|
مسعود بهنود
آنچه روز دوشنبه جرج دبليو بوش رئيس جمهور ايالات متحده امريکا در آخرين ماه حضورش در کاخ سفيد بيان داشت و به خطاي سيستم اطلاعاتي دولتش اعتراف کرد و تصميم گيري براي حمله نظامي به عراق، به بهانه وجود سلاح هاي کشتار جمعي در آنجا را دردناک ترين تصميم خود خواند، و عملاً از آن عذرخواهي کرد، يک واقعه بزرگ بود. اين واقعه در حد گفتار غم انگيز و تراژيک يک رئيس شکست خورده باقي نمي ماند بلکه پيامدهاي حقوقي و سياسي خواهد داشت. به باورم اعتراف رئيس جمهور بوش که تنها در يک جامعه دموکراتيک به اين شفافيت عملي است، از چندين زاويه ديدني است. يکي هم از زاويه يي است که سرنوشت ما ايراني ها در آن درج است. واشنگتن پست و چند روزنامه معتبر ديگر، مستند به گفته هاي يک کارشناس امنيتي بازنشسته، سال قبل نوشتند ايراني ها با ارسال پالس هاي غلط براي سيستم اطلاعاتي امريکا، نظام تصميم گيري کاخ سفيد را منحرف کردند. و پيکاني را که مي توانست به سوي آنها هدف گيري شده باشد، به سوي عراق رهنمون کردند. حتي اگر با اين گزارش ها هم راي نباشيم و آن را نپذيريم و قصد از انتشار آن را ايجاد دشمني بين ايراني ها و عراقي ها به حساب آوريم، باز يک نکته قطعي است. و صاحب نظران عالم برآنند، اينکه بزرگ ترين بهره بردار از حمله نظامي به عراق، ايران است؛ همان که دشمن خونخوارش به دست دشمن ديگرش ساقط شد.
شبي که صدام حسين از مغاکش بيرون کشيده شد در خانه هزاران ايراني که هنوز زخم بمب هاي شيميايي وي را بر جان دارند جشن و شادماني بود.
اما حالا که دوران جرج بوش رو به پايان است و او بعد از جيمي کارتر دومين رئيس جمهور امريکاست که جمهوري اسلامي را عامل اصلي شکست دوران رياست خود اعلام مي دارد، حالا که به نظر مي رسد پرونده اين خصومت 30 ساله به بسته شدن ميل دارد، از يادآوري يک نکته نمي توان گذشت. آنچه براي جرج بوش يک شکست و نشانه يي غم انگيز است براي ما ايراني ها يک پيروزي و رهيدن از يک مهلکه است. آنچه بر سر عراق آمد مي توانست نصيب ما شود که از ديدگاه بيروني هم سلاح هاي فراوان داريم و هم سابقه چنگ انداختن مان روي پدرخوانده نظام سرمايه داري نزديک تر است و شرح آن بر سر هر کوي و بازاري هست. گرچه چنين خطايي براي امريکا و صلح جهاني بهاي به مراتب سنگين تري داشت اما چه سود که لحاف ما نيز در اين مجادله دريده مي شد.
پس مي توان گفت آن فن سالاران، اهل اتاق هاي فکر، تصميم سازان و تصميم گيران که در يک مجموعه هماهنگ، دور از چشم ها، طرحي را پي ريختند و پيش بردند که حاصلش مصون ماندن ايران شد کاري کردند کارستان. حتي اگر امروز قدرشان دانسته نشود و گاه به ناسزا، تهمت هم نثارشان بشود.
و اين اول بار نيست که در دفاع از کشور و منافع ملي، کارگزاران سياست خارجي، چنين دقيق و درست و وطن خواهانه عمل مي کنند. جرات مي خواهد، اما بايد گفت چنين بوده است از بعد از دو دوره جنگ با روس غمنتهي به 1828ف، يعني از همان زمان که اميرکبير در ارز روم براي دفاع از منافع ايران، با عثماني و روس و انگليس درهم مي پيچيد، تا امروز که يکي در آن سوي جهان صحه مي گذارد بر تيزي و خردمندي ايرانيان. در اين فاصله دو جنگ جهانگير به ايران رسيده، دو انقلاب در کشور رخ داده، دو سلسله پادشاهي برافتاده، دو کودتا رخ داده. و به دفعات تصميم گيري هاي مهم لازم آمده است.
رجال و فن سالاران و ديوانيان ايران که در زمان هاي دور پايشان بر شوره زاري خشک و بي عاطفه بود، با حکومت هايي ضعيف و ديکتاتورهاي نادان، راستي بايد گفت به وظيفه خود خوب عمل کرده اند تا اين گربه اينک سرش در خزر است و پايش در خليج فارس و اطرافش امپراتوري ها پريشان شده اند و اين تکه روزگاري کوچک ترين بود اينک بزرگ ترين لقمه است. چندان بزرگ که از گلويي عبور نمي کند. سوالي برابر مي آيد؛ چگونه است که در تنظيم سياست خارجي که در اتاق هاي فکر و گاه به تدبير يک فرد عملي مي شود، ما ايرانيان خبره ايم. اما در آن کارها که در اتاق دربسته گرفتني و دادني نيست، مانند سياست داخلي و اقتصاد، در آن کارها که مردمان نيز دست و حضور دارند چنين ناکارآمد و چنين درمانده مي شويم. يک سوال ساده. |