علي اکبر قاضي زاده

ظاهر پيرمرد مثل بيشتر مردم اکباتان، داد مي زد حقوق بگير است. يک نان سنگک را تا زده بود و در خود فرورفته، مي رفت. فقط پرسيدم؛ نانوايي خلوت بود؟ همين، مثل تخته يي که در برابر آب بگذاري و يکباره برداري، فغان برداشت؛ بله خلوت، سنگک پونصد تومني، هفتصد تومني که صف نمي خواد... باورم نشد. پونصد تومن،
توضيح داد که قرار شده آرد را اين نانوايي آزاد بگيرد و نان را هم آزاد با مردم حساب کند؛ معمولي 500 تومان و کنجدي 700 تومان. چطور است؟ پيرمرد از خشم مي لرزيد و مي گفت. من را به جاي آمر و عامل اجراي طرح گرفته بود و حرف هايي بار من کرد که بازنوشت آنها شامل کاربرد عبارات رکيک مي شود و عاقبت خوبي ندارد. يک کلمه درآمدم که لابد اين طرح مزايايي هم دارد. که ديگر کوک مرد بر هم خورد. بيهوده در سوراخ و سنبه هاي کت از مدل افتاده اش دنبال فيش حقوقي گشت و پيدا نکرد. لزومي هم نداشت.
به يقين تمام زمامداران، در همه جاي دنيا مي خواهند که به مردم و سرزمين خود خدمت کنند. اين طرح تازه اقتصادي هم، آن طور که پيامدهاي آن را جسته و گريخته وعده مي دهند، جنبه هاي مثبتي هم دارد. مثل اينکه يارانه را فقط به محروم تران بپردازيم، تعهدهاي دولت را کم کنيم، ماليات را از آناني بيشتر بگيريم که بيشتر بهره مند مي شوند، شبکه و شيوه بانکداري را اصلاح کنيم و... اما چگونه؟
روحيه اين دولت چند محور مهم دارد؛ پافشاري تا سرحد امکان بي اعتنايي به افکار عمومي- دست کم آن بخش که نقدي يا مخالفتي ابراز مي کنند- بي اعتمادي به اهل استدلال، سپردن امور مهم به گروهي محدود از محرمان، حساسيت فراوان نسبت به قياس عملکرد دولت با دولت هاي ديگر و...
اجراي برنامه تازه اقتصادي دولت حتي پيش از طرح در مجلس، با حذف تدريجي برخي يارانه ها آغاز شده است- مثل يارانه لبنيات، شوينده ها، سوخت و نان- آن هم با آهنگي غافلگيرکننده؛ غافلگيرکننده براي قشرهايي که تخصص خود، مهارت خود يا پيشينه تحصيلي خود، در سال هاي عمر را به بخش دولتي يا خصوصي فروخته اند.
مردم مي توانند سختي امروز را با منطق رسيدن به آينده يي بهتر و زندگي در جامعه يي توسعه يافته و پيش رونده با شکيبايي از سر بگذرانند؛ به يک شرط، يکي پيدا شود و توضيح دهد اين طرح چگونه اجرا مي شود؟ در کوتاه زمان نياز به چه گذشتي دارد؟ در بلندزمان چه موهبتي را در پي مي آورد؟ به کدام دليل وضع اقتصادي دهک هاي پايين تر بهبود مي يابد؟ و چگونه ما به آن آرزوي ديرين، يعني بي نيازي از صادرات نفت مي رسيم که تنها دارايي ماست، اما برخورداري از اين دارايي به هيچ شکل در اختيار ما نيست؟
قبول کنيد که وقتي دستگاه اجرايي انتظار دارد مردم با صبوري براي پودر و رب و سوخت و ماست و قند و ميوه و... هر روز بيشتر بپردازند، لابد بايد اين حق را هم به مردم بدهد که بپرسند، چرا؟ تا کي؟ چگونه؟
پيرمرد هم شهرکي من مي گفت؛ گراني، 10 درصد، 20 درصد، 30 درصد؛ نه يکباره دو سه برابر، و همچنان با يک دست و با دستپاچگي دنبال سند اثبات آور مي گشت؛ فيش حقوق آبان ماه،
در همين 10 ، 20 سالي که گذشت، چند برنامه اقتصادي بزرگ و متروک مانده را آزموده ايم؟ طرح جايگزيني صادرات صنعتي به جاي صادرات سنتي، طرح خودکفايي دستگاه هاي دولتي، طرح واردات با هدف رقابت پذير شدن توليد داخلي، طرح خصوصي سازي، طرح خودکفايي کشاورزي، سند چشم انداز، برنامه هاي اول و دوم و سوم و... بسياري از اين برنامه ها درست در افق مقابل قبلي بايد اجرا مي شد و شد. من با اعتماد به حسن نيت طراحان آن برنامه ها به ياد آنان که باز هم طرح تازه و صد البته پر از حسن نيت را براي اجرا آماده مي کنند، مي آورم که آغاز و اجراي اين طرح هاي نيمه تمام رهاشده، جماعت کم تعدادي را بهره مند کرده، اما به گروه هاي پرتعدادتري هم آسيب زده است.
من از اقتصاد چيز زيادي نمي دانم- اين را بايد اول مي نوشتم- اما اين را مي دانم که امثال من، چون کالايي براي معامله کردن- يعني گران تر فروختن در جريان هر گراني همگاني- نداريم، با هر برنامه تازه، ضرر ديده ايم و چون با جا به جا شدن آن گروه مجري، آن برنامه هم لاي پرونده ها فراموش شد، آن توسعه وعده داده شده هم حاصل نشد و باز برنامه تازه تر.
اگر پذيرفته ايم که توفيق در اجراي هر طرح اقتصادي به آمادگي رواني مخاطبان آن طرح ها نياز دارد، بد نيست براي مردم توضيح داده شود؛ يعني خيلي هم خوب است. متوجه هستم که گشادن پنجره به سوي اين طرح، آغاز پرسش هاي بي پايان بعدي مي شود. اما نبايد از پرسيدن، پروا کرد. مردان بخش اطلاع رساني دولت، خوب است در مورد برنامه تازه، مخاطبان پرتعداد برنامه را روشن کنند.
پيرمرد کاغذ هايي را با لب نگه داشته بود و با تنها دست آزاد مانده اش، همچنان مي گشت. مي گشت و از روزنه باريکي که در دهانش باقي بود، همچنان داشت من را روشن مي کرد. گفتم؛ چشم و دل ما از سند سير شده؛ نان 500 توماني را عشق است،