|
|
|
|
|
|
|
|
|
مصطفي تاج زاده (عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي)؛ «شرايط سال هاي گذشته اين واقع بيني را به ما داد که در چه جامعه يي شرکت مي کنيم و معتقدم اصلاحات از زماني ضربه خورد که آزاد ترين انتخابات با عدم استقبال ملت مواجه شد يعني در آن انتخابات هيچ کس ردصلاحيت نشد اما مشارکت بسيار پايين بود. بنابراين اگر بخواهيم بدون تغيير فضا از آقاي خاتمي بخواهيم تغيير کند، منطقي نيست. در جامعه ما چه به دليل سلبي و چه ايجابي شرايطي فراهم شده که بسياري از آراي خاموش که از آقاي خاتمي روي گردانده بودند، حاضرند اين بار به ايشان راي دهند البته نه به اين دليل که از آرمان هايشان کوتاه آمده اند، بلکه به دليل شرايط حاکم.» (ايسنا)
فرضيه اول؛ مصطفي تاج زاده معتقد است نوع نگاه مردم ايران به عرصه سياست از سال 76 تاکنون تغييري نکرده بنابراين لزومي ندارد محمد خاتمي هم در ديدگاه هايش بازانديشي کند. تاج زاده مي خواهد به افکار عمومي پيام دهد که بايد از خاتمي توقعي حداقلي داشته باشند چرا که به عقيده وي خاتمي نسبت به سال 76 تغييري نکرده و شاخصي است از جامعه ايستاي ايران.
فرضيه دوم؛ تاج زاده مخالف برگزاري انتخابات آزاد است. او عامل اصلي شکست اصلاح طلبان را برگزاري دومين دوره انتخابات شوراهاي شهر و روستا مي داند که به نسبت ساير انتخابات در فضايي آزادانه تر برگزار شد. تاج زاده طرفدار انتخاباتي است که صرفاً کانديداهاي دو جريان حاکم يعني محافظه کاران و اصلاح طلبان در آن امکان حضور داشته باشند. او معتقد است تنوع کانديداها مردم را براي شرکت در انتخابات بي انگيزه مي کند.
حسن روحاني (رئيس مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام)؛ «در انتخابات سال 1376 اين جوک رايج شده بود که «بنويسيد فلان، بخوانيد فلاني،» با اين حال مسوولان نظام و متوليان برگزاري انتخابات با عملکرد دقيق و شفاف خود اثبات کردند که اين شوخي فقط و فقط يک طنز بوده است. اکنون هم بايد طنزها و جوک هاي مشابه احتمالي از ذهن مردم پاک شود. مردم بايد بدانند و مطمئن شوند که راي آنها دقيقاً همانگونه که نوشته اند، خوانده خواهد شد. اطمينان و اعتماد مردم به سلامت انتخابات باعث برگزاري يک انتخابات پرشور و قوي خواهد شد.» (فارس)
فرضيه اول؛ حسن روحاني شرايط انتخابات سال 88 را مشابه انتخابات سال 76 ارزيابي مي کند و عقيده دارد اکثريت مردم کانديدايي غير از کانديداي جريان حاکم را برگزيده اند.
فرضيه دوم؛ پيام روحاني خطاب به برگزارکنندگان انتخابات است. او بدون آنکه نامي از وزارت کشور و شوراي نگهبان به عنوان مجريان و ناظران انتخابات ببرد از آنها مي خواهد زمينه هاي برگزاري انتخاباتي را فراهم کنند که حس بدگماني عمومي ايجاد نکند.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ترساندن از احمدي نژاد و وسوسه جلب آراي خاموش |
|
|
|
ثمينا رستگاري
بودن يا نبودن خاتمي در عرصه انتخابات در حال حاضر مهم ترين بحث انتخاباتي است و مهم ترين استدلالي که مي توان در ميان مصاحبه ها و مناظره هاي طرفدار آمدن خاتمي پيدا کرد اين است که کسي بايد بيايد تا بر احمدي نژاد پيروز شود و اين فرد تنها خاتمي مي تواند باشد زيرا فقط خاتمي است که مي تواند راي بالايي به دست آورد و تنها او است که به علت فاصله تعداد راي هايش از رقيب اصولگرا حتي اگر در روز شمارش آرا هم بخوابد امکان عوض کردن نتيجه انتخابات وجود ندارد.
سوال اصلي اين است که چرا خاتمي توان انجام چنين کاري را دارد؟ آيا مبناي چنين ادعايي جز اين است که خاتمي آراي خاموش را به صحنه مي آورد؟ کساني که اگر پاي صندوق نيايند پيروزي اصولگرايان حتمي مي شود.
اما به راستي چرا اين افراد که مدت ها است با صندوق راي خداحافظي کرده اند دوباره اين بار براي «نه» به احمدي نژاد از خانه بيرون مي آيند؟
به زعم طرفداران پرتلاش و ساعي خاتمي کافي است پوستر خوش سيماي خاتمي نصب شود تا اين راي هاي خانه نشين شده تهييج شوند و آن نااميدي و يأسي را که سال ها است به آن گرفتار شده اند در خانه جا بگذارند.
آيا اين دوستاني که ستون استدلال هايشان را بر چنين بنايي استوار کرده اند نمي دانند که اين آراي خاموش همان کساني هستند که در دوران اصلاحات حبس کشيدند، از تحصيل محروم شدند، روزنامه هايي که داشتند يا دوستش داشتند توقيف شد، از حقوق اجتماعي و سياسي محروم شدند و بعد هم به راديکاليسم متهم شدند و تمام گناه ناکامي اصلاحات به نام آنها نوشته شد... و هيچ کدام اينها به مردي که نامش احمدي نژاد است ربطي نداشت. اين آراي خاموش که متاسفانه از طبقه متوسط شهري و نخبه جامعه به حساب مي آيد به خوبي مي داند که پست رياست جمهوري در مثبت ترين حالت 25 درصد قدرت را شامل مي شود و به خاطر ترس از احمدي نژاد به هيچ چيزي ترغيب نمي شود.
با اين طبقه نمي توان به زبان سلبي و از موضع بالا سخن گفت چرا که در درک واقعيت هاي جامعه استعداد عجيبي دارد.
با اين طبقه نمي توان با صداي بلند و پر از شور و حرارت سخن گفت چرا که مي داند در عرصه سياست اگر خرد را واگذارد و بر احساس تکيه کند سرخوردگي محتومي انتظارش را مي کشد. کافي است آن روزهايي را به ياد آوريم که در سر کوي و برزن مردم را به ميثاق معين فرا مي خواندند، مردم نگاه شان کردند و به خانه هايشان رفتند تا وزير خاتمي چهار ميليون راي بياورد.
«نه به شرايط موجود» اقبال و بختي بود که يک بار به سراغ اصلاح طلبان آمد. تکيه دوباره بر آن ديگر به کار نمي آيد.
اصلاح طلبان زمان بسياري براي تبيين اصلاحات در اختيار داشتند اما ترجيح دادند در گوشه يي به انتظار موسم انتخابات بايستند و رسالت تبليغ خود را بر دوش احمدي نژاد بگذارند تا آنها که منتقد اصلاح طلبان و مدل اصلاح طلبي آنها بودند را به سر عقل بياورد غافل از اينکه مهم ترين کار احمدي نژاد در اين حوزه اين بود که سمت رياست جمهوري را در ايران يک بار براي هميشه احيا کرد. او نشان داد مي توان پشت کسي که زمين و زمان خواستار برکناري او مي شوند ايستاد، مي توان پيش بيني کرد که اگر يک وزير او کتک مي خورد چه ها مي کرد. او نشان داد مي توان به خود شيطان بزرگ نامه نوشت و جالب اينکه در اين مدت هر اصلاح طلبي که در مقابل اين پرسش قرار گرفت که چرا احمدي نژاد مي تواند تابو ها را بشکند و شما نتوانستيد «نمي دانم» شايع ترين پاسخ بوده است. اگر هم قدرت مقابله با تابو ها فقط به اصولگرايي چون احمدي نژاد سپرده شده براي يک ذهن پراگماتيست دلخسته از تابو ها چه حاجت به آمدن فردي که طرفدارانش از همين حالا اتمام حجت کرده اند که بسي ملايم تر از دوره پيشين ظاهر خواهد شد. چرا بايد راي هاي خاموش به اين استدلال ها دل ببندند و بر سر شوق بيايند و حماسه يي ديگر رقم بزنند؟
از سوي ديگر اخيراً در تبيين اصلاحات توسط رئيس جمهور سابق آمده است که مردمسالاري که او مي گويد با ليبرال دموکراسي هيچ قرابتي ندارد. از بين بردن اين توهم همان کاري را خواهد کرد که تقليل جامعه مدني جان لاک و استوارت ميل به کنش هاي سياسي طلحه و زبير انجام داد. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
-1 پيش بيني مي شود علي لاريجاني فردا در نخستين برنامه ويدئو کنفرانسي خود با مردم، مجلس را تبلور عقايد ملت توصيف کند و خود و ساير نمايندگان مجلس را خدمتگزاراني معرفي کند که قصد اعتلا و توسعه ايران را دارند. رئيس مجلس شوراي اسلامي که به مناسبت هفته مجلس قرار است با مردم صحبت کند در سخنان خود احتمالاً بر مسائلي چون مقابله با تورم و تلاش براي بهبود اوضاع اقتصادي تاکيد خواهد کرد. به نظر مي رسد او در سخنان خود پس از تاکيد بر عزم جدي مجلس براي کاهش مشکلات اقتصادي و اجتماعي اعلام مي کند مجلس هشتم با پرهيز از تنش هاي سياسي، به دنبال ايجاد رفاه حداکثري براي مردم خواهد بود. لاريجاني کارنامه يي نيز از دوره شش ماهه مجلس هشتم ارائه خواهد کرد. هر چند ممکن است اين کارنامه صرفاً شامل اشاراتي کلي باشد.
2- پيش بيني مي شود سخنگوي وزارت امور خارجه ايران فردا به بيانيه سه کشور اروپايي درباره برنامه هاي هسته يي ايران واکنش نشان دهد. حسن قشقاوي فردا در کنفرانس هفتگي خود بيانيه کشورهاي اروپايي را بر هم زننده فضاي گفت وگو و ديپلماسي خواهد خواند و به آنها توصيه خواهد کرد براي حل موضوع هسته يي، دست از فشار بر تهران بردارند. قشقاوي البته بار ديگر از قصد تهران براي تداوم برنامه هاي مربوط به غني سازي اورانيوم دفاع خواهد کرد اما در عين حال خواهد گفت ايران آماده است همکاري هاي خود با آژانس بين المللي انرژي اتمي را تداوم بخشد. قشقاوي در بخش ديگري از کنفرانس مطبوعاتي خود نيز عمليات تازه اسرائيل در غزه را محکوم کرده و مراتب تاسف ايران از انفجارهاي بمبئي را نيز بار ديگر ابراز خواهد کرد. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
هنگام تصويب توافقنامه امنيتي عراق، پارلمان عراق متشنج شد و صدا و سيماي ايران در روزهاي گذشته بارها و بارها اعتراض نمايندگان مجلس عراق را در شبکه هاي مختلف تلويزيوني پخش کرد. حتي تا دو روز پس از آن نيز به بهانه تفسير خبري شاهد آن بوديم که متشنج شدن مجلس عراق و اعتراض نمايندگان از صدا و سيما به تصوير درآمد. نمايش اين صحنه ها البته تا جايي که بحث اطلاع رساني است، خوب و شايسته است اما پرسش اينجا است که چرا سردبيران محترم بخش هاي خبري از به نمايش درآوردن همه ماجراهاي پارلمان ايران خودداري مي کنند. فراکسيون اقليت مجالس هفتم و هشتم با وجود همه کم کاري ها و انتقاداتي که به عملکرد آن وارد است اما در مواردي به نقض آيين نامه مجالس اعتراض کردند که اعتراض آنها قطعاً از اعتراض نمايندگان مجلس عراق محترمانه تر و آرام تر بود و کسي صحن علني را به هم نريخت اما در کمال حيرت تمام اين انتقادات و اعتراضات از صدا و سيما سانسور شد و کمتر موردي پيش آمد که مواضع اعتراضي اصلاح طلبان مجلس از تلويزيون به نمايش درآيد. علت اين تبعيض چيست و چرا همه اتفاقات مجلس شوراي اسلامي منعکس نمي شود اما اعتراضات مجلس عراق چندين و چند بار مجال پخش مي يابد؟ |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اواخر اين هفته دو حزب شاخص اصلاح طلب اقدام به برگزاري کنگره حزبي مي کنند. کارگزاراني ها البته از اطلاق عنوان کنگره خودداري کرده اند و از عنوان گردهمايي استفاده کرده اند. با اين حال برگزاري چنين برنامه يي در سال هاي گذشته سابقه نداشته و اقدام کارگزاراني ها در چارچوب وظايف حزبي قابل تحسين جلوه مي کند. با اين حال براي هر دو حزب اصلاح طلب نمره يي منفي بايد در نظر گرفت و آنان را نکوهش کرد که بر سر يک مساله ساده موفق به تفاهم نشدند و به متهم کردن طرف ديگر بسنده کردند.
قضيه از اين قرار است که روزهاي چهارشنبه و پنجشنبه اين هفته حزب کارگزاران مراسم خود را برگزار مي کند و براي مراسم اختتاميه هم تدارک ويژه يي ديده است. کنگره حزب مشارکت هم پنجشنبه و جمعه اين هفته برگزار مي شود که براي افتتاحيه آن تدارک ويژه ديده شده است، در نتيجه اختتاميه و افتتاحيه مهم اين دو حزب اصلاح طلب هر دو در يک روز برگزار مي شود و به رغم انتقادات زياد اما اين دو حزب حاضر به تغيير برنامه خود نشدند و بر تصميم قبلي پافشاري کردند. معلوم نيست چرا دو حزب اصلاح طلب دست به لجاجت زدند و حاضر نشدند در برنامه خود تغييري ايجاد کنند. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گردهمايي هفته گذشته روزنامه نگاران اصلاح طلب در ستاد 88 اقدام مثبتي بود تا به همگرايي و هماهنگي بيشتر روزنامه نگاران کمک کند.
ميزبان اين نشست ستاد جوانان حامي خاتمي بود و طي آن روزنامه نگاران به بررسي تخريب هاي سياسي جناح رقيب و چگونگي اطلاع رساني اخبار اصلاح طلبان پرداختند. اين جلسه در حالي برگزار شد که رسانه هاي اصولگرا از اين جلسه به هراس افتاده و خبرسازي هاي عجيب و غريبي در مورد آن کردند.
قرار است چهارشنبه اين هفته نشست ديگري به ميزباني مجمع روحانيون مبارز برگزار شود تا روزنامه نگاران اصلاح طلب در ماه هاي مانده به انتخابات رياست جمهوري آينده، هم دغدغه هاي خود را مطرح و براي آنها فکري کنند.
از اين رو هم انديشي هفته گذشته ستاد 88 و نشست اين هفته مجمع روحانيون مبارز مي تواند گام بلندي در اين راه بردارد و کمک کند اهالي رسانه به همگرايي بيشتري برسند. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
منشاء اختلافات اصولگرايان چيست |
|
|
|
وقتي سنگرهاي قدرت يکي پس از ديگري به دست اصولگرايان افتاد، عده يي که از بيرون تماشاگر اين پيروزي بودند پيش بيني کردند دير نيست آن زماني که صاحبان جديد اين سنگرها، در درون خود جبهه جديدي را به وجود آورند؛ جبهه يي که نيروهاي متخاصم، دوستان و هم مسلکان گذشته بودند. برخي در شوراهاي شهر، عده يي ديگر در مجلس و نهايت گروهي از همان ياران قديم در دولت نهم جمع شدند و هر يک با گروهي همراه شدند و هر گروهي در مقابل هم صف بندي تازه يي را ايجاد کردند. هر چند در آغاز اين منازعه، بزرگان و شيوخ هر کدام تلاش بي وقفه يي داشتند تا همه چيز را عادي نشان دهند و چنين القا کنند که در بين اصولگرايان هيچ اختلاف نظر مبنايي وجود ندارد. هر چه بيشتر سعي شد تا اين اختلافات کمتر بروز کند، در مقابل زخم اختلافات سرباز کرد تا جايي که امروز ديگر بر کسي که اندک آشنايي با فضاي سياسي کشور داشته باشد، پوشيده نيست که مجلس هشتم آن برادر توصيف شده در شعارها و تريبون ها، براي دولت نهم نيست. اين دو برادر، که البته از همان ابتدا هم هيچ گاه اثبات برادري نکردند، امروز بر سر ارث و قدرت به جان هم افتاده اند تا جايي که بزرگان قوم از آيت الله مهدوي کني گرفته تا آيت الله جنتي همگي صداي هشدار و انذار در داده اند که کمتر به جان هم بيفتيد و بيشتر به فکر اتحاد و انسجام دروني باشيد.
اما گويا اين پندها و نصيحت ها در دو طرف اين جبهه خريداري ندارد و گوش شنوايي در بين اصولگرايان براي شنيدن مواعظ بزرگان اصولگرا وجود ندارد. فشار اختلاف اصولگرايان از اولين سوالاتي بود که ما در «ايستگاه سوال» در نظر گرفتيم تا از هر دو منظر متفاوت به آن بپردازيم. اين ايستگاه سعي دارد محل پرسش هاي روزمره يي باشد که لازم است با اندکي توقف و تامل بيشتر به آن پاسخ داده شود. پاسخ هايي که شايد ابهام برخي از سوالات را برطرف سازد. اختلاف اصولگرايان نيز از جمله مواردي است که در اين ايستگاه به بحث گذاشته مي شود و سيدرضا اکرمي و سيدناصر قوامي هر يک دلايل و ريشه هاي اختلاف را تشريح مي کنند. در اين ايستگاه همچون ايستگاه اول، که هم نظر نماينده اصولگرايان در مجلس هشتم (اکرمي) را در اين باره جويا شديم و هم پاسخ نماينده سابق اصلاح طلبان در مجلس ششم (قوامي) را در خصوص سوال مطرح شده آورديم، سعي مي شود آرا و نظرات گروه ها و سليقه هاي مختلف موجود در جامعه و فضاي سياسي کشور انعکاس يابد تا مخاطب خود با شنيدن صداها و پاسخ هاي مختلف، بهترين را اتخاذ کند. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اختلاف، نتيجه نامشخص بودن تعريف اصولگرايي |
|
|
|
سيدرضا اکرمي
بسياري از اختلافات در حوزه اصولگرايان به واسطه نامشخص بودن تعريف اصولگرايي است. از اين رو من معتقدم پيش از آنکه سراغ ساير دلايل برويم بايد تعريف اصولگرايي و حدود آن را روشن سازيم تا به قول معروف بدانيم که قرار است سر چه کسي را بتراشيم.
اصولگرايي از نظر من، يعني قبول داشتن اصول و کليات نظام جمهوري اسلامي. در نتيجه اصولگرا هم کسي است که به ولايت فقيه و قانون اساسي پايبند باشد و علاوه بر آن بر مصوبات مجلس شوراي اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت نظام التزام داشته باشد. طبيعي است هر آنچه مورد تاييد اين نهادها و ساير مراکز قانوني باشد، بايد مورد احترام يک اصولگراي واقعي باشد. مثلاً سند چشم انداز 20 ساله از مهم ترين اين مصوبات و برنامه ها است. همه اينها بخشي از تعريف اصولگرايي است اما از سويي ديگر اصولگرايي بايد با رعايت اخلاق اسلامي نيز همراه باشد و به محرومان و مستضعفان جامعه بي توجه نباشد. بديهي است اگر همه اين موارد لحاظ شود، اصول ديگري چون آزادي بيان، استقلال و احترام به حقوق شهروندان نيز در آن قرار مي گيرد و آن را پوشش مي دهد.
براساس اين تعريف ارائه شده، همه قواي مملکت بايد با يکديگر همکاري و تعامل داشته باشند و طبق اين تعريف با هم به وحدت و انسجام برسند تا هم امور روزمره دولت و مجلس با اختلال روبه رو نشود و هم مشکلات کشور رو به کاهش برود. اين تعامل و همدلي زماني ضرورت بيشتر مي يابد که ما با تهديدات بيروني و فشارهاي خارجي و مخالفان نظام جمهوري اسلامي روبه رو باشيم.
ما تا نتوانيم بر سر اين اصول و تعاريف به توافق برسيم، نمي توانيم در برابر مشکلات خارجي ايستادگي کنيم و روي پاي خود بايستيم. بر اين اساس مجلس و قوه مجريه بايد با يکديگر همکاري تعريف شده يي داشته باشند. اين همکاري هم فقط در چارچوب قانون اساسي مي تواند ادامه پيدا کند. اگر طرح يا لايحه يي به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد و شوراي نگهبان نيز آن را براساس شرع و قانون تاييد کرد، بايد مورد اتفاق تمام دستگاه هاي اجرايي و نظارتي کشور قرار گيرد. از سويي دولت موظف است در اجرا آن قوانين را در نظر گيرد و از سويي ديگر مجلس موظف است زمينه هاي اجراي آن قانون را فراهم سازد و علاوه بر آن، بر حسن اجراي قانون تنظيم شده نظارت کند. براي پذيرش و اجرا و در نهايت رسيدن به نتيجه مطلوب بايد تعامل دولت و مجلس بيش از پيش تقويت شود.
البته نبايد از اختلاف نظرهاي طبيعي در اين ميان صرف نظر کرد. اين اختلاف ممکن است بين افراد يا حتي بين دستگاه ها و قواي مقننه و مجريه صورت گيرد. اين اختلافات نبايد طوري تعبير شوند که منجر به اختلافات کلي و ريشه دار شود زيرا خداوند نيز همه افراد را يکسان نيافريده و همه را در يک قالب قرار نداده است. انسان ماشين و کالا نيست که بتواند يکسان بينديشد و يکسان عمل کند. طبق آيه صريح قرآن داريم؛ «ما شما را گوناگون آفريديم.» لذا اصل اختلاف را نبايد لزوماً منفي و مذموم تلقي کرد. ولي براي آنکه اين اختلافات طبيعي، مشکل ساز نباشد بايد شاقول و ميزاني را در نظر گيريم تا آن اختلافات به سمت کارايي و کارآمدي هدايت شود. اينجاست که من مجدد بر اجراي قانون اساسي تاکيد مي کنم. اگر قانون توسط همه افکار و اشخاص به رسميت شناخته شود آنگاه نظرات و پيشنهادات و تفکرات مختلف در مسير رفع نقايص و بهبود شرايط قرار مي گيرد. قانون تا پيش از آنکه تصويب شود و تا زماني که در مرحله شوراي اول و طرح در کميسيون ها قرار دارد مي تواند مورد مشورت و رايزني نيروهاي متخصص حاضر در دولت و مجلس قرار گيرد اما وقتي قانوني به تصويب نهايي رسيد بايد همه، بي هيچ چون و چرايي مجري آن باشند. از اين مرحله به بعد است که نظرات و پيشنهادات مجلس و دولت جايگاهي ندارد و آنچه بايد مورد توجه و احترام همگان قرار گيرد، خود قانون است و لاغير. قوه مجريه همان طور که از نامش پيداست بايد مجري آن قانون باشد و مجلس از اين مرحله به بعد ناظر بر اجراي آن. اگر بعدها هم اختلافاتي بروز کند باز بايد به صورت قانوني اقدام کرد و با ايجاد اصلاحيه هايي سعي در رفع مشکلات آن قانون داشت. اين بدان معناست که مجلس و دولت نمي توانند سرخود و بدون هماهنگي آن قانون را تغيير دهند يا اساساً اجرا نکنند. دولت اگر درباره قانون خاصي نظراتي دارد بايد مجري آن باشد تا زماني که اصلاحيه آن تصويب شود در غير اين صورت دولت حق ندارد بخشي از قانون را عمل کند و بخشي ديگر را مغفول قرار دهد يا به طور کلي آن را اجرا نکند. در اين صورت مشکلات مجلس و دولت بيشتر و اختلافات هم مشکل ساز مي شود. دولت بايد توجه داشته باشد قانوني که به تصويب مجلس مي رسد، مورد نظر رئيس مجلس يا هيات رئيسه مجلس نيست بلکه مصوبه کل مجلس و عموم نمايندگان مردم است. از اين رو از رئيس جمهور گرفته تا وزرا و معاونين آن و ساير مديران اجرايي، بايد مجري قانون باشند و هيچ شخصيت و نهادي نمي تواند و نبايد در مقابل آن ايستادگي کند. و اگر اين اتفاق بيفتد، نمايندگان مردم مي توانند با استفاده از طرح سوال و تحقيق و تفحص گرفته تا استيضاح جلوي عدم اجراي قانون را بگيرند. از مجموع همه اين مباحث مي توان نتيجه گرفت اصولگرا کسي است که به تمام مباني و اصول نظام تعهد داشته باشد که يکي از آن اصول، همان تفکيک قواست. لذا دولت اصولگرا و مجلس اصولگرا بايد به اين اصل بيش از همگان پايبند باشند.
ہ نماينده اصولگراي مجلس هشتم |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سيد ناصر قوامي
اختلاف اصولگرايان را مي توان بر اثر دلايل متعددي دانست. خود آنها دلايلي را عنوان مي کنند و در مقابل نيز دلايل ديگري مطرح مي شود. هر کس از نگاهي مي تواند پاسخگوي اين سوال باشد که منشاء اختلاف اصولگرايان چيست اما من معتقدم مهم ترين عامل اختلاف اصولگرايان در حال حاضر دعوا بر سر غنيمت است نه دعوا براي خدمت به مردم. اين حالت زماني تشديد شد که اصولگرايان هم مجلس را در اختيار گرفتند و هم دولت را. وقتي آنها به قدرت رسيدند، اختلافات نيز بروز کرد و بيش از پيش جدي شد. طبيعي است وقتي پاي قدرت در ميان باشد، اختلاف بر سر تقسيم منابع و غنايم نيز بروز مي کند. از همين منظر من معتقد بودم و هستم اصلاح طلبان نبايد در اين دوره از انتخابات رياست جمهوري نامزد مستقلي داشته باشند، تا اختلافات بين اصولگرايان بيشتر جلوه کند. تمام اتفاقاتي که در ماجراي استيضاح آقاي کردان صورت گرفت، بر اثر همين اختلافات بود. از اين رو اگر اين جريان ادامه يابد اختلافات بين اصولگرايان فاحش تر خواهد بود و رسوايي هاي بيشتري را برملا مي سازد. همين جريانات که امروز شاهد آن هستيم، شدت بيشتري مي يابد. اخيراً خودشان عنوان کرده اند مدرک آقاي توکلي هم جعلي است. آقاي توکلي هم در مقابل گفته است. مدرک آقاي رحيمي قلابي است. اين روند اگر ادامه يابد، خيلي از حقايق روشن مي شود. اما اگر اصولگرايان احساس کنند در مقابل يک خطر واحد قرار دارند از اعلام تمام اين موارد اختلافي صرف نظر مي کنند به همين دليل جريان اصلاح طلب بايد با هوشياري بيشتري در مقابل جريان فعلي اصولگرا قرار گيرد.
بزرگان اصولگرا هم تلاش فراواني دارند تا اختلافات به وجود آمده ميان آنان را برطرف کنند يا خفيف جلوه دهند اما من بعيد مي دانم اين هشيارهاي و هشدارها موثر واقع شود. زيرا تا زماني که بحث قدرت و تقسيم غنايم مطرح است، اين دلسوزي ها حتي اگر از جانب بزرگان و شيوخ اصولگرايان هم باشد، به نتيجه يي نمي رسد و موثر نخواهد بود. ولي تنها زماني مي تواند اين سفارش ها و پندها مفيد واقع شود که عموم اصولگرايان به اين نتيجه برسند که قوه مجريه در خطر است و هر لحظه امکان دارد از دست اصولگرايان خارج شود و به دست اصلاح طلبان بيفتد. اما از سويي ديگر احمدي نژاد و اطرافيان وي نمي گذارند اين اختلافات هم برطرف شود. لذا اصولگرايان در وضعيتي دوگانه به سر مي برند، از سويي اصولگرايان مجلس با اصولگرايان دولت با اختلافاتي جدي مواجه شده اند و از سويي ديگر اصولگرايان نمي دانند در شرايطي که احمدي نژاد نباشد چه پيش مي آيد و سرانجام انتخابات رياست جمهوري چگونه خواهد بود؟ تنها اميد اصولگرايان در حال حاضر احمدي نژاد است زيرا او با حرف هايي عوام پسندانه مي تواند بخشي از جامعه را با خود همراه کند و راي ها را در انتخابات به نفع اصولگرايان تغيير دهد. دولت نهم با اقداماتي همچون نقدي کردن يارانه ها احتمال پيروزي اصولگرايان را افزايش داده است. اما در مقابل اختلافات رئيس جمهور و رئيس مجلس فعلي از مواردي است که مي تواند احتمال پيروزي آنها را کاهش دهد زيرا اختلافات آنها هم حل شدني نيست. تنها احساس خطر مشترک اختلافات آنها را نه آنکه حل کند بلکه مدتي به تاخير مي اندازد. چرا که کسي که در راس قدرت قرار مي گيرد علاقه دارد ديگران نيز مطيع او باشند. اگر رئيس دولت باشد خواه ناخواه مايل است نمايندگان مجلس هم پيرو او باشند و اگر تقاضاي رئيس مجلس را بپرسي، او نيز مايل است وزرا و مديران اجرايي نيز کاملاً مقيد به تصميمات و دستورات مجلس باشند. البته عده يي معتقدند بسياري از اين اختلافات به واسطه احتمال کانديداتوري علي لاريجاني در انتخابات رياست جمهوري است. اما من بعيد مي دانم ايشان رياست مجلس را رها کنند و به فکر رياست جمهوري باشند.
در مجموع قدرت هايي از بيرون سعي دارند تمام اختلافات اصولگرايان را جمع کنند و به هر شکل آن را سامان دهند. اين قدرت ها نيز تنها از يک حربه مي توانند استفاده کنند و آن القاي وحشت از جانب اصلاح طلبان براي اصولگرايان است. آنها چنين القا مي کنند که اصلاح طلبان مي خواهند شما نباشيد و در پي عزل اصولگرايان هستند. مانند ماجراي امبيرکبير و ناصرالدين شاه که عده يي از خارج مرتب در گوش ناصرالدين شاه تکرار مي کردند که اميرکبير قصد دارد سلطنت را حذف کند و خود جاي سلطان بنشيند. متاسفانه توهم توطئه هميشه در جامعه ايراني وجود داشته است و اين توهم در مورد امبيرکبير تا جايي پيش رفت که سرانجام تصميم به قتل او گرفتند که با موافقت ناصرالدين شاه نيز همراه بود. اصولگرايان و ساير نيروهاي در قدرت نيز از اين توهم جدا نيستند و مدام فکر مي کنند اصلاح طلبان آمده اند تا همه چيز را در اختيار خود قرار دهند و آنها را از کل حکومت و قدرت اخراج کنند. اصلاح طلبان در شرايط حاضر نيز راهي جز ائتلاف و اتحاد ندارند. اساساً اصلاح طلبان چيزي ندارند که بخواهند بر سر آن اختلاف کنند لذا وجود يکسري اختلافات بين اصلاح طلبان همان اندک سرمايه معنوي را هم که در اختيار دارند از بين مي برد. اختلاف اصلاح طلبان اختلافي بيهوده و بي معنا است. اصلاح طلبان بايد قدرت و سرمايه معنوي خود را در راه خدمت به مردم قرار دهند تا بتوانند مجدد مورد استقبال مردم قرار گيرند. اصلاح طلبان بايد کلنگ را از کساني که در حال تخريب خانه هستند بگيرند و مانع اقداماتي شوند که در حال رخ دادن است. اختلاف اصولگرايان برخلاف اختلاف اصلاح طلبان صورتي ديگر دارد و همان طور که مطرح شد بر سر قدرت بيشتر است. اختلاف اصولگرايان جدي تر از اختلاف اصلاح طلبان است.
ہ رئيس کميسيون قضايي مجلس ششم |
|
|
|
|
|
|
|
|