
فيروزه اکبريان
صبح روزي که سخنگوي دولت خبر از تصويب اساسنامه هاي جديد سازمان هاي تامين اجتماعي، بازنشستگي کشوري و خدمات درماني داد، اساسنامه هاي جديد با اصلاحات اعمالي دولت آنقدر دور از ذهن مي نمود و باور يک کاسه شدن اين صندوق ها آنقدر سخت بود که نخستين واکنش ها، بيشتر واکنشي دفاعي بود. بسياري در همان ابتدا تفسير کردند منظور از اساسنامه سازمان تامين اجتماعي نه اساسنامه سازمان فعلي «تامين اجتماعي» بلکه تصويب اساسنامه براي تاسيس سازمان جديدي در راستاي قانون ساختار نظام جامع رفاه است که پس از تشکيل آن صندوق هاي بازنشستگي کشوري و خدمات درماني نيز تحت پوشش آن قرار خواهند گرفت (سازماني هم نام با تامين اجتماعي) اما اين تفسيرها کمتر از 24 ساعت و پس از ابلاغ اساسنامه هاي جديد نقش بر آب شد. هيات دولت اساسنامه هاي جديدي را جايگزين اساسنامه هاي اين سه سازمان کرد که بر اساس آنها سازمان هاي خدمات درماني و بازنشستگي کشوري به نحوي تحت پوشش سازمان تامين اجتماعي قرار گرفتند؛سازمان هايي که ماهيتي کاملاً متفاوت دارند. سازمان تامين اجتماعي که از سال 1358 به صورت رسمي تشکيل شده است به عنوان نهاد عمومي غيردولتي مجوز خود را از مجلس گرفت، اين سازمان کارگران و کارفرمايان بخش خصوصي را تحت پوشش دارد و سرمايه هاي خود را از حق بيمه هاي مشترکان خود تامين مي کند تا با انجام سرمايه گذاري هاي مناسب روي اين منابع، مستمري بازنشستگان را پرداخت کند. تا کنون مديرعامل اين سازمان با پيشنهاد وزارت رفاه (و پيش از آن وزارت بهداشت) و تصويب هيات وزيران منصوب مي شد. اين سازمان تا سال 1383 زيرمجموعه وزارت بهداشت بود و پس از آن با تشکيل وزارت رفاه زير پوشش اين وزارتخانه قرار گرفت. هر چند سازمان تامين اجتماعي در اين سال ها به طور کامل از گزند قوانيني مخالف با ساز و کار بيمه يي در امان نبوده است اما با وجود آن سازمان تامين اجتماعي در سال هاي گذشته از شرايط بهتري به خصوص نسبت به همتاي بخش دولتي خود برخوردار بود به نحوي که در پايان سال 83 و کمي پيش تر از روي کار آمدن دولت نهم نسبت پوشش حمايتي (تعداد مشترکان به مستمري بگيران) در اين سازمان 12 به دو، تعداد حقوق بگيران آن 695 هزار نفر و ميزان منابع آن 10 هزار ميليارد ريال بود.
در سوي ديگر ماجرا، سازمان بازنشستگي کشوري قرار دارد؛سازماني متعلق به کارکنان دولت که تا پيش از تصويب قانون مديريت خدمات کشوري ماده 100 قانون استخدام کشوري تکيه گاهي بود که اين سازمان با تکيه به آن کسري هاي مالي خود را از دولت طلب مي کرد و دولت نيز که خود را مالک بلامنازع اين سازمان مي دانست به راحتي قوانين را براي اجرا به اين سازمان تحميل مي کرد؛ قوانيني که عموماً بر کاستن از فريادهاي معترضان به وضعيت معيشتي و حقوقي خود تصويب مي شد و بيشتر درمان هاي مقطعي بودند که پيش از به پايان رسيدن عمر يک دولت اين مسکن ها اثرات خود را از دست مي دادند.
وضعيت جديد
اصلاح اساسنامه هاي زيرمجموعه وزارت رفاه بر اساس قانون ساختار بر عهده وزارت رفاه گذاشته شد تا يک سال پس از تاسيس اين وزارتخانه يعني در سال 84، اين سازمان ها با اساسنامه هاي جديد اداره شوند اما وزارت رفاه در يک سال عمر خود در دولت خاتمي بيشتر درگير مسائل ساختاري خود بود و در عمل فرصت رسيدگي به سازمان هاي تابعه را نيافت تا اين مهم به دولت محمود احمدي نژاد سپرده شود. ناآرامي هاي اين حوزه، تعدد تغييرات مديريتي در عمل اين اصلاحات را تا چند روز پيش به تعويق انداخت.
با توجه به قانون ساختار، تغيير اين اساسنامه ها بايد به نحوي باشد که اصول بنگاهداري در آنها رعايت مي شد و اين صندوق ها برخوردار از ساز و کاري بيمه يي مي شدند. پس از رفت و برگشت هاي زياد مابين وزارت رفاه و سازمان هاي تحت پوشش سرانجام نسخه يي از اساسنامه ها از تصويب وزارت رفاه و شوراي عالي تامين اجتماعي گذشت و براي تصويب نهايي راهي هيات دولت شد. اما نسخه خارج شده از هيات دولت در عمل تفاوتي عمده با نسخه هاي تاييدي در وزارت رفاه داشت. ساختار مديريتي صندوق ها به نحوي در اساسنامه هاي جديد پيش بيني شده بود که تطابقي با قانون ساختار نداشت. با توجه به اساسنامه هاي جديد رئيس جمهور در راس هرم شوراي سازمان تامين اجتماعي قرار خواهد گرفت و هفت وزير و دو معاون رئيس جمهور نيز از جمله اعضاي اين شورا خواهند بود در ديگر سو تعيين و انتخاب اعضاي هيات مديره صندوق بازنشستگي کشوري و خدمات درماني به سازمان تامين اجتماعي سپرده شده است. در وضعيت جديد وزير رفاه همطراز با ديگر اعضاي شوراي سازمان تامين اجتماعي قرار داده شده است.
صابر شيباني استاد اقتصاد دانشگاه شهيد بهشتي و کارشناس حوزه بيمه اساسنامه جديد سازمان تامين اجتماعي را متناقض با ماموريت و ماهيت اين سازمان دانسته و مي گويد؛ اين نوع ساختار براي سازماني که نه از نظر ماموريت و نه از نظر کارکرد دولتي محسوب نمي شود اشتباه محض است.
وي در ادامه مي گويد؛ از نظر قانوني، دولت در مورد نهادهاي عمومي غيردولتي حق نظارت دارد، به عبارتي دولت نه در سياستگذاري نه در مديريت و نه در سرمايه گذاري، اين نهادها حق دخالت ندارد اما از آن جهت که دولت بايد حافظ منافع بلند مدت مشترکان اين سازمان باشد دولت مي تواند و بهتر است بر اين نهادها نظارت داشته باشد.
شيباني معتقد است دخالت مستقيم دولت در حوزه مديريت و تصميم گيري سازمان هاي بيمه يي در عمل مصلحت انديشي هاي سياسي را بر آنها حاکم مي کند همان طور که در سال هاي گذشته به دليل ضعف در ساختار موجود چنين اتفاق هايي رخ داد.
وي در توضيح اين مطلب مي گويد؛ در دوران جنگ، دولت منابع مالي سازمان تامين اجتماعي را که به صورت منابع نقدي بود بلوکه کرد و اجازه برداشت از آنها را ندارد. پس از اجراي برنامه دوم توسعه که مصادف بود با طرح هاي تثبيت، ارزش دارايي هاي سازمان تامين اجتماعي به شدت کاهش يافت که متاثر از همين موضوع بود، ضرر و زيان نهايي نيز متوجه بيمه شده هاي اين سازمان شد.
اين استاد دانشگاه معتقد است؛ ساختار دولتي و تسلط دولت بر سازمان هاي بيمه يي در عمل به ضرر مشترکان اين سازمان ها خواهد بود چرا که آنها منابع قابل توجهي در اختيار دارند که اين موضوع احتمال مداخلات سياسي را در آنها افزايش خواهد داد. وي تصريح مي کند؛ به اعتقاد من سازمان تامين اجتماعي بايد برخوردار از ساختاري مستقل باشد که کارفرماها و بيمه شده ها در هيات مديره آن اکثريت را داشته باشند و بتوانند حافظ منافع خود باشند.
تعيين و انتخاب اعضاي هيات مديره صندوق بازنشستگي کشوري از سوي سازمان تامين اجتماعي موضوع ديگري است که شيباني بر آن نقد جدي داشته و مي گويد؛ براي من چنين خطايي با توجه به اين همه تجربه در دنيا و کشور عجيب است چرا که ماموريت، تعهدات و وظايف اين دو کاملاً متفاوت است.
از سوي ديگر محسن ايزدخواه معاون حقوقي و امور مجلس سازمان تامين اجتماعي در دولت اصلاحات با اشاره به سابقه طولاني موضوع تغيير اساسنامه سازمان تامين اجتماعي در مرکز پژوهش هاي مجلس و پيش از تصويب قانون ساختار مي گويد؛ نتيجه پژوهش هاي مجلس در بررسي قانون ساختار نيز مورد توجه قرار گرفت به نحوي که اين قانون و به خصوص ماده 17 آن به نحوي تدوين شده است که در سازمان هاي تابعه با حاکميت شرکتي اداره شوند، نکته ديگر اينکه بايد ذي نفعان نيز در اداره آن دخيل باشند، ديگر آنکه به جاي انتخاب هيات مديره و مديرعامل سازمان تامين اجتماعي از سوي هيات دولت، اين افراد توسط شوراي تامين اجتماعي به مدت چهار سال انتخاب شوند و اين هيات مديره باشد که مديرعامل را انتخاب و به شورا معرفي کند. ايزدخواه همچنين در مورد نامشخص بودن وظيفه وزارت رفاه با تصويب اساسنامه هاي جديد مي گويد؛ به نظر من مهم ترين ضعف به خود وزارت رفاه برمي گردد که با گذشت چهار سال از تشکيل آن هنوز نهاد کارشناسي در آن شکل نگرفته است و در اين مدت نيز بيشتر نظرات و سياست هاي پستوخانه يي داشته است.
تصويب اساسنامه هاي جديد سازمان هاي بيمه نه تنها واکنش کارشناسان اين حوزه را به دنبال داشت بلکه علي اکبر خبازها رئيس کانون بازنشستگان و مستمري بگيران سازمان تامين اجتماعي نيز نسبت به آن اظهار نگراني کرده و مي گويد؛ اساسنامه جديد، سازمان تامين اجتماعي را به سمت و سوي دولتي شدن پيش مي برد.
وي تاکيد مي کند؛ به طور قطع بايد درخصوص اين تغييرات يک نظرخواهي از شرکاي اجتماعي اين سازمان انجام مي شد. مطالبه ما اصلاح اساسنامه سازمان بر اساس ماده 17 قانون ساختار و استقلال سازمان از نظر مالي، اداري و مديريتي بود اما اکنون حاکميت آن در اختيار دولت قرار گرفته است.
در ديگر سو هرچند سازمان بازنشستگي کشور به عنوان صندوق کارکنان دولت هويتي دولتي دارد اما با توجه به قانون ساختار اصلاح اساسنامه اين صندوق نيز بايد به نحوي انجام مي شد که مسوولان آن اختيارات بيشتري در مديريت بر منابع و مصارف خود داشته باشند. تسلط درازمدت دولت بر اين صندوق سبب شده است که به مرور زمان مديريت درستي بر منابع آن انجام نشود. اداره صندوق با توجه به ديدگاه هاي کوتاه مدت سياسي و مصالح بوروکراتيک يکي از مشکلاتي است که اين سازمان همواره با آن درگير بوده است. اما اصلاح اساسنامه نه تنها از اين مشکل کم نکرد که قرار گرفتن سازمان تامين اجتماعي در بالاي هرم آن بر مشکلات اين سازمان افزوده است. يکي از کارشناسان حوزه بيمه و بازنشستگي در اين باره مي گويد؛ وزارت رفاه در قانون تاسيس خود سه بخش دارد؛بيمه يي، امدادي و حمايتي. در بخش بيمه يي وزارت رفاه وظيفه دارد همه مردم را تحت پوشش سازماني به نام سازمان رفاه اجتماعي بيمه کند. اين کارشناس مي گويد؛ به اعتقاد من با توجه به قانون ساختار، بايد سازماني به نام سازمان رفاه اجتماعي تاسيس شود که صندوق هاي موجود با حفظ استقلال خود تحت نظارت اين سازمان و وزارت رفاه قرار گيرند.
اين کارشناس معتقد است؛ اساسنامه جديد صندوق بازنشستگي کشوري ابهامات زيادي دارد. انتصاب هيات مديره آن بر عهده سازمان تامين اجتماعي قرار داده شده است؛سازماني که رياست شوراي آن از اين به بعد با رئيس جمهوري خواهد بود. در واقع اين سازمان عملاً نقش يکي از معاونت هاي رياست جمهوري را خواهد داشت. در حالي که ساز و کار آنها کاملاً متفاوت است.
وي تاکيد مي کند؛ کارفرماي صندوق بازنشستگي کشوري دولت و مشترکان آن هم کارکنان دولت هستند. در اصل منابع، منابع دولتي است در حالي که منابع سازمان تامين اجتماعي متعلق به مردم است و کارفرماي آن بخش خصوصي است. حالا چطور قرار است اين سازمان زير مجموعه سازمان تامين اجتماعي قرار بگيرد، براي من مشخص نيست.
تصويب و ابلاغ اساسنامه هاي جديد سازمان هاي تامين اجتماعي، بازنشستگي کشوري و خدمات درماني در حالي با تاخير سه ساله انجام شد که خود موج جديدي از نگراني ها را ايجاد کرد. تغييري بنيادين در آنها با پر رنگ کردن نقش دولت و ناديده انگاشتن قانون ساختار نظام جامع رفاه، ابهامات مختلف و تمرکزگرايي آن باعث شده است کارشناسان اين حوزه نگاهي توسل جويانه به هيات تطبيق مصوبات دولت با قوانين داشته باشند.
بر اساس اصل 85 قانون اساسي، اساسنامه هاي جديد بايد به اطلاع رئيس مجلس برسد وي نيز مي تواند آن را براي بررسي به هيات مشورتي بررسي و تطبيق مصوبات دولت با قوانين ارجاع کند. نظرات اين هيات مي تواند با ابلاغ رئيس مجلس، دولت را مکلف به اجرا کند. شنيده ها حاکي از آن است که اين اساسنامه ها در اين هيات در دست بررسي است. آيا با نظر مجلس دولت ملزم به تغيير اساسنامه ها خواهد شد؟