دوشنبه، 25 آذر 1387 - شماره 1845
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: ويژه اصلاحات
اصلاحات از آغاز تا تبيين آن از سوي خاتمي
محمدعلي ابطحي*

اصلاحات در جامعه سياسي فعلي اسم رمز دوراني است که با دوم خرداد و انتخاب غيرمنتظره آقاي خاتمي به عنوان رئيس جمهور آغاز شد. آن دوران که با انتخابات مجلس ششم تکميل شد اصطلاحات سياسي جديد و فرهنگ نو و تازه يي که بيشتر بر توسعه سياسي مبتني بود در جامعه رواج پيدا کرد و نهادينه شدن دموکراسي در کشور هدف اصلي آن بود. در آغاز دوم خرداد اصطلاح اصلاحات رواج نداشت. آقاي خاتمي خود بارها بر اين نکته تاکيد کرده است که اين اصطلاح از آغاز دوم خرداد مطرح نبود. شرايط انتخاب آقاي خاتمي آنقدر سريع و غيرمترقبه بود که فرصتي براي تهيه مانيفستي قبل از پيروزي انتخابات وجود نداشت. باور سياسيون و باور خود آقاي خاتمي بر اين بود که در بهترين شکل، انتخابات به دور دوم منجر مي شود و رقيب وي که حمايت همه جانبه رسمي را داشت بر کرسي رياست جمهوري تکيه خواهد داد و فرصتي براي آقاي خاتمي و هوادارانش به وجود خواهد آمد که بتوانند منشور رفتار آينده سياسي خود را تنظيم کنند. اما نياز جامعه سريع تر از اين پيش بيني ها بود. بدنه اصلي سياسي حمايت کنندگان آقاي خاتمي در انتخابات دوم خرداد از طيف هاي مختلفي بودند. جمع موثري از آنان جريان چپ خط امامي بودند که در دوران امام خميني مسوولان و مديران و فعالان عرصه سياسي بودند که بعد از ارتحال ايشان در انزواي سياسي نسبي قرار گرفته بودند. اينها عمدتاً با شعارهاي دين محوري پررنگ وارد عرصه تبليغات شدند. گروه مهم ديگر روشنفکراني بودند که به دنبال تحقق جامعه مدني و نهادينه کردن دموکراسي سازگار بودند که عمده آنان طرفدار دموکراسي سازگار با دين بودند. معلمان، دانشجويان و روحانيون نوانديش هم پيام رسانان اين تغيير به درون جامعه شدند.

بخش اصلي راي دهندگان هم البته جامعه يي بود که نسبت به روش هاي حکومتي موجود انتقاد و به فضاي تنفسي جديدي نياز داشت. همه اين طوايف با اينکه اختلاف نظرهاي فراواني داشتند به نوعي با شعارهاي آقاي خاتمي توانستند ارتباط برقرار کنند. وقتي رئيس جمهور منتخب بر کرسي رياست نشست طبعاً وارد گود مشکلات انبوه کارهاي اجرايي کشور شد و گروه هاي مختلف طرفدار انتخابات دوم خرداد هريک با ديدگاه هاي مختلف خود تعريفي از اين اتفاق مهم تاريخي ارائه کردند. طبيعي ترين نقطه مشترک همه اين مجموعه ها اصطلاح اصلاحات بود که هر گروهي از آن مفهومي برداشت داشتند. اصلاحات در برابر انقلاب قرار داشت. نه آقاي خاتمي و نه هيچ يک از فعالان دوران انتخابات قرار به انقلاب و از بين بردن کلي ساختارها را نداشتند. به همين دليل هيچ يک از کسان يا جرياناتي که در دوران انتخابات فعال بودند و راي دادند بحث تغيير کلي ساختار حکومت را در تبليغات انتخاباتي نکرده اند. البته کسان و جرياناتي بودند که بر اين باور بودند و خواستار تغيير حکومت بودند ولي عمده آنان گروه هاي رسمي اپوزيسيون بودند که طبعاً به هيچ کس در آن انتخابات راي ندادند و نمي توانستند ادعايي داشته باشند. معروف ترين اين جريانات سازمان مجاهدين خلق(منافقين) بودند که از ابتداي انتخابات دوم خرداد بدترين حملات داخلي و خارجي را عليه خاتمي سامان دادند که عمر رژيمي را که با گمان واهي خود تصور مي کردند به پايان رسيده، طولاني کرد. از سوي ديگر اصلاحات با جريانات واپسگرا و محافظه کار مرزبندي داشت؛ آنهايي که در حوزه سياسي داخلي معتقد به حفظ روش هاي موجود بودند و به مردم نگاه تزييني مي کردند و خود را از طرف خدا قيم اغنام الله مي دانستند. در بين اين دو مرز، طبيعي ترين اصطلاح، اصلاحات بود که محور تئوري پردازي افراد و جريانات مختلف شد و عنوان عام گفتمان سياسي و اجتماعي نخبگان بر محور اصلاحات شکل گرفت. اين وحدت البته تنها در عنوان اصلاحات بود. در مفهوم آن البته اختلاف نظرهاي فراوان وجود داشت.

جمعي به افراط رو آوردند و جمعي به تفريط. در فاصله اين افراط و تفريط حرف ها و تئوري هاي فراواني به نام اصلاحات ارائه شد. اين حرف ها و تئوري هاي متفاوت عامل اختلافات سياسي فراواني شد. به دليل فراواني رسانه ها که از خصوصيات جامعه آزاد بود و بخش انکارناپذير و موفق جامعه مدني تلقي مي شود نظرات مختلف و برداشت هاي گوناگون هم بازتاب هاي زياد و سريعي داشت و مسابقه افراطي گري را سرعت مي بخشيد. همچنان که نمي توان نقش مهم محافظه کاران قدرتمند داخل حکومت را در تشويق غيرمستقيم افراطي گري ناديده گرفت.

آنها که قصد انتقام از اصل انتخابات دوم خرداد را داشتند، با هجوم قضايي، امنيتي، سياسي و تبليغاتي به بدنه اصلاحات و نيز با بحران آفريني براي دولت و مجلس ششم، زمينه راديکال شدن جامعه و پرمخاطب شدن افراطيون را فراهم آوردند. راديکاليزه شدن جامعه و شنيده شدن صداي افراطيون بي شک خواست محافظه کاراني بود که مجاري جدي قدرت را به خصوص در حوزه قضايي و تبليغاتي بر عهده داشتند. همان ها که هر 9 روز براي دولت بحران جديدي مي آفريدند و با دستگيري و زندان و هجوم به فعالان سياسي افراطي و غيرافراطي اصلاح طلب حلقه محاصره اصلاح طلبي را تنگ تر مي کردند. از آن مهم تر اينکه هر روز با تنگ کردن فضاي سياسي هر نوع شعارهاي اصلاح طلبانه را حرکتي افراطي معرفي مي کردند و خود خاتمي و عبور کنندگان از او و محافظه کار تر از خاتمي را يک مجموعه معرفي مي کردند تا از اصل انتخابات دوم خرداد و حرکت اصلاح طلبانه جامعه انتقام بگيرند. مديران اين پروژه البته از اصلاح طلبان غيرافراطي که مخاطبان بيشتري داشتند، کينه بيشتر به دل داشتند. از ابزار دين هم که البته همچنان بيشترين اثرگذاري را در درون جامعه داشت، بيشترين استفاده ابزاري را کردند تا بتوانند کليت اصلاح طلبي و آزاديخواهي را افراطي معرفي کنند تا در اين فضاي تاريک و پراضطراب مردم را مايوس کنند و خود دوباره با استفاده از ابزارهاي متخلفانه قدرت سياسي را مجدداً در اختيار بگيرند و موفق هم شدند. شايد از آقاي خاتمي انتظار مي رفت در همان دوران فرصت کافي مي گذاشت تا در مقام رهبر اصلاحات زودتر از ديگران اصلاحات مورد نظر خود را به عنوان کسي که راي مردم را به دست آورده تعريف کند تا همه تئوري ها، به نام وي ثبت نشود و کليت اصلاحات آسيب نبيند. اما آقاي خاتمي بيشتر خود را رئيس جمهور مي ديد و موظف به حل زندگي و معيشت جاري مردم خود را تعريف مي کرد تا آنکه خود را رهبر اصلاحات بداند. اکنون اتفاقات اين سال ها در هر حال صورت پذيرفته است. هرکسي البته حق دارد تعريف خود را از اصلاحات داشته باشد.

همچنان که تعاريف مختلفي با مفاهيم کاملاً متفاوت و بعضاً متناقض هم از اصلاحات انجام شده است. اما باز هم از آقاي خاتمي بيش از ديگران انتظار مي رفت که حتي اگر دير شده، تعريف اصلاحات به صورت شفاف و به روايت خودش را مشخص کند. اين نه به دليل نزديکي انتخابات و نه به خاطر اينکه ممکن است دوباره کانديدا شود و راي بياورد مي بايست صورت پذيرد، بلکه به اين دليل ضرورت داشت که اصلاحات يک نياز بود و آقاي خاتمي بيش از ديگران به دليل رايي که آورده بود، بايد مقصود خود را از اصلاحات تبيين مي کرد تا در آينده اکثريت جامعه که هنوز نه خواستار انقلاب جديدي هستند و نه به دليل تغيير نسل خواهان حفظ روش هاي گذشته و خواهان اصلاح امور هستند، بدانند آقاي خاتمي از اصلاحات چه منظوري داشته است. به همين دليل وي پس از تشکيل جلسات فشرده طولاني در طول دو سال گذشته اصلاحات مورد نظر خود را تدوين کرد و در چند جلسه با حضور نخبگان آن را به بحث گذاشت و در نهايت آن را منتشر کرد تا اصلاحات مورد نظرش مشخص شود و مرزهايش با تعاريف مختلفي که از اصلاحات شده به روايت وي براي جامعه روشن باشد.

*عضو مجمع روحانيون مبارز و مشاور خاتمي
معماي اصلاحات
کيوان مهرگان

با آنچه خاتمي در 50 روز گذشته و با عنوان تبيين اصلاحات انجام داد، مي توان برخوردهاي متنوع و متناقضي داشت. مي توان براي خاتمي هورا کشيد و او را در مقام منجي نشاند و هرگونه بحث درباره آنچه را نوشته و بيان کرده، ناديده گرفت. مي توان او را به استهزا گرفت که چه عجب بعد از 12 سال تازه تبيين اصلاحات؟ مي توان پاي سخنانش نشست، به او سخنان او گوش سپرد، دل به دلش داد، با آنچه مي پنداريم درست است همدلانه برخورد کنيم و با آنچه مي پنداريم ناقص يا نارساست، برخوردي نقادانه کنيم. مي توان پاي حرفش نشست اما در پايان بار ديگر بسان 11 سال گذشته بر سرش فرياد کرد که چرا اصلاحاتت به ثمر ننشست. اما در هرکدام از دسته هاي فوق بنشينيم، اگر انصاف را شرط قضاوت قرار دهيم، بايد به خاتمي آفرين گفت که در بين جريانات رنگارنگ سياسي شهامت به خرج داده و آنچه را درست تشخيص داده به مدعيان و ياران براي قضاوت و همراهي عرضه کرده است. يعني اگر راهبران جريان هاي سياسي از بنيادگرايان مذهبي تا لائيک ها را در نظر بگيريم، خاتمي تنها کسي است که شهامت کرد و مراد دل خود را از اصلاحات باز گفت. جريان هاي رقيب چه بنيادگرا و چه غير آن کدام يک به اين مهم پرداخته اند؟ شايد برخي بگويند خاتمي رئيس جمهور بوده است، پاسخ اين است که اگر امکان و شرايط فراهم بشود، مدعيان نمي خواهند رئيس جمهور بشوند؟ چرا براي روزي که ميدان مهيا مي شود از همين حالا نمي گويند مراد دلشان چيست.کنار گود نشستن و لنگ کردن خواستن که شرط سياست ورزي نيست.

دوم، خاتمي تنها جرياني است که اصلاحات خود را با در نظر گرفتن شرايط گذشته، حال و آينده ايران بازگو کرده است. خاتمي با ذکاوت کوشيده است اصلاحاتش را به گونه يي تعريف و تبيين کند که هم مبارزات پيشينيان ناديده گرفته نشود و هم سهم آيندگان رعايت شود.

خاتمي با طرح سه درد مزمن ايران يعني استبدادزدگي، استعمار و عقب ماندگي، اصلاحات مدنظر خود را براي درمان اين سه درد تعريف مي کند و نسخه يي که مي پيچد در تناسب کامل براي اين سه درد است. آنگاه که در مقابل استبداد تاريخي نام بلند آزادي را فرياد مي کند، در برابر استعمار از استقلال و در مقابل عقب ماندگي از پيشرفت دفاع مي کند و نکته بديع اينجاست وقتي اين نسخه را مي پيچد آدرس ناکجاآباد نمي دهد. برابر با ظرفيت هاي ممکن و موجود کشور يعني با همين قانون اساسي خواهان درمان دردهاي مزمن جامعه ايراني است. اين کاري است که نتوان خرد شمرد،

خاتمي از اصلاحات مدنظرش از جامعه يي آرماني که دست نيافتني باشد، سخن نمي گويد اما از قدرت و هيمنه امپراتوري ايران در سده هاي گذشته هم غافل نيست و با زبان بي زباني آدرس بازگشت به ايران قدرتمند و عزت مدار را به مخاطبانش مي دهد.

خاتمي در اصلاحات مدنظرش هم ايران را ديده است و هم اسلام را. اين دو را نه در برابر هم بلکه دوشادوش هم مي داند؛ مساله يي که در يکصد سال گذشته به عنوان معماي حل ناشده ملت ايران باقي مانده است.

سخن کوتاه اينکه در شرايط کنوني و در بين تعاريف گنگ و مبهم و بعضاً روزمره از جريانات رقيب اصلاحات، اصلاحات تعريف شده توسط خاتمي از پتانسيل بالايي براي حرکت نيروهاي دموکراسي خواه که به دنبال فعاليت قانوني علني و شفاف هستند، برخوردار است. اگر کسي به دنبال مبارزه قانوني، شفاف و علني براي دموکراتيک کردن ساختار قدرت است، نقشه يي کامل تر- نمي گويم بدون نقص - از اين نسخه اصلاحات در دست ندارد.

نکته ديگر درباره نگاه خاتمي به ظرفيت هاي قانون اساسي است.خاتمي در مقام تبيين اصلاحات نگاه دموکراتيکي به قانون اساسي دارد و مي کوشد بنا بر روايت ها و اقتضائات روز ظرفيت هاي دموکراتيک قانون اساسي را به مدد جريان اصلاحات بکشاند تا هم هزينه ها کمتر و هم فايده ها بيشتر شود.آنچه خاتمي به عنوان نگاه جريان اصلاحات به اصول کلان قانون اساسي بيان کرد تفسير و قرائتي دموکراتيک از اين اصول بود . آنجا که مي گويد؛« آنچه در قانون اساسي به معناي جديد آن اهميت دارد و از شاه بيت هاي قانون اساسي به معناي جديد و مورد قبول آن است، اينکه قدرت و حکومت داراي حد و حدود است و فرد انسان و جامعه انساني داراي حقوق و به خصوص حقوق اساسي است که اين مورد دوم نيز در دنياي جديد مطرح شده است.»

نکته يي مي ماند که قضايش صواب نيست و آن اينکه خاتمي در سه جلسه به پرسش اصلي درباره خود و نسبتش با اين اصلاحات سخني به ميان نياورد. خاتمي مشخص نکرد که با اين تعريف رسماً پرچمداري اصلاحات را پذيرفته اما مي توان از اين پس مراد گرفت که خاتمي با تبيين اين جريان، عملاً خود را در مقام رهبري اصلاحات نشانده است و از اين پس از او انتظار مي رود نه در کالبد يک روشنفکر يا کنشگر اجتماعي بلکه به عنوان رهبر اصلاحات تدوين برنامه هاي اقدام براي عملياتي شدن آن را آغاز کند. اگر اين جايگاه را نپذيرفته يا هنوز از پذيرش آن اکراه دارد، بايد از همين امروز اين گونه بنا داشت که اين جريان به سر و سامان نمي رسد، درست مانند يکصد سال گذشته چون جنبش هاي گذشته با سر به سامان نرسيد، حکايت جنبش بدون سر که ديگر مشخص است.

---

اين ويژه نامه کوششي کم اما لازم در جهت ياري رساندن به درک بهتر مفهوم اصلاحات است. صاحب نظراني که ديدگاه يا نقدي دارند، مي توانند به آدرس روزنامه ارسال کنند تا در ادامه بحث هاي آينده به آنها پرداخته شود.
اصلاحات و تبيين ديرهنگام آن
دکتر جميله کديور

اين هم از طنز هاي روزگار است که اصلاح طلبان پس از مدت ها انتظار، اين روز ها در انديشه و تبيين و تعريف اصلاحات برآمده اند. البته اين داستان تبيين انديشه و خط مشي و محو و مبهم بودن آن خاص اصلاح طلبان نيست. اصولگرا ها هم به همين سردرگمي دچارند. به همين دليل شاهد عنوان هاي تازه يي مثلاً اصولگرايان مدرن يا عدالت طلب و... بوده و هستيم.

در اين نوشته مختصراً به ريشه اين ناتواني و نارسايي در تبيين اشاره مي کنم.

به نظرم اکثر سياسيون (البته خاص سياستمداران نيست، مدت ها است تبديل به فرهنگ شده است) ما - اعم از اصولگرا و اصلاح طلب و مستقل- ذهن آسان گير و «سمبليک» دارند؛ با سمبل به معني نماد و نشانه اشتباه نشود. منظورم همان سمبل - با فتح ب است، همان سمبل کاري.

به همين خاطر هميشه دوست داريم از کليات سخن بگوييم. تا قرار مي شود موضوع يک گام به پيش برود و تخصصي شود، همه کم مي آوريم. به چند نمونه زير توجه کنيد؛ 30 سال پس از انقلاب در روزنامه هايمان، سرمقاله نويساني داريم که درباره تمام مسائل ايران در هر حوزه يي که باشد و درباره تمام مسائل دنيا از هر قلمروي که باشد، اظهار نظر مي کنند.

منبري هاي ما را ببينيد. هنوز هم وقتي منبر مي روند درست بنا بر اصل تداعي حرف مي زنند. هر چه به نظرشان آمد، بلاانقطاع مي گويند. تقريباً همه هم مقدمه را از روزي که خداوند آدم را در اين کره خاکي به عنوان خليفه خود قرار داد، شروع مي کنند.

سياستمداران که در همه زمينه ها اعم از فرهنگ و اقتصاد و امور اجتماعي متخصصند و اهل فرهنگي که سياستمدارانه تر از سياستمداران ما سخن مي گويند.

يک مثال ديگر براي روشن تر شدن موضوع مي آورم. رئيس جمهورمان هميشه از مهرورزي سخن مي گويد. هيچ گاه هم اين مهرورزي تعريف نمي شود. به عنوان مثال اگر کارگري يا معلمي حقوق ماهيانه اش را نگيرد و دستش تنگ بماند و حرمتش اجازه ندهد که از کسي قرض بگيرد، مهرورزي کجا است و چگونه مشمول حال او مي شود؟ اگر شهروندي با هر جايگاه شغلي حق و حقوقش توسط منتصبين و منتسبين همين رئيس جمهور مهرورز تضييع شود و هيچ مجموعه يي پاسخگو نباشد و غير از تحقير از اين حکومت نصيبي نداشته باشد، چگونه مشمول حکم مهرورزي مي شود؟ روزنامه ها و روزنامه نگاران، دانشجويان و دانشگاهيان، اقوام مختلف و زنان خود نمونه هاي ديگرند.

اينها را اشاره کردم که تصور نشود موضوع خاص يک جريان فکري است، بلکه بيماري رايج جامعه امروز ما است. نکته دوم اينکه، اين آسان گيري جلوه ديگري هم دارد. هميشه از نظر سخن مي گوييم و نه از نظريه. نظر، طرح يک ايده است و نظريه، بنياد نهادن همان ايده بر برهان و منطق. به عبارت ديگر، ايده، ساختن خانه يي است از خيال و در مقابل، نظريه، ساختن همان خانه است براساس برهان. نظريه، مثل نقشه دقيق يک معمار است و ايده بيان رنگ آميزي شده همان آرزوها و پيشنهاد هاي سفارش دهنده.

اصلاحات تا به امروز دچار همين آسان گيري ذهني و کلي بافي و مغالطه نظر و نظريه شده است. تبيين هاي اخير آقاي خاتمي در سه جلسه اخير هم بيان دوباره همان سخنان کلي است.

به نظر مي رسد تا پرسش هاي اساسي در زمينه اصلاحات فراهم نشود و براي يافتن پاسخ، جست وجوي دقيقي از سوي اهل فن صورت نگيرد، نمي توانيم انتظار داشته باشيم که از اصلاحات تعريف به نسبت کاملي- نمي گويم جامع و مانع- به دست آوريم. برخي از پرسش ها را مطرح مي کنم.

اول؛ اصلاحات در حوزه انديشه ديني چيست؟ راهکارهاي عملي آن کدام است؟

دوم؛ آزادي انديشه و آزادي خلاقيت چگونه تفسير مي شود؟

سوم؛ اصلاحات در مقوله حقوق اساسي مردم

- همان ها که در فصل سه قانون اساسي به روشن ترين شکل ممکن تحت عنوان حقوق ملت ذکر شده- چه سخني دارد؟

اين پرسش از اين رو اهميت مضاعفي پيدا مي کند که ما شاهد بوديم هر دو انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري با آن مقدمات و نتايج در دولت اصلاحات برگزار شد و به رغم اظهار نظرهاي حماسي اوليه، کسي از حقوق مردم دفاع نکرد.

چهارم؛ در زمينه فرهنگ اصلاحات چه ديدگاهي دارد؟ سينما، موسيقي، تئاتر، هنر هاي تجسمي و...به ويژه ادبيات داستاني، از مهم ترين مباحث اين قلمرو هستند. تکليف مطبوعات که پيشاپيش روشن است.

پنجم؛ اصلاحات نسبت به حقوق زنان چه نگاهي دارد؟ اهميت اين موضوع از آن جهت است که در عمل و حتي نظر در اکثر موارد تفاوت يا تمايزي بين نگاه اصلاح طلبانه خاتمي و نگاه اصولگرايانه ديگران وجود ندارد.

ششم؛ براي اقوام و مذاهب مختلفي که ايران را مي سازند، اصلاحات چه تلقي و برنامه يي دارد؟

اينها ابتدايي ترين پرسش هايي بود که به نظر مي رسيد؛ وگرنه مي توان پرسش هاي متعددي درباره حقوق اساسي ملت و تکاليف دولت بر اساس قانون اساسي مطرح کرد که تا به امروز مغفول مانده است.

ترديدي نيست که تبيين اصلاحات از جهت روشن کردن مرزبندي ها با آنان که از ظن خود يار اصلاحات شدند، مفيد است؛ ولي اين فايده زماني مي توانست موثر باشد که اصلاح طلبان در راس قدرت باشند چرا که همواره پيروزي و افراد پيروز مدعيان فراوان دارند. امروز که اصلاح طلبان در حاشيه قدرت و به صورت محترمانه از قدرت اخراج شده اند، اين تبيين و توضيح ديرهنگام، فقط مي تواند به عنوان يک سند تاريخي مورد استفاده محققان عرصه سياست و تاريخ واقع شود که رئيس جمهور عصر اصلاحات، سه سال و اندي بعد از پايان عمر دولت اصلاحات چه نگاه و نظري نسبت به اصلاحات و اصلاح طلبي داشته است.
وقت تدوين برنامه هاي عملي است
دکتر هادي خانيکي

* من فکر مي کنم اين تبيين اصلاحات فشرده نظرياتي است که در طول هشت سال رياست جمهوري توسط آقاي خاتمي بيان شده بود. از اين نظر چارچوب و پايه خوبي براي مباحث بعدي است نمي گويم مغفول واقع شده است، آنچه ضرورت عاجلي باشد بايد بر پايه اين برنامه هاي اصلاحي تدوين شود وگرنه چارچوب مفهومي اصلاحات با برنامه مخلوط مي شود. قرار نيست اصلاحات تبيين شده پاسخي به نيازهاي روزانه مردم باشد، قرار است پايه يي براي برنامه هاي عملي شود.

*من نمي دانم نتيجه تبيين چه مي شود. اما آقاي خاتمي تصميم شان اين بوده آن گونه که اصلاحات را فهميده و معتقد هم بوده که آن برداشت مورد تاييد اکثريت جامعه قرار گرفته است، براي چيره شدن بر همان مسائل مزمن که در استبدادزدگي، وابستگي تاريخي و عقب ماندگي متجلي مي شود، تلقي خودش را از اين مفاهيم بيان کند.

دکتر هادي خانيکي، يکي از مشاوران نزديک آقاي خاتمي است. اين را مي توان از فهرست بلندبالاي نامه ها و بيانيه هايي که به قلم خانيکي نوشته شده و به امضاي خاتمي رسيده است، فهميد. دکتر هادي خانيکي يکي از شارحان مناسب مباني فکري و اصلاحي خاتمي است. به سراغ او رفتيم تا ناگفته ها و ناشنيده هاي اصلاحات خاتمي را از زبان او بشنويم.

---

- برخي به ديرهنگام بودن تبيين اصلاحات ايراد وارد مي کنند. شما اين ايراد را وارد مي دانيد؟

نگاه آقاي خاتمي به جامعه ايران و تحولاتش و راه هاي برون رفت از مشکلاتي که در حوزه هاي مختلف اعم از سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي بروز پيدا مي کند يا چگونگي تداوم يا پيگيري آرمان هايي که در انقلاب مطرح شد يا به تعبير خود ايشان تبار اصلاحات همه دوران جديد، به خصوص از مشروطه تاکنون دنبال کرد، بحث جديدي نيست. ريشه هاي اين را مي شود در همان اواخر سال هاي 75 و اوايل 76 در آستانه ورود ايشان به انتخابات هم ديد. اگر به بيانيه 12 ماده يي که در اسفند 75 به عنوان مباني ديدگاه هايي که ايشان مطرح مي کند يا برنامه يي که در ارديبهشت 76 مطرح شد، نگاه کنيد، مي توانيد شاکله يک نوع رويکرد و همين طور برنامه هاي مشخص را ببينيد که مطرح شده است. بعدها و با پيروزي در انتخابات، بيشتر در درون برنامه هاي رسمي که قوه مجريه دنبال مي کرد مثل برنامه سوم توسعه يا برنامه چهارم دنبال مي شده است. مي خواهم بگويم پرداختن به اين بحث در دوره آقاي خاتمي هم، خيلي رها شده نبود.

-طرحش در اين زمان چه تفاوتي دارد؟

تفاوتي که دارد اين است که آقاي خاتمي در اين زمان در موضع مسووليت و قدرت نيست و به عنوان يک صاحب نظر و چهره شاخص در جريان اصلاحات انديشه هايي دارد و برنامه هايي دارد که با زماني که مسووليت قوه اجرايي داشت يا حتي نامزد انتخابات در سال 76 بوده است، تفاوت ندارد.

-يعني در اين شرايط در مقام رهبر اصلاحات به تبيين مباني آن روي آورده اند؟

من استنباطم اين است که از موضع متواضعانه به تبيين اصلاحات شروع کردند. با اين توضيح که آقاي خاتمي نزديک به دو سال است که در جلسات مختلفي، نظريات خود را با جمعي از دوستان، مشاوران و کارشناسان مطرح کرده اند و حاصل آن بحث ها ارائه شده است.

-از چه جايگاهي ايشان اين بحث را مطرح کرده اند؟

اول اين توضيح را بدهم که عنوان و تعبير اصلاحات در دوران جنبش دوم خرداد وجود نداشت. بعدها به آن رخداد و تحولي که چه در حوزه نظر و چه در حوزه عمل شکل گرفت، نام اصلاحات نهاده شد. از آن زمان هر کسي انتظاري از اين تعبير داشت و آن را مطرح مي کرد. کاري که آقاي خاتمي کرده است اين است که مفاهيم و مباني مورد نظر خود را باز گفته است.

-شما گفتيد ايشان در مقام رئيس جمهور به تبيين موضع نپرداختند آيا در شرايط کنوني شما يا هر شهروند صاحب نظري که ديدگاه هايي درباره برخي مفاهيم دارد، اين اصلاحات را مطرح کرده است يا بالاخره با اين تبيين به جامعه پيغام دادند که اصلاحاتي که من رهبري آن را (در هر مقامي) به دوش مي کشم اين است؟

من نمي دانم نتيجه تبيين چه مي شود. اما آقاي خاتمي تصميم شان اين بوده آن گونه که اصلاحات را فهميده و معتقد هم بوده که آن برداشت مورد تاييد اکثريت جامعه قرار گرفته است، براي چيره شدن بر همان مسائل مزمن که در استبدادزدگي، وابستگي تاريخي و عقب ماندگي متجلي مي شود، تلقي خودش را از اين مفاهيم بيان کند.

-در چه جايگاهي؛ فرد يا رهبر جريان؟

حرفم اين است که ايشان نيامد در جمعي يا در چارچوبي، گروه هاي سياسي و نخبگان موضع و موقعيت سياسي خودش را روشن کند که در موضع رهبري جمع قرار بگيرد. يا مسوول جمع باشد يا در موقعيت شخصيت سياسي و فکري. اين را روشن نکرده است، موضع ايشان اين است که جرياني گذشته، آقاي خاتمي هم آمده براساس انديشه هايي در سال 76 فکري را مطرح کرده است، اين فکر مورد توجه جامعه قرار گرفته ولي ابعاد، حدود و ثغور روشن نشده و به عبارتي در جاهايي دچار آشفتگي هم شده است. به خاطر اينکه افراد و طيف هاي مختلفي از اين مفهوم برداشت هاي متفاوتي داشته اند. آقاي خاتمي آمده وسط و اعلام کرده است که ديدگاه من اين بوده است. من نسبت اصلاحات را با دين، انسان، توسعه و قانون اساسي اين گونه مي فهمم و فهم خود را از اين مفاهيم اساسي تبيين مي کنم. ديگراني هم ممکن است برداشت هايي غير از اين داشته باشند. اما از نظر کساني همچون ما گرانيگاه اصلاحات و محور اصلاحات اين انديشه يي است که آقاي خاتمي مطرح مي کند، ولي فعلاً اين را نيامده که بگويد؛ من الا و لابد همين حرفي که من مي گويم، کسي حق ندارد غير از اين حرفي بزند.

-پس گروه ها و افراد بايد نسبت خودشان را با اين جريان روشن کنند؟

اگرچه ايشان «بايد»ي به کار نمي برد، اما مي توان از دل آن بايد درآورد. بالاخره کساني که اين تفکر را قبول دارند براساس اين تفکر مي نشينند و برنامه هايي براي اقدام برنامه هايي که دربرگيرنده پاسخ به چه بايد کرد است را مطرح مي کنند. همين جا ما يک خلط موضوعي هم مي بينيم. يعني فکر مي کنند که اينها يک برنامه است در حالي که برنامه متاخر بر اين مفاهيم است. يعني براساس اين نوع نگاه و رويکرد، مشخصاً بايد نسبت به هر کدام از مسائل مبتلا به جامعه برنامه تعيين کرد.

-آيا اين اصلاحات از تجربه هاي پيشين ملت ايران مانند مشروطه و نهضت ملي بهره گرفته است؟

بله. آقاي خاتمي هم مطرح کردند که اصلاحات يک مساله بي سابقه و فاقد تبار تاريخي نيست. اصلاحات را نه تنها در امتداد انقلاب اسلامي بلکه بايد در امتداد مبارزات پيش از آن يعني نهضت ملي و مشروطه و 15 خرداد ديد و تفسير کرد.

-آيا از ديدگاه انديشمندان و کساني که براي اصلاح جامعه طرح و نظر داشته اند استفاده شده است؟

مانند چه کساني؟

-دکتر مصدق، دکتر شريعتي، بازرگان و...

شما اگر به يکي از برنامه هاي آقاي خاتمي که اتفاقاً به منظور تبيين اصلاحات در دوران رياست جمهوري اش مطرح شد- که نامه يي براي فردا نام گرفت- مي توانيد ردپايي از پاسخ به اين پرسش را بيابيد. در اين شرايط هم همين طور است.

-آيا تبيين اصلاحات با گروه هاي سياسي موجود مرزبندي دارد؟

وارد چنين مرزبندي نمي شود اما با دو نوع رويکرد محافظه کارانه که سر از نگاه هاي تنگ و متحجرانه درمي آورد و با نگرش هاي لائيک مرزبندي دارد.

-اين اصلاحات مي تواند اکثريت جامعه را زير چتر خودش بگيرد؟

به نظرم مي تواند، منتها اين گام اول است اما در گام هاي بعدي برنامه هاي عملي و ناظر بر مسائل و مشکلات مردم هم بايد مطرح شود.

-آيا تدوين برنامه هاي عملي را در دستور کار دارند؟

اگر خاطرتان باشد ايشان در جلسه آخر تبيين اصلاحات گفتند بايد گروه هاي کارشناسي تشکيل شود که براساس همين گزاره ها يا مفاهيمي که مطرح مي شود در حوزه هاي اقتصاد و سياست خارجي برنامه هاي اصلاح طلبانه ناظر بر مسائل روز تدوين شود.

-مهم ترين فراز اين تبيين اصلاحات چيست و چرا؟

مهم ترين تکيه روي تبيين نقش مردم براي حاکميت بر سرنوشت خودشان بود. به عبارت ديگر نسبت ميان اصلاحات و قدرت سياسي که چگونه آن دستاوردي که ثمره انقلاب بود در جمله «ميزان راي ملت است» امام خودش را متجلي و حفظ کرد و قدرت سياسي را تحت نظر و خواست ملت قرار داد. اين مهم ترين بخشش است يعني تبيين اصلاحات و مردمسالاري در حالي که با دين سازگار باشد. اين دموکراسي را به عنوان کم هزينه ترين و پرفايده ترين شيوه زندگي جمعي تبيين کردند.

-چه چيزي مورد غفلت واقع شده است؟

من فکر مي کنم اين تبيين اصلاحات فشرده نظرياتي است که در طول هشت سال رياست جمهوري توسط آقاي خاتمي بيان شده بود. از اين نظر چارچوب و پايه خوبي براي مباحث بعدي است نمي گويم مغفول واقع شده است، آنچه ضرورت عاجلي باشد بايد بر پايه اين برنامه هاي اصلاحي تدوين شود وگرنه چارچوب مفهومي اصلاحات با برنامه مخلوط مي شود. قرار نيست اصلاحات تبيين شده پاسخي به نيازهاي روزانه مردم باشد، قرار است پايه يي براي برنامه هاي عملي شود.

-آيا برنامه عملي براي ورود به قدرت فعاليت در جامعه مدني است؟

مي تواند ناظر به هر دو قسمت باشد. چون يکي از مسائلي که آقاي خاتمي به وفور مطرح کرده اين است که جريان اصلاحات محدود به قدرت و مستقل از قدرت نيست. بنابراين اين برنامه به شرطي که بوروکراتيزه نشود و در قدرت بتواند پرنسيب خودش را حفظ کند يا از آن طرف در جامعه مدني هم توان اثرگذاري داشته باشد مي تواند ناظر بر فعاليت عملي در هر دو حوزه باشد.
درباره سه گانه توسعه، اصلاحات و خاتمي
اول بگو چه مي خواهي بعد بگو چه کسي
حسين سخنور

قول رايجي است که مي گويند بسياري از ما در هر انتخابي تنها مي دانيم که چه نمي خواهيم ولي در چه مي خواهيم چندان مصمم و منسجم نيستيم و هر چقدر تلاش و برنامه داريم براي رفع نخواستن هايمان، در تبيين خواسته هايمان سست هستيم و بلاتکليف. همين موضوع نيز مورد توجه عده يي است که مشروطه و ساير جنبش هاي اخير ايران را ناکام مي دانند (البته نگارنده نمي تواند به راحتي به اين حکم تن دهد). اين عده بر اين باورند که نامشخص بودن مطالبات مردم در مشروطه از مهم ترين دلايل ناکامي مشروطه است. اين حکم درست است يا نادرست، مجالي ديگر مي طلبد اما اجمالاً مي توان پذيرفت اگر اهداف مشروطه و ساير جنبش هاي صد سال اخير فرصت تحقق کامل نيافت، بخشي از آن بازمي گردد به همين نکته که توافق همگاني در نخواستن بود و آشفتگي در خواستن. لذا از اين تجارب و خاطرات تلخ تاريخي مي آموزيم که ابتدا و پيش از آنکه بگوييم چه نمي خواهيم، مشخص کرده باشيم که چه مي خواهيم. با حفظ و رعايت اين نکته مي پردازيم به انتخابات پيش رو، که علي القاعده قرار است در آن بالاترين مقام اجرايي کشور انتخاب شود. اما پيش از ورود مستقيم به اين بحث ملاحظه ديگري را مطرح مي کنم تا اصل ديگري را رعايت کرده باشم و آن اينکه اول بگو چي، بعداً بگو چه کسي. براي اين کار نيز لازم است تفکيکي را قائل شوم تا خشت اول را کج نگذارم که در انتها بنايي ناموزون نسازم. سه گانه مورد نظر نگارنده در اين نوشتار عبارت است از توسعه و مدرنيزاسيون، اصلاحات و خاتمي. طبيعي است تفکيک يادشده با انگيزه روشن تر شدن بحث در ادامه و تساهل روند اين يادداشت صورت مي گيرد و الزاماً اين سه مستقل از يکديگر نيستند. ضمن آنکه تفکيک مطرح شده ما را در چه چيزي خواستن کمک خواهد کرد. لذا بر حسب تفکيک خاتمي، توسعه و مدرنيزاسيون و اصلاحات، مي توان سوالي اساسي را طرح کرد و پرسيد کدام يک مهم ترند؟ شايد مخاطب سوال هر که باشد، بپرسد چه نفعي است در پاسخگويي. جواب اين پرسش قرار است به چه کار آيد و نتيجه آن به کجا برمي خورد. در اينجاست که بايد منظور خود را از سوال و مولفه هاي آن بيشتر روشن سازم تا از برآيند توضيحاتي که در پي مي آيد، پاسخ سوالات اخير هم روشن شود.

توسعه و نوسازي

کمي پيگيري در نظريات مختلف توسعه، هر محققي را با انبوهي از نظرات متعدد و بعضاً متناقض روبه رو مي کند. همان طور که در فوق آمد، مراد از توسعه در اين نوشتار، بيشتر به نوسازي و مدرنيزاسيون دلالت دارد. روش ها و راه هاي متفاوتي تا به امروز پيشنهاد شده اند تا بتوان به اين نوع از توسعه نائل شد. برخي از نظريات توسعه مبني بر نوعي رابطه اصلاحات سياسي و مشارکت مردم با توسعه است و در مقابل نظرياتي است که به توسعه آمرانه و اصلاحات از بالا اعتقاد دارد. نظريه اول در گرو دموکراسي با نرخ بالاست که به طور شاخص مي گويد توسعه پايدار و اقتصاد خوب بدون دموکراسي واقعي امکان پذير نيست (آمارتيا سن، توسعه به مثابه آزادي) اما در مقابل افرادي چون حسين بشيريه معتقدند ايران همچون کشورهايي مثل شوروي ، آلمان ، ژاپن و اسپانيااز راه «اصلاحات از بالا» و توسعه آمرانه مي تواند وارد جهان نو شود؛ کشورهايي که با پشت سر گذاشتن تجربه توتاليتاريسم پا به دنياي مدرن گذاشتند. گرچه برخي از منتقدان در اين مدل از اصلاحات ترديدهايي جدي وارد کرده اند اما تجربه عملي توسعه آمرانه در کشورهايي که ساختارهاي سنتي دارند، نشان داده است که اين نوع از توسعه را نمي توان يکسر باطل و در حال حاضر بي نتيجه توصيف کرد. تجربه خاندان قاجار در ايران، خاندان رمانف در روسيه، سلسله منچو در چين، حکام توکوگاوا و خاندان ميجي در ژاپن، و سلاطين عثماني، خاطره نمونه هاي کم وبيش موفقي از توسعه آمرانه را يادآوري مي کند.

حال اگر در پاسخ به سوال فوق الذکر، به اولويت نوسازي و توسعه راي دهيم، و از سويي ديگر اگر به مدل دوم توسعه (توسعه آمرانه) وفادار باشيم، مجري اين مدل بايد از يک سري شرايط برخوردار باشد، که مهم ترين آن داشتن فکر و دغدغه توسعه يي و حتي مهم تر از اين داشتن پيوستگي مناسب با حاکميت است يعني اگر قرار است نوسازي اولويت يابد، بايد به تبع آن به دنبال مجري بود تا نسبتش با کل ساختار حکومت، نسبتي مناسب و کاملاً مسالمت آميز باشد تا در ادامه مسير اصطکاکي پيش نيايد. با اين توضيح به راحتي مي توان دريافت براي اجراي اين نوع برنامه ها، نبايد در اردوگاه اصلاح طلبان، دنبال مجري آن گشت بلکه بايد از بين يکي از گزينه هاي اصولگرا که واجد دو شرط ذکر شده (داشتن فکر توسعه يي و پيوستگي با حاکميت) هستند، يکي را انتخاب کرد.

اصلاحات

با توجه به آنچه در بخش نخست آمد، منظور از اصلاحات در اين بخش همان معناي رايج آن در جامعه ايران است که بيشتر اصلاحات سياسي را مطمح نظر دارد. دولت اصلاحات يا مجلس اصلاحات هم ذيل اين معنا قرار مي گيرند يعني دولت و مجلسي که بيشتر سعي در اصلاحات سياسي در جامعه دارند. در اينجا صحبت از تقدم و تاخر اصلاحات سياسي و اصلاحات اقتصادي نيست چرا که براي مشخص شدن اين ترتيب، بايد وارد دنياي ديگري شويم که اين نوشتار عهده دار تعيين اين ترتيب نيست و صرفاً مي پردازيم به اينکه اگر به هر دليلي و با هر توجيهي، هدف، اصلاحات سياسي قلمداد شود، چه راهي را بايد پيمود تا به اين مقصود رسيد.

طبيعي است اصلاحات سياسي نمي تواند توسط مجرياني صورت پذيرد که راضي به شرايط سياسي فعلي هستند و مخالفت چنداني با اوضاع و احوال سياسي کشور ندارند. اساساً در اين صورت صحبت از اصلاحات سياسي و همچنين توقع از آنان جهت اعمال اصلاحات سياسي، وجهي ندارد. نمي توان از کسي که شرايط سياسي جامعه را پيشاپيش اصلاح شده فرض مي کند، باز هم انتظار اصلاحات داشت. از اين منظر و با اين رويکرد به اصلاحات (اصلاحات سياسي) دست ياري به اصولگرايان دراز کردن، توفيقي به همراه ندارد و کاري از پيش نمي برد. بنابراين جهت رسيدن به اين مطلوب بايد طالب آن را پيدا کرد؛ طالبي که اثبات برادري کرده و شهرتي نيکو دارد. ناگفته پيداست بزرگان اصلاح طلب بهترين مجري اصلاحات سياسي هستند. قصد ورود به منازعات و کشاکش هاي درون گروهي در جبهه اصلاحات را ندارم و شکي هم نيست که در اين جبهه چهره هاي مطرحي وجود دارند که مي توانند اين مهم را برآورده کنند اما سيدمحمد خاتمي در اين ميان، وزن و جايگاه ويژه يي دارد. البته پيشاپيش مي دانم چه در بين اصلاح طلبان و چه در بين اصولگرايان، صاحب نظراني هستند که اين راي را برنمي تابند و اصلاح طلبان ديگري را مطرح مي کنند که از نظر آنان فرد موردنظر- هر که باشد- بر خاتمي برتري دارد. طبيعي است هر فرد و گروهي مي تواند بر اساس نظرات و اجتهادات خود عمل کند و حرجي هم نيست که اصلاح طلبان به گزينه يي غير از خاتمي فکر و راهي ديگر انتخاب کنند. براي آنها نيز مي توان آرزوي موفقيت داشت، اما بعيد است اين گروه هم بتوانند منکر جايگاه خاتمي چه در سطح داخلي و چه در سطح بين المللي شوند که از نمونه هاي بارز آن مي توان به همايش اخير دين در دنياي معاصر اشاره کرد که جمعي از معتبرترين چهره هاي سياسي و فرهنگي جهان، به اعتبار خاتمي و موسسه گفت وگوي تمدن ها به ايران آمده و در همايش مذکور شرکت کرده بودند. در سطح داخلي نيز چه خوب و چه بد (البته از نظر نگارنده بد) در ميان اصلاح طلبان، خاتمي از شهرتي نسبي برخوردار است و براي توده مردم هم رجلي شناخته شده محسوب مي شود.

کار که به اينجا کشيد، ذکر يک نکته را بيش از پيش ضروري مي دانم و آن اينکه اگر از امتيازات خاتمي صحبت مي شود، اولاً نبايد در آن اغراق کرد ثانياً نبايد به معناي نفي ساير بزرگان اصلاح طلب تلقي شود و خاتمي را خاتم اصلاح طلبان معرفي کرد. کماکان بايد به گزينه هاي ديگري هم انديشيد و نبايد عرصه را براي ساير اصلاح طلبان تنگ کرد. اما با توجه به شرايط و مقتضيات فعلي جامعه و آنچه مطرح شد، به نظر مي رسد خاتمي يکي از جدي ترين گزينه اصلاح طلبان براي رقابت با نامزد اصولگرايان، خصوصاً احمدي نژاد است. بالاخره بازي در عرصه سياست با ابزارهاي ممکن مي تواند ادامه يابد و ممکن ترين گزينه براي اجراي اصلاحات سياسي در مقام رئيس جمهور، خاتمي است. در اين نگاه خاتمي بماهو خاتمي، غير از منش والاي شخصي ايشان، ارزش ديگري ندارد. او زماني ارزشمند خواهد بود که بتواند مجري برنامه هاي اصلاح طلبانه باشد. در اين نگاه خاتمي يک ابزار است ولاغير. به عبارتي خاتمي طريقيت دارد نه موضوعيت. از اين منظر آمدن خاتمي به عرصه انتخابات جهت پيشبرد پروسه اصلاحات سياسي ضرورت دارد. در اين صورت ترس از راي نياوردن خاتمي هم نمي تواند دليل يا بهانه يي باشد براي نيامدن وي زيرا همان طور که مطرح شد، در اين نگاه ديگر خاتمي مهم نيست آنچه مهم است به راه افتادن چرخ هاي اصلاح طلبي است که با موتور محرکه خاتمي مي توان بيشترين توان را به چرخ ها منتقل کرد.

خاتمي

شخصيت خاتمي و ارزش هاي فردي وي در کنار مجموعه رفتارها، تفکرات و خلقياتش موجب شده است عده يي شيفته شخصيت وي شوند تا جايي که به هيچ نحو حاضر نيستند خاتمي را مغلوب ببينند. در اينجا خود خاتمي مهم است و برخلاف آنچه در بخش پيش آمد، خاتمي براي آنها طريقيت ندارد بلکه موضوعيت دارد. در اينجا نيز همچون دو بخش گذشته قصد داوري و ارزشگذاري ندارم اما بديهي است از اين منظر ديگر نمي توان با قطعيت از حضور خاتمي در عرصه انتخابات صحبت کرد زيرا اگر درصدي هم احتمال راي نياوردن وي و ناکامي اش در انتخابات مطرح باشد، خاتمي نمي تواند خاتمي سابق بر انتخابات باشد، با همان شأن و جايگاه. با اين توضيح روشن مي شود که چرا نخست خاتمي را از اصلاحات تفکيک کردم. با اين تفکيک طرفداران خاتمي بايد بگويند طرفدار اصلاحات هستند يا طرفدار خاتمي پسر روح الله زيرا درخواست (يا توصيه) شرکت خاتمي در عرصه انتخابات در هر حالت جوابي متفاوت يا بهتر بگويم متضاد دارد. اگر از خيل طرفداران خاتمي باشيم، نه تنها نبايد او را به قبول نامزدي در انتخابات تشويق و ترغيب کرد که حتي اگر خاتمي، خود نيز چنين خيالي در سر داشت، بايد مجدانه و مصرانه از او خواست نيايد و از خير کانديداتوري بگذرد زيرا هر چه باشد، حريف قدرتمند است و عزم خود را جزم کرده است که پيروز نهايي اين عرصه باشد و بازي با چنين حريفي نتيجه نامعلوم يا شايد ناخوشايندي داشته باشد که عقل سليم به اين گروه از طرفداران حکم مي کند که خاتمي را وارد بازي نکنيد که اين بازي سرشکستنک دارد و اگر چنين شود بايد فرياد واي خاتمي سر دهند و مابقي عمر سياسي شان، در حسرت خاتمي پيش از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري مي گذرد. با اين توضيح، طرفداران خاتمي بايد سراغ گزينه يي غير از خاتمي بروند.

اما به عکس، اگر طرفدار اصلاحات باشيم، بازي را جسورانه تر ادامه مي دهيم و از شکست خاتمي هم هراسي نخواهيم داشت (اگرچه قطعاً و قطعاً ناراحت مي شويم) زيرا چاره ديگري نداريم. البته چاره ديگري نداريم، به معناي اصلاح طلب ديگري نداريم، نيست. صرفاً بدان معناست که با تنها بازيگري که مي توان وارد گود انتخابات شد، آمده ايم؛ بازيگري که هم در تيم اصلاحات بازي مي کند و هم احتمال پيروزي اش از ديگر گزينه ها، جدي تر است. در اين شرايط طرفداران اصلاحات، خاتمي را از اين حيث که نامزد جريان اصلاح طلبي است، با جسارت و شهامت روانه بازي با قدرت رقيب مي کنند؛ حال اگر پيروز شد که فنعم المطلوب، و اگر نشد هم ابتدا خاتمي مي ميرد و بعد اصلاحات به کما مي رود که در اين صورت بايد منتظر طبيب حاذقي ماند تا اصلاحات را از اغما نجات دهد و آن را مداوا سازد تا در دوره هاي بعد چه شود و چه افتد. اما اين نيز فراموش نشود که اگر اساساً خاتمي نيايد، باز حال و روز اصلاحات، بهتر از آن که بيايد و ناکام بماند، نخواهد بود. در اين حالت گرچه خاتمي زنده مي ماند اما باز اصلاحات به کما مي رود چرا که حريف پيروز و مغرور از غلبه بر اصلاحات، کمر به قتل اصلاحات مي بندد. هرچند در اين نوع حيات خاتمي هم اشکالات و سوالاتي وارد است و آن اينکه گروه ها، احزاب و جرياناتي که احتمال شکست خاتمي در انتخابات را دليلي مي دانند جهت نيامدن وي، بايد پاسخ دهند خاتمي را براي چه کاري ذخيره کرده اند؟ آن روز مبادا کي است؟ آيا همين ملاحظات از خاتمي، يک ميرحسين ديگر نمي سازد؟

يک نتيجه گيري بي ربط

تمام اين مباحث به قوت خود باقي اما يک بيت از شيخ اجل سعدي هم در پايان زاويه ديگري از بحث را مي گشايد که تشريح و تفصيل آن باشد براي وقتي ديگر. مصرع اول اين بيت را به طرفداران خاتمي تقديم مي کنيم و مصرع دوم آن را به خود خاتمي؛

جز به خردمند مفرما عمل
گرچه عمل کار خردمند نيست
گزارش سخنراني سيدمحمد خاتمي در جلسات تبيين اصلاحات
اصلاحاتي که من مي گويم

سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور سابق ايران که از مرداد 76 تا مرداد 84 قدرت اجرايي ايران را در دست داشت، به فاصله 50 روز (هر دو هفته يک بار) به تبيين اصلاحات مورد نظر خود پرداخت. خاتمي در اين سلسله جلسات نظر جريان متبوعش را درباره مفاهيمي چون اسلام، دموکراسي، قانون اساسي، ولايت فقيه و پيشرفت بازگفت. آنچه در پي مي آيد متن کامل سخنان سيدمحمد خاتمي در اين سه جلسه است که توسط دفتر باران منتشر شده است.

---

جلسه نخست (17 آبان 1387 )

نخستين نشست ويژه تبيين مباني اصلاحات در محل دايره المعارف اسلامي و با حضور رئيس و اعضاي بنياد باران، فعالان سياسي، جمعي از روحانيون، استادان، محققان، روشنفکران، هنرمندان و روزنامه نگاران برگزار شد.

به گزارش روابط عمومي بنياد باران حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي در نخستين جلسه از سه جلسه تبيين مباني اصلاحات در بنياد باران، طي سخناني گفت؛ از رويکردهاي مهم اصلاح طلبي، احترام به گشادگي در فضاي بحث و گفت وگو و آزادي در ابراز نظر و انديشه ورزي و هزينه ندادن براي آن است. وي با يادآوري اين نکته که اصلاحات در دو دوره از انتخابات رياست جمهوري به راي مردم گذاشته شد و مورد استقبال قرار گرفت، گفت؛ فعاليت هاي بسياري بر اساس اصول اصلاحات در دو دوره با موفقيت صورت گرفت و هدف از تبيين اصول اصلاحات در حال حاضر انسجام بيشتر نيروهاي اصلاح طلب و راهنماي عمل در شرايط جديد کشور است. سيدمحمد خاتمي با تاکيد بر لزوم پرهيز از تئوري پردازي گفت در اين نشست ها تلاش خواهد کرد اصلاحات را به نحوي بتواند مطرح کند که مبناي عمل، موضع گيري، سياستگذاري و برنامه ريزي در آينده قرار گيرد. وي در بخش ديگري از سخنان خود تاکيد کرد؛ اگر يک حرکت با ريشه هاي تاريخي و اجتماعي از حيث هدف و مضمون به بخش خودآگاه وجدان جامعه آمد، آن حرکت آسيب ناپذيرتر خواهد بود و مورد حمايت و پاسداري خود مردم قرار مي گيرد و برنامه ها و سياست هايي که از اين حرکت برمي خيزد، داراي پشتوانه محکم تر مي شود و معتقدم اگر چنين کار تاريخي صورت گيرد، جامعه به مرحله يي مي رسد که به جاي آنکه نيازي به قهرمان داشته باشد، خود قهرمان عرصه سرنوشت مي شود. رئيس بنياد باران همچنين ضمن تاکيد بر اينکه اصلاحات داراي رسالت است، به بيان موارد رسالت هاي نظري و عملي آن پرداخت. وي همچنين استبداد، استعمار و عقب افتادگي را از مشکلات بزرگ جامعه دانست که آزاديخواهي، استقلال و پيشرفت و عدالت خواهي در همه مراحل را خواسته هاي متناظر با دردها و مشکلات جامعه خواند.

سيدمحمد خاتمي در ادامه با تاکيد بر اهميت عنصر دين در جامعه تصريح کرد؛ اصلاحاتي که ما بدان معتقديم اين است که تحقق مردمسالاري، جامعه مدني، پيشرفت و توسعه فقط و فقط از طريق دين امکان پذير است. در جوامعي مانند ما به خصوص با داشتن دين بزرگي مانند اسلام که البته در آن هم کساني با بينش هاي غلط وجود دارند، آزادي، استقلال و پيشرفت اگر همسو با حرکت خواست ديني جامعه باشد، موفق مي شود.

وي در بخش پاياني سخنان خود با اشاره به دوري اخلاق از سياست در جهان امروز گفت؛ در اصلاحات مورد نظر ما، هم به لحاظ ماهيت و هم از نظر پايبندي به موازين ديني که اخلاق از مهم ترين آنهاست و هم با توجه به هويت فرهنگي ملت ايران که جنبه اخلاقي دارد، در اصلاحات يک محور اصلي اخلاق است و معتقدم جامعه مدني، مردمسالاري، توسعه و عوامل ديگر که از اهداف اصلاحات است، در متن جامعه اخلاقي معناي ويژه خود را پيدا مي کند.

حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي با اشاره به آياتي که در آغاز مراسم تلاوت شد، گفت؛ «ما اعتقاد داريم حرکتي که افتخار وابستگي و پيوستگي به آن را داريم، در ادامه حرکت پيامبران بزرگ الهي حضرت موسي(ع)، حضرت عيسي(ع) و حضرت محمد مصطفي(ص) است. اما خيال همه را راحت کنم که اصلاحات نه عصايي دارد که تبديل به اژدها شود و نه يد بيضايي. بنابراين آناني که از اصلاحات اژدها مي سازند اشتباه مي کنند و اصلاحات را بزرگ تر از آنچه هست معرفي مي کنند. شما هم نترسيد، آنچنان که دوستان حضرت موسي(ع) ترسيدند که اژدهايي در کار است و پس رفتند، نه، شما به جلو بياييد. وي افزود؛ اما يک اژدهاي بسيار بزرگي وجود دارد و آن بيداري و رشد جامعه است که هر سحري را باطل خواهد کرد.

اصلاحات ما مبتني بر درک خواست جامعه و متناسب با شرايط تاريخي امروز ايران است

خاتمي با بيان اينکه درباره اصلاحات خيلي صحبت شده است و شايد بيشتر از همه خود من صحبت کرده ام و البته کمتر به طور کلاسيک آن را تعريف کرده ام، گفت؛ از مجموعه مطالبي که گفته ام مي توان قرائتي از اصلاحات را مطرح کرد که زياد هم درباره آن سخن گفته ام، هم به صورت کلي و هم به صورت موردي. رئيس دولت اصلاحات ادامه داد؛ در کنار اين بحث ها ديگران هم بحث هاي متنوع و حتي متفاوتي کرده اند، به طوري که احياناً نوعي آشفتگي در معنا و مفهوم اصلاحات در جامعه ما و به خصوص ميان خواص ما وجود دارد و نوعي ابهام براي جامعه يي که معتقدم از عمق وجود اصلاحات را درک مي کنند، وجود دارد. سيدمحمد خاتمي اظهار داشت؛ ما مفتخريم که اصلاحات ما مبتني بر درک نياز و خواست جامعه و متناسب با شرايط تاريخي امروز ايران است و درباره اصلاحات حتي علاوه بر بحث هاي تحليلي فکر مي کنم به مناسبت هاي مختلف، طرح ها و برنامه ها عرضه شده است که هم مبتني بر مباني اصلاحات بوده و هم به نحوي از انحا توضيح دهنده آنها بوده است.

از رويکردهاي اصلاح طلبي، احترام به آزادي در نظر، انديشه ورزي و ابراز نظر و هزينه ندادن براي آن است

رئيس بنياد باران با اشاره به محتواي سخنان خود در اين جلسه توضيح داد؛ آنچه امروز مطرح مي کنيم، در واقع مطلب ناگفته يي نيست، بلکه مدون شده مطالبي است که به نحوي گفته شده و حتي براساس آن عمل شده است. به عبارت ديگر در اينجا علاقه منديم يک سلسله اصول به عنوان «اصول موضوعه» در مورد اصلاحات بحث قرار گيرد که بتواند مبناي عمل، حرکت، موضع گيري و حتي سياستگذاري و برنامه ريزي باشد و از بحث هاي صرفاً تئوريک کمي فاصله بگيريم.

خاتمي تاکيد کرد؛ ناگفته نماند که اين اصول داراي پشتوانه هاي فکري و نظري هم هست که کم وبيش مطرح شده است، گرچه احتياج به طرح مفصل تري دارد. ولي من در اينجا به هيچ وجه قصد طرح مباحث تئوريک را ندارم زيرا مباحث تئوريک خيلي ساده و زود به نتايج توافق آميز نمي رسد گرچه در جاي خود بسيار مهم است. خاتمي با اشاره به اينکه در مقابل هر نظر ممکن است نظر ديگري باشد و به خصوص در موضوعات اجتماعي و انساني اين پيچيدگي و ابهام، به اين دليل که ابعاد مختلف دارد، بيشتر است، گفت؛ همچنان که مي دانيد، بسياري از مباحث تئوريک از صدر پيدايش تفکر در عالم مطرح بوده و هست. در دوران جديد هم خيلي مباحث تئوريک وجود دارد که بحث هاي دراز دامن و نظرات مختلف پيرامون آنها هست. من در اينجا به هيچ عنوان قصد مطرح کردن مباحث نظري را ندارم و به عنوان صاحب نظري که اعتقادات و نظراتي در اين زمينه دارد، بحث نمي کنم، گرچه براي خودم نظراتي دارم. وي افزود؛ در اينجا مقصود بيشتر طرح اصول موضوعه است، زيرا ما در مرحله عمل اجتماعي و تاريخي هستيم و بيشتر مي خواهم هيچ با کمک يکديگر مطالبي که گفته شده و براساس آن عمل شده، موازين و اصولي را که پيدا هم شده، به صورت سنجيده و مدون بيان کنيم. سيدمحمد خاتمي در پاسخ به اين پرسش که چگونه بعد از 11 سال مسائل اصلاحات مطرح مي شود، تاکيد کرد؛ اين گونه نيست، اصلاحات مطرح شده، به راي گذاشته شده، بر اساس آن عمل شده است و توفيق ها و ناکامي هايي داشته است و ما دلمان مي خواهد آنچه در اين مدت در جامعه مطرح شده، به عنوان «راهنماي حرکت و عمل به صورت دقيق تر» مطرح کنيم. وي افزود؛ ديگران هم مطالبي دارند و اگر صادق باشند که در جاي خود محترم است، اما دست کم من اعلام مي کنم مسوول مطالب ديگران نيستم، چرا که در اين زمان و مدت ها خيلي مطالب گفته شده که احياناً صددرصد يا نزديک، با آنچه مراد ماست بوده است يا مطالب متفاوتي مطرح شده است، با تذکر اين نکته که باب بحث هاي نظري و تحليل هاي تئوريک، باز است و از همين جا وارد يکي از اصول مهم اصلاح طلبي مي شوم.

رئيس جمهوري سابق کشورمان در بيان اصل اول اصلاح طلبي اظهار کرد؛ از رويکردهاي مهم اصلاح طلبي، احترام به همين گشادگي در عالم بحث و گفت وگو، آزادي در نظر، انديشه ورزي و ابراز نظر و هزينه ندادن براي آن است. وي ادامه داد؛ اگر بخواهيد يکي از اصول مهم اصلاح طلبي از نظر ما را بدانيد، همين«احترام به باز بودن فضاي بحث و نظر و بي هزينه بودن اظهارنظر کردن و آزادي بيان و فکر» است، ولو اينکه با آن فکر مخالف باشيم، بلکه از محوري ترين اصول ما تشويق اين فضاي باز و گشاده است.

اصلاحات مناسب ترين راه برون رفت جامعه ما از بحراني است که سده هاي متمادي به آن دچار بوده ايم

خاتمي خاطرنشان کرد؛ اما به هر حال ما مطالبي داريم، ديگران هم مطالبي دارند. آنچه را در عمل به عنوان اصلاح طلبي آمده است سعي مي کنم در اينجا بگويم و شايد در اينجا برخي مرزها هم مشخص شود که بايد اين گونه باشد تا از ابهام نجات پيدا کنيم.

اين انديشمند معاصر تصريح کرد؛ معتقدم، آنچه را که بيان شده و مردم هم به تفصيل يا اجمالاً از آن آگاه بوده اند و با فطرت خود پسنديده اند و به آن راي داده اند و به اصلاحات مشهور شده است، مناسب ترين راه برون رفت جامعه ما از بحراني است که سده هاي متمادي به آن دچار بوده ايم.

خاتمي در ادامه سخنان خود گفت؛ بحث من خيلي فراتر از آن است که در اين لحظه و مرحله بگويم راهکارها چيست. نگاه من اين گونه بوده که جامعه ما به علل تاريخي که بحث هاي تاريخي و تحليلي درباره آن نمي خواهم انجام دهم، دچار بحران هاي بزرگي است و هنوز هم نجات پيدا نکرده است، از جمله در بحث «نسبت ميان سنت و تجدد» و نيز اينکه چه روش و الگويي براي جامعه ايراني در اين مقطع مهم تاريخي مناسب است. اين بحران ها وجود دارد و من معتقدم آن چيزي که به نام اصلاحات مطرح شد و هنوز هم مطرح است، مناسب ترين راه برون رفت از اين بحران است و مناسب ترين و راحت ترين راه دستيابي، ارزان تر و آسان تر به منافع مادي و معنوي حيات جامعه ايراني و نيز جوامعي است که در وضعيت تاريخي، اجتماعي و فرهنگي ما مي زيند.

رئيس دولت اصلاحات با تاکيد بر اين نکته که آنچه به عنوان اصول مطرح مي شود، شکننده نيست و داراي انعطاف پذيري است، به بيان اصل دوم اصلاح طلبي پرداخت و اظهار کرد؛ اين هم از اصول اصلاحات است که «انديشه انسان و راهکارهايي را که براي مسائل پيدا مي کند، انعطاف پذير بدانيم تا تکامل بپذيرد.» خاتمي افزود؛ اصول ما هم انعطاف پذير است و ما به عنوان وحي منزل چيزي را مطرح نمي کنيم، بلکه در جريان بحث و گفت وگو مي تواند تکميل و تميم شود و بهبود و اصلاح پيدا کند. حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي گفت؛ ما بايد به همه اين مسائل توجه داشته باشيم و نبايد اين گونه باشد که بگوييم هر که اينها را بگويد، با ماست و هر که نگويد، بر ماست. اما مي گوييم که ما اين اصول را داريم و معتقديم عملي تر است و با واقعيت ها سازگاري بيشتري دارد و با معيارها و موازين، قابل انطباق و سازگاري است و در مقام عمل مي تواند راهگشا باشد و مي تواند مبناي جمع و انسجام کساني باشد که اين حرف ها را قبول دارند و پايه حرکت جمعي، فشرده و غير پراکنده مجموعه بزرگي در ايران باشد.

وي ادامه داد؛ اينکه اين جمع بايد بنيانگذار هسته يي باشد ان شاءالله رشد خواهد کرد و به عنوان افرادي که همفکرتر هستيم و همديگر را مي فهميم و نبايد از الفبا شروع کنيم و براي تبيين اين مواضع و اصول براي به خودآگاهي رساندن خواست و نياز تاريخي جامعه در اين گفتمان تلاش کنيم زيرا معتقدم آنچه گفته مي شود، برگرفته از يک خواست و نياز تاريخي جامعه است که همه بخش هاي جامعه - اعم از عام و خاص- در اين خواست ها مشترکند و اصلاحات در حقيقت هم بيانگر آن خواست هاست، هم تبيين کننده آن و هم جهت دهنده آن قابليت تبديل شدن به يک حرکت اجتماعي را دارد.

خاتمي تاکيد کرد؛ اگر يک حرکت که ريشه هاي تاريخي و اجتماعي دارد، از حيث هدف و مضمون به بخش خودآگاه وجدان جامعه آمد، آن حرکت آسيب ناپذيرتر خواهد بود و مورد حمايت و پاسداري خود مردم قرار مي گيرد و برنامه ها و سياست هايي که از اين حرکت برمي خيزد، داراي پشتوانه محکم تر مي شود و معتقدم اگر چنين کار تاريخي صورت گيرد، جامعه به مرحله يي مي رسد که به جاي آنکه نيازي به قهرمان داشته باشد، خود قهرمان عرصه سرنوشت مي شود.

اصلاحات داراي رسالت هاي نظري و عملي است

رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها با طرح اين پرسش که آيا اصلاحاتي که ما مي گوييم، رسالتي دارد، گفت؛ به نظر من آري؛ هم در نظر و هم در عمل اصلاحات داراي رسالت است. در نظر رسالت اصلاحات عبارت است از بازسازي ذهن اجتماعي و تاريخي جامعه به گونه يي که به عنوان «ملت» بتواند خود را بازيابد و قادر باشد در عرصه حيات سرزميني، منطقه يي و جهاني به طور فعال حضور داشته باشد. وي ابراز عقيده کرد؛ من معتقدم بزرگ ترين رسالت نظري اصلاحات، بازسازي جامعه به اين صورت است.

خاتمي با اشاره به اين سخن خود که ذهن جامعه بايد بازسازي شود تا به عنوان ملت بتواند اين نقش را بازي کند، اظهار کرد؛ مي دانيد که ملت يک پديده جديد است و مبناي نظم، انسجام و وحدت جامعه و بستر رشد و بهره مندي فرد و جمع از زندگي و جايگزين عناصر تبيين هويت جمعي قديم، مانند قوم و قبيله و حتي نژاد است. وي ضمن طرح اين پرسش ها که بالاخره چيزي به نام ملت ايران وجود دارد يا ندارد و چيزي به نام جامعه ايراني وجود دارد يا ندارد، گفت؛ اجمالاً وجود دارد و کار اصلاحات بازسازي ذهن و تبيين هويت جمعي اين ملت است تا بتواند به طور فعال در عرصه تعيين سرنوشت خود در سرزميني که زندگي مي کند، در منطقه و جهاني که هست، شرکت کند.

اصلاحات به دين و مقتضيات زمان اهتمام فراوان دارد

رئيس بنياد باران با تاکيد بر اينکه در اين رسالت نظري اهتمام به چند امر خيلي مهم است، گفت؛ اولاً اصلاحات به امر دين اهتمام فراوان دارد چرا که معتقديم، دين مهم ترين عامل هويت بخش فرد و جامعه و مبناي مهم خاطره مشترک جمعي است و مهم ترين نقطه اشتراک انسان ها، اقوام و جوامع، خاطره مشترک است و دين مهم ترين عامل خاطره مشترک جمعي در جوامعي مانند جامعه ما و به يک معنا تمام جوامع بشري است. خاتمي با اشاره به دليل اين مساله گفت؛ زيرا هيچ تمدني که انسجام بخش جامعه است را نمي بينيم که يا از دين ناشي نشده باشد يا به شدت از آن متاثر نباشد، به خصوص در جوامع شرقي و بالاخص جامعه يي مانند ايران، دين يک عامل مهم هويت بخش است. سيدمحمد خاتمي افزود؛ علاوه براين به عقيده من که فکر مي کنم شما هم با من هم نظر باشيد، دين و به خصوص اسلام براي کمال انسان آمده است. مگر مي توان اصلاحاتي داشت و به کمال انسان نينديشيد؟ بدون دين و دينداري- به خصوص از نظر ما اسلام- تامين سعادت در اين جهان و جهان ديگر ميسر نيست و طبعاً اصلاحات هم بايد با دين رابطه وثيق داشته باشد. در طول بحث مي گويم که اين مطلب چگونه است و اين يک شرط است که اهتمام به آن در اصلاحات مهم است. وي با اشاره به اينکه اهتمام به مقتضيات زمان نکته دوم در رسالت عملي اصلاحات است، تاکيد کرد؛ اصلاحاتي که نتواند زمان خود را درک کند و ريشه هاي مسائل زمان را بشناسد موفق نخواهد بود. درک مقتضيات زمان و رهايي از غفلت زدگي و توهماتي که جامعه ما را غفلت زده کرده است و جامعه ما به علل مختلف تاريخي، سياسي، بين المللي و رواني دچار آن است، رهايي از اين غفلت زدگي شرط جهش و تحرک جامعه ماست و درک مقتضيات و تلاش براي رهايي جامعه از غفلت زدگي تاريخي و غفلت زدگي معاصر کار بزرگي است که اصلاحات انجام مي دهد. خاتمي تصريح کرد؛ اصلاحات ناظر به واقعيات و مقتضيات زمان، به خصوص شرايط تاريخي و اجتماعي است و آنگونه هم که ما مطرح مي کنيم، اصلاحات کمتر به بحث هاي مجرد و منقطع از مقتضيات زمان و مکان مي پردازد. گرچه همانگونه که عرض کردم، بحث هاي تئوريک هم در جاي خود لازم است.

اصلاحات حرکتي در جهت درمان دردهاي مزمن و کهنه جامعه و دردهاي جديد و تازه آن است

رئيس جمهوري سابق کشورمان با اشاره به بعد عملي اصلاحات گفت؛ از لحاظ عملي، آنچه من از اصلاحات درک مي کنم، اصلاحات حرکتي در جهت درمان دردهاي مزمن و کهنه جامعه از يک سو و دردهاي جديد و تازه آن از سوي ديگر است. وي افزود؛ دردهاي مزمن و کهنه ما ريشه تاريخي دارد و آنها را بايد شناخت، سپس درمان کرد. بخشي از دردهاي جديد هم ناشي از شرايط داخلي، خارجي و تحميل هايي است که بر جامعه شده و مي شود.

خاتمي اظهار کرد؛ من بارها گفته ام که در ميان دردهاي مختلفي که در جامعه وجود داشته است، به خصوص اگر از لحاظ اجتماعي نگاه کنيم، سه درد شاخص و بارز، به ويژه از 150 ، 200 سال گذشته قابل لمس، درک و تشخيص در جامعه است؛ درد استبداد -که تاريخي هم هست- درد استعمار و وابستگي و سلطه بيگانه بر سرشت و سرنوشت کشور و منطقه است و ديگري هم درد عقب ماندگي.

وي گفت؛ خوشبختانه اين دردها به مرحله احساس و درک جامعه ما رسيده است. يعني ديگر لازم نيست فقط خواص و متخصصان اين سه درد را بفهمند و به هر فردي که در جامعه رجوع کنيد، خواهد گفت ما از استبداد رنج برده ايم و حتي شايد نتواند آن را تعريف کند. ولي اگر مصداق آن را به او بگويي، تاييد مي کند که اين درد بزرگ ما بوده است. خاتمي ادامه داد؛ مردم همچنين از اينکه سرنوشت ايران در گرو تصميمات بيگانه و سلطه اجانب بوده است -که البته به شکل مستقيم استعمار را نداشته ايم، ولي شايد آثار استعمار غيرمستقيم از آثار استعمار مستقيم هم سخت تر بوده است- و نيز اينکه منافع اين مرز و بوم نه براي حل مشکلات اين کشور و مردم آن تعريف شود، بلکه بايد با منافع کساني تعريف شود که منافع شان با منافع ما در تضاد است و همه منافع کشور در اختيار ديگران قرار گيرد، ناراضي بوده اند.

ايران روزگاري در عرصه جهاني بزرگ ترين حرف ها را براي گفتن داشته است

اين انديشمند معاصر با تاکيد بر اينکه ملت ايران، ملت بزرگ، با غرور و با شرفي است، خاطرنشان کرد؛ ايران روزگاري- چه قبل از اسلام و چه بعد از آن که از کانون هاي تمدن اسلامي بوده است- در عرصه جهاني بزرگ ترين حرف ها را براي گفتن داشته است و دنيا نيازمند ايران بوده است و از آن وام گرفته و هنوز هم وام مي گيرد. خاتمي افزود؛ سن توماس آکوئيناس بزرگ ترين فيلسوف متأله قرون وسطي که با بيان فلسفي الهيات را مطرح کرد و کتاب «اثولوژيا»ي او الان هم بزرگ ترين منبع کلام مسيحي، به خصوص در ميان کاتوليک هاست، مي گويد «هر وقت به طور مطلق کلمه استاد را به کار برده ام، مقصودم ابن سيناست».

وي با اشاره به اينکه ايران نه تنها براي خودش که براي دنيا سربلند و سرفراز بوده است، گفت؛ ايران در روزگاراني يکي از ابرقدرت هاي دنياي قديم بوده است، ولي اين ملت 200، 300 سال است که عقب افتاده شده است و از گردونه زندگي و پيشرفت عقب افتاده است. اين درد را همه احساس مي کنند.

خاتمي اظهار داشت؛ من بارها گفته ام ما نه تنها از توليد درست محروم هستيم که از مصرف و به کار بردن توليد ديگران هم گاهي عاجز هستيم. اين درد نيست؟ و آيا لازم است کسي دکتراي علوم سياسي و جامعه شناسي داشته باشد يا فلسفه خوانده باشد تا آنها را بفهمد؟ آيا آن روستايي با فطرت پاک خودش آن را نمي داند؟ ما عقب افتاده ايم و ملت ايران اين عقب ماندگي و عقب افتادگي را برنمي تابد؟ ما دردهاي فراواني داريم، اما اين سه درد را که گفتم مي توانيم به عنوان وجه مشترکي که مي تواند مبناي يک حرکت مشترک در جامعه ما باشد و از متن جامعه اين حرکت شکل بگيرد و ادامه پيدا کند، در نظر بگيريم.

آزاديخواهي، استقلال طلبي و پيشرفت سه خواست تاريخي ملت ايران بوده است

رئيس بنياد باران با بيان اينکه به دنبال اين دردها سه خواست متناظر و متناسب يعني آزاديخواهي، استقلال طلبي- و در کنار آن مبارزه با بيگانه و سلطه ستيزي- و پيشرفت و عدالت خواهي به وجود مي آيد، گفت؛ البته معتقدم اگر آن سه شرط تحقق يابد عدالت هم محقق مي شود. مردم ما عدالت مي خواهند، ولي عدالت برآيند حل آن مشکلات است. ارسطو هم چهار فضيلت را مطرح کرده که عبارت است از عفت، شجاعت و حکمت و عدالت که آن را حاصل تعادل سه فضيلت ديگر مي داند. يعني عدالت يک امر ترکيبي است. عدالت خواست مهمي است که پيامبران و مصلحان هم بر آن تاکيد کرده اند، ولي مي توان آن را به طور جداگانه بيان کرد يا اينکه برآيند حل مشکلات ديگر، خود عدالت را تضمين مي کند.

خاتمي تاکيد کرد؛ بي عدالتي بر اثر جهل و ناداني مردم و به خصوص مديران و کارگزاران جامعه و نيز سياست هاي نادرست آنها و استبداد فاسد و سياست هاي بيگانه و بر اثر وابستگي به نوعي تحميلي است. رئيس دولت اصلاحات با تاکيد مجدد بر اينکه در مقام عمل، اصلاحات ناظر بر درمان دردهاي جامعه است که البته مي توان فهرست بلندي از دردها را تعريف کرد، گفت؛ آنچه معتقدم جدي است و اگر حل شود، بسياري از مسائل ديگر حل مي شود و حداقل هيچ تلاش زيادي نبايد بکنيم تا درباره آن به توافق عمومي برسيم و همه آن را قبول دارند و به دنبال آن راه هاي درمان هم پيدا مي شود، اين است که به جاي استبداد، آزادي، به جاي وابستگي، استقلال و به جاي عقب ماندگي، پيشرفت قرار گيرد و نيز در همه مراحل عدالت در جامعه برقرار شود.

اصلاحات داراي يک تبار تاريخي است

خاتمي ادامه داد؛ معتقدم اصلاحاتي که ما مي گوييم داراي يک تبار تاريخي است. مردم چيزي به نام اصلاحات را ديدند و افتخار مي کنيم که اين اصلاحات در تداوم حرکت تاريخي ملت ايران وجود دارد.در وجهه تاريخي هم اصلاحات واقعي تلاشي براي بازسازي هويت جمعي، در جهت اعتلا و فعال شدن در عرصه سرنوشت و حيات اجتماعي بوده است و نيز

درصدد درمان دردهايي بوده است که وجود دارد. وي گفت؛ همه حرکت هاي اصلاحي اصيل استقلال طلب، آزاديخواه و پيشرفت جو بوده اند و در درمان دردها، درک مقتضيات و... تاکيد ما بر وفاداري به دين و نيز اعتماد به مردم است.

رئيس جمهوري سابق کشورمان با بيان اينکه تکيه ما نيز بر نيازها و خواسته هاي عميق و واقعي جامعه -که اين نيازها يا ريشه در گذشته دارد يا در زمان حاضر به نوعي مطرح شده است- و منظور معالجه ريشه يي دردها است، گفت؛ در زمينه تاکيد بر دين، معتقدم - و مي توان از نظر جامعه شناختي نيز آن را کاملاً اثبات کرد و تجربه عادي هم ما را به اين نتيجه مي رساند- که فرهنگ ما - به طور خاص مشرق زمين، به طور اخص ايران چه بعد از اسلام و چه پيش از آن- فرهنگ ديني است. خاتمي در تبيين اين سخن افزود؛ يعني درونمايه و جان مايه فرهنگي که جان ما را شکل مي دهد، ديني است؛ حتي آنان که پايبند عملي به برخي مناسک و مراسم ديني نيستند. شما نمي توانيد در ايران يک دختر خانم يا آقا پسري را پيدا کنيد - ولو از خانواده هايي باشند که چندان ديني نباشند- که حاضر باشند مراسم ازدواج شان بدون طي کردن اين مراسم ديني انجام شود و اگر هم چنين افرادي باشند، تعدادشان بسيار اندک است و مسائل ديگر مانند قسم ها، تکيه کلام ها و...

سيدمحمد خاتمي ادامه داد؛ حتي معتقدم برادران و خواهران عزيز اقليت هاي ديني در ايران - صرف نظر از اينکه هويت همه آنها ديني است- از زندگي در درون فرهنگ ديني غالب، خاطره تلخي ندارند. وي افزود؛ اين درست است که از حکومت هاي جبار، مستبد و متعصب رنج برده اند، مگر ما مسلمان ها رنج نبرده ايم؟ مگر توسط حاکمان و اميران سني هزاران يا صدها هزار نفر زن و مرد سني سر بريده نشدند؟ مگر توسط حاکم شيعي هزاران چشم از حدقه در نيامد؟ رنجي که برده ايم، ربطي به دين ندارد و همه از حکومت هاي جبار و فاسد رنج برده ايم. خاتمي تاکيد کرد؛ اما اگر از يک مسيحي، زرتشتي يا کليمي بپرسيم آيا از زندگي در جامعه يي که فرهنگ غالب آن اسلامي است، رنج برده است، مي گويد؛ خير،

درونمايه فرهنگ ما ديني است

رئيس بنياد باران تاکيد کرد؛ به هر حال درونمايه فرهنگ ما ديني است و هيچ حرکت اجتماعي و تاريخي به ثمر نمي رسد، مگر اينکه قابل هضم، لمس، درک و فهم براي توده مردم باشد که بستر آن حرکت است. طبعاً اگر اصلاحات با دين سازگار باشد، خيلي راحت در متن وجدان جامعه ما جا مي افتد.

خاتمي اظهار داشت؛ زماني من گفتم که ممکن است روي تفکرات مرحوم دکتر شريعتي اظهار نظر شود زيرا موافق و مخالف دارد و طبيعي هم هست، ولي او يک کار مهم کرده است- اين مطلب را در مراسمي به مناسبت درگذشت استاد محمدتقي شريعتي که به درخواست رهبر فعلي و رئيس جمهور آن روز انقلاب در آن سخنراني کردم، گفتم- که زبان خواص را بايد با زبان مردم يکسان کرد که البته نقش مهم امام(ره) هم در جاي خود بسيار مهم بود و مرحوم شريعتي در اين کار توفيق بزرگ داشت و يک دانشجوي ساده و استاد دانشگاه در کنار يک کارگر و کشاورز قرار گرفت و زبان هم را فهميدند و آن موج ايجاد شد. رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها با بيان اينکه بنده معتقدم فرهنگ غرب موارد منحط و امور خوب به طور توأم دارد، اظهار داشت؛ اينکه ما مهندسي اجتماعي کنيم تا احساس کنيم، معمار جامعه هستيم و جان مردم، فکر مردم، روح مردم، عاطفه مردم و ذهن و عقل مردم در دست ماست، اصولاً از نظر علمي غلط است البته هدايت جامعه از سوي مربيان صالح امر ديگري است. خاتمي تاکيد کرد؛ هيچ حرکتي شکل نمي گيرد مگر اينکه از متن خواست، اراده و فهم و تفاهم توده برخيزد و در اين زمينه هم تعابير قرآن خيلي عجيب است؛ « انما انت مذکر و لست عليهم بمسيطر»؛ يعني اصلاً تو چه کاره يي که به مردم سيطره پيدا کني؟ مردم در متن جانشان فطرت و آگاهي دارند، تو مذکر هستي و وقتي که به خود آمدند، خودشان حرکت مي کنند و تو آمده يي که مردم به قسط برخيزند، نه اينکه آنها را به قسط برخيزاني. خاتمي ادامه داد؛ عدالت هديه يي از سوي قدرت ها و دولت ها به جامعه نيست، آزادي امري نيست که قدرت ها به خاطر هديه آن به مردم بر آنان منت بگذارند.

يکي از رموز ناکامي روشنفکران بريده از دين ما همين مشکل است که با مردم نتوانستند تماس برقرار کنند

رئيس بنياد باران گفت؛ آزادي و عدالت مال مردم هستند و عدالت و آزادي مستمر مي ماند که از متن وجدان جامعه و درک درست آن برآمده باشد. بنابرين هر حرکت اجتماعي که بتواند با اين وجدان اجتماعي تماس بگيرد و با آن بستر يعني جان جامعه تفاهم پيدا کند و مطالب براي آن قابل درک و لمس باشد، آن حرکت پايدار، اصيل و حقيقي است.

وي افزود؛ به همين دليل است که مي گويم، هر حرکت اجتماعي از جمله اصلاحات نمي تواند با دين مردم که در عمق وجود آنهاست، بيگانه باشد. حرکت اصلاحات به اين معنا يک حرکت ديني است و شايد يکي از رموز ناکامي روشنفکران بريده از دين - که احياناً هنوز حسن نيت هم داشتند و واقعاً استقلال و آزادي را مي خواستند- و منشاء اثر نشدن آنها در تاريخ ما همين مشکل باشد که با مردم نتوانستند تماس برقرار کنند.

خاتمي اظهار داشت؛ زبان آنها براي مردم قابل فهم نبود. چرا؟ زيرا با جان مردم آشنا نبودند و نيز دچار اين توهم تاريخي بودند که بدون تحرک جان، جهان تحرک پيدا مي کند و آن روشنفکران سرنوشت شيريني نداشتند. از سوي ديگر، هر حرکت اجتماعي اگر با زمان و مکان خود آشنا نباشد و با دردهاي واقعي مردم و خواست هاي واقعي آنها ارتباط برقرار نکند، ناکام مي ماند. اين انديشمند اسلامي ادامه داد؛ شايد رمز و راز ناکامي سنت پرستان نيز که نه زمان شان را درک کردند و نه زبان حال ملت شان را مي دانستند و بيشتر دعوت به بستن درها به روي توفاني مي کردند که در دنيا ايجاد شده بود و نياز به بينش ها و ديدگاه هاي جديدي در جامعه پديد آورده بود همين باشد. آنها هم نتوانستند کاري کنند و حتي در مکان هايي با استبدادهاي موجود فاسد ساختند و در برابر آن بي تفاوت شدند يا اگر راه حلي نشان دادند، پيشنهاد استبدادهاي ظاهرالصلاح ولي خطرناک تر از استدلال هاي سنتي فاسد بود. وي تاکيد کرد؛ راز و رمز ناکامي آنها هم عدم درک زمان و مکان و نيازهاي واقعي پيدا شده در جامعه و نداشتن راهکارهايي براي پاسخگويي به اين درک ها و دردها بود. رئيس دولت اصلاحات با تاکيد بر اينکه معتقدم اصلاحاتي که ما مي گوييم اين است که اگر مردمسالاري، جامعه مدني، پيشرفت و توسعه مي خواهيم، راه اينها از طريق دين است، گفت؛ در جوامعي مانند ما به خصوص با داشتن دين بزرگي مانند اسلام که البته در آن هم بينش هاي غلطي وجود دارد، اگر حرکت آزادي، استقلال و پيشرفت همسو با حرکت خواست ديني جامعه باشد، موفق مي شود.

خاتمي تصريح کرد؛ آزادي، استقلال و پيشرفت بريده از دين در جامعه ما امکان تحقق ندارد. مگر کساني نبودند که شعار استقلال و آزادي مي دادند و الگويي که ارائه مي دادند ليبرال دموکراسي يا سکولاريسم بود و ناکام ماندند؟ يا در مقابل حرکت هاي ديني بدون مردمسالاري، آزادي و پيشرفت مطرح شدند، اما در جوامعي مانند ما شکست خوردند. ما اين خواسته ها را داريم و معتقديم، دين مان توان سازگاري با آن را دارد و اگر اين سازگاري برقرار شود، مي توانيم به آينده يي بهتر بينديشيم.

عمده ترين عامل فشار بر اين جريان اصلاحات در 150 سال گذشته دو جرياني بودند که در همه چيز جز يک چيز با هم تضاد و تعارض داشتند

خاتمي با بيان اينکه خوشبختانه حرکت اصلاحاتي که مي گوييم -گرچه شايد هنوز تعريف روشني نداشته باشد- در اين مسير حرکت کرده است، گفت؛ از حدود 150 سال پيش تا کنون و بروز و ظهور حرکت هاي اجتماعي، بازسازي هويت جامعه يي که در زمان خود زندگي کند و تلاش براي رفع دردهاي اين جامعه يعني استبداد و استعمار وجود داشته است.

وي با اشاره به اينکه اما متاسفانه اين تفکر همواره از دو سو يا سه سو مورد فشار بوده است، تصريح کرد؛ عمده ترين عامل فشار بر اين جريان اصلاحات در 150 سال گذشته دو جرياني بودند که در همه چيز، جز يک چيز با هم تضاد و تعارض داشتند. آن يک چيز مورد توافق اين بود که دين و آزادي و مردمسالاري با هم سازگاري ندارند. امروز از سوي نمايندگان اين دو جريان، اين سخن را به صراحت مي شنويم.

رئيس بنياد باران در تبيين اين مطلب افزود؛ يک تفکر مي گويد، براي به دست آوردن آزادي راهي جز اين نداريم که جامعه سکولار، ليبرال دموکرات يا سوسيال دموکرات باشد. جريان ديگر هم مي گويد، براي اينکه دين مان محفوظ بماند، نيازمند حکومت هاي اقتدارگرا و بي توجه به مردم هستيم. يعني مردم مانند رعيت و احشامي هستند و حکومت هم لطفي کند و نان و آب و غذايي براي آنها تهيه کند. وي تاکيد کرد؛ بي توجهي به مردم اين نيست که نان آنها را ندهند، شايد بخواهند نان هم بدهند، اما دخالت مردم در سرنوشت شان را نمي پذيرند. اين دو جريان که در همه چيز جز اين نکته با يکديگر در تضاد هستند، طبيعي است که مانند دو لبه يک قيچي بزرگ ترين فشارشان را بر جريان اصلاحات مي آوردند. خاتمي ادامه داد؛ اما مردم آزاد، رشيد، با اخلاق و پيشرو همه اينها را به نام دين مي گفت و مي خواست و مورد فشار قرار مي گرفت. البته در اين ميان هم سود اصلي را حکومت هاي مستبد تا بن دندان فاسد برده اند. در نتيجه در اين مملکت هم دين مردم لطمه خورده و هم آزادي و حاکميت مردم بر سرنوشت شان. وي گفت؛ اصلاحات با وجود اينکه بيشترين زمينه را در متن جان جامعه دارد و اگر ما عاقل و زرنگ باشيم، مردم خيلي زود مي توانند با آن رابطه برقرار کنند، همواره مورد فشار نيروهاي عجيب و عظيم بوده است. زيرا يک حرکت اصيل اجتماعي وقتي مي خواهد جا بيفتد، موانع و مشکلات بزرگي دارد.

انقلاب اسلامي معجزه بزرگي در زمان ما بود

رئيس جمهور سابق کشورمان تاکيد کرد؛ انقلاب اسلامي معجزه بزرگي در زمان ما بود و مردمي ترين انقلابي بود که در تاريخ معاصر بشري يا شايد در کل آن رخ داد و ما هيچ انقلابي را نمي بينيم که اين گونه يکپارچه جمعيت راه بيفتد، يک حرف بزند و به دنبال يک رهبر فرهمند و بزرگ حرکت کند و اين شگفتي ها را بيافريند. خاتمي تصريح کرد؛ من اين انقلاب بزرگ را بزرگ ترين فراز اصلاحات 150 سال گذشته در ايران مي دانم؛ با يک امتياز نسبت به همه جنبش هاي 150 سال گذشته و آن اينکه اين توفيق را پيدا کرد که خواست تاريخي مردم (استقلال، آزادي، پيشرفت و عدالت) و نياز واقعي مردم که همين مسائل بود، با هويت تاريخي و فرهنگي آنان همسو کرد.

خاتمي ادامه داد؛ مگر از زبان امام(ره) و انقلاب نگفته ايم که اسلام مي آيد و شما را آزاد مي کند، شما را بر سرنوشت تان حاکم مي کند، ميزان راي مردم باشد، آزادي باشد، از دستاوردهاي بزرگ تمدن غرب استفاده کنيم، انواع و اقسام فساد محو شود، رشيد باشيد و...؟ و اينها را اسلام مي آورد. يعني خواست تاريخي مردم با هويت تاريخي مردم يکسان شد و اين معجزه پديد آمد و به همين دليل بين همه وجوه ممکن حکومت و نظام هاي اجتماعي اين انقلاب و رهبر انقلاب پيشنهاد جمهوري اسلامي را مي کند که بزرگ ترين تعبيري است که هم مي تواند خواست تاريخي ملت ايران و هم هويت آن را نشان دهد. رئيس دولت اصلاحات گفت؛ اصلاحاتي که مي گوييم در تداوم آن زنجيره بلندي است که رنج ها فراوان کشيده، کامروايي ها و ناکامي هايي داشته، در انقلاب اسلامي به اوج خود رسيده و البته به تناسب زمان و مکان، متذکر شرايط تاريخي ويژه خود نيز هست. وي افزود؛ اين اصلاحات اگر بتواند عمق لازم را در جامعه پيدا کند، يعني همان چيزي که مردم مي خواهند و ما به عنوان نخبگان جامعه و کساني که بايد آن مسائل را تبيين کنيم و به سطح خودآگاه ذهن جامعه بياوريم و به يک گفتمان تبديل کنيم، معتقدم مهم ترين عامل تحول مثبت در جامعه ايجاد شده است و حتي گفتماني اينچنين مي تواند جايگزين کاريزماي قهرمان شود.

در دنياي امروز دوري اخلاق از سياست فاجعه بار بوده است

سيدمحمد خاتمي ادامه داد؛ نکته ديگر واقعيت اين است که در دنياي امروز دوري اخلاق از سياست فاجعه بار بوده است. البته در همه ادوار تاريخ، نبود اخلاق و متعهد نبودن سياست به اخلاق يک فاجعه ايجاد کرده، اما در دنياي امروز به خاطر غول آسايي قدرت تکنيک و پيوستگي جهان امروز به يکديگر و بروز قدرت هاي سياسي، اقتصادي، نظامي و تبليغاتي فراملي، بداخلاقي، ابعاد وحشتناکي پيدا کرده است.

رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها افزود؛ اين مساله در گفت وگوي تمدن ها و اديان بسيار جذاب است و بدان پرداخته شده است و اين يک فاجعه جهاني است. در جامعه ما غفلت از اخلاق و دوري از آن زيان هاي مضاعف دارد. يکي ناشي از آنچه در سطح جهاني است که سياست، اقتصاد و فرهنگ بي اخلاق است و شامل حال ما هم مي شود و ديگر اينکه ما مدعي دين و نظام سازگار با دين هستيم، محتواي دين هم اخلاق است، اگر بي اخلاقي در جامعه ما بود، فاجعه مضاعف خواهد بود که بحث مبسوط فلسفي درباره اخلاق و ماهيت آن و وجوه آن هم، بحثي نيست که در اينجا مجال طرح آن باشد. رئيس بنياد باران در پايان سخنان خود گفت؛ اجمالاً در اصلاحات مورد نظر ما، هم به لحاظ ماهيت خود آن با توصيف گفته شده و هم پايبندي به موازين اصيل دين که اخلاق از مهم ترين آنهاست و هم با توجه به هويت فرهنگي ملت ايران که جنبه اخلاق دارد و نيازهاي اصيل اجتماعي اخلاق، يکي از محورهاي اصلي اصلاحات اخلاق است و معتقدم جامعه مدني، مردمسالاري، توسعه و عوامل ديگر که از اهداف اصلاحات است، در متن جامعه اخلاقي معناي ويژه خود را پيدا مي کند. وي افزود؛ موضوع ارتباط اخلاق و شريعت هم بحث دراز دامني است که در آينده به آن خواهيم پرداخت.

جلسه دوم، اول آذر

به گزارش روابط عمومي بنياد باران، حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي در اين جلسه با اشاره به برخي اشکالات و نگراني هايي که در خصوص ورود دين به عرصه اجتماعي زندگي انسان ها همواره مطرح شده است، اظهار داشت؛ «دين مورد سوءاستفاده قرار گرفته و اين سوءاستفاده يا از جهل و تعصب و ظاهربيني و عادت زدگي کساني بوده است که ادعاي متولي گري دين را داشته اند يا ناشي از خو و روش و منش خودکامگان مستبدي بوده است که از دين براي تحکيم استيلا و سلطه خود سوءاستفاده کرده اند. اين سوءاستفاده ها وجود داشته است، اما من مي خواهم بگويم اين مساله هيچ ربطي به حقيقت و جوهر دين ندارد، بلکه از دين سوءاستفاده شده است.» رئيس بنياد باران ادامه داد؛ «به نظر ما که هم اکنون درباره اصلاحات صحبت مي کنيم، دين خواستار به کارگيري خرد در همه عرصه ها است و پاسدار کرامت انسان و حقوق اساسي اوست. دين به تحول پذيري ذهن و زندگي انسان بر بستر تاريخ اذعان دارد و به تاثير زمان و مکان در درک و تامين نيازهاي تحول يابنده انسان اعتراف مي کند و همه اينها با نگاه منصفانه نسبت به متن دين قابل استنباط و درک است.»

خاتمي با اشاره به اينکه «انقلاب اسلامي يکي از فرازهاي بلند حرکت يک قرن گذشته است که با پيشنهاد جمهوري اسلامي به جاي استبداد وابسته تحقيرکننده والايي خود را نشان داد»، تصريح کرد؛«اين پيشنهاد يک اتفاق ساده نيست و براي خوش آمدن اين و آن يا خداي ناخواسته فريب افکار عمومي مطرح نشده است، بلکه اين پيشنهاد دقيقاً پاسخگوي خواست تاريخي جامعه ماست.»

رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها يادآور شد؛ «خواست و آرمان شتاب گيرنده يي که صاحبان اين انقلاب، يعني مردم داشته اند و نشانه تدبير و درايت رهبري انقلاب است که مانند خود مردم، جز يک نظام مردمسالار را برنمي تابيد.» رئيس جمهور سابق کشورمان همچنين با اشاره به اينکه دو مقوله مهم «عدالت» و «اخلاق» در دين نقش محوري دارند و مردمسالاري سازگار با دين، از دل اين مقولات بيرون مي آيد، بر اهميت نقش عدالت اقتصادي که روشن ترين و بارزترين وجه بي عدالتي يا عدالت را نمايان مي کند، تاکيد کرد. خاتمي در بخش ديگري از صحبت هاي خود گفت؛ «اصلاحات در مقام عمل و براي تحقق اين نگاه که از عدالت و اخلاق مردمسالاري بيرون مي آيد و عدالت و اخلاق بايد در عرصه قوانين و مقررات متجلي باشد هيچ تنگنايي وجود ندارد. اگر ما فقط در اين مرحله که مي خواهيم ساز و کارها را مشخص کنيم، به بيانات و ديدگاه هاي راهگشاي امام(ره) اکتفا کنيم که متاسفانه مورد بي مهري قرار گرفته است، بسياري از تنگناهاي عملي مرتفع خواهد شد و ما مي توانيم صاحب مقرراتي باشيم که بگوييم عادلانه، انساني و فراگير است.»

خاتمي در بخش پاياني جلسه نخست تصريح کرد؛«آنچه که مراد من از مردمسالاري است و معتقدم جنبش اصلاحات بر آن پا مي فشارد و بايد بفشارد. چند پايه، قوام و مقوم دارد که اگر آنها بودند، مردمسالاري هست و اگر آنها نبودند، مردمسالاري هم نيست؛ يکي اينکه مردمسالاري قدرت متمرکز ندارد و محور نظم اجتماعي است اگر مهار نشود، بالاترين فسادها را به وجود مي آورد، برآمده از راي و رضايت مردم و پاسخگو در مقابل آنان است. دوم اينکه مردم به عنوان قدرت منتشر که قدرت متمرکز نمايندگي از آنها را دارد، همواره ناظر بر رفتار و کارکرد قدرت متمرکز اند و از او مسووليت مي خواهند. سوم؛ مي توان قدرت را بدون توسل به زور جابه جا کرد.» سيدمحمد خاتمي با بيان اينکه «مي توان مقومات ديگري را هم براي مردمسالاري پيدا کرد»، گفت؛ «با اين حال من فکر مي کنم، سه محور مهم اينها بود که البته لوازمي هم دارد و بدون تحقق آنها اين هدف اصلاً محقق نمي شود. لوازم آن عبارتند از؛ آزادي انديشه، آزادي بيان، آزادي اجتماعات و به خصوص آزادي انتقاد از قدرت متمرکز بدون اينکه هزينه يي داشته باشد.»

سيدمحمد خاتمي در ابتدا با يادآوري بحث جلسه گذشته خود گفت؛«در آن جلسه به تبار اصلاحات و اينکه اصلاحات حرکتي در بستر خواست مشخص تاريخي ملت ما است، اشاره يي داشتم و اينکه ملت همواره در مدت بيش از يک قرن گذشته در جست وجوي استقلال، آزادي و پيشرفت بوده و به هويت فرهنگي و تاريخي خود و عمدتاً دين پايبند بوده و بالاتر از آن براي رهايي از درد هاي تاريخي دستش را بسوي دين دراز کرده است.» وي ادامه داد؛«همچنين عرض کردم که حرکت اصلاحي نماد اين جريان تاريخي است و آن را در مطالبي که طي سال هاي اخير مطرح شده است، نبايد خلاصه کنيم و اصلاحات در عين حال جهت دهنده اين جريان تاريخي است و نيز در طول بيش از اين يکصدسال مانند خود مردم مظلوم بوده است.» رئيس بنياد باران سپس در آغاز بحث خود با بيان اينکه در اين جلسه مي خواهد درخصوص «مردمسالاري سازگار با دين» که از فرازهاي مهم اصلاحات است، سخن بگويد، اظهار داشت؛«وقتي مي گوييم جامعه ما «نيازمند» و «خواستار» مردمسالاري است، يک توصيه کلي و خطابه سرايي نمي کنيم، بلکه بنده معتقدم مردمسالاري يک تقدير الهي و فرمان تاريخي براي جامعه ماست که براي ملت در اين برهه خاص تاريخ صادر شده است و برآمده از وجدان بيدار و آگاه جامعه است و نيز مقتضاي روح زمانه ماست.» وي افزود؛«دين هم وقتي مي خواهد در عرصه حيات اجتماعي حضور به هم برساند، به نظر ما منطبق با اين تقدير الهي و نياز زمانه و خواست وجداني جامعه ماست و نه تنها مخالف آن نيست که مويد و سازگار با آن است؛ البته به نحوي که اشاره خواهم کرد که دين را چگونه بايد ديد، تا اين سازگاري را هم درک کرد.» خاتمي با اشاره به اينکه «انقلاب اسلامي يکي از فرازهاي بلند حرکت يک قرن گذشته است که با پيشنهاد جمهوري اسلامي به جاي استبداد وابسته تحقيرکننده والايي خود را نشان داد»، تصريح کرد؛«اين پيشنهاد يک اتفاق ساده نيست و براي خوش آمدن اين و آن يا خداي ناخواسته فريب افکار عمومي مطرح نشده است، بلکه اين پيشنهاد دقيقاً پاسخگوي خواست تاريخي جامعه ماست.»

رئيس مرکز گفت وگوي تمدن ها، يادآور شد؛«خواست و آرمان شتاب گيرنده يي که صاحبان اين انقلاب، يعني مردم داشته اند نشانه تدبير و درايت رهبري انقلاب است که مانند خود مردم، جز يک نظام مردمسالار را بر نمي تابيد.»

رئيس جمهور سابق کشورمان با تاکيد بر اينکه«اصلاحات بر مردمسالاري پافشاري مي کند و خواستار شناخت و رفع موانع ذهني و عيني آن در جامعه ما است»، اظهار داشت؛ «معتقدم موفقيت يا ناکامي ملت و انقلاب و جريان اصلاحات را در ميزان رسيدن به اين هدف يا دور شدن از آن بايد جست وجو کرد.»

اسلام اجتماعي؛ مويد خواسته ها و اقتضائات تاريخي

خاتمي با اين توضيح که در اين جلسه مي خواهد درباره دين به طور عام و اسلام به طور خاص و نسبتي که با مردمسالاري پيدا مي کند، صحبت کند و بحث او بيشتر توصيفي است و نمي خواهد وارد مباني و مباحث تئوريک شود، گفت؛«در اين بحث مي کوشم تصويري روشن تر که از منظر اصلاحات است به دست داده شود.»

وي افزود؛«اسلامي که ناظر به جنبه اجتماعي زندگي است، نمي تواند در مقابل اين خواست و اقتضاي تاريخي بايستد، بلکه بالعکس، مويد آن است و بر جنبه هاي مردمسالارانه نظامي تاکيد دارد که مي خواهد سامان بخش جامعه باشد.»

رئيس جمهور سابق کشورمان با اشاره به اينکه «به حد وافر و کافي شواهد و دلايل محکم و متقن از سنت و سيرت پيامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(عليهم السلام) وجود دارد که نظام مطلوب آنان و نظام مطلوب و کارساز اجتماعي جز با رضايت مردم مستقر نمي شود»، تاکيد کرد «رضايت و راي مردم» از پايه هاي اصلي مردمسالاري است.

خاتمي با طرح اين پرسش که «دين در اين عرصه چه نقشي دارد و چگونه بايد آن را ديد که با اين امر تاريخي، اجتماعي و وجداني جامعه ما سازگار باشد؟»، گفت؛«همه مي دانيم که رسالت مهم و غايي دين، پرداختن به نسبتي است که ميان جان انسان و جان جهان، يعني خداي حکيم قادر متعال برقرار مي شود و بايد بشود که براي درک اين رسالت، رويکرد و کارکرد دين، توجه به عرفان مثبت اسلامي و شيعي و حکمت معنوي ما امر بسيار مهمي است و سرمايه سرشاري است که با آن مي توانيم هم خودمان جايگاهمان را در هستي بيابيم و هم از آن طريق بتوانيم با تمدن ها و فرهنگ هاي گوناگون گفت وگوي موثر داشته باشيم.» رئيس بنياد باران ادامه داد؛«اگر ما حتي به آن جنبه اسلام نپردازيم که توجه به حيات اجتماعي انسان دارد و فقط به همين وجهه دين، يعني رابطه انسان و خدا و دغدغه يي که براي سرنوشت يک فرد انسان در عرصه هستي دارد، بپردازيم، بدون ترديد ما مي توانيم از همين وجهه دين استنباط کنيم که دين نمي تواند نسبت به جامعه بشري بي تفاوت باشد، بلکه خواستار جامعه يي مطلوب و برخوردار است.»

وي با اشاره به اينکه «در قرآن و ساير کتاب هاي آسماني خداوند انسان را با عباراتي چون «اي انسان،»، «اي مردم،» و... خطاب مي کند»، توضيح داد؛«اين مساله مهمي است و در واقع بينش ديني و الهي را نسبت به جايگاه انسان در عرصه هستي مشخص مي کند؛ يعني خداي منان، اديان ابراهيمي و به خصوص اسلام، در اين پهنه فوق العاده گسترده و پرژرفا و شگفت انگيز هستي، از ميان همه موجودات انسان را برمي آورد و او را مورد خطاب قرار مي دهد.» رئيس جمهور سابق کشورمان همچنين گفت؛«اين مساله در انسان شناسي اسلامي بسيار مهم است؛ يعني انسان مخاطب به خطاب الهي مي شود و جان انسان از يک موجود فرد متفرد به شخص داراي شخصيت بالا که مورد خطاب الهي است، تعالي پيدا مي کند.» خاتمي با اشاره به تصريح خداوند مبني بر اينکه انسان داراي «کرامت ذاتي - الهي» است، اظهار داشت؛«در همين ديدگاه اسلامي، صرف نظر از جنبه اجتماعي دين فوري ترين و قطعي ترين نتيجه يي که مي گيريم اين است که اين آيين با اين بينش، نمي تواند تحمل کند که انسان- هر کس که باشد- مورد ستم و بدتر از آن، مورد تحقير قرار گيرد و اين آيين انسان را در عرصه اجتماعي عزيز، سربلند و داراي آزادي و اختيار مي خواهد.»

توجه دين به شئون اجتماعي زندگي بشر

رئيس بنياد باران با تاکيد بر اينکه «جنبه دين منحصر به اين جنبه معنوي متعالي فردي نيست»، گفت؛«ما معتقديم، دين به جنبه حيات اجتماعي و شئون جمعي زندگي بشر در همين جهان و طبيعت نيز توجه ويژه دارد. يعني دست کم دين اسلام، انسان را به خود رها نکرده است که چگونه زندگي اجتماعي خود را شکل دهد، بلکه نسبت به اين مساله حساسيت دارد و بي تفاوت نيست.» وي تصريح کرد؛«انبوه خطابات، توصيه ها و احکام قرآني و احکام ديني و توصيه هاي عقلاني و شرعي و به خصوص اجتماعي نشان دهنده اين است که دين يا دست کم اسلام، نسبت به سرنوشت اجتماعي انسان بي تفاوت نيست؛ يعني علاوه بر اعتلاي جان آدمي که هدف غايي دين است، دين خواستار جامعه مطلوب، انساني و برخوردار است و نسبت به اين مساله موضع دارد و راه ما با توجه به مسائلي که توضيح داده شد، از همين جا از لائيسيته و سکولاريته جدا مي شود.»

نگراني سوءاستفاده از دين در طول تاريخ

سيدمحمد خاتمي سپس به برخي اشکالات و نگراني هايي که در اين خصوص با طرح موضوعاتي چون«اگر دين مي خواهد در عرصه اجتماعي زندگي انسان دخالت کند و بي تفاوت نيست، سوءاستفاده هايي که در طول تاريخ از دين شده است و به نام دين انسان تحقير شده است، حقوق آن زير پا نهاده شده و سرکوب است، آيا نگران کننده نيست؟» و«آيا کساني که به اين نتيجه مي رسند که براي اينکه انسان زندگي امن و آرامي داشته باشد، دين بايد از عرصه حيات اجتماعي انسان خارج شود و فقط به جنبه فردي بپردازد، بخشي از آن به دليل همين اشکالات و نگراني ها نبوده است»، به اين نگراني ها از ديدگاه خود پاسخ گفت.

وي گفت؛ «دين مورد سوء استفاده قرار گرفته و اين سوء استفاده يا از جهل و تعصب و ظاهربيني و عادت زدگي کساني بوده است که ادعاي متولي گري دين را داشته اند يا ناشي از خو و روش و منش خودکامگان مستبدي بوده است که از دين براي تحکيم استيلا و سلطه خود سوءاستفاده کرده اند. اين سوء استفاده ها وجود داشته است، اما من مي خواهم بگويم که اين مساله هيچ ربطي به حقيقت و جوهر دين ندارد، بلکه از دين سوء استفاده شده است.» رئيس بنياد باران ادامه داد؛«به نظر ما که هم اکنون درباره اصلاحات صحبت مي کنيم، دين خواستار به کارگيري خرد در همه عرصه ها است و پاسدار کرامت انسان و حقوق اساسي اوست. دين به تحول پذيري ذهن و زندگي انسان بر بستر تاريخ اذعان دارد و به تاثير زمان و مکان در درک و تامين نيازهاي تحول يابنده انسان اعتراف مي کند و همه اينها با نگاه منصفانه نسبت به متن دين قابل استنباط و درک است.» رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها تصريح کرد؛«اگر نظامي به نام دين مستقر شد و انساني در متن آن نظام، با هر گرايش و عقيده يي از حقوق اساسي، حرمت و امنيت محروم شد، مطمئن باشيد که آن نظام نسبتي با دين ندارد، ولو اينکه با غليظ ترين عناوين ديني نيز تعريف و توصيف شود.»

عدالت و اخلاق؛ دو اصل محوري در دين

خاتمي در ادامه بحث خود به دو مقوله مهم «عدالت» و «اخلاق» که در دين نقش محوري دارند و مردمسالاري سازگار با دين، از دل اين مقولات بيرون مي آيد، پرداخت.

وي اظهار داشت؛«روشن است که عدالت از محوري ترين اصول و امور مورد دعوت پيامبران بوده است. عدالت در اينجا تنها يک فضيلت فردي نيست، بلکه علاوه بر آن به عنوان بنيان هستي که همه چرخ آفرينش براساس آن مي چرخد و نيز به عنوان نهادي که نظام مطلوب اجتماعي درون آن شکل مي گيرد، مطرح است؛ نگاه پيامبران به عدالت، از جمله پيامبر اسلام(ص) چنين نگاهي است، عدالت به عنوان يک نهاد و سازوکارهايي که نظم اجتماعي در متن آن سامان مي گيرد و روابط اجزاي آن جامعه را با يکديگر تعيين مي کند.»

خلاصه کردن عدالت در اقتصاد صدقه يي؛ جفا به عدالت الهي

رئيس جمهور سابق کشورمان با اشاره به اينکه نگاه اديان الهي و اسلام نيز نسبت به عدالت اينچنين است، گفت؛«اگر اين عدالت به عنوان محور دين مطرح است، به نظر من در عرصه حيات اجتماعي، مردمسالاري ابزار مناسب شکوفا کردن عدالت که محور دعوت انبياست، خواهد بود. من به همان معني عام عدالت اکتفا مي کنم که «دادن حق هر ذي حقي به او» است.» وي سپس سه پرسش را مطرح کرد؛«در عرصه حيات اجتماعي انسان حقي بالاتر از حق حاکميت انسان بر سرنوشت خويش وجود دارد؟»،«در اين عرصه راهي مناسب تر براي تامين اين حق و احقاق آن از مردمسالاري سراغ داريد؟» و «آيا از ديدگاهي که دين و اسلام به عدالت دارد، به طور خيلي ساده مردمسالاري بيرون نمي آيد؟» سيدمحمد خاتمي با تاکيد بر اينکه «عدالت اقتصادي بسيار مهم است و روشن ترين و بارزترين وجه بي عدالتي يا عدالت در عرصه اقتصاد آشکار مي شود»، تصريح کرد؛ «اما بسيار جفاست که عدالت الهي و جوهري دين خدا را در عدالت اقتصادي و آن هم اقتصاد صدقه يي که بعضي از حکومت ها به بهانه تامين اين عدالت، همه آزادي ها و حق را از مردم مي گرفتند و حرمت ها را مي شکستند، به بهانه اينکه لقمه ناني به مردم بدهند که آن را نيز نمي توانستند بدهند، خلاصه کنيم.»

رئيس بنياد باران يادآور شد؛ «عدالت خيلي وسيع تر از عدالت اقتصادي است و حقوقي که انسان دارد و به او بايد داده شود تا عدالت تامين شود بسيار بالاتر از حقوق اقتصادي يک انسان است که دارد و بايد تامين شود.»

رضايت افراد جامعه؛ شرط اخلاق

وي با تاکيد بر اينکه «اخلاق از محورهاي مهم دعوت انبيا است»، اظهار داشت؛ «جامعه يي اخلاقي است که منش و روش افرادش ناشي از بصيرت، انتخاب و اراده آزاد آنها باشد. هرجا اجبار و تحکم بود، در آنجا اخلاق نيست. در جامعه يي که جباريت بر او حاکم است، نشاني از اخلاق در آن نمي توان يافت. اخلاق تنها در جامعه يي خواهد بود که رفتار و روش و منش همه افراد -اعم از حاکمان و مردم- ناشي از رضايت باشد و همان طور که گفتم، رضايت از پايه هاي مهم مردمسالاري است.»

خاتمي افزود؛ «وقتي از عدالت و اخلاق صحبت مي کنم، نمي خواهم به بيان کلي اين مطالب اکتفا کنم، بلکه مي گويم اگر اين دو مورد مهم هستند، بايد در قوانين و مقررات آن نظام نيز تجلي داشته باشد. نمي توان از عدالت و اخلاق دم زد، ولي در عمل تبعيض، بي عدالتي، فقر، فحشا، محروم شدن انسان و پرداختن هزينه براي تامين آزادي در جامعه وجود داشته باشد.» رئيس بنياد باران يادآور شد؛«بايد عدالت و اخلاق در قوانين و مقررات تجلي پيدا کند و به يک معنا به آن سخن استاد شهيد مطهري برمي گرديم که «در صورتي جامعه عادلانه خواهد بود که عدالت و من مي افزايم اخلاق در سلسله علل احکام و مقررات قرار گيرد».»

تاکيد بر نظرات امام(ره) در برخورداري از جامعه يي پيشرفته

وي همچنين گفت؛ «اصلاحات در مقام عمل و براي تحقق اين نگاه که از عدالت و اخلاق مردمسالاري بيرون مي آيد و عدالت و اخلاق بايد در عرصه قوانين و مقررات متجلي باشد هيچ تنگنايي وجود ندارد. اگر ما فقط در اين مرحله که مي خواهيم ساز و کارها را مشخص کنيم، به بيانات و ديدگاه هاي راهگشاي امام(ره) اکتفا کنيم که متاسفانه مورد بي مهري قرار گرفته است، بسياري از تنگناهاي عملي مرتفع خواهد شد و ما مي توانيم صاحب مقرراتي باشيم که بگوييم عادلانه، انساني و فراگير است.»

وي تصريح کرد؛ «نظرات امام(ره) در زمينه اجتهاد کارساز اسلامي، تاثير زمان و مکان در اين اجتهاد، لزوم بهره گيري از دستاوردهاي تمدن بشري، لزوم توسعه و پيشرفت همه جانبه جامعه، تامين عدالت اقتصادي و اجتماعي، آزادي براي همه، نقش مصلحت در راهبرد نظام، جايگاهي که خرد، آگاهي و کارشناسي انسان عاقل در تشخيص مصلحت دارد و مسائلي نظير آنها به حد کافي به ما کمک مي کند که برخوردار از نظامي باشيم که مقررات و ضوابط آن عادلانه، اخلاقي، منصفانه و انساني، آنگونه که درخور شأن يک جامعه پيشرفته است، باشد.»

رئيس دولت اصلاحات ادامه داد؛ «اصلاحات اگر سخني دارد اين است که آيا ما در اين مسير حرکت مي کنيم يا نمي کنيم؟ و اگر حرکت نمي کنيم، اشکال کار کجاست؟ چگونه مي توان اين اشکالات را رفع کرد؟»

سيدمحمد خاتمي تاکيد کرد؛ «علاوه بر اين، حضور انبوهي از نيروهاي مومن، عالم، آگاه، روشن بين و زمان شناس در حوزه ها و دانشگاه ها و به خصوص حوزه هاي علميه ما پشتوانه هاي بسيار مستحکمي براي اصلاحات و عرضه نظرات قوانيني است که در چارچوب آن يک جامعه انساني عادلانه و برخوردار خواهيم داشت. از رسالت هاي اصلاحات زمينه سازي براي بروز اين نيرو تاثيرگذاري آن در عرصه حيات اجتماعي است.»

خودکامگي؛ بديل دموکراسي

رئيس بنياد باران با بيان اينکه «وقتي ما بر دموکراسي و مردمسالاري پافشاري مي کنيم و آن را از اصول اصلاحات و سازگار با معيارهاي ديني مي دانيم، اصلاً به اين معنا نيست که دموکراسي عيب و کاستي ندارد» گفت؛ «در زمينه عيوب آن کتاب ها نوشته شده، بحث ها شده و خود غربي ها و غيرغربي ها مسائلي را گفته اند، اما سخن من اين است که اگر مردمسالاري عيب دارد، بديل يا بديل هاي آن سر تا پا عيب هستند و همچنين با استمداد از دين به همان معنايي که گفتم، مي توان بسياري از عيب هاي مردمسالاري هاي رايج را مرتفع کرد.»

وي در توضيح «بديل مردمسالاري» اظهار داشت؛«من جز «خودکامگي و جباريت» بديلي نمي شناسم که در آن به جاي اينکه نسبت ميان حاکم و محکوم رضايت و حرمت باشد، به تعبير هگل نسبت آنها، نسبت خدايگان و برده است. از سوي ديگر، دموکراسي هاي نخبه گرا که در دوران قديم غرب و در يونان وجود داشت هم داراي ظلم کثير است و بخش قابل توجهي از جامعه از متن نظام دموکراتيک بيرون مي ماند و نيز در دموکراسي هاي ليبرال و جديد که حداکثر سود را براي حداکثر مردم در نظر بگيرند بالاخره اقليتي هم وجود دارد که سود آن ناديده گرفته مي شود يا ممکن است اين گونه شود.»

خاتمي افزود؛ «ضمناً اين دموکراسي ها دچار بيماري «سودانگاري» شده اند که سود را بيشتر به سود مادي و حوزه اين جهاني زندگي خلاصه مي کند و بسياري از نيازهاي معنوي و والاي انسان در آن ناديده انگاشته مي شود و متاسفانه تجربه يي که امروز داريم، يعني تحقق ليبرال دموکراسي هاي کنوني همزمان، همراه و مستلزم ايجاد نظام سلطه بين المللي شده است که بزرگ ترين ظلم ها را بر اکثريت مردم جهان اعمال کرده است. درست در همين جاست که دين مي تواند چاره ساز باشد.» رئيس جمهور سابق کشورمان تصريح کرد؛«اگر ما مدلي از دموکراسي و مردمسالاري را که در آن سهم همگان در عرصه سرنوشت و مشارکت در نظر بگيريم که «کلکم راع و کلکم مسوول عن رعيته» است و نيز محور بودن حق، انصاف، عدالت و شفقت در متن آن لحاظ شود، ما مي توانيم شاهد پديد آمدن نوعي مردمسالاري اخلاق گرا، انصاف مدار، عدالت محور و انسان دوست باشيم که نه فجايع نظام هاي جبار، خودکامه و تماميت خواه را داشته باشد، نه عيوب دموکراسي هاي نخبه گرا را و نه خشکي، بي اخلاقي و احياناً بداخلاقي مدل هاي جديد دموکراسي.»

وي با بيان اينکه «آنچه مي گويم، توهم نيست، بلکه کاملاً قابل دسترسي است»، اظهار داشت؛ «خوشبختانه ما تجربه ارزشمند جمهوري اسلامي را پيش رو داريم و سند راهبردي آن يعني قانون اساسي که به نظرم داراي حد نصاب هاي لازم از معيارهاي مردمسالاري متناسب با زمان خواهد بود و همين امر فاصله انقلاب و نهضت اسلامي ما را با حرکت هايي که احياناً به نام دين در دنيا صورت گرفته است و هيچ نسبتي با حقوق انسان، بشر، پيشرفت، آزادي و آبادي ندارد نشان مي دهد.»

پايه ها و لوازم مردمسالاري

خاتمي در بخش پاياني صحبت هاي خود توضيحاتي درخصوص مردمسالاري ارائه کرد. وي گفت؛ «مردمسالاري از قديم مطرح بوده است، اما در گذشته به عنوان يک نظام مطلوب در نظر فيلسوفان بزرگ عالم نبوده است و تنها در دوره جديد است که مردمسالاري که البته تفاوت هايي هم با مردمسالاري قديم دارد، به عنوان مناسب ترين شيوه زندگي و انساني ترين راهکار تنظيم امور اجتماعي مطرح شده است که اين يکي از دستاوردهاي بزرگ و بسيار مبارک تاريخ اجتماعي و فکري انسان است.»

رئيس جمهور سابق کشورمان تصريح کرد؛«آنچه مراد من از مردمسالاري است و معتقدم جنبش اصلاحات بر آن پا مي فشارد و بايد بفشارد، چند پايه، قوام و مقوم دارد که اگر آنها بودند، مردمسالاري هست و اگر آنها نبودند، مردمسالاري هم نيست؛ يکي اينکه در مردمسالاري قدرت متمرکز ندارد و محور نظم اجتماعي است اگر مهار نشود، بالاترين فسادها را به وجود مي آورد، برآمده از راي و رضايت مردم و پاسخگو در مقابل آنان است. دوم اينکه مردم به عنوان قدرت منتشر که قدرت متمرکز نمايندگي از آنها را دارد، همواره ناظر بر رفتار و کارکرد قدرت متمرکزند و از او مسووليت مي خواهند. سوم مي توان قدرت را بدون توسل به زور جابه جا کرد.»

سيدمحمد خاتمي با بيان اينکه «مي توان مقومات ديگري را هم براي مردمسالاري پيدا کرد»، گفت؛ «با اين حال من فکر مي کنم سه محور مهم اينها بود که البته لوازمي هم دارد و بدون تحقق آنها اين هدف اصلاً محقق نمي شود. لوازم آن عبارتند از؛ آزادي انديشه، آزادي بيان، آزادي اجتماعات و به خصوص آزادي انتقاد از قدرت متمرکز بدون اينکه هزينه يي داشته باشد.» رئيس بنياد باران در نتيجه گيري بحث خود با اشاره به اينکه وقتي که آن مقومات و اين لوازم متحقق شد، زمينه رشد همه جانبه جامعه فراهم مي آيد، اظهار داشت؛ «البته اگر مردمي با رعايت اين امور و به خاطر رعايت اعتقادات، مصالح و شرايط تاريخي گفتند که مي خواهيم ملاک هاي ديني و ارزشي در جامعه و نظام حاکم باشد، هيچ منافاتي با دموکراسي ندارد، مگر اينکه دموکراسي را مساوي با يک مصداق، يعني ليبرال دموکراسي بدانيم که در شرايط و تاريخ ديگر تحقق پيدا کرده است و دموکراسي سازگار با دين مصداق ديگري است که مورد توجه اصلاحات بوده و هست.»

وي ادامه داد؛«البته من معتقدم استقرار دموکراسي در يک جامعه استبدادزده که همه حاکمانش، نخبگانش و مردمش روي يک زمين لغزنده حرکت مي کنند و در موقعيتي که هر لحظه امکان غلتيدن اين سه بخش به ورطه وحشتناک استبدادگري و استبدادپذيري وجود دارد، بسيار دشوار است.»

سيدمحمد خاتمي خاطرنشان کرد؛«هدف اصلاحات يکصد سال گذشته چنين نظامي است و اصلاحات نيز امري تدريجي، مستمر و مقاوم است و بايد بتواند مردم و حاکمان را قانع کند که مناسب ترين، پرفايده ترين و کم هزينه ترين روش براي زندگي، زندگي مردمسالارانه و نظام مردمسالاري است که خوشبختانه از درخواست هاي مهم اصلاحات و انقلاب اسلامي بوده است و معتقدم که قانون اساسي ما حدنصاب هايي درخور براي استقرار چنين نظامي را دارد و در جلسه بعد نيز در اين خصوص و لزوم و چرايي پايبندي به قانون اساسي خواهم پرداخت.

جلسه پاياني 15 آذر 1387

رئيس جمهور سابق کشورمان در ابتداي سخنان خود با اشاره به فرارسيدن ماه ذي الحجه گفت؛ اميدوارم خداوند همه ما را موفق بدارد که هم از آنچه در ماه ذي الحجه گذشته است درس بگيريم و هم از زمينه هاي مناسبي که خداوند براي بهره گيري از آسمان براي ما فراهم آورده است و همه ما را به عنوان فرد و جامعه موفق کند که همواره در جهت اصلاح درون و برون و جامعه خويش تلاش کنيم.

خاتمي با اشاره به مباني اصلاحات افزود؛ يکي از محورهايي که بر آن تاکيد مستمر صورت گرفته بيشتر متعلق به اين دوره و متناسب با شرايط آن است؛ پايبندي اصلاحات به قانون اساسي و اهتمام به آن و باور به اهميت آن به عنوان مبناي نظم اجتماعي است که اصلاحات به لزوم حرکت در چارچوب آن باور دارد و به خصوص بر اين نکته تاکيد مي کند که بيش و پيش از همه لازم است که حاکمان جامعه هميشه و همه جا قانون اساسي را رعايت کنند. وي تاکيد کرد؛ البته اين بدان معنا نيست که قانون اساسي وحي منزل و متني جاودانه است که هيچ عيب و کاستي ندارد. قانون اساسي هم يک امر بشري است و همه امور بشر نسبي است و بايد در زمان و مکان خودش مورد بررسي قرار گيرد و در ارزيابي آن به محدوديت هايي به ذهن و زندگي انسان - چه دانشمندان و چه غير آنها- بايد توجه داشت.

سيدمحمد خاتمي با بيان اينکه همچنين مي دانيم که گذشت زمان منشاء تحولات بزرگي در جان و جهان انسان است، اظهار داشت؛ جان انسان در همه لحظات يکسان نيست و جهان هم ثابت نمي ماند و مسائل و موضوعاتي که در طول تاريخ پيش مي آيد، متفاوت است و اين تحول امري دائمي و هميشگي است. وي گفت؛ انسان اهل آزمون و خطاست و براي تدبير و پيشبرد کارهايش فکر مي کند، برنامه ريزي مي کند، تجربه مي کند و ضمن تجربه متوجه کمي ها و کاستي ها مي شود و نکات بهتر و مناسب تري به ذهنش مي رسد و يک انسان متعادل، انساني است که ذهن و زندگي اش دائماً در حال تکامل است و دائماً هم در تصميمات و آنچه انتخاب کرده، تجديد نظر مي کند.

خاتمي ادامه داد؛ خوشبختانه در قانون اساسي ما هم به اين مساله توجه شده و اصل ترميم پذيري قانون اساسي به رسميت شناخته شده است. البته اکنون فقط به مباحث نظري و ظرفيت هايي که قانون اساسي دارد، اشاره مي کنم و کاري به آنچه رخ داده يا مي دهد، ندارم. به خصوص اگر به گفته حکيمانه امام(ره) در بهشت زهرا(س) توجه داشته باشيم که در باب قانون اساسي مشروطيت گفته اند و آن را تصميم پدران ما دانسته بودند که براي خودشان تعيين تکليف کرده اند، ما انسان هاي ديگر و در زمان ديگري هستيم و آن نسل حق ما را در تصميم گيري مجدد از بين نبرده است.

وي در ادامه گفت؛ اين مساله بسيار مهم و مبتني بر يک اصل بسيار مهم تر است که انسان بر سرنوشت خويش حاکم است و همه نسل و عصري بايد با آگاهي و اراده خودش تصميم بگيرد. اينها همه نشان دهنده اين است که قانون اساسي امري بشري و اصلاح پذير است و حق همه افراد است که در اين زمينه فکر کنند و تصميم بگيرند. اما اين امر به معناي عدم توجه و اهتمام عملي به قانون اساسي نيست. آقاي خاتمي تاکيد کرد؛ نمي توان جامعه را به حال خود رها کرد و با بوالهوسي نسبت به نظام جامعه و انتظام عمومي برخورد کرد و اجازه داد جامعه در يک آشفتگي و نابساماني فرو افتد.

رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها با اشاره به بحث خود در اين نشست درباره بعضي مباحث نظري و ظرفيت هاي قانون اساسي، اين قانون را در دنياي جديد مبناي نظم دانست و اهتمام به مبناي نظم را به خصوص اگر معيارهاي صحيح در آن رعايت شده باشد، بسيار حائز اهميت خواند.

سيدمحمد خاتمي گفت؛ همه مي دانيم که قانون اساسي که «مشروطيت» هم ترجمه آن است و دلالت بر اين نکته دارد که حکومت، حکومت مشروط است و نه مطلق. اين قانون اساسي يک پديدار و پديده جديد و متعلق به دنياي مدرن است؛ مثل بسياري از امور حقيقي و اعتباري ديگر که تعلق به دنياي جديد دارد و در قديم وجود نداشته و مورد توجه نبوده است. وي افزود؛ اما اين پديده از سوي همه عقلاي عالم پذيرفته شده است. در عالم اسلام در بيش از يک سده گذشته، اين پديده مورد تاييد عالمان و فقهاي بزرگ و برجسته که داراي روشن بيني و زمان شناسي هم بودند و همچنين متفکران ديگر، قرار گرفته است و در طرح تحول اجتماعي وجود قانون اساسي مبناي نظر و عمل اين بزرگان و نخبگان جوامع اسلامي و غيراسلامي بوده است. خاتمي با بيان اين مطلب که به جز حرکت هاي متحجر، خشن و عادت زده که به جاي ارزش هاي الهي و ديني، عادت هاي خود را مي پرستند و در روابط اجتماعي به هيچ عاملي جز زور و خشونت نمي انديشند و مصيبت هاي بزرگي را براي ما و از جمله در عالم اسلام به وجود آورده اند، گفت؛ همه روي اين اصل که مبناي نظم قانون اساسي باشد، تقريباً به صورت اجماعي اتفاق داشته اند و همه عقلاي عالم نيز آن را پذيرفته اند.

رئيس دولت اصلاحات تاکيد کرد؛ طبعاً اصلاحات هم نمي تواند بر اهميت قانون اساسي براي انتظام امور و راهبرد جامعه تکيه نداشته باشد. ملت ايران هم افتخار دارد که در مرحله اخير حيات تاريخي و اجتماعي خود، دو بار تجربه تدوين و مبنا قرار دادن قانون اساسي را داشته است؛ آن هم با اعمال روش هاي دموکراتيک، يکي در دوران مشروطيت است و دوم در جريان انقلاب اسلامي که منجر به تاسيس جمهوري اسلامي و تصويب قانون اساسي فعلي ما شد.

وي ادامه داد؛ آنچه در قانون اساسي به معناي جديد آن اهميت دارد و از شاه بيت هاي قانون اساسي به معناي جديد و مورد قبول آن است، اينکه قدرت و حکومت داراي حد و حدود است و فرد انسان و جامعه انساني داراي حقوق و به خصوص حقوق اساسي است که اين مورد دوم نيز در دنياي جديد مطرح شده است. خاتمي گفت؛ اين امر تفاوت بنيادي عالم قديم را با عالم جديد نشان مي دهد. اگر در دنياي قديم اين گونه ابراز مي شد که هرجا قدرت هست، حق هم هست و حق هم مطلق است و مردم در زندگي اجتماعي تکليفي جز اطاعت ندارند، اما بشريت در دنياي جديد به اين نتيجه مبارک رسيد که حکومت ها بايد داراي حد و حدود باشند و مردم هم داراي حق و حقوق هستند. البته با رجوع به متون اديان الهي و به خصوص اسلام، ما مي توانيم اين معيارها را پيدا کنيم، ولي در دنياي جديد اين مسائل به طور روشن تري بيان شده است.

اين انديشمند معاصر اظهار داشت؛ از سوي ديگر، قانون اساسي در دنياي جديد که ما هم در جريان حرکت 200-150 ساله خود، آن را پذيرفته ايم و مورد تاييد پيشوايان ديني بزرگ و روشنفکر ما هم قرار گرفته است مبناي يک پديده جديد ديگر، يعني «قرارداد اجتماعي» است. خاتمي افزود؛ ما اگر به حاکميت انسان بر سرنوشت خويش اعتراف داريم، نظم اجتماعي که بايد مستقر باشد، بايد مبتني بر توافق و رضايت يا به تعبير امروز قرارداد اجتماعي باشد و قانون اساسي همان سندي است که مورد توافق اجتماعي است. به همين دليل، قانون اساسي مطلوب قانوني است که مورد رضايت و راي مستقيم يا غيرمستقيم مردم باشد. به طوري که از آن استنباط شود که اين قانون اساسي سند قراردادي است که مورد توافق است و نيز بر اساس آن قانون ميان حکومت و جامعه قرار داد منعقد شود که هر کس چه کاري بايد انجام دهد.

وي با اشاره به فرآيند تصويب قانون اساسي در جمهوري اسلامي تصريح کرد؛ از مزاياي انقلاب اسلامي که در مقايسه با ساير انقلاب ها مزاياي زيادي دارد، اين بود که خيلي زود صاحب قانون اساسي شد، آن هم به اين صورت که مردم خبرگان برجسته خود را انتخاب کردند تا قانون اساسي را تدوين کنند. اگر در همين حد هم بود، معيارهاي دموکراتيک رعايت شده بود، زيرا اکثر منتخبان مردم قانون اساسي را تصويب کرده بودند و طبعاً مورد رضايت مردم نيز بود؛ اما علاوه براين، به خصوص با اصرار شديد حضرت امام(ره) همين سند که مصوب نمايندگان منتخب مردم بود باز هم به همه پرسي گذاشته شد و يک بار ديگر، مردم مستقيماً به آن راي دادند. خاتمي گفت؛ آيا اين مساله نشان دهنده اين نيست که واقعاً ميزان راي ملت است؟ و آيا باز هم مي توانيم بگوييم که رهبر انقلاب يا پيشوايان نهضت، براي فريب مردم از راي آنان استفاده کردند؟ يا اينکه خير، راي مردم و به خصوص راي مستقيم آنها، بالاخص در اموري که به اساس نظم و انتظام جامعه مربوط مي شود، اهميت فوق العاده دارد؟

وي درباره «چرايي اهتمام اصلاحات به قانون اساسي» گفت؛ اولاً؛ قانون اساسي مبنا و بنياد نظم اجتماعي است و چيزي که چنين موقعيت و نقشي را دارد، نمي تواند لحظه به لحظه و در دوره هاي کوتاه دستخوش تغيير و تحول شود. اين مساله يعني به هم زدن اساس نظم و انضباط جامعه و گرفتار کردن آن به يک ناامني و عدم آرامش، آشفتگي و نابساماني. دوم؛ من معتقدم قانون اساسي ما حد نصاب هاي لازم را براي تامين خواست تاريخي ملت دارد که اصلاحات نيز بر آن تاکيد بسيار دارد. سوم؛ همين قانون اساسي داراي زوايا و ظرفيت هايي است که يا اصلاً مورد غفلت قرار گرفته، يا اهتمام چنداني نسبت به آن نشده يا حتي در مقام ادعاي عمل به آن، به نظر ما رفتار و روش درستي اتخاذ نشده است.خاتمي تاکيد کرد؛ اين ظرفيت ها و زوايا معطل مانده است، يا کامل انجام نگرفته است. وقتي مي گوييم به قانون اساسي پايبند هستيم، به اين زوايا هم نگاهي داريم. مگر بعد از 18 سال نبود که اصول مربوط به شوراها که معطل مانده بود، در کشور مورد توجه قرار گرفت؟ و واقعاً هم منشاء تحول بزرگي شد.

وي در بيان آخرين مورد چرايي اهتمام اصلاحات به قانون اساسي اظهار داشت؛ آنچه در اين مرحله بسيار مهم است و اصلاحات هم روي آن تاکيد مي کند، يافتن راهکارهاي مناسب براي مبناي عمل قرار گرفتن قانون اساسي است. اينکه قانون اساسي نوشته و دم از آن زده شود و در عمل مورد توجه افراد، نهادها و گروه ها واقع نشود و نقض شود و حتي عمل خلافي به نام قانون اساسي انجام شود مشکل را حل نمي کند. رئيس سابق قوه مجريه تاکيد کرد؛ ما بايد راهکارهايي را پيدا کنيم که اگر به قانون اساسي پايبند هستيم، چگونه توسط همه و به خصوص حاکمان مراعات شود و چارچوب عمل در جمهوري اسلامي قرار گيرد. به عبارت ديگر، ما چه کار کنيم که اختيارات و تکاليف حقيقي، منطبق با اختيارات و تکاليف حقوقي باشد؟ يعني حقوق و تکاليف هر فرد در چارچوب قانون باشد و شاهد اين نباشيم که در بعضي جاها، اختيارات تکاليف خارج از قانون باشد، بلکه همسان باشند.

سيدمحمد خاتمي در ادامه اظهارات خود گفت؛ از جمله اموري که در قانون اساسي ما برجستگي دارد، همان ميزان بودن راي ملت است و اينکه هر قدرتي که به رسميت شناخته شده است، برآمده از رضايت مردم است و در عين حال، در همه جا تحت نظارت مستمر - مستقيم يا غيرمستقيم- ملت قرار دارد و اين قدرت ها در مقابل مردم پاسخگو هستند و دولت به معني عام کلمه داراي حدودي مشخص است و مردم نيز داراي حقوق اساسي مشخصي هستند. وي تصريح کرد؛ بنده فکر مي کنم که با توجه به همه شرايط تاريخي و اجتماعي، همين قانون اساسي ساز و کار تحقق خواست تاريخي ملت، يعني استقلال، آزادي و پيشرفت و ايجاد و بسط بستر همه آنها يعني عدالت را فراهم آورده است.

به گزارش روابط عمومي بنياد باران وي با اشاره به اينکه با توجه به اينکه انقلاب ما، انقلاب اسلامي است و اکثريت مردم مسلمان هستند و غيرمسلمان ها نيز به نوعي پذيرفته اند که در چارچوب يک نظام سازگار با اسلام زيست کنند، اظهار داشت؛ طبيعي است که در قانون اساسي و باور ما، معيارها و ميزان هاي ديني واخلاقي در نظام هم بايد رعايت شود و همان طور که قبلاً اشاره کردم، با مردمسالاري منافاتي ندارد.

سيدمحمد خاتمي تاکيد کرد؛ نظام مورد نظر ما که در قانون اساسي هم آمده است، عبارت از «جمهوري اسلامي» است يعني در ميان همه اشکال و نظام هاي موجود يا ممکن، آنچه پيشنهاد و پذيرفته شده است، جمهوري اسلامي است . در آستانه انقلاب وقتي از امام(ره) سوال مي شد که مراد شما از جمهوري اسلامي چيست؟ ايشان به صراحت پاسخ مي دادند به همان صورتي که شما غربي ها داريد و در دنيا رايج است. البته به اين دليل که جامعه اسلامي است و ما معتقديم که اسلام، قادر به اداره زندگي است و منافاتي هم با پيشرفت ندارد و اسلامي که ما مي بينيم، حقوق اساسي و شهروندي همه کساني که در متن آن زندگي مي کنند- اعم از مسلمان و غيرمسلمان- رعايت مي شود، براين اساس ملت ما خواستار اين است که در اين جمهوري، به معنايي که در دنيا وجود دارد، موازين اسلامي هم رعايت شود.

خاتمي ادامه داد؛ مطمئناً مراد از حکومت اسلامي که در انقلاب مطرح شد و در قانون اساسي آمد، نوعي «آريستوکراسي» نيست و بدتر از آن نوعي «اليگارشي» نيست و بدتر از آن دو «استبدادي که رنگ دين گرفته باشد» نيست. وي تاکيد کرد؛ در بيان امام(ره) و پيشوايان جامعه نه تنها مسائلي سازگار با اين موارد نيست، بلکه کاملاً در مقابل آنها است. در واقع رعايت اسلام بدين معنا نيست که جمهوري را تبديل به شيوه هاي اليگارشي، آريستوکراسي يا حکومت هاي توتاليتر و تماميت خواه کند و چنين چيزي مورد نظر نبوده و در قانون اساسي هم چنين نيست.

رئيس جمهور سابق کشورمان گفت؛ اگر درد مزمن جامعه ما استبداد و استبدادزدگي است، که چنين است، من معتقدم در قانون اساسي ما به اين درد توجه شده و براي درمان آن چاره انديشي شده است. حکومت از مردم است و در برابر آنان مسوول است، تفکيک قوا پذيرفته شده است، نهادها و تاسيسات مهارکننده و نظارت کننده به نحوي در آن تعبيه شده است- البته شايد گفته شود بهتر از اين هم مي توانست باشد، ولي اصل اين مساله واقعاً رعايت شده است- و ساز و کارهايي در آن رعايت شده که حاوي موانع خواست هاي ملت را از سر راه بردارد.

وي ادامه داد؛ مهم اين است که روح اين قانون در جامعه ما در همه ابعاد جاري و ساري شود يا اگر نمي شود، چه بايد کرد که اتفاقاً يکي از بزنگاه هايي که اصلاحات مورد نظر ما بايد به آن توجه کند، اين قسمت ها است نه اينکه از قانون اساسي بوالهوسانه عبور کنيم و مبناي نظم در جامعه را از بين ببريم.

سيدمحمد خاتمي با اشاره به اصل ولايت فقيه گفت؛ نکته ديگر که در اذهان مطرح بوده است، اينکه در مجلس خبرگان قانون اساسي نظريه معروف فقهي امام(ره)، يعني ولايت فقيه طرح و تصويب شد و به عنوان يکي از اصول قانون اساسي ما مورد تاييد قرار گرفت و در رفراندوم هم به آن راي داده شد. خاتمي تاکيد کرد؛ ولايت فقيه يک اصل مورد اهتمام و احترام قانون اساسي است و رهبر در اين نظام داراي جايگاه بسيار مهمي است و اختيارات فراواني دارد. البته به همان ميزان که اين اختيار دارد، شرايط اين مقام نيز سخت تر و بيشتر است. اما طبق همين قانون اساسي، آن معيارها و ضابطه هايي که در مورد مردمسالاري لازم است و در قانون اساسي ما هست، اين اصل آنها را نقض نمي کند.

وي در تبيين جايگاه رهبري ادامه داد؛ رهبري مقامي است که فعليت مقام او يا به تعبير امام(ره) نفاذ حکم او، مبتني بر راي و رضايت مردم است. يعني رهبر منتخب مردم است، هرچند که در قانون اساسي قبلي يکي از راه هاي استقرار نهاد رهبري راي مستقيم مردم بود. يعني اگر مردم بخواهند، رهبري تحقق پيدا مي کند که در اصلاح قانون اساسي اين محور حذف شد و امر فقط به خبرگان واگذار شد، و به نظر من قانون قبلي با معيارهاي دموکراتيک سازگارتر بود. ولي در عين حال حذف اين قسمت نقض جنبه دموکراتيک نظام نيست.

خاتمي گفت؛ مجلس خبرگاني که رهبر را تعيين مي کند، موجوديت و مشروعيت خود را از راي مردم مي گيرد و به نمايندگي از آنها و اعمال کارشناسي دقيق رهبر را تعيين مي کند. در اينجا هم به تعبيري از حضرت امام(ره) تمسک مي جويم که مي فرمايند چون رهبر مورد انتخاب و قبول خبرگان است و آنها مورد انتخاب مردم، قهراً آنکه مورد نظر خبرگان است، مورد نظر و رضايت مردم هست و عليهذا حکم او نافذ است. وي افزود؛ يعني رهبري چون مورد قبول مردم قرار گرفته، مي تواند اعمال راي کند که مساله يي خدشه ناپذير است و چقدر ميان اين نظر و آن شبه نظر و توهم که مردم را هيچ کاره مي داند، رهبر را فراتر از قانون مي داند و مشروعيت حکمراني رهبر را مشروط به راي و رضايت مردم نمي داند، فاصله وجود دارد. پس يکي از پايه هاي دموکراسي که راي و نظر مردم است و هيچ مقامي بدون راي مردم مستقر نمي شود، در اينجا محقق است. خاتمي در ادامه اين موضوع گفت؛ کار خبرگان با تعيين رهبر به پايان نمي رسد، بلکه اين نهاد موظف به نظارت مستمر بر رهبري و نهادهاي زير نظر اوست و در اين مورد خبرگان بايد به مردم پاسخگو باشد. وي افزود؛ رهبر فقط در مقابل خدا مسوول نيست، گرچه در هر نظامي که نسبت با خدا دارد، هر انساني در مقابل خدا مسوول است و هر کس موقعيت بالاتري داشته باشد، اين مسووليتش بيشتر است اما فقط اين نيست، بلکه مستقيماً در برابر مردم و به ويژه نهاد مردمي خبرگان پاسخگو است. يعني اختيار بدون مسووليت، در اين نظام پذيرفته شده نيست. خاتمي تاکيد کرد؛ مجلس خبرگان هر گاه در بررسي هاي خود فقدان شرايط يا تغيير شرايط عقلي، عرفي و شرعي را احراز کند يا تغييري در روش و منش رهبري بيابد که با معيارهاي مورد نظر سازگار نيست، مي تواند و بلکه بايد او را عزل کند. در اينجا نيز تعبير امام(ره) تعبير جالبي است که مي فرمايند اگر رهبر ديکتاتوري، گناه و بي تقوايي کند، بلافاصله و خود به خود عزل است.

به گزارش روابط عمومي بنياد باران رئيس جمهور سابق کشورمان ادامه داد؛ در شرايط رهبري، تنها علم، عدل و تقوا مطرح نيست. علاوه بر آن، زمان شناسي، درک مصالح اسلام و جامعه، تدبير و تدبر و نظاير اينها در نظر گرفته شده است. به خاطر همين شرايط هم بود که قيد مرجعيت از رهبري حذف شد. اين مساله هم که خبرگان رهبر را مي توانند عزل کنند، تنها به اين ملاک نيست که آيا علم و تقوا کم شده يا وجود نداشته، بلکه تدبير و تدبر هم مهم است. البته اينکه در آيين نامه مجلس خبرگان محدود شده است که طيف خاصي مي توانند در انتخابات آن شرکت کنند و بسياري از کارشناسان مومن و کارآمد از نامزدي و عضويت در مجلس خبرگان محرومند؛ به خاطر اشکال در روش قانوني عادي است که از جمله توصيه هاي اصلاحات، تجديد نظر در اين زمينه ها است.

خاتمي تاکيد کرد؛ بنابراين در همين قانون اساسي، اگر هم عيب و نقصي داشته باشد، هم جنبه هاي ديني و شرعي رعايت شده است و هم به لحاظ ملاک هاي نظري دموکراسي، ناقض معيارهاي يک نظام مردمي، قابل پيشرفت، آزاد و آباد که حقوق اساسي مردم در آن رعايت شده، نيست.

وي گفت؛ آنان که دغدغه ديني دارند، مي توانند مطمئن باشند که اين قانون اساسي با اصول و مباني دين ناسازگار نيست و آنان که جنبه هاي دموکراتيک جامعه را مهم مي دانند و مردمسالاري را چاره دردهاي تاريخي ما مي بينند، با توجه به شرايط کنوني و مقتضيات زمان ما، مي توانند و لازم است که بر اين قانون اساسي پافشاري کنند و آن را مبناي نظم قرار دهند. خاتمي تاکيد کرد؛ آنچه هم که همه و به خصوص در اصلاحات بايد به آن توجه کنيم، اين است که اين قانون مراعات شود.

رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها در ادامه گفت؛ ما يک بار در انقلاب مشروطه قانون اساسي داشتيم و سال ها براي حاکميت آن مبارزه ها شد و هزينه هاي فراواني داده شد. متاسفانه خيانت داخلي، توطئه بيگانگان، بي تجربگي يا احياناً انحراف روشنفکران و نخبگان جامعه- اعم از ديندار و غيرديندار- و عدم تشخيص اولويت ها سبب شد که از دل مشروطيت ما، يکي از نفسگيرترين ديکتاتوري ها دربيايد که هم دين ستيز بود و هم آزادي سوز، تا اينکه به برکت انقلاب اسلامي و مبارزات طولاني ملت، ما صاحب قانون اساسي ديگري شديم که اين بار عنوان حکومت را از سلطنت مشروطه به جمهوري اسلامي تبديل کرد. که دستاورد بسيار بزرگي است. خاتمي با تاکيد بر اينکه قانون اساسي که اين مراحل را طي کرده، مي تواند بسياري از مشکلات را حل کند و مسير درست کمال جامعه را با توجه به شرايط زمان، مکان، اقتضائات و اولويت ها تعيين کند و اصلاح طلبي بر اينکه اين قانون مبنا باشد، تاکيد مي کند و حرکت در چارچوب آن را لازم مي داند، گفت؛ نمي توان با توهم زدگي و روياگرايي اين پايه را سست کرد و جامعه را در معرض تخريب و تهديد قرار داد و همه کساني که دلسوز اسلام، انقلاب و ايران هستند، بايد بر اين مساله تکيه داشته باشند. اصلاحات نيز با روشن بيني و رعايت همه جوانب بايد در برابر نقض قانون اساسي و تضعيف نهادهايي که جامعه را به استقلال، آزادي و پيشرفت مي رساند، بايستد.

وي تاکيد کرد؛ تلاش براي تحقق اهداف و موازين قانون اساسي به نظر من يک عمل مقدس و يکي از مهم ترين رسالت هاي اصلاح گري است. اگر چنين شد و ما به اين نتيجه رسيديم که قانون اساسي مبناي نظم و عمل هست و در عمل هم پياده شد، مجال براي بحث هاي تئوريک به فراواني ايجاد خواهد شد.

خاتمي ابراز اميدواري کرد؛ اگر اين اصول و معيارهاي مورد نظر اصلاحات در جامعه بسط يابد، مي تواند کارساز شود و با يک عمل سنجيده مي توانيم در مسير مناسب جامعه حرکت کنيم و البته نيازمند تشکيل کارگروه هايي از زبدگان و کارشناسان آگاه هستيم تا از متن اين اصول، رويکردهاي اساسي و راهبردهاي مهم در اين شرايط زماني را استخراج کنيم. خاتمي تاکيد کرد؛ اين امر اصلاً منوط به اينکه فردي يا بخشي از اصلاحات در قدرت باشد، نيست. اصلاحات به يک لحظه تعلق ندارد و متعلق به کل تاريخ و جامعه ماست و اگر باور داريم که اين راه، راهي کم هزينه و پرفايده است، بايد براي هموار کردن اين راه، برداشتن موانع و تبديل معيارها به روح حرکت بخش در جامعه تلاش کنيم. گرچه معتقديم که آنها در روح جامعه وجود دارند و بايد سعي کنيم از متن فطرت و وجدان پاک جامعه به مرحله خودآگاهي آنها برسانيم که اگر اين خودآگاهي حاصل شد، خود مردم پاسدار منافع و حقوق خود و پشتيبان اصلاحات خواهند بود.

آغاز گفتمان سازي
دکتر محمدرضا تاجيک*

± اجازه بدهيد بحث خود را با يک تمهيد کوتاه،

اما ضروري نظري آغاز کنيم. بي ترديد، تقرير و مفصل بندي يک نظام انديشگي راهبردي ضرورت اجتناب ناپذير جنبش و جريان اصلاحات در شرايط کنوني است. از يک منظر، نظريه محصول بي قراري هاي ساختاري، يا به بيان ديگر نوعي بازنمايي و تبيين شرايط بي قراري اجتماعي است و در صدد است تا پاسخي مناسب به پرسش هاي چالش برانگيز موجود ارائه کند. از اين رو مي توان گفت نظريه تلاش دارد فضاي اجتماعي را بازسازي آرماني کند و از طريق مفصل بندي مجدد دال هاي متزلزل، به دنبال ايجاد يک عينيت اجتماعي جديد است. زماني که يک نظريه در شرايط نامساعد اجتماعي، سياسي شکل مي گيرد، سوژه هاي خلاق و آفريننده نيز ظهور مي کنند، اما لحظه تبلور نظريه و عينيت يافتن گفتمان، لحظه کسوف سوژه و انحلال آن در ساختار است. در اين صورت، سوژه به موقعيت سوژگي تقليل مي يابد. هر گفتمان موقعيت هايي را براي افراد تدارک مي بيند و فرد در شرايط عادي در اين موقعيت ها موقعيت گذاري مي شود. جامعه يي که توان نظريه سازي نداشته باشد يا نظريه ها در آن فرصت بروز نيابند، يا جامعه يي است کاملاً آرماني و بسته شده که هيچ بحران و بي قراري در آن راه ندارد و مثل يک ماشين سالم کار مي کند يا جامعه يي است که در آن آنقدر بي قراري و بحران شديد و فراگير است که هيچ فضايي براي بازنمايي باقي نمانده است. به عبارت ديگر، يا قبرستان است يا تيمارستان. به هر حال جامعه نيازمند نظريه ها و گفتمان هاست.

² اکنون بر اساس اين تمهيد نظري فشرده،

مي خواهم بگويم انديشيدن به يک گفتمان و نظريه اجتماعي و سياسي و معرفتي، پاسخي به يک ضرورت تاريخي در شرايط کنوني است. خاتمي به عنوان شخصيتي که ايده ها و آموزه هايش به مثابه يک جنبش اصلاحي تجلي کرد و در فرآيند و فراز و فرودهاي اين جنبش آبديده شد، اين ضرورت تاريخي را تشخيص وام دار مباحث نظري گسترده و ژرفي است که در طول اين ساليان (از قبل از استقرار دولت اصلاحات) در اين عرصه صورت گرفته، و هم باردار تجربه هاي گرانسنگ تلاش ها و فعاليت هاي اصلاحي است که تاريخ معاصر ما را به زيور خود آراسته اند.

در ساخت اين نظام انديشگي، ردپاي بسياري از آموزه ها و آموخته هاي نظري و تجربي انسان ها و جوامع ديگر نيز به چشم مي خورد. افزون بر اين، در پهنه و گستره آن بسياري از دوانگاري،استعداد رسوب کردن در لايه هاي مختلف اجتماعي، استعداد يا قابليت استفاده شوندگي (در دسترس بودن) يا قابليت اعتبار، استعداد مزين و مسلح شدن به قدرت و «قدرت پشت گفتمان» و بهره بردن از آن، استعداد غيريت / ضديت سازي پايين و خودي سازي بالا، استعداد انطباق و تعامل با واقعيت ها و سامان دادن به نابساماني ها و شرايط متحول، استعداد انطباق با نظام دانايي و نظام ارزشي هنجاري جامعه، استعداد واسازي مستمر خود (اصلاحات مستمر)، استعداد بي قرار کردن گفتمان هاي رقيب و مقاومت در مقابل تمهيدات و تدبيرهاي برقرارکننده آنان، استعداد انطباق، يا تغيير و ايجاد محيط خارجي مناسب.

³ اما مي دانيم که در گفتمان سازي و

نظريه پردازي، به تعبير پوپر هيچ پاياني قابل تصور نيست. بنابراين اين تلاش خاتمي و همفکرانش نيز، يک «پايان» نيست، بلکه بيشتر يک «آغاز» است، آغازي براي انديشيدن درباره ناانديشيده ها و انديشيده ها، تجربه ها و ناتجربه ها، راه هاي طي شده و راه هاي طي نشده، راه ها و کژراهه ها، خودي ها و دگرها، تاکتيک ها و استراتژي ها، ضعف ها و قوت ها، بايدها و نبايدها و... و آغازي براي توليد يک نظريه و گفتمان راهنماي عمل اجتماعي و سياسي در تلاقي و تقاطع (يا جغرافياي مشترک) عين و ذهن، نظر و عمل، تجربه هاي خوب و بد، کاميابي ها و ناکامي ها.

بي ترديد، برجسته ترين چهره اين نظام انديشگي را مي توان چهره ذهني / عيني يا نظري / تجربي آن فرض کرد. به بيان ديگر، آنچه امروز توسط خاتمي عرضه مي شود، هم وام دار مباحث نظري گسترده و ژرفي است که در طول اين ساليان (از قبل از استقرار دولت اصلاحات) در اين عرصه صورت گرفته و هم باردار تجربه هاي گرانسنگ تلاش ها و فعاليت هاي اصلاحي است که تاريخ معاصر ما را به زيور خود آراسته اند. در ساحت اين نظام انديشگي، ردپاي بسياري از آموزه ها و آموخته هاي نظري و تجربي انسان ها و جوامع ديگري نيز به چشم مي خورد. افزون بر اين، در پهنه و گستره آن بسياري از دوانگاري داده و از اين رو از نخستين روزهاي بعد از رهايي از مسووليت ها و مشغله هاي اجرايي خود، سامان دادن به آموزه ها و آموخته هاي خود و جنبش اصلاحي در قالب يک نظام معنايي سازواره و راهنماي عمل اجتماعي سياسي را در دستور کار جدي خود و دوستان هم فکر و هم انديش خود قرار دادند.

نتيجه و حاصل اين تلاش، رونوشت اوليه يي است که جناب ايشان اين روزها در معرض نقد و ارزيابي صاحبان منظر و نظر قرار داده اند. به نظر من، اين رونوشت اوليه هم از جنس نظريه است و هم از جنس گفتمان. چنانچه نظريه را مترادف با انديشه ها و ايده ها تعريف کنيم و براي آن ويژگي توصيفي و تبييني قائل شويم، يا به پيروي از آموزه هاي ووداک، نظريه را عبارت از يک رشته منسجم از بيان هاي فردي يا کلي، که فراتر از توصيف محض قرار دارند و امکان تبيين يا فهم يا حتي بازسازي موضوعي را که نظريه به آن مربوط مي شود يا مناسبات موجود بين پديده ها را فراهم مي آورد، بدانيم،آنگاه مي توان نشانه هايي از يک «نظريه» (حداقل با ويژگي ها و شاخصه هاي کلي اين مفهوم) در اين رونوشت يافت و اگر يک گفتمان را مجموعه يي از توالي هاي معني دار به نحوي که در مفهوم به نحوي از انحا يا در سطحي از سطوح بازنگري شود، تعريف کنيم، آنگاه مي توانيم نشانه هايي از يک گفتمان را در اين لوح انديشگي ملفوف که خاتمي در حال گشودن آن است، ببينيم. به اعتقاد من، اين نظام انديشگي از استعدادها، قابليت ها و ويژگي هاي زير برخوردار است.

1- قابليت ترجمان آن به مثابه يک منشور (مانيفست) فعاليت جمعي، يا به بيان ديگر قابليت آن در تعريف اصول و اهداف و آرمان هاي جنبش اصلاحات 2- استعداد در خدمت نقد واساختي اجتماعي سياسي و معرفتي قرار گرفتن آن 3- قابليت آن در مشخص کردن ابزار و روش هاي کلي حرکت به سوي آينده 4- استعداد فراتر رفتن از سطح بي قراري ها و تقاضاهاي موجود و قرار گرفتن در شکل و قالبي استعاري 5- استعداد توليد معنا و انديشه 6- استعداد ايجاد يک زنجيره همگوني در ميان هويت هاي متکثر اجتماعي و سياسي يا استعداد در اختيار گرفتن ذهن و انديشه عاملان اجتماعي، سياسي مختلف. اميدوارم اين «آغاز» تنها يک آغاز در ميان ساير آغازهاي بي فرجام نباشد و به همت تمام کساني که دلمشغول آينده يي بهتر براي جامعه و مردم خود هستند، شاهد «ادامه» توفنده و بالنده اين تلاش باشيم.

*رئيس مرکز تحقيقات استراتژيک دولت اصلاحات
تبيين اصلاحات از سوي کليه اصلاح طلبان
مسعود اديب

پيش از آنکه هر عملي آغاز شود منطقي است تعاريف و کليات آن را از ابتدا مشخص سازيم تا در ادامه مسير از سردرگمي و انحراف در امان باشيم. اما معمولاً در کشور ما خيلي از کارها شروع مي شود و ادامه مي يابد بدون آنکه تعريف اوليه يي از آن ارائه شود. شايد اصلاحات نيز از جمله مفاهيمي بود که مطرح شد و بسيار از آن گفته شد، بدون آنکه تعريفي جدي از آن ارائه شود. اساساً در بسياري از موارد وقتي مفاهيم روشن تر مي شوند معلوم خواهد شد که در مواردي هياهو بر سر هيچ بوده است و نزاع و جنگ ها بر سر اموري واقع شده که در واقع جنگ و اختلافي نبوده است و صرفاً عدم تبيين درست مفاهيم اختلافات را به وجود آورده است. لذا تجارب گذشته ضرورت تعريف و تبيين اصلاحات را بيش از پيش جدي مي سازد که خوشبختانه آقاي خاتمي پيشتاز اين اقدام بوده اند.

اما يک مساله در اين گام اول وجود دارد و آن اينکه تعريف و تبيين هر اقدامي بايد از طريق ساز و کار خود پيش رود تا به نتيجه مطلوب برسد. يکي از اين روش ها استفاده از ظرفيت احزاب است که متاسفانه در جامعه ما به دليل نهادينه شدن احزاب با مشکل زيادي در اين زمينه روبه رو هستيم. احزاب فعال در کشور يا کاملاً نوپا هستند و ضعيف يا پرسابقه اما محدود. احزاب کهنه کار کشور نيز شبکه گسترده يي ندارند تا بتوانند مناسبات اوليه حزبي را فراهم کنند. به همين دليل نيز در بسياري از موارد تبيين هاي مفهومي در پس سوالات جدي برآمده از جامعه نيست. به عبارتي همان گسستي که بين صنعت و دانشگاه وجود دارد متشابهاً بين دستگاه مفهوم سازي سياسي کشور و دستگاه اجراي امور سياسي کشور وجود دارد. ضعف احزاب موجب شده است حتي تبيين مفاهيم نيز متفاوت از سوالات توده مردم باشد و متعاقباً مسير نخبگان از مسير جامعه جدا شود و هر کدام يک سري مطالبات داشته باشند. طبيعي است در اين شرايط نخبگان هرچه بگويند، پاسخ سوالات عموم مردم نخواهد بود و آنها نمي توانند با جامعه ارتباطي منطقي و اثرگذار تعريف کنند. اين شرايط وضعيت بهنجاري محسوب نمي شود که فعالان سياسي مفهوم سازي داشته باشند و به آن به اندازه کافي هم بپردازند اما از واقعيات جامعه فاصله گرفته باشند. در اين صورت قابل پيش بيني است که خواسته هاي مردم با تعاريف و مفاهيم نخبگان سازگاري ندارد و هرچه بيشتر پيش رويم اين واگرايي بيشتر مي شود.

لازم به ذکر است اين نکات به معناي بي قدر کردن تبيين مفهوم اصلاحات از سوي آقاي خاتمي يا هر صاحب نظر ديگري نيست چرا که در ابتدا مطرح شد چنين کاري قطعاً مي تواند مفيد و موثر باشد اما مهم آن است کساني که اين حرکت را آغاز کرده اند بايد در گام هاي نخستين به فکر نهادينه کردن فعاليت هاي حزبي باشند. اين تذکرات در دهه هاي اول انقلاب از سوي پيشگامان نهضت از جمله مرحوم شهيد بهشتي هم مطرح شد اما متاسفانه مسموع نبود. در زمان اصلاحات نيز آقاي خاتمي همواره تاکيداتي بر تقويت احزاب داشتند اما در عمل گامي برداشته نشد. به هر حال خوشحاليم که بالاخره پس از مدت ها، بسياري از فعالان و صاحب نظران به اين مهم پي برده اند تا جايي که آقاي حدادعادل هم در اجتماع هشت دوره نمايندگان مجلس از اين نکته ياد کردند و اشاره داشتند همه جناح ها و احزاب بايد به صورت سازمان يافته فعاليت و سياست را کاناليزه کنند تا اهداف و برنامه هاي هر گروه و تفکري مشخص شود. تبيين اصلاحات هم بايد با درنظر گرفتن اين ملاحظات صورت گيرد. اصلاحات در زمان خود که رهبري و سازماندهي مشخصي نداشت اما امروز که اراده تعريف آن جدي شده است بايد منسجم و نظام مند باشد. اصلاح طلبي بايد مشخص شود تا سردرگمي مردم رفع شود. اصلاح طلبي به دليل نامشخص بودن حدود آن صرفاً يک خواست عمومي بود با توقعات و مباني مختلف که اگرچه حداقل آن هم غنيمتي بود اما اگر کليات آن معلوم بود مي توانست بيش از اين موثر باشد. ولي همين وضعيت درنهايت به ضرر کليه اصلاح طلبان تمام شد و ناکامي آنها را در دوره هاي بعد به وجود آورد.

از ديگر مسائل ضروري در تعريف اصلاحات رفع ابهامات از سوي کليه اصلاح طلبان است. اين اصل بايد به همه اصلاح طلبان در عمل ثابت شود که اصلاح طلبي سرقفلي ندارد و عموم اصلاح طلبان در آن شريکند. از اين رو همه اصلاح طلبان بايد بگويند اصلاح طلب کيست و اصلاح طلبي چيست. مردم بايد بفهمند هر کس و هر گروهي که صحبت از اصلاح طلبي مي کند منظورش از اين واژه چيست؛ همه يک مفهوم از اصلاح طلبي را اراده مي کنند يا يک لفظ مشترک است و شيوه ها و راه هاي مختلف مخصوصاً در شرايطي است که ما با کمبود و فقر اطلاعات مواجه هستيم و مردم در مواردي با ابهام مواجه مي شوند که کدام جريان و کدام تفکر اصلاح طلب است با کدام معنا از اصلاح طلبي.

در شرايطي که کمبود اطلاعات که بخشي از آن معلول نداشتن رسانه فراگير است موجب مي شود ابهامات فضاي سياسي کشور بيشتر شود و گروه هاي نامشخص با اهداف نامعلومي پا به عرصه فعاليت هاي سياسي بگذارند. اهتمام آقاي خاتمي در تعريف اصلاحات ارزش بيشتري پيدا مي کند زيرا مردم اعتماد ويژه يي به آقاي خاتمي دارند و بسياري کل اصلاحات را با نام ايشان مي شناسند. اگرچه بهتر است اصلاحات از خاتمي استقلال پيدا کند اما در شرايط فعلي نزد عموم مردم چنين تفکيکي صورت نگرفته است. لذا تعريف خاتمي از اصلاحات نزد مردم جايگاه ويژه يي دارد و به نوعي مردم آن را تعريف واقعي اصلاحات قلمداد مي کنند. البته اين مردم خواهند بود که در نهايت داوري مي کنند و تعاريف خاتمي از اصلاحات را يا مي پذيرند يا مورد پذيرش خود قرار نمي دهند. هرچند متاسفانه گزارش کامل سخنراني هاي ايشان در اين باب منتشر نشده است و آنهايي که در جلسات تبيين اصلاحات آقاي خاتمي حضور نداشتند از جزئيات اين سخنان اطلاعي ندارند.

* استاد دانشگاه مفيد قم
گذري بر جنبش هاي هر ربع قرنه ايران
پيش تو چه توسني کند عقل
مسعود بهنود
هفته گذشته با هشدار سازمان ملل به کشورهاي عضو، يک مساله علمي که از مدت ها پيش در جمع مراکز فيزيک فضايي و نجوم مطرح بود، جدي تر از پيش شد. به تاکيد دانشمندان فضاشناس، سيارکي غبگو گدازان سنگي، در اندازه چهار برابر تهرانف پس از سال ها، بلکه قرن ها سرگرداني در کهکشان دارد به سرعتي دور از تصور به سوي زمين ما مي آيد، به سوي خانه ما، زادگاه ما آدميان با هم دشمن، زادگاه و موطن و مدفن ميلياردها نفري که هنوز گونه گوني خود را با اعتقادات، باورها و خواست هاشان، چونان وديعه يي الهي پاسداري مي کنند و گاه بر اين باورها هزارهزار مي کشند و هزارهزار کشته مي شوند و براي حفظ يک قطعه اش جان مي دهند.

چنين که دانشمندان در مرکز اروپايي سازمان ملل در وين تشريح کردند تا به حال خطر سيارک چندان بزرگ نمي نمود و دفتري در مرکز فضانوردي امريکا غناساف اطلاعات مربوط به آن را جمع آوري مي کرد، ولي حالا از دل اين تحقيقات خبري و خطري حاصل آمده که بايد سازمان ملل به ميدان آيد. و هشداري لازم آمده است. دو ماه ديگر که دانشمندان به فراخوان سازمان ملل گرد هم آمدند، بياييد فرض کنيم که آشکار شود سيارک گدازان به مراتب از آن سيارکي که 65 ميليون سال قبل به زمين خورد، بزرگ تر و خطرآفرين تر است. همان که نسل جانوران بزرگ - دايناسورها - را از بين برد و 70درصد از سبزينه ها و پوشش گياهي زمين را هم منهدم کرد.

از گفته هاي جمع دانشمندان در وين به دست آمده است که از اين گونه برخوردها هر هزار سال دو سه بار رخ مي دهد. و هم گفته شد اگر بشر با همه تکنولوژي پيشرفته امروزش صبر کند تا خطر کاملاً به ديدرسش برسد به احتمال، ديگر براي انهدام سيارک دير شده است. در آن صورت ناگزير بايد نشست و ديد به کجاي زمين برخورد مي کند اين غول تنوره کش سرخ. به توکيو يا دهلي، منهتن، بمبئي يا تهران. از خود مي پرسم چه روي خواهد داد اگر به فرض بشر اندازه گيرد و از پيش بداند که سيارک در چه روز و ساعتي به کجاي زمين غمثلاً به يک شهر 9 ،10 ،20 ميليوني بلکه يک دو ميليونيف برخورد خواهد کرد. وحشت آور است و شايد بتوان گفت وحشت زاتر از خود حادثه، رفتار آدمياني که با شنيدن خبر بخواهند از مهلکه بگريزند. در آن صورت صحنه يي ساخته مي شود که تصورش دشوار است. وقتي سوپرمني را هم در انتظار نباشيم که از قصه هاي خيالي بيرون بيايد و زمين را سپر شود، رعب آور خواهد بود واکنش هايمان.

قصه را کوتاه کنيم. تمام جوامع بشري روزي از خود و روزگار خود هراسان شده اند. سال ها و قرن ها بي هوا زيستند، جنگيدند، سوختند و سوزاندند، خدايان دروغين را پرستيدند و بر سر او با ديگران به ستيزه هاي تاريخ ساز مشغول شدند، تا سرانجام سالي از سال ها بمب ساعتي درون خود را کشف کردند. کشف کردند فاجعه يي به بزرگي برخورد سيارک به زمين در انتظارشان مي تواند بود اگر دردهاي خود را چاره نکنند. در اين لحظه ها که ساعت شني تاريخ به انتها رسيده معمولاً جوامع قهرمان خود را يافته اند، ساخته اند، پرداخته اند و به او همتي بخشيده اند و به دنبالش به راه افتاده اند به سوي رهايي. تاريخ ملل مي گويد بسيار جوامع در لمحه هايي از حيات خود در انديشه آباد شدن، سوي خراب شان گذر افتاده است - لگدي به بمب زده اند، خود و ديگراني را به فاجعه رسانده اند تا مگر بعد از آن زمهرير، آفتابي طلوع کند. گاه نيز طلوع کرده است. اما جامعه يي نيست که به خط مستقيم راه پيموده و از ابتدا درست و به اندازه به سوي هدف مطلوب ره سپرده باشد. گيرم خوش اقبال تر آنها هستند که راه را پيوسته و آهسته با مداومت و ظرفيت سنجي پيموده اند. اما جوامع بشري نيز چون کودکان تا راه رفتن بياموزند از افتادن و برخاستن ناگزيرند، به پرنده کوچکي مي مانند، ناگزير است از افتادن در راه پرواز و براي رسيدن به اوج آسمان ها. بي خطر پروازي در پيش نيست و جوامع بشري در اين راه هر کدام از سويي رفته اند اما تا بداني خارخار هيچ سينه يي از نياز به بهتر زيستن خالي نيست، نمي توان يافت جامعه يي را که هيچ کوششي به کار نبرده باشد براي آزادتر و آبادتر شدن.

تا واقعيت

اينک از تخيل به واقعيت پا بگذاريم. از خيال به درآييم. دايره تجسم را هم از کهکشان ها و زمين تنگ تر کنيم، به سرزمين و خانه مان برسيم، به همان جايي که به قول شاعر چراغ مان آنجا مي سوزد. چه دنيا همين بماند که هست، چه به حادثه يي که گمانش نمي توان برد دگرگون شود چنان که از حال بازش نتوان شناخت، يک امر قطعي است و تغييرناپذير. بشر براي زيستن روز به روز بيشتر محتاج انديشه است و نيازمند شرکت در جريان جهاني پيشرفت و توسعه. ناتوان ترين جوامع هم همين که مصرف کننده ساخته هاي جهان در تحولند، با تحول همراهند. مصون نيستند. سيل آنان را مي برد. همين قدر که بشر وسيله يي دارد يا مي تواند داشته باشد که خود را و زمين مسکون را از خطري که مانندش بارها و بارها پيش آمده مصون بدارد، به همان نسبت مسووليت هم فزون مي شود، يعني شده است چه بدانيم و چه ندانيم. تا همين 50 سال قبل بشر مي نشست و چشم به آسمان بود که مگر نعمت دهد و باران بارد يا خست کند و گرسنگي و بيماري دهد. اما امروز بشر به علم پيشگويي هوا و ذخيره سازي منابع مجهز است که روز به روز بر وسعت عملش اضافه مي شود. کسي بي خبر به دريا نمي رود، به کوه نمي زند. بشر امروز به وسيله کوچک و ارزاني که در دست مي گيرد اصلاً گم شدن ندارد. امکان گم شدنش حتي در دل اقيانوس ها يا کويرها و شن هاي روان نيست. با تلفن هاي همراه در دست، چشم هاي ماهواره از آسمان ها همه کس را در همه جاي زمين مي بيند و نشان مي کند. تا بشر به اين جا برسد انديشيده و جنگيده. سرمستي قدرت و شنگولي ناشي از ناداني چاره دردهاي اين دوران نيست. خيال بافتن و با خيالي باطل سرنوشت ميليون ها تن را تبه کردن متعلق به اين روزگاران نيست، مال زمان هاي دور است اما امروز موضوع چندان پيچيده نيست که رجوع به متون کلاسيک فلسفي لازم باشد. به قول سهراب آب بي فلسفه بايد خورد. و همه کس بي فلسفه مي نوشد آب را. هنگام راي دادن هم کسي فلسفه نمي بافد. تنها باوري لازم است که در دل ها هست، گيرم نهانش کرده ايم، به رايي که مي دهيم چه خسراني مي بريم و چقدر از جهان و از پيرامون خود عقب مي افتيم. باورمان را گم کرده ايم شايد. ساده تر از اين نيست که با خود بگوييم اگر چاره يابي براي مقابله با سنگ سرگردان گدازان به تشکيل مجمعي از سران جهان کشيد، کدام تصوير مانوس ماست. اينکه يکي چيزي بگويد که ده ها بار گفته و انشايي بخواند که ديگر مخاطبش حتي مردم ساده دل ايراني هم نيستند، چرا که ديگر آنقدر شنيده اند و تفاوتي در زندگي شان حاصل نشده که باورشان از دست رفته است....

يا اگر در آن مجمع نماينده منتخب ايرانيان بر پا خيزد و در سخن خود طرحي نو دراندازد، طرحي نه فقط براي چاره سيارک آتش دل بلکه براي از ميان بردن بمب ها و موشک ها، براي برانداختن راه و رسم کشتار جمعي، به هر بهانه، براي تاسيس نهادي قوي و با نفوذ براي محافظت زمين از خطرات خودساخته بشر و خطرات سماوي، نهادي براي انهدام همه آنچه در قرن 20 بشر براي جنگ ساخته است. مگر نه که جرج بوش و يارانش در فضاي ملتهب بعد از 11 سپتامبر از نفرت جهاني بهره گرفتند و گردونه نظم نوين جهاني شان را در اطراف خليج فارس که نيمي از سوخت جهان را در دل خود دارد، به حرکت آوردند. بزرگ ترين لشکرکشي بعد از جنگ ويتنام با حمله به افغانستان آغاز شد و در مضمون خود خطري را براي ايران دربر داشت. کم نبودندتحليلگراني که نوشتند امريکايي ها هنوز داغ گروگانگيري و شکست شان در جريان انقلاب ايران را در دل دارند و بعد ربع قرن امکان آن را يافته اند که انتقام بگيرند. آن زمان سيارک گدازاني به سوي ايران به حرکت افتاد اما ايراني ها زيرک بودند. زمانه يي نبود که شعارهاي داغ حاکم باشد، فکرهاي تيز و سياست هاي مبتني بر ابتکار و بيرون آمده از اتاق هاي فکر جمعي به ميدان آمد. پس پاسخي که از تهران به وضعيت حاد و آماده داده شد، نه همان بود که واشنگتن انتظار داشت. ايراني ها سيارک را ديدند و مدارا در پيش گرفتند، چندان که مقامات امريکايي حاضر در مذاکرات بن غبراي تعيين آينده افغانستان بعد از سقوط طالبانف بارها اذعان کرده اند ايراني ها بزرگ ترين کمک را کردند. و گروه هاي هوادارشان در ميان مجاهدين افغاني از متين ترين و مرتب ترين و گفت وگوشناس ترين نفرات بودند. مذاکره را مي دانستند و به راي اکثريت احترام مي گذاشتند. در چنين موقعيتي بود که ايرانيان غبنا به اظهار مقامات اطلاعاتي و نظامي امريکا که هيچ گاه در تهران تاييد نشدهف توانستند با دادن اطلاعات گمراه کننده به امريکايي ها مسير سيارک را تغيير دهند. کار ناتمام تنبيه صدام به امريکايي ها واگذار شد؛ همان که هزاران ميليارد دلار صدمه به منطقه زد و صدها هزار جوان ايراني و عراقي را در جنگي هشت ساله فدا کرد. پس شدني است. هيچ چيز غيرممکن نيست اما متانت و تدبيري لازم است که با شوخي و شنگي و در عين بي خبري از موازين بازي جهاني امکانپذير نيست.

اگر در فرض بالا، در همايش راهيابي مقابله با خطر سيارک، به پيشنهاد نماينده ايران نهادي ثبت مي شود و بر سردرش بيت سعدي نوشته آيد بني آدم اعضاي يک پيکرند... اينکه خيال و مجاز نيست. به وقوعش مي توان اميدوار بود. مي توان هم نبود و اين فرصت را باز به غوغا واگذار کرد و گذشت. و ساليان ديگر پيرانه سر در برابر پرسش نسل ديگر شرمگين ماند که مي پرسند چرا گذاشتيد درد مزمن شود. چنان که بارها در تاريخ کرده ايم و بعد پيرانه سر پشيمان از کشته خود لب به دندان گزيده ايم.

قصه لب گزيدن ها

و قصه لب گزيدن نسل هاي ايراني طولاني است اما همان غصه مرغ و پرواز است که افتادن و برخاستن از نسلي به نسلي خواستن، لازمه آن است. خلاصه اش اينکه ميانه قرن نوزدهم امواج و تحولات ناشي از انقلاب کبير فرانسه، بعد از 50 سالي به ايران رسيد. ايرانيان غاگر به کار بردن چنين عنواني براي مردمي که مدام در حال جا به جا شدن بودند و شهر و منزلگه شان مدام زير سم ستوران، درست باشدف تا آن زمان، قرن ها را در بي خبري و سکوت گذرانده بودند. نه شهريار را کس خوانده بود نه ماکياولي را کس مي شناخت. نه حتي اخلاق ناصري و مانند آن را که نمونه فارسي نوشته ماکياولي باشد، نمي خواندند. نسل ها و نسل ها بود که ساکنان اين خاک پر گهر در سرنوشت خود هيچ تصرفي نداشتند، بي هيچ کوششي براي بهبود زندگي و مهلت حيات را به گونه يي ديگر گرداندن. نه که گاهگاه شاعري و سخنوري حافظ و سعدي و خاقاني نداشتند، که داشتند اما سر جمع 20 نفر غهر قرن دو نفر هم کمترف. نه اينکه از دل آريستوکراسي پنچر شکمباره، شکارچي و زنباره چند نفري نبودند که بر عرض و طول جغرافيايي نيفزوده و بر باج و خراج دهندگان نيفزوده باشند. بودند و نام شان هم در ده ها و صدها قصيده و غزل ثبت است، اما دريغ از تغييري در خيش آهن و قنات و زه کشي، ابتکاري در نعلبندي چهارپايان يا تدبيري در راهسازي. حتي توپي که در چالدران در رفت و باعث شد شاه اسماعيل دق کند، از غصه شکست، باز جماعت را از خواب قرون بيدار نکرد. اما باز دوره يي بود با همت جانشينان اسماعيل و مديريت شاه عباس که امنيت و قرار کشور، جنوب را انبار کالاهاي فرنگي کرده بود که براي چين و هند و روسيه و قندهار و تاشکند بار مي شدند و ديگر هيچ. از آپادانا تا مسجد شيخ لطف الله خالي است. انگار برگ هاي اين کتاب را کنده اند و ربوده اند و جز پاسارگاد و آپادانا، معتبرترين نشانه تاريخ مان شده است اصفهان که آسمان گونه کاشي گنبدهايش و محراب هاي خنک تابستان هايش دل آندره مالرو را به لرزه آورده که نوشته آنجا به گلي سجده برده است. وگرنه خبري نبود و حرکتي نبود. اگر 20 مجموعه شعر را از ما بگيريم تاريخ مغشوشي مي ماند که سرانجام به همت خان اخته قجر و به خونچکان شمشير وي در وقت حساس تاريخ صاحب دستک و ديوان، مرز و محروسه يي شد.

درست در زماني که با معيارهاي جديد انگار داشتند جهان را به ثبت مي رساندند، در نيمه دوم قرن نوزدهم ملت - دولتي پا گرفته بود به مذهب صفوي و به تخمه و ترکه فتحعليشاهي که به توصيه خان اخته براي حفظ تاج هي پس انداخت. آنقدر که بعد همه وبازده ها و طاعون ديده ها و بلاکشيده ها باز هم دويست تايي شاهزاده بودند. تا حدي که دهات را هم حاکم باشند و متصل خوني به پايتخت قاجاري. پس کشور صاحب سر و سامان شده بود که جنگ با روس هم رسيد. همان خدمتي که چالدران نکرد جنگ هاي با پاسکيويچ و قراردادهاي شکست رنج آورشان در گلستان و ترکمانچاي کرد. براي جامعه يي که درس نمي آموزد ز آموزگار بزرگ زمان، به رخوت و خرافه خو کرده جنگ و بلاريال مي تواند موهبتي بود، بيدار ي آور، چنان که جنگ هاي با روس چنين کرد. صداي گريه قائم مقام از سطرسطر منشآت وي شنيده مي شود. وزير باتدبير و بزرگ خون مي خورد از خلق و علمايشان وقتي سال ها بعد از جنگ هاي با روس مي نويسد؛ «کفي بالله شهيدا که اگر اين گونه اجتهاد در کار غزا و جهاد مي شد، اين زمان نامي از گروه روس در ثغور ملک محروس نمانده بود.»

و اين بيداري به بهاي از دست دادن بخشي از سرزمين هايي بود که خان اخته به شمشير به ملک افزون کرده بود، تخم اصلاحاتي را کاشت که پدر اصلاحات در اين ملک است. همان که اميرکبيرش باني شد.

گذر گام به گام اصلاحات

ميرزا تقي خان که دست پروده همان قائم مقام بود و از کودکي در آشپزخانه وي رشد کرده، داستان پرآب چشم جنگ هاي با روس را و قراردادهاي گلستان و ترکمنچاي را، دست اول از زبان قائم مقام فراهاني شنيده. همو وقتي بدانجا رسيد وزير نام گرفت و شد مامور مذاکره سرحديات در ارزروم و سه سال بي پشتوانه حکومت بي کفايت، فقط به قدر همت و شرف خود غکه در اسناد مانده نشان مي دهد ماموران فرنگي را در عين دشمني به تحسين واداشته ف از منافع ملک و ملت دفاع کرد، در عين حال در دروازه اروپا بود و ديد جهان نمانده است، متحول شد. صدارت اميرکبير آغاز تاريخ اصلاحات ايران است. از آن زمان تاکنون اين ملت هر نسل يک بار برخاسته و به سوداي زندگي بهتر، بخت اصلاحات را آزموده. يعني هر ربع قرن. اصلاحاتي که اميرکبير بنيان نهاد. نقطه پرواز سرنوشت ايران مي توانست بود. همان نقطه بهينه يي که مي توان سيارک را زد و ويران کرد. سيارک عقب افتادگي زدني بود به دست امير. و ما نزديم. امير را زديم. ژاپني ها به ميجي پنجاه سال مجال دادند و استبداد و استعمار که داشت جا باز مي کرد در ايران، به اميرکبير فقط سه سال زمان داد. جاي غبطه دارد که نيمه قرن نوزدهم غ1268 قمري مصادف با 1852 ميلاديف دوران اميرکبير تقريباً همزمان است با اصلاحات ميجي در ژاپن. و ژاپن تا پيش از آن چيزي از ايران نه کم نه زياد داشت. گويند سفينه که به سوي ماه روان است اگر يک صدم ميليمتر در زمين خطا کند سرانجام از صد کيلومتري ماه خواهد گذشت. سفينه ايران با قتل امير خطا کرد و از ماه دور شد.

ربع قرني بعد از نظم و اصلاحات اميرنظامي غعنواني که ناصرالدين شاه خودش به دوران صدارت اميرکبير داده بودف يکي از شاگردان و پيروان امير که ميرزا حسين خان سپهسالار باشد دوره يي را آغاز کرد، نياز به تغيير از پست و بالاي زمانه مي جوشيد و حتي شاه را به خيال انداخته بود. او با خيالي بزرگ به صدارت رسيد. به نوشته فريدون آدميت دوران سپهسالار دوره «انديشه ترقي و استقرار قانون» بود. عجب لقمه يي برداشت ميرزا حسين خان. مي خواست جام به زمين افتاده امير را يکباره بالا کشد. تجربه هاي امير، براي آنکه علما تکفيرش نکنند اول از همه مسجدي ساخت که هنوز بهترين است و قابل مقايسه با مساجد بزرگ اصفهان صفوي. اما باز بعد هشت سال فراز و فرود، قهر و آشتي روزگار، به سرنوشت امير و قائم مقام دچار آمد. گفته اند قهوه مسموم به او خورانده شد. غ1297 قمري مصادف با 1880ميلاديف اصلاحات نيمه کاره ماند باز. ربع قرني بعد از اصلاحات سپهسالاري، انديشه اصلاحات در سر سيدجمال الدين اسدآبادي به صدور فتواي قتل شاه رسيد و ميرزارضا کرماني به ستوه آمده از ستم دوران گلوله را در قلب آخرين امپراتور و پادشاه سنتي ايران چکاند. ترور ناصرالدين شاه غ1275 مصادف با 1896ف تنها مرگ يک شاه نبود، حتي دوران هرج و مرج شاه ميري هم کوتاه بود اما مهم اين است که شش سال مانده به قرن معجزه قرن بيستم و صد سالي بعد از انقلاب کبير فرانسه، اين حادثه همان قدر که اعدام لويي و ماري آنتوانت بر زندگي سياسي ايران تاثير گذاشت و آغاز دوراني بزرگ در تاريخ ايران بود که امضاي فرمان مشروطيت و تن دادن پادشاهان به خواست هاي مردم حاصل آن است. و اينکه کشور صاحب قانون اساسي شد دستاورد آن گلوله؛ گامي بزرگ بود اما با بازگشت استبداد صغير و به توپ بستن مجلس نوپا، بازگشت هرج و مرج و ناآرامي و ترور، باز هم ملت پريد اما بالاي ديوار بند نشد. بار ديگر ربع قرني گذشت غ1299 شمسي مصادف با 1921ميلاديف و عجب سال هايي که در آن صدها جرقه زد طلب از زمين و زمان جوشيد، در خراسان به سر پسيان بود در تبريز در نطق هاي شيخ خياباني، در جنگل هاي گيلان يک سو ميرزا کوچک خان و سويي دکتر حشمت، در جنوب و مرکز هم فراوان بودند. نسل تازه آمد، از دل آن ناامني و هرج و مرج و ترور که با آزادي قرين گشته بود، يکي قد برافراشت که قصد اصلاح دارم. او حتي گمان نداشت که کودتا فعل مثبتي نيست، در حالي که مي توانست نام ديگري به کار خود دهد اما در همه تهران داد آگهي به ديوار چسباندند که فرمانده کودتا منم. کودتاي سوم اسفند. قزاق مازندراني که غيرتش به جوش آمده بود، به فرصت شناسي در نيمه باز سفارت فخيمه را ديد، فقر مردم و گستردگي تبعيض و ظلم در اثر ناامني پنهان کردني نبود، او خواست تا اميرکبيري کند. و همه نخبگان هم با او بودند و مي توانست فرصت تازه يي پديد آمده باشد. اما کار به ديکتاتوري انجاميد. از همين رو وقتي بيست سال بعد با يورش متفقين، قزاق به شاهي رسيده استعفا داد و انگليسي ها او را به اسيري بردند نه که مردم طغيان نکردند براي خواستن او، بلکه شادمانانه از جا جستند. آزادي را جشن گرفتند. آن اصلاحات را در حقيقت علمدارش به بي سوادي کشت. ديگر ناصرالدين شاهي نبود که فرمان دهد. خود فرمان داد رضاشاه.

باز بايد ربع قرني مي گذشت و نسلي تازه مي آمد. اما تا نوبت اين نسل برسد باز هم زمانه نقش ها زد. در نهضت ملي نفت نياز به اصلاحات از دهان يکي چون مصدق بيان شد و جهاني شد و جنبش شد. اصلاحات دولت ملي مصدق که حتي به اندازه اميرکبير هم عمر نکرد و با توطئه کودتا پا گرفت که در قتل اميرکبير و قائم مقام هم دست در دست بودند. غ1332 شمسي مصادف با 1953ميلاديف درست صد سال از قتل اميرکبير گذشته. اما اصلاحات را نسل تازه وقتي شنيد که در قالب اصولي بيان شد و فرزند رضاشاه تصميم گرفت خود علمدارش شود. آيا اين اصلاحات که با فوران ثروت همراه شد، تنها چون آزادي را فراموش کرد نجويده و خام ماند. نقشي ننهاد و اثري نگذاشت.

و باز نسلي و ربع قرني از کودتاي آخر گذشته انقلاب شکل گرفت غبهمن 1357شمسي مصادف با 1979ميلاديف. اينک گوئيا خون قائم مقام و اميرکبير، ميرزا حسين خان سپهسالار، سيدجمال الدين اسدآبادي و دکتر مصدق در رگ هاي نسل چهارم مشروطيت به جوش آمده بود. جامعه يي فرياد زد استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي. جمهوري اسلامي پا گرفت. بي تجربگي نگذاشت يا شتاب. جنگ نگذاشت يا فتنه دوران، گروگانگيري مانع شد يا هر چه...

و باز نسلي گذشت، نسلي در سنگرها و جبهه ها گذشت. زير بمب گذشت. مي خواست بسازد و جهاد سازندگي کند کارش به جنگ و خنثي کردن مين کشيد. مشت به هوا برد که استقلال مي خواهم، بمب خردل نصيبش شد. خردسال بود به جبهه رفت، گاهي حتي خبري از او باز نيامد. گفتندش شهيد بي سنگر. و ساختنش به عقب افتاد. تا اين نسل در دوم خردادي فرياد بردارد. اصلاحات اين بار جنبشي بود. متين تر از همه بارهاي تاريخي که به ميدان آمده بود. فرياد اصلاحات به معناي جامعه مدني در گلوها پيچيد دوم خرداد. گفتيم به تجربه يي که داريم، به کتاب ها که از سرنوشت شش بار اصلاح طلبي خوانده ايم، به عاقبت کار قهرمانانش، ديگر خطا نمي کنيم. اين بار سدي چنان هم در برابر اصلاحات شکل نمي گيرد. اميدها گرچه عبث نبود اما چنان نبود که نسل تازه مي خواست. ملت صلح خواه در دوم خرداد غ1376شمسي مصادف با 1998ميلاديف گام اول برداشت اما هنوز يک سالش نبود که ترور وارد ميدان سياست شد. نسلي که مي خواست داد تاريخ بستاند هشت سال تحمل شد. و سرانجام نيز ميدان را به کسي سپرد که اگر دوم خردادي رخ نداده بود محال مي نمود که دولت به کف آورد. اين بار در جهان پيچيده عمليات پيچيده يي لازم بود تا اين فصل اصلاحات ناکام ماند.

و جهان در کاري ديگر

و در چنين آهنگ و با چنين گام هايي از نيمه قرن نوزدهم آمده ايم تا اولاي قرن بيست و يکم. اما اينک جهان ديگرگون شده است. نه که عمر بشر از متوسط پنجاه به هشتاد رسيده، نه که وسايل ارتباط جمعي جهانيان را به هم پيوسته، نه که خواست هاي يک شکل به جوامع بشري داده است. نه که حقوق بشر و مردمسالاري را بيش از هر زمان در دسترس انسان قرار داده است. نه که خبر وبا در زيمبابوه به روزي به برزيل مي رسد. نه که خريد يک سهام در بورس تهران در لحظه در تلفن همراه ديگري در آن سوي دنيا پيداست. نه که صدا به صدا مي رسد و تصوير به تصوير. جام جهان نما و قاليچه پرنده حضرت سليمان و کشتي نوح ديگر افسانه هايي نيستند، ديگر زندگي هم برکه آرامي نيست. آب نمي ماند. و چون نماند گنديدني نيست. که شاعر گفته بود آب ساکن زود مي گندد/ مرد ساکن زودتر.

هر يک از ربع قرن ها، گرچه کاري ناتمام گذاشت و گذشت، اما چندان نبود که اثري ننهد. تکاني بود در سرنوشت ملتي. در هر يک از اين تکان ها، مردم ميداني گرفتند که اين پاداش خواستنشان بود، اما هر بار زياني هم ديدند که اين هزينه جنبشي بود که در جانشان افتاد. در هر کدام از اين گام ها، بندي با گذشته پاره شد، و هيچ پارگي بي درد نيست. درد بزرگ آنجاست که تاخيرمان در رساندن ارابه به آخر ميدان، هر بار سلسله يي را درونمان گسسته. هر بار ناگزير از برجي به زير آمده ايم و بالارفتن دوباره محتاج عزم و اراده يي بزرگ تر از اين بوده که در جان ماست. اين سلسله يي که هر نسل يک بار گسسته، همان است که تمدن ها را برپا نگاه داشته است. در هر يک از تکان هاي تاريخ هر نسل ايرانيان، زنجيري گسست. اما هنوز محتاج آن دريم. روبين مک کي علمي نويس روزنامه آبزرور، در شماره يکشنبه اين روزنامه در مورد سيارک سرگردان نوشته بود؛ اين ديگر واقعيت است، سينما نيست که بروس ويليس در آخرين لحظه به نجات زمين بيايد. همچون «آرماگدون» و تماشاگران دست بزنند که زمين نجات يافت. اينجا به قول سايه شاعر پيش تو چه توسني کند عقل رام است که تازيانه از تست.
گفت وگو با احمد زيدآبادي
چطور گزينه خاتمي قابل تامل مي شود
حسين سخنور

قهر دانشجويان سابق با خاتمي از بعد از حادثه 18 تير تا به امروز ادامه دارد تا جايي که اعضاي ادوار تحکيم وحدت، در انتخابات پيش رو باز بر مواضع پيشين خود تاکيد مي کنند و مجدد مي گويند خاتمي نه. احمد زيدآبادي نيز بر همين روال، در اين مدت انتقاداتي را از خاتمي مطرح مي کند و معتقد است خاتمي نمي تواند. البته اين موضع در اين گفت وگو تا حدي تعديل مي شود و در پايان با ذکر دو شرط، خاتمي را هم گزينه يي قابل تامل معرفي و تاکيد مي کند خاتمي بايد تعهد خود را به دو پيمان اثبات کند. شرح اين دو پيمان در ذيل مي آيد. ناگفته نماند او در ابتدا يادآور مي شود به عنوان يک تحليلگر مسائل سياسي صحبت مي کند نه به عنوان دبيرکل مجمع دانش آموختگان.

---

-موضع و جهت گيري شما هم به عنوان يک فعال سياسي و هم در جايگاه دبير کل ادوار تحکيم وحدت، درخصوص کانديداتوري خاتمي روشن و شناخته شده است. اما درباره اظهارات اخير ايشان در مورد تبيين اصلاحات، کمتر صحبت شده است و شما نيز در اين باره نظر خاصي را مطرح نکرديد. موضع شما و حزب متبوع تان که از منتقدان خاتمي محسوب مي شود، در اين خصوص چيست؟

من مايلم در اين گفت وگو فقط به عنوان يک تحليلگر و مفسر سياسي پاسخگوي سوالات شما باشم نه به عنوان دبيرکل سازمان دانش آموختگان. ترجيح مي دهم مواضع سازمان از طريق بيانيه هاي عمومي اعلام شود تا بدون مشورت با اعضا نباشد و برآمده از تصميم گيري گروهي و جمعي باشد. اما در مورد جلسات تبيين اصلاحات که ظاهراً آقاي خاتمي سعي کردند اين مفهوم را در قالب جلسات يادشده روشن سازند، بايد بگويم من متاسفانه در آن جلسات حضور نداشتم و صرفاً نکاتي را از دوستاني که در جلسات حاضر بودند، شنيدم.

-از جلسات تبيين اصلاحات چه شنيديد؟

شنيده هاي من بيشتر مربوط است به تبيين نسبت دين و دموکراسي که گويا آقاي خاتمي تلاش داشتند اين نسبت را تشريح و تعريف کنند و در آنجا تاکيد داشتند مشکل اصلي پيش روي اصلاحات ناديده گرفتن حساسيت هاي جامعه ديني است که در نتيجه براي پيشبرد اصلاحات بايد ملاحظات مردم متدين درنظر گرفته شود. من فعلاً با جزئيات صحبت هاي ايشان کاري ندارم اما اين اقدام را يک حرکت مثبت از سوي آقاي خاتمي مي دانم که در شفاف سازي فضا کمک خواهد کرد. اما در قدم بعدي بايد خواه ناخواه به اين نکته نيز بپردازيم که آيا اين نوع نگاه مشکلي را از پيش روي اصلاحات مرتفع خواهد کرد يا خير؟ در اين مرحله من معتقدم اين نگاه مشکلي از مشکلات جامعه را که من فرض کرده ام، حل نخواهد کرد و مشکل جاي ديگري است.

-از نظر شما مشکل کجا است؟ به اعتقاد شما ريشه نارسايي ها چيست؟

منظور من اين است که مشکل از اين طريق حل نخواهد شد. راهي که آقاي خاتمي انتخاب کرده اند منجر به رفع موانع مقابل اصلاحات نخواهد شد.

-شما معتقديد راه اتخاذ شده جهت حل مشکلات راه درستي نيست يا اساساً قائل به اين هستيد که خاتمي مشکل را درست شناسايي نکرده است؟

در واقع هر دو. هم مشکل را درست درنيافته اند و هم راه صحيح را انتخاب نکرده اند. آقاي خاتمي پيش از هر چيز بايد روشن کنند که چه نوع توقعاتي را پاسخ خواهند داد تا به قول يکي از دوستان، هر کسي بداند در اين مغازه چه عرضه مي شود. اگر اين اتفاق صورت گيرد هر کس متناسب با آنچه خود خاتمي گفته است به او رجوع مي کند و طبعاً سرخوردگي و نااميدي هم پيش نمي آيد.

-خاتمي در سخنان اخير خود در جلسات تبيين اصلاحات تا حد زيادي اين مرزها را روشن ساخته است مثلاً او تاکيد کرده است در مغازه اش ليبراليسم يافت نمي شود.

خب اين يک گام مثبت است. اما ليبراليسم نيست، پس چيست؟

-از نگاه خودشان مردمسالاري ديني.

خب خيلي ها از مردمسالاري ديني صحبت مي کنند و هر کس هم تصور خاص خود را دارد. بايد در اين موضوعات دقيق شد و آنها را تا رسيدن به يک منظور خاص ادامه داد. آقاي خاتمي هم هميشه مي گفتند مردمسالاري ديني. اين حرف جديدي نيست. ايشان کي گفتند ما مردمسالاري غيرديني مي خواهيم که حالا مي گويند مردمسالاري ديني. کسي که معتقد به مردمسالاري ديني است بايد به سوالاتي ديگر پاسخ دهد؛ سوالاتي همچون حقوق اديان ديگر به عنوان يک ايراني، نسبت دين و قدرت و... کلي گويي هاي هميشگي درباره مردمسالاري ديني مشکلي را حل نمي کند.

-اين بار لااقل در بخش سلبي تعاريف، کلي گويي کمتر بوده است. وقتي خاتمي تاکيد مي کند دموکراسي مورد نظرش نسبتي با ليبراليسم ندارد، تکليف خيلي ها را روشن کرده است.

وقتي مي گوييد من ليبرال نيستم خيلي چيزهاي ديگر قابل برداشت است. از دل ليبرال نبودن هم اقتدارگرايي و توتاليتاريسم بيرون مي آيد و هم سوسياليسم يا فاشيسم.

-اما خاتمي در عين حال مي گويد مردمسالاري ديني يعني يک دموکراتي که پايبند به چارچوب هاي ديني و اسلامي است.

خب در اين رويکردي که زواياي آن چندان هم مشخص نيست سوالات مطرح شده چه پاسخي دارند. الفاظ که مهم نيست. در دموکراسي ديني حقوق ساير اديان چه مي شود؟

-پاسخ اين سوال هم روشن است. در اين پارادايم چه قائل به فقه سنتي باشيد چه فقه پويا را بپذيريد که خاتمي در دسته دوم قرار مي گيرد، حقوق ساير اديان جواب مشخصي دارد.

حقوق شهروندي و اقليت ها يا مسائل مهم تري همچون مسائل اقتصادي و سياسي کماکان بي پاسخ مانده اند زيرا در حد کليات تعاريف باقي مانده است. امروز آقاي ناطق نوري هم از دموکراسي ديني دفاع مي کنند. ما بايد الفاظ را رها کنيم و به مسائل ايران و مشکلات آن به طور جدي تر بپردازيم. ولي اتفاقاً آقاي خاتمي همواره دچار اين اشکال بوده اند که در فرضيات و ذهنيات غرق بودند و مشکلات ملموس و روشن را رها کرده اند.

-خاتمي براي شما به طور مشخص چه سوالات بي پاسخي را باقي گذاشته است؟

مشکلات اقتصادي، فرهنگي و هويتي يا بحران هاي سياسي و راه مقابله با آنها از مواردي است که من هنوز نمي دانم خاتمي چه پاسخي براي آنها دارد. مهم تر از همه اينها حوزه سياست خارجي است که غالب مشکلات کشور در آن حوزه شکل مي گيرد يا حتي سوالي بنيادي تر و آن اينکه ايران به عنوان يک «دولت- ملت» چه نسبتي با مذهب دارد. اينها از جمله مباحثي است که خاتمي تکليف آنها را روشن نکرده است. دولت- ملت يک مفهوم عرفي است که جايگاه آن در انديشه خاتمي نامشخص است و معلوم نيست حقوق برآمده از دولت- ملت کجا قرار مي گيرد و نسبت آن با مذهب چگونه تعريف مي شود. اين مسائل تا پاسخي جدي نيابند بقيه مشکلات نيز باقي خواهند ماند.

-شما در ابتداي اين گفت وگو نسبت به تاکيدات خاتمي درخصوص تبيين دين و دموکراسي انتقاد داشتيد اما الان مجدد تبيين همين نسبت را از خاتمي خواستاريد.

منظور من تنها تبيين نسبت دين و دموکراسي نيست. دولت - ملت مفهوم وسيع تري دارد هر چند شما مي توانيد بگوييد خاتمي نسبت دولت - ملت و مذهب را به نسبت دين و دموکراسي تقليل داده است و راجع به آن صحبت کرده است اما در واقع همين موضوع هم درست تبيين نشده است. آقاي خاتمي به طور شفاف نگفتند آيا هر ايراني به صرف ايراني بودنش، از حقوق برابر بهره مي برد يا خير. در همان فقهي که شما از آن ياد کرديد صراحت دارد که افراد براساس معيارهايي طبقه بندي مي شوند لذا اين مسائل بنيادي تر از آن است که در حد کليات باقي بماند.

-همان طور که خود اشاره داشتيد اين مسائل بسيار بنيادي تر از آن است که خاتمي بتواند پاسخگوي آنها باشد. از صدر مشروطه تا به امروز اين مباحث مطرح بوده است و مباحثات علامه نائيني و شيخ فضل الله نوري و آخوند خراساني و بسياري از مراجع ديگر از آن زمان تاکنون مصروف پاسخ به همين سوالات شده است. انتظار پاسخ از خاتمي در اين نوع مباحث، توقع زيادي نيست؟

ما که از آقاي خاتمي پاسخ اين نوع سوالات را نخواستيم. خودشان علاقه دارند به اين مباحث بپردازند. اتفاقاً حرف ما اين است که ايشان در جايگاه يک رئيس جمهور اساساً لزومي ندارد وارد اين نظريات و تئوري ها شوند. مشخص است که به قول شما پاسخ همه اين سوالات در طاقت يک نفر مثل خاتمي نمي گنجد اما وقتي خودشان اصرار دارند به اين سوالات پاسخ دهند ما چه بگوييم.

-ولي شما، خود اين سوالات را به عنوان يکي از سوالات جدي پيش روي خاتمي دانستيد و گفتيد تا اين مسائل حل نشود باقي مسائل حل نخواهد شد.

شما اين سوالات را مطرح کرديد و گفتيد خاتمي از مردمسالاري ديني دفاع کرده است من هم گفتم کسي که از مردمسالاري ديني دفاع مي کند بايد به اين سوال ها هم پاسخ دهد اما از نظر من خاتمي بايد راجع به مجموعه سوالات ديگري پاسخ دهد و آن حوزه سياست خارجي است. من اتفاقاً علاقه دارم از ايشان بشنوم که چه راهکارهايي براي تنش زدايي، جذب سرمايه خارجي و همگرايي منطقه يي در نظر گرفته است يا تسلط برخي نهادهاي خاص و روش برخورد با آنها را تبيين کند؛ بسياري از نهادهايي که بايد بي طرف باشند اما به طرز عجيبي سياسي برخورد مي کنند. آقاي خاتمي بايد به اين مسائل بپردازد.

-اين نوع سوالات را بايد همه کساني که وارد عرصه انتخابات مي شوند، پاسخ دهند. سوالات اختصاصي خاتمي نيست.

کسي از خاتمي غيرممکن ها را طلب نمي کند ما از ايشان نمي خواهيم تمام ناکامي ها را در مقام رئيس جمهور يک شبه تبديل به موفقيت و پيروزي کند. اما برنامه ها و راهبردهاي شفاف را از ايشان توقع داريم تا دوباره در پي سراب نرويم و گيج و کلافه نشويم. اين مطالبات حداقلي را خاتمي بايد پاسخ دهد در غير اين صورت اگر توانايي ندارد وارد عرصه انتخابات نشود. طبيعي است ما در سياست از هر کس به اندازه قدرتي که دارد تقاضا مي کنيم. بدون شک هر سياستمداري را بايد متناسب با توانايي هايش و در عين حال محدوديت هاي او بررسي کرد. ما هم مي دانيم سياست عرصه تاخت و تاز بي قيد نيست.

-با اين حساب قدرت خاتمي را چطور ارزيابي مي کنيد؟

من معتقدم خاتمي از ابزارهاي قدرتي که در دست داشت به خوبي استفاده نکرد.

-چه ابزارهايي؟

حمايت افکار عمومي به صورت وسيع و شورانگيزي که وجود داشت مهم ترين ابزار خاتمي بود؛ يک قدرت ذهني که بايد به قدرت عيني تبديل مي شد. ولي متاسفانه هيچ گاه اين اتفاق نيفتاد.

-اگر خود شما معتقديد حمايت افکار عمومي يک قدرت ذهني است از کجا معلوم قابل تبديل به قدرت عيني بود؟ اين ادعا به دليل ذهني بودن آن از جمله مواردي است که در عين آنکه رد نمي شود، اثبات هم نمي شود.

اگر خاتمي اين آزمون را ترتيب مي داد و نتيجه نمي گرفت حرف شما صحيح بود و مي شد آن را در حوزه هاي آزمون ناپذير تلقي کرد ولي وقتي دوم خرداد شد خاتمي مي توانست با برپايي يک مراسم مسالمت آميز در يک روز خاص از حضور مردم و حمايت آنان بهره بگيرد همان طور که برخي از دوستان ايشان همان زمان پيشنهاد دادند که مثلاً حتي براي دفاع از هواي پاک فراخواني از سوي خاتمي صورت گيرد تا مردم به خيابان ها بيايند اما ايشان چون اساساً به اين کارها اعتقادي نداشتند چنين درخواستي از مردم را هم مطرح نکردند. وقتي قدرتي قابل استفاده باشد و شما از آن استفاده نکنيد نمي توانيد از ناکارآمدي آن سخن بگوييد. مانند آن است که کسي در تصادف جانش را از دست بدهد و يکي پيدا شود و بگويد او عمرش سرآمده بود. اگر در اين تصادف نمي مرد در تصادفي ديگر مي مرد. اما هر عقل سليمي تاييد مي کند اگر تصادفي صورت نمي گرفت آن فرد مرحوم مي توانست زنده بماند و آينده او هرچه مي شد بحثي ديگر بود.

-شما در اين مثال مي گوييد اگر تصادفي نبود، در حالي که در دوران اصلاحات تصادفات زيادي صورت گرفت.

مثلاً چه تصادفي؟

-يک نمونه آن، ماجراي کوي دانشگاه، تصادفي که خسارت و تلفات هم کم نداشت.

کوي دانشگاه در حد ظرفيت خاتمي نبود. خاتمي در آغاز مي توانست افکار عمومي را بسيج کند که متاسفانه اين اراده وجود نداشت. خب وقتي در ابتدا چنين نشود بعدها نمي توان از اين پتانسيل استفاده کرد.

-چه لزومي داشت خاتمي مردم را براي حمايت از هواي پاک بسيج و آنها را وارد خيابان ها کند؟

لزوم آن در بررسي دقيق مناسبات قدرت روشن مي شود. خاتمي با اين کار مي توانست قدرت را از رقيب بگيرد و موازنه يي ايجاد کند. وقتي مردم در خانه ها هستند چنين زمينه يي به وجود نمي آيد ولي وقتي آنها را يک جا در يک موقعيت خاص جمع کرديد تبديل به يک قدرت متراکم مي شوند که هر کسي جرات رويارويي با آن را ندارد اما اين راه مسدود ماند و هيچ تلاشي از سوي خاتمي براي گشودن اين راه صورت نگرفت. وقتي قدرت مقابل شرايط را بدين نحو ديد اتفاقات يکي پس از ديگري رقم خورد که خاطرم هست اولين نمونه آن حمله به دفتر «ايران فردا» بود که وقتي به خاتمي اطلاع دادند، بسيار ناراحت شده بود و نقل کرده بود اينها مي خواهند مرا آزمايش کنند ولي من دستور اکيد مي دهم اين قضيه را پيگيري کنند. اما در عمل هيچ گاه نتيجه اين پيگيري مشخص نشد و قدرت رقيب جسورتر شد. اينها همگي حاکي از آن است که خاتمي يک مرد سياسي نيست البته اين حرف به آن معنا نيست که خاتمي آدم بدي است، خير، او آدم خوبي است اما يک مدير سياسي خوب و کارآمد نيست.

-اگر قدرت رقيب قرار بود از افکار عمومي بترسد و به واسطه آن بخشي از قدرت خود را به دولت اصلاحات اهدا کند با آراي 20 ميليون و 22 ميليون اين کار را مي کرد، در حالي که به قول عده يي قدرت مقابل، هر موقع بخواهد بازي را به هم مي زند و در آن شرايط هر اقدام مضاعفي مي توانست شرايط را بدتر سازد.

اصل بحث من هم همين است که بازي سياست و توازن قدرت بازي پيچيده يي است. اساساً مناسبات سياسي در ايران به اين شکل است. ولي شما اميدواريد همه نتايج در روز انتخابات و پاي صندوق هاي راي روشن شود. اگر 20 ميليون يا 22 ميليون هم پاي صندوق راي بيايند قدرت مقابل بازي خود را تغيير نمي دهد. اساساً کي بازي قدرت در پاي صندوق هاي راي شکل گرفته است. يک بار خواسته هاي مردم و غفلت طرف مقابل جمع شد و حاصل آن شد دوم خرداد. حالا که اين اتفاق افتاده بود بايد فکري براي آن صورت مي گرفت تا قدرت مردم سازماندهي شود اما باز هم اين اتفاق نيفتاد. در ضمن آنکه اگر بازي با رقيب اصلاحات قاعده مند نيست اين عشق جديد براي وارد شدن به بازي از کجا نشأت مي گيرد؛ آنها که مدعي اند آدم هاي بسيار اخلاقي و مدني هستند و بازي بي قاعده برازنده آنها نيست.

-شايد معتقدند اين بازي قاعده مندتر شده است.

بايد سيگنال هايي از سوي آنان فرستاده شود تا تغييرات شان مشخص شود در صورتي که تمامي دستگاه هاي مقابل شرايط بدتري را به وجود آورده اند. شما چه نشانه يي مي بينيد از قاعده مندتر شدن آنها؟ شما تاکيد فراواني بر سياست خارجي دولت ها داشتيد. قدرت مقابل اصلاحات از اين منظر هم نشان داده است بسيار منطقي تر شده است.

اما همه اين کارها براي حل مشکلات خودشان است ولي در ارتباط با طرف مقابل همان سرسختي را دارد. طبيعي است هر کس براي بقا خود حاضر است منعطف باشد و از خود نرمش نشان دهد. آيا اصلاح طلبان در نوع برخورد حريف تغيير و نرمشي مشاهده کرده اند که مجدد مصمم شده اند در عرصه قدرت حضور يابند.

-يعني شما معتقديد اصلاح طلبان بايد منتظر سيگنال مثبت قدرت حريف بمانند؟

من يک بار هم چنين ادعايي را مطرح نکردم. صرفاً گفتم اگر خاتمي که معمولاً اهل استفاده از ابزار قدرت نيست بايد آن سيگنال را دريافت کند تا وارد عرصه انتخابات شود. فعلاً چنين نشانه هايي ديده نمي شود.

-خاتمي تا کي بايد منتظر اين سيگنال باشد؟

به نظر من تا خرداد آينده احتمال تغيير جدي در اين خصوص بعيد است لذا خاتمي که نمي خواهد با قهر و جنجال وارد انتخابات شود بايد تا آن زمان منتظر بماند تا نتايج روشن شود.

-مگر غير از خاتمي گزينه هاي ديگري وجود دارند که حاضر باشند با قهر و جنجال وارد شوند؟

ممکن است کساني باشند اما خاتمي مرد اين ميدان نيست. او بايد يک پيمان شفاف و رسمي از قدرت بگيرد و آنها تا زماني که به خاتمي نياز نداشته باشند وارد چنين پيماني نمي شوند. از سوي ديگر خاتمي بايد حوزه عمل خود را مشخص کند تا مسووليت سنگين مسائل داخلي و خارجي بر دوش او سنگيني نکند و در غير اين صورت اگر حريف هم قصد عدم همکاري و کارشکني داشته باشد جز افزايش گرفتاري ها چيز ديگري نصيب خاتمي و کشور نخواهد شد.

-اگر خاتمي با نظر مثبت تصميم گيران اصلي وارد شود اين مشکل مرتفع خواهد شد؟

بله، اما اين توافق بايد به صورت رسمي و علني باشد. او بايد پيش از ورود به عرصه انتخابات پيمان مشخص را لحاظ کند. از يک سو با صاحبان قدرت به توافق کامل برسد، در بخش هايي فشار کاهش مي يابد و حوزه عمل وي و آزادي هايش افزايش يابد، از سوي ديگر با مردم به طور شفاف سخن بگويد که اگر در اين حوزه ها کارشکني صورت گيرد راه را ادامه نمي دهد و استعفا خواهد داد. در چنين حالتي مي توان به طور جدي تر به گزينه خاتمي انديشيد.

-يک طرف اين پيمان دست خاتمي است و طرف ديگر آن خارج از اراده وي.

بله. اين پيمان دو مرحله يي است. توافق قدرت با خاتمي برعهده طرف مقابل است ولي صحبت با مردم و تبيين شرايط بر عهده خاتمي است. در اين پيمان دومرحله يي تا وقتي مرحله اول محقق نشود نوبت به مرحله دوم نمي رسد. به همين دليل من اساساً با کساني که مي گويند خاتمي به هر شکل بيايد و ايستادگي کند مخالفم و صرفاً افسانه مي دانم. خاتمي غير از اين شرايط نمي تواند گامي رو به جلو داشته باشد.
تبديل فضاي قطبي به فضاي طيفي
دکتر عماد افروغ

عقلانيت سياسي و استفاده از تجارب گذشته بايد درس عبرتي باشد براي کليه فعالان سياسي و صاحب نظران اين حوزه. ما سابقه صد سال مشروطيت و 30 سال انقلاب اسلامي را داريم و بايد از اين تجارب آموخته باشيم که عقلانيت سياسي مانع از بروز بسياري از خطاها و اشتباهات خواهد شد. رويکرد فله يي و توده وار به سياست در مقابل رويکرد عقلاني قرار مي گيرد که مهم ترين عامل فرار از عقلانيت و نزديکي به رويکرد فله يي به سياست، نتيجه نبود احزاب قدرتمند و مردمي است. ما متاسفانه از احزاب واقعي تا به حال محروم بوده ايم و متعاقباً نتوانسته ايم از ثمرات آن بهره مند شويم. مهم ترين تلاش ما بايد به سمت تشکيل احزاب قدرتمند متعدد باشد تا فضاي قطبي به فضاي طيفي تبديل شود. متاسفانه فضاي سياسي کشور در يک حالت کاذب دوقطبي قرار گرفته است که از واقعيات سياسي و اجتماعي کشور فاصله دارد. لذا بايد تا حد امکان حالت قطبي سياسي را به شکل طيفي نزديک کنيم و پيوندي برقرار کنيم.

با اين مقدمه مي توان گفت تعريف اصلاح طلبي و اصولگرايي بسيار مي تواند در تبديل فضاي قطبي به فضاي طيفي موثر باشد. ما امروز در عمل دو حزب سرشناس و تعيين کننده اصلاح طلب و اصولگرا نداريم بلکه در واقع ما طيفي از اصولگرايي و اصلاح طلبي داريم که درون هر کدام تکثري از آرا و نظرات وجود دارد؛ به رغم وحدتي که بين هر دو اردوگاه حاکم است. تعريف و تبيين هر کدام از مفاهيم اصولگرايي و اصلاح طلبي موجب مي شود مرزهاي مشترک اين دو طيف مشخص شود و اين نيز دور از ذهن نيست چرا که همه نيروها و فعالان سياسي کشور در قالب نظام جمهوري اسلامي و قانون اساسي حرکت مي کنند. در اين صورت نه تنها وحدت درون هر جبهه پررنگ تر مي شود، بلکه وحدت بين گروه ها در عين کثرت حاصل مي شود. در اين شرايط غالب نيروهاي همفکر منسجم خواهند شد و در استراتژي ها و مباني نظري از اتفاق نظر بيشتري برخوردار مي شوند و زمينه استفاده از تمام نيروهاي درون يک طيف فراهم مي شود. اين اتفاقات چه در بين اصلاح طلبان رخ دهد چه در بين اصولگرايان، در مجموع موجب اعتلاي کشور خواهد شد. اصولگرايان و اصلاح طلبان در انتخابات پيش رو مي توانند با حفظ اين اصول خلاء احزاب را پر کنند و به طرح استراتژي ها و برنامه هاي خود بپردازند تا مردم نيز بهترين را انتخاب کنند. از اين حيث طرح مباحثي همچون دولت ائتلافي، فاصله گرفتن از نگاه عقلاني به سياست و رويکرد فله يي به سياست است. اين نوع نگاه حکايت از نگاه هاي هيجاني و احساسي به سياست است که به نوعي ناديده گرفتن تجربه مشروطه و انقلاب است.

در شرايط فعلي که احزاب شناخته شده يي نداريم سران اصلاح طلب و اصولگرا بايد پيشگام باشند تا مفاهيم اصلاح طلبي و اصولگرايي را روشن سازند. قابل پيش بيني است در تعيين مولفه ها اصولگرايي و اصلاح طلبي چون عطف به يک هدف در حرکتند و آن پيشرفت کشور براساس قانون اساسي است مولفه هاي مشترک چشمگير خواهند شد و زمينه تعامل را هم در شرايطي ممکن است محقق کنند و اختلافات باقي مانده اتخاذ متفاوت تاکتيک ها خواهد بود. اما اگر اين نگاه حذف يا کم رنگ شود حالت قبيله يي به وجود مي آيد و از هر دو اردوگاه شاهد اعمال و رفتارهاي پوپوليستي خواهيم بود که صرفاً هيجاني و ابن الوقتي است. در اين شرايط فعاليت سياسي منطقي جاي خود را به فعاليت هاي بي هدف و زودگذر مي دهد و تجربه متراکم يکصد سال اخير را مغفول مي گذارد.

اما يک نکته هم در اين خصوص نه به عنوان يک فعال سياسي بلکه به عنوان يک معلم فلسفه سياسي و جامعه شناس سياسي مطرح مي کنم و آن اينکه اگر قرار است مباني اصلاح طلبي تعريف شود، اين کار از عهده يک فرد بيرون است. اساساً يک نفر نمي تواند يک منظومه فکري را که نياز به کار دسته جمعي و گروهي دارد تعريف و تبيين سازد. براي اين کار نيز نبايد هيجاني و مقطعي عمل کرد يعني اگرچه اصل کار آقاي خاتمي در مورد تعريف اصلاحات کاري صحيح و شايسته بود اما اين کار بايد به صورت نظام مند ادامه يابد ضمن آنکه يک نفر نبايد در اين راه به تنهايي گام بردارد. اگر يک نفر محور تعاريف باشد چه در بين اصلاح طلبان و چه در جبهه اصولگرايان، همان نگاه قبيله يي بر سياست حاکم مي شود ولو اسم آن اصلاح طلبي و توسعه سياسي باشد. لذا در اين اقدام بايد تمام کساني که در کارنامه خود سابقه يي از فعاليت و همراهي با مجموعه اصلاح طلبان دارند هم دست به کار شوند و وارد اين عرصه شوند هر چند نقش آفريني خاتمي در اردوگاه اصلاح طلبان شاخص تر و تاثيرگذارتر است اما ايشان نمي توانند به تنهايي از عهده اين کار برآيند. در مجموع اگرچه اقدام آقاي خاتمي گام مثبتي جهت عقلاني تر شدن فعاليت سياسي در کشور است اما اين گام بايد با مشارکت ديگر اصلاح طلبان تکميل شود و ادامه يابد زيرا تجربه نشان داده است در غير اين صورت ديگراني که در اين کار سهيم نبوده اند و مشارکت نداشتند بازي را در آينده به هم مي زنند. بنابراين بايد با نگاهي باز همه را درگير کرد و با يک فراخوان حتي از اصولگرايان هم کمک گرفت اما متاسفانه ما هم در بين اصلاح طلبان و هم در بين اصولگرايان شاهد نوعي تنگ نظري ها بوديم در حالي که اگر اين نوع نگاه اصلاح شود بسياري از اصولگرايان مي توانند همراه اصلاح طلبان باشند و بالعکس زيرا به يک معنا نمي توان اصولگرا بود و اصلاح طلب نبود و از سويي امکان ندارد اصلاح طلب باشيم و به مجموعه اصولي اعتقاد نداشته باشيم. در ذات اصولگرايي، اصلاح طلبي وجود دارد و در عمق اصلاح طلبي، اصولگرايي. حتي در مواردي ممکن است اين دو به يک نتيجه برسند. لذا اصلاح طلبان در اين راهي که در پيش گرفته اند و سعي در تبيين اصلاحات دارند مي توانند پيش نويس خود را به برخي از اصولگرايان هم ارائه دهند تا از نظرات و مباحث آنان نيز استفاده کنند. در اين صورت بسياري از خصومت ها تبديل به رقابت ها مي شود که در حوزه هاي مختلف از جمله مباحث انتخاباتي مي تواند نمود داشته باشد. اين رويکرد نوعي رشديافتگي سياسي را به همراه دارد و ديگر يک گروه را به ارتجاع و در مقابل به بيگانه متهم نمي کند. اين نوع اتهام ها از بابت منفعت طلبي عده يي از فعالان است که از رشدنايافتگي سياسي احزاب و گروه ها سوء استفاده مي کنند. در صورتي که اگر شرايط اصلاح شود اين سلاح ها خنثي مي شود و ديگر تاثيري نخواهد گذاشت. البته تاکيد مي کنم نگاه به بيرون براي حل مشکلات آن فرافکني ها را نيز به وجود مي آورد. در هر صورت توجه به بيگانه زمينه بروز شائبه ها، افترائات و فرافکني ها را فراهم مي کند.

نتيجه آنکه اصل اقدام تبيين اصلاحات، اقدامي روبه جلو و در جهت توسعه فضاي عقلاني و منطقي عالم سياست محسوب مي شود و نکاتي که مطرح شد از بابت انکار اصل اين کار نيست صرفاً پيشنهاداتي بود که مي تواند محل توجه قرار گيرد. اميدوارم اين چند پيشنهاد مختصر از سر رقابت هاي سياسي انتخاباتي، به يک شبهه جديد تبديل نشود و خود مشکلات جديدي را به وجود نياورد.
اصلاح در انقلاب
دکتر عليرضا رجايي

روشن است که ايران اکنون در وضعي بغرنج به سر مي برد و دليل اينکه عده قليلي اين پيچيدگي را انکار مي کنند، مسائلي است که فعلاً روزنامه هاي اصلاح طلب در بيان آنها چندان آزاد نيستند و احساس امنيت خاطري هم نمي کنند. بنابراين هنگامي که سخن از اصلاحات مي شود در واقع سويه يي ديگر از وضع بغرنج ما تبيين مي شود. به همين لحاظ است که آقاي خاتمي در بحث هاي اخير خود ضمن تبيين مباني اصلاحات، به صراحت اصلاحات را «مناسب ترين راه برون رفت جامعه از شرايط فعلي» مي داند که «سده هاي متمادي به آن دچار بوده ايم.» همين عبارت کوتاه واجد تفسيرهاي فراواني است که يقيناً مخالفان اصلاحات را به مقاومت هاي شديد و غليظ برمي انگيزاند. توضيح آنکه چنان که مي دانيم و آقاي خاتمي بارها- از جمله در بحث هاي اخير خود- بر آن تاکيد کرده است. او به سه معضل اساسي در تاريخ ايران اشاره دارد که عبارتند از استبداد، استعمار و عقب افتادگي و در تقابل با آنها سه مطالبه اساسي، آزادي، استقلال و پيشرفت (يا توسعه) پيوسته مطرح بوده است. وقوع انقلاب اسلامي بدين معنا بود که مردم ايران عبور از سه بحران بالا و تحقق مطالبات تاريخي خود را از دالان دين ميسر مي دانند. بنابراين مفهومي از انقلاب و دين بايد در ثقل قرارداد اجتماعي و تاسيس دولت پس از انقلاب قرار مي گرفت که بتواند با استقلال، آزادي و توسعه و پيشرفت همخواني داشته باشد. به عبارت ديگر چنانچه 30 سال پس از انقلاب، اکنون، همچنان از اصلاحات به عنوان راهي براي تامين و استقرار آزادي و پيشرفت سخن مي گوييم، معناي ديگر آن اين خواهد بود که نيروي ارتجاعي ضدانقلاب تنها به معناي وجود يک گروه متشکل آزادي ستيز نيست بلکه شايد مهم تر از آن، موجوديت حي و حاضر يک فرهنگ عليل رعيتي و اطاعت پذيري است که چه بسيار حرکت هاي دموکراسي خواهانه يي که در چنبره آن گرفتار شده اند. به همين جهت وقتي خاتمي، اشاره به «رسالت نظري اصلاحات» مي کند، بزرگ ترين وجه آن را «بازسازي ذهن اجتماعي و تاريخي جامعه، به گونه يي که به عنوان ملت بتواند خود را بازيابد و قادر باشد در عرصه حيات سرزميني، منطقه يي و جهاني به طور فعال حضور داشته باشد» معرفي مي کند. بنابراين وظيفه اصلاحات، نه تنها تاسيس دولت دموکراتيک، بلکه تاسيس ملت به مثابه مصدر حق است. اگر پديده يي با نام انقلاب اسلامي سال 57 به وقوع نپيوسته بود، به طور قطع مي گفتيم که تحقق دو هدف بالا مستلزم يک انقلاب همه جانبه است. اما رخداد آن انقلاب، بخش مهمي از ستون هاي تاريخ استبداد در ايران را درهم شکسته است و آنچه نيز اکنون با نام اصلاحات، گاه خود را به شکل يک جنبش همه جانبه اجتماعي نشان مي دهد، تجديد عهدي با آن رخداد بزرگ است و شايد اصولاً با اين تجديد عهد است که ضدانقلاب آزادي ستيز با آن همه تصلب و انحصار، قدرت مقاومت خود را به يکباره و به شکلي پيش بيني ناپذير از دست مي دهد.

هر چند به جهت منطقي در وضع پيشاملت، امکان استقرار دولت دموکراتيک ممتنع به نظر مي رسد اما آنچه در واقعيت تاريخي امروز ايران به چشم مي خورد، سپري کردن سيري از تاريخ دولت - ملت است که مدار آن به طور کامل طي نشده و مدعاي اصلي پروژه اصلاحات جز اين نيست که بدون طي طريق اصلاحي، اين مدار لامحاله ناقص خواهد ماند و سيکل معيوب آزاديخواهي- استبداد همچنان استمرار خواهد داشت. انقلاب اسلامي که خاتمي آن را «بزرگ ترين فراز اصلاحات در 150 سال گذشته در ايران» و نيز «مردمي ترين انقلاب... در تاريخ معاصر بشري يا در کل آن» مي داند، با همسوکردن «خواست تاريخي مردم (استقلال، آزادي، پيشرفت و عدالت)... با هويت تاريخي و فرهنگي آنان» بحران هاي تاسيس دولت ملي را در ايران برملا ساخت و ضمن آزاد کردن نيروهاي ترقي خواه، در عين حال نشان داد که ارتجاع متصلب از چه استطاعت تنومندي برخوردار است. ديالکتيک انقلاب اسلامي در سير تعارض آميز مبارزه دائمي آزادي و استبداد، هنوز به سنتز نهايي نرسيده است و در واقع پروژه اصلاحات، ماماي تاريخي براي تولد دولت ملي دموکراتيک از زهدان پرتضاريس وضع انقلابي است که بيش از يکصدسال ايران در آن به سر برده است.

بنا به آنچه آمد مي توان چنين نتيجه گرفت که از موضع حرکت اصلاحي، مطالبات و درخواست هاي تاريخي مطرح شده در مرحله پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 اصل و زيربنا و نهادها يا نظامي که مدعاي نمايندگي آن انقلاب را دارد فرع و روبناست و به تناسب پيچيدگي مطالبات و عمق مبارزات دموکراتيک، قابل تغيير و بازسازي است. خاتمي نيز در تبيين اصلاحات، با تاکيد بر حق افراد در زمينه تصميم گيري براي اصلاح قانون اساسي، يادآور مي شود که «انسان بر سرنوشت خويش حاکم است و هر نسل و عصري بايد با آگاهي و اراده خويش غدر مورد سرنوشت و حيات سياسي خودف تصميم بگيرد.» به عبارت ديگر مشارکت در زندگي سياسي، نه تنها حق بلکه تکليف است و هر نظام و حاکميتي که محتوائاً در تعارض با اين حق و تکليف قرار گيرد، از درجه مشروعيت ساقط است.

آقاي خاتمي در تبيين مباني اصلاحات جنبه هاي يکسره ترقي خواهانه اهداف اين حرکت را روشن مي سازد. اما مي دانيم يک حرکت يا جنبش اجتماعي به ميزان پيشگام بودن و اهداف آزاديخواهانه اش کانون هاي مقاومت سخت جان تري را در مقابل خويش شکل مي دهد. به همين جهت گروهي نصيحت مي کنند که با حذف خاتمي و به تبع آن مباني اصلاحي وي مانع از شکل گيري اين کانون هاي سرطاني شويم. اين ناصحان مشفق توجه ندارند که شخص آقاي خاتمي يا افرادي نظير او علت موجده چنين کانون هاي بدخيمي نيستند بلکه حضور آنها ماهيت فعال آنان را در ايران برملا مي سازد. ما در پاسخ به آنها مي گوييم راه درمان يک بيماري بدخيم، فرار و چشم پوشيدن از آن نيست، شناسايي و درمان آن است. متاسفانه اين درماني دردناک خواهد بود و کسي که براي چنين دردي خود را مهيا کرده است شايسته همه گونه ستايش و تکريم خواهد بود.
مهندس عزت الله سحابي؛
اصلاحات خاتمي را قبول داريم
مهندس عزت الله سحابي از سياسيون پرسابقه ايران است که همچنان درباره جريان هاي روز جامعه نظريات خاص خود را دارد. بعد از تبيين اصلاحات توسط آقاي خاتمي نظر مهندس سحابي را پيرامون اين اصلاحات جويا شديم که در پي مي خوانيد. هرچند ديدگاه ايشان، الزاماً موضع روزنامه نيست.

---

-آقاي خاتمي اصلاحات موردنظر خود را تبيين کردند. فکر مي کنيد اين اصلاحات بتواند پاسخ لازم را به نيازهاي مردم بدهد؟

اول از همه من متن کامل اين سه جلسه را خواندم. با آنچه ايشان مطرح کرده است، موافقم به جز يکي دو مورد. اما کليت آنچه توسط آقاي خاتمي گفته شده را من هم قبول دارم و نکات خوبي است. اما حرف ما اين است اگر قرار باشد اين اصلاحات جنبش بشود و مردم را براي اثرگذاري به حرکت دربياورد، آقاي خاتمي نبايد تنها به تبيين اين مسائل که اتفاقاً مسائل هم به خوبي گفته شده است، اکتفا کند.

-از نظر شما چه بايد کرد؟

عرض مي کنم. اصلاحات مخاطباني در جامعه دارد. اين مخاطبان با واسطه هايي با اين مفاهيم ارتباط برقرار مي کنند. آقاي خاتمي اگر مي خواهد نيروي مردمي را به حرکت درآورد بايد با نيروهاي اجتماعي که وفادار به اصلاحات هستند، بدون تعارف ارتباط برقرار کند. يعني اگر مي خواهد اين اصلاحات به نتيجه برسد بايد از همه نيروها دعوت کند و اين تبيين را مبناي حرکت آنها قرار دهد. نه اينکه چون عده يي از قدرت دورترند، ايشان از همکاري با آنان يا همراهي با آنان پرهيز کند و آنهايي که به قدرت نزديک ترند، بيشتر مورد توجه باشند. آقاي خاتمي براي به جنبش درآوردن مردم بايد با همين نيروهاي سياسي کار کند و مواظب اين مساله باشند. من هم بسيار موافق هستم که در ايران جنبش اجتماعي راه بيفتد و رهبر آن هم آقاي خاتمي باشد و صددرصد اين را قبول دارم ولي بعيد مي دانم با اين راه هايي که ايشان درپيش گرفته اند به جنبش اجتماعي بتوان رسيد، حداکثر اين است که حزبي تشکيل شود و پيشگام اصلاح طلبي باشد و آقاي خاتمي در آن باشد ولي اينکه جامعه بپذيرد و به قول خود ايشان، تا زماني که اصلاحات از درون خواست و اراده مردم بروز نکند، آن اصلاحات پايدار نمي شود. نکته دوم اين است که من نمي خواهم تئوري بافي کنم. مردم ايران و خيلي جاهاي ديگر به دنبال گروه و فردي مي افتند به عنوان جنبش که حاضر مي شوند در آن راه فداکاري کنند که از آن فرد بايد نه تنها حرف هاي درست و عقلايي بشنوند بلکه مردانگي، فداکاري، ايثار و شجاعت هم ببينند. پايمردي و ايستادگي طي مدت طولاني و شجاعت در گفتن حرف ها براي مردم مهم است. مهندس بازرگان ادعاي شهادت نداشت ولي زبانش باز بود. زماني که نخست وزير بود نقدش را مي گفت ولي آقاي خاتمي تاکنون اين کار را انجام نداده است.

لازمه اصلاح طلبي اين است که با آنهايي که موانع اصلي اصلاح هستند، چالش کند و مردم هم آن را مشاهده کنند. من به خود آقاي خاتمي هم گفتم که ما مي دانيم در جلسات مختلفي که در طول دوره هشت ساله با نهادهاي قدرت داشته ايد، هميشه بحث و اختلاف و روي مواضع خود پافشاري داشتيد ولي از آنجا که بيرون مي آمديد آن را پنهان مي کرديد. جامعه متوجه تلاش ايشان نمي شد. من به آقاي خاتمي علاقه بسياري داشتم. زماني که ايشان در سال 76 انتخاب شدند من نامه يي 15صفحه يي به ايشان نوشتم که آقاي ميثمي بعدها آن را در چشم انداز چاپ کردند. خود ايشان به قدري به هيجان آمده بودند که نامه سربسته من را در ستاد و همکاران خود پخش کرده بود. من از مخالفان آقاي خاتمي نبودم ولي انتظار داشتم چهره يي را که نشان داده بود و به مردم حق مي داد را به خود مردم هم بگويد. ايشان پيش از اينکه به نهادهاي قدرت مديون باشد به مردمي که به او راي داده بودند، مديون است.

-پاسخ ايشان چه بود؟

گفتند که بحث هاي زيادي است و من حرف هاي زيادي دارم ولي در جلسه دو ساعته ما فرصت نشد. منظور اين است آقاي خاتمي که همه قبولش داريم که يک عنصر پيشرو، روشنفکر، فرهيخته و واقعاً بافرهنگ است ولي برعکس آنچه هست خودش را به مردم به عنوان يک چهره پايدار، فداکار، جدي و شجاع نشان نداده است و به نظر من اگر همين وضع تداوم پيدا کند مردم به راحتي به دنبال ايشان نمي آيند. يک ايراد ديگر هم به آقاي خاتمي دارم که نمي دانم مي توانيد آن را بنويسيد يا خير. در گفتارهايشان هم هست. ايشان عقيده دارد اين انقلاب اسلامي بهترين ، کامل ترين و بالاترين حرکتي بوده که در 50 سال اخير انجام شده است. درست است که قبلاً هم حرکاتي در مشروطيت و نهضت ملي انجام شده بود وليکن اين انقلاب چيز ديگري بود. در عين حال هم تاکيد مي کند اين اصلاحات داراي تبار تاريخي است. اما مشروطه و نهضت ملي مصدق در اصلاحات خواهي نقشي نداشته اند. آيا آنها در اين مملکت اهداف، اصول و آرمان هايي را پايه ريزي نکردند يا يک حرکت ماندگاري را راه نينداختند؟ آنها هم اين کار را انجام دادند.

-با همه اوصافي که شما بيان کرديد آيا اين اصلاحات مي تواند کارگشا باشد؟

بسيار مي تواند کارگشا باشد. ان شاءالله آقاي خاتمي در مقام رياست جمهوري بتواند بخشي از اين اهداف را اجرا کند ولي شرط اينکه مردم، جامعه و توده هاي خاموش در پشت ايشان باشند مقداري شجاعت و جسارت لازم است.

-شما در جريان تحرکات و جنبش هاي صد سال گذشته ايران از مشروطه به بعد بوده ايد يا خودتان نزديک به 50 سال در آن حضور داشته ايد و مابقي را به دليل ارتباطات خانوادگي خوانده ايد و شنيده ايد آيا تعريفي که آقاي خاتمي ارائه کرده است برآيند حرکت يکصد ساله مردم است يعني واقعاً آن خواسته ها، مبارزات و جانفشاني ها در اين مانيفست و تعريف و تبيين منعکس شده است؟

بله. من هم در ابتدا گفتم که در اين اصول حرف ندارم ولي براي اينکه به جنبش اجتماعي تبديل شود و پايدار بماند و درازمدت شود آقاي خاتمي بايد اين مراحل را رعايت کند.

-که با گروه هاي اجتماعي ارتباط برقرار کند؟

بله، ايشان به سراغ آنها برود و منتظر نباشد نهضت آزادي بنده يا جبهه ملي به سراغ شان بروند. جبهه ملي آب پاکي را روي دست خود و مردم ريخته است که در هيچ کاري دخالت نمي کند ولي همين نهضتي ها، ما يا برخي از گروه ها اصلاحات را دنبال مي کنند. مهندس بازرگان به دنبال همه مي رفتند و در کاري که به آن اعتقاد داشتند تکبر وجود نداشت.

-اکنون موضع آقاي خاتمي تکبر است يا تعارف با قدرت؟

خير، تعارف با قدرت است و مي خواهد اعتماد آنها را هم از دست ندهد، در حالي که اشتباه مي کند. اکنون رقبا تمرکز خصومت خود را روي اصلاح طلبان و شخص آقاي خاتمي قرار داده اند. ما درجه دوم هستيم. آقاي خاتمي بايد اين موقعيت را درک کند و ملاحظه کند که در آن سمت چه جايگاهي دارد. نمي تواند واسط شود و آنها را کمي پايين بياورد و اين طرف را بالا بياورد تا اين دو را به هم نزديک کند. بايد جايگاه خود را مشاهده کند. نمي گويم بايد پرچم بلند کند و خيلي عليه آنها صحبت کند. وقتي سر بزنگاه هايي مقاومت شديد کند، کافي است. در سال 80 که انتخابات دور دوم بود ايشان گفته بود ما دولتي بوديم که هر روز را با يک بحران گذرانديم. تمام بحران ها عمداً توسط جناح راست ايجاد مي شد. جناح راست در سال 76 شوکه شد و براي مدتي سرگردان بود تا بالاخره ياد گرفت که بحران درست کند و اجازه موفقيت به او ندهد. برخي ها هم گفتند که بدترين ايام بود زيرا خاتمي روي مردم را زياد کرده بود من آن زمان تعقيب مي کردم، اين نبود که فقط حزب مشارکت و گروه هاي وابسته به آقاي خاتمي بگويند، کساني که از ابتداي انقلاب در آن زمان روزنامه هاي اصلاح طلبان را مي خواندند و به نفع اصلاح طلبان جبهه گرفته بودند. حرکت در حال انجام بود ولي ايشان اين حرکت را حفظ نکرد.

-يکي از اهداف آقاي خاتمي در تبيين اصلاحات، مرزبندي خودش با کساني است که اين اصلاحات را قبول ندارند. شما مي فرماييد بسياري از اصول را به جز تاکيد بيش از اندازه بر يک فرد و ناديده گرفتن جنبش هاي گذشته پذيرفته ايد. اکنون خود شما با اصلاح طلبان مرزبندي مي بينيد. آيا اساساً در تعريفي که انجام شده، بين شما و آقاي خاتمي و اصلاحاتي که تعريف کرده است، مرزي وجود دارد؟

خير، هيچ مرزي نمي بينم.

-هيچ مرزي وجود ندارد؟

من اين اصول را قبول دارم و آن را تاييد مي کنم. خود ما هم اين حرف ها را مي زنيم ولي يک نمونه کوچک ذکر مي کنم؛ آقاي خاتمي در سال 76 که رئيس جمهور شدند مساله جامعه مدني و ايران براي ايرانيان را مطرح کرد، البته چون در مقام رياست جمهوري بود، حرف ايشان بازتاب بيشتري داشت ولي واقعاً از سال 71-70 تا سال 76 چند نشريه بود؟ کيهان، ايران فردا، سلام، عصرما، چند نشريه حاشيه يي ديگر مثل آدينه و... بودند.فرهنگ مردمسالاري را اينها در جامعه پخش کردند. باور کنيد زماني که ايران فردا درمي آمد، من در بولتن هاي خود سازمان تبليغات اسلامي ديده بودم که مي گفتند در دانشگاه ها دانشجويان ايران فردا را مي خوانند و روي آن بحث مي کنند. فرهنگ مردمسالاري، جامعه مدني، ايران براي ايرانيان، يا اصالت داشتن ايران بر ساير مسائل را ما مطرح کرديم و اين زمينه را ساخته بوديم و حداقل اين زمينه در ذهن روشنفکران جامعه وجود داشت که زماني که آقاي خاتمي ندا داد، آنها گرفتند. در اين دنيا هيچ حرکتي انجام نمي شود مگر اينکه زمينه ها و بستر آن از قبل فراهم شده باشد.

-آيا اکنون زمينه براي حرف هاي ايشان فراهم است؟

در مردم وجود دارد ولي مردم اکنون نسبت به دولت داغ تر هستند. مردم عادي را مي گويم. به روشنفکراني که محاسبات و دلايلي دارند، کاري ندارم ولي مردم عادي نسبت به اين سيستم داغ تر هستند. بنده جزء کساني هستم که قصد دارم مردم را تعديل کنم.

-آقاي حجاريان عقيده دارد تفاوت اصلاحات در سال 76 با اکنون اين است که اولاً ما به يکسري تعريف هاي حداقلي رسيده ايم، دوماً اينکه کادر داريم، سوم اينکه دولت احمدي نژاد وجود دارد.

البته بنده بارها گفتم که دولت اصلاحات پيروز نشد ولي اصلاحات شکست نخورده است. مردم طالب بعضي از اجزاي اين اهداف هستند و طالب دارد. مردم به آن چيزها به عنوان يک اميد از دست رفته نگاه مي کنند، بنابراين نمي توان گفت اصلاحات شکست خورده و مردم از آن اصلاحات پشيمان هستند. اصلاحات شکست نخورده است ولي آن دولت که بر سر کار بود نتوانست به همه اهدافش برسد. در مورد سخنان آقاي حجاريان، اين کادرها از سال 76 تا 80 يا 84 بيشتر بودند يا اکنون بيشتر هستند؟ خيلي از آنها سرخورده شدند. مردم هم به همين ترتيب تقسيم شدند. کادر آقاي حجاريان اکنون نسبت به آن زمان کمتر است.

-ولي قبول داريد که ورزيده تر است؟

بله، تجربه دارتر است. بسياري از روزنامه هاي اصلاح طلب آن زمان يا نويسندگان آن زمان بسيار تند مي رفتند و گمان مي کردند جناح راست شکست ابدي خورده است و قصد تاختن داشتند که آقاي خاتمي بارها از اين تندروي ها اظهار دلشکستگي مي کرد. من فکر مي کنم از آن تندروي ها مقداري تجربه پيدا کرده است و الان خيلي کم شده است.

-بهتر شده اند؟

بله، بهتر شده اند. حداقل به اين رسيده اند که «رقيب را نتوان حقير و بيچاره شمرد» اين رقيب زور دارد.

-شش ماه آينده براي کشور ما تعيين کننده است. در مورد انتخابات و... بحث هايي صورت مي گيرد. حضرتعالي به برنامه يا به مدلي فکر کرده ايد که بتواند اصلاحات را هم جامعيت دهد و همه را زير چتر خود بگيرد و هم مردم را به تحرک وادارد يعني برنامه عملي داريد؟

اگر اين ملاحظاتي که روي حرف هاي آقاي خاتمي به شما عرض کردم، رعايت شود، اميدوار هستم جنبشي شدن اصلاحات تحقق پيدا کند، اما اينکه فکر کنيد در انتخابات آينده خاتمي برنده مي شود من روي اين مساله حرف دارم يعني فکر مي کنم با مقدماتي که آقاي احمدي نژاد چيده است، جاي حرف باقي است. اکنون هشت ميليون نيروي سازماندهي شده وجود دارد که اگر يک سوم آنها ازدواج کرده باشند، 12 ميليون راي درست و دسته بندي شده به دنبال آقاي احمدي نژاد است. بعد ايشان به طبقات و دو دهک پايين جامعه از چپ و راست کمک مي رساند و از جيب بودجه دولت اين کار را انجام مي دهد، به علاوه طرح تحول اقتصادي که يارانه ها را مستقيم مي کند و پول نقد را به در خانه دو دهک پايين مي رساند بسيار فريبنده است. بنابراين بسيار مشکل است که کسي از پس آقاي احمدي نژاد برآيد.

-آقاي خاتمي تنها کسي است که امکان اين را دارد که از پس آن برآيد؟

بله، ايشان تنها کسي است که اميد آن هست. ولي اگر آقاي خاتمي بيايد حداقل در چهار سال بسيار ايام بدي خواهد داشت زيرا با کارهايي که آقاي احمدي نژاد راجع به امور اقتصادي، خزانه مملکت، انحلال سازمان برنامه و... انجام داده يک شبکه رسوخ کرده يي به وجود آورده است. استانداران، معاونت هاي وزرا، حتي وزرايي که تشکيل داده است، ضمناً وجود دارند يعني اگر دولت هم تغيير کند اينها در جامعه حضور دارند و مقاومت خواهند کرد. نکته ديگر اينکه با کارهاي اقتصادي که ايشان کرده در عرض اين سه سال با بيش از 40 ميليارد دلار جامعه را عادت داده است به ارتزاق از اين دلارها و رئيس قوه مجريه بعدي که بيايد بايد پاسخگوي اين موارد باشد در حالي که همه اينها کارهاي غلطي است و نبايد آن را اجرا کند اما مردم عليه آن مي شورند.

-يعني با توجه به اين مشکلات بايد آن را رها کنيم؟

خير، آقاي خاتمي بايد اين موارد را در نظر داشته باشد.

-دغدغه هاي آقاي خاتمي دقيقاً همين است؟

آقاي خاتمي وارث تمام خرابکاري هاي اين دوره مي شود. مضاف براينکه در اين مدت ايشان درآمد نفت 200 ميليارد دلاري داشته است و اکنون اين درآمد به حد پاييني رسيده و دنيا هم دچار بحران شده است، يعني بحران مالي جهاني به طرف کمتر شدن مصرف نفت مي رود و هر چه کمتر شود قيمت پايين تر مي رود. من انتظار پايين رفتن هاي بسيار بيشتري دارم و کشور که به نفت 140-130 دلاري در هر بشکه عادت کرده است به سادگي به نفت 6-5 دلاري بر نمي گردد. در دوره آقاي ميرحسين موسوي در سال 67 يا 66 به شش دلار در هر بشکه رسيد. به آنجا هم مي رسد که هزينه توليد نفت براي ما 10 دلار مي شود. بنابراين ما هر چه صادر کنيم، ضرر مي کنيم. مضاف بر اينکه منابع نفت ايران اکنون به شدت آسيب خورده است. وارث تمام اين مسائل شخصي مي شود که رئيس جمهور شود.

-دولت بعدي، چه آقاي خاتمي و چه هر کس ديگري باشد وارث تمام اينهاست. اگر جلوي اين مسائل گرفته نشود چه اتفاقي مي افتد؟

نمي توان تسليم اين موارد شد ولي حرکت آقاي خاتمي بايد يک حرکت پشتوانه دار، مردمي و قوي شود. مردمي بودن فقط روشنفکران و سياسي هاي مبارز و کساني که اسم و رسم دارند نيستند، بلکه منظور توده هاي مردم هستند.

-اکنون توده هاي مردم با آقاي خاتمي هستند؟

اطلاع دقيقي ندارم.

-با آقاي خاتمي به حرکت در مي آيند؟

بايد روي آنها کار شود. بعيد مي دانم به همين سادگي به حرکت درآيند. خيلي ها مي گويند هشت سال حکومت او را ديديم چه کاري انجام داد؟ فرق مردم عادي با روشنفکران اهل تحليل اين است که عقل آنها به چشم آنهاست. همين که در زندگي آنها بهبود پيدا شود و آرامش داشته باشند و تشنج نداشته باشند، خوب است. دولت آقاي احمدي نژاد براي مردم مرتباً تشنج اعصاب ايجاد مي کند. حرف هايي که مي زند، کارهايي که انجام مي دهد، درگيري او با امريکا و لجاجت هاي او سبب شده همه عليه ما بسيج شوند. حرف هايي که راجع به اسرائيل مي زند تشنج عصبي ايجاد مي کند. مردم هم دولتي نياز دارند که راحت باشند و در رابطه با سياست خارجي حرف هاي تند نزند.
عناوين اين صفحه
اصلاحات از آغاز تا تبيين آن از سوي خاتمي
معماي اصلاحات
اصلاحات و تبيين ديرهنگام آن
وقت تدوين برنامه هاي عملي است
اول بگو چه مي خواهي بعد بگو چه کسي
اصلاحاتي که من مي گويم
آغاز گفتمان سازي
تبيين اصلاحات از سوي کليه اصلاح طلبان
پيش تو چه توسني کند عقل
چطور گزينه خاتمي قابل تامل مي شود
تبديل فضاي قطبي به فضاي طيفي
اصلاح در انقلاب
اصلاحات خاتمي را قبول داريم

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام