شنبه، 16 آذر 1387 - شماره 1838
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
اين يک سوال ساده
مسعود بهنود

آنچه روز دوشنبه جرج دبليو بوش رئيس جمهور ايالات متحده امريکا در آخرين ماه حضورش در کاخ سفيد بيان داشت و به خطاي سيستم اطلاعاتي دولتش اعتراف کرد و تصميم گيري براي حمله نظامي به عراق، به بهانه وجود سلاح هاي کشتار جمعي در آنجا را دردناک ترين تصميم خود خواند، و عملاً از آن عذرخواهي کرد، يک واقعه بزرگ بود. اين واقعه در حد گفتار غم انگيز و تراژيک يک رئيس شکست خورده باقي نمي ماند بلکه پيامدهاي حقوقي و سياسي خواهد داشت. به باورم اعتراف رئيس جمهور بوش که تنها در يک جامعه دموکراتيک به اين شفافيت عملي است، از چندين زاويه ديدني است. يکي هم از زاويه يي است که سرنوشت ما ايراني ها در آن درج است. واشنگتن پست و چند روزنامه معتبر ديگر، مستند به گفته هاي يک کارشناس امنيتي بازنشسته، سال قبل نوشتند ايراني ها با ارسال پالس هاي غلط براي سيستم اطلاعاتي امريکا، نظام تصميم گيري کاخ سفيد را منحرف کردند. و پيکاني را که مي توانست به سوي آنها هدف گيري شده باشد، به سوي عراق رهنمون کردند. حتي اگر با اين گزارش ها هم راي نباشيم و آن را نپذيريم و قصد از انتشار آن را ايجاد دشمني بين ايراني ها و عراقي ها به حساب آوريم، باز يک نکته قطعي است. و صاحب نظران عالم برآنند، اينکه بزرگ ترين بهره بردار از حمله نظامي به عراق، ايران است؛ همان که دشمن خونخوارش به دست دشمن ديگرش ساقط شد.

شبي که صدام حسين از مغاکش بيرون کشيده شد در خانه هزاران ايراني که هنوز زخم بمب هاي شيميايي وي را بر جان دارند جشن و شادماني بود.

اما حالا که دوران جرج بوش رو به پايان است و او بعد از جيمي کارتر دومين رئيس جمهور امريکاست که جمهوري اسلامي را عامل اصلي شکست دوران رياست خود اعلام مي دارد، حالا که به نظر مي رسد پرونده اين خصومت 30 ساله به بسته شدن ميل دارد، از يادآوري يک نکته نمي توان گذشت. آنچه براي جرج بوش يک شکست و نشانه يي غم انگيز است براي ما ايراني ها يک پيروزي و رهيدن از يک مهلکه است. آنچه بر سر عراق آمد مي توانست نصيب ما شود که از ديدگاه بيروني هم سلاح هاي فراوان داريم و هم سابقه چنگ انداختن مان روي پدرخوانده نظام سرمايه داري نزديک تر است و شرح آن بر سر هر کوي و بازاري هست. گرچه چنين خطايي براي امريکا و صلح جهاني بهاي به مراتب سنگين تري داشت اما چه سود که لحاف ما نيز در اين مجادله دريده مي شد.

پس مي توان گفت آن فن سالاران، اهل اتاق هاي فکر، تصميم سازان و تصميم گيران که در يک مجموعه هماهنگ، دور از چشم ها، طرحي را پي ريختند و پيش بردند که حاصلش مصون ماندن ايران شد کاري کردند کارستان. حتي اگر امروز قدرشان دانسته نشود و گاه به ناسزا، تهمت هم نثارشان بشود.

و اين اول بار نيست که در دفاع از کشور و منافع ملي، کارگزاران سياست خارجي، چنين دقيق و درست و وطن خواهانه عمل مي کنند. جرات مي خواهد، اما بايد گفت چنين بوده است از بعد از دو دوره جنگ با روس غمنتهي به 1828ف، يعني از همان زمان که اميرکبير در ارز روم براي دفاع از منافع ايران، با عثماني و روس و انگليس درهم مي پيچيد، تا امروز که يکي در آن سوي جهان صحه مي گذارد بر تيزي و خردمندي ايرانيان. در اين فاصله دو جنگ جهانگير به ايران رسيده، دو انقلاب در کشور رخ داده، دو سلسله پادشاهي برافتاده، دو کودتا رخ داده. و به دفعات تصميم گيري هاي مهم لازم آمده است.

رجال و فن سالاران و ديوانيان ايران که در زمان هاي دور پايشان بر شوره زاري خشک و بي عاطفه بود، با حکومت هايي ضعيف و ديکتاتورهاي نادان، راستي بايد گفت به وظيفه خود خوب عمل کرده اند تا اين گربه اينک سرش در خزر است و پايش در خليج فارس و اطرافش امپراتوري ها پريشان شده اند و اين تکه روزگاري کوچک ترين بود اينک بزرگ ترين لقمه است. چندان بزرگ که از گلويي عبور نمي کند. سوالي برابر مي آيد؛ چگونه است که در تنظيم سياست خارجي که در اتاق هاي فکر و گاه به تدبير يک فرد عملي مي شود، ما ايرانيان خبره ايم. اما در آن کارها که در اتاق دربسته گرفتني و دادني نيست، مانند سياست داخلي و اقتصاد، در آن کارها که مردمان نيز دست و حضور دارند چنين ناکارآمد و چنين درمانده مي شويم. يک سوال ساده.
تلويزيون
تيک تاک؛ ضد کليشه
سحر طلوعي



بي اعتنايي مطلق به تماشاگر ترفند تيک تاک براي جذب مخاطب است. آنها که قسمت اول شوتاک تيک تاک را سه شنبه شب از شبکه دوم ديده اند، لابد حواس شان هست که اين برنامه بدون سلام و عليک آغاز شد؛ بدون حال و احوال کردن هاي لوس و بي مزه و جملات قلنبه سلنبه هميشگي مجريان. تيک تاک بدون اينها ناگهان آغاز شد؛ در فضايي کافه يي با گپ هاي خودماني و صميمي دونفره ميان مجري و مهمان، بي توجه به چشم هاي تماشاگر. آنها که قسمت اول تيک تاک را ديده اند لابد حواس شان هست که مجري و مهمان حتي يک بار هم در لنز دوربين ها نگاه نکردند. آنها محو حرف ها و گپ هاي خودشان بودند. انگار نه انگار که اين حرف ها را تماشاگراني گوش مي دهند و... تيک تاک به آکواريوم مي ماند. اهالي آکواريوم تيک تاک کاري به کار مخاطب ندارند و در پي نصيحت کردنش نيستند. آنها ميان برنامه هاي ريز و درشت تلويزيون ما که هر لحظه دغدغه آموزش نکات اخلاقي دارند و بکن و نکن ها را فرو مي کنند توي چشم مخاطب، خلاف جريان شنا مي کنند و ژست دانايان کل نمي گيرند. تيک تاک در ميان برنامه هاي تلويزيوني ما که حتي گزارشگر فوتبالش به جاي گزارش بازي در فکر اشاعه فرهنگ fair play است، حکم غنيمت دارد. معلوم نيست تيک تاک در جذب مخاطب عام که سال ها به نصايح پدرانه هرمز شجاعي مهر و بالا و پايين پريدن هاي واحدي و سلام و عليک آن کادر شده حسينيان عادت کرده، چقدر موفق باشد. شايد مخاطب عام تلويزيون که با احوالپرسي هاي کليشه يي مجريان صبح بخير ايران و حس سرخوشانه از سر اجبارشان خو گرفته، اين بي اعتنايي مطلق را برنتابد، اما مي تواند با تيک تاک براي مدتي تغيير ذائقه دهد و مزه ديگري را بچشد.
محيط زيست
درخت يا انسان
عليرضا غفوري



1- اگر به شدت انسان گرا هستيد، اگر انسان را محور عالم و آدم مي دانيد، اگر محيط زيست برايتان امري تزييني است، اگر فرهنگ را امري مستقل از اقليم مي دانيد و اگر معتقديد يک محقق حتماً بايد در قبال موضوع تحقيق کاملاً بي طرف باشد، حتماً ادامه اين يادداشت را نخوانيد.

2- ايران پس از چين يک ميليارد و 200 ميليون نفري بزرگ ترين تخريب کننده انساني محيط زيست در آسياست. دقت کنيد انساني، يعني تخريب هايي که مستقيماً توسط انسان و به صورت فيزيکي صورت مي گيرد نه از طريق آلودگي منابع آب و هوا و... آن هم در شرايطي که روش هاي جايگزين به جاي آن متد تخريبي وجود دارد.

3- حالا اصل مساله؛ جنگل هاي تالش به عنوان منابع غني زيست محيطي در منطقه کوهستاني استان هاي گيلان و اردبيل قرار دارد.

محال است به آنجا رفته باشيد و سحر جنگل و کوه و مه افسون تان نکرده باشد. هيچ نوشته و عکسي نه قادر به بيان زيبايي اين جنگل ها است نه قادر به بيان جفا و تخريبي است که در حق اين منطقه مي رود. فقط بايد از نزديک ديد تا متوجه شد که حداکثر تا يکي دو دهه آينده چيزي از اين معجزه بزرگ طبيعت باقي نخواهد ماند. جاده پشت جاده، خانه هاي نوساز فراوان، ماشين الي ماشاالله.

4- کارشنا سان محيط زيست عامل انساني را مهم ترين عامل تخريب اين منطقه مي دانند منطقه يي که سکونتگاه تاريخي قوم کهن تالش است. همين کارشنا سان مهم ترين راه نجات جنگل هاي اين منطقه را خروج ساکنان تاريخي و ديگر ساکنان تازه از راه رسيده آنجا مي دانند.

5- حرف هاي مخالفان طرح؛ قرن ها است که تالشي ها ساکن اين جنگل ها هستند و با درخت و کوه و ساير عناصر اين منطقه به سازگاري کامل رسيده اند و در واقع ساکنان طبيعي جنگل تالش محسوب مي شوند. به علاوه پاکسازي- واژه يي که خود تالشي ها از آن استفاده مي کنند - اين قوم از جنگل و اسکان آنها در نقطه يي به غير از زيستگاه طبيعي شان باعث نابودي تدريجي فرهنگ، نژاد و تمام دستاوردهاي تاريخي آنها مي شود. بماند آنکه آن تعداد از تالشي ها که کوچ داده شده اند هم اکنون دچار چه مشکلات روحي و اخلاقي و حتي معيشتي شده اند.

6- حرف هاي موافقان و البته نگارنده؛ ساده انگاري است اگر تصور کنيم همه جوامع و انسان ها به خصوص طي يکي دو دهه اخير دچار تغيير شده و الگوي زيست و مصرف شان دچار تحول شده اما قوم تالش در همان وضعيت چند دهه پيش است. واقعيت آن است که قوم تالش هم مثل همه جوامع ديگر چه از نظر شکل زندگي، شکل سکونتگاه، ميزان و الگوي مصرف، ارتباطات و از همه مهم تر خواسته هايشان ديگر شباهت چنداني با تالشي هاي دهه هاي پيشين ندارند. اگر هم به فرض چنين باشد آيا کسي هست که بتواند آنها را از حق داشتن راه، مدرسه، بهداشت، آب و برق و ساير امکانات رفاهي محروم کند ياکسي از اين قوم را مي شناسيد که اينها که برشمرديم جزيي از مطالباتش نباشد؟ و آيا مي دانيد کشيدن هر کيلومتر راه، خطوط انتقال نيرو، لوله هاي آب و گاز مستلزم نابودي چه مقدار از جنگل هاي نحيف و محدود ايران است؟7- انتخاب سختي است. يک ملت يا يک قوم،حال يا آينده، درخت يا انسان؟ من به درخت و آينده و ايران راي مي دهم.
هواي تازه
با دوستان مدارا، با دشمنان مدارا
علي رنجي پور

روزگار غريبي است، نازنين. گاهي با خود فکر مي کنم اي کاش مي شد آدم مثل قديم ها سر به بيابان بگذارد و از اين همه هياهو جايي پناه بگيرد که هيچ بني بشري را بدان راه نيست. مثل قديم ها که وقتي حوصله شان زياد سر مي رفت، آوارگي کوه و بيابان را برمي گزيدند و همنشيني با بهايم و سباع اختيار مي کردند. امان از اين جان گهگاه بي قرار محبوس ما در اين همه همهمه و هياهوي قاطع و بي تخفيف شهر.

مي گويند اصلاً اساس دنياي جديد بر پايه ارتباطات استوار است و انسان دوره جديد ناگزير از تن دادن به اقتضائات هميشگي انواع و اقسام روابط مختلف؛ روابط اجتماعي، اقتصادي، روابط شغلي، روابط دوستي و عاطفي، روابط زن و شوهري و... و آنچه که در حجم مخوف اين همه روابط از ما دريغ شده، تو گويي خلوت شخصي و حريم خصوصي است. زود قضاوت نکنيد. قصد ندارم نقد سياسي و اجتماعي درباره مسائل روز، مثل همين دوربين هاي مداربسته يي که اين روزها بحث آن داغ شده، بنويسم و اعتراض کنم که چرا بايد آدم توي خيابان، پارک، سينما، دانشگاه و... احساس کند تحت کنترل هميشگي دوربين هاي مداربسته است. اين بحث ها و نقدها اصلاً جاي خود دارد و به «هواي تازه» ما چندان مربوط نيست. اصلاً مگر معناي حريم خصوصي همين چيزهايي است که توي مقاله هاي سياسي و اجتماعي مي خوانيم؟ مگر نداشتن حريم خصوصي صرفاً ناظر بر کنترل هاي اجتماعي است؟ خير، خلوتي که از ما دريغ شده، حريم خصوصي که نداريم، فراتر از اين حرف ها است. نه فقط توي کوچه و بازار که توي خانه و نه فقط در ارتباط با پليس و حکومت ها که در متن جزيي ترين روابط ما است؛ رابطه با دوستان، همکاران، پدر و مادر و خواهر و برادر، زن و شوهر و... جايي که بايد خواسته و ناخواسته در برابر ديگران کوتاه بياييم و براي عادي زندگي کردن از جان خود مايه بگذاريم. جايي که بايد با دوست و همکار و هم خانه و خانواده و همسر، با همه مدارا کنيم. بعضي از حرف ها را ناشنيده انگاريم و برخي ديده ها را ناديده فرض کنيم. به يکديگر و به خود دروغ بگوييم. مراقب حرف ها و خواسته هاي خود باشيم. نگران از اينکه مبادا چيزي بگوييم يا کاري کنيم که از ما برنجند. بايد به گونه يي ديگر، غير از آنچه طبيعت ما است، رفتار کنيم و... چرا که ناگزير از تن دادن به اقتضائات مناسبات زندگي مدرن شهري هستيم.

آپارتمان هاي تنگ و ترش شهرمان را نگاه کنيد. قوطي کبريت هايي که آدم بيچاره در آن خلوتي ندارد که خستگي کار روزانه را در آن از تن خود درکند. جايي که مرد بيچاره براي فکر کردن - زبانم لال سيگار کشيدن - از ترس زن و بچه و پدر و مادر و هم خانه، جايي بهتر از توالت پيدا نمي کند و گوشه امني راحت تر براي تنفس هواي تازه تنهايي“ شرمنده ام از اين مثال غيربهداشتي. اصلاً يک گردش يا رفت و آمد عادي را با تاکسي يا ماشين شخصي تان تصور کنيد. چاره يي جز اين هست که آيا براي راحتي راننده تاکسي يا دوست و همنشيني که با شما توي ماشين نشسته به موسيقي که از آن بدتان مي آيد، گوش نکنيد؟ آيا مي شود به ماشين بغلي تان حالي کنيد که نمي خواهيد «ديپس و دوپس» موسيقي که گوش مي کند را شما هم بشنويد؟ آيا مي توانيد به دوست تان يا زن تان بگوييد که نمي خواهيد فلان سريال تلويزيوني را ببينيد يا نمي خواهيد خانه فلان دوست و فاميل و آشنا بياييد؟... چرا مي شود. کاري ندارد. خرجش يک دعواي حسابي توي کوچه و خيابان و خانه است و زهر کردن کام خود و ديگران که شايد نيارزد به قيمت داشتن حريم شخصي نصف و نيمه؛ نمي ارزد. چاره يي جز مدارا نداريم. مدارا با دوست، با دشمن، با همکار، با رئيس، با پدر و مادر، با زن و...

علي ميرفتاح خيلي وقت پيش يک بار که دلش گرفته بود، اين شعر خواجه را دستکاري کرده و برايم خوانده بود که «آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است/ با دوستان مدارا، با دشمنان مدارا» تو گويي همين دستکاري استاد شرح کامل حال و هواي تازه امروز ما است.
عناوين اين صفحه
اين يک سوال ساده
تيک تاک؛ ضد کليشه
درخت يا انسان
با دوستان مدارا، با دشمنان مدارا

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام