دوشنبه، 2 دي 1387 - شماره 1849
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
گفت وگو با عطاالله کوپال
حماسه سازي شاهنامه و نياز امروزما
عطاالله کوپال متولد 1338 و دانش آموخته مقطع دکترا از دانشگاه تهران است و سال ها در دانشگاه، به تدريس شاهنامه پرداخته و پايان نامه هاي متعددي را در زمينه شاهنامه، در دانشگاه هاي مختلف راهنمايي کرده است. اين بخشي از فعاليت هاي گسترده کوپال در دنياي ادبيات است. او تاليفات بسياري هم در حيطه تئاتر و درام دارد. فرصتي پيش آمد تا درباره اهميت جايگاه اجتماعي شاهنامه و ضرورت پژوهش درباره اين اثر بزرگ گفت وگويي با او انجام دهيم.

---

-راز ماندگاري شاهنامه فردوسي در چه عواملي نهفته است؟

در ميان متون ادبي کهن ايران، شاهنامه بيشتر از همه منظومه ها و کتاب هاي ادبي کهن، به ميان مردم و به درون زندگي روزمره آنان وارد شده است. در واقع در طول تاريخ، بعد از قرآن مجيد، هيچ کتابي به اندازه شاهنامه وارد متن زندگي مردم نشده است و اينچنين مورد استقبال مردم کوچه و بازار واقع نشده است. در واقع، اين نامه حماسي از دو سو، هم در ميان خواص و فرهيختگان، و هم در ميان عوام نفوذ يافته است. از دوران تاسيس کتابخانه ها و نگارخانه هاي سلطنتي، به فرمان پادشاهان يا شاهزادگان فرهنگ دوست، بهترين نگارگران عصر، به تصويرپردازي نسخه هاي شاهنامه پرداخته اند. بر اساس اطلاعاتي که در دست داريم از هنگام برپايي نگارخانه سلطنتي تبريز در عهد غازان خان، در دوره ايلخانان مغول، شاهنامه فردوسي همواره يکي از اصلي ترين منابع قابل استنساخ و نگارگري به شمار آمده است. در عهد ياد شده، شاهنامه يي نگارگري شد که امروزه با نام «دموت» يعني فردي که آن را اخيراً نگهداري مي کرده معروف شده است و از آنجايي که در عهد سلطان ابوسعيد و به همت او، اين کتاب اتمام يافته است، با نام شاهنامه ابوسعيدي نيز شناخته شده. در اين اثر هنري، ويژگي هاي نگارگري چيني به همراه ويژگي هاي هنر روم شرقي (سرزمين بيزانس) به چشم مي خورد. يک برگ از اين شاهنامه اينک در موزه رضا عباسي در تهران نگهداري مي شود.

- آيا شگفت نيست که در دوره استيلاي بيگانگان، شاهنامه فردوسي تا اين اندازه مورد توجه بوده است؟

به راستي امر شگفتي است که بيابان گرداني همچون مغول ها، چرا بايد دست به چنين کاري مي زدند؟ آنها در واقع از خود، فرهنگ چيره و برتري نداشتند. نگارگري و استنساخ آثار ادبي و علمي ايراني، به هر پادشاه و دربار او اعتبار مي بخشيد. شوکت و شکوه اين پادشاهان وابسته به هنرمنداني بود که در پيرامون خويش، گرد مي آوردند. کمي پس از فروپاشي سلسله ايلخانان مغول، در دوره تيموريان، که آنان نيز حکمراناني بيگانه محسوب مي شدند، در عهد حيات شاهزاده بايسنقرميرزا که از سياست دوري گزيده بود و عمر خود را وقف کارهاي فرهنگي و هنري کرده بود، شاهنامه يي مدون و نگارگري شد که امروزه با نام شاهنامه بايسنقري معروف است و در موزه کاخ گلستان نگهداري مي شود. اين شاهنامه، نگين درخشاني است بر تارک دوره تاريک تيموريان.

پس از اين دو شاهنامه نگارگري شده، سومين و آخرين شاهکار در نگارگري شاهنامه، مربوط به دوره شاه تهماسب صفوي است. پس از تاسيس نگارخانه سلطنتي تبريز، به سرپرستي کمال الدين بهزاد، گروه کثيري از شاگردان بهزاد نيز به تبريز آمدند. بهزاد نقطه اوج مکتب هرات، و مکتب هرات، قله بلند هنر نگارگري ايران به شمار مي آيد. بهزاد پس از اين سفر در هرات دو شاهکار عظيم آفريده بود؛ يعني نسخه هاي مصور بوستان و خمسه نظامي را. اين گروه از هنرمندان در شهر تبريز، که در دوره شاه تهماسب، به پايتختي انتخاب شده بود، مکتبي را پايه گذاري کردند به نام مکتب تبريز صفوي.

- گويا شاه تهماسب خودش نيز دستي در نقاشي و خوشنويسي نيز داشته است. آيا اين امر در تاسيس نگارخانه تبريز موثر افتاده است؟

شاه تهماسب در 10 سالگي به تخت نشست و نزديک به 52 سال پادشاهي کرد. در نيمه نخست حکمراني خود، پادشاهي نسبتاً هنرپرور و فرهنگ دوست بود، اما در نيمه دوم، رو به سوي تلخکامي و تعصب و ترش رويي نهاد و هنرمندان را از گرد خويش پراکند. در نيمه نخست سلطنت او، کار تدوين و نگارگري شاهنامه تهماسبي آغاز شد. اين اثر، درخشان ترين شاهکار نگارگري ايران است.

- شاهنامه تهماسبي اينک در کجا نگهداري مي شود؟

اين اثر تا سال 1374 شمسي در اختيار يک مجموعه دار امريکايي بود. در آن هنگام توسط سازمان ميراث فرهنگي، 118 نگاره اين شاهنامه (متاسفانه مجموعه داران سودجو، براي سهولت فروش نقاشي هاي کتاب، آن را برگ برگ کرده بودند) با تابلويي به نام «زن شماره 3» اثر هنرمندي امريکايي به نام «ويلم دکونينگ» که در سال هاي دهه 1950 ترسيم شده بود و در موزه هنرهاي معاصر تهران نگهداري مي شد، معاوضه شد و خوشبختانه اين نگاره ها، امروز به موطن خود بازگشته اند.

- با اين حساب، شاهنامه به دربار همه پادشاهان رونق مي بخشيده.

دقيقاً در هر درباري، چه در حکومت هاي بيگانه و يورش گر که بر ايران استيلا يافتند و چه در دربار پادشاهان ايراني، همواره در نگارخانه ها و کتابخانه هاي سلطنتي توليد نسخه يي از شاهنامه در دستور کار قرار داشته.

- آيا در اين خصوص مي توان از کلمه توليد استفاده کرد و اين واژه، با ماهيت کار هنري منافاتي ندارد؟

با کمي تسامح، کاربرد اين واژه بلامانع است. چون در کتابخانه هاي سلطنتي، يک گروه توليدي، دست اندرکار پديد آوردن کتاب ها بودند؛ گروهي جلد مي ساختند، گروهي کاغذ مي ساختند، گروهي رنگ و مرکب توليد مي کردند، گروهي کار استنساخ را بر عهده داشتند، گروهي نگاره ها را مي آفريدند، گروه ديگر، تذهيب کاران بودند که صفحات را مي آراستند. و اينچنين از زيردست گروهي از هنرمندان و استادکاران، يک اثر خطي نگارگري شده بيرون مي آمد.

-آيا شاهنامه در ميان عامه مردم نيز چنين اقبال و شکوهي را داشته است؟

شاهنامه فردوسي به جز دربارها و جز در ميان اهل علم و فرهيختگان جامعه، در ميان مردم نيز نفوذ داشته. شاهنامه فردوسي، پس از آنکه آفريده شد و به قلم تواناي حکيم ابوالقاسم، مهر جاودانگي يافت، در ميدان وسيعي از هنرهاي مردمي، از جمله در هنرهاي نمايشي و هنرهاي تجسمي درباري و غيردرباري، جايگاه ويژه يي يافت.

نقالي يکي از محبوب ترين هنرهاي مردم اين سرزمين بوده. شاهنامه خوانان، جنگ هاي بزرگ ايران و توران يا غمنامه هاي سترگ اين اثر عظيم مثل «رستم و سهراب»، «داستان سياوش»، «رستم و اسفنديار» يا حکايت کشته شدن مظلومانه فرود (فرزند سياوش) را، براي مردم نقل مي کردند و بي گمان، نقالي در تاريخ کشورمان، يک حرفه محسوب مي شده است.

-رد پاي اين حرفه را از چه دوره يي مي توانيم در ايران پي بگيريم؟

به نظر مي آيد رد پاي واقعه خواني را بايد از دوران پيش از اسلام جست وجو کنيم. احتمالاً اين نوع نقل گويي، با همنوايي ساز همراه بوده و بعد از اسلام به جاي ساز، فنون بازيگري و صداسازي جايگزين موسيقي شده است. مشخصاً از دوره اشکاني اين اطلاع به دست آمده است که خنياگراني که «گوسان» ناميده مي شدند، روايت هاي پهلواني را به آواز مي خواندند و شبيه نقالان يوناني که به آنها «راپسود» مي گفتند و شعرهاي حماسي هومر را مي خواندند، اينان نيز شهر به شهر و محله به محله مي گشتند و به «خنيا» قصه مي پرداختند.

راويان «واقعه» بعد از اسلام، از خاندان هاي بزرگ و از اهل علم و ادب بودند. فردوسي، نظامي عروضي، رودکي، اسدي توسي، نظامي گنجه يي و فخرالدين اسعد گرگاني، بارها به چنين راوياني که آگاه به قصه ها و تاريخ کهن بوده اند، اشاره داشته اند.

با باز شدن قهوه خانه ها، از دوره صفويه به بعد، نقال ها جايگاه ويژه يي يافتند. در اين دوره، احتمالاً نقالي در هندوستان نيز رايج شده است. زيرا در برخي منابع نشانه هايي از ظهور چنين پديده يي ديده مي شود. نقالي شاهنامه، تا پيش از عموميت يافتن تلويزيون و سينما، تقريباً محکم ترين رشته پيوند ميان مردم و شاهنامه را تشکيل مي داد. در کنار اين هنر سنتي، شاخه ديگري از هنرهاي تجسمي به نام «خيالي سازي» يا نقاشي قهوه خانه در اوان مشروطيت پديد آمد. اين نقاشي ها معمولاً صحنه هايي رزمي يا بزمي از منابع ادبي يا بر اساس منابع مذهبي را نشان مي داد. موضوع بسياري از آثار نقاشي قهوه خانه، که دو هنرمند پيش کسوت و بنيانگذار آن، حسين قوللر آقاسي و محمد مدبر بودند، صحنه هاي جنگ در شاهنامه است. در يک جمع بندي مي توان چنين بيان کرد که شاهنامه، هيچ گاه از متن زندگي مردم ايران، چه عوام و چه خواص بيرون نبوده است. در ميان سخن سرايان پارسي گوي هيچ کتابي به اندازه نامه ارجمند حکيم توس، منشاء آثار هنري واقع نشده و در ميان عامه مردم، محبوبيت نيافته است.

تنها چيزي که در اين زمينه ناگفته مانده، نفوذ شاهنامه در مدارس و مکتب خانه هاي پيشين، از عهد سلجوقي تا پايان دوره قاجار بوده است و اينکه از شاهنامه در اين گونه مدرسه ها و همچنين در مدارس پارسي زبان در شبه قاره هند از دوره «مغولان اعظم» در قرن هفدهم ميلادي، به عنوان متن درسي چگونه و در چه حجمي و در چه مراحلي استفاده مي شده. که اين خود البته پژوهشي مستقل است اما بايد گفت که شاهنامه فردوسي در کنار بوستان و گلستان سعدي يکي از اصلي ترين منابع درسي در مدارس دوران قديم بوده است.

- بنابراين مشاهده مي شود که شاهنامه در واقع جدا از نقش ادبي که در طول تاريخ داشته است در سرزمين ما نقش اجتماعي نيز ايفا کرده است، آيا اين نقش اجتماعي همچنان ادامه دارد؟ آيا همچنان مي توان چنين تلقي کرد که شاهنامه بخشي از زندگي اجتماعي ايرانيان است؟

به هر حال ممکن است امروزه قهوه خانه هاي سنتي وجود نداشته باشند که نقال ها در آن نقالي کنند و شايد تا حدودي بايد بپذيريم که امروزه برگزار کردن اين گونه آيين ها فقط تا حدودي جنبه احياي سنت هاي کهن را يافته و از شکل حرفه يي خارج شده است. اما امروزه هنرهاي جديد و رسانه هاي نويني ظهور کرده اند که شاهنامه بخشي از مجموعه برنامه هاي آنها مي تواند محسوب شود.

ملاحظه بفرماييد امروزه شاهنامه عرصه يي است براي توليد فيلم سينمايي، سريال هاي تلويزيوني، فيلم هاي کارتوني و انيميشن. شاهنامه وسيله يي است براي نمايش هاي راديويي. شاهنامه موضوع مهم و اصلي شعر مرشدان زورخانه هاست و حتي با گنجاندن اشعاري از شاهنامه در راديو ما را از خواب بيدار مي کنند و به ورزش برمي انگيزند. با توجه به موقعيت کنوني تمدن ايران و جهان در واقع بايد تعاريف جديدي از عملکردهاي اجتماعي شاهنامه پديد آورد.

- آيا به نظر شما مي توان امروز هم شاهنامه را به ميان مردم آورد؟

در واقع نه تنها شاهنامه، بلکه خود فردوسي را نيز. شاهنامه چنان اثر بزرگ و سترگي است که پس از خلق آن، افسانه هاي گوناگوني درباره زندگي فردوسي پديد آمد. غالباً چنين تلقي مي کنيم که يک بار براي هميشه در هر دوره يي چنانچه شرح حالي از فردوسي در غالب رسانه يي نوين در آيد کافي است و ديگر نياز به تکرار ندارد. يا توليد يک رستم و سهراب بس است و مثلاً يک فيلم سينمايي از داستان اسفنديار کفايت مي کند. ولي توجه شما را به اين نکته جلب مي کنم که فقط کافي است کارنامه هاليوود را در امريکا ورق بزنيد تا ببينيد چندين و چند فيلم سينمايي فقط از روي جنگ تروا و اسطوره هاي يونان، طي همين سه و چهار دهه اخير ساخته شده است.

عصري را که ما در آن زندگي مي کنيم بايد به عصر بازآفريني و عصر باززايي شاهنامه تبديل کنيم. اين اثر نسبت به تمام حماسه هاي بزرگ جهان برتري دارد.

- اين برتري را شما در چه چيزي مي بينيد؟

حماسه هاي بزرگ جهان از نظر همه منتقدان و صاحبنظران ادبي معمولاً فقط شش اثر شمرده مي شوند.

اين شش اثر عبارتند از؛ منظومه رامايانا و مهاباراتا در تمدن هند، منظومه هاي ايلياد و اديسه در تمدن يونان و اًنه ايد از قرن اول قبل از ميلاد در تمدن روم باستان و آخرين آنها شاهنامه فردوسي. نخست بايد به اين توجه کرد که در ميان اين حماسه ها فقط شاهنامه فردوسي است که هم اينک، خود، زنده است و مردم مي توانند آن را بخوانند و به رغم وجود دشواري هايي، آن را بفهمند و با آن ارتباط برقرار کنند.

رامايانا و مهاباراتا به زبان سانسکريت قديم سروده شده و امروزه، مسلماً خواندن آن براي همگان دشوار است. همچنين منظومه هاي ايلياد و اديسه به يوناني قديم سروده شده و امروزه فقط کساني که زبان يوناني قديم را مي شناسند يا همچنين فقط کساني که زبان لاتيني قديم را بشناسند مي توانند ايلياد، اديسه و انه ايد را بخوانند. ولي ببينيد ابياتي از شاهنامه فردوسي حتي در کتاب هاي درسي دبستان نيز در ايران درج شده و به هر حال واقعيت اين است که اين زبان و آن داستان ها امروزه براي همه مردم قابل درک و دقيق تر بگويم قابل برقراري ارتباط و لذت بردن است. ميان اين شش حماسه بزرگ، شاهنامه فردوسي مسلماً هنوز زنده است.

-براي گسترش نقش شاهنامه فردوسي در جامعه امروز چه تدبيري بايد انديشيد؟

به نظر من، اولاً بايد جرات کنيم و رشته يي تاسيس کنيم با نام «شاهنامه پژوهي». اين رشته علاوه بر داشتن دروس عمومي ادبيات فارسي، براي بالا بردن درک عمومي و کلي دانشجويان، رشته يي تخصصي خواهد بود که آموزندگان و دانشجويان آن، کل شاهنامه را مي خوانند و با افسانه هاي مربوط به پيدايش آن و روايت هايي مربوط به سراينده آن آشنا مي شوند، با تمام نسخ خطي موجود در شاهنامه در ايران و جهان آشنايي مي يابند. کليه نسخ نگارگري شده را مي شناسند، سبک نگاره هاي شاهنامه هاي مختلف نگارگري شده را، از حيث دوران تاريخي و شيوه شخصي نگارگران، بررسي و طبقه بندي مي کنند و در نهايت به عنوان يک متخصص شاهنامه از حيث ادبي و هنري، از دانشگاه بيرون مي آيند.

- اين متخصصان شاهنامه، در جامعه يي که فارغ التحصيلان ادبيات فارسي بيکار هستند، احتمالاً چه شغلي را انتخاب مي کنند؟

پيشنهاد من اين است که ابتدا در مراکز استان ها و شهرهاي بزرگ، مرکزي تاسيس شود به نام «خانه فردوسي».اين مرکز نهادي است مدني که عضويت در آن براي همگان رايگان و هزينه هاي آن تحت حمايت دولت خواهد بود. در کنار آن موزه شاهنامه مي تواند شکل بگيرد، که اين موزه شامل تصاوير رنگي از نگاره هاي گوناگون شاهنامه، بازسازي ابزارآلات جنگ در شاهنامه، ابزارآلات زندگي در شاهنامه و خلاصه، اين موزه محلي خواهد شد براي اينکه کسي که وارد آن مي شود، ببيند فردوسي هنگام سرودن شاهنامه هر چيز را که مي نگاشت چگونه مي ديد و در نهايت از آن چيزهايي که تصوير يا نمونه يي در اختيار داريم، نسخه يي در آن موزه بگذاريم.

- آيا در پيوند با شاهنامه خواني هم مي تواند برنامه يي در اين مکان ها وجود داشته باشد؟

بله، در خانه فردوسي به صورت هفتگي و سپس روزانه مي تواند شاهنامه خواني صورت بگيرد. بحث بر سر اين است که اول بتوانيم از روي شاهنامه درست بخوانيم. درد امروز جامعه ما اين است که حتي بهترين گويندگان تلويزيون، اشعار فردوسي، حافظ، مولوي و سعدي و حتي عطار نيشابوري را غلط مي خوانند. تاکيدگذاري اغلب گويندگان در اشعار، نادرست است. اعراب ها را جابه جا به کار مي برند و در نهايت شعري مي خوانند که گويي سروده خود آنها و سليقه آنهاست و هيچ ربطي به شعر شاعر ندارد.

ابتدا بايد بتوان شاهنامه را درست خواند و کلمات را با آهنگ صحيح ادا کرد. اگر شاهنامه يا هر شعري درست خوانده شود، آهنگ صحيح آن بيش از پيش به شنونده مدد مي رساند تا معناي درست آن را به راحتي دريابد.بر اين اساس فارغ التحصيلان رشته شاهنامه پژوهي، بعدها کارکنان و کارگزاران خانه هاي فردوسي خواهند شد.

- نياز به خانه هاي فردوسي، امروزه به عنوان يک نهاد مدني کاملاً احساس مي شود. با توجه به اينکه از نظر اخلاقي، شاهنامه محتوايي آموزشي و تاثيرگذار براي جوانان ما دارد، شما فکر مي کنيد تاسيس اين گونه مراکز چه تاثيري روي افکار جوانان ايراني دارد؟

جامعه نيازي به رخوت و گوشه نشيني، بي حالي و افسردگي و پژمردگي ندارد. جامعه ما اکنون جامعه يي پويا و رو به جلو است و نياز به تحرک و جوانمردي و دليري و از جان گذشتگي و از همه بالاتر اين جامعه نياز به وطن پرستي دارد و مهم ترين پايگاه آموزش وطن پرستي در فرهنگ و سنت هاي ايراني، شاهنامه فردوسي است.

بنابراين کساني که از اين رشته فارغ التحصيل مي شوند مي توانند مبشران و مناديان وطن پرستي و شجاعت در بين جوانان ايراني باشند. تاسيس خانه هاي فردوسي مي تواند جامعه را از رخوت در آورد و خون تازه يي بدان بدمد، شاهنامه را احيا کند و فرهنگ کهن را به ميان زندگي مردم بياورد و از همه بالاتر، افتخار کهن ايراني را پايدار و جاويدان کند. آنچنان که هر بيگانه يي به اين سرزمين پاي مي نهد، بداند که به مهد شيران و دليران و رستم ها، کيخسروها قدم نهاده است. گلزارهاي شهداي اين سرزمين، آرامگاه سروهاي آزاد است نه خمودگان خميده و مخمور. حفظ خاطره آنها، نياز به نسلي شجاع و استوار دارد. آري اين کاربرد نوين شاهنامه است و اين همان چيزي است که بايد از آن دفاع کرد. بايد برايش بودجه نهاد، هزينه کرد؛ آن هم در ميان بسياري از هزينه هاي ريز و درشتي که گاه در انبوه دوباره کاري ها گم مي شوند و اثرات فرهنگي آنها هرگز پديدار نمي شود. براي تاسيس خانه هاي فردوسي در همه نقاط ايران، بايد آستين همت بالا زد و از هم اکنون براي آن کوشيد.بياييم يک دم بينديشيم که اگر شاهنامه فردوسي در کشور ديگري سروده شده بود اين همه به آن بي اعتنايي مي شد؟
به مناسبت سي امين سال انقلاب
پاسخ خوانندگان به پرسش هاي ما
در پي انتشار پرسش هايي درباره انقلاب اسلامي سال 1357 تحت عنوان شما چه فکر مي کنيد برخي هموطنان برخورد فعال کرده و پاسخ هايي به آن پرسش ها داده اند. ضمن تشکر از همه آنها و درج نظريات شان در روزنامه تقاضا داريم مطالب خود را با توضيح و تشريح بيشتر ارسال کنند تا خوانندگان ديگر نيز بتوانند منظور آنها را درک کرده و در آن مورد اظهارنظر کنند. در ذيل برخي از اين پرسش ها را مي خوانيد. منتظر نظر شما هم هستيم.

آيا نارسايي هاي موجود مربوط به اصل انقلاب است يا مديريت بعد از پيروزي


سيدمهدي محمدي؛ نارسايي هاي موجود در جامعه که در حوزه هاي مختلف وجود دارد را نمي توان مربوط به يک زمان خاص دانست يا اينکه آن را فقط منحصر به جامعه قبل يا بعد از انقلاب در ايران دانست. ضعف در حوزه هاي مختلف در تمام سيستم هاي سياسي و اجتماعي در دنيا وجود دارد ولي در جايي ميزان آن کم و در جايي زياد است.

اگر بخواهيم در مورد نارسايي هاي مختلف در جامعه ايران قبل و بعد از انقلاب بحث کنيم ابتدا بايد درباره رژيم شاه و انقلاب کنکاش کرد. رژيم شاه به دليل ماهيت استبدادي و نظامي که داشت آزادي و ابتکار عمل در حوزه هاي سياسي، مطبوعات، حقوق بشر، احزاب و... تا حد امکان تحديد شد و در ساير بخش ها همين اتفاق رخ داد و توسعه، عدالت اجتماعي و خدمات رساني به مردم و از اين قبيل امور رو به کندي نهاد و فساد درباري و اشرافيت سير صعودي گرفت. مردم براي تغيير اين وضعيت تصميم به انقلاب گرفتند و آن را عملي کردند و به نتيجه (انقلاب) رسيدند. در اينجا مي توان دو سوال را مطرح کرد؛

1- آيا عامل تمام نابساماني ها و نارسايي ها حکومت است ؟

2- آيا تنها راه خروج از اين بن بست انقلاب است ؟

در مورد سوال اول مي توان گفت مشکلات و معضلات اجتماعي و سياسي يک شبه به وجود نيامده اند، يا يک حکومت آنها را به وجود نياورده و ريشه در فرهنگ سياسي و اجتماعي آن قوم و سرزمين دارد. پس اگر بخواهيم براي نارسايي ها چند فاکتور در نظر بگيريم يکي از آنها حکومت است ولي اين بدان معنا نيست که تغيير حکومت يعني حل مشکل ،ولي اگر به موضوع ديد انقلابي داشته باشيم عامل نارسايي ها حکومت است.

در مورد سوال دوم بايد به کارکرد انقلاب و پيامد هاي آن توجه کنيم. انقلاب در معنا يعني دگرگوني هاي شديد در ساختار سياسي،اجتماعي و اقتصادي جامعه که هدف آن تنها تغيير فرمانروا نيست بلکه تغيير طبقات فرمانروا ،روش هاي فرمانروايي و... است. با توجه به اين تعريف انقلاب تغييرها و دگرگوني هايي ايجاد مي کند ولي اين تغيير در جهت رفع تمام فاکتورهاي نارسايي و ضعف هاي موجود در جامعه است. و اصلاً با تغيير و دگرگوني، اين عوامل و فاکتورها از بين مي روند يا قدرتمند تر مي شوند؟ پس نمي توان گفت تغيير ساخت سياسي صرفاً در جهت رفع نارسايي هاي موجود عمل مي کند. به همين دليل اين معضلات و نارسايي ها هنوز در جامعه ما هستند و در بعد از انقلاب در برهه يي از زمان کم و در برهه يي زياد بوده است و در آخر مي توان گفت مردم پس از دو انقلاب به اين نتيجه رسيده اند که راه حل نارسايي هاي موجود در جامعه انقلاب نيست.

عوامل شکل گيري انقلاب

شبيري؛ رژيم شاه مردمي نبود و هرچه زمان مي گذشت بر فاصله خود با مردم مي افزود. در اين ميان از سويي آزادي هاي نسبي براي جوانان و زنان، جامعه مردسالار را از يک جنبه و روحانيون کشور را از جنبه ديگر خشمگين کرده بود و از سويي ديگر بگير و ببند و سرکوب انديشه هاي مخالف، انديشمندان را به مخالفت برانگيخته بود. جمعيت قابل توجه و بانفوذ روحانيون که همواره از مراجع مهم تصميم گيري رسمي و غيررسمي در کشور بوده اند، با انگيزه قوي براي به دست گرفتن حکومت، و هشدار دادن درباره خطر از دست رفتن دين، با به کارگرفتن منابع مالي و انساني تحت نفوذ خود، دست به کار پرورش نيرو هاي عقيدتي- سياسي و آموزش آنها در اردوگاه هاي نظامي فلسطين و لبنان شدند. اين نيروها هسته راهپيمايي ها، شورش ها و اعتصاب ها را تشکيل دادند.

گروه تاريخ؛ به گواه شاهدان زنده و اسناد تاريخي برخي گروه هاي سياسي و مبارزان براي آموزش به فلسطين و لبنان رفتند، اما اينکه اين نيروها هسته تشکيل دهنده راهپيمايي ها و اعتصابات بوده اند نياز به تامل دارد که خواننده عزيز اگر شواهد و اسنادي دارند بايد ارائه کنند.

عوامل شکل گيري انقلاب

ايمني؛ به نظرم مهم ترين عامل شکل گيري انقلاب اسلامي عامل فرهنگي و ديني (در داخل) به همراه عوامل خارج از کشور بوده اند. در داخل کشور حکومت به شدت مردم را به طرف فرهنگ مبتذل غرب پيش مي برد و فاصله طبقاتي از جنس فرهنگي هر روز بيشتر مي شد که اين مساله به مذاق اکثريت مردم ايران که به شدت مذهبي بوده اند خوش نمي آمد. در خارج از کشور نيز شوروي از اينکه همسايه جنوبي اش حياط خلوت ابرقدرت غرب باشد هراس داشت و امريکا نيز از اينکه ايران به يک قدرت منطقه يي تبديل شده و معادلات نفتي آن زمان را در دست بگيرد هراس فراوان داشت. به همين دليل شوروي با استفاده از عوامل داخل کشور مثل حزب توده و امريکا نيز به دليل وحشت از شکل گيري ايراني ابرقدرت به طور غيرمستقيم از تحولات داخلي کشور حمايت کرده اند.

گروه تاريخ؛ تحليلي که هموطن محترم ارائه کرده اند با شواهد عيني و تاريخي قابل تطبيق نيست. موضع امريکا تا قبل از کنفرانس گوادالوپ کاملاً در جهت تاييد رژيم شاه بود. سفر شاه به امريکا و تاييدات کارتر از او و همچنين معاملات کلان خريد اسلحه از امريکا توسط شاه و حضور حدود 60 هزار مستشار امريکايي در بخش هاي مختلف نظامي، اقتصادي و اجتماعي در ايران و.... نافي اين مساله است که امريکا از قدرت ايران واهمه داشته است. اما چرخش امريکا و سران چهار کشور در کنفرانس گوادالوپ نياز به تحليل جامع و مستدلي دارد که علت تغيير موضع آنها را توضيح دهد.

انقلاب يک ضرورت بود

دوستي اعلام نظر کرده اند که انقلاب گريزناپذير بوده است. ايشان خيلي مختصر اظهار کرده اند؛ «به دليل مشکلات اقتصادي و تقسيم ثروت و عدالت بين مردم وقوع انقلاب گريزناپذير بود و شايد يک ضرورت بود.»

انقلاب ضرورت نبود

ايمني؛ انقلاب اسلامي سال 1357 يک ضرورت نبود، البته فضاي سياسي و اجتماعي آن زمان به يک تغيير کلي نياز داشت ولي اينکه تغيير را با انقلاب سراسري نشان بدهيم به نظرم لازم نبود. چون بعد از جنگ جهاني دوم همه کشورهاي جهان در حال اين تغييرات بودند و در کشور خودمان نيز نشانه هاي مهمي از اين تغييرات به وضوح اگرچه خيلي کند در حال مشاهده بود.

در ريشه يابي نارسايي ها

خواننده يي به نام مرضيه مشکلات جاري کشور را ناشي از مديراني مي داند که سواد و تجربه کافي براي مديريت نداشته اند ضمن اينکه تنگ نظر بوده اند.

نارسايي ها و انقلاب

ايمني؛ شعار انقلاب اسلامي در جريان شکل گيري آن استقلال و آزادي و برابري و برادري بوده که درصورت عمل دقيق به آن به هيچ وجه شاهد نارسايي نمي بوديم. پس نارسايي موجود به اصل انقلاب بر نمي گردد بلکه به شيوه عمل به آرمان هاي انقلاب بر مي گردد. البته در هر رفرم و انقلاب نوپا ضعف هايي وجود دارد که اجتناب ناپذير است اما پافشاري بر سياست هاي اشتباه که بعضي از آنها موجب فاصله شديد طبقاتي از جنس اقتصادي و اجتماعي شده است جاي سوال دارد.

خاطره هاي مردمي از انقلاب

مرضيه؛ «مادر من با رفتن به راهپيمايي هاي ما مخالف بودند و ما بدون توجه به خواسته هاي ايشان و هر شب تدارکات رفتن به فرداي آن روز را از جمله دوختن کفش پارچه يي براي فرار سريع تر از دست ماموران و پنهان شدن در خانه هاي مردم و چه کارهايي که در جهت تحقق انقلاب که نکرديم اما.... »

انقلاب، اصلاحات ارضي و فساد

ايمني؛ اينجانب در دوران انقلاب 10 ساله بوده ام ولي يادم مي آيد که بزرگ ترهاي روستاي ما از حرکت هاي پرشور جوانان در شکل گيري انقلاب نگران بودند و جوانان را به خامي متهم مي کردند و به عاقبت کارشان هشدار مي دادند. مهم ترين دليل آنها براي نگراني هايشان طرح اصلاحات ارضي شاه بود که دست اربابان را از زمين هاي کشاورزي شان کوتاه کرده بود و آنها از اين عمل شاه خشنود بودند. البته از جانب ديگر از باز گذاشتن فضاي فرهنگي کشور به سوي فساد اخلاقي و بي بندوباري به شدت ناراضي و نگران بودند و بيشتر انقلابيون نيز در جواب آنها بر اين ضعف بزرگ حکومت دست مي گذاشتند که در اکثر اوقات نيز موفق بودند.
عناوين اين صفحه
حماسه سازي شاهنامه و نياز امروزما
پاسخ خوانندگان به پرسش هاي ما

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام