سه شنبه، 3 دي 1387 - شماره 1850
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: بين الملل
پشت ديوارهاي موسسه خيريه «جماعت الدعوه» پاکستان


سوزانه کولبل  / ترجمه؛محمدعلي فيروزآبادي

شهر صنعتي «موريدکه» در 30 کيلومتري شمال لاهور قرار دارد. تابلوي کوچک موسسه خيريه «حمايت الدعوه» در اين شهر با آن خيابان هاي تنگ و باريک و بي شمار مغازه ها و کارگاه هاي صنعتي به چشم نمي آيد و کسي متوجه نمي شود که موريدکه بزرگ ترين پايگاه اين سازمان يا موسسه به شمار مي آيد. ورودي محله اين خيرين متدين و اسلامگرا با نورافکن ها و سيم هاي خاردار محافظت مي شود و نگهبان ها با آن ريش هاي بلند با حالتي شتابزده با بيسيم مشغول صحبت هستند.

اما آن عمارت عظيم پشت اين سيم هاي خاردار شباهت زيادي به مقر فرقه هايي دارد که گويي در يک محل براي خود دنيايي جداگانه مي سازند. علاوه بر اتاق هاي نگهباني يک مسجد بزرگ و يک مدرسه هم در آنجا وجود دارد و ساختمان هاي ديگر مدرسه و خوابگاه دانش آموزان و يک بيمارستان هم بخش هاي ديگر اين مجموعه را تشکيل مي دهند. به عبارت روشن تر مي توان گفت که گروه جماعت الدعوه شهري اختصاصي در دل اين شهر براي خود ساخته اند.

مردي که خود را «عبدالله منتظر» مي نامد و ريشش به مراتب بلند تر از ريش آن نگهبانان است، مي گويد؛ «مي توانيد با آرامش کامل همه چيز را ببينيد، ما چيزي را مخفي نکرده ايم.» چهره عبوس عبدالله با اين دعوت مودبانه تناقض دارد و اين مهمانان بيگانه براي وي چندان خوشايند نيستند.

اسلامگرايان جماعت الدعوه تا به امروز به شدت نسبت به ورود غريبه ها به مرکز اين گروه در موريدکه حساسيت داشتند اما حال رهبر آنها يعني همان معلم علوم ديني «حافظ محمد سعيد» به شدت از سوي مجامع بين المللي و دولت پاکستان تحت فشار قرار دارد و از جمعه گذشته به دستور اسلام آباد تحت بازداشت خانگي قرار گرفته است.

نيروهاي مسلح هند و پاکستان هنوز هم در حال آماده باش کامل قرار دارند و روزي نيست که شاهد پرواز هواپيماهاي جنگنده اف16 بر فراز اسلام آباد نباشيم. اين کار به آن پارانوياي هميشگي يعني به آن ترس دائمي از يک حمله دامن مي زند. يکي از افسران بلندپايه سرويس اطلاعاتي پاکستان يا همان آي اس آي به ما مي گويد؛«بي ترديد حمله يي در کار خواهد بود و حتي شايد جنگي هم دربگيرد.» اين افسر و همکارانش در نيروهاي مسلح در انتظار حمله موشکي هند به اردوگاه هاي آموزشي گروه هاي شبه نظامي در کشمير يا حتي حمله عليه مرکز ظاهراً خيريه جماعت الدعوه در موريدکه هستند. زيرا نه فقط دهلي نو بلکه شوراي امنيت سازمان ملل نيز جماعت الدعوه را به اصطلاح سازمان استتاري «لشگر طيبه» مي دانند يعني همان گروه تروريستي که در کشمير فعاليت داشته و کشتار بمبئي را طراحي و اجرا کرده است. تنها تروريست جان به در برده از عمليات بمبئي يعني همان جوان پاکستاني که «محمد اجمال امير قصاب» نام دارد و اهل روستاي «فريد کوت» در نزديکي لاهور است، پس از دستگيري اعتراف کرد فرماندهان لشگر طيبه طراح اين عمليات بوده و پيکارجويان را آموزش داده اند.

در اين ميان سازمان ملل حافظ محمد سعيد را مظنون اصلي اين عمليات معرفي کرده است. اين اسلامگراي لاهوري با آن ريش حنايي رنگ از جمله اصلي ترين بنيانگذاران لشگر طيبه در بيست سال قبل بود و اين گروه را با کمک ها و همکاري هاي ماموران آي اس آي و اسامه بن لادن پايه گذاري کرد اما کوتاه زماني قبل از اعلام ممنوعيت فعاليت اين گروه در هفت سال پيش، از رهبري لشگر طيبه کناره گيري کرد. از قرار معلوم شواهد و قرائن حکايت از آن دارد که تروريست هاي بمبئي به اشاره سازمان هنوز پابرجاي لشگر طيبه اقدام به آن جنايت کرده اند اما عبدالله منتظر با اصرار زياد سعي بر آن دارد تا بازديدکنندگان را قانع کند که سازمان خيريه مذهبي وي تنها به فعاليت هاي انسان دوستانه مشغول است؛ «من اسلام حقيقي را در جماعت الدعوه يافتم، اسلامي که همه ابعاد سياسي ، شخصي و مذهبي را دربرمي گيرد.»

عبدالله منتظر فردي تندرو است اما اين را مي داند که بايد در مقابل خارجيان انعطاف پذير باشد. او ما را به يک سالن اجتماعات مي برد، سالني که با تشکچه هاي کوچک آبي رنگ و متکاهاي متعدد پوشيده شده اما در قفسه کتاب هاي روي ديوار خبري از کتاب نيست و گويي به تازگي و با عجله از کتاب خالي شده است. هر دو دقيقه يک بار صداي زنگ موبايل عبدالله بلند مي شود و اين مرد 33 ساله لاغر اندام مي گويد؛ «ما در اينجا مشکلاتي داريم. سازمان من قرباني يک سري اقدامات و تبليغات سياسي است، تبليغاتي که همگي از سوي هند انجام مي گيرد». با اين حال عبدالله به صراحت اعتراف مي کند با پيکارجويان شبه نظامي در کشمير همفکري ها و همدردي هايي دارد؛ «غرب تندروهاي هندو را ناديده مي گيرد اما اغلب رزمندگان مسلمان راه آزادي را مورد حمله قرار مي دهد. آيا انجام اين عمليات آن هم درست کوتاه زماني پيش از انتخابات هند هيچ معنايي ندارد؟ چه کسي بيش از همه از اين عمليات سود مي برد.» اين تئوري که تندروهاي هندو در پشت قتل عام بمبئي قرار داشته اند تا بدين وسيله بتوانند علاوه بر کسب اکثريت سياسي در دهلي نو، سرويس هاي اطلاعاتي پاکستان و يگان هاي کمکي شبه نظامي را نيز تضعيف کنند، نه تنها در ميان محافل تندرو پاکستان بلکه در محافل دولتي اين کشور نيز به شدت تبليغ مي شود. اما ديپلمات هاي مقيم اسلام آباد نظريه ديگري ارائه مي دهند؛ ارتش پاکستان و آي اس آي در نظر دارند خط مشي تنش زدايي با هند را به شکست بکشانند تا بدين صورت يگان هاي ارتش از امتداد مناطق مرزي با افغانستان عقب نشيني کرده و به مرزهاي شرقي منتقل شوند. به عقيده اين ديپلمات ها در چنين حالتي طالبان و هم پيمانان افغاني و پاکستاني اين گروه نفس راحتي خواهند کشيد. البته بسياري از پاکستاني ها همچنان از اين پيکارجويان به عنوان دوست و نه دشمن ياد مي کنند.

با اين حال عبدالله منتظر از پاسخ مستقيم به پرسش هاي بودار طفره مي رود. هنگامي که از او مي پرسيم آيا آن تروريست يعني قصاب هم در اين مرکز حضور داشته يا نه با حالتي مبهم پاسخ مي دهد؛ «به هر حال من که او را نمي شناسم.» و در جواب اين سوال که در صورت حمله به اين مرکز چه برنامه يي داريد مي گويد؛ «بايد دست به اسلحه ببريم؟ ما که سلاحي در اختيار نداريم.»

اما عبدالله منتظر با همه گستاخي اش در تله يي مي افتد که خود ساخته است؛ «امير ما يعني رهبر جماعت الدعوه جناب حافظ محمدسعيد هرگز رهبر يک گروه شبه نظامي نبوده است.» اما واقعيت اين است که حافظ محمدسعيد 63 ساله زماني با افتخار خود را رهبر «شاخه نظامي» سازمان در آن زمان مرکزي «مرکز الدعوه الارشاد» معرفي مي کرد. اين شاخه يا جناح نظامي به مانند لشگر طيبه از جمله رزمندگان اسلامگراي کشمير به حساب مي آمدند و هسته اصلي گروه هايي بودند که خواهان جدايي خشونت بار اين منطقه از قلمرو هند بودند.

حافظ محمدسعيد يا همان کارمند سابق دولت در مارس 2000 به روزنامه «نيوز» گفته بود؛« تنها سياست واقعي براي ما همان جهاد است. من دستورالعملي به اين رزمندگان جهادگر داده ام که تمرينات مذهبي و نظامي را در خود دارد.»

پس از حملات بمبئي ديپلمات هايي از سراسر جهان و بيش از همه سياستمداران امريکايي به آن منطقه بحران زده سفر کردند تا سياستمداران پاکستاني و هندي را به آرامش فرا بخوانند. حتي کانديداي شکست خورده حزب جمهوريخواه يعني «جان مک کين» هم به پاکستان رفت و نسبت به هرگونه اقدام احتمالي تلافي جويانه هشدار داد و جالب آنکه همزمان در مورد توانايي امريکا براي وادار ساختن هند به اجتناب از چنين اقدامي ابراز ترديد کرد زيرا به گفته مک کين کشورش هم پس از حملات يازدهم سپتامبر اقدام به گرفتن انتقام کرده بود. کاندوليزارايس وزير خارجه امريکا نيز سفري به دهلي نو انجام داد و اولين خواسته اش از هند اين بود؛ خودداري از بسيج و اعزام نيروها به سوي مرز پاکستان. به عقيده رايس در صورت چنين اقدامي بار ديگر رقابت ميان اين دو قدرت اتمي بالا مي گيرد، رقابتي که شايد توقف آن ديگر امکان پذير نباشد. رايس در اسلام آباد نيز از مقامات پاکستاني در خواست ارائه «پاسخي صريح و قاطع» را مطرح کرد.

کوتاه زماني پس از آن بود که سربازان پاکستاني يک اردوگاه متعلق به جماعت الدعوه در کشمير را برچيدند. اين اردوگاه در واقع مجموعه يي از چند ساختمان حفاظت شده در نزديکي مرکز کشمير يعني مظفرآباد بود و با آن ساختمان هاي يک يا دو طبقه چندان شباهتي به يک اردوگاه آموزشي نداشت. به هر حال ناگهان باران گلوله ها به سوي اين مجتمع باريدن گرفت و حداقل هشت نفر از اعضاي لشگر طيبه دستگير شدند که نام آن فرمانده ارشد يعني «زکي الرحمان لخوي» بيش از ديگران به چشم مي آيد. لخوي زندگي اش را بيشتر از آنکه در صلح بگذراند در جنگ گذرانده است. آن چشم ها و ريش سياه روي آن چهره خشن حالت عجيبي دارد و آن جليقه نظامي که وي به سبک مجاهدين روي لباس سنتي پاکستان مي پوشد، گويي که تبديل به بخشي از پوست و بدن وي شده است. نام لخوي در صدر ليست مظنوناني قرار دارد که هند خواستار تحويل آنان از سوي دولت پاکستان است.

نلوم هتل مظفرآباد محل تفريح زوج هاي جوان و خانواده به شمار مي آيد. در زير تراس اين هتل رودخانه سبز رنگ نلوم جريان دارد و در سوي ديگر آن و در دوردست ها کوه هاي کارآموروم سر به فلک کشيده اند. در همين هتل بود که لخوي شش ماه پيش به ايراد سخنراني پرداخت و مردم کشمير را قسم داد که بار ديگر براي استقلال کشمير وارد جنگ شوند و در عين حال دولت پاکستان را به خاطر مذاکره با دهلي نو لعنت کرد و گفت؛ «راه پيروزي طولاني تر از آن است که انتظار مي رود.» آن زمان هيچ اقدامي نه از سوي پليس و نه از سوي آي اس آي عليه اين سخنراني انجام نگرفت. و حال همين عدم مداخله نيروهاي پاکستاني براي جلوگيري از فعاليت گروه منحله لشگر طيبه در آن زمان، به عنوان مدرکي دال بر روابط نزديک ميان دستگاه اطلاعاتي پاکستان با اين تروريست ها تلقي مي شود.

اسلام آباد که تنها سه ساعت (با اتومبيل) از کشمير فاصله دارد، طي هفته هاي گذشته تبديل به يک دژ شده است. محله يي که کاخ رياست جمهوري و دادگاه قانون اساسي در آن قرار دارد به شدت از سوي نيروهاي مسلح امنيتي محافظت مي شود و حتي راه هاي منتهي به بازار «جناح» نيز به نوعي مسدود است.

پرزيدنت آصف علي زرداري يا همان بيوه بي نظير بوتو نيز با رنگي پريده و بي حال براي اجراي فريضه نماز عيد قربان حاضر شد. امسال نماز عيد قربان به دلايل امنيتي بر خلاف هميشه به جاي مسجد در خانه نخست وزير برگزار شد. زرداري تا به اينجاي کار همه تلاش خود را براي خودداري از جنگ با هند به کار گرفته است. او اولين رئيس جمهور پاکستان به شمار مي آيد که به خود جرات داد و از پيکارجويان شبه نظامي کشمير با عنوان «تروريست ها» ياد کرد. او باز هم جسارت بيشتري به خرج داد و ادعا کرد هند با وجود سه جنگي که عليه پاکستان داشته، هرگز يک تهديد واقعي به شمار نمي آيد. چنين سخنان آشتي جويانه يي آن هم در کشوري که ارتش همواره راهي جداي از دولت مي رود، مي تواند اثري مرگبار داشته باشد.زرداري در هفته هاي پيش همه فعاليت هاي جماعت الدعوه را غيرقانوني اعلام کرد و دستور پلمب بيش از يکصد محل تجمع هواداران اين گروه و دفاتر آنها و بازداشت رهبران آنها را صادر کرد. اما بلوا و آشوب لاهور و پيشاور هم پاسخ هواداران اين گروه به اقدامات دولت بود.زرداري مي خواهد اين بحران را به شانسي تاريخي براي کشورش تبديل کند و ضمن قلع وقمع شبه نظاميان اسلامگرا به برقراري صلح با وجود دشمناني مثل هندوستان اقدام کند و اين همه اقداماتي است که خود از آن به عنوان «اقدامات تا حدي غيرمنتظره» ياد مي کند. با اين حال رئيس جمهور پاکستان در حالي که در ميان محافظان مسلح خود قرار دارد جسورانه لبخندي زده و مي گويد؛«بزرگ ترين انتقامي که مي توان از خائنان به دموکراسي گرفت همان آشتي و مصالحه با هند است.»

احتمالاً حق با او است، اما پاکستان در وهله اول بايد اين آشتي را در درون خود برقرار کند. بنيادگرايي در پاکستان ديگر يک پديده حاشيه يي نيست و تبديل به امري مد روز و شيک شده است. پشتيبانان مالي اين جريان بنيادگرا در کشورهاي عرب خليج فارس و در پاکستان هر روز دست به تاسيس به اصطلاح بنيادهاي خيريه در اين کشور مي زنند و بدين ترتيب چشم اندازي جذاب و دلربا را براي بنيادگرايان فراهم مي آورند، چشم اندازي که معناي آن يافتن جايگاهي در جامعه و کسب اعتماد و شهرت است. با اين حال اسلامگرايان شهر موريد که همچنان خود را بر حق مي دانند و عبدالله منتظر کارگزار جماعت الدعوه بيش از اين نمي تواند خشم خود را پنهان کند. او به گفته خودش هنوز نمي داند بعد از تعطيلي اين مرکز چه پيش خواهد آمد اما اين را مي داند که جماعت الدعوه زنده و پايدار خواهد ماند. به گفته عبدالله يک بار ديگر مسلمانان قرباني شدند و يک بار ديگر مسلمانان بايد تاوان کارهاي کثيف ديگران را بپردازند. عبدالله در اين لحظه تحمل و خويشتنداري خود در برابر ميهمانان را از دست داده و فرياد مي زند؛«همه دروغ مي گويند، دروغ، دروغ،» و سپس بار ديگر آن در ورودي سنگين جماعت الدعوه پشت سر ما بسته مي شود.

منبع؛ اشپيگل
ترکيه در مسير کسب هژموني منطقه يي
اردشير زارعي قنواتي

محيط بين المللي طي يک دهه اخير دستخوش چالش هاي بي شماري بوده است که در فرداي بعد از حوادث تروريستي يازدهم سپتامبر چهره جهان را دگرگون کرده و به تبع آن نقش بازيگران متن و حاشيه را هم در قالب جدبدي سامان داده است.

در کنار شکل بندي جديدي که انجام گرفته است در محيط پيراموني نيز بازيگران درجه دو با نقش آفريني منطقه يي خود تلاش دارند جايگاه برتر در ژئوپولتيک منطقه يي را براي خويش فراهم کنند. محيط ژئوپولتيک خاورميانه، آسياي مرکزي و قفقاز به عنوان يک مجموعه که از بيشترين چالش ها و بحران هاي دروني و بيروني برخوردار است «کيک» جالبي براي دندان هاي تيز بعضي از ساختارهاي ملي و در حال ظهور منطقه يي است. در اين حوزه ژئوپولتيک دو گروه از قدرت ها وجود داشته و ايفاي نقش مي کنند که به جهت جايگاه، هويت، توانمندي سياسي - اقتصادي، ارتباطات فراملي در نظام نوين بين المللي و به طور کلي موقعيت ژئوپولتيکي خود، نقش و مسيري بسيار متفاوت را طي خواهند کرد. جالب اينجا است که خود اين کشورهاي مورد بحث در حالي به سمت ايفاي نقش فراملي رفته اند که در درون ساختار ملي، خود نيز دچار يک نوع بحران تخفيف يافته يا تعديل شده هستند. تفاوت اين دو گروه کشورها وقتي بيشتر نمود بيروني مي يابد که در يکي از بحران هاي درون ساختي با گره خوردن اين بحران با بحران بيروني فضاي منفي تشديديابنده تري به خود مي گيرد و در گروه ديگر بحران درون ساختي در باد نقش اکتيو و مورد حمايت هرم قدرت بين المللي در محيط پيراموني موقعيت مثبت و کاهنده يي را براي آنان مهيا مي کند. به همين دليل ديپلماسي تهاجمي اين گروه از کشورهاي منطقه يي که سوداي ايفاي نقش فراملي و همچنين برخورداري از حوزه نفوذ منطقه يي براي خود قائل هستند، براي يکي انزواي بين المللي و براي ديگري استقبال بين المللي را فراهم کرده است. آنان که در انزواي بين المللي قرار مي گيرند دستاوردهاي ديپلماسي تهاجمي خود را در استقبال از خطر و ريسک پذيري بالا پذيرا خواهند شد که در بهترين شرايط وضعيت عمومي منطقه يي را عليه خود تحريک مي کنند.

در عوض آنان که با استقبال بين المللي طي نقش آفريني منطقه يي خود مواجه مي شوند در کنار پتانسيل باز و انبساطي خود در چارچوب تشويق و حمايت هاي ساختار جهاني نه تنها موفق به کسب امتيازهاي مطلوب مي شوند که حتي تا حدودي بحران هاي دروني خود را نيز در حاشيه اين موفقيت، تعديل کرده و ساختار ملي خود را به نسبت زيادي بيمه مي کنند.

ترکيه را بايد در چارچوب گروه دوم و به عنوان کشوري به حساب آورد که طي سال هاي اخير با توجه به وجود درگيري هاي دروني خود، با ايفاي نقش محوري در واسطه گري منازعات منطقه يي، در مسير درست براي تثبيت آلترناتيو فراملي حرکت کرده است. اين موقعيت ويژه هرچند براي آنکارا متضمن فرصت هاي مطلوب بي شماري بوده است ولي به دليل ژلاتين منطقه يي و دگرگوني يا تثبيت هژموني آنان در خاورميانه مي تواند براي قدرت هاي هم رديف و رقيب در اين مسير به نوعي خطر و هشدارآميز تلقي شود. به هر حال خاورميانه ظرفيت هاي محدود خاص خود را دارد و صعود يکي در اين محيط محدود، منجر به نزول ديگري خواهد شد. تحرکات ديپلماتيک آنکارا در چند سال اخير از اين منظر مي تواند حائز اهميت باشد که سياستمداران ترک هم اکنون درخصوص منازعات قفقاز، آسياي مرکزي و خاورميانه و حتي اروپا (جنگ بين روسيه و گرجستان، منازعات سنتي بين آذربايجان و ارمنستان بر سر منطقه قره باغ کوهستاني، نقش منحصر به فرد آنان در کريدورهاي حمل انرژي حوزه خزر و آسياي ميانه به اروپا، ميانجيگري بين اسرائيل و سوريه، بحران هسته يي ايران و نقش آفريني در جزيره دوپارچه قبرس) نقش تاثيرگذار خود را اعمال مي کنند.

ظرافت ديپلماسي آنکارا در اين حوزه هاي بحران خيز با توجه به سياست عاقلانه آنان نه تنها تاکنون عکس العمل منفي گروه بندي هاي منطقه يي را موجب نشده است، بلکه جايگاه ترکيه را به عنوان يک واسطه تاثيرگذار و مرضي الطرفين به ساختارهاي درگير نيز تحميل کرده است.

نکته جالب در اين است که بحران درون ساختاري ترک ها که بعد از به قدرت رسيدن حزب اسلامگراي عدالت و توسعه به رهبري «رجب طيب اردوغان» با ساختار سنتي لائيسيته و همچنين درگيري اقليت 12 ميليوني کردهاي اين کشور با دولت مرکزي، که مي رفت تا به يک بحران ملي تبديل شود با نقشي که ديپلماسي عاقلانه دولت اردوغان در منطقه بازي کرده است به نوعي تحت تاثير قرار گرفته و تا حدودي فعلاً به فراموشي سپرده شده است.

ترک ها با وجود اينکه در شمال عراق بيشترين مشکل و تهديد امنيتي را حس مي کنند و بعضاً با يورش هاي نظامي زميني و هوايي به مناطقي در شمال اين کشور که به گمان آنان مامن ستيزه جويان کرد پ ک ک است و اعتراض بغداد و سليمانيه را به همراه داشته است، هم اکنون بيش از ديگر کشورهاي همسايه توانسته اند بازار عراق و حتي اقليم خودمختار کردستان را به خود اختصاص دهند. طنز تاريخي موفقيت ديپلماسي آنکارا در آنجا بيشتر نمود مي يابد که ترک ها و ميراث داران امپراتوري عثماني از اتهام نسل کشي ارامنه هم اينک به ميانجي بين باکو و ايروان تبديل شده اند و ارمني هاي قفقاز به ميانجيگري آنان در حل بحران قره باغ کوهستاني با کشور همسايه گردن نهاده اند.

آنکارا حتي با در پيش گرفتن سياست پان ترکسيم خود که حداقل در قفقاز و آسياي مرکزي براي روس ها تهديدآميز تلقي مي شود ولي درخصوص نقش آفريني در بحران بين مسکو - تفليس به عنوان يک ميانجي از سوي کرملين به رسميت شناخته شده است. به هر حال اين داستان دنباله دار ادامه دارد و مي تواند فاکت هاي ديگري را نيز به اين پرونده سنجاق کرد که هر برگ آن نشاني از موفقيت ديپلماسي آنکارا را از خود خواهد داشت.

از ديپلماسي فعال و ظريف ترکيه مي توان براي تثبيت ساختار ملي و همچنين تحميل هژموني منطقه يي درس هاي زيادي آموخت که در دوران گذار فعلي فرصت سوزي هاي آن هرگز قابل اغماض نخواهد بود.
آرمان صلح در بستر جنگ و تفکر منازعه
روز سه شنبه 16 دسامبر شوراي امنيت سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه 1850 که پيش نويس آن توسط امريکا و روسيه تهيه شده بود راي موافق داد و ليبي تنها کشور عرب عضو اين شورا بنا به ملاحظات سنتي اعراب با راي ممتنع خود بار ديگر اين نکته را گوشزد کرد که تا رسيدن به صلح در خاورميانه هنوز راه درازي در پيش است. معادله چندوجهي صلح بين اسرائيل و فلسطين طي نيم قرن گذشته در تنازع و موقعيت سلبي تا به آنجا امتداد يافته است که به اختلافات بين مسلمانان و يهودي ها طي سده ها ارتباط تاريخي پيدا مي کند. کندوکاو تاريخي درخصوص منازعات بين اين دو قوم يا دو دين، ديگر گرهي از کار فروبسته دو طرف باز نمي کند و به همين دليل با نگاه به جلو بايد پاسخ اين پرسش تاکنون لاينحل را در دو بعد «اميد و تغيير» جست وجو کرد. اميد براي آنچه تا به امروز يک آرزوي دست نيافتني تلقي شده است و تغيير از آن جهت که همه راه هاي پيموده شده تاکنون اگر نه به بيراهه، حداقل گام برداشتن در تاريکي بوده است. جامعه جهاني که شوراي امنيت به تعبيري خود را در جايگاه نمايندگي آن مي پندارد و مردم فلسطيني و اسرائيلي تا زماني که از درک پايه و عميق اين معضل بزرگ غفلت داشته باشند هرگونه تلاشي در اين راه تنها به عنوان مسکن و مکانيسم هاي حداقلي خواهد بود و صلح به مفهوم واقعي کلمه به فاز «هدف» اعتبار ذاتي کسب نمي کند. قطعنامه 1850 در شرايطي صادر شده است که از يک طرف انتقال قدرت در ايالات متحده به عنوان هژمون بين المللي و بروز بحران بزرگ اقتصادي در جهان تمام توجهات را به سمت اولويت هايي اينچنين جلب کرده است. از طرف ديگر ژلاتين سياسي - اجتماعي در فلسطين و اسرائيل نمايندگي و اجماع نظر قدرت ملي که در چنين شرايطي الزامي اجتناب ناپذير است را دست نيافتني تر از هميشه کرده است. صلح خاورميانه در ابتدا به لحاظ بين المللي مستلزم اراده يي فراتر از لابي هاي پشت صحنه قدرت در واشنگتن و همچنين اکتيو شدن نقش سازمان ملل متحد، اتحاديه اروپايي، روسيه (گروه کوارتت) و کشورهاي منطقه خواهد بود که به نظر مي رسد وضعيت بين المللي هم اينک فاقد اين ويژگي مبنايي و زيرساختي است. در اسرائيل بعد از استعفاي «ايهود اولمرت» نخست وزير و عدم موفقيت خانم «تزيپي ليوني» رهبر حزب حاکم کاديما براي تشکيل کابينه ائتلافي و اينکه نظرسنجي ها حکايت از قدرت يابي فزون تر گروه هاي دست راستي است، قبل و بعد از انتخابات پارلماني بستر لازم براي موفقيت طرح صلح فراهم نخواهد بود. در طرف فلسطيني نيز شکاف سياسي - اجتماعي که بين فتح و حماس وجود دارد و در شکل جغرافيايي حاکميت تشکيلات خودگردان در کرانه باختري رود اردن و حکومت دولت اسلامگراي «اسماعيل هنيه» در نوار غزه خود را به رخ مي کشد، اوضاع نه تنها بهتر از طرف اسرائيلي نبوده که حتي مي توان ادعا کرد يخبندان قطبي در هواي معتدل و مديترانه يي اين منطقه موجوديت خود را تحميل کرده است.

سخن گفتن از صلح خاورميانه در چنين وضعيتي بيشتر اگر نتوان گفت «طنز سياسي» ولي بدون شک مي توان گفت به يک «ژست سياسي» مي ماند که آرمان صلح را در مسلخ عدم اراده لازم بين المللي و همچنين منازعات دروني و دوجانبه بين فلسطينيان و اسرائيليان به هرز داده است. سخنان «کاندوليزا رايس» وزير امور خارجه امريکا مبني بر اينکه «روند صلح آناپوليس، جايگزيني ندارد و ايستايي در اين فرآيند نمي تواند يک گزينه باشد» در کنار عکس العمل وزارت امور خارجه اسرائيل نسبت به اينکه «زمان آن رسيده است که تشکيلات خودگردان عليه حکومت حماس در نوار غزه دست به عمل بزند» و همچنين اظهارات همزمان «خالد مشعل» رهبر سياسي حماس درخصوص عدم تمديد قرارداد آتش بس با اسرائيل، تصوير واقعي تراژدي کنوني در مورد صلح خاورميانه بايد به حساب آيد. در بهترين شرايط، صلح بين اسرائيل و فلسطين از مسير يک راه بسيار ناهموار خواهد گذشت که شبيه به درد زايمان براي تولد يک نوزاد ناقص الخلقه است و هرگونه توهم براي سهولت ذاتي قضيه يا تعيين زمان دستيابي به صلح همان گونه که توسط «جرج بوش» در آناپوليس اتفاق افتاد، ساده سازي يک امر پيچيده براي فرار از پذيرش يک واقعيت عيني خواهد بود. تا زماني که جامعه بين الملل نگاه جانبدارانه خود را نسبت به هر دو طرف ماجرا تغيير نداده و اراده واقعي را جايگزين رياکاري هاي سياسي و ژئوپولتيکي نکرده است، تل آويو به حقوق مسلم فلسيطني ها طبق قطعنامه هاي متعدد شوراي امنيت و واقعيت هاي ميداني محيط منازعه توجه نکند و همچنين شکاف سياسي - اجتماعي و حاکميت دوگانه کرانه باختري - نوار غزه توسط فلسطينيان جاي خود را به دولت وحدت ملي ندهد، رسيدن به صلح اگرچه نتوان گفت محال، ولي تقريباً در شرايط کنوني دست نيافتني است. جامعه جهاني، منطقه خاورميانه و بافت سياسي - اجتماعي فلسطيني و اسرائيلي با دوگانگي «حقيقت و واقعيت» روبه رو است و در آنجا که حقيقت ايجاب مي کند تا همه بازيگران به حقوق مشروع همديگر احترام گذاشته و رعايت کنند، منافع نامشروع و زياده خواهانه هر کدام از آنان «نقشه راه» صلح را با بن بست مواجه مي کند. همچنين در آنجا که واقعيت در بستر عيني خود همگان را به پذيرش توافقات حداقلي و گام پيش - گام پس فرامي خواند، ساختار نظري و ميداني سلبي (شهرک سازي، ديوار حائل، زندانيان، آوارگان، موشک پراني و حملات انتحاري)، بازيگران را در چنبره حقيقت هاي مجازي با پيشينه هاي نژادي - مذهبي اسير مي کند.
عناوين اين صفحه
پشت ديوارهاي موسسه خيريه «جماعت الدعوه» پاکستان
ترکيه در مسير کسب هژموني منطقه يي
آرمان صلح در بستر جنگ و تفکر منازعه
نگاهي به گذشته در امروز

نگاهي به گذشته در امروز
نوشيروان کيهاني زاده

عثمان رحيم؛ زيدي در برابر ظلم ايستاد و اين همان کاري است که اسلام بر آن تاکيد دارد

ابراز حمايت از منتظر زيدي و تحسين شجاعت اين روزنامه نگار عراقي که چهارشنبه 31 دسامبر (هشت روز ديگر) محاکمه علني او به اتهام اهانت و تعرض به جرج دبليو بوش آغاز خواهد شد ديروز هم ادامه داشت و در پاکستان، کلکته هند و اردن تظاهرات برپا بود. فلسطيني هاي غرب رود اردن براي کمک به دفاع قضايي از او 30 هزار دلار جمع آوري کرده اند. السعدي وکيل قضايي زيدي ديروز عليه گارد رياست جمهوري عراق که زيدي را کتک زده و يک دندانش را شکسته اند به قوه قضايي اعلام جرم تسليم کرد. روزنامه ها در سراسر جهان و از جمله در امريکا همچنان درباره اين رويداد بي سابقه تفسير، عکس و کاريکاتور منتشر مي کنند. ماموران پليس امنيت کفش هاي زيدي را که اين همه خواهان و خريدار دارد با هدف کشف مواد منفجره بريده و قطعه قطعه کرده اند. (به کار بردن چاقو به جاي دستگاه کشف مواد منفجره و... در قرن بيست و يکم،) مفسران روزنامه هاي امريکا در مقالات خود، حرکت زيدي را عاملي براي يکصدا شدن شيعه، کرد و سني در عراق خوانده و از آن به عنوان يک نقطه عطف ياد کرده اند. يک مفسر امريکايي در مقاله خود اظهارات چند واعظ سني عراق را به اين مضمون به عنوان مثال ذکر کرده است.عثمان رحيم واعظ در اجتماع مذهبي سني هاي عراقي گفته است؛ زيدي در برابر ظلم ايستاد و اين همان کاري است که اسلام بر آن تاکيد دارد. بنابراين همه ما بايد از زيدي ياد بگيريم و قدردانش باشيم که چنان دلاوري را از خود نشان داد و با زدن کليد چراغ، راه ما را در مبارزه حق جويانه روشن ساخت.واعظ سني فلوجه نيز خطاب به نمازگزاران مسجد مربوط گفته بود زيدي با شجاعت خود، براي همه عراقي ها افتخار آفريد. عمل او بايد سرمشقي براي همه مسلمانان باشد که يک پنجم جهان هستند. پيام يک مسلمان به جهانيان، ظلم ستيزي است و زيدي اين تکليف خود را به انجام رساند. قابل قبول نيست فردي را که خواست ها و درد وطن بازتاب دهد در همين وطن به بند بکشند. عراق اينک زير ذره بين جهانيان است. مقامات نبايد کاري کنند که حقارت آفرين باشد و حاکي از ضعف شخصيت.يک روحاني سني ديگر خطاب به حاضران در مسجد گفته بود کاري را که همه ما بايد از پنج سال پيش مي کرديم، زيدي (يک شيعه) به تنهايي انجام داد. او يک قهرمان ملي و جهاني است. نبايد در زندان باشد. همه ما بايد به حمايت از او برخيزيم. او جرات به خرج داد و از کشته شدن به دست سيکرت سرويس امريکا (محافظان مخفي و مسلح جرج بوش) که در اطرافش و در جلسه بودند نهراسيد و به خاطر عراق اقدام کرد. اقدام زيدي در تاريخ عرب و اسلام باقي خواهد ماند و سرمشق قرار خواهد گرفت.در تفسيرهاي تازه آمده است اقدام زيدي براي کسب شهرت شخصي نبود بلکه نشان دادن راه تازه يي براي اعتراض بود - کاري که همه ببينند و صدايي که همه جهانيان بشنوند و موثرتر از هزاران تظاهرات و سخنراني. قضيه عراق قبلاً انفجارهاي انتحاري را رواج داده بود و اينک کفش پراني و کارهايي از اين دست در نشست ها و جلسات رسمي با پخش مستقيم تلويزيوني. زيدي قبلاً با حضور منظم در تلويزيون البغداديه براي خود در جهان عرب کسب شهرت کرده بود و نياز به شهرت بيشتر نداشت.

سياست مستغلاتي 29 سال پيش و قانون اراضي موات و ضرر مضاعف

در اين روز در سال 1358 رئيس بنياد مسکن انقلاب اسلامي (آيت الله خسروشاهي) اعلام کرد بانک مسکن امور زمين و خانه را برعهده خواهد داشت و همه خانه ها و اراضي تصاحب شده پس از انقلاب پس گرفته خواهد شد و تاکيد کرده بود متجاوزان به اراضي دولت و مردم و متصرفان منازل چنانچه داوطلبانه خود را معرفي نکنند، شناسايي و به دادگاه هاي انقلاب تسليم خواهند شد. وي گفته بود وجود بيش از حد بنگاه معاملات مستغلات باعث گراني مسکن و نيز جعل سند و تقلبات ديگر از جمله تصرف عدواني مال غير و اراضي دولت خواهد شد و واسطه گري مستغلات نياز به ضابطه دارد.خسروشاهي در حالي که با تاکيد گفته بود انقلاب دست کسي را براي تجاوز به اراضي دولتي باز نگذاشته است، خبر داد بهره وام مسکن حذف شده و شامل وام هاي قديم هم خواهد شد و نيز قانون اراضي موات اجازه مي دهد مالکان يک خانه و يک آپارتمان، تنها بتوانند براي يک زمين ديگر پروانه ساختمان بگيرند. وي افزوده بود ما اجازه نخواهيم داد معاملات مستغلات به وضعيت ناهنجاري که در دوران طاغوت داشت، بازگردد زيرا مسکن وسيله ضروري زندگاني است، نه تجارت، بورس بازي و انباشت پول. اينک (پايان آذرماه 1387) پس از گذشت 29 سال بايد بررسي کرد و ديد که اظهارات رئيس بنياد مسکن تا چه اندازه عملي شده است. در دو سالي که قانون اراضي موات (اراضي که از آنها استفاده نمي شود) به اجرا درآمده بود، باعث شده بود بسياري از دارندگان بيش از يک خانه و يک آپارتمان که بيش از يک قطعه زمين هم داشتند، سادگي کنند و مستغلات خود را به بهاي ارزان بفروشند تا مشمول تبعات آن قانون نشوند که تورم سال هاي بعد ارزش اين پول را هم تقريباً به «صفر» نزديک کرد (ضرر مضاعف) و....

کار بي سابقه در تاريخ - تصرف يک کشور با هدف انتقال رئيس آن جهت محاکمه در امريکا

20 دسامبر سال 1989 نيروهاي اعزامي جرج بوش (پدر) رئيس جمهوري وقت امريکا با کمک نظاميان امريکايي مستقر در منطقه کانال پاناما، به واحدهاي ژنرال «مانوئل نوريه گا» رئيس دولت پاناما که در امريکا متهم به معاونت در صدور کوکايين شده بود، تعرض کردند. نوريه گا متولد سال 1934 از جواني در ارتش پاناما فعاليت داشت و با کمک امريکا به قدرت رسيده بود. او مي گفت اتهام وارده در امريکا به او، سياسي است و از هنگامي وارد آمده که او حاضر نشد به خواست دولت واشنگتن وارد جنگ نيکاراگوئه شود. در نخستين روز حمله که ساعت يک بامداد آغاز شده بود، مقاومت نيروهاي پانامايي و شبه نظاميان معروف به گردان هاي «حيثيت» شديد بود. در آن زمان ژنرال کالين پاول رئيس ستاد مشترک نيروهاي مسلح و ديک چني وزير دفاع امريکا بود.

افکار عمومي جهان با دستگيري رئيس يک دولت از طريق تصرف کشور او و آوردنش براي محاکمه به امريکا موافقت نداشت که کشته شدن يک نظامي امريکايي در پاناما به دست ماموران اين کشور (که به دستور «ايست» آنان توجه نکرده بود) بهانه اين لشکرکشي را به دست امريکا داد. نوريه گا در سومين روز جنگ و پس از شکست مقاومت نيروهايش به سفارت واتيکان در پاناماسيتي پناهنده شد که نيروهاي امريکايي اين سفارت را محاصره و با پخش آهنگ خشن از بلندگوها با صداي بلند کارکنان سفارت و نوريه گا را خسته کردند به گونه يي که سوم ژانويه از سفارت بيرون آمد و تسليم شد. چهارم ژانويه درست 14 روز پس از حمله نظامي، نوريه گا پدر سه دختر دست بسته در هواپيما قرار گرفت و به بازپرس مربوط در فلوريداي امريکا تسليم و چندي بعد در يک دادگاه امريکايي به 40 سال زندان محکوم شد. اين روش تا آن زمان سابقه نداشت. 14 سال بعد جرج دبليو بوش کوشيد اين فرمول را در عراق به اجرا درآورد و صدام حسين را در امريکا محاکمه کند که موفق نشد.

www.iranianshistoryonthisday.com


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام