
گروه حوادث؛ مردي که متهم بود در يک دوئل عشقي رقيب خود را خفه کرده است پس از محاکمه در شعبه 71 از اتهام قتل تبرئه شد و هيات قضات پرونده را براي پيدا کردن قاتل به دادسراي جنايي تهران بازگرداند.
به گزارش خبرنگار ما، در ابتداي اين محاکمه محمد شادابي نماينده دادستان تهران در برابر هيات قضات قرار گرفت و درخصوص کيفرخواست گفت؛ اسفندماه سال 82 ماموران پليس جسد مردي 65 ساله به نام محمدحسين را در ميدان تختي تهران پيدا کردند. اين در حالي بود که شب قبل از پيدا شدن جسد مقتول خودروي وي اطراف شهرک قصرفيروزه کشف شده بود. در حالي که متخصصان بررسي صحنه جرم موفق نشدند سرنخي پيدا کنند پسر مقتول به پليس گفت پدرش با زني به نام «م» که پرستار بيمارستاني در تهران است رابطه داشته و احتمال دارد اين زن از سرنوشت پدرش مطلع باشد. با ترفندهاي پليسي «م» در يک قرار صوري دستگير شد.اما داشتن هرگونه ارتباطي با مقتول را انکار کرد و فقط گفت شخصي به نام غلامعلي که راننده يک تاکسي است به او گفته محمدحسين را خفه کرده است. در ادامه تحقيقات غلامعلي دستگير و منکر قتل شد. نماينده دادستان تهران افزود؛ ضد و نقيض گويي هاي غلامعلي و مدارک موجود در پرونده نشان مي دهد، اين مرد مرتکب قتل شده و من به عنوان نماينده دادستان تقاضاي مجازات متهم را دارم.
در ادامه اولياي دم محمدحسين در جايگاه حضور يافتند و تقاضاي صدور حکم قصاص کردند. پسر مقتول گفت؛ من از ارتباط پدرم با «م» خبر نداشتم، وقتي پدرم گم شد از دوستان پدرم کمک خواستم و از آنها خواهش کردم اگر چيزي مي دانند که مي تواند در کشف حقيقت موثر باشد به من بگويند. يکي از دوستان پدرم گفت وي مدتي قبل از زني به نام «م» نام برده و گفته بود با او رابطه دارد. بعد هم ما «م» را پيدا کرديم و در يک قرار صوري وي دستگير شد. احتمالاً پدر من قرباني يک دوئل عشقي شده است. در ادامه قاضي عزيزمحمدي «م» را براي تحقيقات به جايگاه فراخواند. اين زن گفت؛ من پرستار بيمارستان هستم و بعضي وقت ها شيفت شب به من مي رسيد. اوضاع وقتي برايم بد شد که مادر و شوهرم هر دو به يکباره بيمار شدند و من مجبور شدم در خانه هم از دو بيمار پرستاري کنم. بعد از کار بايد خيلي زود به خانه مي رسيدم و از آنها مراقبت مي کردم، به همين خاطر به اتفاق چهار همکارم از غلامعلي که با تاکسي اش در مقابل بيمارستان کار مي کرد خواستيم هر روز ما را به خانه برساند و هر يک ماهانه 30 هزار تومان به او مي داديم. تا اينکه يک روز مجبور شدم زود به خانه بروم و غلامعلي هم نبود، جلوي در بيمارستان پيکاني بوق زد. من هم سوار شدم و به خانه رفتم اما کيفم در ماشين جا ماند. بعد از آن راننده پيکان که همان مقتول است با خانه ما تماس گرفت و با من قرار گذاشت که مدارک را بدهد. او مدارک را مقابل در خانه مان برد و به شوهرم تحويل داد. زن پرستار ادامه داد؛ با توجه به اينکه آن مرد لطف بزرگي به من کرده بود، شوهرم شماره تماسش را گرفت و از آن به بعد ما با مقتول در ارتباط بوديم. البته من بيشتر با او ارتباط داشتم چون محمدحسين مشکل فشار خون و بيماري مزمن داشت و براي کنترل بيماري اش به بيمارستان مي آمد. تا اينکه يک روز محمدحسين جلوي بيمارستان توقف کرد و همزمان با او غلامعلي هم رسيد. همين که محمدحسين با من احوالپرسي و تعارف کرد که سوار ماشينش شوم غلامعلي عصباني شد و به سمت او هجوم برد و آنها با هم درگير شدند. البته مي دانم محمدحسين شکايتي هم عليه غلامعلي مطرح کرد، اما از آن به بعد من ديگر سوار خودروي هيچ کدام شان نشدم و با آژانس رفت و آمد مي کردم. تا اينکه يک روز محمدحسين که براي ما غذاي نذري آورده بود، به شوهرم گفت آشنايي دارد و مي تواند من و همسرم را براي سفر حج ثبت نام کند، شوهرم هم مدارکي را که محمدحسين خواسته بود به او تحويل داد که در بين آنها 200 هزار تومان پول و عکس من هم وجود داشت که بعدها گم شد. هر چند شوهرم هر از گاهي با مقتول ملاقات مي کرد، من ديگر او را نمي ديدم. تا اينکه محمدحسين با من تماس گرفت و گفت نتوانسته ما را براي سفر حج ثبت نام کند و مدارک را پس مي دهد. اين اتفاق دو روز قبل از مرگ محمدحسين رخ داد. من منتظر مدارک بودم، اما ساعاتي قبل از ديدار وقتي به محل کارم رسيدم يکدفعه يادم افتاد کارت ساعت زني بيمارستان را همراهم نياورده ام، بلافاصله از بيمارستان بيرون آمدم تا به خانه برگردم که بيرون در بيمارستان غلامعلي را ديدم و از او خواستم خيلي سريع مرا به خانه برساند، نزديکي هاي خانه بوديم که غلامعلي يکدفعه محمدحسين را ديد و گفت؛ او اينجا چه مي کند. سپس به سمتش رفت من هم کرايه را داخل ماشين گذاشتم و پياده شدم. متوجه شدم غلامعلي به قصد درگيري جلو رفته، چون با محمدحسين دست به يقه شد، اما من دنبال کار خودم رفتم. فرداي آن روز غلامعلي با من تماس گرفت و با اصرار خواست مرا ببيند. در محل ملاقات او به من گفت؛ عکس و فيشي که محمدحسين به حساب من پول واريز کرده است دست او است. هر چه گفتم چه کسي آنها را به وي داده جواب نداد. بعد گفت؛ محمدحسين را سرجايش نشانده و او را خفه کرده است. من با غلامعلي دعوا کردم و گفتم تو به چه حقي اين کار را کردي، بعد از او جدا شدم و به خانه رفتم. ديگر او را نديدم تا اينکه فردايش شنيدم جسد محمدحسين در ميدان تختي پيدا شده است. اين زن ادامه داد؛ من هيچ رابطه عاشقانه و مخفيانه يي با مقتول يا متهم نداشتم و آنچه متهم در مورد رابطه من با مقتول گفته دروغ است. من گاهي مسافر متهم بودم و او از من پول دريافت مي کرد. بعد از زن پرستار و شاهدان ديگر پرونده نوبت به متهم رسيد تا از خود دفاع کند. وي اتهام قتل عمد را رد کرد و گفت؛ من از سال 82 «م» را مي شناختم و هر بار که مي خواست جايي برود او را مي بردم بعضي اوقات هم او با پسر، دختر يا يکي از اقوامش مي آمد و خريد انجام مي داد. البته من به غير از «م» چند همکار ديگرش را هم به خانه مي رساندم و مي دانستم «م» شوهر دارد. تا اينکه يک روز محمدحسين را جلوي در بيمارستان ديدم. «م» از اينکه او مقابل بيمارستان آمده بود ناراحت شد و من فکر کردم محمدحسين براي وي ايجاد مزاحمت کرده است، جلو رفتم و گفتم اين کارها از سن او گذشته و اين زن شوهر دارد. نبايد مزاحمتي برايش ايجاد کني، در حضور «م» محمدحسين يک شکايت صوري هم از من کرد اما بعد اين شکايت را پس گرفت، محمدحسين که فهميده بود من اطلاعات زيادي در مورد «م» دارم، مرا به پارکي در آن نزديکي ها دعوت کرد و گفت؛ «م» همسر صيغه يي من است اما حالا که تو مي گويي شوهر دارد من با او کاري ندارم، فقط هر چه مي خواهد برايش بخر و کارهايش را انجام بده و پولش را از من بگير. من هم بعد از آن همين کار را مي کردم. روز حادثه هم «م» به من گفت محمدحسين به قتل رسيده است. من از اين ماجرا اطلاعي نداشتم. چون قرار بود من فقط کارهاي «م» را انجام دهم و از محمدحسين پول بگيرم.در اين هنگام قاضي دادگاه از متهم پرسيد؛ اگر گفته هايت واقعيت دارد و تو مي دانستي زن پرستار هم شوهر دارد و هم صيغه مردي شده، پس چرا به شوهر يا ساير اعضاي خانواده اش نگفتي و چه لزومي داشت محمدحسين به تو پول بدهد و چرا پول را مستقيم به خود «م» نمي داد. ضمن اينکه چه دليلي داشت او از تو شکايت صوري کند، در حالي که مي دانست «م» مسافر تو است، مي توانست خودش او را به خانه ببرد.
متهم پاسخ داد؛ اينکه چرا محمدحسين مرا انتخاب کرده بود نمي دانم، اما او خودش به من پول مي داد تا اين کارها را بکنم و من واقعاً جواب اين سوالات را نمي دانم. بقيه ماجراها به من ربطي نداشت که بخواهم به خانواده «م» خبر دهم.سپس قاضي سوال کرد؛ پس مشخص مي شود «م» هيچ تمايلي به داشتن رابطه با محمدحسين نداشته بنابراين چه دليلي داشت محمدحسين به تو پول بدهد، مگر مي شود «م» از تو نپرسد اين پول ها را براي چه خرج مي کني.متهم گفت؛ اين مسائل را من نمي دانم، اما مدرک دارم که شب حادثه با مقتول نبودم، يک شب قبل از حادثه بود که وقتي «م» را به خانه اش رساندم مقتول را ديدم. «م» پياده شد، من مقتول را سوار کردم و به خانه اش بردم اما با او درگير نشدم.پس از دفاعيات متهم و قندهاري وکيل مدافعش، هيات قضات شعبه 71 (رحيمي، بومي، عزيزمحمدي، سري و محمدي کشکولي) وارد شور شدند، آنها متهم را به دليل کافي نبودن مدارک تبرئه کردند و پرونده را براي بررسي مجدد و پيدا کردن قاتل اصلي به دادسرا فرستادند و اين پرونده يک بار ديگر به جريان افتاد.