يكشنبه، 24 آذر 1387 - شماره 1844
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تجسمي
از حاشيه تا متن اکسپوي عکس ايران
ما فرق مي کنيم

مريم مهتدي



برگزاري نخستين اکسپوي عکس با حاشيه هاي فراواني همراه بود. از زمان برپايي اکسپو نقدهاي زيادي درباره آن در رسانه ها منتشر شد که بيشترين تکيه اغلب آنها بر حضور سينماگران در کنار عکاسان حرفه يي بود. اما نکته يي که بايد به آن توجه کرد، اين است که «حضور سينماگران» در اکسپوي عکس به تنهايي ايراد ندارد و انتقاد بايد به «چگونگي» حضور آنها در کنار عکاسان حرفه يي باشد. در اين بين اما بايد توجه کرد نقطه ضعف اکسپوي عکس صبا، فقط حضور سينماگران نيست بلکه ضعف در مديريت، نحوه قيمت گذاري بر آثار حاضر در اکسپو و بحران فروش نيز موضوعاتي اند که شايان توجه هستند.

مديريت اکسپو؛ ضعيف يا بي تجربه؟

عليرضا کيادربندسري در نشست خبري اکسپو گفته بود؛ «اکسپوي عکس در حد و اندازه هاي بين المللي برگزار مي شود، البته ما الف تا ي برگزاري اکسپوي بين المللي را مي دانيم و به آن عمل مي کنيم، اما براي اينکه بتوانيم هنرمندان را در جو اکسپو قرار بدهيم و آنها را با قوانين بين المللي آشنا کنيم، تصميم گرفتيم به عنوان مقدمه اولين اکسپوي عکس ايران را به صورت ملي برگزار کنيم.»

با وجود اينکه کيا دبير اکسپو پيش از افتتاح آن وعده برگزاري اکسپو را با بهترين کيفيت داده بود، بسياري از عکاسان به نحوه مديريت آن اعتراض داشتند. تعداد بالاي عکس هاي حاضر در اکسپو و نحوه چيدمان آنها در نگارخانه فرهنگستان صبا از مواردي است که مي توان به آنها توجه کرد.

بهمن جلالي عکاس نام آشنا درباره مديريت و نحوه برگزاري آن و به خصوص تفاوت هاي آن با اکسپوهاي بين المللي در گفت وگو با فارس مي گويد؛ «سال ها است اکسپوهاي عکس و حراج آثار هنري در نقاط مختلف دنيا برگزار مي شود و اخيراً استقبال بسيار خوبي از آثار هنري ايران شده و اکسپوي عکس ايران هم مي خواهد در مقابل آنها بايستد و در جريان داخلي مطرح باشد اما ابتدا بايد معناي اکسپوي عکس و حراج آثار هنري را معلوم کند و هدف مان را از برگزاري آن مشخص کنيم. اکسپوي عکس جاي عکس هاي مستند، تاريخي و... نيست.»

جلالي که در اکسپوي صبا حضور نيافته ادامه مي دهد؛ «من حدود 40 سال عکاسي و در اکسپوها و حراجي هاي آثار هنري دنيا شرکت کرده ام اما در هيچ يک از آنها چنين ملغمه يي را که در اکسپوي عکس ايران است، نديده ام. به رغم آنکه براي شرکت در اکسپو از من دعوت شده بود، شرکت نکردم چون معناي برگزاري آن را نمي دانستم. به نظر من اين اکسپو يک شوي تاريخي است و نه هنري؛ شويي که در آن از عکاسان اثري نيست و رسانه ها شهرت سينماگران را در آن جست وجو مي کنند.»

يکي از راهکارهاي جلوگيري از اين مشکلات مي توانست تقسيم بندي آثار اکسپو به حرفه يي و غيرحرفه يي باشد. بسياري از عکاسان از قرار گرفتن آثار عکاسان حرفه يي در کنار عکاسان تازه کار است. سواي اين موضوع، تنوع آثار ارائه شده در اکسپوي عکس نيز با انتقاد برخي از عکاسان روبه رو شد. محسن راستاني در اين باره به فارس مي گويد؛ «آزاد گذاشتن دست عکاسان براي ارائه هر عکسي در اکسپو امتياز نيست و ارائه همه نوع عکس در اين اکسپو شايسته نبود.»

شادي قديريان به عنوان عکاسي که تاکنون چندين بار آثارش در حراجي هاي بزرگ فروخته شده، مي گويد؛ «در اکسپوها و حراجي هاي سراسر دنيا عکس هاي هنري ارائه مي شود. در کاتالوگ هاي حراج هايي همچون کريستي هم اثري از عکس هاي خبري و تاريخي نيست چرا که معمولاً عکس هاي خبري به مطبوعات و آژانس هاي خبري فروخته مي شود. بنابراين تصور نمي کنم عکس هاي خبري و تاريخي هم در اکسپو و حراج ها جايي داشته باشند. اما از آنجا که برگزاري دوسالانه هاي ما با اصول برگزاري دوسالانه ها در جهان متفاوت است، اين مساله کاملاً عادي است.»

فرزاد هاشمي که تجربه مديريت آژانس عکس در ايران را در کارنامه خود دارد در اين بين از زاويه ديگري به مشکلات اکسپو اشاره مي کند. او با اشاره به بي تجربگي مسوولان در برگزاري اکسپو مي گويد؛ متاسفانه برگزاري اکسپو بدون هماهنگي با متوليان عکس صورت گرفت و در نتيجه به اهدافي که مي خواست نرسيد. در اين اکسپو گروه کارشناسي براي انتخاب آثار وجود نداشته و انتخاب بسيار ضعيف بوده است.

به همه عکاس ها فشار آوردند که شرکت کنند و بعضي به اجبار شرکت کردند اما جداسازي آماتور و حرفه يي صورت نگرفت. مشکل اصلي اين است که اکسپو کارشناسي شده نيست و به جاي کمک به اکسپو باعث صدمه زدن به آن شده است. من قبل از نمايشگاه گفته بودم اين گونه برنامه ريزي براي اکسپو اشتباه است.

مي شود تصور کرد که نيت برگزارکننده چه بوده است براي 700 عکس هزينه شده است که چه اتفاقي در عکاسي ايران بيفتد؟ مسوولان پشت اين ماجرا چقدر تجربه داشته اند؟ چرا براي برگزاري از هيچ کس راهنمايي نمي گيرند؟ او با اشاره به تجربه برگزاري دوسالانه عکس و دعوت از عکاسان و متوليان عکاسي براي مشورت ادامه مي دهد؛ «وقتي براي دوسالانه عکس از 26- 25 نفر دعوت مي کنند که درباره نحوه برگزاري آن نظر بدهند، چرا اکسپو بدون کارشناسي صحيح انجام مي شود؟ وقتي ما نمي توانيم يک سازماني را دعوت بکنيم که چندتا عکس از اکسپو بخرد چرا مدعي تحول در عکاسي مي شويم؟

متاسفانه در اينجا کسي يک طرحي مي دهد و همه کورکورانه دنبالش راه مي افتند و آگاهي ندارند وگرنه برگزارکنندگان نيت بدي ندارند.

اگر با سياستگذاران عکاسي ايران جلسه مي گذاشتند و با آنها مشورت مي کردند اين وضعيت پيش نمي آمد.

اگر از تيم برگزارکننده بپرسيد سوابق عکاسي شان کجا است چه مي گويند؟ سوابقي در عکاسي ندارند. اگر سوابق حراجي برگزارکردن شان را بپرسيد، چه مي گويند؟ سوابق برگزاري ندارند.

به نظر مي رسد، مشکلات مديريتي اکسپوي عکس بيشتر از اينکه به توانايي مديريت مسوولان آن مربوط باشد، به تجربه اين افراد در برگزاري اکسپو و حراجي ارتباط دارد که درستي اين نکته را بايد در نوع برگزاري اکسپوهاي بعدي جست وجو کرد.

سينماگران عکاس يا عکاسان سينماگر

يکي از موضوعاتي که از روز نخست برگزاري اکسپو، محل جدل و بحث شده چگونگي حضور سينماگران در کنار عکاسان حرفه يي بود.

متاسفانه در ابتدا اغلب يادداشت ها و مطالب رسانه ها با اين محتوا نوشته مي شد که چرا سينماگران در اکسپوي عکاسي حضور دارند و بازتاب مطبوعاتي اين اتفاق باعث تقابل بين عکاسان و سينماگران شد؟

با مرور نامه هاي اعتراضي و مصاحبه هاي عکاسان با خبرگزاري ها و سايت هاي تخصصي عکاسي متوجه مي شويم که بحث نه بر سر «چرايي» حضور سينماگران در اکسپو که بر سر «چگونگي» حضور آنها است.

در اين بين البته انتقادي هم به روابط عمومي مرکز صبا و برگزارکنندگان اکسپو وارد شد چرا که بايگاني اخباري که روابط عمومي منتشر کرده است نشان مي دهد بنا به دلايلي بيش از عکاسان حرفه يي، حضور سينماگران در اکسپو در اخبار ارسالي برجسته شده بود و همين نکته سرچشمه اعتراض هاي عکاسان شد.

علي صفايي مدير روابط عمومي اکسپوي صبا در اين باره توضيح مي دهد؛ «روابط عمومي يعني اطلاع رساني، نمايشگاه فروش با نمايشگاه تخصصي فرق مي کند به همين خاطر از همه جور ابزاري براي تبليغات استفاده مي کنيم تا مردم را جذب کنيم و کارها فروش برود. به خاطر همين کار کلي به ما حمله شد.»

در اين بين نقش مطبوعات را نيز نمي توان ناديده گرفت. شهرت هميشه يکي از عواملي بوده که مطبوعات و رسانه ها با تکيه بر آن خبرهايشان را منتشر کردند و به همين خاطر صفايي مي گويد؛ «مطبوعات در اين ميان بي تقصير نبوده اند. ما همزمان هم متن گفت وگو با سعيد صادقي عکاس را براي رسانه ها مي فرستيم و هم متن مصاحبه با نيکي کريمي را. اما روزنامه ها فقط به چاپ مصاحبه خانم کريمي اکتفا مي کنند.» حضور سينماگران بيشترين واکنش را ميان عکاسان حرفه يي داشت. افشين شاهرودي عکاس، با اشاره به نامه انصراف خود از شرکت در اکسپو و نمايش آثارش به ايسنا مي گويد؛ «اکسپويي با نام عکاسي برپا مي شود و هر هنرمندي به واسطه گرايش علاقه و تجربه يي که به اين حوزه دارد مي تواند در اين نمايشگاه شرکت و کار خود را عرضه کند. اما وقتي عکاسي بهانه يي براي تامين هدف ديگري مي شود، مشکل ساز است. از روز اول با مشاهده اخبار اين نمايشگاه مدام از حضور فلان سينماگر يا فلان بازيگر نام بردند که به اعتقاد من اين کار به معناي وسيله قرار دادن هنر عکاسي جهت بزرگ کردن نام ساير هنرمندان است. هر يک از اين هنرمندان در جايگاه خود احترام ويژه يي دارند اما کار بسياري از آنها حتي در حد سياه مشق هاي ساير عکاساني که بعضاً آثارشان روي ديوار قرار گرفته هم نيست.»

مسعود زنده روح کرماني نيز در اعتراض به اين اتفاق به ايسنا مي گويد؛ «متاسفانه در اين چند روز موسسه صبا تبليغات فراواني در خصوص حضور هنرمندان سينما که به تازگي کشف استعداد کرد ه اند، صورت داده که سابقه و توان هنري هنرمندان عکاس را در سايه سنگين «معروفيت شغلي» خود پنهان کرده اند، از اين رو به دليل توهين به عکاسي از بازار فروش «بازيگر عکاس» خواستار حذف آثارم از اکسپو شدم.»

همان طور که گفته شد چگونگي حضور سينماگران در اکسپوي عکس موضوع مورد بحث عکاسان است. همان طور که فرزاد هاشمي درباره جايگاه نصب آثار عکاسي سينماگران مي گويد؛ «حضور سينماگران به عنوان عکاس اشکالي ندارد و کسي هم مانع شان نمي شود. بحث درباره بي جهت مطرح شدن شان در صدر اخبار اکسپوي عکس است. اينکه آثار سينماگران در گالري ورودي نمايشگاه جاي دارد، حرکاتي اشتباه است.»

صفايي اما در اين باره توضيح مي دهد؛ «طبق قانون داخلي فرهنگستان صبا ورودي نمايشگاه نگارخانه مميز است و نه گالري هايي که در نزديکي و مقابل در ورودي هستند. در گالري مميز هم ما آثار عکاسان پيشکسوت را گذاشته ايم.»

به اعتقاد برخي کارشناسان عکاسي براي اين اکسپو فراخوان شايسته يي هم داده نشد اما گذشته از اين موضوع به نظر مي رسد برگزارکنندگان براي حضور سينماگران از نظر قوانين اکسپو سختگيرانه برخورد نکردند.

فريبرز عرب نيا يکي از سينماگراني که با تجربه هاي عکاسي اش در اکسپو شرکت کرده است، در افتتاحيه اکسپو به سايت عکاسي مي گويد؛ «بيشتر قصدم ارائه کار کنار ديگر همکاران بود و سر و شکل دادن به اين مجموعه که اسمش اولين اکسپو عکس ايران است. راستش تا پريروز هم فکر نمي کردم بتوانم شرکت کنم چرا که در شش سال اخير به خاطر درگيري هاي فراوان کاري اصلاً فايل هايم را مرتب نکردم اما در دو روز گذشته توانستم 30 درصد از آنها را بازنگري کرده و از ميان شان انتخاب کنم.»

اين بازيگر ادامه مي دهد؛ «به همين دليل چاپ و قاب شدن آنها همين روز افتتاحيه و ظرف 20 دقيقه انجام شده است. اصرار دوستان و اينکه گفتند حضور سينماگران تاثير و معنايي ديگر دارد، باعث شد بالاخره به اينکه نمايشگاه با چنين شکلي اجرا شود، تن دهم.»

صفايي اما در پاسخ به اين سوال که چرا در برخورد با سينماگران قانون شکني شده و آنها طبق مهلت ارسال آثار شرکت نکرده اند، مي گويد؛ «اين طور نبوده و ما اول فراخوان داديم و شرکت کنندگان اصل آثارشان را براي ما نفرستادند بلکه سي دي کارهايشان را فرستادند و ما از اين بين انتخاب کرديم و تاخير دوستان در چاپ و نصب آثار بوده نه انتخاب آنها.»

در کنار اين موضوعات، يعني نحوه نمايش آثار سينماگران و بازتاب خبر حضور آنها مي توان به قيمت گذاري آثار نيز اشاره کرد.

ارزش اثر يا ارزش نام خالق اثر؟

برخلاف آنچه بازتاب رسانه يي اعتراض هاي عکاسان به مخاطبان القا کرد، عکاسان با حضور سينماگراني که به گفته خودشان «سياه مشق»هايشان را به اکسپو آورده اند، مشکل داشتند. قيمت گذاري نامتعارف آثار به اين نارضايتي دامن زد. بسياري از عکاسان معتقد بودند قيمتي که براي عکس بازيگر سينما در نظر گرفته شده مطابق ارزش هنري آن عکس نيست و در صورت فروش، خريدار براي اسم و شهرت آن بازيگر پول داده است و نه ارزش هنري آن. با مروري بر قيمت گذاري آثار در اکسپو به نظر مي رسيد قيمت ها از معياري خاص و استاندارد پيروي نمي کنند.

برخي از تابلوهاي عکاسان حرفه يي با قيمت بسيار پايين به فروش گذاشته شده و برخي عکس ها از بازيگران يا عکاس هاي تازه کار با قيمت هاي بالا. در اين خصوص نقش هياتي به عنوان ارزشگذار يا قيمت گذار پررنگ مي شود. آيا در اين اکسپو گروهي مسووليت قيمت گذاري آثار را بر اساس ارزش هنري آنها و نام عکاس بر عهده داشته اند؟ مدير روابط عمومي اکسپو در اين باره توضيح مي دهد؛ «قيمت عکس ها را خود عکاسان پيشنهاد مي دادند و تنها کاري که ما کرديم اين بود که سقف پنج ميليون تومان را براي آن در نظر بگيريم. آن هم به خاطر قدرت خريد مردم و سطح سواد آنها. البته قبول داريم اين کار اشکالاتي هم دارد که اميدواريم در دوره هاي بعد تکرار نشود.»

بحث قيمت گذاري آثار، از آن جهت که ارتباط مستقيم با ارزش اثر و نام خالق آن دارد، بحث مهمي است. اعتراض عکاسان آنجا است که قيمت عکس يک هنرپيشه به خاطر شهرت سينمايي اش بيشتر از قيمت عکس يک عکاس حرفه يي است. و در اين ميان بايد هياتي وجود داشته باشد که تعادل و عدالت را ميان قيمت ها برقرار کند. فرزاد هاشمي در اين باره با اشاره به جايگاه خريد عکس در ميان مردم مي گويد؛ «نمي توان اين نکته را ناديده گرفت که ما در گالري هايمان بهترين عکس ها را با قيمت 200 هزار تومان مي گذاريم و کسي نمي خرد، حالا همان عکس را در اکسپو دو ميليون تومان مي گذاريم. چه چيزي را مي خواهيم ثابت کنيم وقتي فرهنگ خريد عکس وجود ندارد.

منطق ثبت اين حرکت چيست؟ گروه کارشناسي براي انتخاب و قيمت گذاري آثار وجود نداشته و برخي آثار بسيار ضعيف بوده اند و با ارزش پايين و قيمت هاي بالا به فروش گذاشته شده اند. مبنا مشهوريت بود نه کيفيت.»

کامران عدل نيز با اشاره به اينکه فروش رفتن اثر يک سينماگر به خاطر محبوبيت اش نشانه موفقيت اکسپو نيست، مي گويد؛ «بايد ديد آثار عکاسان برجسته يي که سال ها عکاسي کرده اند نيز فروخته مي شود يا خير.»

مريم زندي نيز با انتقاد از قيمت گذاري آثار به فارس مي گويد؛ «اگرچه ما هيچ کس را براي ارزشگذاري صحيح آثار هنري در کشورمان نداريم اما تصور مي کنم معيار درستي براي قيمت گذاري آثار اکسپوي عکس وجود نداشته و ارزش برخي عکس ها با قيمت آن برابر نيست. در کشور ما به دليل نداشتن منتقد هنري، معياري براي ارزشگذاري آثار وجود ندارد. در نتيجه هر هنرمندي با توجه به ذوق و سليقه و اخلاقش قيمتي را روي اثرش مي گذارد که ممکن است در اندازه و ارزش آن اثر نباشد.»

در بحث قيمت گذاري به جنبه هاي گوناگوني مي توان پرداخت که در اين گزارش مجالي براي پرداخت مفصل به آنها نيست. نکاتي مثل سليقه مخاطب و اينکه چرا مخاطبان عکاسي، بيشتر بازديدکننده هستند تا خريدار و مي توان سوال هاي گوناگوني درباره اين اکسپو مطرح کرد. مثل اينکه چرا در روز نخست برپايي اکسپوي مجسمه سازي، بسياري از آثار با قيمت هاي بالا فروش مي روند، ولي در اکسپوي عکس اين اتفاق نيفتاد؟ چرا در حالي که چندين هفته از برگزاري اکسپو گذشته، تنها دو نهاد دولتي از اکسپو خريد کرده اند؟ آمار فروش اين اکسپو چيزي حدود 100ميليون اعلام شده و اين آن چيزي نيست که انتظارش مي رفت.

چرا با وجود وعده هاي برگزارکننده، هيچ کدام از حراجي هاي خارجي به اکسپوي عکس ايران نيامدند؟ و سوالات بسياري از اين دست که پاسخ به آنها مي تواند مانع به وجود آمدن اين ضعف ها در اکسپوهاي آينده باشد.

بايد قبول کنيم همان طور که برگزارکنندگان اکسپو مي گويند، اکسپوي عکس نهالي است که تازه پا گرفته و براي قد کشيدن آن، همه بايد به فکر باشند.
يادداشت نصرالله کسراييان به بهانه اکسپوي عکس ايران
کريستي اکسپرس
نصرالله کسراييان



من تقريباً روزنامه نمي خوانم، يعني فقط بعضي وقت ها روزنامه اي را که همسرم به خانه مي آورد مي خوانم، درست مانند کساني که براي معتاد نشدن، خودشان سيگار نمي خرند اما گهگاه سيگاري از ديگران مي گيرند. بيش تر با شايعـــــات امورم را مي گذرانم و از آن جا که احساس مي کنم حق چنداني براي مشارکت در زندگي اجتماعي ندارم و در موقعيتي هم نيستم که تصميماتم آسيبي به زندگي ديگران برساند، از اين که به اخبار موثق دسترسي ندارم احساس شرم هم نمي کنم. همسرم مي گويد تو هميشه از پاپيروس شروع مي کني (به نظرم منظورش اين است که شايد بيخودي فکر مي کنم هر چيزي تاريخي و داستاني دارد، لابد راست مي گويد و من احتمالاً اين طوري هستم) بنابراين مقدمه را رها مي کنم و مي روم سر اصل مطلب.

شنيده ام (شايعه) که عده اي قيل و قال راه انداخته اند که گروهي عکاس و ناعکاس در «اکسپو»يي شرکت کرده اند و براي کارهايشان قيمت هاي آن چناني گذاشته اند و به دنبال اين شنيده ها مي توانم حدس بزنم، يعني من هم شايع کنم که گويا منظورشان اين است که بعله، بالاخره بايد به اين وضع خاتمه داد وگرنه معلوم نيست بعد از اين سنگ روي سنگ بîند شود.

واقعاً چه اتفاقي افتاده است. مي خواهم اگر در واقعيت نمي شود، دست کم روي کاغذ چيزهايي را که ظاهراً هيچ ربطي به يکديگر ندارند به هم ربط دهم تا شايد معلوم شود که واقعاً اتفاقي افتاده است يا خير؟

براي شروع اجازه بدهيد اين مسأله را روشن کنم که عکاس

-هنرمند- بودن يا نبودن را نه خود عکاس يا چند عکاس بلکه ديگران، لشکري از مخاطبين و منتقدين و متخصصين و غيرمتخصصين و زمان معلوم مي کند. کسي ادعا مي کند عکاس اســـت، عکس يا عکس هايي مي گيرد و به نمايش مي گذارد يا جايي چاپ مي کند، ديگران هم مي بينند يا نمي بينند، خوششان مي آيد يا نمي آيد، مي خرند يا نمي خرند. اگر هر دو طرف هم حق داشته باشند در مورد يکديگر داوري کنند و نه -هنرمند- عکاس بتواند اعتراض کند که چرا کارش را نخريده اند و نه خريدار که چرا قيمت اثر اين بوده و آن نبوده، نه زوري در کار باشد و نه اجباري، آيا واقعاً اتفاق خاصي افتاده است؟ آيا حقي از کسي ضايع شده است؟ عکاس ها هم مانند صاحبان هر حرفه يا هنري به مرور زمان و از طريق کار يا کارهايي که مي کنند ساخته و شناخته مي شوند، نه نظر يک يا چند نفر يا صًرف داشتن يک مدرک تحصيلي.

البته چنان چه شما بخواهيد آتليه اي راه بيندازيد حتماً نياز به احراز پاره اي صلاحيت ها نزد مراجع صلاحيت دار جهت دريافت پروانه ي کسب خواهيد داشت؛ برخورداري از سطح معيني از مهارت و توانايي جهت انجام کار خاص، نداشتن پيشينه ي کيفري، تعهد به رعايت مقررات صنف و غيره، چرا که بايستي آن هايي که به شما مراجعه مي کنند اولاً اين اطمينان را داشته باشند که در اًزاي پرداخت وجهي معين خدمات يا کالايي را با کيفيتي قابل قبول از شما دريافت خواهند کرد و ثانياً در طول اين رابطه ي کاري با بنگاه شما عًرض و جان و مال و ناموسشان محفوظ خواهد ماند.

در حال حاضر، در کشور ما هزاران نفر در حوزه ي عکاسي فعاليت مي کنند که اکثريتشان را جوانان تشکيل مي دهند، جواناني که عمدتاً تحصيلاتشان را در دانشگاه هاي خصوصي

-يعني به هزينه ي خود- به پايان رسانده اند و گرچه مدت هاست که صحبت کردن از تناسبي که قاعدتاً بايد بين هزينه و منفعت باشد در جامعه ي ما منتفي شده است اما بنا به حکم عقل سليم چنين به نظر مي رسد که اين جوانان انتظار دارند با توجه به هزينه هاي صرف شده بتوانند از محل تخصص و مهارتي که کسب کرده اند امرار معاش کنند.

به گمان من بسياري از جوانان به اين دليل عموماً به هنر يا خصوصاً به عکاسي روي مي آورند که تصور مي کنند با تحصيل در اين حوزه به موقعيتي اجتماعي دست پيدا خواهند کرد که آزادي عمل بيش تري را برايشان به همراه خواهد داشت (موقعيت يک عکاس را با کسي که بانک داري خوانده مقايسه کنيد)؛ گروهي هم احتمالاً به اين دليل تحصيلً هنر مي کنند که براي چنين رشته اي در مسابقات ورودي نمره آورده اند؛ بعضي هم مي گويند به خاطر عشق و علاقه اشان عکاسي را انتخاب کرده اند که قطعاً در اقليت هستند. آن چه روشن است همه ي اين ها خواسته اند مدرکي دانشگاهي- که به هرحال دارا بودن آن در جامعه ي ما يک ارزش محسوب مي شود- داشته باشند.

خïب، اين ها پس از به پايان رساندن تحصيلاتشان خواه ناخواه وارد بازار کار مي شوند. بعضي ها مي روند توي آتليه ها، لابراتوارها و فروشگاه هاي عکاسي، براي پاسپورت و گواهي نامه و اين جور چيزها عکس مي گيرند، عکس تبليغاتي مي گيرند، فيلم ظاهر مي کنند، عکس چاپ مي کنند، پشت دخل مي نشينند و غيره. عده اي عکاس مجالس مي شوند، گروهي با روزنامه ها و مجلات و ناشرين کتاب کار مي کنند و برخي هم صرف نظر از اين که از تخصصشان استفاده اي بشود يا نشود کارمند دولت يا بخش خصوصي مي شوند.

مي ماند يک گروه، هماني که فرنگي ها اسمشان را گذاشته اند «فًري لîنس » ها (عکاسان آزاد)، يعني عکاس هايي که براي خودشان کار مي کنند. اين ها معمولاً به سفارش کسي عکس نمي گيرند، بيش تر از موضوعاتي عکاسي مي کنند که دوست دارند و اغلب عکس هايشان از نوعي است که گفته مي شود واجد کيفيت هنري است. مي گويم اغلب، چون هيچ دليلي ندارد که حاصل کار عکاساني که در رشته هاي ديگر يا به اشکال ديگري عکاسي مي کنند کارشان داراي ارزش هنري نباشد. اما اين گروه هم نه فقط با عکاسان ديگر بلکه با هر کسي که فعاليت توليدي مي کنند وجه مشترکي دارد و آن هم اين است که قاعدتاً بايد بتوانند از محل کارشان زندگي کنند. نمي دانم چند راه براي گذران زندگي از اين طريق وجود دارد اما قاعدتاً يکي از اين راه ها فروش عکس در قالب برگزاري نمايشگاه است.

نمايشگاه چگونه برگزار مي شود. اين هم لابد راه هاي مختلفي دارد. من فکر مي کنم معمولاً اين طور اتفاق مي افتد؛ وقتي عکاسي به اين نتيجه مي رسد که حرفي براي گفتن دارد و عکس هايي که براي زدن حرف هايش گرفته کفايت مي کند و چشم اندازي هم براي فروش وجود دارد، شروع مي کند به چاپ و قاب کردن عکس ها، رفتن سراغ يک گالري دار و گذاشتن قرار و مداري براي زمان برگزاري نمايشگاه و قيمت عکس ها و پورسانت گالري دار و چاپ پوستر و کارت دعوت و غيره.

نمايشگاه افتتاح مي شود، دوست و دشمن و خريدار و تماشاچي، در يک کلام مخاطبان عکاس مي آيند و مي روند و نمايش تمام مي شود و وقتي گالري دار حسابش را با خريداران تسويه کرده باشد نوبت حساب و کتاب کردن با عکاس مي رسد.

عکاس چند عکس به نمايش گذاشته؟ سي تا، چهل تا، پنجاه تا؟ همين حدودها. چند تا فروخته؟ سه تا، هيچي، بيست تا؟ بستگي دارد به خيلي چيزها؛ موقعيت عکاس، کيفيت کارها، زمان برگزاري و محل نمايشگاه، تلاش گالري دار و ... قيمت عکس ها چه قدر بوده (داريم به نقطه ي حساسي مي رسيم- اين جا من قبل از کريستي را مي گويم). هشتاد، دويست، سيصد. بعضي ها درآمد نمايشگاه را برابر با حاصل ضرب قيمت هر اثر در تعداد آن ها يا جمع قيمت کارها مي دانند. اين فقط در مورد هزينه اي که عکاس کرده است صدق مي کند نه در مورد درآمد نمايشگاه. خرج در رفته چه قدر عايد عکاس شده؟ يک تومن، سه تومن، پنج تومن؟ ميانه را مي گيريم. در سال چند بار مي شود نمايشگاه گذاشت؟ مي رويم سراغ عـïرف؛ يکي. درآمد عکاس ماهي چه قدر بوده؟ (ببخشيد که از اقتصاد صحبت مي کنم، مي دانم کمي غير رمانتيک است و هنرمندان از اين حرف ها خوششان نمي آيد اما بالاخره ما هم بايد ياد بگيريم که هنر هم اقتصاد دارد.) ماهي دويست و پنجاه تومان. دستمزد يک کارگر ساده چه قدر است؟ اجاره خانه چي، گوشت کيلويي چند است؟ براي خريد يک دوربين به درد بخور چه قدر بايد پول داد. هزينه ي چاپ و قاب کردن عکس ها چه قدر شده است؟ با اين درآمد چه کار مي شود کرد؟ به سؤال کردن ادامه نمي دهم. مي گويم امروز با اين درآمد نمي شود زندگي کرد. مي پرسيد رسالت و تعهد هنرمند کجا رفته؟ جواب بي ربط مي دهم. مي گويم با چنين درآمدي نمي شود زندگي کرد. هنرمند متعهد اگر يک بار هم به تعهدش عمل کرد و جواب نگرفت، براي بار دوم پشت دستش را داغ مي کند که ديگر از اين کارها نکند. به علاوه چه کسي گفته هنرمند متعهد حتماً بايد گرسنگي بکشد. از خودم نمي گويم من از راه کتاب، آن هم در شرايطي خاص وضعم روبه راه شده. جوان ها را مي گويم به خصوص آن هايي را که نمي خواهند اسپانسر داشته باشند يا زير بليط کسي بروند. خـïب. پس اين طوري نمي شود. فکري، کاري بايد کرد. چه فکري، چه کاري؟ اگر مي شد يا مي دانستند لابد کرده بودند. لابد نشده. نياز به ناجي از کجا پيدا مي شود؟ خرافه ها چه طور شکل مي گيرند، اعتقاد به بخت و اقبال از کجا مي آيد؟ مي گويند جامعه هر وقت احساس نياز کند هم قهرمانانش را پيدا مي کند هم ناجيانش را. از داخل نشد، از خارج، از زمين نشد، از آسمان. کريستي، لاتاري، گـïلدکويست زاييده ي ضرورت ها و نيازهايند. مجله ي فïرچون (Fortune) هم براي اين درست شده که به شما بگويد و اميدوارتان کند که اگر «هوش» کافي داشتـــه باشيـــد، يعني که «to be the right person » (آدîمîش باشيـــد) و «on the right time» (در زمــــان مناسب)، «at the right place» (در جاي مناسب) قرار بگيريد و عمل کنيد. حتماً بخت و اقبال به شما روي مي آورد و احتمالاً ميلياردر مي شويد.

هر جمعي، هر رژيمي، هر موقعيتي در هر جاي دنيا «right person »هاي خودش را مي طلبد. پيچ و مهره ها بايد به هم بخورند. توطئه اي در کار نيست. آدمي را مي شناسم، اسماً، که عکسش در يکي از اين حراجي ها چند ده هزار دلار قيمت خورده و فروش رفته. اين همان

«right person»ي هست که در جاي مناسب قرار گرفته و به موقع هم عمل کرده. توطئه اي هم در کار نيست. وقتي مي گويم توطئه، منظورم به همان معنايي است که ما ايراني ها اکثراً در ذهنمان داريم. وگرنه مدير هنري داشتن و دم و دستگاهي براي ملاقات و مصاحبه با هنرمند راه انداختن که توطئه نيست.

خود من تا ديروز نمي دانستم کريستي و ساتبي خوردني اند يا پوشيدني. اما اين ها از قبل وجود داشته اند، نه از زمان کرامول اما قاعدتاً خيلي پيش تر از آني که من به وجودشان پي ببرم و تا آن جا که از شايعات دستگيرم شده گويا کريستي از طريق «right person» هايي که مي شناخته قبلاً اين جا آمده و با مسئولان مربوطه هم صحبت کرده که حراج هايش را اين جا برگزار کند که گويا به دلايل ساختاري و غيرساختاري و حتي احتمالاً مسايل خاص تري مثل مسائل امنيتي به توافق نرسيده اند. کريستي هم گفته است مي روم دو قدم آن طرف تر که منتٌم را هم مي کشند. دکان باز مي کنم؛ «The right place» ، دوبي پاساژ بزرگي که عضو سازمان ملل هم هست. وقتي مي گويند در دوبي ده هزار شرکت ثبت شده ي ايراني داريم من نمي دانم چرا آن وقت بايد انتظار داشت که کارهاي هنري که زير تيغ چهل جور مميزي هستند، اين جا معامله شود. من منطق اين استثناء را نمي فهمم. آيا اتفاق خاصي افتاده يا اين فقط اتفاق ده هزار و يکمي است. گمان نکنم اگر آن ده هزار شرکت مي توانستند همين جا کارشان را بکنند، جاي ديگري مي رفتند. اما لابد نشده است. حالا اين جا، عده اي به فکر افتاده اند نسخه ي بدل کريستي را درست کنند؛ اکسپو- به نظرم هيچ اشکالي ندارد. از هرجا که جلوي ضرر را بگيري منفعت است. فقط بايد يادشان باشد که کريستي شدن به هرحال الزامات خودش را دارد. نمي شود اين جا آن بساط را راه انداخت و بعد يکهو يک نفر ويرش بگيرد و بساط را به هم بريزد. اين يکي از هزارتاش،

برگرديم سر اصل مطلب. کريستي دارد کار خودش را مي کند. کريستي مي آيد مي گويد تا حالا سرتان کلاه رفته و بيخودي گرسنگي کشيده ايد. قيمت عکس و تابلوي نقاشي و ... که اين ها نيست، قيمت ها اينست که ما مي گوييم. برايتان مي فروشيم و در عمل هم مي فروشد. خـïب چه کساني در کريستي فروش مي کنند؟ همان

«right person»ها، همان هايي که آدمش هستند و مي دانند چه وقتي کجا بايد باشند. آيا اتفاق خاصي افتاده است؟ آيا توطئه اي در کار است؟ بقيه فکر مي کنند سرشان بي کلاه مانده. طيف وسيعي از احساسات و شايعات و داوري هاي نادرست و درست شکل مي گيرد. از احساس غبن و غبطه و حسادت و از قافله عقب ماندن و توطئه ي استکباري براي از راه به در کردن هنرمندان گرفته تا ناديده گرفته شدن و تسويه حساب و روکم کني و غيره. زمينه هاي عيني و ذهني هم براي شکل گيري همه ي انواع احساسات و قضاوت ها از هر جهت فراهم است؛ اين که توليدکننده ي اثر هنري با قيمت هاي گذشته نمي توانسته زندگي کند تا اين که هر کسي مي توانسته يا مي تواند يکي از برندگان خوشبخت باشد. سيل هنرمندان طراز اول و طراز دوم و طراز چهارم و ... براي تقرٌب به نماينده ي تام الاختيار کريستي براي ايران و خاورميانه، واسطه هاي دست دوم و چندم و برندگان خوشبخت به راه مي افتد. مصاحبه ها، اظهارنظرها، نقد و بررسي ها با و از طرف کارشناسان، کارناشناسان، کساني که انگليسي شان خوب است، قاب سازان، توليدکنندگان پاس پارتو، راهنماهاي تور دوبي و ... به راه مي افتد.

وقتي در مصاحبه اي از نماينده ي کريستي براي ايران و خاورميانه مي پرسند ملاک انتخاب آثار و قيمت گذاري چيست، مي گويد معروفيت، سابقه ي کار و ... و بعداً عده اي متوجه مي شوند که معناي اين حرف الزاماً آن نيست که ايشان فقط سراغ کسي يا کساني بروند که معروفند و سابقه ي کار دارند بلکه آن «و ...» هم مهم است. ممکن است بعضي ها از بعضي ها خوششان نيايد، بعضي ها با بعضي ديگر راحت تر مي توانند کار کنند. آب، چاله را پيدا مي کند.

اخيراً کتابي در خارج از کشور منتشر شده تحت عنوان «عکاسي معاصر ايران». در اين کتاب از عکس هاي دستکاري شده ي قاجار هست تا عکس هايي که همين دو سال پيش گرفته شده. دوستي که در جريان گردآوري عکس براي کتاب بود مي گفت اتفاقاً در مورد شما هم با من صحبت کردند منتها گفتند اين طور که شنيده ايم ايشان آدم بداخلاقي هستند. در واقع مضمون دقيق تر آن داوري مي توانست اين باشد که من علاقه ي چنداني به انجام بعضي کارها ندارم. اين ها همه اش جريان عادي امور در اين دنياست.

و اما قيمت عکس؛ قيمت عکس نه هماني است که بود و نه ايني هست که کريستي مي گويد. اثر هنري وقتي براي فروش عرضه شد کالايي است مثل هر کالاي ديگر و تابع همان قوانيني- گيرم با ويژگي هايي- که شامل حال قيمت گذاري هر کالاي ديگر مي شود. از رونق اقتصادي و بحران مالي گرفته تا حتي قد و قيافه و خلق و خوي و طرز تفکر هنرمند هم در اين قيمت گذاري تأثير دارد. اين که تصادفاً، استثنائاً يا بنا بر دلايلي خاص بهاي عجيب و غريبي براي يک عکس- اثر هنري- تعيين يا پرداخت شود، همان تصادف يا استثناء است. اين تب ها زود عرق مي کند. کمااين که گويا کرده است. فقط مي ماند اين که چرا وقتي يک عکاس- هنرمند- براي کارش قيمتي گيرم بالا تعيين مي کند عده اي هوارشان درمي آيد. مگر اجباري براي خريدن دارند. چنان چه اعتراض دارند نخرند و با نخريدن همان پيامي را که لازم است به توليد کننده ي اثر بدهند. در جامعه اي که يک بساز بفروش عامي- همسايه بغلي مان را مي گويم- يک ساله ميلياردها تومان به جيب مي زند چرا بايد نسبت به کسي که بالاخره براي کارش تحصيل کرده و زحمت کشيده اين قدر سخت گيري نشان داد. اکثر عکاس ها

-هنرمندان- جوانند، جوان ها که همه نمي توانند با اعانات کميته ي امداد و وام جهيزيه و اين طور چيزها زندگي کنند. نمي دانم چرا بايد اين همه از اين که جواني آرزويش مثلاً داشتن يک اتومبيل، آن هم شايد براي کارش باشد، برآشفته شد. مي گوييد بايد کار کند. من هم مي گويم بايد کار کند، اما نمي دانم چگونه مي توان او را با توجه به چيزهايي که مي داند و مي بيند به سادگي براي رياضت کشيدن متقاعد کرد. جوان ها الگوهايشان را از کجا مي گيرند؟

و نکته ي آخر. در طول تاريخ هيچ گاه توده ها يا حتي اقشار متوسط جزو خريداران آثار اوريژينال هنري نبوده اند. بعدها هم نخواهند توانست که باشند. جاي کارهاي اوريژينال يا در موزه هاست يا بانک ها يا خانه ي کساني که امکانش را دارند. هنرمندان مي توانند براي گروه هاي کم درآمد مورد علاقه شان آثارشان را به اîشکال ديگري عرضه کنند، اما وقتي مثلاً يک عکاس براي عده اي که امکانش را دارند عکس متري چاپ مي کند و براي ثبات رنگ ضمانت نامه مي دهد و خريدار هم مي خواهد عکس در تيراژ محدود عرضه شود، چرا نبايد خريدار بهاي چيز خاصي را که مي خواهد بپردازد و فروشنده دستمزد مناسبي براي کارش دريافت کند.
عناوين اين صفحه
ما فرق مي کنيم
کريستي اکسپرس

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام