.jpg)
گروه اجتماعي،سليمان محمدي - علي رنجي پور؛گفت وگو با مطبوعاتي ها سخت است، خيلي زود به خودت نمي آمدي، نماينده مديران مسوول در هيات نظارت، مصاحبه را دستش گرفته بود. گفت وگويمان با حسين انتظامي دو سه ساعتي طول کشيد. همان اندازه که ما دوست داشتيم از هيات نظارت حرف بزنيم، او دوست داشت از مسائل مديريت مطبوعات در کشور سخن بگويد. انتظامي تجربه هايي مانند مديرکل مطبوعات داخلي، عضويت در هيات منصفه مطبوعات، مديريت روزنامه هاي جام جم و همشهري و... را با خود دارد. نويسنده کتاب روزنامه نگاري و روزنامه داري، بر اين باور است که بارها هيات نظارت آراي خوبي داده و تصويري که از آن هست، تصوير نادرستي است. نماينده مديران مسوول در هيات نظارت بر مطبوعات که به تازگي براي دو سال ديگر هم براي اين نمايندگي انتخاب شد، معتقد است چون توقيف در قانون آمده است، او هم با توقيف موافق است. انتظامي لابي را بهترين ابزار براي نقش آفريني در هيات نظارت مي داند و يادآور مي شود که اگر کسي بخواهد لابي و نقش آفريني کند، بايد شيوه اش را بداند، نه اينکه نماينده مديران مسوول با عملکردش يک مرزبندي داخل هيات نظارت ايجاد کند تا با اين کار خود، نتواند اعتمادآفريني و به تبع آن لابي کند. او محرمانه بودن آراي هيات نظارت را منطقي مي داند و مي گويد قرار نيست نماينده مديران مسوول آرا را اسکن کند، بلکه به جاي اين کار بايد فضاي هيات نظارت و حساسيت هاي آنجا را منتقل کند. انتظامي طرح هايي را هم به هيات نظارت پيشنهاد داده است که معتقد است در صورت پذيرش آنها، اوضاع رسيدگي در اين هيات بهتر خواهد شد.
-تعريف شما از نماينده مديران مسوول در هيات نظارت چيست؟
اينکه خود آدم چه تعريفي دارد زياد مهم نيست، بايد ببينيم قانون و رويه هاي حقوقي چه تعريفي دارند. بايد ديد وظيفه هيات نظارت چيست زيرا کسي که انتخاب مي شود بايد در آن چارچوب فعاليت کند. هيات نظارت سه وظيفه اصلي دارد؛ اول صدور مجوز براي درخواست هاي جديد، دوم بررسي تغيير وضعيت نشريات در حال انتشار، مثلاً ماهنامه يي مي خواهد هفته نامه شود، يا نشريه يي نامش را عوض کند و... به عبارتي تقاضاهاي نشريات موجود را بررسي مي کند. وظيفه سوم هم نظارت بر مطبوعات است. قاعدتاً وظيفه يا کارکرد همه اعضا از جمله نماينده مديران مسوول در هيات نظارت هم در همين چارچوب تعريف مي شود. اما قانونگذار به اين خاطر نماينده يي از مديران مسوول را در اين ترکيب قرارداده تا خواست هاي آنان و مسائل داخلي مطبوعات را منتقل کند. اگرچه منطقاً ساير اعضاي هيات نظارت هم فضاي مطبوعات را مي شناسند، اما چون اين فرد از طرف مطبوعات نمايندگي دارد، مي تواند فضا را منتقل کند و در تصميم گيري ها موثر باشد.
-صرفاً فضا را منتقل کند، يعني دفاع نماينده مديران مسوول مثلاً با دفاع نماينده شوراي عالي انقلاب فرهنگي بايد يکي باشد؟
وقتي فضا را منتقل مي کند، دفاع از حقوق مطبوعات هم جزيي از آن است.
-مثلاً تفاوت دفاع نماينده مديران مسوول در زمان توقيف يک نشريه با بقيه چيست؟ چون غير از نماينده مجلس، ساير اعضا در مفهوم عام کلمه از بخش دولتي و انتصابي هستند.
اين فرمايش شما درست نيست. مثلاً نماينده حوزه علميه قم چه نسبتي با دولت دارد؟ نماينده مجلس يا قاضي يا يک استاد دانشگاه که وزير علوم او را معرفي مي کند، ضرورتاً نماينده دولت نيست. البته طبيعي است که دولت هاي مختلف يا دوره هاي مختلف مجلس وقتي فردي را معرفي مي کنند، آن فرد به تمايلات شان نزديک است.

سليمان محمدي - علي رنجي پور
-در مفهوم عام کلمه، به عبارتي نماينده تفکر دولت هستند.
در شوراها و هيات هايي از اين دست، ترکيب آن مهم است. مثلاً در هيات نظارت هر سه قوه حضور دارند و حوزه و دانشگاه نيز با سه عضو حضور دارند. تخصص هاي اعضاي هيات به تعبيري مکمل همديگر است. طبيعي است وقتي هيات بخواهد درباره الحادي بودن يا نبودن يک مطلب اظهارنظر بکند راي نماينده حوزه صائب خواهد بود، وقتي بخواهد درباره تطبيق با قوانين کيفري نظر بدهد، راي و مشورت آن عضوي که قاضي است، موثر است و در موارد مطبوعاتي هم نماينده مديران مسوول حرفش خريدار بيشتري دارد و مي تواند تاثير بگذارد.
-طبيعتاً در هيات نظارت همه مباحث مطبوعاتي است، منظورتان از موارد مطبوعاتي چيست؟
براي تقريب به ذهن مي گويم، در مباحث حقوقي چيزي به نام عنصر معنوي جرم وجود دارد يعني مي گويند وقتي مي خواهيم در مورد يک اتهام رسيدگي کنيم و ببينيم آن فرد مجرم است يا نه تا مطابق قوانين، مجازات متناسب با جرم در نظر گرفته شود، وجود عنصر معنوي جرم علاوه بر عنصر مادي ضروري است. در عنصر معنوي بحث نيت و انگيزه مطرح مي شود. بسياري اوقات مطالبي يا عکسي در نشريه يي چاپ مي شود. آدم هاي مطبوعاتي مي دانند که اين از زمره آن چيزهايي است که به قول ما «از دست در رفته» و تعمدي در آن نيست يا اساساً اين نوع اشتباه، ذاتي کار و غيرقابل اجتناب است. طبيعتاً بقيه اعضا نظر وزارت ارشاد يا آن عضو مطبوعاتي هيات را قبول مي کنند چون مشورت آن فرد را در اين زمينه صائب مي دانند. يا فرض کنيد درباره آگهي هايي که در برخي از نشريات چاپ شده و اشکال قانوني داشته است. آن نماينده تشريح مي کند که آگهي سازمان جداگانه يي دارد و شرايط را توضيح مي دهد. البته قانون به مديرمسوول حکم مي کند که به کل خروجي نشريه نظارت داشته باشد. اما طبيعي است که اگر کار نشريه به لحاظ قانوني يا حرفه يي قابل توجيه نباشد حربه دفاع کندتر مي شود.
-همين موارد اخير را بررسي کنيم، شما براي دفاع از شهروند چه کرديد؟
در آن جلسه نبودم.
-سازوکاري وجود دارد که شما به تصميمات گرفته شده در جلساتي که نبوديد اعتراض کنيد؟
اين امکان وجود ندارد. مطابق قانون مطبوعات، آراي هيات نظارت قطعي است و بعضي حقوقدانان معتقدند امکان بررسي مجدد وجود ندارد. البته برداشتي که بنده از اين بند دارم اين است که هيات نظارت، مرجع بالادستي ندارد. نه اينکه آراي او غيرقابل تغيير است. قطعي بودن راي در نظام قضايي تعبير ديگري دارد. خود قاضي حتي اگر به اشتباهش پي ببرد حق ندارد بعد از انشاي راي، آن را عوض کند و بايد به شعبه ديگري ارجاع شود. برداشتي که از قطعي بودن راي هيات نظارت دارم و مرور رويه هاي موجود معنايش اين نيست که اگر خودش متوجه شود که مثلاً برحسب اشتباه محاسباتي يا اطلاعاتي راي را صادر کرد، هفته بعد نمي تواند در آن تجديدنظر کند. به هر حال آنچه در حال حاضر بر هيات نظارت حاکم است، اجازه برگشت حکم را نمي دهد.
-نظر شما چيست، شهروند بايد توقيف مي شد؟
من اگر در جلسه بودم نظر منفي مي دادم.
-اين نظر منفي چقدر تاثيرگذار است؟
معمولاً تاثير گذاشته است، البته اصلاً اين رويه را نمي پسندم که بگويم من مدافع مطبوعات هستم و آن شش عزيز ديگر ضد مطبوعات. اين کم لطفي و البته نادرست است. اين مدل به درد نطق هاي آتشين و کسب محبوبيت کاذب مي خورد اما واقعيت نيست. بارها شده هيات نظارت آراي خوبي داده است و تصويري که هست، تصوير نادرستي است.
-پس اگر آنها معمولاً موافق نظر شما هستند يعني شما هم با توقيف هاي انجام شده موافق هستيد؟
عرض کردم معمولاً نگفتم هميشه.
-مثال بياوريم با توقيف مجله زنان چطور، موافق بوديد؟
الان يکي از کساني که پيگير پرونده خانم شرکت براي نشريه جديد است، من هستم.
-گفتيد هيات نظارت آراي خوبي داده است، ولي در دو سال اخير آمار توقيف ها چند برابر شده است. مثلاً چند مدت پيش 9 نشريه همزمان توقيف شدند آيا با توقيف شان موافق بوديد؟
نظر شخصي يک مقوله است و جمع بندي شورايي مقوله ديگري است. آيين ديواني ايجاب مي کند که از جمع بندي دفاع شود. من شخصاً با نشريات زرد موافق نيستم. اما خاطرم هست در جلسه يي که با مديران مسوول داشتم گفتم من نماينده شما هستم، جمع بندي شما راجع به نشريات زرد چيست؟ البته به اين دليل با نشريات زرد مخالف بودم که وجود آنها را براي فعاليت سالم مطبوعاتي مضر مي ديدم. مديران مسوول، حتي مديران مسوول نشريات کاملاً فرهنگي به من گفتند که اصل وجود نشريات زرد براي اينکه مردم را با فرهنگ روزنامه خواني آشنا کند مناسب است. هيات نظارت در دوره يي به نشريات زرد حساس شده بود، وزارت ارشاد بر اين مبنا گزارشي تهيه کرده بود و اين نشريات را برحسب ميزان تخلف هايشان ليست کرده بود. هيات نظارت هم آن موقع از آن جمع 20 و چند تايي برحسب درجه زردي هفت تا را توقيف کرد.
-شما با آن توقيف ها موافق بوديد؟
راي ممتنع دادم.
-ممتنع به اين معنا که از آنها دفاع هم نکرديد؟
برخي موارد به لحاظ مطبوعاتي قابل دفاع نبود. مخصوصاً اينکه وزارت ارشاد اعلام کرد به هر کدام چند بار تذکر داده است. اما در همان جلسه دو نشريه سينمايي هم مطرح شدند که از آنها دفاع کردم ، چون اشکال شان در حد تعطيلي نشريه نبود.
-نمي دانم تا چه اندازه طبيعي است که به عنوان يک مديرمسوول با توقيف موافق هستيد.
مبناي فلسفي اين فرمايش شما چيست؟ به لحاظ احساسي ممکن است کاربرد داشته باشد ولي در نظام دموکراتيک ملاک عمل همه ما قانون بايد باشد نه احساسات و خاستگاه مان. اگر قانون، صراحتاً وظيفه يي را بر فرد، شورا، هيات يا دستگاهي بار کرده باشد آيا مي توانيم صرفاً به دليل اين که مطبوعاتي هستيم با اجراي قانون مخالفت کنيم؟ مثلاً اگر نشريه يي به رهبري يا مراجع تقليد توهين کند، ماده 27 قانون مطبوعات حکم مي کند که اين نشريه اتوماتيک وار بايد تعطيل شود. ما حق نداريم به دليل اينکه احساساتمان غليان مي کند به قانون بي اعتنايي کنيم. اگر واقعاً قانون اشکالاتي دارد يا مثلاً غيرمنطقي است يا با اقتضائات امروز همخواني ندارد بايد مسير اصلاح و تغيير آن را دنبال کنيم نه اينکه باب بي اعتنايي به قانون را با توجيهات احساسي باز کنيم. البته طبيعي است فرد مطبوعاتي تر بايد تفسير مضيق را دنبال کند نه اينکه براي پديده کوچک، او هم بخواهد راي به توقيف بدهد.
- ولي در مواردي توقيف را مي پذيريد.
در مواردي که صراحت و تکليف قانوني است و حتي حربه تفسير مضيق هم بي تاثير است نمي توان هيات را مجاب کرد.
-تنها جايي که قانون مطبوعات حکم به تعطيلي نشريه يي مي دهد، توهين به رهبري و مراجع است .
نه مواردي ديگر هم هست. از جمله تخلف آشکار از مصوبات شوراي عالي امنيت يا حتي موارد شکلي مثلاً ترتيب انتشار يا زمينه انتشار. آيين ديواني که عرض کردم، مفاهيم بسياري در خود دارد. يکي اينکه وقتي اکثريت هيات نظارت مي گويد توقيف شود، بايد توقيف شود. من اين روش را نمي پسندم که آدم از در هيات نظارت بيرون بيايد و مصاحبه کند و جو بسازد. بالاخره ما هم بايد در همان چارچوب دفاع کنيم و اگر مي خواهيم لابي و نقش آفريني بکنيم، شيوه اش را بدانيم. نه اينکه نماينده مديران مسوول با عملکردش يک مرزبندي داخل هيات نظارت ايجاد کند تا با اين کار خود، نتواند اعتماد آفريني و به تبع آن لابي کند. در اين صورت اگر نماينده مديران مسوول در اقليت باشد هيچ گاه به نتيجه مطلوب نمي رسد تا از حق مطبوعات دفاع کند.
-در هر شرايط اين گونه هست، اما تفاوتي که کرده اين است که در گذشته اين مساله اعلام مي شد و نماينده مديران مسوول اگر نمي توانست کاري هم بکند، دليل آن را مي گفت. الان هم اين نياز اطلاع رساني به مديران مسوول احساس مي شود.
اين ارتباط وجود دارد. خيلي ها پس از انتخابات اخير مديران مسوول گفتند که فاصله معنادار راي نشان داد خود مطبوعاتي ها شبهه عدم ارتباط را تا چه حد قبول دارند. من همين الان حداقل يک روز در هفته در معاونت مطبوعاتي حضور دارم اما اگر آدم دنبال کار تبليغاتي باشد، اعتمادي که در هيات نظارت به فرد وجود دارد و به پشتوانه آن مي تواند اثرگذار باشد، از بين مي رود.
-به نظر شما بحث محرمانه بودن آرا براي مديران مسوول مي تواند به راحتي قابل هضم باشد؟
اين درست نيست که ريز مکالمات هيات به بيرون منتقل شود. نماينده مطبوعات قرار نيست برود آنجا و آرا را اسکن بکند. به جاي اين کار بايد فضاي هيات نظارت و حساسيت هاي آنجا را منتقل کند.
-خب اين براي قبل از توقيف است، بعد از توقيف چرا نبايد اين حق به مديرمسوول داده شود که بداند کدام نماينده به توقيفش راي داده يا پشت پرده توقيفش چه بوده؟
اين پشت پرده ها البته به جز تفکيک آرا را معمولاً به خود مديران مسوول منتقل مي کنيم اما از رسانه يي کردن آن پرهيز دارم. البته آموزه هاي عمومي مباحث و تصميمات را به بقيه هم منتقل مي کنم. بحثي که اميدوارم به نتيجه برسد، اين پيشنهاد است که تمام دستور جلسات هيات نظارت به ويژه موارد نظارتي، از قبل در اختيار اعضاي هيات نظارت قرار بگيرد. يعني اين گونه نباشد که مساله يي مطرح و درجا تصميم گرفته شود چون اين تصميم هاي آني معمولاً نادرست درمي آيد. ضمناً اين فاصله گذاشتن باعث مي شود سر فرصت با فرد تماس بگيريم و اطلاعات بگيريم که در جلسه به درد بخورد. اين مي تواند موثر باشد. البته يکي از کارهاي ديگري که در وزارت ارشاد و هيات نظارت بايد انجام شود، مشخص کردن چارچوب هاست تا مطبوعات تکليف خود را بدانند. يعني مثلاً بگوييم يک عکس در چه شرايطي منجر به توقيف مي شود؟ ملاک زرد بودن غيرقابل تحمل چيست؟ آيا صرف پرداختن به زندگي خصوصي ستاره ها در حد تعطيلي نشريه است؟ يا مثلاً راجع به ماده 16 که مي گويد اگر نشريه به طور منظم منتشر نشود بايد لغو پروانه شود، در مورد همه و به طور مساوي بايد برخورد کنيم.
-يک بحث ديگر که در انتخابات هم مطرح کرديد، تسهيل واگذاري هاست، چه پيشرفت هايي در اين کار حاصل شده است؟
قانون مطبوعات، خريد و فروش و اجاره مطبوعات را بدون مجوز هيات نظارت ممنوع کرده است. معناي خلاف اين گزاره آن است که با نظارت هيات نظارت مي توانند اين کار را بکنند. لذا درصدد پيشنهاد مجوز قانوني براي خريد و فروش نشريات هستم. اين کار چند حسن دارد؛ يکي اينکه نشريه يي که با ماده 16 مواجه مي شود، يعني توان مديريتي و توان اقتصادي براي اداره اش نيست، بنابراين به کسي مي دهد که توان دارد. علاوه بر اين، برخي از افرادي که واقعاً حرفه يي هستند، الان ته صف سه هزار نفري اخذ مجوز هستند. تا بخواهد نوبت به آنها برسد، پنج شش سال ديگر مي گذرد، با اين اقدام اين افراد هم مي توانند راحت تر نشريه بگيرند. ضمناً با اين کار، رونق اقتصادي در مطبوعات ايجاد مي شود. يعني افرادي با نگاه بنگاهي وارد کار مي شوند و اين مساله باعث مي شود مطبوعات، اقتصادي تر بشوند. ما بتوانيم دفتري در ارشاد درست بکنيم که خريدار و فروشنده بيايند و با نظارت وزارت ارشاد و هيات نظارت، پروانه نشريه را مبادله کنند. البته الان هم اين کار دارد انجام مي شود، اما به صورت غيرقانوني. اين مساله باعث مي شود طرفين به هم اعتماد نداشته باشند و ضمناً اگر هيات نظارت هم متوجه شود، برخورد کند. در صورتي که اين دفتر تاسيس شود، خريدار و فروشنده مثل آژانس هاي املاک، مبايعه نامه يي امضا مي کنند و سپس مراحل رسمي انتقال امتياز صورت مي گيرد، ولي ايده آل اين است که اين مذاکرات و کار ترمينالي آن به تشکل هاي مطبوعاتي واگذار شود.
-يکي از مسائلي که به نظر مديران مسوول بسيار ضروري است، حضور مديرمسوول نشريه يي است که اتهاماتش در هيات نظارت بررسي مي شود، نظرتان در باره اين ضرورت چيست؟
من جزء مدافعان اين نظر هستم. اما اين کار از بدو تاسيس هيات نظارت يعني اواخر دهه 60 رويه نبوده و البته آيين نامه داخلي هيات نظارت که مصوب خود هيات است چنين امکاني را نديده است. شايد بتوان با اصلاح آيين نامه وقتي راجع به يک نشريه قضاوت مي کنيم، مديرمسوولش حاضر باشد يا کميته يي از هيات نظارت يا خود وزارت ارشاد وظيفه برگزاري چنين جلساتي را داشته باشد.
-چرا براي تحقق آن تلاش نمي کنيد؟
عرض کردم من مدافع اين کار هستم و براي آن هم تلاش مي کنم اما بهتر بود اين کار در دولت قبلي پيگيري مي شد و آيين نامه اصلاح مي شد.
-بي شک اصلاح طلبان کم کاري و اشتباه کردند، من نمي گويم عملکرد آنها هم در اين باره درست بوده است.
به هر حال هنوز هم دير نيست.