عليرضا علوي تبار به رغم اينکه هنوز هم قائل به اصلاحات بنيادي است، با اين حال تلاش خاتمي در تبيين مفهوم اصلاحات را به فال نيک مي گيرد چرا که وي اين امر را زمينه ساز به رسميت شناخته شدن تنوع هاي دروني جبهه اصلاحات مي داند.
---
-به نظر شما تبيين مفهوم اصلاحات از سوي محمد خاتمي، در شرايطي که جنبش اصلاح طلب دوم خرداد 11 سال پيش شکل گرفت و اکنون چند سالي از اضمحلال آن مي گذرد، امري ديرهنگام نيست؟
البته من معتقد به اضمحلال جنبش اصلاحات نيستم. گفتمان اين جنبش هنوز گفتمان مسلط در ميان تلاشگران سياسي است، به علاوه تداوم اين جنبش را به صورت سازمان يافته تري مي توان در برخي از تلاش هاي تازه آغازشده و رو به رشد ديد. نکته يي که مهم است اين است که وحدت شکل گرفته در دوم خرداد تا حدودي وحدت مبتني بر ناديده گرفتن تمايزها و تفاوت ها بود و فعالان آن مي کوشيدند با تاکيد دائم بر موارد اشتراک واقعيت تنوع و تمايزي را که در اين جنبش وجود داشت ناديده بگيرند. تلاش آقاي خاتمي براي ارائه تفصيلي ديدگاه هاي خود در زمينه اصلاحات به نوعي به رسميت شناختن تنوع ها و تفاوت هاست. تصور من اين است که آقاي خاتمي شروع دوران تازه يي را در جنبش اصلاحي پيش بيني مي کنند و مي خواهند با روشن کردن ديدگاه هاي خود گام نخست را براي به رسميت شناختن اين تنوع و چندگونگي بردارند. البته تصور مي کنم يک نتيجه حاشيه يي نيز از اين بحث حاصل مي شود و آن هم اين است که آقاي خاتمي مي خواهد حدود و چارچوب انتظاراتي را که مي توان از او داشت، مشخص کند. او مي خواهد بگويد من اين هستم حالا هر کس با اين چارچوب موافق است مي تواند همراه من و با من حرکت کند. به بيان ديگر مي خواهم بگويم اين تبيين اصلاحات آغاز دور جديدي است و معطوف به گذشته نيست. از اين رو ديرهنگام محسوب نمي شود.
-اگر اصلاحات ناکام دولت خاتمي را اصلاحاتي معطوف به دموکراتيک ساختن مناسبات قدرت در نظام سياسي ايران بدانيم، با توجه به صدها مقاله منتشر شده در مطبوعات اصلاح طلبان و نيز با توجه به سخنراني هاي متعدد خود خاتمي در اين باب آيا اساساً مي توان گفت مفهوم اصلاحات به خوبي تبيين نشده است که حال بخواهيم به تبيين مجدد آن اهتمام بورزيم؟
در اينکه هدف غايي اصلاحات در ايران دموکراتيک سازي ساختار قدرت است شکي ندارم اما به گمانم بايد ميان دو نوع تعريف از هدف فرق گذاشت. گاهي تعريفي که شما از هدف مي کنيد تا حدودي در درون خود حاوي سازوکار پيشنهادي شما براي تحقق هدف هم هست و گاهي نيست. به طور مثال اگر ما دموکراسي را «حکومت مردم بر خود» تعريف کنيم، اشتباه نکرده ايم اما هيچ سازوکاري نيز براي تحقق آن از اين تعريف برنمي آيد. اما اگر دموکراسي را به عنوان «عمل کردن بر مبناي نظر اکثريت در موارد اختلاف» تعريف کنيد، تعريف شما دقت تعريف قبل را ندارد اما نوعي سازوکار عملي در آن وجود دارد. تلاش آقاي خاتمي براي تبيين اصلاحات مي تواند به معناي تلاش براي ارائه تعريفي باشد که به طور ضمني بر برخي سازوکارهاي تحقق نيز دلالت داشته باشد. از اين لحاظ ميان اصلاح طلبان اختلاف قابل توجهي وجود دارد مثلاً برخي از اصلاح طلبان در تبيين اصلاحات به گونه يي طرح مطلب مي کنند که سازوکار آزاد و عقلاني سازي اقتصاد محوريت مي يابد. برخي ديگر سازوکار نوانديشي ديني را محوريت مي بخشند، برخي ديگر تاکيد بر قانون اساسي و قوانين موضوعه را محوريت مي بخشند و... به نظرم تلاش جديد خاتمي با درک همين تفاوت تبيين ها صورت مي گيرد و در مجموع احساس مي کنم اين کار را بايد به فال نيک گرفت و به نتيجه بخشي اش اميدوار بود.
-با فرض عدم تبيين مطلوب و کافي مفهوم اصلاحات، جنابعالي مهم ترين مولفه ها و مدلولات اصلاحات برآمده از راي ملت ايران در دوم خرداد 1376 را چه مي دانيد؟
1- کافي ندانستن تغيير مسوولان سياسي و تغيير راهبردها و خط مشي براي گذار به مردمسالاري و تاکيد بر ضرورت تغيير ساختار سياسي، 2- سازگار دانستن گذار به مردمسالاري با آرمان هاي اوليه انقلاب اسلامي،
3- سازگار دانستن اداره دموکراتيک امور عمومي با الهام گرفتن خط مشي هاي عمومي از احکام و ارزش هاي ديني (يا حداقل عدم مغايرت با آنها) 4- اولويت دادن به «امر سياسي» براي گذار به دموکراسي در ايران.
-جنابعالي اصلاحات مدنظر خاتمي را از چه حيث متفاوت با اصلاحات مطلوب خودتان مي دانيد؟ به عبارت دقيق تر، مهم ترين نقاط افتراق اصلاحات بنيادي مدنظر شما با اصلاحات مدنظر خاتمي چيست؟
مقايسه ميان آنچه من مي گويم با آنچه آقاي خاتمي مي گويد چندان صحيح نيست. دليل اين حرف اين است که ما در دو موقعيت متفاوت قرار داريم. از اين رو اظهارات و گفته هاي ما با دو مجموعه از ملاحظات متفاوت طرح و ارائه مي شود. آقاي خاتمي فرد شناخته شده يي است که گفته هايش بازتاب ملي و جهاني دارد. در حالي که از هر 10 هزار نفر يک نفر ممکن است مرا بشناسد و نسبت به حرف هايم واکنش نشان دهد. آقاي خاتمي دوره طولاني را در درون حاکميت جمهوري اسلامي گذرانده؛ نماينده مجلس بوده، وزير بوده و رئيس جمهور بوده است. تاريخ مشترکي با بسياري از افراد دارد و پيوندهاي مشخصي با بسياري از آنها داشته است. شبکه يي از ملاحظات عاطفي، همسنگري و همراهي او را دربرگرفته است و اين ملاحظات بسياري را بر او تحميل مي کند. در حالي که من حداکثر به صورت يک سرباز پياده براي جمهوري اسلامي بوده ام و فاقد دلبستگي ها و پيوندهاي شخصي با افراد مختلف مسوول در جمهوري اسلامي هستم.
آقاي خاتمي خود را ميراث دار يک انديشه سياسي خاص و الگوهاي عملي برآمده از آن ميراث مي داند. بنابراين او در سخن گفتن و عمل کردن ملاحظه اين را دارد که خود را تداوم بخش و تکامل بخش آن ميراث معرفي کند. در مجموع قصدم اين است که بگويم ملاحظات نظري و اجبارهاي اجرايي که چون شبکه يي خاتمي را دربرگرفته است مانع بروز و اظهار تمام ديدگاه ها و احياناً تبيين هاي او مي شود و همين واقعيت ارزيابي او را دشوار مي سازد. از اين رو به نظرم بيشتر از آنکه بتوان بر موارد اختلاف و تفاوت دست گذاشت بايد به تبيين بيشتر ديدگاه ها به صورت ايجابي پرداخت. توضيح بيشتر اصلاحات بنيادي به طور مستقل ضروري است.
- به نظر شما خاتمي در مقام تبيين مفهوم اصلاحات بيش از هر چيز بايد به چه نکته يا نکاتي توجه کند؟
بحث از موارد زير به نظرم لازم مي آيد.
الف- بايد تحليلي از نظام جمهوري اسلامي ايران ارائه شود. منظورم همين جمهوري اسلامي واقعاً موجود است که مبتني بر «ولايت فقيه» هم است. بحث اصلاحات به هر حال در همين چارچوب و ظرفيت هاي حقيقي و حقوقي آن مطرح مي شود.
ب- روشن کردن نسبت ديدگاه هاي نظري اصلاحات نسبت به «نظريه ولايت فقيه» و قرائت هاي مختلفي که در طول حيات جمهوري اسلامي ايران از آن ارائه شده است.
پ- بحث از جايگاه سه مفهوم «جمهوريت»، «مردمسالاري» و «ديني بودن» در تلقي اصلاح طلبان از نظام جمهوري اسلامي مورد قبول شان. به طور مثال بايد مشخص شود آنچه باعث مي شود ما جمهوري را با صفت اسلامي (ديني بودن) وصف کنيم، چيست؟ مثلاً من ممکن است بگويم اسلاميت نظام را نه در ارتباط با مسوولان آن بلکه بايد در ارتباط با «خط مشي گذاري عمومي» در آن تعريف کرد. به نظرم لازم است توضيح داده شود که اين تلقي از جمهوري اسلامي چه تفاوتي با جمهوري اسلامي واقعاً موجود دارد.
ت- جايگاه مخالفان و منتقدان عقيدتي- سياسي در تلقي اصلاح طلبان از نظم سياسي قابل قبول چيست؟ درست است که در بحث از مردمسالاري اين موضوع بايد روشن شود اما به دليل اهميت آن پرداختن جداگانه به آن مفيد خواهد بود.
ث- جايگاه روحانيون و حوزه هاي علميه در سياست ورزي و در نظام تصميم گيري در امور عمومي بايد مشخص شود.
ج- نگاه اصلاح طلبان به قانون اساسي فعلي و احياناً نقاط قوت و ضعف آن.
-جنابعالي اصلاح طلبي را يک استراتژي مي دانيد يا يک تاکتيک؟ اين سوال را از آن رو مي پرسم که برخي معتقدند نيروهاي سياسي يا خواستار تغيير وضع موجود يا طالب حفظ وضع موجودند. نيروهاي خواستار حفظ وضع موجود محافظه کار قلمداد مي شوند و نيروهاي طالب تغيير وضع موجود بسته به روش تغييرطلبي شان، اصلاح طلب يا انقلابي اند. بر اين اساس، محافظه کاري يک استراتژي محسوب مي شود اما اصلاح طلبي صرفاً روش تحقق يک استراتژي است.
اصلاح طلبي به نظر من يک استراتژي است. اصلاح طلبي بيشتر مشخصات يک روش براي ايجاد تغيير را مشخص مي کند؛ روشي که در مقابل با روش انقلابي براي تغيير تعريف مي شود. روشي با مشخصات؛ 1- پرهيز از قهر و خشونت، 2- پرهيز از تقليل گرايي سياسي،
3- تکيه بر مديريت جمعي، 4- پيگيري تغييرات به صورت پيوسته و تدريجي، 5- تکيه بر نهادهاي مدني. ممکن است هدف اصلاحات حفظ ساختار موجود از طريق ايجاد تغييرات جزيي در آن باشد (اصلاحات محافظه کارانه) يا دگرگون ساختن ساختار موجود (اصلاحات بنيادي).
-به نظر شما مشکل اصلي نيروهاي دموکراسي خواه جامعه ايران فقدان وضوح معنايي مفهوم اصلاحات و عدم تعيين حدود و ثغور آن است يا اينکه مشکل اصلي آنان عدم برخورداري از راهکار موثر جهت عبور از انسداد سياسي و حقوقي پديدآمده از سوي کانون هاي دست راستي قدرت در نظام سياسي ايران است؟
بصيرت نظري، شجاعت عملي مي آورد. اصلاح طلبان به بصيرت نظري نياز دارند اما در کنار آن «سازماندهي» و «گردآوري منابع» لازم براي عمل نيز ضرورت دارد. استراتژي روش کلي رسيدن به هدف است و براي دستيابي به آن هم روشن ساختن هدف ضروري است و هم تصور درست از امکانات و تنگناها و فرصت هاي موجود. تداوم گفت وگوهاي نظري، طراحي و تکميل راهبردها و خط مشي ها، سازماندهي و گردآوري منابع و در نهايت کارآمدتر کردن اصلاحات نيازهاي ضروري ما براي خروج از وضع موجود است.
-آيا شما مردمسالاري ديني در چارچوب نظام جمهوري اسلامي را با دموکراسي به معناي متعارف آن مطابق و منطبق مي دانيد؟ اگر پاسخ تان منفي است، مهم ترين وجوه افتراق اين دو رژيم سياسي را چه مي دانيد؟
جمهوري اسلامي مورد نظر من نظام سياسي است که؛ اولاً شکل حکومت در آن «جمهوري» است، ثانياً روش اداره امور عمومي در آن «مردمسالاري» است و ثالثاً خط مشي گذاري عمومي در آن با الهام و ملاحظه ارزش ها و احکام ديني صورت مي گيرد.
اول؛ پذيرش حق مردم براي نصب، نقد و عزل حکومت و تصميم گيري در امور عمومي، دوم؛ پذيرش برابري سياسي همه شهروندان مستقل از دين، مذهب، ايدئولوژي، جنس، قوميت و موقعيت اقتصادي و اجتماعي آنها، سوم؛ حکمراني اکثريت همراه با رعايت حقوق اقليت.
-جنابعالي پيش از اين بر ضرورت رهبري جمعي و آشکار جنبش اصلاحات تاکيد داشتيد و معتقد بوديد وجود يک شوراي عمومي مرکب از اصلاح طلبان(داخل و خارج حکومت)، که دموکراسي را بالاترين مصلحت کشور مي دانند، نقطه آغاز مناسبي براي شکل گيري اين رهبري جمعي است. آيا اين پيشنهاد را هنوز هم مفيد مي دانيد؟ و ديگر اينکه به نظر شما آيا تشکيل شوراي حکميت در جبهه اصلاحات مي تواند در حکم تمريني مقدماتي براي تاسيس شوراي موردنظر شما باشد؟
رهبري جمعي از ارکان راهبرد اصلاح طلبانه است. اما نکته مهم اين است که براي جمع کردن همه چقدر بايد نيرو، وقت و انرژي صرف کرد؟ وزن نيروهاي مختلف موجود در درون طيف اصلاح طلبان مشخص نيست از اين رو ايجاد رهبري جمعي که خواست همگان را به طور موزون نمايندگي کند ،کار دشواري است. به علاوه بدبيني و سوابق درگيري ميان نيروهاي مختلف باعث مي شود اغلب جلسات به جاي بحث روي راهکارها معطوف به گله کردن شود. راهکار پيشنهادي آقاي مهندس الويري مي تواند شروع خوبي براي ايجاد يک رهبري جمعي باشد. اما روش هاي پيشنهادي ديگر تا حدودي سنتي هستند و مشکل ايجاد مي کنند. تا شرايطي که رقابت آزاد سياسي به آشکار شدن وزن نيروهاي سياسي منجر شود بايد به اشکال ناکامل رهبري جمعي بسنده و حين عمل آنها را تکميل کرد. شوراي اصلاح طلبان مي تواند شروع خوبي باشد و در عمل تکميل شود و نيروهاي بيشتري را تحت پوشش قرار دهد.