دوشنبه، 2 دي 1387 - شماره 1849
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
«شيرين» کيارستمي ، فيلم محبوب کايه دو سينما

گروه فرهنگي؛ نشريه معتبر سايت اندساوند با نظرسنجي از 50 منتقد سينما بهترين فيلم هاي سال 2008 را انتخاب کرد. در ميان نظرسنجي هايي که اين روزها مدام از سوي انجمن منتقدان کشورهاي مختلف برگزار مي شود نتايج اين نظرسنجي براي ما ايراني ها از اين لحاظ جالب است که ژان ميشل فرودون سردبير نشريه معتبر فرانسوي کايه دو سينما فيلم «شيرين» عباس کيارستمي را به عنوان بهترين فيلم سال 2008 انتخاب و در صدر فيلم هاي ديگر جاي داد.او دليل اين انتخاب را تجربه جديد کيارستمي در عرصه سينما عنوان کرده است.کيارستمي در اين فيلم جوهره اصلي قصه شيرين و فرهاد نظامي گنجوي را مبنا قرار داده است.محمد رحمانيان داستان مثلث عشقي فرهاد کوهکن، شيرين و خسرو را از متني که فريده گلبو نوشته تلخيص کرده است.کيارستمي اين متن را به صورت نمايشنامه با گروهي از دوبلورهاي معروف ضبط صدا کرده است و محمدرضا دلپاک افکت هايي را مناسب متن اين قصه انتخاب و استفاده کرده است. جالب اينجاست که در فيلم «شيرين» تنها صداي قصه شيرين و فرهاد شنيده مي شود و هيچ تصويري از اين قصه نشان داده نمي شود. تصوير اصلي فيلم چهره تماشاگراني است که اين قصه را گوش مي دهند و واکنش نشان مي دهند. سيف الله صمديان درباره اين فيلم در گفت وگو با اعتماد مي گويد؛ «104 بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران همراه با ژوليت بينوش در حال گوش دادن به قصه هستند. آنها در واقع فيلمي که خودشان تنها تصوير واقعي آن هستند را نگاه مي کنند.»اين فيلم در جشنواره ونيز با واکنش هاي متفاوت تماشاگران و منتقدان روبه رو شده بود.سيف الله صمديان در اين باره هم اين طور توضيح مي دهد و مي گويد؛ «در جشنواره ونيز طبق سنت هر سال، تماشاگران مي توانند برگه هايي را براي فيلم هايي که دوست ندارند پر کنند. نوعي شوخي است که تماشاگر در آن مي نويسد پولم را پس بدهيد. براي «شيرين» کيارستمي تنها سه، چهار نفر اين برگه را پر کرده بودند اما متاسفانه خبرگزاري ها تنها روي اين اخبار مانور دادند.»صمديان اين فيلم را يکي از نوآوري هاي اخير سينماي ايران عنوان مي کند و مي گويد؛ «به نظرم عادت شکني هميشه بازتاب هايي را همراه دارد. اين فيلم يک نوآوري در سينما است و واکنش هاي مختلف به خاطر سنت شکني اين فيلم است.»«شيرين» کيارستمي هفته گذشته در سينما تک پاريس به نمايش درآمده و مورد نقد و بررسي قرار گرفته است.در انتخاب هاي سايت اند ساوند «گرسنگي» ساخته استيو مک کوئين در صدر قرار گرفت. اما منتقدان سينما غير از «شيرين» فيلم هاي ديگري را هم از ايران انتخاب کردند. «نيوه مانگ» ساخته بهمن قبادي از سوي مايکل اتکينسن منتقد امريکايي انتخاب شد و «اسب دوپا» ساخته سميرا مخملباف هم به عنوان يکي از بهترين فيلم هاي سال 2008 انتخاب شد.ضمن اينکه محمد شهبا مترجم آثار سينمايي ترجمه کتاب «10» را که درباره فيلمي به همين نام ساخته عباس کيارستمي است به پايان رسانده است. اين کتاب نيز توسط جف آندرو منتقد سينمايي مجله انگليسي «سايت اند ساوند» نوشته شده و در حال حاضر توسط نشر هرمس مراحل چاپ را طي مي کند.
پاسخ محمود اربابي به گلايه رئيسيان و برزيده
کاش زحمات ديگران را تخريب نمي کردند
«بعيد مي دانم آقاي برزيده اين گونه فکر کنند که آنقدر توانايي دارند که يک تنه، به تنهايي و بدون همراهي ديگر اعضاي شورا وضعيت شوراي پروانه ساخت را سامان دهند، ضمن اينکه اصلاً بعيد مي دانم آقاي برزيده و رئيسيان اين گونه اظهارنظر کرده باشند، چرا که دور از شخصيت آنها است.» مديرکل ارزشيابي و نظارت سينماي حرفه يي معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در ارتباط با سخنان عليرضا رئيسيان و حسن برزيده درباره ضعف شوراي پروانه ساخت گفت؛ «اين موضوع از دو بعد قابل بحث است، اول اينکه ايشان فکر مي کند، شوراي پروانه ساخت نابسامان است. در اين خصوص بايد گفت در شش ماه اول سال جاري تاکنون هيچ گونه اظهارنظر کتبي يا شفاهي به رغم تعامل اداره کل با خانه سينما و کانون کارگردانان در اين خصوص نشده است و تا به حال هيچ يک از جلسات شورا تعطيل نبوده است. در عين حال تا به حال حدود 50 پروانه ساخت براي توليد صادر شده است و ضمن آنکه براي تعدادي از کارگردانان اول پروانه ساخت صادر شده و مشخص نيست که دوستان به کدام يک از اين مطالب نقد دارند که شوراي پروانه ساخت را نابسامان مي دانند يا صرفاً عدم حضور نماينده دوم خانه سينما را دليل نابساماني مي دانند.» عليرضا رئيسيان روز گذشته با اعلام نام برزيده گفت؛« با همه انتقاداتي که به شوراي پروانه ساخت داريم نماينده مان را به اين شورا معرفي کرديم.» اربابي درباره دليل دوم هم اين طور توضيح داد؛ «دليل دوم آنکه دو نفر کارشناس همه ساله از سوي خانه سينما به معاون محترم سينمايي پيشنهاد و از سوي ايشان منصوب مي شدند که عدم تعيين نماينده دوم از اين منظر مي تواند اشکال کار تلقي شود. احتمالاً دوستان فراموش نکردند که آقاي برزيده قرار بوده است از اول سال به معاونت سينمايي پيشنهاد شوند که نمي دانم چرا اين اتفاق نيفتاده است.» وي ضمن استقبال از حضور حسن برزيده و صحبت هاي عليرضا رئيسيان بر تعامل بين اداره نظارت و سينماگران گفت؛ دوست داشتيم در ابتداي حضور آقاي برزيده در شورا با نگاه مثبت تر حضور مي يافتند و حاصل زحمات ديگران را تخريب نمي کردند. اربابي از عملکرد شوراي پروانه ساخت در ارائه مجوز کارگرداني به کارگردانان اول هم دفاع کرد و گفت؛ «مخالفت با ورود نيروهاي جوان مشکلي را در سينماي ايران حل نمي کند، بلکه تعامل و تلاش براي توليد خوب و همدلي و همراهي نقش موثرتري دارد.» او با تاکيد بر اينکه صرفاً در خصوص شوراي پروانه ساخت و اداره کل اظهارنظر مي کند به ايسنا گفت؛ بهتر است در فضاي گفت وگو باشيم تا سوءتفاهمات احتمالي را برطرف کنيم. اداره کل همچون سه سال گذشته آماده بحث و گفت وگو در تمام زمينه هاست و علاقه دارد قبل از مطرح شدن مسائل در مطبوعات در جلسات کارشناسي مسائل مطرح و حل شود.
برگزاري کنسرت وودي آلن در آلمان
وودي آلن کارگردان و بازيگر 73 ساله امريکايي در شهر درسدن آلمان کنسرت جاز داد و قرار است در شهرهاي پراگ، فلورانس و آمستردام نيز بنوازد. وودي آلن در اين کنسرت که گروه موسيقي جاز اورلئان آن را در قالب يک تور برگزار کرده بود شرکت کرد و کلارينت زد. خبرگزاري آلمان گزارش داده اين کنسرت جمعه شب 29 آذر برگزار شده و به اندازه تماشاي يک فيلم سينمايي نيز طول کشيده است. وودي آلن از دوستداران موسيقي جاز به شمار مي رود که از نوجواني کلارينت مي زده است. او سال ها است که همراه با گروهي از دوستانش هر دوشنبه شب در هتلي در نيويورک جاز ديکسي لند مي نوازد. وودي آلن که چندين بار برنده جايزه اسکار بوده حتي يک بار براي گرفتن اين جايزه به هاليوود نمي رود، چرا که مراسم اسکار با برنامه نوازندگي دوشنبه شب هاي او همزمان بوده است. در کنسرت جمعه شبي که در شهر درسدن آلمان برگزار شده بود بيش از يک هزار نفر شرکت کرده بودند. 28 دسامبر اين تور موسيقي جاز به ورشو مي رود و پس از آن نيز تا دوم ژانويه در اسپانيا برنامه اجرا مي کند. وودي آلن تاکنون 30 فيلم را نويسندگي و کارگرداني کرده و 18 بار نيز در بخش هاي مختلف نامزد جايزه اسکار بوده است.
جايزه اول کرالا هند براي «ويا پارک» از مکزيک
سيزدهمين جشنواره فيلم کرالا هند جمعه شب پايان يافت و فيلم «ويا پارک» از مکزيک ساخته «انريکو ريورو» جايزه اول را گرفت و از ميان 14 اثر از آفريقا، امريکاي لاتين و آسيا توانست جايزه يک ميليون روپيه را به خود اختصاص دهد. اين فيلم پيشتر موفق به کسب يوزپلنگ طلايي جشنواره لوکارنو سوئيس شده بود. در مراسم اختتاميه، جايزه بهترين کارگرداني به مارينا روندون از ونزوئلا براي فيلم «کارت پستال هايي از لنينگراد» رسيد. اين فيلم همچنين توانست جايزه فدراسيون بين المللي منتقدان فيلم (فيپرشي) را نيز دريافت کند.به گزارش هندوستان تايمز، فيلم «مارلون و براندوي من» از ترکيه به کارگرداني حسين کارابي جايزه بهترين فيلم اول را به دست آورد و «ماچان» از سريلانکا ساخته اوبرتو پاسوليني جايزه بهترين فيلم از نگاه تماشاگران را دريافت کرد. هيات داوران جشنواره کرالا هند که سميرا مخملباف يکي از داوران آن بود، جايزه ويژه خود را به فيلم «فراغ» از کشور ميزبان اعطا کرد. به گزارش ايسنا امسال از سينماي ايران چهار فيلم «راف کات» ساخته فيروزه خسرواني، «حافظ» ساخته ابوالفضل جليلي، «نيمه ماه» ساخته بهمن قبادي و «جعبه موسيقي» به کارگرداني فرزاد موتمن در جشنواره کرالا حضور داشتند.
تغيير دبير آکادمي نوبل به خاطر يک سخنراني جنجالي


هوراس اينگدال دبير دائمي آکادمي نوبل که اظهاراتش درباره وضعيت امروز ادبيات امريکا جنجال هاي زيادي را برانگيخته بود، از سمت خود کنار خواهد رفت. به گزارش «آسوشيتدپرس» از سوئد، بنا بر تصميم آکادمي سوئدي نوبل هوراس اينگدال که پيش از اين سمت دبير دائمي اين آکادمي را سال ها برعهده داشت، سمت خود را به شخص جديدي خواهد سپرد. اينگدال خود در اين باره به روزنامه سوئدي «سونکا داگبلاده» گفت؛ «آکادمي در ماه مه تصميم گرفت سمت من تنها تا تاريخ ژوئن سال 2009 ادامه پيدا کند و پس از آن شخص ديگري جايگزين من خواهد شد.» «هوراس اينگدال» که به زودي 60 ساله مي شود يکي از 18 عضو دائمي آکادمي نوبل است و از سال 1997 عضو اين آکادمي معتبر جهاني شده است. اينگدال دو هفته پيش از اعلام برنده نهايي نوبل ادبيات با سخنراني درباره وضعيت امروز ادبيات امريکا خشم منتقدان و نويسندگان اين کشور را برانگيخته بود. اينگدال در اين سخنراني عنوان کرده بود ادبيات امروز امريکا در گفتمان جهاني ادبيات دنيا شرکت ندارد و کتاب هاي کمي از ادبيات جهان را به انگليسي ترجمه مي کند. او همچنين گفته بود؛ «ادبيات در فرهنگ هاي غني ريشه دارد اما نمي شود از اين حقيقت گذشت که هنوز هم اروپا مرکز دنياي ادبيات است و نه ايالات متحده.» به گزارش فارس منتقدان همچنين معتقدند اهداي نوبل ادبيات به لوکلزيو نويسنده فرانسوي نيز در پي اعتقاد آکادمي نوبل در مورد وضعيت ادبيات امريکا است. آکادمي نوبل بيش از صد سال است که به بهترين هاي حوزه هاي مختلف از جمله ادبيات، شيمي، فيزيک و صلح سالانه جايزه 10 ميليون کروني مي دهد و پادشاه سوئد رياست آن را برعهده دارد.
او، گله دارد
نصرالله حدادي

چهل و سه چهار سال پيش، نخستين بار نامش را روي جلد کتابي خواندم. به داخل مغازه کتابفروشي سرک کشيدم، سر «آقا شمس» بسيار شلوغ بود. او از کاغذ «دو رو برقي» که امروز گلاسه اش مي گوييم تا ورقه هاي امتحاني و دوات و مرکب و ليقه و دفترچه لغت و مدادتراش و پاک کن گرفته و هر آنچه که مي توانست با کتاب و کتابت رابطه داشته باشد، به دانش آموزان مي فروخت و در پشت شيشه هاي مغازه اش روي «نخ کله قند» زردرنگ، کتاب هاي متعددي را از ميان باز کرده و آويخته بود.نام کتاب چقدر دلنشين بود. از شلوغي مغازه سوءاستفاده کرده و همان گونه که کتاب آويزان بود، شروع به تورق و خواندن متن آن کردم. عطار نيشابوري کيست؟ مثنوي معنوي يعني چه؟ کليله و دمنه؛ نامش را در کتاب درسي ام ديده بودم، اما خواندنش سخت بود، اما در اين کتاب، خيلي ساده و صميمي داستان ها کنار هم قرار گرفته بودند. با تشر «آقا شمس» مغازه را ترک کردم. قيمت کتاب خيلي گران بود، دردي که هنوز گريبانگير کتاب است و صد البته ده ها برابر روزگاران پيشين. 25 ريال کتاب قيمت داشت و به اندازه 25 روز پول توجيبي من بود. چه سخت بود 25 روز در مدرسه چيزي نخوردن و سرانجام کتاب را خريدن. پنهان از چشم پدر که با روزنامه و مجله خواندن مخالف بود و کتاب غيردرسي را نيز مشمول آن مي دانست و فقط بايد کتاب درسي را خواند و آدم شد،قصه ها را خواندم. چه شيرين طوطي بر سر بازرگان کلاه گذاشته بود. همدلي کبوترها و کمک موش، چه آسان آنها را رها ساخته و دوباره در آسمان ها به پرواز درآمده بودند. وقتي کتاب تمام شد، گويي از خوابي شيرين برخاسته ام. روز بعد، همان کتاب را با همان اسم آشنا و اين بار با رنگ ديگري در پشت شيشه کتابفروشي «آقا شمس» ديدم. جلد کتاب من آبي بود و اين يکي سبز. يعني چه؟، پيش خود گفتم حتماً جلد کتاب آفتاب خورده و تغيير رنگ داده است و با اين اميدواري روانه خانه شدم. روز بعد جلد کتاب زردرنگ بود. شکي عجيب به سراغم آمد. باز هم به داخل کتابفروشي سرک کشيدم و وقتي هر سه رنگ را کنار يکديگر يافتم، سرگيجه گرفتم.به دور از چشم «آقا شمس» شروع به تورق کتاب سبزرنگ کردم. داستان ها فرق مي کرد و کتاب زرد هم همين مصداق را داشت. خوشحال از کشف جديد و غمگين از پنجاه روز گرسنگي کشيدن در مدرسه. 25 ريال را ذخيره کرده نزد آقا شمس رفتم. کتاب سبز را با دست نشان دادم، گفت؛ سه تومن و پنج زاره، وا رفتم و اين بار ده روز ديگر. بالاخره کتاب را خريدم و جلد سوم را نيز با مشقت تهيه کرده و خواندم و عطش سيري ناپذير به سراغم آمده بود و آنگاه که موضوع انشا را مي نوشتم، بقيه دانش آموزان خيال شان راحت بود که نيم ساعت از 45 دقيقه وقت کلاس را من مي گيرم و آنها کاري با نوشتن انشا ندارند و «آقا معلم» يک 20 در دفترچه بغلي اش و دفتر کلاس به نامم ثبت مي کند و اينچنين شد که واله و شيداي خواندن شدم. آن نويسنده با کتاب هايش و معلم ادبيات مان عشق به خواندن و آموختن را در دلم افروختند. اولي هنوز هم خدا را شکر زنده است و خدا کند دومي هم در قيد حيات باشد و اگر نيست، خدا با خوبان محشورش بدارد. و امروز پس از سال ها- که بيش از چهار دهه است- وقتي از قول آن نويسنده خواندم؛ «... يکي دو کار در دست داشتم، اما فعلاً به اين نتيجه رسيده ام که اين چيزها برايم چه فايده يي داشته است، وقتي در اين سن و سال به آرامش نرسيده ام، اگر به جاي نويسندگي، سبزي فروش مي شدم، الان آسايش داشتم به خود گفتم عجب روزگاري است. بي ادعاترين، بي غل و غش ترين، خادم ترين و صاحب پاک ترين قلم و نوشتار، آن هم پس از قريب به هفت دهه نوشتن و دوستي با کودکان، نوجوانان و جوانان، وقتي چنين مي گويد واي به حال ديگران،عجيب نيست که همسايگان کشورمان چوب حراج به مفاخر فرهنگي ما زده اند و ترکيه ادعا مي کند؛ آنکه در بلخ به دنيا آمده و حتي يک بيت شعر به زبان ترکي ندارد، چون مدفنش در قونيه است، پس جزء مفاخر فرهنگي اين کشور است و مثنوي اش را به ده ها زبان- از جمله فارسي- ترجمه کرده و براي بسياري از جمله پادشاه بلژيک و ملکه انگلستان و رئيس جمهور فلان و بهمان کشور فرستاده است تا بگويد ترکيه اين است و چنين است سرنوشت ابوسعيد ابي الخير، ابن سينا، شيخ شهاب سهروردي و حتي فردوسي که در فرودگاه آلماتي- پايتخت قبلي قزاقستان- مرو را روزگاري جزء سرزمين روس ها دانسته پس فردوسي از آن آنهاست و عجيب نبود که شهريار ما را به خاطر «حيدربابا» آن ور آبي بدانند. هرچند اينان تعلق به بشريت دارند و محدوده جغرافيايي، فکر و انديشه بلند آنان را محصور نمي سازد، اما اينان ايراني اند و ما غافل از پاسداشت آنان و اگر بزرگداشتي است نه از سر تعلق خاطر به آنان، بلکه نوعي مقابله با اين غارتگران فرهنگي. و مگر گفته نشد؛ برخي از افکار مولانا را برنمي تابيم و طبيعي است آناني برمي تابند که هيچ ندارند و به دنبال هويت سازي براي خود هستند. از ترکيه تا قزاقستان، از جمهوري آذربايجان تا کشورهاي نوظهور آسياي ميانه و در اين ميان ما چه کاره ايم؟،و اساساً چه مي کنيم؟،سرنوشت کتاب و کتابخواني در وضعيت فعلي روشن و مشخص است، چه مردم را يک دقيقه کتابخوان در روز بدانيم، چه تصور کنيم در برخي از نقاط طي روز مردم چهار ساعت کتاب مي خوانند و سرانه مطالعه بين 15 دقيقه تا سه ربع است. رنگ رخسار نشان مي دهد از سر ضمير. تيراژها- ببخشيد پارسي را پاس بدارم، شمارگان- هزار و حداکثر دوهزارند و نياز به بازگويي نيست که؛ بوي دهان بيان کند، تو به زبان بيان مکن،و اين چنين است که گله «مهدي آذريزدي» را مي خوانيم. کاش سبزي فروش مي شدم و به آسايش مي رسيدم.ناخودآگاه به ياد اين شعر افتادم؛امروز که در دست توام مرحمتي کن/ فردا که شدم خاک چه سود اشک ندامت

باور کنيم مهدي آذريزدي، به فغان آمده است. مثنوي را مي برند، ابوسعيد ابي الخير ايراني نيست، کتاب هاي بوعلي چون به زبان عربي نوشته شده، او تبار عربي دارد، فردوسي در توس و شمس در خوي مضجع ندارند و مدفون نيستند و مردم روزي چهار ساعت کتاب مي خوانند.و عجيب نخواهد بود که تکذيب شود، چه کسي گفته فلان کتاب دو سال است در انتظار مجوز است و دروغ مي گويد آنکه ادعا دارد؛ اعتماد عمومي نسبت به کتاب از بين رفته است و در هيچ زمان و مکاني، مردم اينقدر براي کتاب و کتابخواني، لحظه شماري نمي کرده اند. باشد، اما مهدي آذريزدي به فغان آمده است. همان گونه که گاليله در برابر محاکمه کنندگانش، باور خود را انکار کرد و به محض پانهادن به بيرون از محل محاکمه، پا به زمين کوفت و گفت؛ من که مي دانم تو مي گردي و تو هم مي گردي و گرد هستي، و چه روزگار جواب خوبي به محاکمه کنندگان داد و فرزندان آنان، از روح گاليله عذرخواهي کردند. زمين مي گردد، مردم کتاب مي خوانند، وضع بسيار عادي است، عده يي غرض و مرض دارند، اما مهدي آذريزدي گله دارد. اين معادله چند مجهولي را مگر با اين پاسخ حل کنيم؛ آذريزدي نيز غرض و مرض دارد، اگر نداشت که از يزد نمي آمد تهران و نويسنده نمي شد، تا امروز اين همه ادعا کند،
زادبوم، نيمروز، خيمه، فضاي وب و شهرداري


امير قادري

جلسه ها... جلسه ها. اين روزها عمر ما در همين جلسه ها مي گذرد. جلسه هايي با لحن هاي مختلف، با حال و هواي متفاوت، جلسه هايي که زندگي ما را مي سازند و جلسه هايي که زندگي ما را به هم مي ريزند. شرحي و حال و هوايي از همين جلسه ها، به فرض در طول هفته گذشته، مي تواند چيزي از اتمسفري که در آن زندگي مي کنيم را آشکار سازد؛

جلسه اول؛ جلسه يي داشتيم به بهانه يي، با مدير عامل موسسه توسعه فضاهاي فرهنگي شهر تهران اکبر تشکري نيا، که در آن نيما حسني نسب و شادمهر راستين هم حضور داشتند. و تشکري نيا درباره ايده ها و نقشه هاي شهرداري تهران براي فرهنگي کردن شهر مي گفت. اينکه مردم بايد از خانه هايشان بيرون بيايند و در راسته هاي مختلف، در محله هاي مختلف، در مکان هايي که احتمالاً پر از نور و رنگ و حجم و طرح و صداست، همديگر را ببينند. کنار هم بنشينند. و نه فقط در موزه ها و سمينارها و جلسه ها، در دل زندگي روزمره شان با هنر آشنا و ممزوج شوند. و اينکه چطور يک پياده روي خوب در مقابل يک سالن سينماي زيبا مثلاً، مي تواند وارد رويا و ذهن و زندگي مردم شود. جلسه خيلي خوبي بود. کاش شهرداري تهران فرصت داشته باشد تا نقشه هايش را به قول خودش «براي بالا بردن کيفيت زندگي مردم» اجرا کند و کاش شادمهر راستين حرف هايي را که در آن جلسه گفت، يک جايي بنويسد، که خيلي به درد مي خورد.

جلسه دوم؛ اين يکي جلسه براي يک پروژه بود در فضاي وب. و دوستي که رو به روي مان نشسته بود و بحث مي کرد، ذهن بازي داشت. مي دانست در صورتي خودش به نفع و موفقيت مي رسد که طرف مقابلش، که ديگران، و خلاصه تک تک آدم هاي اين جهان بزرگ در اين موفقيت سهيم باشند. در کشور ما زياد رايج نيست، اما او مي فهميد که براي گرفتن، اول بايد چيزي بدهد و براي شاد شدن، بايد سهمش را از شاد کردن دنيا ادا کند. پس آماده بود. ايده ها و افکارش را پنهان نمي کرد. و به فکر کردن توليد کردن بود تا خراب کردن. شايد تمامش ناخودآگاه بود، شايد هم حاصل تجربه و آگاهانه. اما به هر حال او مي دانست که براي رسيدن به نفع فردي (که اگر نخواهيم به خودمان دروغ بگوييم، هدف همه ما آدم هاست) بايد با دستي گشاده اول نفع بقيه را رعايت کند. هر چه بود راهش را خوب انتخاب کرده بود. چون کارش به اينترنت و شبکه هاي مخابراتي ربط داشت و اين روزها همه اش دارم به اين فکر مي کنم که چطور چنين طرز تفکري ملازم حضور در چنين فضايي است. فضايي که در آن همه چيز در فضايي بخشنده پخش است و تنها با چنين تفکري مي توان به حضور در اين فضا ادامه داد.

جلسه سوم؛ با عليرضا رضاداد و محسن علي اکبري نشسته بوديم در جلسه يي که ماهنامه «خيمه» ترتيب داده بود، تا درباره فيلم ها و مجموعه هاي مذهبي تلويزيون حرف بزنيم. در اين باره که چرا کيفيت پايين است يا اقبال چنداني از اين آثار نمي شود، و اينکه آيا آن چيزي که با اين عنوان مي بينيم، همان چيزي است که انتظارش را داريم؟ و اين فرهنگ و مذهب در چنين فضايي اصلاً قابل انتقال است؟ و من نظر خودم را گفتم که محدود کردن سينماي ديني، اشتباه است و اينکه چطور مي تواند يک اثر هنري صادقانه و باکيفيت باشد و ديني نباشد و اينکه گاهي وقت ها آثاري که به عنوان هنر ديني نشان ما مي دهند، چيزي از همان ماجراي قرآن بر سر نيزه کردن در جنگ صفين کم ندارد. بهانه يي براي رسيدن به هدفي ديگر. آن وقت چشمم خورد به بروشوري که همين هفته به مناسبت عيد غدير چاپش کرده بودند و بخش هايي از آن از اين قرار بود؛ اول؛ صفين، جنگ صفين. معاويه دستش به شريعه و آب رسيد. آب را روي لشگر حضرت علي (ع) بست. تشنگي فشار آورد. وضع لشگر بد شد. دستور حمله داده شد. شريعه را که گرفتند، گفتند حالا ما هم آب را مي بنديم. امام اما گفت؛ «آب را خدا براي مسلمان و کافر حلال کرده. دور از فتوت و مردانگي است آب بستن.» و دوم؛ «فهميد از ياران حضرت علي (ع) است.» گفت؛ «از علي (ع) بگو.» مرد گفت هر چه ديده بود. او هم گريه کرد. گفت؛ «هيهات که ديگر روزگار، انساني مثل علي (ع) ببيند.» هيچ کس باور نمي کرد معاويه براي امام علي (ع) گريه کند و چنين حرفي بزند. يادم افتاد به ميزگردهاي سينماي ديني که ماهنامه دنياي تصوير 10 ، 15 سال پيش برگزار مي کرد و يکي که اسم اش يادم نيست آنجا گفته بود؛ «آنچه را که ما داريم، بقيه دنيا دارد مي سازد.»

جلسه چهارم؛ اولين برف امسال تهران باريده بود و خيابان ها خيلي خوشگل شده بودند و شب عيد بود و داشتم مي رفتم مجله تازه يي به اسم «نيمروز» که قرار بود دربيايد و بنا شده بود اولين صفحه هايش را ببنديم. رسيدم آنجا ديدم همه نشسته اند توي يک اتاق و هيچ کس نه در اتاق صفحه بندي است و نه پشت کامپيوترهاي حروف چيني. خبر دادند که ديگر قرار نيست منتشر شود، چون مجله در سال 1386 نظم انتشار منطقي را رعايت نکرده. خب، قرار نيست همه جلسه هاي دنيا صحيح و سالم برگزار شوند و به سرانجام برسند. سوژه ام هم سوخت و نمي توانم جاي ديگري قالبش کنم. درباره «اولين برف» بود و همان شب بايد نوشته و چاپ مي شد. عکس کودکي را هم که در يکي از کوچه هاي برف گرفته نياوران، يک دانه چايي داغ نذري شب عيد داده بود دستم گرفته بودم که بزنم تنگ مطلب. نشد.

جلسه پنجم؛ اين يکي جلسه را ابوالحسن داودي و ديگر سازندگان فيلم «زادبوم» ترتيب داده بودند. هنوز فيلم کامل نشده و ظاهراً براي تکميل شدن با مشکلات مالي رو به رو است. پس نسخه اوليه يي از آن را در يکي از سالن هاي «عروج فيلم» ديديم و حالا که مي خواهم درباره اش حرف بزنم، چندان درباره خود فيلم نيست. درباره ديدگاه حاکم بر آن است. معمولاً نمي شود ايده و اجراي فيلم ها را از هم جدا کرد. هنرمندي که اجراي خوبي دارد، چطور مي تواند درباره چيزي که نمي داند يا نظر سطحي نسبت به آن دارد فيلمي ساخته باشد؟ آدم سطحي اجراي بدي دارد و کسي که عميق فکر مي کند، در مرحله اجرا هم اثر خوبي تحويل مي دهد. اما «زادبوم» ظاهراً يک استثناست. اينکه درباره فيلم چطور فکر مي کنم بماند براي بعد، که وقت نقدش الان نيست. حالا بيشتر بايد به اين نکته اشاره کنم که نگاه داودي در اين فيلم، چقدر مغتنم و لازم است و اينکه چقدر به توليد چنين آثاري نياز داريم. فيلم هايي که عوض غر زدن، عوض سياه نماياندن، عوض فصل کردن و از بين بردن، مي کوشند فضاي مولدي را ارائه کنند. که نسل ها را براي رسيدن به نتيجه يي معلوم، به هم پيوند دهند. به قول خود داودي تلاش مي کنند زمين را گرم نگه دارند. حالا هر چقدر هم که به دلايلي سرد مانده باشد. از آن فيلم هايي است که فضاي بحث را به سمتي مي برند که لازم است درباره اش حرف زده شود. اين از اين و اميدوارم نتيجه اين حرف ها مثل ستوني که درباره فيلم «استراليا» همين جا نوشتم نشود. اين فيلم ها بهانه هايي هستند براي زدن حرف هايي ديگر، والا اگر قرار باشد نديده يکي از فيلم هاي امسال را انتخاب کنم، «فراست/نيکسون» ران هاوارد است، ببينيد کي گفتم. همان طور که از «وال اي» تعريف کرديم و حالا در کنار «اسلامداگ ميليونر» پرافتخارترين فيلم فصل جوايز است. بايد «وال اي» را ببينيد تا دست تان بيايد که تمدني که در فکر تصرف بر بقيه دنياست، چطور فکر مي کند و از کجا نيرو مي گيرد. به همين خاطر است که مي گويم بايد از ساخت فيلمي مثل «زادبوم» حمايت شود. مي ماند ارتباطش با خود جناب سينما، که بعداً درباره اش صحبت مي کنيم.

amirghaderi@cinemaema.com
عناوين اين صفحه
«شيرين» کيارستمي ، فيلم محبوب کايه دو سينما
کاش زحمات ديگران را تخريب نمي کردند
برگزاري کنسرت وودي آلن در آلمان
جايزه اول کرالا هند براي «ويا پارک» از مکزيک
تغيير دبير آکادمي نوبل به خاطر يک سخنراني جنجالي
او، گله دارد
زادبوم، نيمروز، خيمه، فضاي وب و شهرداري
پيشنهادها
چهره ها

پيشنهادها
? همايش سينماي ملي؛ همايش «سينماي ملي، طرحي براي فردا»روز گذشته با حضور معاون سينمايي وزير ارشاد، مديرعامل خانه سينما و جمعي از منتقدان، سينماگران و دانشجويان در موزه هنرهاي معاصر تهران آغاز شد. علاقه مندان مي توانند امروز به موزه هنرهاي معاصر مراجعه کنند. اين سه نشست در سه سانس 10 تا 12 ،14 تا 17و 30/17 تا 30/20 برگزار مي شود.

? برپايي دومين جشنواره فيلم کوتاه سوادآموزي؛ دومين جشنواره فيلم کوتاه سوادآموزي با شعار «ايران را سراسر مدرسه کنيم» از دوم تا پنجم دي ماه در سينما فلسطين برگزار مي شود. برپايي نشست هاي نقد و بررسي آثار، برپايي نمايشگاه عکس با موضوع سوادآموزي و نمايش همزمان آثار در فرهنگسراهاي کودک، بانو، سالمند، دختران و خاوران از برنامه هاي جنبي جشنواره است.

? شب يلدا در دانشکده حقوق؛ مراسم شب يلدا با سخنراني ناصر مهدوي و شعرخواني تعدادي از شعراي برجسته و با حضور شخصيت هاي فرهنگي امروز از ساعت 15 تا 18 در تالار شيخ انصاري دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران برگزار مي شود. اين برنامه که به همت انجمن اسلامي دانشجويان دانشکده حقوق و علوم سياسي برگزار مي شود همراه با اجراي موسيقي و شاهنامه خواني خواهد بود.


چهره ها
? محمود دولت آبادي مهمان نمايشنامه خواني؛ محمود دولت آبادي مهمان افتخاري جلسه نمايشنامه خواني «تريلوژي زخم» به کارگرداني مشترک شهرام نوشير و مهناز مهدي زاده شد. نمايشنامه «تريلوژي زخم» در ادامه مرور آثار برگزيده دومين جايزه ادبيات نمايشي ايران روخواني شد. اين جلسات در خانه هنرمندان ايران برگزار مي شود.

? ساخت آرامگاه قيصر امين پور سرعت مي گيرد؛ مديرکل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان خوزستان از سرعت گرفتن پروژه ساخت مقبره قيصر امين پور خبر داد. طراحي هاي اوليه مقبره قيصر امين پور در شهرستان گتوند به پايان رسيده و براي آغاز به کار اين پروژه، اعتبار لازم تخصيص يافته است. مقبره قيصر امين پور به همراه فرهنگسراي قيصر در در شهرستان گتوند توسط معاون وزير ارشاد اسلامي کلنگ زني شده بود.

? فيلمبرداري فيلم جديد ستاره ژاپني در ايران؛ ستاره نامزد اسکار «آخرين سامورايي» در فيلمي با داستان واقعي سقوط يک هواپيما نقش آفريني مي کند که بخش هايي از آن در ايران فيلمبرداري مي شود. اين فيلم با بازي کن واتانابي «خورشيدي که غروب نمي کند» نام دارد و بر مبناي ماجراي واقعي سقوط يک هواپيماي ژاپني ساخته مي شود که سال 1985 اتفاق افتاد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام