چهارشنبه، 13 آذر 1387 - شماره 1836
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
مدرسه مدرس
دکتر داريوش رحمانيان

مدرس در حدود 1287 ه ق در روستاي سرابه اردستان زاده شد. در اصفهان و نجف به تحصيل علوم ديني پرداخت. يکي از استادانش آخوند ملامحمد کاظم خراساني صاحب کفايه الاصول از بزرگ ترين علماي ديني زمان و از هواداران اصلي مشروطه بود.
مدرس در 1316 ق به ايران بازگشت و چندي پس از آن در مدرسه جده کوچک اصفهان تدريس علوم ديني را آغاز کرد. اين بخش از زندگي او چندان روشن نيست اما اجمالاً مي دانيم که او در همين دوره نيز که هفت هشت سالي به مشروطه شدن ايران مانده درگير پاره يي مسائل سياسي و اجتماعي شده و حتي کار به آنجا مي رسد که دشمنانش نقشه ترور او را مي کشند. مدرس از همين زمان عامل به حديث شريف «افضل الجهاد کلمه الحق عند الامام الجائر» بود. يعني در کنار تدريس فقه و اصول و تفسير قرآن و همراه با تهذيب نفس و جهاد اکبر از جهاد افضل که همانا عدم سکوت و انفعال در برابر چيرگي ظلم و فساد و بي قانوني و تبعيض و زورگويي و... بود، غافل نبود و خود را در مسائل اجتماعي درگير مي کرد. همين جا اين نکته را به کوتاهي بگويم و بگذرم که به گمان اين بنده راز اصلي انحطاط و عقب ماندگي مسلمانان، پس از پيشرفت هاي اوليه شان که در پرتو عمل به آموزه هاي انسان ساز و ترقي آفرين قرآن و اسلام اتفاق افتاده بود، به فراموشي سپردن افضل الجهاد يا جهاد افضل و تحت الشعاع قرار گرفتن آن در برابر جهاد اکبر بود که بيشتر جنبه فردي و شخصي داشت. مسلمانان در جهاد اکبر ماندند و از جهاد افضل غافل شدند و به ستم و تبعيض و استبداد و فساد و چيرگي ابلهان و زورگويان و ستمگران تن در دادند و شد آنچه شد. مدرس از همان آغاز زندگي سياسي نشان داد پرورش يافته مکتب تشيع علوي است و نمي تواند نسبت به مسائل اجتماعي بي توجه و منفعل باشد و خود را درون حصارهاي تنگ مدرسه محصور و محدود کند. در مدرسه مدرس سياست اصل بود. شايد بر همين زمينه و با توجه به همين سوابق و همين ويژگي ها بود که بعدها در مجلس دوم مشروطه وقتي که قرار شد اصل دوم متمم قانون اساسي درباره انتخاب پنج مجتهد طراز اول براي نظارت بر امر قانونگذاري مجلس به اجرا درآيد نام او نيز در زمره 20 مجتهد پيشنهادي علماي نجف - آخوندخراساني و شيخ عبدالله مازندراني - بود.

مدرس به مجلس دوم راه يافت و از اين پس سرنوشتش با سرنوشت مشروطه ايراني گره خورد و در مجالس سوم تا ششم نيز به عنوان نماينده تهران عضويت داشت. در طول پنج دوره حضور در مجلس شوراي ملي، مدرس چنان نقش و اثري از خود بر جاي نهاد که بي گمان در تاريخ مجالس مشروطه منحصر به فرد و بي نظير بود.

در مجلس سوم که مصادف با وقوع جنگ جهاني اول شد و به سبب نقض بي طرفي ايران از سوي قواي درگير در جنگ و تهديد تهران و مجلس مشروطه از سوي روس ها، مجلس به حالت سيار درآمد و مليون ايراني تن به مهاجرت دادند و در کرمانشاه دولت موقت ملي تشکيل دادند، مدرس از ارکان بود و در دولت موقت ملي نيز به عنوان وزير عدليه برگزيده شد. پس از عقب نشيني ارتش عثماني از منطقه غرب ايران و فروپاشي دولت موقت، مدرس نيز همراه با جمعي از مليون ايراني به عثماني و استانبول مهاجرت کرد. روايت ديدار و گفت وگوي او با سلطان محمد پنجم و ديگر ارکان دولت و سياست عثماني و نقد و تعريض هوشمندانه اش بر استفاده ابزاري آنها از انديشه اتحاد اسلام بسيار در خور توجه و تامل است. چنان که آثار مدرس اعم از گفته و نوشته نشان مي دهند او نيز مثل امثال سيدجمال الدين اسدآبادي يکي از عمده علل و عوامل انحطاط و عقب ماندگي مسلمانان و زور آوري و چيرگي نيروهاي استعماري بر سرزمين هاي اسلامي را تفرق و تشتت و اختلاف ميان مسلمانان و به ويژه دولت ها و امارت هاي آنها مي دانست و در عالم خيال و آرزو آرمان اتحاد اسلام و مسلمانان را گرامي مي داشت اما از آنجا که در اين برهه از زمان آن انديشه شريف در خدمت سياست عثمانيان و بلند پروازي هاي آنان براي سلطه بر جهان اسلام درآمده بود آشکارا به نقد آن پرداخت و به سلطان عثماني گوشزد کرد که آرمان اتحاد اسلام و مسلمانان هنگامي درست است و صورت تحقق مي يابد که جد من حضرت علي (ع) پيشواي آن باشد.

در فترت به تعطيلي درآمدن مجلس سوم تا تشکيل و افتتاح مجلس چهارم که شش سال و اندي به طول انجاميد حوادث مهمي در ايران و جهان اتفاق افتاد. روسيه تزاري با انقلاب اکتبر 1917 م برافتاد و جاي خود را به شوروي داد. قراردادهاي 1907 و 1915 م عملاً عاطل و باطل ماند و سياست منطقه يي انگلستان از بيخ و بن دچار دگرگوني شد. از ديگر سو با اکتشاف نفت در ايران در خرداد 1287 ش (1908 م) و تحولاتي که در پي آن در صنعت و ارتش و نيروي دريايي انگلستان اتفاق افتاده بود و نفت را به يک ماده استراتژيک و حياتي براي سرمايه داري انگلستان تبديل کرده بود، ايران ديگر نه مثل دوران پيشين فقط به واسطه همسايگي هند و خليج فارس بلکه به دليل داشتن طلاي سياه اهميت فوق العاده در سياست شرقي استعمار پير داشت. به تعبيري دوره هندمحوري در ارتباط با نقش و جايگاه ايران در سياست جهاني سپري شده و دوره نفت محوري آغاز مي شد. دولت انگلستان به زودي سهامدار اصلي و عمده قرارداد نفت دارسي و شرکت نفت انگليس و ايران شد و همان طور که بعضي از دولتمردان انگلستان نيز پيش بيني مي کردند براي دفاع از منافع نفتي خود در جنوب ايران مجبور بود آشکارا و عملاً در سياست داخلي ايران دخالت کند. در فضاي پس از جنگ جهاني اول و پس از شوروي شدن روسيه تزاري قرارداد 1919 م از درون چنين وضعيتي درآمد؛ قراردادي که به زعم مليون ايراني آن زمان و نيز به باور بعضي از دولتمردان و روزنامه نگاران امريکايي و فرانسوي مي رفت تا ايران را تحت قيوميت انگلستان درآورد و کشوري را که به رغم همه ضعف ها و مشکلات توانسته بود در دوران بازي بزرگ و رقابت سخت روسيه تزاري و انگلستان از آغاز قرن 19 م به اين سو استقلال خود را ولو به طور نيم بند و اسمي نگاه دارد، عملاً تحت الحمايه انگلستان سازد. در آن زمان مجلس چهارم هنوز تشکيل نشده و حدود دو سال تا تشکيل آن مانده بود. مشروطه ايراني عملاً معلق شده و بحران آن به اوج رسيده بود. با اين حال مدرس به ياري و همراهي شماري از مليون علم مخالفت با قرارداد 1919 م را برافراشت. او از خانه کوچک خود مخالفت با قرارداد را رهبري و نيروهاي ملي را سازماندهي مي کرد. عبدالله مستوفي در «شرح زندگاني من» گزارشي از اين مساله به دست داده و مي گويد کتاب «ابطال الباطل» را در رد و بطلان قرارداد 1919 م به سفارش مدرس نوشته است. مدرس درباره انگيزه ها و دلايل مخالفت خود با قرارداد 1919 بعدها در مجلس پنجم (به تاريخ يکشنبه 10 آبان 1303 ش) اشارات کشاف و روشنگري کرد. او با اشاره به اينکه دست غيبي سياست انگلستان پشت مشروطه ايراني بوده و به خيال خود مي خواسته با تغيير وضع (از استبداد به مشروطه) که قهراً ضعف آور است، سياست خود را به پيش ببرد اما به سبب استعداد و هوشياري و استقامت مردم ايران موفق نشده به اين نکته مي پردازد که؛ «چيزي که ما را به اين روزگار امروز انداخته است آن کارها و استقامت هاي آن روزي است. بنده خيال مي کنم هر کس متن قرارداد را مطالعه کرده باشد چون من اهل سياست نبودم مرور نمي کردم اگر چه يکي از مخالفين بودم. من سياسي نيستم آخوندم. فقط چيزي که مي فهمم بد است آن ماده ايش است که مي گويد ما استقلال ايران را مي شناسيم (خنده نمايندگان) اين مثل اين است که يکي به من بگويد من سيادت تو را مي شناسم.

هي به من مي گفتند جهت مخالفت شما چيست؟ کدام يک از موادش بد است؟ ما آن را تغيير بدهيم. مي گفتم من سياسي نيستم نمي دانم... ولي... اين يکي را مي فهمم بد است...... اهل ايران با وجود اينکه خارج از سياست و با وجود اينکه آشنا به سياست نبودند الحق و الانصاف بالطبيعه مخالف بودند نه اينکه يک زيدي مثلاً بگويد من مخالف بودم، من مخالفت کردم، حسن مخالفت کرده. حسين مخالفت کرد. خير عمده طبيعت ملت بود که مقاومت کرد. قوه ما طبيعت ملت است که مي تواند مقابلي با هر چه بکند و با هر تهاجمي مقابله کند. مجلس شوراي ملي که عبارت از صد نفر وکيلند همه وطن خواه، همه صاحب عقيده محکم، همه اسلامي، همه سياسي. ولي در صورتي مقاومت با دنيا مي کنند که بالطبيعه ملت با آنها موافق و پشتيبان آنها باشد. من يک نفر از شماها هستم و اينجا در حضور آقايان صحبت مي دارم، مي گويم و اميدوارم موافق عقيده خودم هم بگويم که اگر تمام دول دنيا بر خلاف من باشد و قلوب مردم بالطبيعه با من باشد به تنهايي مقاومت مي کنم، چه جاي اينکه صد نفر وکيل هم عقيده باشد. پس قوت ما توجه قلوب عامه است...»

مي دانيم که قرارداد 1919م که به خاطر مخالفت هاي گسترده داخلي عملاً باطل شده و به منزله جنازه مرده يي درآمده بود، رسماً در پي کودتاي سوم اسفند 1299 ش (1921 م) و از سوي سيدضياءالدين طباطبايي رئيس دولت کودتا ملغي اعلام شد، يعني از سوي کسي که پيش از آن براي دفاع از همان قرارداد و براي سرکوب مخالفان آن در همراهي و همکاري با انگليسي ها کميته آهن را به وجود آورده بود. و جالب اينکه اکنون با کودتاي سوم اسفند در جامعه مصلحي ملي و مردم گرا در ميدان سياست ايران ظاهر شده بود و در يک عمل نمايشي به اسم پاک کردن مرکز ايران از لوث وجود اعيان و اشراف و سياسيون فاسد و مرتجع و مخالف اصلاحات و منافع و مصالح توده هاي مردم و زارعين و کارگران و... بسياري از رجال ايران و از جمله سيدحسن مدرس را دستگير مي کرد و به زندان مي انداخت،

چون که حکم اندر کف رندان بود
لاجرم ذوالنون در زندان بود
چون قلم در دست غداري بود
بي گمان منصور بر داري بود
چون سفيهان، راست اين کار و کيا
لازم آمد يقتلون الانبيا

مخالف اصلي قرارداد به اسم مفسد زنداني شد و هوادار نامدار قرار داد و سياست انگليس به قدرت و سروري رسيد؛

احمقان سرور شدستند و ز بيم
عاقلان سرها کشيده در گليم

مدرسين بعدها درباره فلسفه کودتا و پيامدهاي آن و قدرت گيري رضاخان و همسويي اهداف و برنامه هاي او با اهداف و برنامه ها و منافع استعمار انگليس به تلويح و تصريح و پنهان و آشکار سخن گفت. آنگونه که رحيم زاده صفوي در کتاب خاطرات خود با عنوان اسرار سقوط احمدشاه گزارش داده است و با اسناد و مدارک ديگر نيز تاييد مي شود مدرس به جد بر اين باور بود که ملت بزرگ و هوشيار ايران در تاريخ صد و پنجاه ساله اخير در برخورد با استعمار نشان داده است که با ديگر ملت هاي شرقي و آسيايي که به سادگي تن به چيرگي استعمارگران داده يا مي دهند از نظر روحيه و خلق و خو و هوشياري ملي و ميهن دوستي متفاوت است و از حس مليت نيرومندي برخوردار است که چنان که تاريخ يک قرن و نيم اخير نشان داده است بزرگ ترين و مهم ترين مانع غلبه تام و تمام استعمار بوده است.

بنابراين به باور مدرس استعمار همه نيروي خود را بسيج کرده است تا اين حس نيرومند را براندازد و مليت ايراني را به نابودي بکشاند و فلسفه قرارداد 1919 م و کودتاي سوم اسفند 1299 و روي کار آمدن رضاخان نيز همين است. به همين سبب مدرس مدافع سرسخت مشروطه موجود شده بود و در برابر تغيير رژيم چه به اسم جمهوري و چه به نام خلع قاجاريه و روي کار آوردن سلسله جديد پهلوي با همه توان ايستادگي مي کرد. در پيامي که مدرس براي احمدشاه در پاييز 1303 ش توسط رحيم زاده صفوي مي فرستد و به شاه فرنگ نشين ايران تاکيد مي کند که يا خود به ايران بازگردد و سلطنت کند يا اينکه سلطنت را به وليعهد محمدحسن ميرزا واگذارد، نکته هاي قابل تامل فراوان نهفته است.

رحيم زاده صفوي از قول مدرس به احمدشاه مي گويد؛ «آقاي آسيدحسن مدرس عرضه مي دارد که... بزرگ ترين و مقدس ترين مبادي ايماني ما يعني آن اصولي که موجب مصونيت اجتماعي و سياسي قوم ايراني و تاکيد استقلال و تماميت ايران است، با بقا و دوام سلطنت اعليحضرت توام گرديده است. بدين معني که تغيير رژيم ايران در حال حاضر مفهومش اختلال مباني دوام و بقاي جامعه ايراني است. غرض آن است که هرگاه مقصود ديگران تنها عبارت از اين بود که اعليحضرت را از سلطنت برکنار سازند و ديگري را بر سر تخت نشانند، من که مدرس هستم، صريحاً مي گويم که به مبارزه نمي پرداختم.

اما بر من ثابت است که مقصود ديگران در حال حاضر تغيير رژيم حقيقي است به تمام معناي آن و تغيير رژيم در تمام شعب اجتماعي و سياسي يعني تغيير تمام آن چيزهايي که هرچند امروز در بعضي انظار بدنما باشد يا خوش نما به هر حال همان چيزها باعث انتظام رشته هاي مختلف حيات ملي ما بوده و همان چيزها بوده است که ايراني را از سخت ترين مخاطرات خلاصي بخشيده است. آري، مقصود کلي از تغيير رژيمي که امروزه مورد بحث است، اينچنين تبديل و تحولي است و اين تغيير و تحول هرگاه واقعاً به وجود آيد، بزرگ ترين ضربت انتقامي است که بر پيکر ايران وارد مي سازند.»

چندي پيش از اين از پاييز 1302 ش تا نوروز 1303ش رضاخان کوشيده بود تا همچون مشابه ترک خود کمال آتاتورک که به اسم جمهوري مشغول بر چيدن بساط سلطنت عثماني (يا به قول خودشان خلافت عثماني) و باز و هموار کردن راه مدرنيزاسيون و غربي سازي تند و پرشتاب در ترکيه بود، به اسم جمهوري بساط سلطنت کهنه و فرسوده قاجاريه را برچيند و به يک باره بر تخت قدرت مطلقه ايران به نام رئيس جمهور تکيه زند. اما مخالفت هاي سخت مدرس و برخي از مليون و همراهي ملت اين نقشه را نقش بر آب کرد و حتي رضاخان را تا آستانه شکست کامل و اخراج از ميدان سياست ايران پيش برد. بسياري از مخالفان و منتقدان مدرس از آن زمان تاکنون به شکست کشاندن برنامه جمهوري رضاخاني را گناهي نابخشودني و نشانه يي از واپس گرايي و کهنه انديشي او و همگنانش پنداشته اند. اينان به اين نکته توجه ندارند که مدرس در سال 1302 و 1303ش، نمي توانست پيش بيني کند که در صورت شکست جمهوري و تضعيف رضاخان همچنان تنها و بي ياور خواهد ماند و يک سال و اندي پس از آن رضاخان به جاي جمهوريت سلطنت و سلسله يي جديد در ايران پديد خواهد آورد. با توجه به آنچه اشاره وار از ديدگاه هاي مدرس درباره فلسفه کودتاي سوم اسفند آمد بايد گفت مدرس در مقابله با جمهوري رضاخاني و براساس شرايط و مقتضيات موجود به وظيفه خود عمل کرد و پيروز نيز شد، اما اينکه نتيجه نهايي پس از يک سال و چند ماه سلطنت رضاشاه شد بحث ديگري است. به اين نکته نيز بايد توجه داشت که مدرس صريحاً گفته بود با جمهوري واقعي مخالفتي ندارد و مخالفت او با جمهوري رضاخاني به سبب قلابي بودن آن است و اينکه راهي است براي محو و نابودي آزادي و مشروطه نيم بند موجود و استقرار ديکتاتوري رضاخاني.

چنانکه ميرزاده عشقي نيز که در راه مخالفت با رضاخان و جمهوري اش جان باخت به شوخي مي گفت؛ «تاريخ ايران اين واقعه شگفت آور را بايد ثبت کند که امثال ما با معلومات و جهان ديدگي و يک کيلو کراوات و فکل به طرفداري ارتجاع معروف شده ايم و چوپانان قريه «کرند» يا «قراعيني» به هواخواهي از جمهوري قيام کرده اند،»

درباره پاره يي ديگر از برنامه ها و اقدامات و اعمال رضاخان نيز مدرس کم و بيش موضع و ديدگاهي مشابه داشت و در واقع همان چيزي را پيش بيني مي کرد که بعضي از محققان امروزه از آن با عنوان «شبه مدرنيسم رضاخاني» ياد مي کنند يعني نوسازي سطحي و تجدد قلابي که به جاي پيشرفت راستين به وابستگي و محو استقلال ايران و ايراني مي انجاميد. براي نمونه مدرس منتقد خيالات رضاخان براي اجراي برنامه اسکان ايلات و عشاير بود و آن را سياستي براي نابودي ايلات و عشاير به عنوان يکي از ارکان اصلي اقتصاد کشاورزي و دامداري کشور مي دانست.

رحيم زاده صفوي از قول او چنين مي نويسد؛ «آقاي مدرس عرض مي نمايد، اين است آن سرنوشتي که امروزه براي ايلات ايران مقدر ساخته اند. آيا تربيت ايلات غير از تخته قاپو راهي ندارد؟ آيا نمي توان براي ايلات مدارس سيار با برنامه متناسب درست کرد که اصول وطن دوستي و مسائل صحي و بهداري و مسائل ضروري فلاحتي به آنها آموخته شود و آيا نمي توان بيمارستان سيار و پزشک و دوا براي ايلات فرستاد و آيا نمي توان براي حفظ امنيت و آسايش آنها پست هاي ژاندارم در راه ييلاق و قشلاق گماشت تا آنها به امنيت و محفوظ ماندن احشام و اغنام خود اطمينان بيابند و تفنگ خود را زمين بگذارند و تسليم کنند؟»

«آقاي مدرس عرض مي کنم اينها همه ميسر و خيلي هم آسان است، اما رژيم آينده تصميمي جز اين ندارد که ايلات ايران را تخته قاپو کند تا گوسفند و اسب ايراني که براي تجارت تا قلب اروپا انتقال مي يابد و سرچشمه عايدات هنگفت اين کشور است رو به نابودي گذارد و روزي برسد که براي شير و پنير و پشم و پوست هم گردن ما به جانب خارجه کج باشد و دست حاجت بدان سو دراز کنيم.»

«... به عقيده آقاي مدرس، در اين قسمت، تيشه را قطعاً به ريشه خواهند زد، زيرا يکي از عوامل عمده مقاومت منفي ايراني همانا خصوصياتي است که در حيات اجتماعي وي موجود مي باشد.»

«... آقاي مدرس و رفقاي ايشان... يقين دارند مقصود از تغيير رژيم آن است که ايراني کليه اسباب و عوامل مقاومت منفي را از کف بدهد و خصايصي را که باعث بقاي حيات اقتصادي و اجتماعي او است، يک باره ببازد. لباسي اختيار کند که از عهده خرج آن برنيايد و سبک معيشتي را دنبال کند که نانش به نانش نرسد و...»

«... به عقيده آقاي مدرس، در رژيم نوي که نقشه آن را براي ايران بينوا طرح کرده اند، نوعي از تجدد به ما داده مي شود که تمدن مغربي را با رسواترين قيافه تقديم نسل هاي آينده خواهد نمود. آقاي مدرس مي گويند قريباً چوپان هاي قريه هاي قراعيني و کنگاور، با فکل سفيد و کراوات خودنمايي مي کنند، اما در زيباترين شهرهاي ايران هرگز آب لوله و آب تميز براي نوشيدن مردم پيدا نخواهد شد. ممکن است شماره کارخانه هاي نوشابه سازي روزافزون گردد، اما کوره آهن گدازي و کارخانه کاغذسازي پا نخواهد گرفت و...»

اينها نمونه هايي از پيش بيني هاي مدرس درباره برنامه هاي نوسازي رژيم پهلوي بود که در دهه هاي بعد صورت وقوع يافت.

سرانجام مدرس کاسه صبر رژيم جديد را لبريز کرد و در مهرماه 1307 ش دستگير و به خواف تبعيد شد و پس از 9سال و اندي دهم آذرماه 1316 ش در کاشمر مسموم و به شهادت رسيد. درباره انگيزه ها و دلايل و علل تبعيد و شهادت او که تا حدودي معماگونه و رازآميز مي نمايد نکاتي به نظر نگارنده مي رسد که شرح آن را به فرصت و مجالي ديگر مي گذارم.

اما در پايان اين مقال به اين نکته اشاره بايد کرد که دوران اين تبعيد و حبس سخت و آزارنده نه تنها نتوانست روح و جان مدرس را بفرسايد که درست برعکس، به گواه نوشته هايي که از او مربوط به اين دوران با نام «گنجينه خواف» بر جاي مانده است او اين دوره سخت را نيز به فرصتي براي سير و سلوک و رشد روحي و معنوي خود و تدريس آنچه در کتاب روح و جان و نفس خويش مي خواند به ديگران کرد و تا پايان زندگي همچنان «مدرس» باقي ماند. کتاب شريف و پرمغز «گنجينه خواف» نکته هاي فراوان براي گفتن و شرح کردن و نشان دادن ويژگي هاي روحي و اخلاقي مدرس و مدرسه سياسي و اخلاقي و عرفاني او دارد که حتي اشاره به آنها نيز در حوصله نوشتار کوتاه حاضر نمي گنجد اما بايد گفت يکي از بهترين نوشته ها از خاطرات زندانيان و تبعيديان است و همان گونه که خود مدرس نيز اشاره کرده است يکي از اهداف وي در نوشتن بخش هايي از آن - که مربوط به ذکر اعمال و افکار و برنامه هاي عبادي او در زندان مي باشد - اين بوده است ؛ «اشخاصي که گرفتار حبس و محبس مي شوند ارشاد و راهنمايي شده و از خداوند چنانچه من خواسته ام، بخواهند که در تمام مدت محبوسيت، خداوند آنها را به خودش مشغول کند.»

استاد تاريخ دانشگاه تهران
پادگان هاي امريکا آثار باستاني عراق را تخريب مي کند
علاوه بر خسارت هاي جاني، رواني و مالي که تجاوز امريکا به عراق براي ملت عراق به ارمغان آورده است، تخريب و نابودي آثار باستاني اين کشور نيز مساله مهمي است که نظر باستان شناسان را به خود جلب کرده است. در اين سرزمين بخشي از آثار شهر باستاني بابل موجود بود که با حمله نظامي امريکا و ايجاد تاسيسات نظامي در کنار آن در خطر نابودي قرار دارد. به گفته راديو دولتي بي بي سي موزه بريتانيا اخيراً نمايشگاهي برگزار کرده است که در آن تمدن بابل را به معرض نمايش گذاشته است. يکي از اهداف اين نمايشگاه نيز توجه دادن اذهان عمومي به مساله عراق است. اين رسانه از نمايشگاه موزه بريتانيا در 25 آبان ماه جاري گزارشي ارائه داد. بابل در اوج افتخار و قدرت، مرکز يک امپراتوري بود که از خليج فارس تا درياي مديترانه امتداد داشت. مدت ها پس از افول اين امپراتوري، شهر بابل همچنان در ادبيات، هنر و تاريخي که دنياي مدرن امروزي را تشکيل داده، جاودان مانده است. هدف نمايشگاه جديد موزه بريتانيا اين است که واقعيت و حقايقي را که در وراي اسطوره بابل وجود داشته، آشکار کند. ايروينگ فينکل مسوول اين نمايشگاه مي گويد او همچنين خواسته نگاهي به عراق واقعي که از صحنه هاي نوميدکننده يي که هر روز مي بينيم فراتر مي رود، بيندازد. به عقيده آقاي فينکل بابل به همان اندازه مصر جالب توجه است. در نمايشگاه مورد بحث به مهم ترين دوره تاريخ بابل يعني از زمان پادشاهي بخت النصر (از 605 تا 562 قبل از ميلاد) تا فتح بابل به دست کوروش کبير پادشاه هخامنشي در سال 539 قبل از ميلاد، پرداخته شده است.براي داير کردن اين نمايشگاه از آثاري که از موزه لوور در پاريس و نيز موزه برلين به امانت گرفته شده همراه با مجموعه خود موزه بريتانيا استفاده شده است و اين اولين بار است که يک چنين مجموعه کاملي درباره بابل در يک محل، گرد آورده شده است. با تماشاي اين آثار در مي يابيم مردم بابل با ستاره شناسي و رياضيات آشنا بودند و مي توانستند با تعبير خواب، آينده را پيش بيني کنند.در سال 2003، ارتش امريکا که عراق را اشغال کرده بود پايگاه نظامي بزرگي را درست در کنار خرابه هاي بابل بر پا کرد که به گفته باستان شناسان موجب لطمات سنگين و جبران ناپذيري به اين آثار باستاني شد. در اين نمايشگاه براي آگاهي آيندگان، تمام اين اطلاعات با خط ميخي روي لوحه هايي حک شده است. بيش از 130 هزار از اين لوحه ها در مجموعه موزه بريتانيا ديده مي شود که تعدادي از آنها در اين نمايشگاه به معرض نمايش گذاشته شده است. در يکي از اين لوحه ها ارتفاع دقيق برج بابل و روي لوحه ديگري ابعاد دقيق ديوارهاي مشهور شهر بابل نوشته شده است. در اين نمايشگاه تعدادي از آثار هنري درباره بابل هم ديده مي شود؛ از مينياتورهاي ايراني قرن 14 ميلادي گرفته تا نسخه هاي خطي قرن 16 ميلادي.

البته سوژه هاي اين آثار هنري تخيلي هستند چون تا 150 سال قبل که باستان شناسان آلماني حفاري محل را شروع کردند، هيچ کس تصوري واقعي از شهر بابل نداشت. اگرچه با اين حفاري ها بسياري از شکوه و جلال گذشته بابل آشکار شد ولي محل باغ هاي معلق بابل، که يکي از عجايب هفت گانه جهان محسوب مي شد هنوز کشف نشده باقي مانده است.ولي اعم از اينکه واقعيت باغ هاي معلق بابل چه باشد، روشن است که اين شهر باعظمت تاثير و نفوذ زيادي در نحوه زندگي آيندگان گذاشت.

«منشور حقوق بشر کوروش کبير» که در سال 1879 در بابل کشف شد و گفته مي شود اولين اعلاميه حقوق بشر در جهان است، نيز در نمايشگاه مورد بحث به معرض نمايش گذاشته شده است.در اين منشور به اصول برابري و بردباري مذهبي که گفته مي شود کوروش کبير هنگام تصرف بابل در سال 539 قبل از ميلاد، آن را ترويج مي کرد، تاکيد شده است. بعد از ايرانيان، اسکندر کبير بابل را تسخير کرد ولي پس از مرگ وي افول بابل شروع شد. اما اکنون در قرن بيستم، يک بار ديگر توجهات به بابل معطوف شد. صدام حسين رهبر سابق عراق که مي خواست خود را جانشين بخت النصر پادشاه بابل جلوه دهد، در محل خرابه هاي بابل طرح وسيعي را براي بازسازي بابل شروع کرد که با انتقاد شديد باستان شناسان روبه رو شد.

در سال 2003، ارتش امريکا که عراق را اشغال کرده بود پايگاه نظامي بزرگي را درست در کنار خرابه هاي بابل بر پا کرد که به گفته باستان شناسان موجب لطمات سنگين و جبران ناپذيري به اين آثار باستاني شد.پرسنل موزه بريتانيا اکنون با کمک باستان شناسان عراقي و نيز يونسکو در حال ارزيابي خسارات وارده و تضمين اين موضوع هستند که خرابه هاي بابل براي نسل هاي آينده حفظ شود.
شما چه فکر مي کنيد
امسال 30 سال از پيروزي انقلابي مي گذرد که در ايجادش همه اقشار مردم ايران سهيم بودند. هزينه هاي بسياري نيز براي آن پرداختيم. در اين 30 سال ملت ايران همچنان فراز و نشيب هاي فراواني را طي کرده و هزينه هاي بيشتري براي رسيدن به شرايط مطلوب پرداخته است.

30 سال زمان کمي نيست. اکنون بخش مهمي از جمعيت کشور را همين زير 30 ساله ها تشکيل مي دهند که هيچ خاطره يي از انقلاب ندارند. طبيعي است ذهنيت هاي متفاوتي نسبت به انقلاب وجود داشته باشد.

روزنامه اعتماد در سي امين سال اين رويداد بزرگ درصدد است بخشي از صفحات خود را به اين مساله اختصاص دهد. از آنجا که انقلاب ايران با تکيه بر توده هاي مردمي شکل گرفت و تداوم آن نيز بدون مشارکت مردم ميسر نبود ما نيز از عموم مردم مي خواهيم با مشارکت نظري و تبادل نظر در اين زمينه، براي رسيدن به درکي بالاتر ما را ياري کنند. از شما خواننده گرامي خواستاريم نظرات خود را در پاسخ به پرسش هاي زير براي ما ارسال کنيد. مطالب خود را مي توانيد توسط اي ميل به آدرس؛ news@historical.ir يا تهران، خيابان شريعتي، خيابان خواجه عبدالله انصاري، کوچه هشتم، پلاک 16، روزنامه اعتماد، گروه تاريخ ضميمه ارسال فرماييد. تلاش ما منعکس کردن اين نظريات براي ساير خوانندگان است.

1- به نظر شما آيا انقلاب سال 57 گريزناپذير و يک ضرورت بود؟ چرا و به چه دليل؟

2- چه عواملي موجب شکل گيري جريان انقلاب شد؟

3- آيا نارسايي هاي موجود مربوط به اصل انقلاب است يا مديريت بعد از پيروزي؟

4- شما چه خاطره شنيدني از دوران انقلاب داريد؟
عناوين اين صفحه
مدرسه مدرس
پادگان هاي امريکا آثار باستاني عراق را تخريب مي کند
شما چه فکر مي کنيد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام