چهارشنبه، 13 آذر 1387 - شماره 1836
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: كتاب
گفت و گو با شهلا لاهيجي ناشر ايراني شرکت کننده در نمايشگاه کتاب فرانکفورت
ابوظبي تهران را تهديد مي کند
محمدرضا مرزوقي

نمايشگاه کتاب فرانکفورت که به تعبيري مهم ترين رويداد فرهنگي جهان محسوب مي شود هر ساله در فصل پاييز و در شهر فرانکفورت آلمان ميزبان هزاران اهل فرهنگ و دوستدار کتاب است. اين نمايشگاه امسال شصتمين سال برگزاري خود را جشن گرفت. ايران بعد از انقلاب چند سالي به شکل کاملاً دولتي در اين نمايشگاه حضور داشته و بعد از آن بنا به دلايلي تا چند سال در اين نمايشگاه شرکت نداشت. با روي کار آمدن دولت اصلاحات و تغييرات اساسي در سياست هاي خارجي دولت، ناشران ايراني ديگر بار مهمان اين نمايشگاه بودند. با شهلا لاهيجي مدير انتشارات روشنگران و مطالعات زنان و مهمان افتخاري نمايشگاه کتاب فرانکفورت درباره نمايشگاه امسال به گپ و گفتي نشسته ايم که مي خوانيد.


---

-در ابتدا مي خواستم مختصري درباره تاريخچه نمايشگاه کتاب فرانکفورت و همچنين شاکله نمايشگاه امسال و اهداف و اهميت آن و البته حضور ايران در اين نمايشگاه به ما بگوييد.

امسال به مناسبت شصتمين سال برپايي نمايشگاه کتاب فرانکفورت در حقيقت يک جشن اضافه بر جشن برگزاري نمايشگاه برپا شده بود که اين مساله هم در پوستر بسيار زيبايي که براي نمايشگاه طراحي شده بود، ديده مي شد. درست است که امسال شصتمين سال برپايي نمايشگاه به شمار مي رفت اما اين در حقيقت، تاريخ بعد از جنگ نمايشگاه کتاب فرانکفورت است. تاريخ برگزاري نمايشگاه فرانکفورت يا در حقيقت همان نمايشگاه کتاب آلمان به هفتصد سال پيش برمي گردد. البته در آن دوران در جوار يکي از مراکز و مدارس کشيشي برگزار مي شده است. کتاب هايي که در آن زمان حضور داشته لزوماً نه مذهبي که درباره مسائلي ديگر بوده و گاهي هم کتاب هايي ضد دين در ميان آنها مشاهده مي شده است. بعدها بخشي از آن به نمايشگاه کتاب لايپزيک تبديل شد که در کنار دانشگاه لايپزيک برگزار مي شده که يک منطقه فرهنگي خيلي مهمي در کشور آلمان محسوب مي شود؛ شهر لايپزيک، دانشگاه لايپزيک و نمايشگاه لايپزيک. به طوري که هر سال که ما به آلمان مي رويم دانشجوياني را مي بينيم که تز دانشگاهي آنها درباره نمايشگاه لايپزيک است يا در آن نمايشگاه بايد کاري از نظر پژوهشي عرضه کنند و معمولاً به سراغ ما مي آيند در مورد تز خود سوالاتي از ما مي پرسند و راهنمايي مي گيرند. اين درباره قدمت و سابقه اين نمايشگاه... اصولاً آلمان حق بزرگي بر گردن جهان دارد چون ماشين چاپ براي اولين بار به شکل صنعتي در آنجا ساخته شد. من سال گذشته يک ورق از اولين انجيلي را که توسط دستگاه چاپ به طبع رسيده بود در اين نمايشگاه ديدم. اين همه نشان دهنده اين است که ملت آلمان هميشه ملت کتاب خواني بوده است. شايد به همين دليل است که اين همه فيلسوف و انديشمند و متفکر داشته و اين انقلاب هاي اجتماعي و فرهنگي در آنجا شکل گرفته است. شايد بتوان گفت بسط انديشه به نوعي زادگاهش در آلمان بوده است از طريق انتشار انديشه در سراسر جهان.

به هرحال اين شصتمين سال نمايشگاه کتاب فرانکفورت شانس بزرگي براي کشور ترکيه بود که امسال مهمان افتخاري اين نمايشگاه بود و در نتيجه انبوهي از ترک هايي که در آلمان کار و زندگي مي کنند در آنجا حضور داشتند و هر گوشه نمايشگاه زبان ترکي زبان رايج بود و طبق سنت نمايشگاه بسياري از غرفه هاي غذا، غذاي ترکي عرضه مي کردند و حتي در جشن پاياني نمايشگاه که به افتخار همه ناشران حاضر در نمايشگاه داده شد يک ميز فقط مخصوص غذاهاي ترکيه بود و بسياري از غذاهاي سنتي که بسيار شباهت به غذاهاي ما داشتند روي اين ميز وجود داشت... ترکيه اين شانس را داشت که خود را خيلي خوب نشان بدهد و آزادي بيان و انديشه در ترکيه يا عدم بيان و انديشه در ترکيه مورد توجه قرار گرفت. به علاوه امسال جايزه نشر هم که IPM يا همان اتحاد جهاني ناشران مي دهد، به يک ناشر و نويسنده ترک تعلق گرفت و اين مجدداً يک امتياز ديگر براي ترک ها محسوب مي شد و مهم تر از همه اينکه براي کتاب هايي که چاپ آنها در ترکيه با محدوديت يا موانع اندکي مواجه بود سخنراني هاي متعددي برپا مي شد که من کمي قياس کردم با وضعيت خودمان در ايران که اگر ما باشيم چه ناله ها و شکوه هاي فراواني مي توانيم در اين مورد سر بدهيم. در هرحال طبق معمول هميشه تعداد شرکت کننده ها در نمايشگاه بيش از سال گذشته بود چون هميشه اين طور است که هر سال آمار مي گيرند و اعلام مي کنند تعداد شرکت کننده هاي امسال به فلان ميزان افزايش درصد داشته است.

-ملاک انتخاب مهمان افتخاري هر ساله نمايشگاه فرانکفورت بر چه مبنا است؟

ملاک انتخاب شان اين است که کشور مذکور بيشترين آزادي را براي قلم اعمال کرده باشد و نويسنده هايشان از آزادي درخوري برخوردار باشند و در آنها محدوديت و ممنوعيت نباشد يا رو به بهبود باشد.

-احتمالاً ترکيه رو به بهبود بوده است؟


بله، دقيقاً. ترکيه از جمله کشورهايي است که در اين موارد دارد روند رو به بهبودي را طي مي کند. اتفاقاً ما هم سوال مان همين بود، براي اينکه مي دانستيم بابت بعضي کتاب ها در آنجا هم مشکلاتي وجود داشته يا دارد. ولي آنچه در نمايشگاه هاي بين المللي از جمله نمايشگاه کتاب فرانکفورت مورد نقد قرارمي گيرد و نسبت به آن حساسيت نشان مي دهند سانسور دولتي است. چون در بعضي جاها سازمان ها يا نهادها يا گروه هايي هستند که با يک کتاب مخالفت مي کنند و نه خود دولت. مثلاً درباره کتابي که آن نويسنده ترک درباره کشتار ارامنه نوشته بود و اتفاقاً سال قبل کتاب برگزيده نمايشگاه هم شد در حقيقت يک گروهي از ترک هاي ناسيوناليست تندرو و افراطي نسبت به آن هياهو به راه انداختند.

-يعني دولت دراين باره هيچ دخالتي نداشت؟

نه. دولت هيچ دخالتي نداشت. البته در ترکيه هيچ کس دوست ندارد دراين باره حرف بزند؛ چه مردم و چه دولت. دولت عنوان مي کند که اين مساله يي است مربوط به رژيم قبلي و به ما ارتباطي ندارد، بنابراين مرده ها را از زير خاک بيرون نياوريم. ارامنه و مردم جهان معتقدند اين نوع قتل عام ها را هميشه بايد يادآوري کرد مبادا دوباره تکرار شود. من از يکي از دوستان آلماني ام پرسيدم چرا اصرار داريد اين موضوع يا موضوع هولوکاست آلمان دائم يادآوري شود و او با وجودي که خودش آلماني بود و پدرش افسر جنگ جهاني دوم، گفت براي اينکه پدر من و امثال پدر من فراموش نکنند که يک بار در يک قتل عام شرکت داشتند. درست است پدر من بوده و من نسبت به او عاطفه فرزندي دارم اما در ضمن اين گناه او را درباره اين فاجعه نمي توانم ببخشم. هرچند که نسل من ديگر بار اين گناه را بر دوش نمي کشد. اما براي هميشه ملت آلمان شرمنده است که در يک قتل عام دست داشته است. چه آنها که چشم شان را بستند و چه آنها که چشم شان را باز کردند و حتي يهودي ها را لو دادند. در هرحال چيز بدي است. درباره ترکيه هم قضيه به همين صورت است. درست است که اين اتفاق در زمان عثماني ها روي داده است اما نمي شود گفت که نسلي از مردم ترکيه در اين ماجرا دست نداشتند چرا که اعتراض نکردند و با سکوت خود گذاشتند آن قتل عام اتفاق بيفتد و اتفاقاً يکي از بحث هايي که آنجا در کنفرانس بسيار داغ بود مساله هولوکاست و نسل کشي ارامنه در ترکيه بود و نويسنده هاي ترک و روشنفکران آنها خيلي ساده و آرام و با سلامت نفس به اين سوالات جواب مي دادند و آن را بخش تاريک تاريخ شان مي دانستند ولي هيچ کدام انکارش نمي کردند يا حالت دفاعي نداشتند. البته آن را مربوط به گذشته مي دانستند. بعضي ها هم مي گفتند رفتار شما امروز با کردها مي تواند جانشين آن رفتار باشد و اين را بايد مد نظر داشته باشيد. آنها هم مي گفتند ما در حال حاضر 10 نماينده کرد در مجلس داريم و اين قضيه نمي تواند درباره کردها صادق باشد بلکه اين مربوط به جريان جدايي خواهي و... است.

-حالا مي خواستم بپرسم تفاوت ها و شباهت ها ي نمايشگاه کتاب فرانکفورت با نمايشگاه بين المللي کتاب ايران چيست و چگونه است؟

قياس نمايشگاه کتاب فرانکفورت با هر نمايشگاه ديگري قياس مع الفارق است به خصوص نمايشگاه کتاب ايران حتي با نمايشگاه هايي که در جاهاي ديگري برگزار مي شود قابل مقايسه نيست. نمايشگاه کتاب فرانکفورت بزرگ ترين رويداد فرهنگي جهان است، اين تعداد بالاي ناشر در اين وسعت زياد که هر سال هم يک بخش تازه يي به آن افزوده مي شود و امکانات رفاهي تازه و تسهيلات جديدي براي ناشران و بازديدکنند گان گذاشته مي شود. در واقع به نوعي نمايشگاه کتاب فرانکفورت هويتي براي اين شهر شده است به طوري که در تمام ايستگاه ها و تمام خيابان ها و در تمام ميادين و تمام شهر فرانکفورت نشان نمايشگاه و راه هاي راهنمايي به نمايشگاه است همراه آن شايد صدها رويداد فرهنگي هنري و سينمايي و تئاتري در شهر فرانکفورت اتفاق مي افتد که در ارتباط با نمايشگاه کتاب است. بنابراين نمي شود گفت اين نمايشگاه فقط يک نمايشگاه کتاب است. در حقيقت يک فستيوال و جشن فرهنگي است که کتاب موضوع اصلي آن است و پيرامون آن صدها واقعه رخ مي دهد. در خود نمايشگاه هزاران واقعه رخ مي دهد که مشخص مي کند نمايشگاه فرانکفورت را مثلاً در نمايشگاه لندن يا نمايشگاه سئول و لايپزيک يا نمايشگاه ابوظبي و... در حال حاضر ابوظبي دارد بسيار تلاش مي کند که خودش را جايگزين نمايشگاه ايران در منطقه بکند و به همين منظور از برگزارکنندگان نمايشگاه فرانکفورت با بودجه يي هنگفت دعوت کرده و برنامه ريزي کرده که يک شبه نمايشگاهي از فرانکفورت و با همان برنامه ها هر ساله در ماه مارس برابر با اول فروردين برگزار کنند. من پارسال به اين نمايشگاه دعوت داشتم و خيلي هم مجلل بود ولي خب فقط مجلل بود اما از نظر محتوا هنوز به پختگي و قوام نرسيده.

-فکر مي کنيد چرا ابوظبي يا برخي دول مشابه که قدمت تاريخي چنداني هم ندارند اصرار بر داشتن نمايشگاهي مثلاً بزرگ تر از نمايشگاه ما دارند؟

نمي خواهم از بحث نمايشگاه فرانکفورت دور بيفتيم اما در همان نمايشگاه هم کشورهاي عربي به شکل عجيبي با قدرت حضور پيدا کرده بودند به طوري که يک غرفه را فقط براي نمايشگاه ابوظبي و برقراري روابط و گرفتن اعضا و شرکت کنند گان تازه براي اين نمايشگاه در نظر گرفته بودند که در آن ديدارهاي پي در پي برگزار مي شد که با بروشورهاي فوق العاده زيبا از مدعوين دعوت مي کرد در نمايشگاه ابوظبي شرکت کنند. از آن گذشته يک موسسه با يک بودجه بسيار زياد در حقيقت صاحبان اثر و ناشران را تبليغ و تشويق مي کرد که کارها يشان را براي ترجمه به زبان عربي بدهند. ببينيد ممکن است ابوظبي تاريخ نداشته باشد اما کشورهاي عربي تاريخ دارند. کشورهاي شمال آفريقا و خود عربستان و حتي توي همين منطقه پر از آثار تاريخي است. اينها در حقيقت بخشي از دنياي قديم هستند و نمي شود گفت تاريخ ندارند. شايد به تازگي داراي حکومت و دولت شده اند اما به هر حال تاريخ اجتماعي دارند. البته منظور من اين شيخ نشينان حاشيه خليج فارس نيست.

