|
جامعه |
|
|
|
|
|
|
|
خسرو نقيبي
اولين بار که خبر سوختن سينما جمهوري را نوشتم و دو سه دليل فرامتني را هم به عنوان دلايل احتمالي آتش سوزي عمدي سينما مطرح کردم، لينک خبر به يکي از پرکليک ترين لينک ها و خود خبر به يکي از پرارجاع ترين اخبار فرداي آتش سوزي بدل شد. مي دانيد که؛ اصولاً مردمي هستيم که حاشيه دوست داريم.
آتش سوزي اتفاقي به دل مان نمي چسبد. حتماً بايد دستي پشت پرده باشد. دو خط احتمال، شد اصل و همه درباره اش بحث کردند و اگر پيش خودمان بماند چند نفري هم تبريک گفتند که «آفرين... در اين شرايط هنوز جرات داري حقايق را بنويسي.» چند روز بعد، همه انگار يادشان رفته بود سينماجمهوري سوخته است. اعلام دلايل طول کشيد. جمله آشناي «فعلاً چيزي ننويسيد، بگذاريد ببينيم چه مي شود» دوباره به جمله ثابت پاسخگويي همه طرفين درگير تبديل شد و اصلاً کسي حواس اش هم نبود که دارد يک ماه مي گذرد. آتش نشاني اين هفته با خونسردي تمام اعلام کرده است که دلايل را به بيمه گزارش داده و يک جوري رمزگونه حرف زده که يعني ما اسرار مگويي داريم اما شما که محرم نيستيد تا بدانيد. بعد علي مصفا گفت وگو کرده که بايد بيمه جواب بدهد تا بعد بازسازي کنيم و احتمالاً فردا بيمه هم مي گويد ما گزارش مان را به طرفين داده ايم.
اين وسط يک چيزي هست که دوستان يادشان رفته و آن «آگاهي عمومي» است. ذهن هاي کنجکاو ما که از روز اول پيگير خبر بوده ايم و نگاه نگران مخاطباني که هر روز ممکن است از تقاطع ابوريحان و جمهوري بگذرند و لحظه يي نگاه شان به آن هيبت دودگرفته حاشيه خيابان بيفتد و بعد از خودشان بپرسند «يعني ته اش چه شد؟»؛ و بعد طرفين درگير پرونده سينماي فردين، گزارش را دست به دست مي دهند و اصلاً هم براي کسي مهم نيست که بالاخره بايد دليل يک آتش سوزي عمومي و پرخبر به شکل رسمي اعلام شود. روزگاري فروغ به کنايه در شعرش اعلاميه داده بود «چقدر سينماي فردين خوب است»؛ انگار ما هم بايد در همين حد اعلاميه بدهيم «چقدر سينماي فردين سوخت». همين. |
|
|
|
|
|
|
|
يک ماه پس از سوختن سينما جمهوري |
|
|
قرار نبود امسال براي رکس مطلبي بنويسم |
|
|
|
محمدرضا مرزوقي
تازه آتيش رو خاموش کردند. البته هنوز هم يه باريکه دودي از منفذش داره بيرون مي زنه. سينما فردين رو مي گم. البته با نام امروزي جمهوري. از حوالي ساعت چهار صبح شروع کرده سوختن. فکر کنم من دومين نفري بودم که زنگ زدم آتيش نشاني. طرف گفت قبلش يکي ديگه زنگ زده و بعدشم تشکر کرد. فکر کنم همون خونواده يي که خونه شون دقيقاً ديوار به ديوار سينما و درست پشت اون قرار گرفته بود دودزده شده بودن و ترس برشون داشته بود. از صداي جيغ زن ها شون متوجه شدم و به بالکن اومدم. اول فکر کردم خونه شون آتيش گرفته. بعد فهميدم سينما فردينه که داره مي سوزه. همان سينما نياگاراي سابق. اما مردم دوست داشتن هنوز فردين صداش کنن. يکي از قديمي ترين سينماهاي تهران و حتي ايران. حالا کي حتي مي دونه اسم سابق اين سينما چي بوده. لااقل بعضي از همسايه هاي من که نمي دونستن. البته اونا اسم امروزيشو هم نمي دونستن چون ظاهراً اصلاً سينما نميرن. در حالي که صد متري همين سينما زندگي مي کنن. متاسفانه تو زندگيم اين دومين سينماييه که سوختنش رو از نزديک مي بينم. شونزده سال پيش هم سينما ايران که اول خيابان احمدآباد آبادان بود ظرف دو ساعت خاکستر شد. بگذريم از اينکه تو کودکي همه ما آباداني ها يه سينما آتيش گرفته که هيچ وقت از يادمون نميره. چون کلي آدم توش خاکستر شدن و چون انگار همه تويه رودربايستي جمعي مي خوان موضوع رو فراموش کنن. براي همين هر سينمايي که آتيش مي گيره يه جوري براي آباداني ها مساله مهميه. انگار که خصوصاً به اونا ربط داره. مي خوان فوري بدونن کسي طوريش نشده؟ چرا سوخته؟ بازم يه عده که فقط خواستن برن فيلم ببينن فدا شدن؟... البته خوبيش اينه که کسي ساعت چهار صبح جمعه سينما نميره. حالا که اين آتيش سوزي رو داشتم از نزديک مي ديدم دوباره تصوير سينما رکس جلو چشمام جون گرفت. تخيل آدمو با خودش کجاها مي بره. انگار کم کم سوانح سينمايي هم داره رکوردشو به سوانح هوايي مي رسونه، البته تو کشور ما. اين سينما پشت سر خودش يه تاريخ داشت. لااقل 50 سال از تاريخ سينماي ايران. رفتن به اين سينما رو دوست داشتم چون خود به خود تخيل منو که دارم از همين راه زندگي مي کنم به کار مي انداخت. البته شايد دليل ديگه اش هم شعر فروغ بود؛«چقدر سينماي فردين خوبه...» هرچند که لزوماً منظورش سينماي خاصي هم نبوده. وقتي تو راهروهاي سينما قدم مي زدم(چه قبل بازسازي و چه اين اواخر) دائم با خودم فکر مي کردم چه آدمايي ساليان سال پيش از اين تو راهروهاش راه رفتن، حرف زدن، نظر دادن و عاشق شدن و... برام مهم بود بدونم چي مي پوشيدن يا چطور راه مي رفتن و حتي چي فکر مي کردن. اتفاقاً جديداً علي مصفا و ليلا حاتمي تو اون يه کافه راه انداخته بودن که فضاي صميمي و گرمي داشت. مث خود سينما که با وجود کهنگي حال و هواي خوبي داشت. اتفاقاً همين يه هفته پيش رفتم اونجا که فيلم خواب زمستاني رو ببينم. به عکس فردين و چند تا ديگه از بازيگرا نگاه مي کردم و فکر مي کردم که هر کدوم اينا براي خودشون يه دوره يي داشتن. فردين نبود لااقل سينماش که بود. اين چند ساله بازسازي هم شده بود و سالن نسبتاً خوبي در مقياس سالن هاي سينماي ايران داشت. حالا که همه دود شد و رفت هوا. مث سينما رکس ما که نذاشتن حتي پي ساختمونش هم باقي بمونه. انگار يه جورايي داشت بعضي ها رو اذيت مي کرد. سينما ايران آبادان هم ديگه هيچ وقت بازسازي نشد و شونزده ساله که داره خاک مي خوره. اما نذاريم اين بلا سر سينما فردين بياد. نه به خاطر فردين بلکه به خاطر سينما، و از سينما مهم تر به خاطر اصالتي که ما داريم و بعضي ها نمي خوان داشته باشيم. به خدا اصيل بودن بهتر از نبودنه. پس بيايين تيکه تيکه خاطراتمونو از گوشه و کنار اين شهر و تموم شهراي ديگه جمع کنيم و دوباره بسازيمش.
به بالکن ميرم و به آخرين ستوناي دودي که تو آسمون روشن و دم صبح به سختي ديده مي شه نگاه مي کنم و فکر مي کنم به روياهاي اون دختربچه پايين شهر که با خودش زمزمه مي کرد؛
چقدر دور ميدان چرخيدن خوب است
چقدر روي پشت بام خوابيدن خوب است
چقدر باغ ملي رفتن خوب است
چقدر مزه پپسي خوب است
چقدر سينماي فردين خوب است
و من چقدر از همه چيزهاي خوب خوشم مي آيد. |
|
|
|
|
|
|
|
آلودگي |
|
|
هواي خراب پايتخت و درخت هاي درو شده |
|
|
|
الهه موسوي
خودکار را برمي دارم که يادداشتي براي صفحه آخر بنويسم. به ياد همکارمان مي افتم که اغلب با گزارش هاي من درباره تخريب جنگل با لبخندي طنزگونه معترض مي شود که؛ « به جاي اينکه اينقدر به جنگل هاي شمال بند کنيد و گزارش احداث يک جاده را از بين اين جنگل ها بنويسين کمي هم از آلودگي هواي پايتخت بگوييد،»
قبول دارم که بايد از آلودگي هوا بيشتر نوشت و بيشتر گفت. از اينکه اين روزها ميزان آلاينده ها در هواي کلانشهر تهران آنقدر بالا رفته که ديگر ديدن رنگ آبي آسمان در روزهاي تعطيل هم به يک رويا مي ماند؛ از اينکه بسياري از شهروندان در اثر آلودگي هواي تهران دچار مشکلات حاد تنفسي و ريوي شده اند؛ اينکه سرب موجود در هواي پايتخت امان همه را بريده و سردردهاي شديد و گاه دائمي ، افسردگي و بي حوصلگي و خستگي و انواع کسالت هاي روحي و رواني را به دنبال خود آورده است که اغلب از اين معضل ناشي مي شود. و اينکه براساس برخي آمارها، شمار افرادي که در اثر تنفس هواي آلوده مي ميرند (مستقيم يا غيرمستقيم) چهار برابر قربانيان ايدز است.
هرچه به عوامل اين آلودگي فکر مي کنم مهم تر از تعداد زياد خودروها و سوخت بي کيفيت، باز همان کاهش فضاي سبز و درختاني است که طي دهه هاي گذشته از گستره جغرافيايي مناطق مختلف تهران حذف شده اند. تغيير کاربري باغات و عرصه هاي سبزي که به نام ايجاد راه و توسعه - که البته گاه وجودشان از ضروريات است - و در عمل به نفع سودجويي عده يي بساز و بفروش و زمين خوار که با قطع درختان، خواب شيرين برج هاي چندده طبقه و صدالبته سودهاي نجومي را مي ديدند. منتقدان شهرسازي معاصر معتقدند شهرها هنگامي مي توانند سلامت شهروندان را تضمين کنند که از حيث بوم شناختي سالم باشند.
از خودم پرسيدم راستي اگر آن روزها کسي مثل ما پيدا مي شد تا با وجود کنايه هاي دوستان و همکاران، از بريده شدن درختان باغ هاي کن و فرحزاد و پونک و شهران و جنت آباد و کوهسار و هجوم راهسازان به ارتفاعات آهار و فشم و اوشان و نابودي درختان در پارک هاي ملي لار و سرخه حصار و لويزان و ده ها نقطه ديگر در اطراف کلانشهر تهران مي گفت و مي نوشت و با نوشتنش اندکي از سطح اين تخريب مي کاست و اگر همان روزنامه هاي جامعه مدني که تعدادشان کم هم نبود تنها يک صفحه از 24 يا 32 صفحه خود را به مسائل محيط زيست و منابع طبيعي اختصاص مي دادند و مديران شان درمي يافتند شهروند جامعه مدني در کنار توسعه سياسي و اقتصادي و فرهنگي، نياز به برخورداري از محيط زيست سالم دارد امروز يقيناً اوضاع کلانشهر تهران بسيار متفاوت بود و دوستان عزيز ما از سر ناچاري و دردمندي آلوده بودن هواي پايتخت، هرچند روز يک بار به گروه اجتماعي پيشنهاد پرداختن به اين معضل بزرگ کلانشهر تهران را نمي دادند، |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پسته امريکايي دست پرورده ايراني ها |
|
|
|
زهره کميزي
پسته امريکايي که به غول بزرگي براي صادرکنندگان ايراني تبديل شده، توسط ايراني هاي مقيم امريکا توليد مي شود. حدود 60 درصد از پسته کاران کشور امريکا جزء ايرانيان مقيم ايالات متحده بوده که با توسعه باغ هاي پسته در اين کشور رقيب جدي براي پسته ايراني به شمار مي روند.
توليد 190 هزار تني پسته امريکا در سال گذشته ماحصل برداشت محصولات 30 هزار هکتاري باغ پسته در امريکا است. يک شرکت بزرگ امريکايي به نام پارامونت در عرصه خريد پسته امريکايي و صادرات اين محصول يکه تاز بود و بسياري از پسته کاران محصولات خود را به اين شرکت امريکايي مي فروشند. البته علاوه بر اين شرکت بسياري از پسته کاران ايراني نيز دستي در صادرات اين محصول دارند.
توليد پسته محصول ايالات متحده امريکا در سال جاري با 75 هزار تن کاهش به 115 هزار تن مي رسد اما با توجه به ذخيره 40 هزار تني پسته در انبارها که تحت عنوان ذخاير استراتژيک نگهداري مي شود و انتقال 25 هزار تني پسته کهنه از سال گذشته به سال جديد، ميزان عرضه پسته امريکا امسال با کمترين کاهش به 185 هزار تن مي رسد.پسته امريکايي که بخش عمده يي از آن دست پرورده ايرانيان مقيم اين کشور است به رغم نوپايي از حمايت بيشتري نسبت به باغداران کهنه کار ايراني و صادرکنندگان تاجرپيشه برخوردار است. دولت امريکا با لحاظ تعرفه 250 درصدي براي ورود پسته ايراني به بازار اين کشور و سياست هاي حمايتي مانند ذخيره 40 هزار تني پسته، باغداران و صادرکنندگان را برابر نوسانات منفي بيمه مي کند تا در مواقع بحراني يا کاهش ناگهاني ميزان توليد، تجارت اين محصول خوش رنگ آسيب نبيند. در اين ميان توسعه بازار صادراتي امريکا نيز تامل برانگيز است. پسته امريکايي علاوه بر بازار اروپا به بازار عراق و ترکيه که روزگاري در انحصار ايران بود نيز راه پيدا کرده است. اين محصول امريکايي پا را فراتر نهاده و به مرز ايران و داخل کشور نيز نفوذ کرده است. پسته امريکايي با کمک ايرانياني که از مرز ترکيه وارد ايران شدند به داخل خاک ايران راه يافته تا شايد بازاري براي خود دست و پا کند. البته طعم خوب و مرغوبيت محصول خوش رنگ ايراني بر کسي پوشيده نيست و بسياري از مصرف کنندگان کيفيت پسته امريکايي را نمي پسندند اما نکته مهم فرصت طلبي صادرکنندگان اين کشور در برابر حضور کمرنگ ايران به واسطه کاهش ناگهاني توليد است. متاسفانه نبود تدابير استراتژيک که به دليل کم توجهي دولتمردان رخ داده، علاوه بر زعفران، قرباني ديگري را براي ايران رقم زده است. پسته کاران و صادرکنندگان ايراني به دليل نبود سياست هاي حمايتي مانند اعطاي وام بانکي براي ذخيره کردن 25 درصد از محصول باغ هاي پسته و انتقال آن به سال بعد بيش از گذشته در معرض تهديد قرار گرفته اند و با توجه به توسعه حضور پسته امريکايي در بازارهاي جهاني آينده ناخوشايندي را انتظار مي کشند.
صادرات پسته در سال گذشته به واسطه توليد 250 هزار تني به 200 هزار تن رسيد اما در سال جاري با توجه به کاهش 70 درصدي توليد و نبود سياست هاي حمايتي به ناچار به نفع رقيب امريکايي بايد عقب نشيني کند.
در سال جاري توليد پسته با توجه به سرمازدگي و خشکسالي رخ داده تنها 90 هزار تن خواهد بود که به تبع آن صادرات پسته ايراني نيز حداقل با افت 70 درصدي در بازارهاي جهاني حاضر خواهد شد. محصول باکيفيت ايراني اگرچه با ذائقه امريکايي ها، اروپايي ها و آسيايي ها هماهنگ تر از پسته امريکايي است اما محصولي وجود ندارد تا در مقابل محصول کشور ايالات متحده خودنمايي کند. هر چند طبق عادت هميشگي 25 هزار تن پسته از سال گذشته به سال جاري منتقل مي شود اما با لحاظ اين مقدار، توليد پسته ايراني به 115 هزار تن خواهد رسيد در حالي که پسته امريکايي با حجم 185 هزار تني در بازارهاي جهاني حاضر مي شود. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
injasafheakharast@yahoo.com |
|
|
|
|
|
|
|
|