
احمد ميراحسان
گزارش «حاشيه روز» شنبه 30 آذر از جلسه نمايش جفت شيش، تصويري ناراست از جلسه و دست کم يک سويه، که شايسته هيچ روزنامه نگار جدي نيست، ارائه داده است. جلسه نمايش جفت شيش، گواهاني دارد، حاضران در جلسه جهانبخش نورايي و سيف الله صمديان، تصاوير فيلمي که گرفته شده و نواري که ضبط شده اسنادي هستند که نشان مي دهد، حاشيه روز تصويري ناراست برساخته است.
1- درست است، در حد نابردباري و تنفر، کيميايي از جفت شيش بدش آمده بود. هر آدمي مي تواند فکر کند حضور براي رونمايي يک فيلم و شمشير از رو بستن و ابراز انزجار تا سرحد کاربرد کلمه شيطنت و... مسلماً محصول انگيزه هاي ساختي يک فيلم نيست که هر قدر کارگردانان کاردان نباشند، نمي تواند چنين واکنشي برانگيزد. اما در بخش هاي برگزيده شده گزارش هيچ اشاره يي به پاسخ جهانبخش نورايي، احمد ميراحسان (من)، روبرت صافاريان، سيف الله صمديان و همه کساني که در آن جلسه از مخاطبان و حاضران به کيميايي اعتراض کردند و تاکيد کردند فيلم يکجانبه نيست، نشده است. در واقع جلسه، وارو گزارش شده است، درست است کيميايي از بد بودن فيلم و دوربين سرگردان و عدم توانايي در فيلمبرداري از مصاحبه ها حرف زد اما جهانبخش نورايي منصفانه گفت؛ «اولاً اينها اتهاماتي است که درباره آثار آقاي کيميايي هم ديگران مي گويند. ثانياً ويژگي تصاوير در پاره يي از مصاحبه ها، معنادار است و ارزش زيبايي شناسانه دارد و رساننده منظوري است و ثالثاً تصاوير فيلم مثلاً آغاز و پايان گوياي هدفمندي کارگردانان است هر چند کساني نپذيرند کيميايي در شب خلاقيتش قرار دارد اما بيانگر تصادفي بودن نيست و حتي اگر تصادفي باشند آنچه در متن فيلم حاضر است، داراي معني ساختاري است. اما اجازه بدهيد بگويم آن شب به زودي مشخص شد، اصلاً منظور کيميايي سرگرداني و کج کولگي پاره يي از تصاوير و «از يک سوراخ تو رفتن و از سوراخ ديگر بيرون آمدن» نبود. مگر فيلمي درباره آدم اگر هم اين ضعف ها را داشته باشد مستحق چنان تعميم سرکوبگرانه و جملات نابودکننده يي است،، و اين همان چيزي است که آن شب ورق را عليه کيميايي برگرداند و در گزارش اشاره يي به آن هم نشده است و من مي گويم؛ اولاً جنس سه گانه دوربين و تصوير در فيلم مي تواند به يک ساختار هدفمند اشاره کند که کيميايي چون ديگر حوصله جزئيات ساختاري را ندارد متوجه آن نيست. او مي توانست از خود بپرسد طراحي دوربيني که تصاوير نورپردازي شده و سايه و روشن هايي با کنتراست زياد را مدنظر قرار داده، مي توانسته با همان شسته رفتگي ادامه يابد. پس آيا «سرگرداني» دوربين يا وجه نمايشي و زواياي غلوآميز آن، بيانگر کاراکتر نمايشي و آشفتگي کيميايي نيست؟ کيميايي و دوستداران او مي توانند به اين جنبه استتيک جفت شيش فکر کنند و مفهوم زواياي دوربين را که گاه آزاردهنده است با وجه گاه آزاردهنده و نمايشي شخصيت کيميايي تطبيق دهند، اما کيميايي که انديشيده بود با نکته گيري ساختاري، هوشمندانه اغراض خود را نهان داشته به زودي در جلسه آن شب بردباري از کف داد و معلوم شد منظورش آن است که چرا حرف هايي انتقادآميز ابراهيم گلستان و حميدرضا صدر را در فيلم گذاشته ايم و سپس شيطنت کرده ايم. و اين درست همان نکته يي بود که جلسه آن شب را به شبي فراموش نشدني و گرم بدل کرد. چون همه اعتراض کردند، چنين نيست و اين احساس شخصي کيميايي است و جفت شيش فيلم بدي از آب در نيامده و اتفاقاً فيلمي منصفانه و دوسويه و بي طرفانه تا حد ممکن است.در واقع من و روبرت هرگز عقيده مان را در فيلم دخالت نداده ايم و کيميايي هم مي داند از تيغ و ابريشم تا رئيس، داوري ما بسيار با انتقاد منفي تري از آنچه ديگران در فيلم شيش مطرح کرده اند، بوده است. در اين گزارش از قول کيميايي آمده که در فيلم چند نظر تند و تيز گنجانده شده و سراغ کساني رفته اند که سن و سال شان به مراتب از سال هاي فيلمسازي او کمتر است و سابقه چنداني نداشته اند و گلستان تا گوزن ها بيشتر نديده و تهمينه ميلاني مي گويد سرب را دوست ندارد و همين يک جمله را گذاشته و از يک آدم فوتبالي خواسته اند درباره سينماي او حرف بزند و... و الي آخر.تک تک حرف هاي کيميايي جواب داشت و ناراست بود و در گزارش نيامده، چرا؟اول آنکه فيلم فقط داوري هاي منفي را برنگزيده و بيشتر از منفي ها، داوري مثبت دوستداران کيميايي آقايان دريا بندري، احمدرضا احمدي، طوسي، قادري، جناب و خانم ميلاني را ثبت کرده است. دوم؛ در سه نسل فيلم داوري مثبت و منفي را گرد آورده و بخش گلستان متعلق به داوري قبل از انقلاب بوده و ربطي به فيلم هاي بعدي نداشته است. سوم؛ اتفاقاً کساني که سن شان از سن سال هاي فيلمسازي کيميايي کمتر است، همه شان از موافقان او بوده اند، و ما حذفي صورت نداديم.
چهارم؛ بين 70 جمله ستايش آميز خانم ميلاني، او تنها درباره سرب گفت که دوستش ندارد و آن هم در دفاع از کيميايي و به اين معني که نيروي مميزي فيلمساز را وامي دارد اثر دلخواه حکومت بسازد، اما کيميايي تحمل همين يک جمله را نداشته و برآشفته است،
و باز از جمله حرف هاي ناراستي که کيميايي زد و بسيار زد و در گزارش پاره يي عليه جفت شيش ثبت شد و جوابش را حذف کرده اند آن بود که نوشتند اين اولين باري است که او جفت شيش را مي بيند و من فيلم را برايش فرستادم و او به سبب بد بودن آن را رها کرده است. متاسفم بگويم که من جفت شيش را براي او نفرستادم. خوشبختانه براي فيلم دوم خودم و فيلمبردار و صدابردار رفتيم مدرسه کيميايي و در سالن نمايش آنجا فيلم را با هم ديديم و تصوير آن را هم گرفتيم که به عنوان سند هست و کيميايي سکانس هايي را که از او انتقاد نمي کردند گفت شاهکار است و از فيلم او بهتر درآمده و به من پيشنهاد کرد فيلم بلند سينمايي ام را بسازم و بيايم در مدرسه اش تدريس کنم که نپذيرفتم و از گلستان و حميدرضا صدر بسيار عصباني بود و خواهش کرد آنها را دربياورم و باز نپذيرفتم و... و حالا کمر به قتل جفت شيش بستن و بي تحملي کيميايي ديگر بايد روشن شده باشد،
و اما قرار ما؛
در همان جلسه اول باز تصويرش هست. ما گفتيم به چشم هاي ما نگاه کند ما را مي شناسد و مي داند طرفدار سينمايش نيستيم و فيلم تبليغي براي او نخواهيم ساخت اما اثري منصفانه مي سازيم. خوشبختانه موافقان و مخالفان فيلم در اين نکته که جفت شيش اثري منصف است توافق دارند پس اصلاً قرار نبود چيز ديگري ساخته شود.
نکته آخر اجرا و تدوين بد حرف هاي من است. من گفتم از کيميايي سخن رک و صريح را مي آموزم اما از سخنان روشن در نفي کيميايي و اثبات نابردباري و توقعات بيجاي او يک کلمه در گزارش نيامده است. مسلماً کيميايي جايگاه محکمي دارد و خيلي چيزها دارد که به من بياموزد اما نه اين چيزها را، من به نحو معکوسي از او درس صبر آموخته ام هرچند بي صبر و ناراستگو هم باشد کيميايي، کيميايي است.