-ولي من دقيقاً منظورم همين کشورهاي حاشيه خليج فارس است.

براي حضور کتاب هاي عربي و براي کل جهان عرب است. همان چيزي که در مصر است. نمايشگاه کتاب مصر روزانه يک ميليون نفر بازديدکننده دارد و کساني که به اين نمايشگاه رفته اند مي گويند درهم وبرهم ترين و شلوغ ترين و بي نظم ترين نمايشگاه دنيا است. براي اينکه آن قدر بازديدکننده مي آيد که اصلاً امکان برقراري نظم در نمايشگاه نيست. يعني ببينيد نمايشگاه کتاب ابوظبي نامش هست نمايشگاه عربي. يعني اسمش همراهش است. جايي که تقريباً از تمام کشورهاي عربي در اين نمايشگاه غرفه وجود دارد.
بنابراين نمي شود گفت نمايشگاه هاي عربي چيزي براي عرضه ندارند. نمايشگاه ابوظبي بسيار مدرن و شيک است و چون ابوظبي کشور گراني است، تعداد زيادي بازديدکننده از کشورهاي ديگر عربي نمي آيند ولي چون زبان عربي بين همه اينها مشترک است، مي توانند از اين فرصت استفاده کنند. در عين حال دانشگاه هاي متعدد غربي مثل سوربن، آکسفورد و دانشگاه هاي بزرگ آلماني در آنجا داير کرده و در نتيجه شاگردان اين دانشگاه ها به نمايشگاه مي آيند و کتاب هاي مربوط به خودشان را خريداري مي کنند و دولت هم به مردم بن مجاني براي خريد کتاب مي دهد. منظورم از اين حرف ها اين بود که ايران نه در اين دو سه سال که در چند سال گذشته توفيقي داشته و اينکه حتي براي کشورهاي عربي هم اينجا يک مرکز بوده... الان ابوظبي دارد سعي مي کند جاي اين نمايشگاه را بگيرد و امکانات زيادي در اختيار عرب ها مي گذارد که آن نمايشگاه را به نمايشگاه ايران ترجيح بدهند.
در نمايشگاه فرانکفورت مي بينيم که سالن کشورهاي امريکاي لاتين که به زبان هاي اسپانيايي و پرتغالي کتاب هايشان را عرضه مي کردند و قسمت کتاب هاي کشور ايتاليا و اسپانيا در دو سوي سالن پنج و شش بود، در سالن پنج و صفر که نزديک آنها بود، ما ايراني ها بوديم و خب بايد بگويم استقبال از سالن هاي پنج و شش بي نظير بود و هيچ شباهتي به پنج و صفر نداشت. تعدادي ناشر هم بودند که من حقيقتاً نفهميدم با بودجه خودشان آمده اند يا مهمان دولتي بودند.

-ملاک انتخاب ناشران براي حضور در نمايشگاه فرانکفورت چيست؟ مثلاً از ايران چه ناشراني هر سال شرکت مي کنند؟

اصلاً ناشر جدي وجود ندارد؛ ناشراني چون ني، قطره، چشمه، مرکز و... جالب اينجاست که از ايران ناشران خصوصي حضور ندارند بلکه مديران دولتي هستند که مي روند. در واقع مديران بخش هاي دولتي مي روند و نه دقيقاً ناشران خصوصي. ناشران خصوصي اغلب با خرج خود مي روند مگر کساني که دعوت شده اند.

-چرا ناشران بخش خصوصي از طرف دولت براي رفتن به نمايشگاه ساپورت نمي شوند؟


صلاح مملکت خويش، دولت بايد اينها را ببرد. در اغلب کشورها دولت فقط بودجه ها را تامين مي کند و آن را در اختيار اتحاديه ناشران مي گذارد و آن اتحاديه ناشران است که بنگاه هاي نشر را مي برد. امسال بخشي از کتاب هاي آموزشي در غرفه ايران داشتيم و يک مقدار کتاب هاي تاريخي که من اصلاً فلسفه حضور کتاب هاي درسي را نفهميدم. در حالي که اين کتاب ها اغلب کپي دست چندم يا افستي از کتاب هاي درسي هستند که در بازارهاي اروپا فراوان وجود دارد. به خصوص کتاب هاي فني و پزشکي. به نظر من اينها مي خواستند در نمايشگاه اعلام کنند ما بازار بالقوه براي آينده هستيم. انتشاراتي که خيلي موفق عمل کرد، گاج بود که در غرفه اش به هيچ وجه کتاب نداشت و فقط يک پوستر بسيار زيبا طراحي کرده بود و مردم اغلب يکي از اين پوسترها را داشتند به طوري که به نظر مي رسيد اين يک ناشر کتاب هاي معمولي است. اتفاقاً امروز اي ميلي داشتم از يکي از اتحاديه هاي ناشران که پرسيده بود ليست کتاب هاي جامعه شناسي و علوم سياسي گاج را براي ما بفرستيد. من هم در جواب نوشتم گاج فقط کتاب هاي درسي و کمک درسي چاپ مي کند. در واقع يک بازي تبليغاتي خيلي خوب کرده بود و خودش را بين المللي اعلام کرده بود. البته غرفه کودک ايران هم بود که باز هم رئيس بخش کودک وزارت ارشاد در آنجا بود و براي من تعجب آور بود که چرا بايد يک مسوول حضور داشته باشد. البته تعداد کمي ناشران کودک هم بودند که آنها هم خيلي مستقل نيستند و لااقل از حمايت هاي دولتي استفاده مي کنند. مي خواهم بگويم اصولاً اينکه در اين نمايشگاه مديران دولتي شرکت کنند بسيار وجهه ما را پايين مي آورد و اين چيزي است که آنها متوجه مي شوند. فکر مي کنم مسوولان وزارت ارشاد نمي دانند که آنها مي فهمند، براي اينکه هر سال همين حضرات را مي بينند و خيلي هاشان را مي شناسند و من مي ديدم بعضي از مديران سالن ها اعتراض داشتند که چطور به خيلي از ناشران ويزا داده نشده و به اينها که کارمند دولت هستند و حضورشان در نمايشگاه به آن بعد دولتي مي دهد، ويزا داده شده. نمايشگاه فرانکفورت فضاي نمايشگاه را به فروش مي رساند و دولت وظيفه دارد آن فضا را براي ناشران خود تهيه کند بدون هيچ گزينش و صرفاً با ارزيابي کارنامه کاري و کمي و کيفي کار ناشر. حضور مسوولان دولتي کمکي به حضور بين المللي ما نمي کند.

-حضور شما در اين نمايشگاه به چه صورت است؟


من به عنوان مهمان هر ساله حضور دارم که دعوت مي شوم و در نتيجه پولي براي غرفه نمي دهم. در واقع خود نمايشگاه هر ساله سهميه يي دارد که ناشراني از کشورهاي آفريقايي و امريکاي لاتين و خاورميانه را دعوت کند که براي اينها دوره هاي آموزشي مي گذارند و کلاس هايي برايشان داير و بعد هم در نمايشگاه غرفه هايي مجاني به اينها داده مي شود. من آثار انتشارات خودم را به نمايشگاه بردم و آثار نويسندگان برتر زن ايراني و به طور کل کتاب هايي که در حوزه زنان در ايران چاپ مي شود. البته پربيننده ترين غرفه هاي نمايشگاه مربوط به خود ناشران آلماني بود که در سالن هاي يک، دو و چهار جا داشتند. سالن هاي پنج و شش هم مال غيرآلماني ها بود و يک سالن هشت هم بود که مربوط به ناشران انگليسي زبان مي شود و پربيننده ترين بخش نمايشگاه است. البته اسرائيل هم در اين بخش غرفه دارد به اين علت که آنجا بسيار کنترل مي شود. اين سالن شامل ناشران امريکا، استراليا، کانادا، انگلستان، نيوزيلند و باقي کشورهايي است که زبان اول آنها انگليسي است. اينقدر اين بخش هشت بزرگ است که از هر طرف وارد شوي، هنوز بخش هايي هست که نديده يي. چون بيشترين عناوين تازه کتاب هم به اين بخش مربوط مي شود اغلب مشتاق هستند از اين آثار جديد خبر داشته باشند. مضاف بر اينکه سازمان ملل هم در همين سالن غرفه دارد که جاي خيلي شلوغي براي علاقه مندان به کتاب است منتها سه روز اول نمايشگاه مربوط است به اهالي کتاب که براي نويسندگان و ناشران و ارباب قلم است يعني همه کساني که به نوعي با کتاب در ارتباط هستند. فقط دو روز براي تماشاچيان عادي و غيرحرفه يي است که آن شنبه و يکشنبه است. ظهر يکشنبه در حقيقت نمايشگاه ديگر تعطيل شده است و مراسم اختتاميه و خداحافظي و کمي هم اشک و غصه از دور شدن و رفتن و غم پايان هر فستيوال و جشني است. بنابراين سه روز فعاليت حرفه يي است، دو روز بازديد عام است که در آن سه روز فعاليت به ندرت ممکن است اشخاص عادي بيايند چون ورودي بسيار گراني دارد. در حالي که براي ارباب قلم و اشخاص نشر کارت ها به صورت مجاني فرستاده شده است. بليت ورودي هفده يورو است که رقم بالايي است. يکشنبه بعدازظهر يعني آخرين ساعات نمايشگاه فقط يک نصف روز وقت براي خريد کردن کتاب مي دهند که در اين نصف روز هم مثلاً سالن هاي انگليسي زبان جمع کرده و رفته اند. بيشتر خريداران هم مايل هستند به آنجا بروند يا مي روند از ناشران آلماني و اهالي فرانکفورت و اطراف کتاب هاي روي ميزها را به قيمت بسيار ارزان بخرند يا حتي مجاني براي خودشان بردارند چون نمايشگاه کتاب فرانکفورت نمايشگاه فروش کتاب نيست و اين کار در نمايشگاه ممنوع است و در تمام بروشورها هم نوشته اند. در حقيقت چيزي نبايد دست کسي را بابت فروش کتاب بگيرد. براي همين هم خيلي ها کتاب هايشان را برمي گردانند. حتي ما هم کتاب هايمان را به يک کتابفروشي که در برلين است، تحويل داديم. مي خواهم بگويم اين انگيزه خريد کتاب نيست که مردم را به نمايشگاه مي کشاند، رويدادها است که همه را متوجه نمايشگاه مي کند چون اينقدر مراسم و سخنراني و نمايش فيلم مستند و نمايشگاه نقاشي از بسياري کشورها هست که همه مردم را به سمت نمايشگاه مي کشاند. در آنجا شبه موزه وجود دارد و سالن هاي بزرگ نمايش فيلم، نمايش ويدئو و نمايش هاي صوتي تصويري و هر آنچه تصور کنيد، در حوزه فرهنگ مي گنجد در نمايشگاه هست و تازه يک ماه بعد از نمايشگاه هنوز موزه هاي بيرون نمايشگاه که مال شهر فرانکفورت است عمدتاً آنچه را که مربوط به مثلاً مهمان امسال نمايشگاه که ترکيه بود، به مردم عرضه مي کردند.

-تقبل هزينه هاي شما با کي يا کجا است؟


هزينه هاي ما همه اش با خود نمايشگاه است. هزينه هتل و خورد و خوراک و... به همراه هزينه غرفه و پوستر و تبليغات و... اما ناشران ديگر که به خرج خود مي آيند، بايد تمام اين هزينه ها را نيز تقبل کنند. يکي از بزرگ ترين مشکلات در زمان نمايشگاه، پيدا کردن هتل است که هم خيلي گران است و هم تقريباً در داخل فرانکفورت غيرممکن است به طوري که هتل ماريوت که هتل گراني است و از هتل هاي زنجيره يي است، کرايه معمولي آن شبي ششصد يورو براي يک نفر است که در مدت نمايشگاه اين رقم به هزار و دويست يورو مي رسد و اصلاً غير قابل پرداخت است. در هر صورت اقتصاد شهر فرانکفورت به خاطر اين نمايشگاه تکان مي خورد چون تمام هتل ها پر است و حتي خيلي ها داوطلبانه و بدون پول خانه هاشان را در اختيار مهمانان و کساني که به نمايشگاه آمده اند، مي گذارند. از کمي پيش از نمايشگاه اعلام مي کنند تنها هستند و مي توانند مثلاً ميزبان يک يا دو يا اين تعداد مهمان در خانه خود باشند. چون اصولاً اين نمايشگاه را از خودشان مي دانند به کساني که نتوانسته اند در طول نمايشگاه جايي يا هتلي پيدا کنند، خدمات رايگان مي دهند. به جز اين، نمايشگاه کلي شغل در کنار خود براي دکوراتورها و رستوران ها ايجاد مي کند. شايد نزديک به 100رستوران مختلف در نمايشگاه هست.

مثلاً فقط در سالن ما دو غذاخوري و سه کافي شاپ بود. در سالني که مربوط به کتاب هاي انگليسي زبان بود، يعني سالن هشت، شايد بيش از 10 رستوران وجود داشت که اينها غير از رستوران هايي است که در محيط هاي فضاي باز نمايشگاه موجود است. نصف شهر فرانکفورت دارد تبديل به نمايشگاه مي شود. در واقع تمام شهر در ايام نمايشگاه بسيج هستند که ترافيک را هدايت کنند و از تمام دانشجوها و داوطلبان علاوه بر همکاران استفاده مي شود که چه جوري مردم را به پارکينگ ها هدايت کنند و مدعوين نمايشگاه را که مثل ما دعوت شده اند به محل ويژه پارکينگ مدعوين هدايت مي کردند و اصلاً از تمام گوشه و کنار شهر پيدا است که يک اتفاق غيرعادي افتاده است.

اصلاً انبوه جمعيتي که آخر وقت از نمايشگاه تخليه مي شود چنان زياد است که با وجودي که تعداد قطارها را چهار برابر مي کنند، باز هم انبوه ترافيک مرتب پليس ها را وادار مي کرد مراقب باشند مردم از آن خط زرد که خط خطر قطار است، عدول نکنند و منجر به تصادف نشوند و به طور کلي بين ساعت 6 تا 7 بعدازظهر يک حالت فوق العاده اعلام مي شد. البته اين فقط مربوط به ترن ها بود در حالي که نمايشگاه چندين در مختلف دارد.

-خب برويم سر سوال اصلي و آن اينکه ايران چند سال است در اين نمايشگاه شرکت مي کند؟


ببينيد ايران به مدت 10 سال حق شرکت در اين نمايشگاه را نداشت و در واقع از دوره يي که خاتمي رئيس جمهور شد يعني از سال 76 ايران دوباره حق شرکت در اين نمايشگاه را پيدا کرد.

-چرا حق شرکت نداشت؟


محکوميت سلمان رشدي از طرف ايران و موضع ايران در برابر اين نويسنده، باعث شده بود اتحاديه ناشران آلمان، به رغم خواست دولت آلمان خواستار عدم حضور ايران در نمايشگاه کتاب فرانکفورت شود. در واقع اتحاديه ناشران آلمان هستند که نمايشگاه کتاب فرانکفورت را برگزار مي کنند نه خود دولت آلمان. دولت فقط نقش حمايتي دارد و از نظر مالي و امکانات نمايشگاه را ساپورت مي کند که اتفاقاً تا حالا هم بسيار موفق عمل کرده است چون شما هر ساله مي بينيد بخش هاي تازه يي دارد به نمايشگاه افزوده مي شود و وسعت آن هر ساله بيشتر مي شود. از طرفي امکانات کمي و کيفي آن نيز دائم روند رو به رشدي را طي کرده است. حتي انتخاب رئيس نمايشگاه هم زير نظر خود ناشران آلمان است و همين اتحاديه ناشران است که براي نمايشگاه قوانين تعيين مي کند.

-اوضاع و احوال در اين چند سال اخير چه تاثيري بر حضور شما در نمايشگاه کتاب فرانکفورت داشته است؟

از ميان کتاب هايي که من در وزارت ارشاد داشته ام، در حقيقت بي خاصيت ترين ها و کم خاصيت ترين ها اجازه نشر گرفته بودند يعني آن کتاب هايي که به هيچ وجه چيز جالبي براي مثلاً يک شخص غيرايراني يا حتي خواننده خاص نداشت. در مورد حضور ايرانيان در نمايشگاه فرانکفورت هم بايد بگويم چون اين حضور عمدتاً دولتي است، جذابيتي براي حاضران در نمايشگاه ندارد که حالا بيايند در يک غرفه يي که دارد حرف هايي مي زند که شايد بهتر باشد دولت ها به دولت ها بزنند و نه اهالي فرهنگ، حضور پيدا کنند. اگر هم بخواهيم راجع به اسلام حرف بزنيم، خب آنقدر مسلمان ها مثل عربستان سعودي که قرآن هاي بسيار نفيسي را امسال چاپ کرده و هديه مي دادند، هستند که ما بايد با حضورمان ادبيات، خود را در نمايشگاه نشان بدهيم. مثلاً راجع به ادبيات زنان در نمايشگاه خيلي اشتياق وجود دارد و من مي گفتم امسال کار چنداني براي عرضه کردن ندارم؛ حالا چه کتاب ادبيات زنان و چه کتاب هايي درباره زنان و آنچه بحث امروز ايران است.
هميشه بين حضور دولتي و مردمي فرق بوده. شما همين را مي توانيد در برگزاري برخي مناسبت ها و مراسم ها ببينيد. مثلاً در گذشته خيلي از مراسم مذهبي را خود مردم اجرا مي کردند و حالا چون دولت برپا مي کند ديگر در خود مردم اشتياق چنداني نيست چون اولاً مردم که ديگر نمي توانند با دولت رقابت کنند، دولت پول کلان براي اين برنامه ها دارد در حالي که قبلاً ممکن بود يک بقال سر گذر يک فرش بيندازد و چند تا صندلي بگذارد و شربتي بدهد و به زعم خود در اين جشن شرکت کند و حالا که اين جشن ها دولتي شده است ديگر آن روح مردمي اش را در آن قالب از دست داده است ولو آنکه تمام شهر را هم چراغاني کنيد و آذين ببنديد. حضور در نمايشگاه هم به همين صورت است. وقتي شما به عنوان يک ناشر خصوصي شرکت مي کنيد، حضورتان فرق دارد با وقتي که يک عده دولتي مي آيند و همين وظايف را انجام مي دهند. برخي کشورها مثل ترکيه يک غرفه خيلي بزرگ داشتند اما کساني که در اين غرفه حضور داشتند، ناشران خصوصي بودند نه خود دولت. خب اين فرق حضور ايران در اين نمايشگاه با حضور کشورهاي ديگر است.

-يعني شما فکر مي کنيد حضور ايران در نمايشگاه کتاب فرانکفورت در اين چند ساله بيشتر يک حضور سياسي بوده است؟


بله، يک حضور سياسي است. هميشه هم اين جور بوده است. البته چند سال پيش خيلي کمتر بود و در حال حاضر خيلي بيشتر اين رنگ و بوي سياسي را پيدا کرده است. چون يک سال که اصلاً خود اتحاديه ناشران شرکت کرد، يعني در زمان آقاي خاتمي اتحاديه ناشران بود که مي شود گفت يک حضور واقعي داشتيم و تعدادي از ناشران و کتاب هاي بسياري از ناشران ديگر را هم به نمايشگاه برد. به هر حال يکسري گفت وگوها هم در آنجا ميان ناشران خارجي و ايراني صورت گرفت و خوب بود. هر چند ايران قانون کپي رايت را قبول نکرده است و چندان رسميتي نداشت اما به هر حال اين خودش يک حضور بود. ولي وقتي يک حضور دولتي است و از رفتار و چهره و ظاهرشان کاملاً اين مشخص است، آنقدر نمي تواند موفق باشد. البته خب جاذبه ايران آنقدر زياد است که براي ديدن کتاب هاي تاريخي و کتاب هاي گران قيمت و لوکس که تصاويري از هنر ايران و جاهاي ديدني ايران دارد طبيعتاً عده يي مي روند و نگاه مي کنند.

مثلاً من در آنجا نشر نظر را ديدم که يک غرفه خيلي کوچک داشت که چندان هم به چشم نمي آمد. اما کتاب هاي بسيار جذاب و ديدني با خود برده بود. مثلاً همين نشر آگه با يک اطلاع رساني قبلي و يک تبليغات درست که اتفاقاً از وظايف وزارت ارشاد و حمايت هاي دولتي است، مي توانست بسيار بهتر ديده شود. در واقع دولت بايد چنين عملکردي داشته باشد. بايد حامي باشد نه اينکه خودشان به نمايشگاه بروند. يا حداقل بگذارند در اختيار اتحاديه ناشران که خود اتحاديه اين طور عمل کند. اصلاً کار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بايد حمايت صرف باشد از ناشراني که در ايران هستند، براي حضور در يک رويداد بين المللي. چون خيلي از اين ناشران نمي توانند از پس اين مخارج بربيايند. نه اينکه رئيس بخش کودک وزارت ارشاد خودش رئيس غرفه کودک نمايشگاه فرانکفورت هم باشد. بحث من برخورد شخصي با کسي نيست. دارم به طور کلي از منظر کسي که 10 سال است به اين نمايشگاه رفته و آمده ام و انتقادها را شنيده، حرف مي زنم. جالب است هيچ وقت هم مسوولان اينجا از ما نپرسيده اند شما چه ديدگاهي درباره حضور در نمايشگاه فرانکفورت داريد و اصلاً شاکله اين حضور بايد چگونه باشد. چون ظاهراً همه عقل کل هستند و احتياج به هيچ نوع مشورتي ندارند. در واقع نظر ديگري را قبول ندارند.

-دليل دعوت هر ساله شما به نمايشگاه کتاب فرانکفورت چيست؟

اتفاقاً همين سوال شما را پيش از اين بارها مسوولان وزارت ارشاد پرسيده اند که چه دليلي دارد شما هميشه مهمان نمايشگاه فرانکفورت هستيد که البته من در جواب گفتم دليلش را مي دانم و بهتر است از خود برگزارکنندگان نمايشگاه بپرسند. حتي درباره جايزه يي که از طرف اتحاديه بين المللي ناشران در سال 2006 گرفتم نيز همين پرسش را از من کردند که من در جواب گفتم بنده جزء هيات داوران براي انتخاب ناشر برتر نبودم و نمي دانم ملاک انتخاب شان چه بوده است. اگر سوالي داريد بهتر است برويد از خود آنها بپرسيد. ولي به هرحال مي خواهم بگويم ملاک برگزارکنندگان نمايشگاه کتاب فرانکفورت براي دعوت از ما هر چه باشد حتماً مربوط به ضابطه هاي خودشان است و من هم هر سال با کمال اشتياق شرکت مي کنم ولو مثل امسال با دست هاي خالي به فرانکفورت بروم. براي اينکه فکر مي کنم اصلاً حضور در اين رويداد بين المللي بزرگ و شايد بزرگ ترين رويداد بين المللي فرهنگي خودش يک افتخار است براي هر کسي که اين شانس را دارد که در آنجا حاضر شود و هر روز آنجا باشد و در جريان رويدادهاي روزانه باشد و اين تجربه را اندوخته کند که در جهان فرهنگ چه مي گذرد. همين نام «ايران» که بالاي غرفه من نوشته شده بخشي از افتخار آن براي همان آقايان وزارت ارشاد هم است.

-چرا وقتي به آنها اشاره مي کنيد مي گوييد آقايان فکر نمي کنيد در ميان حضرات وزارت ارشاد زناني هم باشند؟


خب براي اينکه همه آقا هستند. ما بحث هايمان بر سر مديران است و نه مثلاً يک بررسي ساده وزارت ارشاد. آنهايي که تصميم مي گيرند اغلب مرد هستند و من واقعاً در ميان آنها نديده ام زني هم باشد.

-چرا هيچ گاه ايران به عنوان مهمان افتخاري نمايشگاه انتخاب نشده است؟

اتفاقاً سال گذشته يکي از همين آقايان از مسوولان نمايشگاه پرسيد چرا ايران به عنوان مهمان افتخاري نمايشگاه انتخاب نمي شود و به او جواب دادند که هر وقت شما مميزي را برداشتيد و کپي رايت را پذيرفتيد و بعد هم تجربه نشان داد بدنه نشر جهاني هستيد و داريد رو به بهبود پيش مي رويد آن وقت ممکن است انتخاب شويد.

-اميدي هم هست که ايران يک روزي مهمان افتخاري فرانکفورت باشد؟

ايران که 10 سال امکان حضور در اين نمايشگاه را نداشته.

-تا پيش از اين 10 سال ممنوعيت حضور ايران چگونه بوده؟

در آن موقع اصلاً ماها خبردار نمي شديم. بيشتر جريان هاي دولتي شرکت مي کردند. اصولاً جريان آزاد نمي رفت. تا آنجا که من يادم است بيشتر نشر الهدي شرکت مي کرد که يک ناشر دولتي بود و نشريه يي به زبان عربي و فارسي هم درمي آورد، يا ناشراني مشابه آن بودند. چيزي نبود که همه ناشران خبر داشته باشند و اطلاع رساني شده باشد. الان هم که اين ناشران به عنوان بازديدکننده به نمايشگاه مي آيند اين در واقع يک فورجه يي است براي اينکه بتوانند ويزا بگيرند چون يک تسهيلات اندکي البته فقط با 11 روز اجازه براي ناشراني که از طرف اتحاديه معرفي مي شوند در نظر مي گيرند. دولت هم يک ليست مي دهد با يک عده ناشر که سال گذشته مثلاً براي 80 نفر درخواست کرده بودند ولي 20 ، 30 تا بيشتر موافقت نشده بود. البته اينها همه متعلق به غرفه ايران بودند که دولتي است ولي اتحاديه ناشران سهميه خودش را دارد. ولي خب ناشران يک روز به نمايشگاه مي آيند و باقي روزها مي روند شهر فرانکفورت را مي بينند و اگر بتوانند به شهرهاي مجاور يا حتي کشورهاي مجاور مي روند و خلاصه از اين 11 روز استفاده مي کنند که اروپا را ببينند. بعضي ها هستند که سال ها به نمايشگاه آمده اند و چيز تازه يي برايشان ندارد. آنها هم کار تازه يي براي نمايشگاه ندارند.

-شما چرا گفتيد با کوله بار خالي در نمايشگاه فرانکفورت حاضر شده ام.

ببينيد من هر سال با تعداد زيادي کتاب تازه به نمايشگاه مي رفتم يعني از يک نمايشگاه تا نمايشگاه بعد که در واقع سال فعاليتي ما ناشران به حساب مي آيد تعداد قابل قبولي کتاب داشتيم اما در اين يک سال کاري اخير ما کم ترين ميزان کتاب هاي تاليفي قابل عرضه که بشود راجع به آن با ناشران ديگر حرف زد و... واقعاً نداشتيم. البته من در يک محدوده کمي رايزني هايي کردم و توفيق هايي هم داشتم و با يک آژانس قراردادي هم بستم ولي مي خواهم بگويم ما در يک سطح گسترده نتوانستيم اين کار را به انجام برسانيم. بعد هم فکر مي کنم يکي از معضلاتي که واقعاً اتحاديه ناشران بايد براي رفع آن بکوشد، ندانستن زبان براي ناشران ايراني است. نمي شود که هر ناشري يک مترجم همراهش باشد چون اين امکان ارتباط را خيلي سخت مي کند. يکي از کساني که در غرفه بزرگ ايران بود از من مي خواست يک مترجم به او معرفي کنم. مي خواهم بگويم اين فقر عمومي براي ناشران و حضور ايران است چون زبان دوم و شايد هم اول نمايشگاه انگليسي است و تمام کلاس ها و سخنراني ها و... به دو زبان انگليسي و آلماني ترجمه مي شوند. ضمن اينکه تمام نشست ها در سالن هاي پنج و صفر برگزار مي شود و ما هستيم و همه هم در آنجا هستند که تمام برنامه ها در آنجا با پوسترها و بروشورهايي زده مي شود و شما فکر کنيد براي هشت ساعت هشت سخنراني تنظيم شده است که همه به زبان انگليسي و آلماني است. تازه بخش ترجمه هم براي خودش برنامه هاي ديگري دارد و خلاصه يک عالمه رويداد است و من واقعاً از صميم قلب متاسف مي شوم که چرا حضور واقعي ناشران و در حقيقت ناشران واقعي در اين نمايشگاه اينقدر کمرنگ و فقير است. اميدوارم روزي مسوولان به اين فکر بيفتند که فرار از قانون کپي رايت تحت هر لوايي در واقع فرار از خود است و تا اين اتفاق نيفتد هيچ اتفاق مهمي درباره شناسايي ادبيات ما نمي افتد.

-شما فکر مي کنيد بيشترين دليل عدم پذيرش قانون کپي رايت در ايران همين مساله مميزي است يا مسائل مالي؟

ببينيد مسائل مالي قابل مذاکره است اولاً وزارت ارشاد مي تواند بخشي از اين همه پول پژوهشي که مي دهد يک رانتي براي اين کار بگذارد بعد هم ما بسيار ديده ايم ناشران خارجي کاملاً تفاهم دارند که مساله واگذاري رايت کتاب شان را کاملاً سمبليک برگزار کنند. مثلاً حقوق کتاب شان را به يک دلار بدهند پس مي شود وارد مذاکره شد. سال اولي که ما به نمايشگاه آمديم رئيس نمايشگاه که مي گفتند هرگز ديده نشده با من و آقاي کياييان مدير نشر چشمه سه ساعت براي مساله کپي رايت جلسه گذاشت. او مي گفت شما بايد دولت تان را وادار به قبول اين قانون کنيد. (فکر مي کرد دولت ما به حرف ها گوش مي کند. )چون اين به نفع شماست. شما تا کپي رايت را امضا نکنيد نمي توانيد آثارتان را عرضه کنيد. من فکر مي کنم مشکل اصلي دولت براي قبول نکردن کپي رايت نه مساله مالي که مميزي کتاب ها است چون با تيراژ کم کتاب در ايران مسلماً آن کشورها و ناشران خارجي بابت بسياري از آثارشان حق رايت نخواهند گرفت ولي اجازه هم نمي دهند که تا اين حد که در ايران دارد اتفاق مي افتد توي کتاب ها و آثارشان دست برده شود و مورد جرح و تعديل قرار بگيرد. از آن بدتر اين است که ناشري برود با يک نويسنده يا بنگاه نشر خارجي قرارداد ببندد و بعد کتابش اجازه نشر نگيرد. ناشر به ناشر قبلي متعهد است و نمي تواند ضمن عقد قرارداد بگويد مثلاً به شرط چاقو.

-پس فکر مي کنيد تا وقتي سياست هاي ارشاد اين گونه باشد اوضاع بر همين منوال خواهد بود؟


من هميشه نسبت به اين شکل برخورد با کتاب مشکل داشتم و هنوز هم دارم و معتقدم اين روش درست نيست و مي شود آن را قانونمند کرد. البته مميزي را نمي شود قانونمند کرد چون اصلاً مرجعيت قانوني ندارد ولي کتاب را مي شود در چارچوب قانون آورد. يعني اگر کسي خلافي در جهت کتاب مي کند، خلاف آن را بايد مراجع قضايي تشخيص بدهند نه بررس ارشاد. بسيار ديده شده کتابي را يک بررس گفته نه و ديگري گفته چاپ آن بلااشکال است. يا کتابي با مجوز چاپ شده بعد آقايان تشخيص داده اند حضورش در کتابفروشي ها مضر است، آمده اند آن را از ناشر گرفته اند همان جور که با ما هم همين معامله را کرده اند. اين برخوردها قانوني نيست. ارشاد يا مسوول مجوز است يا نيست. اگر مجوز دائم کتابي را داده ديگر به چه حقي مي آيد آن را از ما پس مي گيرد؟ مگر اينکه شکايت در دادگاه باشد يعني مرجع قضايي. نه اينکه آقايان در يک جايي نشسته اند و بعد يک شخصي به سليقه خودش از يک کتاب خوشش نيامده باشد و بعد دستور بدهد آن را جمع کنند.

-خب اين بايد يک پروسه طولاني طي بکند تا شايد روزي به اينجا برسيم.

نمي دانم. من فکر مي کنم قبل ها که اين جور نبوده. بعضي وقت ها دولت ممکن بوده از کتابي خوشش نيايد و... ولي هيچ وقت در اين اندازه، مشکل نداشتيم. امسال در گزارش IPM ايران به عنوان يکي از کشورهايي که مميزي شديد بر ادبيات و نشر آن حاکم است، معرفي شده بود. در واقع در نشست اتحاديه بين المللي ناشران جهان هر ساله مشکلات نشر جهان را بررسي مي کنند در حالي که تمام قوانين راجع به چاپ و نشر کتاب در دستورات مربوط به شوراي انقلاب فرهنگي مطرح شده است. اصل 24 قانون اساسي هم مي گويد «نمي شود به مطلبي افزود يا از آن کاست مگر به حکم قانون.» بعد از آن هم دستورالعمل اجرايي نشر مصوبه شوراي انقلاب فرهنگي است که در آن گفته شده به دلايل تربيتي بازبيني کتاب هاي کودک، قبل از چاپ مجاز است. حالا بگذريم که در اين مورد هم به اندازه کافي کم لطفي شده است چون اين کار در کشوري چون کانادا برعهده هيات امناي مردمي است و نه بررس يک وزارتخانه. براي کتاب بزرگسال مطلقاً دستوري نيست مگر به حکم دادگاه و هيات منصفه، آن هم بعد از چاپ اگر به اشکالي بربخورد. اما ارشاد هرگز اين دستورالعمل را اجرا نکرده است. من هميشه حرفم اين بوده است که اين گشايش و انقباض درست نيست. نشر و کتاب که بازيچه خاص افراد نيست، والا يک سانت و يک متر مميزي فرقي نمي کند. نفس عمل غلط است براي اينکه سليقه بررس است و نه دلايل قانوني. در مصوبه شوراي انقلاب فرهنگي تعيين شده که چه چيزهايي نبايد چاپ شود. به درست و غلط بودن آنها کاري ندارم ولي يک دستورالعمل است که مي توان اجرا کرد. بازبيني کتاب قبل از چاپ در واقع زمين گذاشتن اصل برائت است.
من يک بار به آقايان گفتم که کتاب خواندن آدم را فاسد نمي کند کتاب نخواندن مي کند.
من نديدم کسي با خواندن يک کتاب مارکسيست شود يا با خواندن کتابي فساد اخلاقي پيدا کند اما ديدم که آدم ها به دليل نخواندن و ندانستن به فساد کشيده شده اند.

-ماحصل حضور امسال شما در نمايشگاه کتاب فرانکفورت چه بود؟


اينقدر اين رويداد مهم و باشکوه است که صرف حضور، حتي کمرنگ، که البته حضور من کمرنگ نيست و خوشبختانه هميشه چنان ازدحامي در غرفه من هست که بعضي وقت ها راه را بند مي آورد. يک معاون نمايشگاه سه بار آمده بود مرا ببيند و هر بار به دليل تراکم کساني که جلوي در غرفه بودند مجبور شده بود برود. اين بازديدکننده ها هم ايراني هستند و هم غيرايرانياني که مي خواهند بدانند در زمينه ادبيات و زنان و... چه اتفاقي در ايران افتاده است. يا ناشراني هستند که دوست دارند با من آشنا شوند. يک عده يي هم که پاي ثابت ما هستند و از صبح مي آيند و تا شب مي مانند و البته همان طور که گفتم توانستم يک قرارداد با آژانس انتشاراتي ببندم. اما مهم ترين حاصل همان حضور در نمايشگاه است به عنوان نماينده يي از ايران.
کوتاه درباره نمايشگاه کتاب فرانکفورت و نمايشگاه امسال
س.م. حسيني زاد

مي دانيم نمايشگاه کتاب فرانکفورت که امسال، يعني مهرماه، براي شصتمين بار تشکيل شد، بزرگ ترين و معتبر ترين در نوع خودش است در دنيا.نمايشگاه کتاب فرانکفورت بزرگ ترين بازار «تجارت کتاب» در دنياست، تجارت هم يعني عقد قرارداد ها، فروش کپي رايت ها، دعوت براي نمايشگاه هاي ديگر و... نمايشگاه فروش مستقيم ندارد. مثل نمايشگاه ما، بازار فروش نيست.

اين نمايشگاه هر سال به مفهوم عام و خاص يک واقعه هنري است.

چرا؟

مثلاً امسال 10 هزار روزنامه نگار، هزار نويسنده و مولف و 280 هزار بازديدکننده به اين نمايشگاه آمدند. آمار امسال را ندارم، اما سال گذشته طي نمايشگاه بيش از 2700 مراسم در ارتباط با نشر و ناشر و کتاب و نويسنده و فرهنگ کشور ها برگزار شد.

نمايشگاه از طرف همه رسانه ها پشتيباني تام و تمام مي شود. امسال (و هر سال) شبکه دوم تلويزيون آلمان که مي دانيم چه اعتباري دارد، در کانال فرهنگي خود به طور مستقيم برنامه «کاناپه آبي» را پخش کرد که طي آن با نويسنده هاي معروف و نيمه معروف طي برگزاري نمايشگاه مستقيم گفت وگو مي شود.

تلويزيون فرهنگي آرته هم پخش مستقيم از نمايشگاه داشت.کار ديگري که کرده اند، دو اتفاق مهم فرهنگي ديگر را درست همزمان کرده اند با افتتاح اين نمايشگاه، يعني اعطاي دو جايزه معتبر درست در آستانه اين واقعه بزرگ فرهنگي؛ جايزه صلح اتحاديه ناشران و کتابفروش ها و جايزه کتاب سال آلمان.

جايزه ناشران از سال 1950 به شخصيت هاي ادبي، علمي و هنري داده مي شود. (مثلاً جزء برندگان تاکنون؛ آلبرت شوايتزر، سوزان سانتاگ، يهودي منوهين، واسلاو هاول، يورگن هابرماس، اورهان پاموک، ماريو وارگاس يوسا و...). امسال آنسلم کيفر (نقاش معروف آلماني) جايزه ناشران را برد.

جايزه کتاب سال آلمان هم که 5 - 4 سالي است داده مي شود و در همين مدت اعتبار زيادي پيدا کرده است، همزمان با نمايشگاه داده مي شود. اووه تلکامپ هم جايزه کتاب سال امسال را گرفت براي رمان «برج». (يوليا فرانک سال پيش اين جايزه را برد.)

غير از برگزاري مراسم اين جوايز که کمک زيادي به رونق نمايشگاه و کتابخواني دارد، نمايشگاه هر ساله يک «مهمان ويژه» دارد که امسال « ترکيه» بود. اين مهمان هم اصلاً و ابداً جنبه صوري و تشريفاتي ندارد. کشور مهمان به طور بسيار مفصل معرفي مي شود؛ با برنامه هاي متعدد فرهنگي و هنري، کتابخواني، نمايشگاه هاي هنري، کنسرت، فيلم و تئاتر. آثار نويسندگان سرزمين مهمان ترجمه مي شوند و نويسنده هايش به نمايشگاه دعوت. امسال علاوه بر اورهان پاموک چند نويسنده ديگر ترک هم حضور داشتند. مصاحبه مرادخان مونگان را ديدم که عالي بود. کتابش «چادر» موضوع جالبي دارد و ترجمه اش به آلماني بسيار مورد استقبال قرار گرفته است. فريدون زعيم اوغلو نويسنده ترک تبار آلماني آرزو کرد «روزي خود آلمان کشور مهمان نمايشگاه باشد.»

بعد معمولاً در نمايشگاه يکي دو موضوع عمده مي شود. امسال سال کتاب هاي کميک استريپ بود و از آن مهم تر؛ سال کتاب هاي الکترونيک ( اي- بوکس). 361 ناشر شرکت کننده در نمايشگاه ( اي- بوکس) را در برنامه داشتند.چند سال است از ايران هم هيات هايي به ديدن نمايشگاه هاي خارج، از جمله فرانکفورت مي روند؛ افق و کاروان و هرمس و شباويز و ديگران. از حوزه دولتي هم مي روند؛ به تجربه مي دانم که نمايشگاه فرانکفورت و البته نمايشگاه هاي کتاب ديگر، تاثير خود را بر انتشاراتي ها گذاشته است.

اميد که تاثيرات مثبت فرانکفورت را در نمايشگاه کتاب تهران هم ببينيم.
عناوين اين صفحه
ابوظبي تهران را تهديد مي کند
کوتاه درباره نمايشگاه کتاب فرانکفورت و نمايشگاه امسال

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام