ترجمه؛ عليرضا سزاوار

امروزه به ندرت اتفاق مي افتد که کامپيوتر به بدن افراد وصل شود. بدن انسان به طور کلي به گونه يي ساخته شده است تا جهان اطراف خود را لمس کرده و با آن ارتباط برقرار کند اما کامپيوترها فقط با نوک انگشتان دست انسان در تماس هستند. البته همين نوک انگشت نيز اجازه ندارد از تمام قابليت هاي خود استفاده کند. کامپيوترهايي طراحي شده است تا همه جانبه با انسان تعامل داشته باشد و در لحظات مختلف حس هاي گوناگوني را از انسان دريافت کند تا بتواند اطلاعات را انتقال دهد. من به عنوان يک متخصص کامپيوتر، بيش از 20 سال روي پروژه يي به نام «واقعيت مجازي» کار کرده ام تا کل بدن را به تعامل با کامپيوتر درآورم.
شما مي توانيد يک دستگاه ايده آل «واقعيت مجازي» را به صورت يک آينه با موتور حسگر در نظر بگيريد که در مقابل بدن انسان قرار گرفته است. هر جا که بدن ما داراي حسگر است (مانند گوش، چشم و زبان) سيستم «واقعيت مجازي» بايد تحريکي را براي آن نقطه از بدن ايجاد کند تا يک دنياي توهمي و غيرواقعي متناظر با آن تحريک به وجود آيد. به عنوان مثال چشم به يک نمايش تصويري، گوش به صدايي براي شنيدن و زبان به مزه يي براي چشيدن نياز دارد؛ البته اين فقط بخش ساده موضوع است. بيشتر قسمت بدن انسان داراي پوست است. بنابراين دستگاه ايده آل «واقعيت مجازي» (VR) عمدتاً به لمس و حس کردن اختصاص يافته است. اصطلاح خاص اين بخش از VR«حس لامسه» است.
من انتظار زيادي از حس لامسه دارم. هنگامي که مردم به صورت فيزيکي خود را حس کرده و نشان مي دهند، به طور عميق تر و خلاقانه تر فکر مي کنند. مانند هر شخص ديگري که ياد مي گيرد چگونه پيانو بنوازد، من در شگفتم که دستان من چگونه مي تواند مسائل پيچيده رياضي را به راحتي و سريع تر از آنچه من بتوانم درباره آنها به طور ذهني بينديشم، حل کند. من همواره شيفته اين قابليت بوده ام و تلاش کرده ام بتوانم مولکول هاي DNA و مسائل انتزاعي هندسه را درون سيستم هاي تخيل پردازانه VR تجربه کنم؛ سيستم هايي که واکنش تمام اعضاي بدن را براي آنها امکان پذير مي سازد. متاسفانه پيشرفت در اين زمينه به کندي صورت مي گيرد. فناوري VR به مقدار زيادي قدرت محاسبه نياز دارد. سيستم اينترنتي Second Life امسال توجه زيادي را به خود جلب کرده است، که البته استحقاق آن را نيز داشت زيرا نشان مي دهد مي توان مردم را با کاربردهاي مبتکرانه VR، که بسيار فراتر از بازي هاي کامپيوتري است، مجذوب کرد اما يک پديده محبوب ديجيتالي ديگر (که البته آن نيز لامسه يي است) وجود دارد. اين پديده (گرچه به طور گسترده يي مورد توجه قرار نگرفته است) نيز که به اندازه مورد قبلي درباره آينده VRسخن مي گويد، کنترل کننده «واي» (Wii) نام دارد. اين وسيله به عنوان آغازگر يک انقلاب لامسه يي در اذهان باقي خواهد ماند.
در اوايل دهه 80 من و همکارانم زمان زيادي را صرف کرديم تا کشف کنيم چگونه بدن انسان مي تواند بهترين تعامل را با دنياي مجازي داشته باشد. شاخصي که از پروژه VR حاصل شد، «ديتا گلاو» نام داشت. آن يک دستکش پر شده با حسگر بود که مي توانست يک مدل مجازي آني از دست انسان را به سوي دنيايي که به وسيله کامپيوتر ايجاد شده بود، هدايت کند. چيزي که من خيلي اميدوار بودم درباره «ديتا گلاو» اتفاق بيفتد آن بود که مردم بتوانند به آسمان برسند و اشياي مجازي را به گونه يي لمس کنند که گويي خودشان در حال ساخت بلوک ها هستند. به عنوان مثال ما محيط هاي برنامه ريزي مبتني بر دستکشي را ساختيم که شخص مي توانست موتورهاي اسباب بازي مجازي را مونتاژ کند يا برنامه هاي کامپيوتري را سر هم کند، مانند مدارهايي که عملکرد بخش هاي مختلف يک نرم افزار را ارائه مي دهد.
البته مشکلات زيادي نيز در اين مسير وجود داشت. جدي ترين مشکل در رابطه با رديابي حسگرهاي موجود در «ديتا گلاو» اين بود که موقعيت و بالا و پايين بودن دست را اندازه گيري مي کرد. معمولاً کاربران بدون آنکه خودشان بدانند، حرکات خود را به آهستگي انجام مي دادند تا به حسگرهاي کند و باتاخير، زمان کافي بدهند. آنگاه اين افراد اعوجاج زمان را تجربه مي کردند. آنها تصور مي کردند براي مدت زمان کمتر از زمان حقيقي در دنياي VR قرار داشتند. آن يک نمايش زيبا از اين موضوع بود که چگونه بعضي اوقات مغز انسان از ريتم هاي بدن براي اندازه گيري گذر زمان استفاده مي کند.
دشواري هايي که ما با آنها روبه رو شديم در حقيقت منجر به ابداعات مهم و جالبي شد، از جمله روش جديدي براي درمان فيزيکي. با استفاده از يک «ديتا گلاو» نسل اول مي شد توپ هاي مجازي را در فضاي VR پرتاب کرد (ولي خيلي آهسته)، به گونه يي که گويا توپ ها در حالت اسلوموشن حرکت مي کنند. اين مفهوم در حال حاضر در توانبخشي پيشرفته، يک کار متداول است. به عنوان مثال سيستم هاي معالجه و درماني وجود دارد که از VRداراي حرکت آهسته بهره مي گيرد تا به بيماران کمک کند که اعضاي آسيب ديده شان به سرعت عادي خود دست يابد.
خوشبختانه درحال حاضر حسگرها و ريزپردازه ها خيلي بهتر و ارزان تر شده است، به طوري که کنترل کننده هاي «واي» امروزه مي توانند خود را با حرکات تند و سريع باز و تطبيق دهند. «ديتا گلاو» از خاصيت آهن ربايي براي تعيين جهت و موقعيت استفاده مي کرد. «پاور گلاو» که نسخه بعدي آن بود، از خاصيت مافوق صوت بهره مي گرفت که گام هاي آن خيلي بالاتر از آستانه شنوايي انسان است. سيستم کنترل کننده «واي» ترکيبي از هر دو فناوري را به کار گرفته است. آن دوربيني دارد که beacon (امواج راديويي که براي هدايت هواپيما به کار مي رود) نور مرئي را مي بيند و داراي شتاب سنج هايي است که حرکت را در سه جهت اندازه گيري مي کند. هر دو حسگر به اندازه کافي سريع هستند. در نتيجه بازيگران «واي» مي توانند چيزها را به همان خوبي که بازوي انسان انجام مي دهد، پرتاب کرده و تاب دهند. متاسفانه کنترل کننده هاي «واي» در فعاليت هايي که مستلزم دوام و پيوستگي يا ساختمان است، مزيتي نسبت به دستکش هاي قديمي فوق الذکر ندارند. اين دو عامل جالب ترين چيزهايي است که مي توان در فضاي VR انجام داد.
خلاصه آنکه سيستم «واقعيت مجازي» کمک مي کند افرادي که داراي معلوليت هاي ذهني يا برخي معلوليت هاي جسمي هستند بتوانند بهتر و راحت تر با محيط اطراف خود ارتباط برقرار کنند. ضمن اينکه اين سيستم به ما کمک مي کند در دنياي ديجيتال با سرعت بيشتري رو به جلو گام برداريم.
Discover, 11May 2007