شنبه، 30 آذر 1387 - شماره 1847
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
فرضيات
نبي حبيبي (دبيرکل حزب موتلفه اسلامي)؛اين سخن که موتلفه از احمدي نژاد عبور کرده است حرف دوم خردادي ها است. با کساني که شمشير برداشته اند و دولت و مجلس را تخريب مي کنند مخالفيم، اگر اصولگرايان خود را تخريب کنند، آن وقت مردم مي گويند اينها نمي توانند خود را اداره کنند، پس چطور مي توانند کشور را اداره کنند. حزب موتلفه اسلامي حزب دولت ساخته نيست و چوب لاي چرخ هيچ دولتي تا به حال نگذاشته است و تمام ظرفيت خود را براي به وحدت رسيدن اصولگرايان خرج مي کنيم.

فرضيه اول؛ حزب موتلفه که در ماه هاي اخير انتقادهاي نسبتاً تندي را درباره عملکرد دولت مطرح کرده بود، با نزديک شدن زمان رقابت هاي انتخابات رياست جمهوري مي خواهد وفاداري خود را به دولت احمدي نژاد اثبات کند. سران اين حزب نگران هستند مبادا با فاصله گرفتن از دولت احمدي نژاد، جايگاه خود را به عنوان يک حزب محافظه کار قدرتمند در خطر اندازند.

فرضيه دوم؛ سران حزب موتلفه با متهم کردن اصلاح طلبان به تخريب دولت، مرزهاي گفتماني خود را با آنها به نمايش مي گذارند. هدف موتلفه از تاکيد بر مرزبندي با اصلاح طلبان در زمان فعلي، ارسال اين پيام است که موتلفه هرگز با طرح هايي مانند طرح دولت وحدت ملي که اساس آن بر همپوشاني اصلاح طلبان و محافظه کاران است، کنار نخواهد آمد.

محمدجواد لاريجاني (دبير ستاد حقوق بشر قوه قضائيه)؛ تمام امکانات غرب بسيج شده است تا روي انتخابات تاثير بگذارد. همه غرب دست به يکي کرده و سعي دارند مسير انتخابات را به نحوي که فکر مي کنند برايشان مناسب تر است، تغيير شکل دهند. اگر غرب در اين تاثير گذاري کمترين توفيقي پيدا کند در آن صورت روابط ما با غرب بعد از انتخابات هيچ تحولي به سمت مثبت پيدا نخواهد کرد؛ يعني آنها تازه براي تاثيرات بعدي اميدوار مي شوند و کمترين دستاورد غرب، ادامه دشمني ها به نحو وسيع تر عليه ما خواهد بود.

فرضيه اول؛ منظور لاريجاني اين است که غرب در حال تلاش براي پيروزي اصلاح طلبان در انتخابات ايران است. او عقيده دارد کشورهاي غربي در برهه فعلي اصلاح طلبان را بر محافظه کاران ترجيح مي دهند و بنابراين براي پيروزي کانديداهاي اصلاح طلب تلاش خواهند کرد.

فرضيه دوم؛ لاريجاني به کشورهاي غربي پيام مي دهد نتيجه انتخابات ايران حاصلي براي غرب در بر نخواهد داشت. او مي گويد حتي اگر غرب موفق به تاثيرگذاري بر انتخابات ايران شود، باز هم تحول مثبتي در مناسبات ايران و غرب ايجاد نخواهد شد. در نظر او اختلاف هاي ايران و غرب عميق تر از آن است که با تغيير در چينش کابينه ها بتوان اين اختلاف ها را حل و فصل کرد.
فرضيات
پيش بيني مي شود گروه هاي محافظه کار اين هفته به تلاش براي ابراز دوستي هر چه بيشتر با دولت بپردازند. اقدام گروه هاي محافظه کار در تاکيد بر همسويي با دولت واکنشي خواهد بود به طرح وحدت ملي که به مدت دو هفته محافل سياسي ايران را تحت تاثير خود قرار داد. محافظه کاران براي اينکه به احمدي نژاد ثابت کنند قصد ائتلاف با رقيب را ندارند، نمايشي از وفاداري به دولت را اجرا خواهند کرد. حزب موتلفه اسلامي که پيشقراول انتقاد از دولت در ميان احزاب محافظه کار به شمار مي رود، هفته گذشته دفاعي جدي از احمدي نژاد به عمل آورد و به نظر مي رسد ساير گروه هاي محافظه کار نيز از همين مشي پيروي کنند.

پيش بيني مي شود مناظره زيدآبادي و محسن آرمين درباره دلايل حضور يا عدم حضور خاتمي در رقابت هاي انتخابات رياست جمهوري، حول اين سوال تمرکز يابد که خاتمي در صورت پيروزي چه کاري مي تواند از پيش ببرد. مناظره زيدآبادي و آرمين که به ميزباني سايت اصلاحات عصر فردا در فرهنگسراي رسانه برگزار خواهد شد نشان دهنده عمق تفاوت هاي فکري مدافعان و منتقدان خاتمي خواهد بود. به نظر مي رسد زيدآبادي دبير تشکيلات ادوار تحکيم در مقام انتقاد از کانديداتوري خاتمي، وي را فاقد اقتدار و کارايي براي پيشبرد روندهاي اصلاحي در ايران معرفي کند. او دفاع بي قيد و شرط از کانديداتوري خاتمي را اقدامي اشتباه ارزيابي خواهد کرد و خواهان تعيين شروطي اساسي براي کانديداتوري وي خواهد شد. با اين حال محسن آرمين سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در مقام دفاع از خاتمي، وي را تنها گزينه ممکن براي گذار از شرايط دشوار دانسته و واقع بيني سياسي را دليل اصلي تمرکز بر کانديداتوري وي عنوان خواهد کرد.
احترام به شأن نظارتي مجلس
امير محبيان

رابطه مناسب مجلس و دولت منافاتي با شأن نظارتي مجلس ندارد. رابطه مجلس و دولت از سويي و احترام دولت براي شأن نظارتي مجلس، حداقل اثري که دارد ايجاد نوعي آرامش خاطر بين مردم و اطمينان بين آنان است به نحوي که ثبات را در جامعه تزريق مي کند. اين احساس اگر در جامعه نهادينه شود و گسترش يابد زندگي عمومي مردم و امنيت رواني آنان نيز افزايش پيدا مي کند که نتيجه آن در کل کارهاي روزمره رسمي و غيررسمي شان ظهور و بروز دارد. اگر چنين حالتي در جامعه محقق نشود مي توان نتيجه گرفت کل آن مقدمات نيز با اشکالاتي روبه رو بوده است که منجر به اين نتايج نشده است، بنابراين بايد در آن بخش اول ايستاد و درنگ کرد و با تامل بيشتري پيش آمد. کارآمدي اين نوع گزارش ها بايد در زندگي روزمره مردم و برنامه ريزي هاي آنان خود را نشان دهد. اگر تشتت هاي عيني و روزمره مردم برطرف شود مشخص خواهد شد نظارت هاي مجلسيان و گزارش و عملکرد دولتيان نيز عيني، ملموس و نزديک به واقعيت بوده است اما اگر وضعيت زندگي مردم با گزارش هاي ارائه شده همخواني نداشته باشد و مسير کشور رو به بهبودي نباشد نشان مي دهد سطح اين گونه نشست ها (برنامه هاي مشترک دولت و مجلس) از حد تعارفات و تشريفات معمولي بالاتر نرفته است در اين صورت بايد يک آسيب شناسي جدي صورت گيرد تا در آينده سطح گزارش ها و جلسات مشترک دولت و مجلس ارتقا يابد و در راستاي حل مشکلات مردم و موانع پيش روي آنان قرار گيرد. عموم مردم نيز متوجه اين مناسبات خواهند شد و اگر آنان اين رابطه را بپذيرند، مي تواند بهترين دليل تاييد و درستي رابطه دولت و مجلس باشد که نظارت و همکاري مجلس با دولت از مهم ترين وجوه اين رابطه محسوب مي شود.

مجلس به عنوان يک نهاد تاثيرگذار و ناظر بر فعاليت هاي قوه اجرايي کشور حق دارد با استفاده از سازوکارهاي مناسب از روند پيشرفت امور مطلع شود تا در بعد نظارتي موفق تر و موثرتر باشد. مجلس و دولت از اين حيث بايد در يک تعامل منطقي از جزئيات اقدامات همديگر کسب اطلاع کنند که گزارش هاي رئيس جمهور به مجلس مي تواند اين مهم را محقق کند. مجلس حق دارد توضيحات و توجيهات رئيس دولت را براي اقداماتي که انجام داده است يا برنامه هايي را که در اجراي آنها ناموفق بوده است بشنود و براساس آن توضيحات تصميم گيري کند يا در مصوباتي که قرار است تنظيم شود آن دلايل و توجيهات را در نظر بگيرد. قطعاً شنيدن دلايل اجرا يا عدم اجراي يک طرح و برنامه از سوي دولت مي تواند کمکي باشد براي مجلس از حيث نوع مصوبات و قوانين مورد نياز کشور. همين امر خود نتيجه يي ديگر به همراه دارد و آن بهتر شدن رابطه دولت و مجلس است و نمايندگان مجلس هم از اين طريق هماهنگي مناسبي با بدنه دولت خواهند داشت و در مقابل دولت نيز مي تواند از مشورت با نمايندگان و استفاده از نظرات آنان بهره گيري و در اجراي قوانين نظرات و پيشنهادات آنان را به کار بندد. از اين رو هر نوع تعامل نمايندگان مجلس با مديران اجرايي کشور، امري مثبت و تاثيرگذار است. اما همه اين محسنات زماني کارآمد و کارکردي مي شود که نتيجه آن در زندگي روزمره مردم حس و اهداف مورد نظر اجرايي شود.

متاسفانه به نظر مي رسد رابطه دولت و مجلس در موارد مختلف رابطه عادي و دوستانه يي نبوده است و ما شاهد بروز اختلافاتي بين اين دو نهاد بوديم که نتيجه آن نارضايتي مردم در برخي از امور بوده است. اين اختلافات در اذهان و افکار عمومي اين فرض را تقويت مي کند که بين قواي مختلف کشور هماهنگي و همدلي وجود ندارد. از اين رو رابطه مجلس و دولت از رياست مجلس، آقاي لاريجاني و رياست دولت آقاي احمدي نژاد گرفته تا ساير نيروها و مديران اجرايي و نمايندگان مردم بايد بيش از پيش تقويت شود و اين روابط فراتر از بحث ارائه گزارش ها برود؛ اين هدف هم محقق نمي شود مگر با هم انديشي مابين اين دو نهاد.
چرا تعارف مي کنيد
از جمله مصاحبه هاي جالب و به اصطلاح افشاگرانه طي هفته گذشته يکي هم اين بود که حبيب الله عسگراولادي از سياستمداران قديمي جناح اصولگرا در گفت وگويي اعلام کرده که سياستمداران اصلاح طلب به دنبال کسب قدرت هستند. اين اتهام معمولاً از جانب اصولگرايان به اصلاح طلبان وارد مي شود. سياستمداران جناح اصولگرا که همواره بر روحيه خدمت رساني خود تاکيد دارند، هميشه براي نکوهش اصلاح طلبان در مذمت رسيدن به قدرت تاکيد مي کنند و از اين بابت به رقباي خود مي تازند اما بد نيست آقاي عسگراولادي به اين سوال پاسخ دهد که مگر کار سياستمدار کاري جز تلاش براي کسب قدرت است؟ مگر تلاش براي راهيابي به حاکميت و اصلاح آنچه غلط مي پندارد، عيب به حساب مي آيد؟ آقاي عسگراولادي که خود سياستمداري قديمي است چرا به گونه يي سخن مي گويد که پيشه سياستمداري زير سوال برود؟ مگر سياستمدار نبايد دنبال کسب قدرت باشد؟ مگر همفکران وي دنبال اين هدف نيستند؟ ممکن است حضور در قدرت همواره با دلايل عوام پسندي چون خدمت رساني و تلاش براي ايجاد رفاه مردم تزئين شود، اما صداقت سياسي حکم مي کند که سياستمداران صادقانه به مردم بگويند دنبال کسب قدرت هستند تا به واسطه آن اهداف و برنامه هاي خود را پياده سازند. همان طور که بي خجالت بايد پذيرفت جراح به دنبال طبابت است، هر پيشه يي جايگاهي دارد و پيشه سياستمداران بدون خجالت، جايگاه قدرت است.
ادعاي دروغ رسانه هاي اصولگرا
سخنراني هفته گذشته سيدمحمد خاتمي در دانشگاه تهران بازتاب هاي زيادي داشت و رسانه هاي مختلف هرکدام از دريچه يي به آن نگريستند.

با اين حال رسانه هاي اصولگرا با رويکرد تخريبي حاشيه هايي غيرواقعي از مراسم منعکس کردند که عملکرد آنها جاي استيضاح دارد. رسانه هاي اصولگرا همچنين ادعا کردند حاميان خاتمي و نوري در اين مراسم با هم درگير شده اند.

وجود درگيري لفظي در مراسم حرف صحيحي است اما اين درگيري بين مخالفان خاتمي و حاميان خاتمي به وقوع پيوست نه حاميان نوري. از طرفي برخي طرفداران تحريم انتخابات نيز با حاميان خاتمي به مشاجره پرداختند اما اينها نيز طرفداران نوري نبوده و طرفدار تحريم انتخابات بودند. چنين خبررساني غيرواقعي و آغشته به دروغ از جانب اصولگرايان جاي نکوهش دارد.

در حالي که در طول بيش از دو ساعت برگزاري مراسم به اذعان خبرنگاران مستقل، جو سالن برگزاري مراسم بسيار خوب بوده و سخنراني در فضايي بسيار خوب برگزار شد، زوم کردن بر درگيري هاي حاشيه يي که چند دقيقه کوتاه به طول انجاميد و ربط دادن بي اساس آن به طرفداران نوري جاي تاسف دارد.
در ستايش آزادي بيان
سخنان اخير حسين شريعتمداري مدير مسوول روزنامه کيهان جاي راي اعتماد دارد. وي در جمع دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد، با دفاع از آزادي بيان در کشور ابراز عقيده کرده که زنداني شدن افراد به خاطر اظهار عقايد قابل قبول نيست. سخنان شريعتمداري در حالي بيان مي شود که اصولاً دفاع از آزادي بيان در صدر اولويت هاي جناح اصولگرا قرار ندارد و شخصيت هاي شناخته شده اين جناح، از آنجا که خود با آزادي بيان مواجه بوده و محدوديتي در بيان مواضع و ديدگاه هاي خود ندارند، کمتر پيش مي آيد از ابراز نظر مخالف دفاع کنند و زنداني شدن دانشجويان و منتقدان سياسي را به باد انتقاد بگيرند. با اين حال شريعتمداري در اجتماع دانشجويان از حق اظهار عقيده مخالفان سياسي دفاع کرد و انتظار مي رود اين صحبت در روزنامه تحت مديريت وي هم بازتاب داشته باشد و از اين به بعد شاهد اين باشيم که در صورت تحت فشار قرار گرفتن افرادي که مواضع منتقدانه خود را ابراز مي کنند، روزنامه کيهان از آنها دفاع کند.

همين راي اعتماد را به گونه يي ديگر مي توان به اکبر هاشمي رفسنجاني هم داد که وي در جمع دانشجويان دانشگاه آزاد ساري، از ايجاد محدوديت براي دانشجويان انتقاد کرده و گفته نبايد براي دانشجو قيد و بند بگذاريم. هاشمي رفسنجاني که در سال هاي گذشته مواضع دموکراتيکي بروز داده، در جمع دانشجويان به شدت از آزادي بيان دفاع کرده است که جاي تقدير فراوان دارد.
در جهان امروز هدف مساوات ميان زنان و مردان، ديگر يک رويا نيست
مساوات سياسي رويايي دست يافتني
فخرالسادات محتشمي پور

يکي از پيشرفت هاي اساسي در نيمه دوم قرن بيستم، مشارکت زنان در نظام سياسي بوده است. در اين دوره براي اولين بار ما شاهد نخست وزيري و رياست جمهوري زنان بوديم. تا پايان سال 1997 نسبت زنان عضو پارلمان در 10 کشور عضو اتحاديه اروپا از 8/5درصد در سال 1945 به بيش از 25درصد تا پايان سال 1997 افزايش يافت و تعداد زنان در سطح حکومت هاي ملي از رقم بسيار ناچيز، در همين فاصله تا 28 درصد افزايش يافت. مشارکت زنان در عرصه تصميم گيري هاي سياسي به تدريج که به پايان اين قرن نزديک تر مي شويم، رو به افزايش است. هدف مساوات ميان زنان و مردان، ديگر يک روياي غيرممکن نيست. (زنان و قدرت هاي سياسي، روت هنيگ، سيمون هنيگ، ترجمه مژگان دستوري، نشر اجتماع، 1384، ص 161)

تئوري هايي در مورد زنان در صحنه قدرت

بسياري از تئوري هايي که در اين خصوص وجود دارد، ابتدا در کشورهاي اسکانديناوي قوت گرفت. اين تئوري ها به توضيح علت عدم پيشرفت زنان در دهه 1970 مي پردازد اما تئوري هاي جديد ديگري در سايه پيشرفت هاي گوناگون زنان در دهه 1980 و 1990 به وجود آمد. در يکي از اين تئوري ها گفته مي شود ما براي از بين رفتن نقاط ضعفي که زنان با آن روبه رو هستند، بايد منتظر مرور زمان بمانيم. اولين چيزي که اين تئوري عنوان مي کند غيبت هميشگي زنان در پست هاي رهبري سياسي است که علت اصلي آن «قوانين آهنين» است که زن را هميشه به نقش هاي ثانويه و حاشيه يي مي راند، در حالي که مردان انحصار پست هاي رهبري و ساير جايگاه هايي را که پايگاه قدرت تلقي مي شود، در اختيار دارند. با اين همه مي توان با قوانين آهنين از ريشه مبارزه کرد. به طوري که مي بينيم از دهه 1980 و 1990 با افزايش چشمگير تعداد زنان در دستگاه دولت از جمله پست هاي رياست و ساير پست هايي که حقيقتاً داراي قدرت هستند، اين کار انجام شد. تئوري خوشبينانه فرضيه «تاخر زماني» مي گويد به مرور زمان که زنان در نظام سياسي جا مي افتند، انزواي سياسي آنها از بين مي رود. دومين ديدگاه خوشبينانه تئوري «توده حياتي» است که مي گويد؛ عملکرد زنان متفاوت است به شرط آنکه تعدادشان کافي باشد. مثلاً در يک رخداد انتخاباتي بايد 30 يا 40درصد هيات انتخاباتي زنان باشند. در غير اين صورت نمي توانند قراردادهايي را که طي ساليان متمادي توسعه يافته و شکل گرفته تغيير دهند و نهايتاً با معيارهاي موجود سازگار مي شوند و در همان سيستم سلسله مراتبي سياسي پيشرفت مي کنند. (همان، صص 165-162)

حمايت از حضور گسترده زنان در امر تصميم گيري

به طور کلي سه بحث عمده از حضور گسترده زنان در امر تصميم گيري حمايت مي کند؛

1- مساوات و عدالت بر اساس دموکراسي

2 - معرفي و طرح منافع زنان

3- به کارگيري موثر کليه امکانات و ظرفيت هاي موجود

امروزه عموماً اين اصل پذيرفته شده است که ميان زن و مرد بايد مساوات وجود داشته باشد و زنان ديگر نبايد بيش از اين از صحنه سياست دور بمانند. دموکراسي حکم مي کند که زنان آن هم به تعداد معقول و منطقي در وادي سياست و تصميم گيري مشارکت کنند. در ارتباط با دومين مبحث هم گفته مي شود منافع زنان و مردان کاملاً از يکديگر متفاوت است. به همين دليل زنان بايد براي تعيين و تشخيص اين منافع در ساختارهاي تصميم گيري مشارکت داشته باشند و در مورد سومين مبحث هم بايد توجه داشت که زنان نيمي از جمعيت جوامع را تشکيل مي دهند. بنابراين نيمي از توانايي ها و استعدادهاي بالقوه را زنان به خود اختصاص مي دهند و کنار گذاشتن زنان از سيستم سياسي يا هر بعد ديگر زندگي به معني اتلاف وقت و هدر دادن منابع و ذخاير قابل دسترسي محسوب مي شود و مشارکت آنها در اين سيستم ها دسترسي به اين منابع را به حداکثر خود رسانده و موجب بهبود کيفيت نتايج و دستاوردها مي شود. (همان، صص 173- 166)

را ه هاي افزايش مشارکت زنان و رهبري زنان در حوزه سياسي

در سال 1995 و هنگام تصويب سند چهارمين کنفرانس جهاني زن، کار پايه عمل و اعلاميه پکن، از نابرابري زنان و مردان در سهيم شدن در قدرت و تصميم گيري در جميع سطوح به عنوان يکي از عرصه هاي خطير مشکلات و حوزه هاي دوازده گانه بحراني زندگي زنان نام برده شد و در بند 186 سند پکن آمده است؛ «نسبت نازل زنان در ميان تصميم گيرندگان اقتصادي و سياسي در سطوح محلي، ملي، منطقه يي و بين المللي، بازتاب موانع ساختاري و نگرشي است که بايد از طريق اقدامات مثبت به مقابله با آنها برخاست.»

مشارکت و رهبري زنان در حوزه سياسي را مي توان به چندين نحو افزايش داد.

1- از طريق فعاليت هاي آموزشي و اطلاع رساني مي توان زنان را تشويق به راي دادن کرد.

2- مهارت هاي زنان در عرصه سياست، سخنراني هاي عمومي و رهبري را مي توان از راه برنامه هاي کارورزي پرورش داد.

3- براي زنان داوطلبي که در جهت اشغال مقامي سياسي فعاليت مي کنند، مي توان کمک هاي مالي تامين کرد.

4- معمولي ترين تدبير براي افزايش مشارکت سياسي زنان، در پيش گرفتن اعمال مثبت يا تعيين اهداف و مقاصد قابل اندازه گيري است.

5- توازن بين مسووليت هاي خانوادگي و اجتماعي زنان

موانع مشارکت سياسي زنان

زنان در سطح جهان کم وبيش با موانع مشترکي در برابر مشارکت تاثيرگذار سياسي و اجتماعي به شرح ذيل مواجهند؛

- نگرش ها و روش هاي تبعيض آميز

- روابط نابرابر قدرت ميان زنان و مردان در خانواده

- مسووليت هاي خانه داري و مراقبت از فرزندان

- بيرون بودن مسائل مورد علاقه زنان از حيطه دستور کارهاي سياسي

- بي سوادي

- نداشتن تجربه در امور عمومي

- نداشتن الگوهايي براي ايفاي نقش و حمايت نشدن از جانب زنان صاحب قدرت

- ترس از قرار گرفتن در معرض خشونت، آزار، انتقاد و طلاق

- فقر

- بالا بودن هزينه جست وجو و تصاحب مشاغل دولتي

- تبعيض ضدزنان اقليت از هر نوع

- وجود فرهنگ رويارويي سياسي، به وجود آورندگان برندگان و بازندگان

- ملقب کردن مردان به لقب سرپرست خانوار براي همه مقاصد اجتماعي، اقتصادي و سياسي

- پايين بودن اعتماد به نفس

(زنان؛ پيش به سوي قدرت، شهيندخت مولاوردي، نشرجمعيت حمايت از حقوق بشر زنان، 1386،صص 58-57)

مشارکت سياسي زنان در ايران

با ذکر اين مقدمه طولاني قصد آن داشتم که موقعيت سياسي زنان را در فضاي بين المللي، هرچند با اطلاعاتي مربوط به يک دهه پيش، تا حدي ترسيم کنم و پس از آن به مشارکت سياسي زنان در ايران بپردازم.

هرچند مطالعات پراکنده يي در اين زمينه به سفارش بخش هاي متولي امور زنان در دولت اصلاحات از جمله با موضوع مشارکت سياسي زنان در تهران به سفارش مرکز امور مشارکت زنان انجام شد اما نتايج همايش ملي بررسي مشارکت سياسي زنان در 28 مرکز استان کشور، مي تواند مستند ارزشمندي براي هرگونه تحقيق و مطالعه ثانويه در اين زمينه باشد که متاسفانه با تغيير دولت اين تحقيق ارزشمند توسط يک تيم معتبر دانشگاهي و با همکاري استانداري هاي سراسر کشور و پژوهشگران برجسته استاني انجام شد، چون ديگر تحقيقات آن دوره مورد بي عنايتي قرار گرفت و ظاهراً هيچ گونه استفاده يي از آن در برنامه ريزي هاي کلان نشد و تنها يک نسخه از آن در اختيار خانه احزاب قرار گرفته است که اميد مي رود بهره لازم از آن برده شود. از مهم ترين يافته هاي اين تحقيق، دستيابي به ميزان مشارکت سياسي خاص ميان زنان است که کمتر از سه درصد است و اين درحالي است که مشارکت سياسي عام در ميان زنان بالاتر از 70درصد است. هرچند در اين تحقيق تنها مشارکت سياسي زنان مورد مطالعه قرار گرفته و تحقيق جامعي که مشارکت زنان را در قياس با مردان سنجيده باشد در دست نداريم اما مي توان حدس زد که به طور کلي درصد مشارکت سياسي خاص در کشورمان پايين است و متاسفانه همه برنامه ريزي هايي که دولت اصلاحات به منظور توسعه سياسي در کنار توسعه اقتصادي در مجموعه فعاليت هاي هشت ساله خود داشت با تغيير دولت به محاق رفت و هرگونه اقدامي براي افزايش اين نوع مشارکت نيز به دست فراموشي سپرده شد. طبيعي است وقتي قرار است مساجد و تشکل هاي مذهبي جاي حزب را بگيرند، مشارکت سياسي معنا و مفهوم خود را از دست خواهد داد و با ترويج اين فرهنگ و در کنار آن توقف حمايت هاي پيشين (هرچند در سطح محدود) از احزاب و تعطيل کليه برنامه هاي ترويجي براي ترغيب زنان به حضور در عرصه هاي سياسي بلکه بالا بردن هزينه هاي آن مي تواند حرکت رو به جلو براي ايجاد تعادل نسبي را، اگر نگوييم کاملاً متوقف، با ايجاد موانع گونه گون کند کند. در چنين شرايطي نقش نهادهاي مدني و به ويژه تشکل هاي سياسي و احزاب بيش از پيش اهميت مي يابد. هرچند بيشترين انتظار در ميان نهادهاي مدني از «خانه احزاب» مي رود که خود مولود دوران اصلاحات است و قرار بوده معين برنامه هاي توسعه سياسي دولت وقت باشد.

اما يکايک احزاب نيز بايد به اين نقش کليدي و تاثيرگذار توجه لازم را داشته باشند و هرگز شرايط نامطلوب کشور را بهانه يي براي بي اعتنايي به اين امر مهم قرار ندهند.

زنان در حزب مشارکت ايران اسلامي

در يک نگاه اجمالي به وضعيت زنان در احزاب و نيز نحوه نگرش احزاب به مسائل زنان، مي توان شاهد بي توجهي به حضور و مشارکت زنان و بيشتر از آن بي اعتنايي به مسائل زنان بود. اين درحالي است که به رغم چالش ها و موانع پيش روي زنان، ايشان روز به روز بيشتر دامنه آگاهي، دانش، تخصص و مهارت هاي خود را در زمينه هاي مختلف افزايش مي دهند و تنها ضعف عمده براي تصدي نقش هاي برجسته تر و مسووليت هاي بزرگ تر، نداشتن «تجربه» است. هم از اين رو مکانيسم هاي ايجابي از جمله اقدام مثبت براي حضور سياسي زنان در حزب مشارکت از سال هاي گذشته مورد توجه قرار گرفت تا اگر در اين وانفساي عدم رغبت عمومي و خاصه جامعه زنان به حوزه سياسي، زناني از اين قدرت ريسک بالا برخوردار بودند که پا در ميدان پرخطر و پرهزينه و در عين حال پراهميت سياست بگذارند و صرفاً به دليل نگرش هاي فرهنگي غلط و عادات متاثر از فرهنگ مردسالار حاکم بر احزاب، به حاشيه رانده نشوند. ارزيابي آنچه طي چند سال اخير در اين حزب اصلاح طلب در زمينه مورد نظر صورت گرفت، مجالي فراخ تر مي طلبد اما انتخابات اخير کنگره يازدهم مشارکت حاکي از آن است که باور مردان سياست در سطح ملي (با توجه به اينکه صاحبان آرا از استان ها، بيش از مرکز حضور داشته اند) به لياقت و توانمندي زنان در اين عرصه سخت و صعب افزايش يافته به نحوي که به رغم بي رغبتي به استفاده از اقدامات مثبت جبرگرايانه، از قدرت انتخاب خود به نفع زنان و البته به مصلحت حزب متبوع شان استفاده کردند و اين بار با افزايش تعداد منتخبان زن در شوراي مرکزي بر اهميت حضور زنان و توجه به مسائل زنان که طي اين 10 سال عمر حزب جوان مشارکت به انحاي مختلف مطرح شده، مورد کنکاش و بحث و بررسي قرار گرفت، با قاطعيت تمام صحه گذاشتند و به دنبال اين واکنش مثبت به حضور تاثيرگذار زنان در حزب، شوراي مرکزي منتخب نيز در انتخاب اعضاي دفتر سياسي باز هم فارغ از سيستم سهميه بندي، حدود 30 درصد از ظرفيت را به زنان اختصاص دادند و اين بار با اقبال به چهره هاي جوان تر، نياز حزب را به تحولي متناسب با جامعه جوان کشورمان مورد اعتنا قرار داد.

در چنين شرايطي زنان راه يافته به شوراي مرکزي که همگي شان پيش از اين هم به نوعي تجربه حضور در کادر رهبري حزب را داشته اند با توجه کامل به پيام هايي که از اين کنگره و کنش ها و واکنش هاي صاحبان آرا و ناظران از مرکز و مناطق و از گروه هاي مختلف زنان، مردان، جوانان، اقليت ها و... گرفته اند، بيش از گذشته مصمم هستند با برنامه ريزي هايي مبتني بر تجاربي که طي اين 10 سال با آزمون و خطا کسب کرده اند، همراه با بهره گيري از تجارب ديگران که اين مسير صعب را تا حدي پشت سر گذاشته و اينک به طور نسبي در جايگاه هاي قابل قبولي قرار گرفته اند، زمينه حضور موثر زنان در کليه ارکان حزب را بيش از پيش فراهم کرده و از تمام قدرت و توان خود براي باقي ماندن حزب مشارکت ايران اسلامي به عنوان يک حزب اصلاح طلب پيشرو با حضور زنان و مرداني شايسته و توانمند استفاده خواهند کرد.

ہ عضو شوراي مرکزي و رئيس شاخه زنان جبهه مشارکت ايران اسلامي
گفت وگو با مجيد انصاري
انقلاب ملک پدري هيچ کس نيست
ثمينا رستگار
يدر سال 1366 روحانيوني که از مجمع روحانيت مبارز انشعاب دادند، نام روحانيون مبارز را براي خود انتخاب کردند شايد به اين دليل که تفاوت هاي ماهوي شان بيش از «دو حرف» نبود اما دو حرفي که باعث شداختلافات بسياري بروز کند. اکنون در آستانه انتخابات رياست جمهوري در ساختمان بزرگ و قديمي مجمع روحانيون با يکي از اعضاي آن به گفت وگو نشستيم تا از بيم ها و اميدهايش بگويد و از کاسه صبري که ديگر لبريز شده است.

---

- تقريباً يک دهه پيش مجمع روحانيون مبارز با حمايت از کانديدايي که اميد چنداني به پيروزي اش نداشت، وارد صحنه انتخابات شد. بعد از گذشت اين سال ها اکنون به مساله انتخابات و اصلاحات چگونه نگاه مي کنيد؟

تحولات سياسي و اجتماعي وقتي جنبه ساختاري پيدا مي کند، ممکن است بطئي و کند باشد، ولي نبايد نااميد شد. به نظر من طرح مساله اصلاحات يک گام رو به جلو در روند انقلاب اسلامي بود. انقلاب اسلامي ما يک انقلاب پوياست و توقف در زمان و مکان و ايستايي، موجب مرگ آن خواهد شد. انقلاب آرمان ها و اهداف بلندي داشته است که در قانون اساسي منعکس شده است و جامعه طراز قانون اساسي، جامعه مترقي، باسواد، اخلاقي و توسعه يافته از لحاظ توسعه انساني است. بنابراين طرح موضوع اصلاحات به اين مفهوم بود که ما از درون ساختار جمهوري اسلامي که ساختار منعطف و با ظرفيت بالايي است، به دنبال اصلاح روش ها و بينش ها و شکستن برخي از پوسته هاي متقلب و متحجر براي حرکت سريع تر به جلو هستيم. گفتمان اصلاحات به رغم همه موانعي که داشته، در دفاع از حقوق اساسي مردم، نوع رابطه حاکميت با مردم و ايجاد انتظاراتي که نسل نو از حاکميت بايد داشته باشد، گفتمان موفقي بوده است. اين مسائل به گونه يي مطرح شد که حتي تبديل به گفتمان غالب رقبايي شد که در آن زمان يا به دليل عدم برداشت درست از آن مفاهيم يا رقابت و حسادت و... با آن مخالف بودند.
ما خيلي چيزها يادمان رفته است. همان طور که الان در مقايسه وضع فعلي با قبل از انقلاب، وضع آن موقع را فراموش کرده ايم. يادمان نرفته که قبل از جريان اصلاحات چه تحکم يکجانبه يي وجود داشت، وضع رسانه ها به چه صورت بود و....
به نظر من نفس طرح اهداف اصلاحات موجب شد برخي از اينها تبديل به مطالبه شود، برخي هم تبديل به گفتمان شود.
کافي است وضعيت صداوسيماي فعلي را با صداوسيماي آن زمان مقايسه کنيم. البته هنوز فاصله بسيار زيادي با وضعيت مطلوب داريم. من الان اشکالات اساسي به عملکرد صداوسيما دارم به خصوص اين روزها که صداوسيما به ستاد انتخاباتي آقاي احمدي نژاد تبديل شده و صداي يکجانبه «به به و چه چه» دولتيان از آن به گوش مي رسد. صداي معترضان، احزاب، نهادهاي مدني و آحاد جامعه يي که زير بار برخي از سياست هاي غلط در حال خرد شدن هستند، از آن کمتر به گوش مي رسد يا اصلاً شنيده نمي شود. در عين حال تغيير روش هاي عمده يي در روش ساخت برنامه ها و تنوع آنها مي بينيم.

- آيا اين مسائلي که مطرح کرديد به معناي موفق بودن اصلاحات است؟

اين سخنان به اين معنا نيست که اصلاحات کاملاً موفق، روشن و شفاف بوده است. يکسري شعارها و اهدافي مطرح شد. در اين وسط برخي شايد با اهداف مغاير با موضوع اصلاحات اشتراک لفظي پيدا کردند. گروه هايي که اصلاحات را خارج از ساختارهاي نظام و ساختارشکني مي ديدند، طبعاً با جريان اصيل اصلاحات که اصلاحات در درون نظام و با همين ساختارها و با پايبندي و وفاداري به آرمان هاي حضرت امام، انقلاب اسلامي و شهداي انقلاب جست وجو مي کردند، متفاوت بودند و هستند. هنوز جاي کار جدي براي تبيين اهداف اصلاحات وجود دارد و امري ضروري نيز هست. اگر اين تعريف انجام شود شايد مرزهاي مدعيان اصلاحات هم مشخص تر شود.

- به گفته شما برخي با هدف ساختارشکني وارد جبهه اصلاح طلبي شدند و نمي توان مدعي شد که بعضي هم با «کندروي» اصلاحات را از درون تهي نکردند؟

در اينکه کندروي و تندروي هر دو مي تواند آسيب تلقي شود، شکي وجود ندارد. حرکت متعادل و متناسب با مقتضيات شرط عقل است. به تعبير حضرت علي(ع)، چيدن ميوه قبل و بعد از رسيدنش ضايع کردن آن است. عجله براي رسيدن به يک مقصد بدون در نظر گرفتن تحمل يک جامعه و اسباب و عوامل تحقق آن يا اصل قرار دادن فروع نشان دهنده بيماري در حرکت است. تنبلي و سستي و ترس هم مي تواند از عوامل منفي باشد. ولي واقعيت اين است که اظهارات خيلي از کساني که اين روزها اين انتقاد را وارد مي کنند که اصلاح طلبان درخور شأن عمل نکردند، مربوط مي شود به خارج از گود نشستن و قضاوت کردن. من نمي خواهم بگويم اصلاح طلبان از همه ظرفيت ها استفاده کردند. خود من در بعضي جاها منتقد بودم و اگر در آنجاها مدير بودم شايد جور ديگري حرکت مي کردم. ولي توجه به موانع و مصالح مساله مهمي است شايد دانشگاهيان علاقه مند بودند کارستاني سريع و انقلابي انجام شود ولي آيا بسترهاي آن آماده بوده است؟ موانعش برطرف شده بود؟ اگر کارها همان طوري که آنها مي خواستند انجام مي شد، به طور کلي جريان اصلاحات به بن بست نمي رسيد؟ شايد اگر برخي از حرکت ها متين تر، پخته تر و با تأني و آرامش بيشتري انجام مي شد، ممکن بود ديرتر برسيم اما مطمئن تر مي رسيديم. همان مثال معروف مسابقه خرگوش و لاک پشت که در کتاب ها مي خوانديم و حکمتي بود.

- به نظر شما منطقي و حتي منصفانه است که هنگام اخذ راي از مردم دامنه اصلاحات را فراخ تعريف کنند و بعد از راي گرفتن، درخواست تحقق همان مطالب را تندروي بدانند؟

اينکه افراد غيرمسوول، روزنامه ها و غيره چيزهايي را به عنوان مطالبات اصلاحات مطرح کردند، بحث ديگري است مثل اصولگرايان که روز اول آمدند گفتند ما جاده ورود حضرت امام زمان(عج) را به تهران و از تهران به مصلي طراحي و آسفالتش مي کنيم. من در برخي جلسات بودم که اصولگرايان ضرب الاجل هاي شش ماهه و يک سال و نيمه براي «کن فيکون» شدن عالم طرح مي کردند. همين وضعيت را هم ممکن بود بعضي ها طرح کرده باشند ولي اگر به شعارهاي شخص آقاي خاتمي در طول دوران اصلاحات بازگرديد، انصافاً صادقانه بود. آنچه «به آن دست پيدا کردند»، بيش از آنچه بود که «مطرح کرده بودند». مثلاً آقاي خاتمي گفتند ما مي خواهيم توسعه سياسي ايجاد کنيم و يکي از کارهاي مهمي هم که انجام دادند، اجراي اصول بر زمين مانده قانون اساسي در حوزه کار شوراها بود. هيچ دولتي بعد از انتخاب جرات نمي کرد زير بار انتخابات شوراها برود. من خودم در جلسات زيادي بودم. هر کجا که بحث انتخابات شوراها مطرح مي شد، مي ترسيدند و مي گفتند مگر مي شود امور شهرها را به شوراها داد؟ ايشان شجاعانه شوراها را تشکيل دادند به طوري که امروز شوراها يک امر عادي شده است.
براي توسعه مطبوعات و نهادهاي مدني در حدي که مي شد، اقدام کرد. ايشان به رغم اينکه شعار توسعه اقتصادي و رفاه اقتصادي ندادند ولي من به عنوان کسي که تخصص من در اين حوزه است، عرض مي کنم که دستاوردهاي اقتصادي و زيربنايي دولت آقاي خاتمي درخشان و غيرقابل قياس با وضعيت فعلي بود و حاضرم در اين زمينه هم مناظره کنم.
البته خواسته هاي ديگري هم بود که انجام نشد چرا که موانع زيادي بود. بعضي موانع طبيعي بود و برخي را هم رقيب ساخت. بعضي ها هم موانع درون ساختاري اصلاحات بود.

- چرا اصلاح طلبان بعد از گذشت يک دهه که بيش از نيمي از آن هم در قدرت بوده اند، هنوز نتوانسته اند اصلاحات را تبيين کنند؟ موضوع اصلاح طلبي جدا از اساسنامه يک حزب است که مثل اساسنامه يک حزب منتشر شود. هر کس خواست به آن بپيوندد و هر کس هم نخواست نپيوندد. مساله اصلاح طلبي مقوله يي به بزرگي خود انقلاب اسلامي است. اصولگرايي واقعي هم همين طور است. فکر نمي کنم اصولگرايان واقعي هم علاقه يي داشته باشند در زمان توقف کنند و حرکتي به جلو نکنند و اصول را به معناي عدم پويايي معنا کنند. چون اصولگرايي هم خوب تبيين نشده، متحجرترين و خشن ترين افراد، رفتار خشونت آميز طالباني خودشان را به عنوان اصولگرايي تلقي مي کنند. افراد صالح و سالمي هم هستند که منظورشان از اصولگرايي تاکيد بر اصول ثابت انقلاب، جلوگيري از انحراف مسير اصلي انقلاب و حرکت در مسيرهاي اصلي قانون اساسي و شرع است. من فکر مي کنم تعريف اصولگرايي واقعي نه تنها با اصلاح طلبي متناقض و رودررو نيست بلکه اين دو، دو روي يک سکه و مکمل يکديگرند. اصولگرايي واقعي نظر به گذشته پرافتخار است؛ اصلاح طلبي به حرکت درست بر پايه اصول به سمت تصحيح انحرافات نظر دارد. اينها اصلاً با هم منافاتي ندارند.

اين تعريف ها بايد انجام شود و انجام هم خواهد شد چرا که هر دو مقوله از نيازهاي جدي است. اگر متوليان اصلي دو جريان به تبيين حدود و ثغور اين دو مقوله همت کنند، اولاً به هم «نزديک تر» مي شوند، زمينه عملي تفاهم ملي شکل خواهد گرفت و ثانياً از سوءاستفاده افراد «مغرض»، «نفوذي» يا کم اطلاع در هر دو طيف قضيه جلوگيري خواهد شد.

-آيا اصولگراياني هم هستند که نگاهشان به اصلاحات مثل نگاه شما به اصولگرايي باشد؟ ارزيابي شما نسبت به قدرت آنها و ميزان مخالفت شان با اصلاحات چه تغييري کرده است؟


ضعف اخلاق سياسي در کشور ما موجب حاکميت نوعي فرهنگ بي انصافي در داوري ها و رفتارهاي سياسي شده است. به همين دليل اگر يک طرح خوب را رقيب مطرح کند مورد توجه قرار نمي گيرد گاهي مي بينيم يک رفتار يا گفتار ناشايست را از رقيب صد برابر جلوه مي دهد و بر سر او مي کوبد ولي همان گفتار و رفتار را از خودشان تبديل به يک «ارزش» و يک هنجار مي کنند و مورد تشويق قرار مي دهند.
اين نشانه يک بيماري است. در حالي که قرآن گفتمان خاصي را توصيه مي کند؛ «زبان به فحاشي نسبت به کساني که منکر خدا هستند، نگشاييد» اما ما در ايران شاهد اين هستيم که چون شعار اصلاحات را يک جريان سياسي به اسم اصلاح طلبان يا چپ قديم طرح کرده اند، چشم و گوش بسته مورد مخالفت جريان ديگري قرار مي گيرد و گاهي هم برعکس.
اين مطلق نگري و حق پنداري خود و باطل بيني رقيب بيماري بزرگي است که بايد درمان شود. امور نسبي است و در نسبيت بايد منفعت و مصلحت بيشتر را محاسبه کرد. به دليل همين بيماري، مجالس زيادي را به هم مي زدند. روحانيون محترمي را کتک مي زدند. يادمان نرفته آقاي سيدهادي خامنه يي (برادر رهبر انقلاب) را در قم به علت يکسري اظهارات اصلاح طلبانه واقعي کتک زدند. يا به دليل بحث مذاکره با امريکا توسط يک فرد در دولت آقاي خاتمي چه فضاي مسموم تبليغاتي شکل گرفت. يا مثلاً به خاطر بروز يک رفتار نمايشي ناهنجار در برنامه نمايش هنري در اهواز فرياد «وا اسلام »شان بلند شد. يا دوربين هاي تلويزيون که دنبال قيمت نخود و لوبيا و پرتقال راه مي افتادند تا بگويند قيمت امروز با قيمت ديروز چقدر فرق داشته است. اما امروز مي بينيم اين گراني کمرشکن گويي «عطيه الهي» است. اظهارات عجيبي درباره مردم اسرائيل که جنايات امروز اين به اصطلاح «مردم اسرائيل» را در غزه مي بينيم شنيده مي شود که در حقيقت غاصبان بين المللي فلسطيني هستند. و اين اظهارات وقتي از جانب يک مقام رسمي در دولت اظهار مي شود، فرياد مراجع بلند مي شود. نزديک به 200 نفر از نمايندگان مجلس اعتراض مي کنند، اما گويي هيچ اتفاقي نيفتاده است و ديگر نه خبري از کفن هست و نه از «کفن پوشان». من نمي خواهم بگويم رفتار کفن پوشي درست بود ولي اگر نادرست بود چرا آن موقع انجام مي شد؟ و اگر درست بود چرا تکرار نمي شود؟ من واقعاً نمي توانم هضم بکنم چگونه بعضي روزنامه ها که از اموال عمومي تامين مي شوند و حکم رسانه ملي را دارند و حق ندارند به عنوان ارگان يک حزب عمل کنند، در قالب ارگان تندترين احزاب، با فرهنگ هتاکي و فحاشي و اتهام جريانات و افراد سياسي کشور را متهم مي کنند. بدتر از آن خداي ناکرده دروغ جلوه دادن اظهارات يکي از عالي ترين شخصيت هاي نظام که داراي منصب هايي است که لازمه همه آنها عدالت است. (امام جمعه تهران، رياست مجلس خبرگان، رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام) از همه اينها مهم تر شخصيت ذاتي يک فرد است که سرباز 60 ،70 ساله هميشه در صحنه انقلاب اسلامي است که با يک برنامه سازي متهم مي شود.
در حقيقت با اين رفتارها قبل از اينکه بخواهند يک شخص را تخريب کنند، تيشه به ريشه باور مردم نسبت به اصل روحانيت سياسي و متعهد مي زنند.
همين الان برخي از آخوندهاي عافيت طلب به تعبير امام «مقدس نماهاي احمق» که کنج عافيت را اتخاذ کرده اند و با دکانداري و ذکر و ورد دادن به مردم، کاري به خير و شر زندگي آنها ندارند راحت نشسته اند؛ کساني که يک سيلي براي انقلاب نخوردند امروز محترمين هستند و به عنوان چهره هاي اخلاق و معرفت ترويج مي شوند اما استوانه هاي انقلاب با اين برنامه ها تخريب مي شوند. واقعاً در برابر اين مصيبت ها، من شخصاً عقلم را از دست داده ام و نمي دانم چرا در کشور برخوردي با اين بي اخلاقي ها صورت نمي گيرد.

-با توجه به اينکه در چند انتخابات اخير، اصلاح طلبان به نهادهاي انتخاباتي وارد نشده اند، ايده اصلاحات درون حکومتي شما بر چه مبنايي استوار است؟


به هر حال يک انقلاب در مسير حرکت خودش با موانعي برخورد مي کند، همه انقلاب هاي تحول زاي تاريخي هم با اين آسيب ها مواجه بوده اند. مهم تر از همه خود انقلاب تاريخ ساز اسلام بود؛ انقلابي که پيامبر اکرم (ص) با آن اهداف بلند کردند. ببينيد در گذر زمان از مجراي قدرت طلبي، تنگ نظري و سوءاستفاده ها به کجا کشيد؟ ظرف تقريباً 40 سال بعد از رحلت پيامبر، به نام دفاع از پيغمبر و اسلام، فرزند پيغمبر و اهل بيتش را در کربلا سر بريدند و اين را هم به حساب خدا گذاشتند.
اين آسيب ها وجود دارد. بايد با اين آسيب ها مبارزه کرد. مبارزه با اين آسيب ها، خالي کردن صحنه، سکوت و انزوا، شورش و بلوا نيست. بايد درون مسير جامعه، خالصانه و صادقانه، مبارزه مثبت و جهاد کرد. جهاد هم شمشير و تفنگ نيست.
اينکه انسان تلاش کند حرف حقش را منتقل کند نهي از منکر کند، جلوي زياده خواهي ها بايستد، جلوي تفکرات انحرافي را با افشاگري بگيرد.
من با قاطعيت مي گويم امروز يک جرياني که قدرت هم دارد، يا براي حفظ قدرت، يا بر اساس انحراف فکري، برخلاف نظريه سياسي حضرت امام، راي مردم را تزييني و مصلحتي مي دانند و به جاي «جمهوري اسلامي» معتقد به «حکومت اسلامي» هستند و در جهت تحکيم اين نظريه حرکت مي کنند و ما آثار اين حرکت را در برخي انتخابات ها مي بينيم. خود بنده آسيب ديده از اين حرکت هستم (در انتخابات مجالس هفتم، هشتم و خبرگان) ولي هرگز از پا نمي نشينم، مبارزه با اين جريان نادرست را در اين مي بينم که درون حکومت باشم، حرف بزنم، نامه بنويسم، نصيحت کنم و... تا وظيفه خودم را انجام دهم. نمي شود به بهانه وجود اين مشکلات صحنه را خالي کرد. اين کار کمک کردن به همان جريان است.

- جناب آقاي انصاري اصلاح طلبان حتماً بايد در قدرت باشند تا نهادهاي مدني تقويت شود؟ خارج از آن قادر به کار مدني نيستند؟

بحث مقابله با نهادهاي مدني هم يکي از بيماري هاي سياسي کشور ماست. کارهاي خوبي شروع شد، NGOهايي در حوزه هاي مختلفي تشکيل شد، ما قانوني در مجلس ششم تحت عنوان قانون مقررات مالي دولت تصويب کرديم که خيلي قانون راهگشايي بود. ماده 88 آن، دولت را ملزم مي کرد به جاي آنکه متصدي باشد، خريد خدمت کند. مثل بهزيستي، امداد، بهداشت، امور سياسي و... براي تقويت اينها بودجه احزاب در مجلس تصويب کرديم.
ولي خب متاسفانه در دوران مجلس هفتم و دولت نهم با اين تصور که اين NGO ها، NGOهاي سياسي رقيب هستند و مي خواهند براندازي کنند خيلي از آنها در نطفه خفه شدند يا بودجه احزاب قطع شد. از يک طرف حزب وقتي مي خواهد شکل بگيرد بدون پول و بنيه مالي امکان ندارد. اگر دولت در يک حدي به احزاب کمک نکند اين احزاب يا بايد وارد فعاليت هاي مخرب زيرزميني بشوند يا وارد دادوستدها و بده بستان هاي سياسي.
اصلاح طلبان ابزاري در اختيار ندارند. يکي از مشکلاتي که ما داريم بي عدالتي در توزيع امکانات مدني و رسانه يي است. دولت ما شعار عدالت را مي دهد، اما تعريف کردن عدالت به عدالت اقتصادي و منحصر کردن آن به عدالت توزيعي ضدعدالت است. جامعه بشري به همه چيز احتياج دارد و همان طور که در عرصه اقتصادي بايد عدالت حاکم باشد در عرصه سياسي و رسانه هم بايد عدالت حکمفرما باشد. آيا واقعاً امکانات برابر براي بهره برداري تريبون هاي عمومي، مساجد، حوزه هاي علميه، صداوسيما و امثال اينها براي اصلاح طلبان و اصولگرايان مساوي است؟
در همين مجمع روحانيون مبارز با اين سابقه اعضا و مورد تاييد حضرت امام بودنش، کلاً در ماه بودجه يي که داريم بيش از يک ميليون و 600 هزار تومان نيست. آيا يک حزب با اين بودجه مي تواند به ايفاي نقش بپردازد. ناچاريم فقط در موقع انتخابات به صحنه بياييم.

- يکي از معناهاي توسعه سياسي اين نبود که ارتباط تان را با مردم افزايش دهيد؟

ابزارهاي ارتباط توده محدود شده است.

- با توجه به ساختار جامعه ايران، يکي از ابزارهاي مهم ارتباط با مردم مراکز مذهبي است که نوعي انحصار در آنها به وجود آمده، نماز جمعه ها، مساجد، حسينيه ها و... يا از طريق برخي از دستگاه ها مثل سازمان تبليغات، مرکز رسيدگي به امور مساجد يا بسيج مساجد به صورت فراجناحي سازماندهي نمي شود. تعريفي از بسيجي ها مي شود که در آن تعريف بخش عمده يي از جريانات درون نظام غيرخودي تلقي مي شوند. مثلاً در کدام يک از اجتماعات بسيج از نماينده هاي اصلاح طلب فعلي که از چندين فيلتر عبور کرده اند دعوت مي کنند؟

من در زمان حضرت امام يکي از سخنران هاي ثابت و پا به رکاب اکثر مراسم اعزام به جبهه نيروها و مراسم تشييع شهدا و مراسم ختم شهداي کشور بودم.
يک دفعه همه اين چيزها قطع شد و اگر جايي هم ما را دعوت کند، مورد مواخذه قرار مي گيريم که به برکناري مسوولش انجاميده است.

- اين يک بن بست نيست که راه ارتباط با توده براي شما مسدود شد و راه هاي ورود به قدرت و حاکميت را هم به روي شما بسته اند؟


بايد تلاش کرد. ما فکر مي کنيم انقلاب ملک پدر هيچ کس نيست بلکه متعلق به همه است. ما از نوجواني وارد انقلاب شديم. انقلاب مولود آرزوهاي ماست. مگر ما مي توانيم از وجود خودمان صرف نظر کنيم؟ انقلاب جزء وجود ماست.

- تعدد کانديداهاي احتمالي اصلاح طلبان تا به امروز، با عزم يک جريان سياسي براي پيروزي منافاتي ندارد؟

عزم همه اصلاح طلبان براي پيروزي راسخ است. پيش بيني من اين است که اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري آينده يک کانديدا بيشتر نخواهند داشت.
عناوين اين صفحه
فرضيات
فرضيات
احترام به شأن نظارتي مجلس
چرا تعارف مي کنيد
ادعاي دروغ رسانه هاي اصولگرا
در ستايش آزادي بيان
مساوات سياسي رويايي دست يافتني
انقلاب ملک پدري هيچ کس نيست

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام