پنج شنبه، 5 دي 1387 - شماره 1852
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
سخت ترين شب زندگي نويسنده ايتاليايي
ماتيو گارونه اقدامات ارتش ايتاليا براي غلبه بر مافيا را محکوم به شکست دانست



گروه فرهنگي؛نويسنده کتاب گومورا به رغم تهديدات مافيا همچنان زنده است. از طرفي ماتيو گارونه کارگردان فيلم موفق «گومورا»(که بر مبناي کتاب ساويانو نوشته شده) که اين روزها از فيلم تحسين شده او به عنوان يکي از بخت هاي اصلي بخش بهترين فيلم غيرانگليسي زبان اسکار نام مي برند در گفت و گو با خبرگزاري فرانسه اقدامات ارتش ايتاليا براي غلبه بر مافيا را محکوم به شکست دانست.او که فيلمش را بر اساس قصه يي مربوط به گروه مافيايي «کامورا» ساخته است در اين باره مي گويد؛ «تلاش ارتش ايتاليا براي غلبه بر مافيا محکوم به شکست است و ريشه کن کردن جنايات سازمان يافته آنها يک نسل طول مي کشد.» گارونه در ادامه حرف هايش به اعزام سربازان ايتاليايي به منطقه ناپل اشاره مي کند و مي گويد؛ «اعزام سربازان ايتاليايي به منطقه ناپل در اوايل حرکت سطحي بود. اين کار براي تصوير دولت ايتاليا خوب است، اما مشکل را حل نمي کند.» گارونه در فيلم خود تصويري تلخ از دنياي جنايتکاران ارائه داده است. او در «گومورا» زندگي پنج شخصيت را که مسيرشان با گروه مافيايي کامورا يکي مي شود تصوير مي کند. او اين فيلم را به طور مخفيانه در منطقه ناپل که منطقه حضور گروه کامورا است ساخته است.گارونه در اين فيلم از بازيگران غيرحرفه يي استفاده کرده است و توني سرويلو تنها بازيگر حرفه يي فيلم است.او براي اين فيلم جايزه بزرگ هيات داوران جشنواره کن را از آن خود کرد و اين فيلم در جوايز آکادمي فيلم اروپا هم برنده پنج جايزه شامل بهترين فيلم و کارگردان شد.اما موفقيت هاي اين فيلم با مصيبت هاي روبرتو ساويانو خبرنگار ايتاليايي که فيلم «گومورا» بر اساس رمان پرفروش او ساخته شد همزمان شد.ساويانو 29 سال دارد و دو سال پيش کتاب «گومورا» را منتشر کرد. او از آن وقت تاکنون به خاطر تهديدهاي مافيايي ناپل، 24 ساعته تحت حفاظت پليس قرار دارد.

