سه شنبه، 12 آذر 1387 - شماره 1835
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: كتاب
با حباب هاي آرزو غرق شدن در آتش
مريم مهتدي

«حباب هاي آرزو» سروده شيرين کريمي

مجموعه شعر «حباب هاي آرزو» را که مي خوانيد، پر است از تصاوير شاد و حس هاي شيرين. در اين شعرها غم، شکست، هجران و... چندان جايي ندارند. فضاي اغلب شعرها شاد است و از آرزوهايي مي گويند که خيلي وقت است در هياهوي زندگي کمرنگ شده اند و همه اين حس و حال مثبت و اميدوارانه در شعرها يک دليل دارد؛ شيرين کريمي شاعر اين کتاب فقط 12 سال دارد. «حباب هاي آرزو» دومين مجموعه شعر شيرين است. پيش از اين کتاب «پرواز با باران» با مقدمه مرحوم عمران صلاحي منتشر شده بود که مقايسه اين دو مجموعه به خوبي پيشرفت اين شاعر نوجوان را نشان مي دهد. مجموعه شعر دوم او با مقدمه بهاءالدين خرمشاهي منتشر شده است. او در مقدمه اين کتاب درباره شعرهاي شيرين گفته؛ کلمات در شعر شيرين مثل گيلاس هايي است که زير نور و نوازش آفتاب رنگ مي گيرد. گويي شعر او همپاي خود او بزرگ مي شود و دل ما را که دوستداران شعرهاي او هستيم، شاد مي کند. اگر از دوستداران شعر هستيد و مي خواهيد کمي در آرزوهاي کمرنگ شده تان فرو برويد، پيشنهاد مي شود «حباب هاي آرزو» را از نشر ناهيد تهيه کنيد.

«آنجا که پنچرگيري ها تمام مي شوند»

نوشته حامد حبيبي

مجموعه داستان «آنجا که پنچرگيري ها تمام مي شوند» دومين مجموعه حامد حبيبي است که نشر ققنوس آن را منتشر کرده. اين مجموعه 9 داستان دارد که در فضاهايي متفاوت نسبت به يکديگر روايت مي شوند. داستان هاي اين مجموعه دور از پيچيدگي نوشته شده اند و نويسنده در اغلب داستان ها و در همان آغاز آنها، با اصل غافلگيري خواننده را يکراست به درون ماجرا و داستان مي کشاند. شخصيت ها در اين مجموعه در تقابل با مناسبات شهري هستند که تاثيرات آن بر رفتارشان به خوبي ديده مي شود. آن دسته از مخاطبان ادبيات که با اينترنت و وبلاگ نيز سر و کار دارند، حتماً طنزنوشته هاي حامد حبيبي را خوانده اند. حبيبي اما زماني که اين کتاب منتشر شد اعلام کرد مجموعه داستان دومش، داستان هاي طنز ندارد، اما رگه هايي از طنز در آنها ديده مي شود. اگر از چيدمان نامناسب داستان ها در اين مجموعه بگذريم، «آنجا که پنچرگيري ها تمام مي شوند» مجموعه داستان خوبي است که مي تواند توجه بسياري از مخاطبان ادبيات را به خود جلب کند.

«آفريقايي » نوشته لوکلزيو

چندي پيش ژان ماري گوستاو لوکلزيو جايزه نوبل ادبي سال 2008 را از آن خود کرد. «آفريقايي» را مي توان بخشي از سرگذشت لوکلزيو دانست. او درباره اين کتاب گفته است؛ مدت ها در روياهايم مادرم را سياهپوست تصور مي کردم. براي خود داستاني بافته بودم تا از واقعيت پس از بازگشت از آفريقا فرار کنم. بازگشت به کشوري، به شهري که هيچ آشنايي نداشتم. جايي که بدل شده بودم به بيگانه يي. پس از آن هنگامي که پدرم در سن بازنشستگي به فرانسه آمد تا با ما زندگي کند، دريافتم که آفريقايي او بوده است. پذيرفتنش دشوار بود. بايد به عقب برگردم، از نو شروع کنم، بکوشم براي فهميدن. اين کتاب کوچک را به ياد اين موضوع نوشتم. نشر نيلوفر حقوق چاپ «آفريقايي» را در ايران از انتشارات مرکور دو فرانس، طبق قانون کپي رايت خريداري کرده و آزيتا همپارتيان آن را به فارسي برگردانده است. براي آنها که با نوبل 2008 با اين نويسنده آشنا شدند، اين کتاب مي تواند آغاز خوبي باشد براي شناخت دنياي نويسندگي ژان ماري لوکلزيو.

«سوختن در آب، غرق شدن در آتش»
از چارلز بوکوفسکي

چندي پيش نشر چشمه گزيده اشعار چارلز بوکوفسکي را با ترجمه پيمان خاکسار منتشر کرد. خاکسار در مقدمه اين کتاب درباره ويژگي آثار اين شاعر و نويسنده نوشته؛ امريکايي که بوکوفسکي در اشعار و داستان هايش تصوير مي کند زمين تا آسمان با آن چيزي که در پس ذهن مان به عنوان سرزمين آرزوها ساخته اند تفاوت دارد. همان قدر پر از دورويي و فقر و تبعيض است که هر جاي ديگر. بوکوفسکي همان قدر که زندگي را دوست داشت، همان قدر هم از هر چيزي که زندگي را بيالايد متنفر بود.

در انتهاي اين کتاب، سوال و جوابي از بوکوفسکي چاپ شده است که شناخت خوبي از شخصيت او به خواننده مي دهد. چارلز بوکوفسکي پس از نوشتن هزاران شعر و داستان و شش رمان در 73سالگي بر اثر سرطان خون درگذشت. خواندن اين کتاب به علاقه مندان شعر خارجي توصيه مي شود.
گزارش جلسه نقدکتاب دو روايت از سليم جواهري
آيا ادبيات عاميانه را بايد خواند
مژگان خليلي

در ادامه سلسله نشست هاي ادبي دفتر نشرافراز چهارشنبه 6 شهريورماه جلسه نقد و بررسي کتاب «دو روايت از سليم جواهري» به کوشش محمد جعفري(قنواتي) با حضور مولف و جمعي از نويسندگان و منتقدان ادبي برگزار شد. در ابتدا سيروس نفيسي مجري جلسه ضمن بيان برخي ويژگي هاي اثر و چارچوب کلي روايت ها غکه در هر دو سليم جواهري بر بالين حجاج بن يوسف ثقفي آورده شده است تا با گفتن قصه يي که هم او را بخنداند و هم به گريه اندازد بيماري خواب نرفتن او را درمان کند و سليم هم داستان زندگي خود را مي گويدف به تفاوت هاي ميان دو روايت اشاره کرد. نفيسي همچنين به کارهاي گسترده يي که جعفري در زمينه ادبيات عاميانه انجام داده است از جمله کتاب هاي روايت هاي شفاهي هزار و يک شب و افسانه هايي از گوشه و کنار ايران و مقالات متعدد در نشريات ادبي و فرهنگي غو کتاب هاي در دست چاپ روايت هاي شفاهي مثنوي جامع الحکايات( 46 حکايت بر اساس نسخه آستان قدس) و نوع شناسي ادب عامه (کار مشترک با دکتر پگاه خديش )ف اشاره کرد.غنفيسي کتاب سليم جواهري را کاري ارزشمند در حوزه يي خاص از ادبيات قديم ايران قلمداد کرد که علاوه بر دارا بودن قصه يي زيبا از برخي جنبه هاي فرهنگي، مردم شناسي و حتي سياسي واجد بررسي هاي ويژه است. وي اظهار اميدواري کرد با چاپ و توجه بيشتر به داستان ها و روايت هايي از اين دست گنجينه ادب فارسي هر چه غني تر و پربار تر شود.ف

در ادامه نشست، محمد جعفري به بيان ويژگي هاي اين نوع آثار از جمله تکرار (چه در زبان روايت و چه در حوادث و ماجراها) و نزديکي به زبان گفتار پرداخت و گفت برخي استادان از جمله دکتر محجوب نام داستان هاي عاميانه فارسي را بر اين نوع آثار اطلاق کرده اند و برخي از جمله دکتر اسماعيلي عنوان داستان هاي سنتي فارسي را مناسب دانسته اند، اما به زعم وي و با عنايت به ويژگي هاي ذکرشده، بهترين و مناسب ترين نام، ادبيات شفاهي خواهد بود. جعفري ادبيات شفاهي را نيز به دو دسته منظوم و منثور تقسيم بندي کرد که بخش منثور آن قابل تفکيک به دو دسته روايي و غيرروايي خواهد بود.

غدر بخش غيرروايي عناصر و مواردي چون دعاها، نفرين ها، شعار ها، مثل ها، سوگند ها، چيستان ها و دشنام ها قابل ذکرند و بخش روايي شامل افسانه، سرگذشت، خاطره، تا حدي اسطوره و همين داستان ها و روايت هايي چون سليم جواهري است.ف جعفري در ادامه گفت از اين قبيل داستان ها شايد چيزي بيش از 360 داستان و روايت در مناطق مختلف ايران وجود داشته باشد که تاکنون بخش اندکي از آنها چاپ يا حتي ثبت و ضبط شده اند و بسياري از ما تنها تعداد اندکي از آنها چون سمک عيار، داراب نامه، رموز حمزه، ابومسلم نامه و جنيدنامه را مي شناسيم.

در ادامه اين نشست ادبي مجيد پروانه پور مترجم يکي از دو مقاله درج شده در انتهاي اثر (به قلم مارگارت ميلز) ضمن بيان اينکه در مقاله ميلز بيشتر تحليل فرمي صورت گرفته است غو حرف يا بحثي تازه در آن ديده نمي شودف اين پرسش را مطرح کرد که آيا نويسنده معاصر مي تواند از اين نوع روايت ها با توجه به عدم وجود شاخصه هاي زباني که اهميت اساسي در ساخت يک اثر مدرن دارد، بهره يي بگيرد؟ غبه بيان ديگر آيا زبان بسيار ساده و فاقد هرگونه ويژگي اين آثار قابليت انتقال مفاهيم و مضامين پيچيده دنياي معاصر را مي تواند داشته باشد؟ف

مژگان خليلي (نويسنده) در مقابل اعتقاد داشت نمي توان و نبايد تمامي بار انتقال مفاهيم را بر دوش زباني داراي ويژگي يا پيچيدگي خاص گذاشت. زبان ساده و نزديک به گفتار روزمره اين قبيل آثار در برخي موارد مثلاً طراحي گفت وگوهاي مردم عادي کوچه و بازار چه بسا کاربرد فراوان هم داشته باشد.

ابراهيم دم شناس از ديگر نويسندگان حاضر در جلسه به يکي از ويژگي هاي مشخص اين نوع ادبيات که داستان در داستان است، اشاره کرد غو گفت اين قضيه البته قدري متفاوت است با چيزي که ما امروزه به اسم داستان در داستان در ادبيات مدرن مي شناسيمف. دم شناس با رويکردي به تفاوت هاي ماهيتي دو روايت به بيان اين موضوع پرداخت که چگونه روايت دوم از يک روايت صرف سرگرم کننده (داستان اول )، با تغيير پايان بندي که قتل حجاج بن يوسف ثقفي به دست سليم جواهري قصه گو نقطه پايان آن است، تبديل به پديده يي سياسي- ايدئولوژيک مي شود.

يوسف عليخاني هم ضمن اشاره به زحماتي که جعفري طي سال هاي اخير براي شناساندن اين نوع ادبيات کشيده است، اظهار اميدواري کرد کساني چون او که دانش آکادميک و کار ميداني را همزمان تلفيق کرده اند، بيشتر و گسترده تر به اين عرصه روي آورند.

پوريا فلاح (نويسنده) در ادامه ضمن اشاره به کار ارزشمند و دقت نظر جعفري در مقدمه کتاب که ضمن توضيحات جالب در مورد تاريخچه روايت و شباهت ها و تفاوت هاي نسخ متعدد موجود به بيان برخي عناصر و خرده روايت هاي مشابه با آثاري از قبيل هزارويک شب، جنيدنامه و خسرونامه پرداخته است، مجموعاً کار مولف را در اين کتاب ستودني توصيف کرد.

درادامه نشست سهند عقدايي، مردعلي مرادي و فاطمه قدرتي از ديگر نويسندگان و منتقدان حاضر در جلسه به بيان ديدگاه هاي خود پرداختند و در ادامه محمد جعفري به برخي سوالات پاسخ داد. وي خصوصاً بر اين موضوع تاکيد کرد که حتماً و قطعاً نويسنده امروز مي تواند و بايد چنين آثاري را مطالعه کند، نه به اين خاطر که از جنبه ها و ويژگي هاي احياناً تکنيکي آنها (که مي دانيم در مقايسه با داستان نويسي جديد داراي کاستي هايي مشخص هستند) استفاده کند، بلکه بيشتر به اين علت که انقطاع فرهنگي که پديده يي بس خطرناک است در اين جامعه رخ ندهد. علاوه بر آن بسياري عناصر هست که به وفور در اين نوع آثار يافت مي شود و مي تواند در ملموس کردن و بعد دادن به کار نويسنده امروز به کار آيد؛ موارد و موادي چون دعاها، نفرين ها، قسم ها و دشنام ها. غوي در همين راستا اين پرسش را مطرح کرد که آيا ما هيچ مي دانيم ده ها و صد ها نوع نوشيدني و دم کردني يا آش در عرصه فرهنگي و اقليمي ما وجود داشته است و دارد؟ آيا نويسنده امروز بي نياز از دانستن چنين ريزه کاري هاي ملي و فرهنگي مي تواند از عمق فرهنگ ما بنويسد؟ف

جعفري قنواتي در پايان اظهار داشت؛ متاسفانه عدم توجه به ادبيات داستاني کهن نه فقط در جامعه روشنفکري که در بدنه آکادميک و دانشگاهي ما هم ديده مي شود تا آن حد که عملاً تاريخ ادبيات ما تاريخ شعر و شعرا است و نقش چنداني در آن براي آثار داستاني و منثور قائل نشده اند، فقط مرحوم صفا آن هم کمي قبل از مرگش به تاريخ داستان نويسي تا حدي مي پردازد. اين فقدان بررسي و توجه به ادبيات داستاني کهن در حالي است که مثلاً در الفهرست عنوان شده است فارسيان ابداع کنندگان افسانه بوده اند و محققان و ايران شناسان غربي هم در بيان تاريخچه داستان و رمان به قبل از جمالزاده رجوع مي کنند ولي ما در ايران در کمال تاسف مي بينيم انگار تا همين 100 سال قبل چيزي به نام داستان نويسي وجود نداشته است و يکدفعه از جاهاي ديگري وارد کشور ما شده است.
نقدي بر «بازگشت شازده کوچولو»* نوشته «ژان پير داويد»
کسي که خيال اگزوپري را جدي گرفت
لادن نيکنام
اگر داستان بلند «بازگشت شازده کوچولو» را بخوانيد و اتفاقاً از اهالي ادب باشيد و از بد روزگار نويسنده هم باشيد، با خود فکر مي کنيد، چرا در غرب حلقه هاي فرهنگي در هم فرو رفته اند؟ چرا نوعي هماهنگي ميان تمام پديده هاي فرهنگي ديده مي شود و اينجا ما از آشنايي با پيشينه هاي ادبي خود مي هراسيم؟ بدون شک علل و عوامل بسياري در اين دلزدگي دخيلند. اما مهم اين است که فارغ از علل احتمالي در اين راستا قدمي برداريم. در غرب نويسنده يي شازده کوچولو خلق مي کند، در همان کشور يا همان قاره نويسنده يي از اين فضاي تخيلي و داستاني الهام مي گيرد، متني مي نويسد تا به زعم خودش موضع يا تکليف خود را با اين متن تاثيرگذار روشن کند.

گويي شازده کوچولو چنان در روح و جانش فرو رفته است که ناچار است در روايتي از همان دست با او همسفر شود. شازده کوچولو از اين منظر بازآفريني مي شود. از انحصار اگزوپري درمي آيد و ديگر شخصيتي است در دستان نويسنده يي به نام «ژان پير داويد». هر چند به پارامترهاي اصلي شخصيت شازده کوچولو احترام مي گذارد اما او را بازآفريني مي کند تا بار داستاني ديگري از او بکشد.

شايد اولين دستاورد اين متن، يا اين گونه متن ها، تاکيد و تثبيت بر آثار برجسته ادبي باشد، ديگري تکميل تجربه ها و سر آخر نويسنده براساس يک نياز شخصي به خلق متني پرداخته که دغدغه او بوده است؛ اتفاقي که در ايران شاهد آن نيستيم.

کسي فکر نمي کند کاري از هدايت، علوي، چوبک يا دانشور را ادامه دهد. در همان فضا نفس بکشد و تلاش کند به مخاطبان و مهم تر خودش يادآور شود که ميراث دار ادبياتي است که پيش از او اتفاق افتاده است. نويسندگان خارجي از اينکه تحت تاثير نويسنده ديگري تعريف شوند، هراس ندارند. بارها در گفت وگوهايشان هم يادآور شده اند که از چه نويسندگاني تاثير گرفته اند. اما داستان «بازگشت شازده کوچولو» از دل متن اگزوپري سر بر آورده است، هر چند که بر اين باورم اگر مخاطبي آن متن را نخوانده باشد، هم با اين داستان ارتباط برقرار مي کند. اما در اينجا نويسنده به لحاظ ساختاري از راوي اول شخص استفاده مي کند که به شدت منزوي است. گويي بزرگي جهان او را فريب نمي دهد. او جهان را با تمام ابعادش در اندازه هاي يک نقشه جغرافيايي مي بيند که مي تواند روي ميزش پهن کند و در خيال به اين کشورها سفر کند بدون آنکه از روي صندلي اش بلند شود. او خيالپردازانه زندگي مي کند و حتي دوستانش هم به اين ويژگي اخلاقي او اشراف دارند که وقتي مي گويد به سفر مي رود همگي خوشحال مي شوند، او را تشويق مي کنند ولي وقتي او مي گويد سوداي سفر به جاي عجيب و غريبي را دارد که کسي هم تا به حال اسم آن را نشنيده است، مشکوک مي شوند. سرانجام او کشتي پيدا مي کند که او را به جزيره مورد نظرش ببرد. به همين جاي روايت که مي رسيد به شدت مي توانيد به راوي شک کنيد. هر چند او با جزئيات به جغرافياي اين منطقه اشاره مي کند ولي از آنجا که خيالپرداز است همه چيز در سايه شک و ترديد قرار مي گيرد. نام مکان هايي که ذکر مي شود برايتان آشنا نيست. او رفتن به رم، لندن يا پاريس را مسخره مي کند. به نظرش اين شهرها يا کشورها رفتن ندارد. راوي در حقيقت به جست وجوي يک ناشناخته مي پردازد. او از اوج انزواي خود به سمت سفر به نقطه يي نامعلوم حرکت مي کند. اين تحول 180 درجه يي چرايي اش مشخص نمي شود. براي همين محل شک و ترديد قرار مي گيرد، چرا يک مرتبه اين مرد اقدام به اين سفر مي کند؟ چرا با کشتي قديمي و رو به نابودي راهي سفر مي شود؟ چرا مي خواهد به جايي برود که تا به حال کسي نرفته است؟ انگيزه هاي اين سفر در نهايت هم برايمان روشن نمي شود. صرفاً بايد بپذيريم که او مي رود و هيچ اتفاقي برايش هراسناک نيست. اما هر چه جلوتر مي رويم ابعاد اين سفر و ماهيت واقعي اش بيشتر زير سوال مي رود.

خطوط فراواقع گرايانه اين روايت پررنگ تر مي شود. گرفتار شدن در توفان و افتادن از روي عرشه و رسيدن به جزيره يي که به اندازه يک وجب جا بيشتر نيست، به غير واقعي شدن روايت و فضاي داستاني مي انجامد. با ورود شازده کوچولو و ارجاع لفظي مداوم نويسنده به شخص اگزوپري، مرزهاي وهمي- خيالي اثر محسوس تر مي شوند. به اين ترتيب شما به لحاظ ساختاري با دو گزينه تنها مي مانيد؛ يا روايت را داستاني وهمي و سوررئال بدانيد يا همه چيز را به اتکاي متن اگزوپري بپذيريد و همچنان به اين راوي اعتماد کنيد که از جنس نويسنده اول است. به هر حال در هر دو اين گزينه ها آنچه مشخص است خيالي بودن و ذهني بودن روايت است. هيچ چيز در عين واقعي بودن و پرداخت جزيي پردازانه رنگ واقعيت ندارد. نوعي از شاعرانگي در پس متن ديده مي شود. شبکه علت و معلول روايت هم چندان در خدمت پرداخت واقع گرايانه عمل نمي کند. ديالوگ هايي که ميان راوي و شازده کوچولو رد و بدل مي شود بسيار غيرواقعي مي نمايد؛ تنها يک نوع ارائه غيرواقعي که شما با کمال ميل ترجيح مي دهيد باورش کنيد.

اصولاً فضاي غيرواقعي که در اين داستان با آن مواجه مي شويد از نشانه هاي واقعي مدد مي گيرد؛ نشانه هايي که روابط غيرواقعي باعث مي شود کليت آن به سمت جهان غيرواقعي حرکت کند. شخصيت راوي در تضاد معناداري با شخصيت شازده کوچولو قرار مي گيرد.

اين تضاد هسته روايت را پرکشش مي کند. راوي اول شخصي که علاقه يي به سفر ندارد و صرفاً براساس يک اتفاق و يک تجربه خام دستانه در برابر شازده کوچولو قرار مي گيرد. او در ابتدا از سوال او درباره شکارچي ببر حيرت مي کند. برمي آشوبد اما هر چه جلوتر مي رويم و مي بينيم که راوي به ماجراي ببري که در سياره شازده کوچولو خانه گزيده علاقه مند مي شود، به شور و عشق شازده کوچولو براي محافظت از گل سرخش دل مي سپارد. شازده کوچولو بي آنکه ادعاهاي عجيب و غريب طرح کند اما از عجايب سفر خود براي يافتن يک شکارچي ببر مي گويد. نويسنده داستان بلند «بازگشت شازده کوچولو» به زيبايي از عناصر طنزآميز هم در روايتش استفاده مي کند. وقتي شازده کوچولو از محافظان محيط زيست در زمين مي گويد او مي تواند به زبان شيرها با آنها حرف بزند و شيرها مي گويند طرح حفاظت شده از آنها کلکي بيش نيست. انسان را متجاوز و فريبکار و سلطه جو معرفي مي کند.

شازده کوچولو حتي وقتي از سياره هاي ديگر هم مي گويد اين طنز را در تعريف ماجراها رعايت مي کند. وقتي از شخصيتي مي گويد که روبه روي خود روي ميزش ستون هايي از کاغذ گذاشته و از هر ستون کاغذي برداشته بر ستون ديگر مي گذارد. اين لحظه ها به شدت نگاه انتقادي نويسنده را به نظام بوروکراتيک نشان مي دهد. در حقيقت شازده کوچولو با تمام کوچکي، سادگي و معصوميت اش در تضاد با ساکنان سياره هاي ديگر است. او براي کساني از گل سرخ و ببر مي گويد که هيچ درکي از ماهيت آنان ندارند. حتي در بخشي از کتاب شازده کوچولو وقتي در جمعي از سياره اش مي گويد، آنها عناصر سياره او را نماد يا نشانه يي از ذهن آدمي مي پندارند. گل سرخ نماينده بخش پاک و معصومانه، ببر نشانه ددمنشي و عنصر تجاوزگر و به همين ترتيب باقي ساکنان سياره شازده کوچولو ديگر واقعي نبوده بلکه هر کدام نماد يا نشانه يي هستند براي تفسيرهاي مختلف. شايد ژان پيرداويد به اين طريق مي خواسته رندانه نگاه هاي نشانه شناسانه و تاويل مدار را به چالش کشد؛ نگاه هايي که در پس هر عنصر واقعي به دنبال ارجاعي غيرواقعي يا عنصري واقعي اما از جنسي ديگر مي گردند. نويسنده با اجراي اين صحنه ها مي خواهد بگويد بياييد به احترام واقعيت بيروني کلاه خود را از سر برداريم. همواره در هر افسانه يي به دنبال آنچه نمي بينيم نباشيم. به آنچه مي بينيم خوب دقت کنيم و سعي کنيم آن را به واسطه خودش بازشناسيم. در پس هر گلي لزوماً معنايي ديگر نهفته نيست. شازده کوچولو هم بسيار ساده از همه چيز مي گويد. او همه چيز را ساده مي بيند. همه چيز را آن گونه که هست مي بيند. يک گوسفند براي او صرفاً يک گوسفند است. تفسيرها و تاويل ها همواره چيزي جديد و بديعي به واقعيت ها نمي افزايند و اگر بيفزايند نکته يي قابل درنگ نيستند. بگذاريم يک حقيقت واقعي، يک شيء لمس شونده، يک موجود جاندار به همان شکل اوليه اش ديده شود. به همان صورت باقي بماند. صورت دگرگون شده امر بيروني هميشه پذيرفتني نيست. راوي اول شخص هم درصدد يافتن ارجاعات غيرواقعي از شازده کوچولو نيست. او مومنانه در راستاي جهان داستاني اگزوپري حرکت مي کند. هر چه شازده کوچولو مي گويد را باور مي کند. ابتدا با او جدل کرده اما سرانجام تسليم اش مي شود و ويژگي مهم اين رويکرد در اين مساله نهفته است که شخصيت داستاني اگزوپري در اين داستان به يک انسان واقعي تبديل شده و انتظار دارد باقي عناصر سياره اش هم همين مسير را در ذهن مخاطب طي کنند.

شازده کوچولو به شهرزادي زنده و جان دار، به انساني واجد کنش تبديل مي شود. او خود سفر را آگاهانه برمي گزيند تا سياره اش را نجات دهد. او به خوبي از خطري که او را و شايد جهان خالق اش (اگزوپري) را تهديد مي کند، آگاه است و براي همين است که هر آنچه پشت سر نهاده است را صادقانه براي راوي مي گويد و راوي را وامي دارد تا جان گوسفندش را نجات دهد و آنگاه دوباره به سفر خود ادامه مي دهد. حرکت ژان پيرداويد در اين کتاب اداي ديني است به متني که تمام انگاره هايش خيالي بوده اند

- در ابتدا - اما حالا خيال اگزوپري چنان به واقعيت تبديل شده است که شازده کوچولويش به جهان ذهني نويسنده راه پيدا مي کند. اين سفر را نهايتي نيست. مقصدي اگر هست باور کردن قابليت تبديل شدن امر ذهني به امر عيني است. شازده کوچولوي اين کتاب حقيقت دارد، وجود دارد و شما راهي جز باور دوباره و هميشه اش نداريد.

*اين کتاب با ترجمه آذر محمودي توسط نشر پيام امروز منتشر شده است.
عناوين اين صفحه
با حباب هاي آرزو غرق شدن در آتش
آيا ادبيات عاميانه را بايد خواند
کسي که خيال اگزوپري را جدي گرفت

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام