سوزانه کولبل / ترجمه؛محمدعلي فيروزآبادي
شهر صنعتي «موريدکه» در 30 کيلومتري شمال لاهور قرار دارد. تابلوي کوچک موسسه خيريه «حمايت الدعوه» در اين شهر با آن خيابان هاي تنگ و باريک و بي شمار مغازه ها و کارگاه هاي صنعتي به چشم نمي آيد و کسي متوجه نمي شود که موريدکه بزرگ ترين پايگاه اين سازمان يا موسسه به شمار مي آيد. ورودي محله اين خيرين متدين و اسلامگرا با نورافکن ها و سيم هاي خاردار محافظت مي شود و نگهبان ها با آن ريش هاي بلند با حالتي شتابزده با بيسيم مشغول صحبت هستند.
اما آن عمارت عظيم پشت اين سيم هاي خاردار شباهت زيادي به مقر فرقه هايي دارد که گويي در يک محل براي خود دنيايي جداگانه مي سازند. علاوه بر اتاق هاي نگهباني يک مسجد بزرگ و يک مدرسه هم در آنجا وجود دارد و ساختمان هاي ديگر مدرسه و خوابگاه دانش آموزان و يک بيمارستان هم بخش هاي ديگر اين مجموعه را تشکيل مي دهند. به عبارت روشن تر مي توان گفت که گروه جماعت الدعوه شهري اختصاصي در دل اين شهر براي خود ساخته اند.
مردي که خود را «عبدالله منتظر» مي نامد و ريشش به مراتب بلند تر از ريش آن نگهبانان است، مي گويد؛ «مي توانيد با آرامش کامل همه چيز را ببينيد، ما چيزي را مخفي نکرده ايم.» چهره عبوس عبدالله با اين دعوت مودبانه تناقض دارد و اين مهمانان بيگانه براي وي چندان خوشايند نيستند.
اسلامگرايان جماعت الدعوه تا به امروز به شدت نسبت به ورود غريبه ها به مرکز اين گروه در موريدکه حساسيت داشتند اما حال رهبر آنها يعني همان معلم علوم ديني «حافظ محمد سعيد» به شدت از سوي مجامع بين المللي و دولت پاکستان تحت فشار قرار دارد و از جمعه گذشته به دستور اسلام آباد تحت بازداشت خانگي قرار گرفته است.
نيروهاي مسلح هند و پاکستان هنوز هم در حال آماده باش کامل قرار دارند و روزي نيست که شاهد پرواز هواپيماهاي جنگنده اف16 بر فراز اسلام آباد نباشيم. اين کار به آن پارانوياي هميشگي يعني به آن ترس دائمي از يک حمله دامن مي زند. يکي از افسران بلندپايه سرويس اطلاعاتي پاکستان يا همان آي اس آي به ما مي گويد؛«بي ترديد حمله يي در کار خواهد بود و حتي شايد جنگي هم دربگيرد.» اين افسر و همکارانش در نيروهاي مسلح در انتظار حمله موشکي هند به اردوگاه هاي آموزشي گروه هاي شبه نظامي در کشمير يا حتي حمله عليه مرکز ظاهراً خيريه جماعت الدعوه در موريدکه هستند. زيرا نه فقط دهلي نو بلکه شوراي امنيت سازمان ملل نيز جماعت الدعوه را به اصطلاح سازمان استتاري «لشگر طيبه» مي دانند يعني همان گروه تروريستي که در کشمير فعاليت داشته و کشتار بمبئي را طراحي و اجرا کرده است. تنها تروريست جان به در برده از عمليات بمبئي يعني همان جوان پاکستاني که «محمد اجمال امير قصاب» نام دارد و اهل روستاي «فريد کوت» در نزديکي لاهور است، پس از دستگيري اعتراف کرد فرماندهان لشگر طيبه طراح اين عمليات بوده و پيکارجويان را آموزش داده اند.
در اين ميان سازمان ملل حافظ محمد سعيد را مظنون اصلي اين عمليات معرفي کرده است. اين اسلامگراي لاهوري با آن ريش حنايي رنگ از جمله اصلي ترين بنيانگذاران لشگر طيبه در بيست سال قبل بود و اين گروه را با کمک ها و همکاري هاي ماموران آي اس آي و اسامه بن لادن پايه گذاري کرد اما کوتاه زماني قبل از اعلام ممنوعيت فعاليت اين گروه در هفت سال پيش، از رهبري لشگر طيبه کناره گيري کرد. از قرار معلوم شواهد و قرائن حکايت از آن دارد که تروريست هاي بمبئي به اشاره سازمان هنوز پابرجاي لشگر طيبه اقدام به آن جنايت کرده اند اما عبدالله منتظر با اصرار زياد سعي بر آن دارد تا بازديدکنندگان را قانع کند که سازمان خيريه مذهبي وي تنها به فعاليت هاي انسان دوستانه مشغول است؛ «من اسلام حقيقي را در جماعت الدعوه يافتم، اسلامي که همه ابعاد سياسي ، شخصي و مذهبي را دربرمي گيرد.»
عبدالله منتظر فردي تندرو است اما اين را مي داند که بايد در مقابل خارجيان انعطاف پذير باشد. او ما را به يک سالن اجتماعات مي برد، سالني که با تشکچه هاي کوچک آبي رنگ و متکاهاي متعدد پوشيده شده اما در قفسه کتاب هاي روي ديوار خبري از کتاب نيست و گويي به تازگي و با عجله از کتاب خالي شده است. هر دو دقيقه يک بار صداي زنگ موبايل عبدالله بلند مي شود و اين مرد 33 ساله لاغر اندام مي گويد؛ «ما در اينجا مشکلاتي داريم. سازمان من قرباني يک سري اقدامات و تبليغات سياسي است، تبليغاتي که همگي از سوي هند انجام مي گيرد». با اين حال عبدالله به صراحت اعتراف مي کند با پيکارجويان شبه نظامي در کشمير همفکري ها و همدردي هايي دارد؛ «غرب تندروهاي هندو را ناديده مي گيرد اما اغلب رزمندگان مسلمان راه آزادي را مورد حمله قرار مي دهد. آيا انجام اين عمليات آن هم درست کوتاه زماني پيش از انتخابات هند هيچ معنايي ندارد؟ چه کسي بيش از همه از اين عمليات سود مي برد.» اين تئوري که تندروهاي هندو در پشت قتل عام بمبئي قرار داشته اند تا بدين وسيله بتوانند علاوه بر کسب اکثريت سياسي در دهلي نو، سرويس هاي اطلاعاتي پاکستان و يگان هاي کمکي شبه نظامي را نيز تضعيف کنند، نه تنها در ميان محافل تندرو پاکستان بلکه در محافل دولتي اين کشور نيز به شدت تبليغ مي شود. اما ديپلمات هاي مقيم اسلام آباد نظريه ديگري ارائه مي دهند؛ ارتش پاکستان و آي اس آي در نظر دارند خط مشي تنش زدايي با هند را به شکست بکشانند تا بدين صورت يگان هاي ارتش از امتداد مناطق مرزي با افغانستان عقب نشيني کرده و به مرزهاي شرقي منتقل شوند. به عقيده اين ديپلمات ها در چنين حالتي طالبان و هم پيمانان افغاني و پاکستاني اين گروه نفس راحتي خواهند کشيد. البته بسياري از پاکستاني ها همچنان از اين پيکارجويان به عنوان دوست و نه دشمن ياد مي کنند.
با اين حال عبدالله منتظر از پاسخ مستقيم به پرسش هاي بودار طفره مي رود. هنگامي که از او مي پرسيم آيا آن تروريست يعني قصاب هم در اين مرکز حضور داشته يا نه با حالتي مبهم پاسخ مي دهد؛ «به هر حال من که او را نمي شناسم.» و در جواب اين سوال که در صورت حمله به اين مرکز چه برنامه يي داريد مي گويد؛ «بايد دست به اسلحه ببريم؟ ما که سلاحي در اختيار نداريم.»
اما عبدالله منتظر با همه گستاخي اش در تله يي مي افتد که خود ساخته است؛ «امير ما يعني رهبر جماعت الدعوه جناب حافظ محمدسعيد هرگز رهبر يک گروه شبه نظامي نبوده است.» اما واقعيت اين است که حافظ محمدسعيد 63 ساله زماني با افتخار خود را رهبر «شاخه نظامي» سازمان در آن زمان مرکزي «مرکز الدعوه الارشاد» معرفي مي کرد. اين شاخه يا جناح نظامي به مانند لشگر طيبه از جمله رزمندگان اسلامگراي کشمير به حساب مي آمدند و هسته اصلي گروه هايي بودند که خواهان جدايي خشونت بار اين منطقه از قلمرو هند بودند.
حافظ محمدسعيد يا همان کارمند سابق دولت در مارس 2000 به روزنامه «نيوز» گفته بود؛« تنها سياست واقعي براي ما همان جهاد است. من دستورالعملي به اين رزمندگان جهادگر داده ام که تمرينات مذهبي و نظامي را در خود دارد.»
پس از حملات بمبئي ديپلمات هايي از سراسر جهان و بيش از همه سياستمداران امريکايي به آن منطقه بحران زده سفر کردند تا سياستمداران پاکستاني و هندي را به آرامش فرا بخوانند. حتي کانديداي شکست خورده حزب جمهوريخواه يعني «جان مک کين» هم به پاکستان رفت و نسبت به هرگونه اقدام احتمالي تلافي جويانه هشدار داد و جالب آنکه همزمان در مورد توانايي امريکا براي وادار ساختن هند به اجتناب از چنين اقدامي ابراز ترديد کرد زيرا به گفته مک کين کشورش هم پس از حملات يازدهم سپتامبر اقدام به گرفتن انتقام کرده بود. کاندوليزارايس وزير خارجه امريکا نيز سفري به دهلي نو انجام داد و اولين خواسته اش از هند اين بود؛ خودداري از بسيج و اعزام نيروها به سوي مرز پاکستان. به عقيده رايس در صورت چنين اقدامي بار ديگر رقابت ميان اين دو قدرت اتمي بالا مي گيرد، رقابتي که شايد توقف آن ديگر امکان پذير نباشد. رايس در اسلام آباد نيز از مقامات پاکستاني در خواست ارائه «پاسخي صريح و قاطع» را مطرح کرد.
کوتاه زماني پس از آن بود که سربازان پاکستاني يک اردوگاه متعلق به جماعت الدعوه در کشمير را برچيدند. اين اردوگاه در واقع مجموعه يي از چند ساختمان حفاظت شده در نزديکي مرکز کشمير يعني مظفرآباد بود و با آن ساختمان هاي يک يا دو طبقه چندان شباهتي به يک اردوگاه آموزشي نداشت. به هر حال ناگهان باران گلوله ها به سوي اين مجتمع باريدن گرفت و حداقل هشت نفر از اعضاي لشگر طيبه دستگير شدند که نام آن فرمانده ارشد يعني «زکي الرحمان لخوي» بيش از ديگران به چشم مي آيد. لخوي زندگي اش را بيشتر از آنکه در صلح بگذراند در جنگ گذرانده است. آن چشم ها و ريش سياه روي آن چهره خشن حالت عجيبي دارد و آن جليقه نظامي که وي به سبک مجاهدين روي لباس سنتي پاکستان مي پوشد، گويي که تبديل به بخشي از پوست و بدن وي شده است. نام لخوي در صدر ليست مظنوناني قرار دارد که هند خواستار تحويل آنان از سوي دولت پاکستان است.
نلوم هتل مظفرآباد محل تفريح زوج هاي جوان و خانواده به شمار مي آيد. در زير تراس اين هتل رودخانه سبز رنگ نلوم جريان دارد و در سوي ديگر آن و در دوردست ها کوه هاي کارآموروم سر به فلک کشيده اند. در همين هتل بود که لخوي شش ماه پيش به ايراد سخنراني پرداخت و مردم کشمير را قسم داد که بار ديگر براي استقلال کشمير وارد جنگ شوند و در عين حال دولت پاکستان را به خاطر مذاکره با دهلي نو لعنت کرد و گفت؛ «راه پيروزي طولاني تر از آن است که انتظار مي رود.» آن زمان هيچ اقدامي نه از سوي پليس و نه از سوي آي اس آي عليه اين سخنراني انجام نگرفت. و حال همين عدم مداخله نيروهاي پاکستاني براي جلوگيري از فعاليت گروه منحله لشگر طيبه در آن زمان، به عنوان مدرکي دال بر روابط نزديک ميان دستگاه اطلاعاتي پاکستان با اين تروريست ها تلقي مي شود.
اسلام آباد که تنها سه ساعت (با اتومبيل) از کشمير فاصله دارد، طي هفته هاي گذشته تبديل به يک دژ شده است. محله يي که کاخ رياست جمهوري و دادگاه قانون اساسي در آن قرار دارد به شدت از سوي نيروهاي مسلح امنيتي محافظت مي شود و حتي راه هاي منتهي به بازار «جناح» نيز به نوعي مسدود است.
پرزيدنت آصف علي زرداري يا همان بيوه بي نظير بوتو نيز با رنگي پريده و بي حال براي اجراي فريضه نماز عيد قربان حاضر شد. امسال نماز عيد قربان به دلايل امنيتي بر خلاف هميشه به جاي مسجد در خانه نخست وزير برگزار شد. زرداري تا به اينجاي کار همه تلاش خود را براي خودداري از جنگ با هند به کار گرفته است. او اولين رئيس جمهور پاکستان به شمار مي آيد که به خود جرات داد و از پيکارجويان شبه نظامي کشمير با عنوان «تروريست ها» ياد کرد. او باز هم جسارت بيشتري به خرج داد و ادعا کرد هند با وجود سه جنگي که عليه پاکستان داشته، هرگز يک تهديد واقعي به شمار نمي آيد. چنين سخنان آشتي جويانه يي آن هم در کشوري که ارتش همواره راهي جداي از دولت مي رود، مي تواند اثري مرگبار داشته باشد.زرداري در هفته هاي پيش همه فعاليت هاي جماعت الدعوه را غيرقانوني اعلام کرد و دستور پلمب بيش از يکصد محل تجمع هواداران اين گروه و دفاتر آنها و بازداشت رهبران آنها را صادر کرد. اما بلوا و آشوب لاهور و پيشاور هم پاسخ هواداران اين گروه به اقدامات دولت بود.زرداري مي خواهد اين بحران را به شانسي تاريخي براي کشورش تبديل کند و ضمن قلع وقمع شبه نظاميان اسلامگرا به برقراري صلح با وجود دشمناني مثل هندوستان اقدام کند و اين همه اقداماتي است که خود از آن به عنوان «اقدامات تا حدي غيرمنتظره» ياد مي کند. با اين حال رئيس جمهور پاکستان در حالي که در ميان محافظان مسلح خود قرار دارد جسورانه لبخندي زده و مي گويد؛«بزرگ ترين انتقامي که مي توان از خائنان به دموکراسي گرفت همان آشتي و مصالحه با هند است.»
احتمالاً حق با او است، اما پاکستان در وهله اول بايد اين آشتي را در درون خود برقرار کند. بنيادگرايي در پاکستان ديگر يک پديده حاشيه يي نيست و تبديل به امري مد روز و شيک شده است. پشتيبانان مالي اين جريان بنيادگرا در کشورهاي عرب خليج فارس و در پاکستان هر روز دست به تاسيس به اصطلاح بنيادهاي خيريه در اين کشور مي زنند و بدين ترتيب چشم اندازي جذاب و دلربا را براي بنيادگرايان فراهم مي آورند، چشم اندازي که معناي آن يافتن جايگاهي در جامعه و کسب اعتماد و شهرت است. با اين حال اسلامگرايان شهر موريد که همچنان خود را بر حق مي دانند و عبدالله منتظر کارگزار جماعت الدعوه بيش از اين نمي تواند خشم خود را پنهان کند. او به گفته خودش هنوز نمي داند بعد از تعطيلي اين مرکز چه پيش خواهد آمد اما اين را مي داند که جماعت الدعوه زنده و پايدار خواهد ماند. به گفته عبدالله يک بار ديگر مسلمانان قرباني شدند و يک بار ديگر مسلمانان بايد تاوان کارهاي کثيف ديگران را بپردازند. عبدالله در اين لحظه تحمل و خويشتنداري خود در برابر ميهمانان را از دست داده و فرياد مي زند؛«همه دروغ مي گويند، دروغ، دروغ،» و سپس بار ديگر آن در ورودي سنگين جماعت الدعوه پشت سر ما بسته مي شود.
منبع؛ اشپيگل