کتاب «زبان، گفتمان و سياست خارجي» با عنوان فرعي «ديالکتيک بازنمايي از غرب در جهان نمادين ايراني» اثري در حوزه مطالعات فرهنگي است که توسط مجيد اديب زاده تاليف شده و توسط نشر اختران به چاپ رسيده است. اين کتاب به زبان و کاربردهاي گفتماني آن به منزله يک امر سياسي توجه و تاکيد دارد و تاريخ و سياست ايران مدرن را در پرتو زبان و کاربردهاي گفتماني آن در جهان فرهنگي ايران معاصر کندوکاو مي کند. موضوع اصلي اين کتاب تبارشناسي گفتمان سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران است بدين شکل که با تبارشناسي شيوه هاي بازنمايي تصوير غرب در لابه لاي جهان نمادين متن ها و گفتمان هاي ايراني نيم قرن اخير، اين واقعيت را نشان مي دهد که گفتمان سياست خارجي ايران ريشه در اين جهان فرهنگي خاص دارد و سياست خارجي امروز ايران را بايد در پرتو اين وضعيت فرهنگي مطالعه و درک کرد.

نگاه فرهنگي به مساله يي به نام سياست خارجي، يکي از راه هاي گريز از موانع بهسازي و بازسازي روابط ايران و غرب است. در دوران معاصر که روش هاي جديد و بديع مطالعه فرهنگ رواج يافته است و حوزه يي بينارشته يي به نام مطالعات فرهنگي در دانشگاه هاي علوم انساني بسط و گسترش يافته است، بهتر آن است که زندگي سياسي جامعه ايران و بالطبع بخش مهمي از آن، يعني مساله سياست خارجي ايران را با بهره گيري از اين روش هاي نوين و نسبتاً کارآمد، مورد مطالعه قرار دهيم. در واقع هدف اصلي شاخه هاي رايج و گوناگون مطالعات فرهنگي، شناخت فرهنگ و کاربردي کردن آن در زندگي اجتماعي و سياسي جوامع مدرن است و به همين خاطر ما با گستره وسيعي از مطالعات، از زندگي روزمره گرفته تا مساله سياست خارجي روبه رو مي شويم که در پاسخ به بسياري از مشکلات اجتماعي و سياسي توليد شده اند. کاربردي کردن مطالعه فرهنگ را هم مي توان در سياستگذاري براي زندگي انساني در جوامع مدرن امروزين، به خوبي مشاهده کرد. کتاب «زبان، گفتمان و سياست خارجي» نيز با چنين نگرشي به «مساله فرهنگ» پژوهشي درباره موانع و بن بست هاي فرهنگي در روابط ايران و غرب است و با کنکاش در باره فرهنگ معاصر ايران، به دنبال افق هاي تازه يي در مطالعه و تحليل سياست خارجي ايران است، به همين خاطر هدف اصلي اين کتاب کالبدشکافي فرهنگ معاصر ايران، در پرتو مساله يي به نام «غرب» است.
براي ترسيم و بررسي گفتمان هاي ايراني از دهه 1332 به بعد و همچنين تحليل متن هاي نمونه يي از اين نظم هاي گفتماني، از مفاهيم و نظريات مورد استفاده در حوزه هاي تحليل گفتمان، نشانه شناسي و روانکاوي فرهنگي کمک گرفته شده است. در حقيقت اين مفاهيم و نظريه ها که عمدتاً در گرداگرد نظريه پردازاني همچون ميشل فوکو، رولان بارت، ژاک لاکان و ميخائيل باختين شکل گرفته اند، به منزله ابزار تحليل «متن» به کار گرفته شده اند. اما همچنان در تحليل و پژوهش «متن» و «موضوع» کتاب بر مفاهيم و نظريه ها غلبه داشته است؛ بدين معنا که «متن»هاي مورد تحليل و «موضوع» مورد بررسي، جهت اصلي پژوهش را مشخص کرده و در اين ميان مفاهيم و نظريه ها تنها به مثابه «ابزار تحليل» مورد استفاده قرار گرفته اند و سعي شده از تاثيرگذاري و جهت دهي اين مفاهيم و ابزار روي نتايج تحقيق کاسته شود و خود نوشتار، به يک تحليل نظري نزديک شود. در اين اثر واژه «گفتمان» مترادف و هم معنا با واژگان «سخن»، «نظم گفتار»، «متن»، «کنش-گفتار» و «کردار گفتار» به کاررفته است. در اين رويکرد براي تبيين سياست خارجي و عوامل موثر بر آن، با اجتناب از نگاه سخت افزاري به سياست خارجي که مبتني بر تحليل روابط قدرت، ژئوپولتيک، قدرت تسليحاتي و قدرت اقتصادي است، به سراغ يک ديدگاه نرم افزاري رفته ايم؛ بدين شکل که با تحليل شيوه هاي بازنمايي از غرب در گفتمان رسمي قدرت و گفتمان هاي روشنفکري، مذهبي، ادبي، هنري، و ديگر حوزه هاي نمادين در دوره تاريخي 1330 تا 1350 به تبارشناسي تکوين و ظهور گفتمان سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران و بازنمايي از غرب در آن، پرداخته شده است. هدف از چنين رويکردي، انتقاد ضمني از رويکردهاي «رئاليسم» و «انتخاب عقلاني» در حوزه مطالعات سياست خارجي ايران بوده و به دنبال تحليل سياست خارجي ايران از زاويه يي متفاوت است؛ به خصوص اينکه بخشي از مشکل ما در رويکردهاي مسلط در مطالعه سياست خارجي ايران، عدم آگاهي کافي از همبستگي هاي نرم افزاري و ظريف در رابطه با سياست خارجي است. اين اثر با نگاهي تاريخي و برجسته کردن مساله پايدار «فرهنگ» در سياست خارجي ايران معاصر، به دنبال پيدا کردن راه هايي براي افزايش عقلانيت در سياست خارجي و بهبود تعامل با جهان خارجي است؛ تعاملي سازنده براي هموارتر شدن راه هاي رسيدن به يک جامعه توسعه يافته و پايدار، که با رويکردي فعال براي تامين منافع ملي همراه باشد. هوشياري و آگاهي از جنبه هاي فرهنگي و گفتماني (بعضاً پنهان و ناخودآگاهانه) يکي از اولين گام هاي موثر براي يک سياست خارجي عقلاني و سازنده است. براي يک سياست خارجي کارآمد و عقلاني، نياز به آزمودن رويکردهاي گوناگون و تازه يي در حوزه مطالعات سياست خارجي ايران داريم و با توجه به چنين نيازي بود که «زبان، گفتمان و سياست خارجي» به نگارش درآمده است.
اين کتاب براي بررسي پيدايش، تکوين و ظهور گفتمان سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران به سراغ نظام هاي گفتماني پيشاانقلابي رفته است و از طريق تحليل بينامتني گفتمان هاي دهه هاي 40 و 50 ايران نشان داده است چگونه شيوه هاي بازنمايي از غرب در جهان ايران معاصر که در گفتمان سياست خارجي به ظهور رسيده است ريشه در آن دوران دارد؛ بدين معنا که با بررسي «گفتمان پسااستعماري پهلوي» و «گفتمان هاي اجتماعي ضدقدرت» در سال هاي 1332 تا 1356 و افق ديد اين نظم هاي گفتماني در نگرش به غرب، نشان داده شده است که چگونه از «ديالکتيک» و «انقلاب» بين اين دو نظم گفتماني، گفتمان انقلاب اسلامي تکوين يافته و به ظهور گفتمان سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران منجر شده است. در اين فرآيند ديالکتيکي «گفتمان قدرت پهلوي» به منزله يک «تز» و «گفتمان اجتماعي ضد قدرت» به منزله «آنتي تز» عمل کرده اند و اصطکاک بين اين «تز» و «آنتي تز» به «انقلاب اسلامي» ختم شده است.
اين کتاب شامل هفت فصل و يک نتيجه گيري پاياني است. فصول اين کتاب به ترتيب عبارتند از؛ «بازتوليد يک گفتمان شباهت با غرب در گفتمان قدرت پهلوي»، «بازتوليد يک گفتمان تفاوت با غرب در گفتمان ضد قدرت»، «بازتعريف مرزهاي هويتي در برابر غرب در حوزه نمادين جامعه ايران»، «انقلاب و ديالکتيک در فضاي گفتماني جامعه ايران»، «بازتوليد تقابل با غرب در تکوين گفتمان انقلاب اسلامي»، «ظهور گفتمان سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران» و «روانکاوي عناصر بيگانه ستيزي در گفتمان سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران» .
در فصل اول اين کتاب گفتمان قدرت پهلوي بعد از کودتاي سال 1332 مورد تحليل قرار گرفته است. گفتمان قدرت پهلوي با تاکيد بر «جهان گرايي» و هويت گفتماني «جهان وطن» خويش به دنبال بازتوليد يک «گفتمان شباهت با غرب» بود و نهايت اين گفتمان شباهت را بايد در دال «تمدن بزرگ» جست وجو کرد که بر همطرازي با کشورهاي صنعتي غرب دلالت داشته است. در فصل دوم گفتمان هاي اجتماعي ضدقدرتي که در فرهنگ غيررسمي جامعه ايران از دهه 30 به بعد در حال رشد و نمو بوده اند، مورد تحليل قرار گرفته است. اين گفتمان هاي اجتماعي با يک «روايت پردازي تفاوت» خويشتن ايراني با آنهاي غربي، به دنبال بازتوليد يک «گفتمان تفاوت با غرب» بودند. در حقيقت سوژه هاي مخالف وضعيت موجود به دنبال بازتعريف «مرزهاي هويتي» تازه يي بودند که موجب بازتوليد يک «ديوار آهنين هويتي» بين «ما»ي ايراني و «آنها»ي غربي در حوزه هاي نمادين و فرهنگي جامعه ايران دهه 40 شده بود، اين موضوع به گونه يي مفصل و مبسوط در فصل سوم نشان داده شده است.
در فصل چهارم انقلاب و ديالکتيک در فضاي گفتماني جامعه ايران بررسي شده است. گفتمان پهلوي بيش از دو دهه در قالب يک روايت پردازي شباهت با غرب به حيات خويش در عرصه فرهنگ رسمي ادامه داد و به عنوان يک «تز» موقعيت مسلطي پيدا کرد؛ در مقابل نيروهاي اجتماعي مخالف وضع موجود نيز به دور از عرصه سياست و فرهنگ رسمي، در قالب يک روايت پردازي تفاوت با غرب به حيات نمادين و فرهنگي خويش در دهه هاي 30 تا 50 ادامه دادند و اين گونه بود که گفتمان هاي اجتماعي ضدقدرت به منزله يک «آنتي تز» در مقابل گفتمان قدرت پهلوي در خارج از عرصه سياست و در حوزه هاي نمادين جامعه ايران بازتوليد شدند. سقوط قدرت پهلوي، فضاي مناسبي براي بازتوليد يک گفتمان قدرت جانشين و تازه را فراهم کرد و گفتمان انقلاب اسلامي به منزله گفتمان قدرت جانشين، يک روايت پردازي تقابل با غرب بود که ثمره و حاصل ديالکتيک بين گفتمان شباهت با غرب و گفتمان تفاوت با غرب بوده است.
در فصل پنجم گفتمان انقلاب اسلامي مورد تحليل قرار گرفته است. در فضاي بينامتني و بيناسوژگي بعد از انقلاب «غرب ستيزي» از يک سو و «امپرياليسم ستيزي» از سوي ديگر ويژگي هاي اصلي گفتمان تقابل با غرب بود و در نظم گفتاري و کردار گفتماني اغلب نيروهاي سياسي - اجتماعي بعد از انقلاب، اين ويژگي قابل مشاهده است. اين ويژگي مشترک امکان تعامل، رقابت و ستيز بين گروه هاي سياسي - اجتماعي برآمده از انقلاب را فراهم مي کرد.
در فصل ششم نيز به موضوع ظهور گفتمان سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران از درون گفتمان انقلاب اسلامي پرداخته شده است. گفتمان سياست خارجي جمهوري اسلامي در فضاي انقلابي که زبان بيناسوژگي و بينامتني آن زبان ضدامپرياليستي، ضدغربي و ضدبيگانگان بود، به ظهور رسيد. اين زبان گفتماني به روشني در مفصل بندي گفتمان سياست خارجي و دال هاي مرتبط با آن بازتاب يافته است. از ديگر ويژگي هاي مهم در گفتمان سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران همان انقلابي و مردم گرايانه بودن آن است. البته ويژگي مردم گرايانه و افزايش تاثير خواسته هاي انقلابي در گفتمان سياست خارجي، تنها ويژگي در ظهور آن نيست بلکه تاثير فرهنگ گفتماني سياست داخلي و همچنين تحولات داخلي را بايد در نظر داشت.
در فصل هفتم نيز با رويکرد روانکاوي فرهنگي به تحليل گفتمان سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران پرداخته شده است؛ در واقع به دنبال شناسايي تصاوير نامطلوب از غرب، در اين عرصه فرهنگي - گفتماني بوده ايم، اين تصاوير نامطلوب از غرب، از موانع فرهنگي در گفت وگوي ايران و غرب به شمار مي آيند و شناختن اين موانع و بن بست هاي فرهنگي، مي تواند افق هاي تازه يي در نگرش به سياست خارجي ايران بگشايد.
همچنين روانکاوي گفتمان سياست خارجي ايران ادامه يک مطالعه مفصل تر درباره تصاوير جمعي از غرب در جهان فرهنگي ايران مدرن است که در کتاب ديگر اين نگارنده با عنوان «امپراتوري اسطوره ها و تصوير غرب؛ روانکاوي گفتمان ادبي ايران 1356- 1332» آورده شده است. اين کتاب توسط انتشارات گام نو در دست چاپ و انتشار است. البته اين کتاب که پيشتر از کتاب «زبان، گفتمان و سياست خارجي» تحويل انتشارات گام نو داده شده است، هنوز در وزارت ارشاد در انتظار مجوز نشر است. اين کتاب نيز شامل هفت فصل به ترتيب زير است؛ «پرده اول؛ شب و سياهي غروب»، «پرده دوم؛ آيا بيگانه يک غول است؟»، «پرده سوم؛ آدم در اسارت آدم»، «پرده چهارم؛ خداي بيگانه در شهر»، «پرده پنجم؛ معصوميت عروسکي در فرهنگي که نمي خواست مفعول باشد»، «پرده ششم؛ حماسه هاي هزار و يک شب» و «پرده هفتم؛ آخرالزمان تنهايي».
دو کتاب مورد اشاره در بالا، به رابطه زبان/ قدرت در جهان فرهنگي ايران اختصاص دارد و کتاب ديگري نيز با عنوان «دموکراسي معرفتي؛ درباره دموکراتيک شدن دانش» که به رابطه دانش/ قدرت در جوامع پيشرفته امروزين اختصاص دارد نيز توسط اين نگارنده تاليف شده است و توسط انتشارات ققنوس در دست چاپ و انتشار است. اين کتاب درباره ظهور شکل هاي جديد دموکراسي در جوامع امروزين است و نشان مي دهد دانش در حال دموکراتيک شدن است. در واقع رابطه دانش/ قدرت در اين جوامع، صورتي دموکراتيک گرفته است و نشانگر اين واقعيت است که پديده دموکراسي در حال پيچيده تر شدن است و اشکال جديدي از دموکراسي در جهان امروز در حال ظهور است. فصول اين کتاب نيز به ترتيب عبارتند از؛ «صورت اول؛ دانش پيش دموکراتيک و دانش دموکراتيک»، «صورت دوم؛ دانش جادويي و دانش انساني»، «صورت سوم؛ دانش مقدس و دانش انتقادي»، «صورت چهارم؛ دانش سنتي و دانش بازانديش»، «صورت پنجم؛ دانش رسمي و دانش آنارشيستي»، «صورت ششم؛ دانش مطلق نگر و دانش نسبي نگر»، «صورت هفتم؛ دانش يگانه انگار و دانش کثرت انگار» و «نتيجه گيري؛ نشانگان ظهور دموکراسي معرفتي».