ساويانو در ناپل به دنيا آمده و در کتاب «گومورا» با جزييات از دخالت کامورا در امور ساختمان سازي، خريد و فروش اسلحه و مواد مخدر و بسياري از فعاليت هاي غيرقانوني آن پرده برداشته است و تصويري وحشتناک از اين گروه ارائه داده است. اين کتاب از زمان انتشار (سال 2006) تا کنون حدود 2/1 ميليون نسخه فروش داشته و به 42 زبان ترجمه شده است. به گزارش خبرگزاري فرانسه اخيراً گزارش شده سران مافيا دستور داده اند اين نويسنده تا کريسمس به قتل برسد. اما در مقابل ساويانو، گارونه با وجود موفقيت هاي جهاني فيلمش از تهديد هاي مافيا در امان بوده است. او در اين خصوص مي گويد؛ «روش کار من با ساويانو متفاوت است، براي اينکه او يک کتاب نوشت و در آن از اعضاي مافيا نام برد. ساويانو روزنامه نگار است. او هنگام معرفي کتاب خود به رئيس کامورا حمله کرد و به نماد مبارزه با کامورا تبديل شد. اما من فيلمسازم و «گومورا» فيلمي درباره کامورا است، نه طرفدار آن گروه است و نه بر ضد آن گروه» به گزارش فارس او در بخش ديگري از حرف هايش درباره مبارزه ارتش ايتاليا با اين گروه مي گويد؛ «اگر از درون وارد عمل نشويد کار بسيار مشکل است. آوردن ارتش مشکل را رفع نمي کند. شايد يک نسل طول بکشد، مشکلات بسيار عميق است و کارهاي مافيا به مشکلاتي مربوط به آموزش ، بيکاري و خيلي دلايل ديگر بر مي گردد.»
«اکسيرعشق» محمدعلي کشاورز رونمايي شد
نصيريان؛ کلاهم را از سر برمي دارم
«خوشحالم که پس از سال ها معني عشق را درک کردم، عشق يعني دوست داشتن و دوست بودن.» محمدعلي کشاورز که به بهانه رونمايي کتاب «اکسير عشق» خود در فرهنگسراي نياوران سخن مي گفت، با بيان اين جمله حرف هايش را اين طور ادامه داد؛ «در فضاي فعلي کنار ايستاده ايم و تنها نظاره گر مرگ هستيم. البته همچنان مطالعه مي کنم و اميدوارم جوانان معني عشق، هنر، علم، انسان دوستي و فضائل آنها را بشناسند. » او تئاتر را پيام آور صلح و دوستي بين تمام مردم جهان دانست و گفت؛ «اسماعيل شنگله دوست بسيار عزيزم مرا با تئاتر آشنا کرد و از روال عادي زندگي ام دور شدم و وارد دنيايي شدم که پر از مهر و محبت بود و با اين همه سزاوار برگزاري اين مراسم نيستم، چرا که هستند استادان بزرگ تري که بايد اين گونه مراسم ها براي آنها برگزار شود.» در بخش ديگري از اين نشست اسماعيل شنگله دوست بسيار نزديک کشاورز خاطره آشنايي خود با اين بازيگر را اين طور بيان کرد؛ «از سال 35 و در هنرستان هنرپيشگي با يکديگر آشنا شديم. در تمام اين سال ها ياراني داشتيم، بعضي را داريم و بسياري را از دست داديم و امروز مانند ريگ هاي ته رودخانه عمر هستيم تا کي به دريا برسيم.» او با يادآوري نخستين همکاري خود با محمدعلي کشاورز در سال 36 گفت؛ «در آن دوره کشاورز به گروه «آناهيتا» پيوست و من نيز به اداره هنرهاي دراماتيک رفتم که نتيجه آن اجراي برنامه هاي نمايشي به صورت زنده در تلويزيون بود. بسياري از مردم بازي هاي درخشان کشاورز را در فيلم «مادر» يا سريال «هزاردستان» به ياد مي آورند و عده بسياري او را با عنوان «پدرسالار» مي شناسند، درحالي که پيش از اين او در نمايش کوتاهي از «پرويز ممنون» بسيار خوش درخشيده بود.» شنگله به روزگار قديم برگشت و گفت؛ «زماني که ما وارد کار تئاتر شديم، هيچ کتابي در دست نبود و هيچ گونه آشنايي با تئاتر غرب نداشتيم در اين ميان عده يي بودند که نمايش هاي خارجي را به نام خودشان به ما قالب مي کردند. ما در اين گونه شرايط رشد کرديم و خود را به اين مراحل رسانديم. امروز اگر نقش به محمدعلي کشاورز پيشنهاد شود او شيوه کاري مشخصي ندارد، بلکه در ارتباط با نقش شيوه بازي پيدا مي کند.» در اين مراسم با پخش تصاويري از فيلم هاي «مادر»، «کمال الملک»و ... مروري بر نقش آفريني هاي درخشان محمدعلي کشاورز در اين آثار انجام شد. در بخش ديگري از اين تصاوير علي نصيريان طي سخنان کوتاهي گفت؛ «کلاهم را براي کشاورز برمي دارم و به احترامش مي ايستم.»
واکنش لاله اسکندري به صندلي هاي خالي عکاسان در نقد و بررسي اکسپو
گروه فرهنگي؛لاله اسکندري که در نشست عکاسان و سينما گران عکاس به بهانه نقد اکسپو عکس حضور داشت در واکنش به جاي خالي عکاسان در تالار رودکي در گفت وگو با اعتماد مي گويد؛ «من و حامد بهداد، هيچ کدام کاري به اکسپو عکس ارائه نداديم. من چون يک نمايشگاه اختصاصي عکس برگزار کردم در اين جمع حضور داشتم. حامد بهداد هم به خاطر برگزاري نمايشگاه عکس اش در آينده، به اين نشست دعوت شده بود. ما اصلاً از نحوه داوري و قرار گرفتن کارها در اکسپو خبر نداشتيم اما عکاسان با حضور پيدا نکردن در اين نشست برخورد بدي با ما کردند.» او با اشاره به حاشيه هايي که در زمان برگزاري اکسپو به وجود آمده بود، مي گويد؛ «من اخبار اکسپو عکس را در رسانه ها دنبال مي کردم. انتقادات دوستان عکاس و نظرات شان را مي خواندم و به آنها حق مي دادم، چون معتقدم در هر کاري اول بايد به پيشکسوت آن هنر احترام گذاشت که متاسفانه انگار در برگزاري اکسپو اين اتفاق نيفتاده بود و سينما گراني که حضور داشتند اکسپو را تحت الشعاع قرار داده بودند. من به همه انتقادات عکاسان در اين خصوص حق مي دهم.» او به حرف هاي افشين شاهرودي که در گزارش روز گذشته اعتماد با عنوان «اعتراض خاموش عکاسان به سينمايي ها» آمده بود، اشاره مي کند و مي گويد؛ «عکاسان بارها مطرح کرده اند که از حضور سينماگران در عکاسي حمايت مي کنند اما تنها ظاهراً اين حرف ها را بيان مي کنند. عدم حضور عکاسان در نشست مشترک يعني عدم حمايت از کساني که وارد اين حرفه مي شوند.» او در بخش ديگري از حرف هايش مي گويد؛ «ما دلمان مي خواست با حضور عکاسان پيشکسوت از هنر عکاسي بگوييم و نقد کنيم و بياموزيم اما آنها يکدفعه همه را با يک چشم نگاه کردند و با عدم حضورشان در اين مراسم تر و خشک را با هم سوزاندند.»لاله اسکندري در مورد مانور تبليغاتي اکسپو عکس روي نام سينماگران مي گويد؛ «من باز هم مي گويم که به انتقادات عکاسان حق مي دهم اما معتقدم قسمتي از اين مانور تبليغاتي به هيجان زدگي برگزار کنندگان اکسپو مربوط مي شد و بخشي ديگر هم به انعکاس اخبار رسانه ها مربوط مي شد. متاسفانه خبرنگاران براي خواندني تر شدن مطلب شان روي اين نام ها بيشتر مانور دادند. سينماگران تنها در اکسپو شرکت کرده بودند و در زمينه مانور تبليغاتي بي تقصير بودند.» لاله اسکندري که به تازگي از برگزاري نمايشگاه اختصاصي عکس اش فارغ شده در پايان مي گويد؛ «عدم حضور عکاسان در اين نشست ناعادلانه بود. کاش مي آمدند، کاش گفت وگو مي کرديم و کاش اختلافات حل مي شد.»
ورونيکا


شنبه؛ تصميم

تصميم گرفته ام ديگر ستون هفتگي ننويسم به همين دليل به جاي اينکه به محمود احمدي نژاد فکر کنم ترجيح مي دهم به شعر ورونيکا فکر کنم. حالا چرا، به خودم مربوط است. بالاخره آدميزاد است و التزام نداده تا آخر عمرش به رئيس دولت نهم بينديشد.

يکشنبه؛ آتش نشاني

کماکان سر تصميم خودم هستم. قطعاً اين آخرين ستون هفتگي من در روزنامه اعتماد است. اصلاً به من چه که به خاطر يک دستمال قيطريه را آتش زده اند يا نه. آتش نشاني که نيستم، زنگ بزنيد 125. من ترجيح مي دهم شعر را بخوانم.

دوشنبه؛ روزانه

به زودي يا اين ستون روزانه مي شود يا کلاً تعطيل مي شود. البته من با توجه به شرايط اقليمي بيشتر فکر مي کنم همان «يا کلاً تعطيل مي شود» اتفاق خواهد افتاد، من شعر ورونيکا را مي خوانم و حواسم پرت بورس مي شود. خاتمي هم هنوز تکليفش معلوم نيست، حتي گمانم نمي داند امروز ظهر قرار است ناهار چي بخورد.

سه شنبه؛ سردبير

با سردبير حرف مي زنم. مي گويم اين ستون را نمي نويسم. دستم به نوشتن اش نمي رود. مي گويد پس مي خواهي چه کار کني؟ مي گويم شعر ورونيکا را مي خوانم و استراحت مي کنم. شغل خوبي است، البته درآمدش زياد نيست، تلفن را که مي گذارد تازه يادم مي آيد بپرسم از صادق چه خبر؟،

چهارشنبه؛ توضيحات

براي نداشتن اين ستون تا ظهر امروز به خبرنگار صفحه آخر، معاون سردبير و شخص سردبير توضيح داده ام. حالا هم دارم براي تمام بشريت و حومه توضيح مي دهم. گمانم حالم خوب نيست چون فکر مي کنم مولوي نشسته پيشم و مي گويد آخرين شعرم را خوانده يي؟ مي گويم نه، برايم بخوان، اسمش چيست؟ مي گويد شعر ورونيکا،

پنجشنبه؛ هفته نامه تمام شد

نمي دانيد چه لذتي دارد که شما در طول يک هفته نه به وزرا کار داشته باشيد، نه به مشاورين رئيس جمهور و نه حتي و نه حتي و نه حتي به غلامحسين الهام (فکر کن،) و به جاي تمام اين حرف ها سرتان گرم کار خودتان باشد.

Ebrahimeraha@gmail.com
نمايشگاه عکس هاي محسن رسو ل اف
مرز بين جاودانگي و جواني


نمايشگاه عکس هاي محسن رسول اف عکاس فقيد و جوان ايراني از 3 تا 5 دي ماه در گالري گفتمان در حالي برگزار مي شود که پدر داغدارش هنوز هم درگذشت فرزند هنرمندش را باور ندارد. محسن رسول اف در تابستان 87 مسافر پرواز هواپيمايي قرقيزستان بود که هواپيماي حامل او و تعداد زياد ديگري از هموطنان مان در ابتداي پرواز دچار سانحه شد و در فرودگاه مبدأ سقوط کرد. در هر حال حالا همه اعضاي خانواده اين جوان ايراني بالاجبار رفتن او را تحمل مي کنند. برگزاري نمايشگاه عکس هاي او مي تواند ياد او را دگر بار در ذهن هاي دوستداران هنرش زنده کند؛ عکس هايي که همگي نشان از دل سپردگي شيفته وار عکاس به طبيعت، انسان و خصوصاً اجتماع دارد و هيچ کس نمي تواند رگه هاي عميق و بلورين عشق به وطن را در عکس هاي محسن ناديده بگيرد. در جاي جاي اين عکس ها حتي آنجا که لنز عکاس کوير را نشانه گرفته است مي توان پلک زدن چشمي جوان، زنده نگر و نوگرا را حس کرد که سعي مي کند قرائت تصويري ناب و متفاوتي از مقوله حيات به مخاطبش ارائه کند.رسول اف هرچند تحصيلات آکادميک اش را در زمينه عمران پي گرفته بود اما به جهت تلقي جوششي، کوششي از مقوله هنر عکاسي توانسته به يک زبان بصري منحصر به فرد دست يابد و اصولاً عکس هايش داراي امضاي خاص خود او هستند.خانواده رسول اف عوايد اين نمايشگاه که از ساعت 4 تا 8 در گالري گلستان برقرار است را وقف کارهاي خيريه خواهد کرد. در هر صورت عکس هاي محسن براي چندمين بار نشانگر جاودانگي هنر و نگاه هنرمندانه بين مردم است. هرچند وقتي پدر داغدار او دکتر جلال رسول اف در ميانه نمايشگاه به بازديدکنندگان خوشامد مي گويد، مي شود رگه هاي غم و دلتنگي پدرانه را در نگاه زمستاني اش پيدا کرد.

پيشخوان

روايت کيميايي از معلمي سينما در «سينماي پويا»؛ سينماي پويا 13 منتشر شد. در اين شماره گفت وگويي با مسعود کيميايي درباره آموزش در سينما و ارتباطش با جوانان به بهانه آموزشگاهي که مديريت مي کند، انجام شده است. همچنين گزارش ويژه اين شماره به حضور سينماگران در عرصه هنرهاي تجسمي با گفتارهايي اختصاص دارد. محمود اربابي مدير اداره کل نظارت و ارزشيابي نيز به سوالات متعددي که اين روزها درباره مميزي در سينما مطرح مي شود، پاسخ داده و به دفاع از عملکرد اداره خود پرداخته است.

دريچه منتشر شد؛ شماره هفدهم فصلنامه فرهنگي و اجتماعي دريچه منتشر شد. اين شماره به ويژه نامه هشتادمين سالگرد تولد استاد حسن کسايي اختصاص دارد. در اين ويژه نامه مقالات و نوشته هايي از دکتر محمدرضا شفيعي کدکني، حسين عليزاده، صديق تعريف و... منتشر شده است. همچنين مجيد زهتاب در گفت وگويي مفصل با استاد حسن کسايي به بررسي شخصيت هنري و تاثيرگذار موسيقي ايران زمين (حسن کسايي) پرداخته است.
هي مورچه


اسدالله امرايي



کاظم سادات اشکوري يک تنه معادل يک بنياد کار کرده است؛ صبور و ساکت. راه که مي رود هرچند تنش رنجور است و به جاي صحبت از ملک و ويلاي فلان آباد و آپارتمان دربند و ماشين و فلانش از نقرس و پادرد و ببخشيد مرض ديگر به شوخي مي گذرد، لبخند از لبش دور نمي شود. بايد به احترامش برخيزيم و اگر کلاه بر سر داريم برداريم به تعظيم و تکريم اين خادم صبور ادبيات خاص و عام. اولين کاري که از او خواندم يک ساعت از 24 ساعت بود و کتاب شبنم بر خاک را مهدي اخوان ثالث به من داده بود. با امضا براي نوجواني که سرش درد مي کند و دستمال هم نمي بندد. پست جنوب آنتوان دو سنت اگزوپري را ترجمه کرده بود و مسافر ژولين گرن و توليپ رومن گاري را. مجموعه افسانه هاي ايرانش هم که جاي خود دارد. افسانه هاي دهستان اشکور و افسانه هاي دهستان برزرود تازه ترين آنهاست که به تازگي به همت نشر هزار کرمان به چاپ رسيده است. هزار يعني بلبل که سرگشته اش معروف است. شعرهايش و نقدهايش هم که جاي خود دارد. «مي خواهم بچه هايم را قورت بدهم» از رويا زرين برنده جايزه خورشيد شد؛ جايزه شعر صلح. ناشرش هزار کرمان است و طراحي زيباي جلدش کار قباد شيوا؛ مجموعه يي جمع و جور خوشخوان. من عاشق يک دوستت دارم ساده ام/ توي سينما عصر جديد/ و بنگ بنگ کيل بيل/ توي سينما سپيده. چه شعر زيبايي. من هم ترانه کيل بيل را دوست دارم و هم حس نوستالژي روزگاراني که تکه چوبي اسب راهوارمان بود. در کتابفروشي نشر ني مجله تازه يي کشف کردم به اسم «نيمه تاريک» که فصلنامه دانشجويي است. شماره چهارم آن را ديدم با دو پرونده پر و پيمان براي ژوليا کريستوا و خوان رولفو همراه بررسي ادبيات دهه 40 فرانسه. حيف است زحمت کوشندگان اين نشريات ديده نشود و بايد به فکر چاره بود که اين نشريات در هياهوي شهر گم نشود. شماره 94 مجله گلستانه پرونده اش به «آندره گلاسيموف» نويسنده جوان روسيه اختصاص دارد با عنوان «سرد مثل سيبري داغ مثل دل» که به ايران هم اشارات جالبي دارد. بخش هنرهاي تجسمي را احمدرضا دالوند تهيه و فصل اول را فريده اشرفي ترجمه کرده. داستان ايراني و شعر هم هست. شايد يکي از نکات جالب گلستانه که مدير مسوول و سردبيرش که از استادان رشته روزنامه نگاري و روزنامه نگار باسابقه يي است اين باشد که برخلاف برخي نشريات ديگر فضاي اختصاصي براي خودش ندارد. از اين بنال و بمان هاي آي نداريم و کاغذ گران است و هزينه کمرمان را شکست چيزي نمي نويسد. گرچه کمرشکن است. مجله ديگري هم که تازه از تنور درآمده و نسوخته رودکي است با ويژه نامه همايش بين المللي رودکي. با آثاري از بانو سيمين دانشور و ويژه نامه يي براي اين چهره نامدار که اين روزها دوران کسالت را مي گذراند. داستان و نقد داستان امين فقيري هم هست. ارنست همينگوي دکتر شهرزاد شيدا، جلد دوم از رمان سه گانه «قصه جزيره » ياشار کمال با نام «آب خوردن مورچه» با ترجمه عليرضا سيف الديني منتشر شد. «قصه جزيره» ياشار کمال به بحث اقامت يونانيان در ترکيه پرداخته و جنگ و تبعاتش از محورهاي آن است.«آب خوردن مورچه» را انتشارات ققنوس منتشر کرده است. جلد اول اين سه گانه با عنوان «بنگر فرات خون است» منتشر شده بود. بايد منتظر تکميل سه گانه باشيم. سيف الديني مترجم پرکار و خوش قلمي است که «مرد کوهستان» ياشار کمال را هم ترجمه کرده. ياشار کمال اولين چيزي را که به ذهن خواننده مي آورد اينجه ممد است. آذر عالي پور که يک بار به قاضي پرايس شليک کرده بود دو کار تازه منتشر کرده است. اولي اشتياق است که مجموعه داستان هاي منتخب سال هاي اخير امريکاست و بعضي نام ها که براي اولين بار مطرح مي شود. اشتياق را نشر مرواريد منتشر کرده. دومي «و رز گريه کرد» داستان هاي کوتاه ويليام ترور که براي نخستين بار به فارسي ترجمه شده. ترور ايرلندي است اما آثارش بيشتر در امريکا منتشر مي شود. ناشرش؟ نشر افراز. اسم قاضي پرايس آمد ياد کفش هاي منتظر الزيدي افتادم که اين روزها ارزش زيادي پيدا کرده و در اوکراين هم مقلداني پيدا شده اند که لنگه کفش پرت کرده اند. يک جفت از اين کفش ها هم روي يک بسته روزنامه گذاشته اند و بر جلد کتاب بدون هماهنگي شعر نگوييد نشر گل آذين چاپ کرده اند. فقط لطفاً پرت نکنيد.
تلاش سه برنده نوبل براي آزادي نويسنده چيني
بيش از 160 نويسنده و چهره جهاني از جمله سه برنده نوبل با امضاي نامه يي به رئيس جمهور چين خواستار آزادي «ليو زيائوبو» نويسنده دربند اين کشور شدند.، اين نامه سرگشاده به همت چهره هاي بين المللي جمع آوري شده و امضاي بسياري از نويسندگان زير آن به چشم مي خورد. سه برنده نوبل از جمله نادين گورديمر آفريقايي، شيموس هيني ايرلندي و وله سوينيکا نيجريه يي از امضا کنندگان اين نامه سرگشاده هستند. ديگر نويسندگان و فيلسوفان دنيا از جمله اومبرتو اکو نويسنده رمان «نام گل سرخ» نيز با امضاي اين نامه حمايت خود را نشان دادند. امضاکنندگان اين نامه با پذيرش ريسک ممنوع الورود شدن به خاک چين، از رئيس جمهور چين خواستند خلاف قراردادهاي بين المللي عمل نکند و نويسنده يي را به خاطر نظرش دربند قرار ندهد. ليو زيائوبو از منتقدان اصلي قتل عام واقعه «ميدان تيان آن من» کشور چين است. واقعه «ميدان تيان آن من» در سال 1989 رخ داد و در پي آن تعدادي کشته شدند. ليو زيائوبو از معدود نويسندگاني است که هنوز به اين واقعه اعتراض دارد و علناً درباره اش حرف مي زند و کتاب مي نويسد.
عناوين اين صفحه
ماتيو گارونه اقدامات ارتش ايتاليا براي غلبه بر مافيا را محکوم به شکست دانست
نصيريان؛ کلاهم را از سر برمي دارم
واکنش لاله اسکندري به صندلي هاي خالي عکاسان در نقد و بررسي اکسپو
ورونيکا
مرز بين جاودانگي و جواني
هي مورچه
تلاش سه برنده نوبل براي آزادي نويسنده چيني
پيشنهادها
چهره ها

پيشنهادها
?نشست نقد برتر؛ اولين نشست از سلسله نشست هاي نقد برتر امروز ساعت 17 در فرهنگسراي بهمن برگزار مي شود. اولين جلسه نقد و بررسي به کتاب «درآمدي بر نظريه ها و روش هاي نقد ادبي» نوشته چارلز برسلر، ويراسته دکتر حسين پاينده اختصاص دارد. اين نشست با حضور دکتر حسين پاينده، دکتر پروين سلاجقه و محمدرضا گودرزي برگزار مي شود.

?نمايش آثار16 نقاش در«آريا»؛ نقاشان آثار خود را با موضوع «طبيعت و پرتره» از روز شنبه 7 دي 87 در نگارخانه آريا به تماشاي عموم مي گذارند. در اين نمايشگاه که «نگاه»نام دارد حدود 40 نقاشي از اين 16 نقاش ارائه مي شود. علاقه مندان مي توانند شنبه تا پنجشنبه 4 تا 8 بعدازظهر از آنها در نگارخانه آريا ديدن کنند.

طبيعت در نگاه چهار نقاش در ماه مهر؛ نقاشي هاي چهار نقاش برجسته که «طبيعت» سوژه تازه ترين آثارشان است، چهار بعدازظهر جمعه ششم دي روي ديوار نگارخانه ماه مهر قرار خواهد گرفت. علاقه مندان مي توانند تا 16دي ماه روزهاي شنبه تا پنجشنبه از ساعت 13 تا 20 از اين آثار ديدن کنند. موسسه آموزشي هنري ماه مهر در خيابان آفريقا، کوچه نيلوفر، پلاک 9 واقع شده است.


چهره ها
? 70 سالگي بيضايي و آرزوي ساخت «يک داستان واقعي»؛ بهرام بيضايي در 70سالگي همچنان در آرزوي ساخت فيلم «يک داستان واقعي» است. بهرام بيضايي با اينکه علاقه مند نيست درباره کارهايي که انجام نداده سخن بگويد، اما در آستانه سالروز تولد 70 سالگي خود از آرزويش براي ساخت «يک داستان واقعي» مي گويد که از چهار سال پيش با او همراه است.

? «کاپري هاليوود» براي جکسون؛ ساموئل ال. جکسون بازيگر سرشناس هاليوودي، جايزه ويژه «کاپري هاليوود» در سال 2009 را دريافت مي کند. اين جايزه ويژه در ايام برپايي سيزدهمين دوره جشنواره بين المللي فيلم «هوندا» به اين سينماگر سرشناس اهدا خواهد شد.

? کمدي جديد وودي آلن؛«وودي آلن» بازيگر و کارگردان نامدار هاليوود از ساخت يک اثر کمدي جديد در فرانسه در تابستان سال آينده خبر داد. وودي آلن که جديدترين فيلم اش با نام «ويکي کريستينا بارسلونا» هم اکنون روي پرده سينماهاي جهان است، روز گذشته اعلام کرد اميدوار است بتواند تابستان سال آينده در پاريس يک فيلم کمدي جديد را جلوي دوربين ببرد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام