليقه مردم نسبت مي دهد. عليرضا داودنژاد که اين سال ها «هوو» قابل دفاع ترين فيلمش بوده و «هشت پا» و «تيغ زن» را ساخته، معتقد است عده يي وطن فروش ابتذال و دروغ را رواج مي دهند. عبدالله اسفندياري نخستين مديري که هدف «نظارت» در سينماي ايران را «حذف ابتذال» خوانده بود، ميزان ابتذال اين سينما را کمتر از مثلاً سينماي امريکا مي داند و تنها محمدمهدي دادگو تهيه کننده فيلم هايي چون «حاجي واشنگتن» علي حاتمي و «ترديد» واروژ کريم مسيحي به تمامي مي پذيرد که ابتذال وجود دارد و بايد از آن گريخت.

---

مهدي کرم پور؛

ابتذال سينما از جامعه نشات مي گيرد

سينماي ايران آينه تمام قد جامعه است. هر چقدر جامعه ايراني مبتذل مي شود به همان ميزان فيلم ها مبتذل تر مي شود. اگر اين فرض درست باشد که سينماي ايران رو به مبتذل شدن حرکت مي کند اين حرکت نشات گرفته از جامعه است و چيزي فراتر از آن در سينما نخواهيد ديد چون تمامي سينماگران در همين جامعه زندگي مي کنند. اگر برآيند و خروجي اين سينما مبتذل است بايد ريشه آن را در جامعه جست وجو کرد.

اگر فيلم هاي امروز سينماي ايران نسبت به يکي دو دهه اخير بسيار سطحي تر شده اين موضوع نشانگر يک رفتار اجتماعي است که نمود هنري پيدا کرده است. هر يک از اين فيلم هاي سينمايي بخشي از مخاطبان را پوشش مي دهد و توليدات براساس سطح توقع تماشاگران و عرضه و تقاضا شکل مي گيرد. وقتي مخاطب فيلمي را بيشتر طلب مي کند بعضي تهيه کنندگان براي پاسخ دادن به نياز او فيلم مي سازند. زماني که مخاطب فيلم هاي خاص و هنري کم است قطعاً فيلم هاي کمتري از اين نوع سينما ساخته مي شود و فيلم هاي سطحي تر جاي آنها را مي گيرد. سينما هم صنعت است و هم تجارت و علاوه بر اينها مسووليت سرگرم کردن مخاطبان را هم بر دوش مي کشد. بنابراين فيلمي که آنان مي خواهند در سينما ساخته مي شود.

عليرضا داودنژاد؛

ابتذال حاصل ضرب باندبازي، سانسور و تقليد است

به کار بردن کلمه ابتذال در سينماي ايران را نوعي کج فهمي يا واژگون نمايي مي دانم. در اين باره سوءتعابير زيادي وجود دارد که پيرامون آن زياد گفته ام. ابتذال يک جور آسيب سياسي است. وقتي سانسور به فيلمساز اجازه نمي دهد فيلمي شبيه زندگي ايراني بسازد، فيلم او شبيه فيلم هاي خارجي مي شود و به نوعي کپي برداري و تقليد تبديل خواهد شد که ذوق، سليقه، ابتکار و خلاقيت در آن وجود ندارد و اثري سخيف، بي روح، تصنعي و جعلي مي شود. زماني که دانش و دانايي سينمايي هم در فيلمي نباشد آن فيلم اثري جعلي و کليشه يي است.

ابتذال حاصل ضرب باندبازي، سانسور و تسلط فيلم خارجي بر سينماي داخلي است.

تمامي اينها منجر به توليد فيلم هاي فاقد ذوق و سليقه و غيراستاندارد مي شود. سينما مي تواند فضاي فرهنگي داخل کشور را در اختيار توليدکننده داخلي قرار دهد اما وجود ماهواره و بازار سياه فيلم خارجي، سانسور اين فضا را از دست سينماگر داخلي خارج مي کند. تعدادي وطن فروش و جاسوس هم در حوزه فرهنگ هستند که ابتذال، دروغگويي و وطن فروشي را دامن مي زنند و اجازه فعاليت به ديگران نمي دهند. اگر اين افراد نتوانند در سينما اخلال ايجاد کنند سينماگر ايراني مي تواند به راحتي فعاليت کند و نتيجه بهتري عايد سينما خواهد شد.

عبدالله اسفندياري؛

بد دفاع کردن از ارزش ها باعث ابتذال مي شود

ابتذال يعني پيش پاافتاده شدن، زياد مصرف کردن چيزي به حدي که از ارزش آن کاسته شود. فيلم هايي که برخي مسائل ارزشي را بيش از حد تکرار مي کنند باعث کم شدن اهميت اين موضوعات مي شوند و تماشاگر در بعضي موارد به جاي اينکه تحت تاثير ارزش ها قرار گيرد در اثر تکرار زياد آن را پس مي زند و مي خندد.

سينماي ايران در مقايسه با سينماي جهان از ابتذال به دور است. در امريکا سالانه 700 تا 800 فيلم ساخته مي شود که ما تنها 20 تا 30 فيلم برگزيده آن را مي بينيم و انبوه فيلم هاي پيش پاافتاده آن سينما به دست ما نمي رسد.

با تمام محدوديت هايي که در سينماي مظلوم ايران وجود دارد و با کمبود امکانات زيرساختي، گاهي اوقات سينماگران ناچار مي شوند براي اينکه سود بيشتري به دست بياورند به سمت ابتذال بروند. کمبود سالن هاي سينمايي و رقابت براي گرفتن نوبت اکران باعث مي شود بعضي به ارزان ترين و دم دستي ترين شکل فيلم بسازند و آن را روانه اکران عمومي کنند تا هزينه بالا و گران توليد را با بازگشت حداقل سرمايه جبران کنند. گاهي اوقات مبتذلاتي هستند که از تلويزيون به سينما سرايت پيدا مي کنند و مختص سينما نيستند و سينماگر از عناصر و مصداق هاي ابتذال تلويزيوني در سينما استفاده مي کند.

ابتذال بيشتر اوقات ظاهر زيبايي دارد اما فاقد باطن و تاثيرگذاري است. از سوي ديگر اگر ارزش ها هم با ظاهري بد و زشت به نمايش گذاشته شوند، فاقد تاثير خواهند بود.

مصداق بارز اين مساله همان مثل معروفي است که درباره خواندن قرآن با انکرالاصوات گفته مي شود و شنونده ها به فردي که به اين شکل قرآن مي خواند، گفتند نخوان تا ارج مسلماني را از بين نبري. يعني بد دفاع کردن از ارزش ها به ضدتبليغ آنان تبديل مي شود.

در بسياري از فيلم ها به دليل بد دفاع کردن از ارزش هاي انقلاب و اسلام مي توان مصداق ابتذال را مشاهده کرد و سراغ گرفت.

با تمامي اينها سينماي ايران در عين مظلوميت و محدوديت بودجه و امکانات به حيات خود ادامه مي دهد و در بسياري موارد جزء تاثيرگذارترين سينماها در ميان ديگر کشورها است.

محمدمهدي دادگو؛

کمدي جاي خود را به لودگي داده است

اصطلاحاتي نظير سينماي ملي، معناگرا، فاخر و سينماي مبتذل عناويني هستند که ظاهراً همه درباره آن اتفاق نظر دارند اما زماني که به شکل مفهومي پيرامون اين موضوع بحث درمي گيرد، متوجه مي شويم چقدر افتراق نظر درباره اين مصاديق وجود دارد. ابتذال در سينما هم نمونه يکي از همين مصداق ها است. شرايط سخت اقتصادي در سينما باعث شده بقاي اقتصادي نسبت به ارتقاي فرهنگي آثار در اولويت توليدکنندگان قرار گيرد و نقطه سفارش موضوعي سينماي ايران از بخش انديشه به گيشه تنزل پيدا کند.

نقطه سفارش آثار سينمايي به رابطه ميان سليقه تماشاگر، سينما دار و توليدکننده برمي گردد و در شرايط حاضر سينماگري که مي تواند در ارتقاي بصري تماشاگر و ساخت آثار فرهنگي موثر باشد، تسليم نقطه سفارش شده و به سمت سهل پذيري و راحت الحلقوم سازي رفته است. حتي طنز و کمدي جاي خود را به لودگي داده و پيش پاافتاده ترين فيلم ها در اين زمينه ساخته مي شود.

براي بررسي علل و چرايي به وجود آمدن اين وضعيت نمي توان تنها به يک يا دو فيلم اکتفا کرد و بايد با بررسي همه جانبه شرايطي را به وجود آورد که سينما از اين تنگنا خارج شود. سينماي ايران به دليل وضعيت اقتصادي دچار اين عارضه شده و براي ادامه حيات ناگزير است چنين عمل کند. اين عارضه و گرفتاري بيشتر سينماي فرهنگي را منزوي کرده و سليقه تماشاگر را تنزل داده است. تا وضعيت بدتر از اين نشده بايد دست به کار شد چرا که با ادامه اين شرايط سينماي ايران به سمت قهقرا خواهد رفت. بايد هشدار داد و چاره يي انديشيد تا اين عارضه بيشتر از اين سينماي ايران را دچار خود نکند.
عناوين اين صفحه
مقصر کيست مردم، سينماگران يا ارشاد
وجود دارد وجود ندارد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام