دوشنبه، 11 آذر 1387 - شماره 1834
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
ايدز در کوچه پس کوچه هاي دروازه غار
مهسا حکمت

اينجا مثل يک بيمارستان صحرايي کوچک است، نزديک ميدان شوش، پايين تر از دروازه غار کوچک ترين بيمارش دختري پنج ماهه است که اعتياد را از مادرش به ارث برده و بزرگ ترينش زني خياباني است که بيش از 40 سال کارتن خواب بوده است.

يوسف 14ساله هر روز صبح با 10 عدد نان سنگک به مرکز کاهش هاي آسيب پرديس مهر مي آيد. او نيز در حال درمان اعتياد است و متادون مصرف مي کند. سواد ندارد چرا که مدارس، کودکان معتاد را ثبت نام نمي کنند. به همين دليل همراه مادر و برادر کوچک ترش به اينجا مي آيد تا همگي اعتيادشان را کنار بگذارند. پدر و برادر بزرگ ترش نيز در مرکز ديگري درمان مي شوند. بيشتر مراجعه کنندگان اين مرکز که مخصوص بانوان است، يا زناني خياباني هستند يا مصرف کنندگان مواد مخدر. دکتر حميدرضا شعاري مسوول مرکز پرديس مهر مي گويد؛ «دسترسي به اين افراد مشکل است چرا که سخت اعتماد مي کنند. به همين خاطر مهم ترين کار براي ما ارتباط گرفتن و جلب اعتماد اين افراد است تا بتوانيم به صورت داوطلبانه از آنها آزمايش HIV و هپاتيت بگيريم. به آنها آموزش رفتارهاي جنسي بدهيم، مشاوره دهيم و خانواده هايشان را درگير مسائل آنها کنيم و در صورت لزوم به مراکز دولتي بالاتر ارجاع دهيم.»

اينجا نزديک به 25 پرسنل دارد که هشت نفر از آنها HIV مثبت هستند. تعدادي از اين افراد کساني بودند که خود نيز از همين مرکز خدمات مي گرفتند و از آنجايي که افراد شايسته يي بودند انتخاب شدند تا به ديگران مثل خودشان کمک کنند.

دکتر شعاري از مشکلات پرسنل مي گويد که در روز با 100 نفر از افراد HIV مثبت سروکار دارند؛ «بيشتر مراجعه کنندگان سابقه دار هستند. بسياري از اين افراد بيماري هاي مسري دارند. امکان دارد که به علت HIV، مبتلا به سل هم شده باشند يا هپاتيت B دارند که خطرناک است. امکان دارد به پرسنل تعرض کنند. به همين خاطر فشار روحي زيادي بر کارکنان مان وارد است و بايد در اين شرايط مراجعه کنندگان را از لحاظ روحي و رواني حمايت کنند. البته از آنجايي که مي دانيم به چه شکل با اين بيماران برخورد کنيم تا به حال اتفاق خاصي نيفتاده است.»

در اين مرکز تيمي وجود دارد که به مراکز آسيب خيز مي روند و افراد پرخطر را شناسايي مي کنند. اين تيم متشکل از مددکار، پزشک و يکي از افراد پرخطر است. اين تيم ممکن است وارد خانه يي شود که در آن اتفاقات عجيبي بيفتد.مريم اصلان زاده 22 ساله، نزديک به پنج ماه است که وارد اين تيم شده است. او در اين مدت کوچه پس کوچه هاي دروازه غار را شناخته است؛ «چند وقتي درون مرکز کار کردم و گاهي براي پيگيري و بازديد از منزل به دروازه غار مي رفتم، اما بعد از مدتي متوجه شدم عده يي از بيماران پس از مدتي مراجعه مرتب، غيب مي شوند و از محل خودشان خارج نمي شوند. دروازه غار محيط بسته يي است، به همين خاطر ما به سراغ شان رفتيم.» وي عقيده دارد کساني که نمي آيند بيشتر به کمک نياز دارند چرا که در وضعيت بدتري هستند. خيلي اوقات که به داخل خانه مي روم تا صحبت کنم مشتري پشت در ايستاده است. من بارها و بارها زماني بالاي سر افراد رسيدم که در حال مصرف مواد بودند يا کودک آزاري مي کردند.

چهار نوع آدم ديده مي شود؛ افرادي که معتاد هستند، آناني که مواد مي فروشند، ماموراني که براي بازداشت آمده اند يا عده محدودي که براي کمک مي آيند. مريم اوايل کارش با چادر و مقنعه به دروازه غار مي رفته است. به همين دليل بيشتر مردم دروازه غار تصور مي کردند او مامور پليس است و به او اعتماد نمي کردند. به همين خاطر ظاهرش را شبيه افراد دروازه غار کرد تا در جمع آنان پذيرفته شود. عينک آفتابي يکي از وسايلي است که افراد دروازه غار از آن وحشت دارند و سريعاً نسبت به آن موضع مي گيرند.

بارها شده است در زمان تزريق بالاي سر افراد بايستد و به آنها سرنگ دهد؛«گاهي درون پارک مي بينم که کسي در حال تزريق است. صدايش مي کنم و سرنگي بهش مي دهم. به همين دليل اعتماد مي کند و دفعات بعدي خودش از من سرنگ مي گيرد. اين مساله باعث مي شود به مرور زمان با چهره من آشنا شوند. خيلي اوقات براي بازديد مي روم. يعني جوياي حال بيماراني مي شوم که دو بار به مرکز کاهش آسيب آمده اند و بعد از آن ديگر نيامدند. بارها و بارها به خانه هايشان سر مي زنم. آنقدر مي روم و پيگيري مي کنم تا خسته شوند.» زماني که اين افراد به مرکز مي آيند مشاوره دادن به آنها شروع مي شود. دکتر شعاري مي گويد؛ از آنجايي که بيشتر افرادي که مي آيند اين ذهنيت را دارند که ممکن است HIV مثبت باشند، مي پذيرند آزمايش بدهند. عکس العمل اين افراد زماني که جواب آزمايش را مي گيرند به شکل هاي گوناگوني است؛ عده يي مي خندند، گاه گريه مي کنند، شايد حمله کنند. گروهي هم هستند که معتاد و روسپي نيستند و از طريق همسرشان مبتلا شده اند، اين گروه حتي احتمال مبتلا شدن را نيز نداشته اند. به همين خاطر مشاوره بعد از آزمايش اين افراد جزء مهم ترين کارهايي است که بايد انجام شود. ما بيماري داشتيم که طي دو هفته به خاطر خودخوري هايش در تخت بيمارستان از دست رفت. او شوکه شده بود. شرايط اين افراد با معتادان و روسپي ها متفاوت است. مريم مي گويد؛«قرار نيست کسي را که در اوج سياهي است، سفيد کنيم. ما تنها سعي مي کنيم خاکستري اش کنيم. ما اصراري نداريم بيماران مان ترک کنند يا نسبت به مشکلات شان قوي عمل کنند.

ما سعي مي کنيم افراد مراجعه کننده به اين مرکز، بيشتر و سالم تر عمر کنند. ما نمي توانيم از دختر 12ساله يي که پدر و مادر و برادرانش تزريقي هستند، انتظار داشته باشيم اعتيادش را ترک کند.»
الفباي جهاني پيشگيري از ايدز به ايران نرسيده است
محبوبه حسين زاده

حدود 18سال پيش بيلبوردهايي در سطح کشور بوتسوانا نصب شد که با استفاده از سه حرف ابتدايي الفباي انگليسي، توصيه هايي براي پيشگيري از گسترش ايدز شده بود تا از اين طريق براي کنترل و مهار اين بيماري فرهنگ سازي شود و اطلاعات لازم در اختيار همگان قرار گيرد.

ابتکاري که توسط دولت بوتسوانا انجام شد اين بود که سه راه پيشگيري از ايدز را که از سال 1980مطرح شده بود کنار هم گذاشت و الفباي پيشگيري از ايدز را به اين شکل نوين که قابل فهم همگاني باشد مطرح کرد.

در اواخر سال 1980، محققان به اين نتيجه رسيدند که مي توان از اين خطر جلوگيري کرد.

پس از اين ابتکار بود که در حقيقت ABC به شعار فعاليت هاي عمومي و تلاش براي آگاهي رساني و پيشگيري از ابتلاي به ايدز مطرح شد. هرچند در شعاري که توسطUNAIDS ( (United Nation AIDS از ABC داده مي شود، تفاوت هايي در مفهوم وجود دارد.

1- :Abstienceپرهيز يا به تاخير انداختن اولين رابطه جنسي

2- :Being Faithful ايمن تر باقي ماندن از طريق پايبندي به يک شريک جنسي

3- : Continues Condom Useاستفاده صحيح و مداوم از کاندوم براي جواناني که از نظر جنسي فعالند، زوج هايي که يکي از آنها HIV مثبت است، روسپي ها و شرکاي جنسي شان و هر که تماس جنسي با فردي که در معرض HIV بوده، داشته است.

و البته به مرور زمان، اين موارد هم به اين الفبا اضافه شده است؛ Doing Don,t Drugs، Empowering the youth.

سال ها از آن روزها گذشته است و در حالي که آمار خبر از کاهش ابتلا به ايدز در سطح جهاني و افزايش آن در ايران و برخي از کشورهاي در حال توسعه مي دهد، هنوز نه تنها هيچ خبري از اين بيلبوردهاي آموزشي در سطح شهرهاي ايران نيست که حتي به جرات مي توان گفت شايد درصد کساني که اين الفبا را در ايران مي شناسند، به چند درصد کل جمعيت هم نمي رسد. طبق آخرين آمار ارائه شده توسط وزارت بهداشت و بر اساس آمار جمع آوري شده از دانشگاه هاي علوم پزشکي و خدمات بهداشتي درماني سراسر کشور آمار ايدز تا پايان سه ماهه دوم سال 1387 مجموعاً 18320 نفر است که 7/93 درصد آنان را مردان و 3/6 درصد را زنان تشکيل مي دهند. 3/39 درصد از مبتلايان به HIV در گروه سني 34-25 سال قرار دارند که بالاترين نسبت در بين گروه هاي سني را به خود اختصاص مي دهند.

با ايجاد سياست هاي احداث مراکز گذري کاهش آسيب اعتياد و ارائه سرنگ و سوزن رايگان به معتادان تزريقي و افزايش متادون درماني در کشور، روزبه روز از آمار ابتلاي به ايدز از طريق اعتياد تزريقي کاسته مي شود و در همين زمان به آمار مبتلايان از طريق رابطه جنسي افزوده مي شود. همان گونه که دکتر مينو محرز رئيس مرکز تحقيقات ايدز ايران با هشدار نسبت به شروع الگوي انتقال ايدز در کشور از طريق رابطه جنسي مي گويد؛ «فقط 17درصد از مبتلايان به ويروس ايدز در کشور شناسايي شده اند و همه افرادي که سابقه رابطه جنسي غيرايمن داشته اند بايد حتماً تست ايدز بدهند. هم اکنون بين 96 تا 100 هزار نفر در ايران آلوده به ويروس ايدز هستند که بدون اينکه شناسايي شده باشند از طريق جنسي در حال اشاعه اين بيماري هستند.»

محرز تاکيد مي کند؛ «حتي آمار رسمي نيز گوياي ابتلاي 30 درصد مبتلايان به ايدز از طريق رابطه جنسي است.»

به روز جهاني ايدز هم که نزديک مي شويم، بر حجم هشدارهاي مسوولان نسبت به افزايش ابتلاي به ايدز از طريق رابطه جنسي افزوده مي شود و به جاي ارائه راهکارهاي ساده، به دليل تابو بودن مسائل جنسي در ايران، گاهي راهکارهايي کلي ارائه مي شود که چندين سال پيش در کشورهاي ديگر با شکست مواجه شده است.

يکي از اين راهکارها، اجباري شدن تست اچ آي وي/ ايدز قبل از ازدواج است. چند سال قبل حسن علم الهدايي که معاونت اجتماعي سازمان بهزيستي را بر عهده داشت، از تهيه طرح ساماندهي ايدز پيش از ازدواج توسط اين سازمان خبر داده بود که اجباري شدن آزمايش ايدز قبل از ازدواج نيز يکي از اين تدابير پيش بيني شده بود. هرچند با عکس العمل هاي صورت گرفته از سوي مسوولان وزارت بهداشت و درمان، اين طرح در سکوت باقي ماند.

مطابق قانون مصوب 13 آذرماه سال 1317، تمام دفاتر ازدواج در ايران مکلف هستند قبل از ثبت ازدواج از نامزدها، گواهينامه پزشک مبني بر نداشتن امراض مسري مهم که نوع آنها از طرف وزارت دادگستري معين و اعلام مي شود، مطالبه کنند و پس از بايگاني آنها به ثبت عقد با قيد موجود بودن گواهي پزشک بر تندرستي نامزدها اقدام کنند. همچنين افراد متقاضي ازدواج در ايران تحت آزمايش هاي متنوعي قرار مي گيرند که از اعتياد تا تالاسمي را شامل مي شود.

دکتر مينو محرز، رئيس مرکز تحقيقات ايدز ايران، در پاسخ به اين سوال که آيا اجباري شدن آزمايش اچ آي وي قبل از ازدواج مي تواند به عنوان راهکاري براي کاهش ابتلا به ايدز در دستور کار قرار گيرد، مي گويد؛ «اجباري شدن اين آزمايش ها نه علمي است و نه عملي. سازمان جهاني بهداشت و يو ان ايدز نيز اين کار را تاييد نمي کنند. آزمايش اچ آي وي بدون مشاوره معنا ندارد. بايد قبل از انجام اين آزمايش ها حتماً افراد تحت مشاوره قرار گيرند و به آنان گفته شود چرا بايد اين تست را بدهند. در سال حدود يک ميليون ازدواج در کشور صورت مي گيرد که حتي با اجباري شدن اين تست که هزينه زيادي را به سيستم بهداشتي و درماني تحميل مي کند، آمار چشمگيري از آن درنمي آيد.»

البته عامل مهمي که محرز آن را دليل اصلي مخالفت با اين آزمايش ها مي داند، دوره پنجره ابتلا به اچ آي وي است؛ «به علت دوره پنجره، نمي شود با يک آزمايش که دقيقاً چند روز قبل از ازدواج صورت مي گيرد، از مثبت يا منفي بودن آزمايش اچ آي وي مطمئن شد. اين دوره پنجره در ايران تا 99درصد موارد به سه ماه مي رسد و البته مواردي هم بوده که تا شش ماه آزمايش آنتي بادي فرد منفي بوده است در حالي که وي مبتلا به اچ آي وي بوده است. به همين دليل چندان اطميناني به اين آزمايش ها قبل از ازدواج نيست.»

رئيس مرکز تحقيقات ايدز ايران از تجربه ديگر کشورها مي گويد؛ «در کشور امريکا هم چند سال قبل اين آزمايش ها را اجباري کرده بودند ولي چون اين آزمايش ها مقرون به صرفه نبود، آن را حذف کردند.»

دکتر محرز تاکيد مي کند؛ «بهترين کار براي پيشگيري از ابتلاي ايدز از طريق رابطه جنسي در ازدواج اين است که افراد در مشاوره هاي پيش از ازدواج شرکت کنند و اگر پيش از اين رفتارهاي پرخطر جنسي داشته اند، با مشاور درميان بگذارند تا براي آزمايش هاي بيشتر ارجاع داده شوند.»

در حقيقت توصيه يي که دکتر محرز مي کند، همان Be faithful الفباي جهاني پيشگيري از ايدز است؛ يعني کاهش خطر از طريق اجتناب از رابطه جنسي با افراد مشکوک به آلودگي يا ايمن تر باقي ماندن از طريق پايبندي به يک شريک جنسي. عاملي که جاي خالي آن در روزهايي که شاهد ترويج ازدواج موقت، ازدواج مجدد و... هستيم بر بيلبوردهاي شهر خالي است تا با اطلاع رساني وسيع و درست، شايد اندکي از نگراني مسوولان و مقامات وزارت بهداشت از موج سوم ايدز در ايران يا ابتلا به ايدز از طريق رابطه جنسي کاسته شود.
روبان قرمز چطور به نشان ايدز تبديل شد
روبان قرمز، نشان آشنايي است که اين روزها در جنس هاي مختلف کاغذي، پارچه يي، فلزي به شکل سنجاق سينه در کليه سازمان هاي دولتي و غيردولتي که در حوزه اطلاع رساني در مورد ايدز يا خدمات رساني به افراد مبتلا به ايدز فعاليت مي کنند، به وفور يافت مي شود. فعالان اين حوزه و البته بسياري از افراد مبتلا، اين روبان ها را روي لباس خود نصب مي کنند. اما اين روبان از کجا آمده است؟

در سال1991 گروهي از هنرمندان، که بسياري از دوستان خود را بر اثر ابتلا به ايدز از دست داده بودند، با تاسيس گروه ايدز تجسمي (THE VISUAL AIDS ARTISTS CAUCUS) در شهر نيويورک تصميم گرفتند با به خدمت گرفتن هنر، به نبرد با اين بيماري مرگبار بپردازند. آنها براي اولين بار روبان قرمز را به عنوان نشان گروه خود انتخاب کردند.

پاتريک اوکانل بنيانگذار گروه ايدز تجسمي، که خود مبتلا به ايدز است، روي همه لباس هاي خود يک روبان قرمز دارد. او مي گويد؛ من از ايدز نمي ميرم، من با ايدز زندگي مي کنم. رفقاي زيادي داشتم که وقتي بيمار شدند، خيلي جوان بودند. آنها همه در جواني از دنيا رفتند و من زندگي خود را براي آنها صرف مي کنم. با پاتريک در حالي که روي کاناپه يي در منزلش، واقع در منطقه شمالي شهر نيويورک نشسته است، گفت وگو مي کنم. چهره او از بيماري تکيده شده، اما هنوز در وجودش سرزندگي مشهود است. در کنار او الن فريم از اعضاي گروه 15نفره ايدز تجسمي نشسته است. او که يک عکاس است در سال 1991مانند ديگر اعضاي اين گروه يک هدف را دنبال مي کرد و آن هم يافتن وسيله يي بود که بتواند مردم را وادار به انديشيدن درباره ايدز کند. الن مي گويد؛ چاره ديگري نداشتيم. ما بايد از هنرمان استفاده مي کرديم. درست مثل اين بود که ايدز يک شبه کل جامعه هنري نيويورک را مي بلعد. ناگهان چشم باز کرديم و ديديم خيلي از همکاران و دوستان ما دارند با مرگ دست و پنجه نرم مي کنند.

او ادامه مي دهد؛ ابتکار استفاده از روبان موقعي به فکر ما رسيد که ديديم چطور پس از پايان جنگ خليج فارس امريکايي ها حتي در شهرهاي کوچک امريکا، براي حمايت از سربازان، از روبان هاي زرد استفاده کردند. اما سوال بعدي اين بود که چه رنگي براي روبان ايدز مناسب است و بعد با آن چه بايد کرد؟

آن زمان بود که بحث ميان گروه در گرفت و سرانجام آنها در مورد رنگ قرمز به توافق رسيدند.

الن در اين باره مي گويد؛ ما با رنگ هاي ديگر شروع کرديم. بعد يکي يکي آنها را کنار گذاشتيم و بالاخره رنگ قرمز را انتخاب کرديم چون رنگي است که جلب توجه مي کند و همچنين حسي پرشور را القا مي کند.

به او يادآوري مي کنم که قرمز همچنين رنگ خون است و پاتريک با تاييد حرف من اضافه مي کند؛ و همين طور رنگ عشق. گروه هنرمندان ايدز تجسمي، ابتدا بر سر شکل پايپون به عنوان نماد ايدز اختلاف داشت، اما پس از مدتي طرحي را پذيرفت که حالا در سراسر جهان به عنوان سمبل ايدز شناخته مي شود.

آن سال، پاتريک در برادوي مرکز تئاتر امريکا در نيويورک، آشناياني داشت و مراسم اهداي جوايز توني نيز قرار بود به زودي برگزار شود. گروه سه هزار روبان قرمزي را که آماده کرده بود به محل برگزاري مراسم تحويل داد. اما اتفاقي که افتاد هرگز براي آنها قابل تصور نبود. هنگام پخش سراسري اين مراسم از تلويزيون امريکا، جرمي آيرنز هنرپيشه سرشناس بريتانيايي، درحالي که يکي از اين روبان ها را بر سينه داشت در برابر دوربين ها ظاهر شد.

الن مي گويد؛ ما حيرت کرديم. البته مي دانستيم پروژه خوبي داريم اما فکرش را هم نمي کرديم روزي بتوانيم مردم را راضي کنيم روبان ها را به سينه بزنند. در مراسم جوايز توني همه آن را به سينه داشتند. سر از پا نمي شناختيم. خوابش را هم نمي ديديم ابتکار ما در چنين ابعاد وسيعي مورد استقبال قرار گرفته باشد. به اين ترتيب بود که روبان قرمز به سرعت به نماد زيباي يک بيماري زشت مبدل شد. اما گروه ايدز تجسمي نه از روبان قرمز و نه از هيچ روبان ديگري کسب درآمد نکرده است. پاتريک مي گويد؛ نکته مهم درباره اين پديده اين است که خود به خود رواج پيدا کرد. ما آن را براي کسب درآمد درست نکرديم و حتي آگاهانه تصميم گرفتيم به اين ايده جنبه تجاري ندهيم. پاتريک لحظه يي تامل مي کند و ادامه مي دهد؛ خيلي عجيب است که حالا سياستمداران پليدي را مي بينيم که انواع روبان هاي سرخ و سفيد و آبي را به سينه مي زنند و جلوي دوربين ها مي آيند. هيچ نمي دانم اينها چطور باب شده است. 15 هنرمندي که روبان قرمز ايدز را آفريدند پس از آن کار مشترکي انجام نداده اند. الن مي گويد؛ ما در مقطعي کوتاه از زمان به هم پيوستيم و پروژه روبان، آخرين کار مشترک ما بود. اينکه فرصتي به دست آمد تا در يک اثر هنري مهم در دوران پست مدرن سهمي داشته باشيم، عالي بود. پاتريک هم مي گويد؛ خيلي سخت است که آدم در مورد چيزي که از اندوه سرچشمه گرفته افتخار کسب کند. کاش مي شد همه اين افتخار را پس بدهم، ولي اين چند سال شيوع ايدز را نمي ديدم. سال هايي که آن همه آدم، آدم هاي با استعداد، در بهترين سال هاي جواني از دست رفتند. حالا فقط يک نفر از دوستان دوران 20سالگي من باقي مانده است.

منبع؛ اينترنت
پرونده واردات فرآورده هاي خوني آلوده به ايدز از فرانسه و 25 سال ابهام
«مريو» چشم به راه دادخواهي ايران
احمد قويدل*

سال هاست مردم ايران در هر مناسبتي که مباحث مربوط به بيماري ايدز مطرح مي شود با اطلاع رساني هايي مواجه مي شوند که عمدتاً با اين جمله آغاز مي شود؛ «اولين مورد شناسايي شده بيماري ايدز در ايران پسر شش ساله يي بوده است که از طريق مصرف فرآورده هاي خوني به اين ويروس آلوده شده است.» اين جمله ديگر بخشي از تاريخچه ايدز در ايران و نشاني واضح از يک فاجعه براي جامعه هموفيلي ايران است. از اولين روزهايي که مسوولان ايراني از فاجعه واردات فرآورده هاي خوني آلوده مطلع شدند به خوبي مي دانستند شرکت فرانسوي مريو مسبب اين فاجعه غيرانساني است. بر اساس يکي از مستندات موجود مديرعامل وقت سازمان انتقال خون ايران (در سال 1366 ) در سال 1376 مطالبي گفته است که اولاً حاکي از ملاقات مستقيم ايشان با اولين مورد ابتلاي به ايدز به همراه والدينش است و ثانياً به صراحت مي نويسد که همان شب موضوع را به اطلاع مقامات عالي رتبه کشور رسانده اند و حتي ذکرکرده اند هموفيلي ها از دريافت فرآورده آلوده هنوز چيزي نمي دانند. ما بعد از 25 سال هنوز نمي دانيم عدم اطلاع بيماران از اين موضوع مهم تا چه تاريخي تداوم داشته است. در جلسات علني دادگاه هاي کيفري عدم اطلاع رساني به موقع به بيماران يکي از محور هاي مورد اعتراض آلوده شدگان و خانواده هاي جان باختگان بود. متاسفانه عدم اطلاع رساني به موقع منجر به آلودگي زنان و فرزندان بيماران هموفيلي شد. مسعود کودک شش ساله هموفيلي چند سال بعد جان به جان آفرين تسليم کرد و کوهي از اندوه را براي خانواده اش و يک نشاني بزرگ از يک فاجعه را براي مردم ايران برجاي گذاشت. اگرچه پرونده کيفري هموفيلي در سايه ابهام آفريني هاي مسوولان قبلي وزارت بهداشت و درمان و سازمان انتقال خون هنوز هم به نتيجه يي نرسيده است اما در سايه راي هاي بي نظير قضات شجاع در حوزه مسووليت مدني دولت و صيانت قاطعانه دستگاه قضايي از اين آرا به خصوص رئيس قوه قضائيه والدين اين کودک و نزديک به يکصد نفر از بيماران آلوده شده به ايدز و خانواده هاي جان باختگان در سال 1385 پس از قطعيت حکم حقوقي مبالغي را به عنوان غرامت از دولت دريافت کردند، اما هنوز وزارت بهداشت و سازمان انتقال خون ايران از پدر و مادر مسعود و مسعود ها به خاطر نسبت دادن آلودگي ايدز آنان به راه هاي ديگر به غير از خون به رغم دستور دادگاه و وجود دو حکم قطعي عذرخواهي نکرده اند. بدون ترديد اقدامات قوه قضائيه در رابطه با دادخواهي حقوقي بيماران هموفيلي قابل تقدير است. اخيراً رئيس قوه قضائيه بر اجراي کامل احکام دادگاه هاي هموفيلي تاکيد کرده، تاخير واحد اجراي احکام شگفت آور است. متاسفانه در گزارش تحقيق و تفحص مجلس در رابطه با قوه قضائيه اشاره غيرمنصفانه يي به عدم رسيدگي اين قوه به موضوع آلودگي به ايدز بيماران هموفيلي از طريق فرآورده هاي وارداتي شده بود، در حالي که عملاً هم پاسخ هاي مراجع رسمي وزارت بهداشت به استعلام هاي مراجع قضايي راه را بر تحقيقات قوه قضائيه بسته بود و هم عدم ارائه اطلاعات واردات فرآورده هاي خوني در سال هاي نيمه اول دهه 60 عملاً دستگاه قضايي را از مسير تحقيقات درست خارج مي کرد. اين در حالي بود که نماينده شرکت فرانسوي مريو در ايران در نامه يي به وزير بهداشت ايران در سال 1371 رسماً مسووليت اين فاجعه انساني را پذيرفته بود.

تاکنون براساس آمار کانون هموفيلي ايران در پرونده حقوقي 974 نفر که حکم آن در سال 1383 صادر شد 100 مورد مربوط به ايدز ( يکنفر تالاسمي، يک نفر همسر بيمار هموفيل، يک نفر فرزند بيمار هموفيل و 97 نفر بيمار هموفيل)، پرونده 171 نفر که در سال 1385 راي آن صادر شد 14 مورد ايدز (دو همسر بيمار هموفيل، يک فرزند بيمار و11 بيمار هموفيل ) و از 1400 پرونده هموفيل 32 مورد ايدز (چهار مورد همسر بيمار هموفيل « دو فرزند هموفيل و 26 مورد بيمار هموفيل ) مجموعاً 145 مورد به قوه قضائيه مراجعه کرده اند. در اين پرونده کل بيماران مبتلا به ايدز ثبت شده184 نفر است که 14 نفر از آنان از اعضاي خانواده بيماران هستند. بر اساس يک گزارش غيررسمي 20 نفر از همسران بيماران هموفيلي در اين فاجعه آلوده به ويروس ايدز شده اند. بالغ بر 27 سال از اين فاجعه مي گذرد در حالي که نمي توانيم آمار قربانيان را به درستي اعلام کنيم و اين جاي تاسف بسيار دارد. اين در حالي است که کميته ايدز کشوري افزايش هر بيمار آلوده به آمار مبتلايان را- به خصوص از طريق دريافت خون يا فرآورده خوني آلوده - ثبت مي کرده است. بر اساس آمار کانون هموفيلي ايران از جمع 184 نفر بيمار شناسايي شده در اين پرونده 102 نفربيمار هموفيلي با مشکل فاکتور 8 و 26 نفر با مشکل فاکتور 9 ، 5 نفر با مشکل فاکتور هفت ، 3 نفر با کمبود فاکتور 10 ، يک نفر اختلال پلاکتي ، يک نفر بيمار ون ويلبراند ، يک نفر کمبود فيبرينوژن، هستند و نوع اختلال انعقادي 50 نفر بقيه در بانک اطلاعات کانون مشخص نشده است. تعيين نوع اختلال انعقادي آلوده شدگان از اين جهت اهميت دارد که بر اساس اسنادي که تاکنون به دست آمده فقط فاکتور 8 از فرانسه وارد شده و نمي توانيم بقيه موارد آلودگي را به فرانسه نسبت دهيم. مگر آنکه مسوولان سازمان انتقال خون و وزارت بهداشت اطلاعاتي را پنهان کرده باشند. پرونده اين واردات در شعبه 1057 دادگاه باز و شرکت فرانسوي مريو 27 سال است که چشم به راه دادخواهي ايران است.

*مديرعامل انجمن هموفيلي ايران
عناوين اين صفحه
ايدز در کوچه پس کوچه هاي دروازه غار
الفباي جهاني پيشگيري از ايدز به ايران نرسيده است
روبان قرمز چطور به نشان ايدز تبديل شد
«مريو» چشم به راه دادخواهي ايران

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام