شنبه، 9 آذر 1387 - شماره 1832
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: رسانه
پروفسور علي محمدي در گفت وگو با «اعتماد» درباره قطب بندي اطلاعاتي جهان - بخش اول
امپرياليسم مسبب همه مشکلات نيست

 

سليمان محمدي

مدت ها از تقسيم بندي اطلاعاتي جهان به شمال- جنوب يا مرکز- پيرامون مي گذرد. شمالي ها و مرکزي ها، همان هايي هستند که اخبار و اطلاعات را توليد مي کنند و به خورد جنوبي ها و پيراموني ها که ما باشيم، مي دهند. اما سوال اينجاست که با آمدن رسانه هاي جديد، کشورهاي پيرامون هنوز مجبورند در جاي خودشان بمانند و تنها نظاره کنند يا مي توانند فعالانه وارد بازي شوند و به نفع خودشان توليد گفتمان کنند. پروفسور علي محمدي استاد بازنشسته دانشگاه ناتينگهام انگليس معتقد است که همان طور که فاصله بين فقير و غني روز به روز بيشتر مي شود، اين شکاف بين شمال- جنوب هم روز به روز زياد تر مي شود. محمدي که چند سالي هم در دانشگاه کلمبياي امريکا تدريس مي کرده توجه نکردن به کيفيت را يکي از مشکلات اساسي رسانه هاي کشورهاي در حال توسعه مي داند و در عين حال شرايط کشورهاي نفت خيز را در اين حوزه خاص تر مي داند چرا که به باور او پول نفت در اين کشورها باعث گسترش صرفاً کمي انواع رسانه ها شده است، اما اين رشد کيفي با خود ندارد. پروفسور محمدي از نگاه دولت هاي کشور هاي جهان سوم به رسانه هاي جديد انتقاد مي کند و اين نگاه ها را فرصت شناسانه نمي داند. استاد بازنشسته دانشگاه ناتينگهام که در حوزه مباحث جهاني سازي و جهاني شدن هم صاحب نظر است، معتقد است امپرياليسم در سرنوشت کشورهاي جهان سوم مهم است، اما انداختن همه مشکلات به گردن آن هم صحيح نيست.

محمدي در بخش ديگر گفت وگو که هفته آينده در صفحه رسانه منتشر مي شود، به نقش و تاثير بنگاه هاي خبري بين المللي شکل گرفته در کشورهاي جنوب، مانند الجزيره، العالم، پرس تي وي و... در قطب بندي اطلاعاتي جهان اشاره مي کند.

---

-بعد از ورود تکنولوژي هاي جديد به عرصه انتقال اطلاعات، آيا بحث مرکز- پيرامون و شمال- جنوب به همان شکل و ترتيب سابق باقي مانده است؟

به هر حال همان طور که در دنيا روز به روز شکاف بين فقير و غني در بين مردم بيشتر مي شود، در بين کشورهاي شمال و جنوب هم اين شکاف فقر و فاصله داشتن و نداشتن روز به روز زياد تر مي شود. اما در مورد رسانه ها که اشاره کرديد، رسانه هاي ارتباط جمعي در کشور ما از نظر کمي خيلي گسترش پيدا کرده اند، اما از نظر کيفي متاسفانه توسعه يي پيدا نکرده که هيچ، مقداري هم کپي برداري انجام مي شود، يعني اصالتي که بايد باشد، وجود ندارد و در موضوعاتي که رسانه ها پخش مي کنند، از راديو تلويزيون گرفته تا مطبوعات، روي سوژه تحقيق کافي به عمل نمي آيد، بنابراين رسانه هاي ما بسيار سطحي هستند. اما به لحاظ کمي اين گونه نيست. مثلاً صد نوع راديوي مختلف داريم، اما وقتي توجه کنيم، خالي از محتواي بسيار جدي هستند. به طور مثال در بي بي سي، براي ساخت يک برنامه نيم ساعتي گاهي اوقات سه تا شش ماه تحقيق و هزينه مي کنند، بعداً اين برنامه را به جاهاي ديگري هم مي فروشند. در کشورهاي در حال توسعه يا به قول شما کشورهاي جنوب، متاسفانه آنچنان توجهي به کيفيت نشده است. در ايران از نظر کيفي در کارهاي مطبوعاتي و رسانه يي و توليدات در اين حوزه رشد چنداني نداشته ايم. البته در سينماي انساني و هنري حرفي براي گفتن داريم، اما متاسفانه پي آن هم گرفته نشد تا به فصل جديدي در توليد سينماي انساني در جهان برسيم. در بخش تلويزيون و راديو، رشد کمي بيش از حد بوده اما از لحاظ کيفي همان طور که گفتم توجهي نشده و در بخش آموزش هم در اين حوزه تنها از نظر کمي رشد داشته ايم، براي اينکه بتوانيم کيفيت را بالا ببريم، به متخصص نياز داريم، به کارشناس ورزيده و مبادلات فرهنگي با کشورهاي پيشرفته نياز داريم. با اتکاي فرستادن تعداد محدودي دانشجو براي مدت کمي به خارج از کشور، نمي توانيم سطح کار را بالا ببريم، اين مساله زمان و تجربه مي خواهد.

-اين مسائل مختص ايران است يا براي همه کشورهاي در حال توسعه وجود دارد؟

البته ايران به دليل درآمدي که از نفت دارد، امکان صرف هزينه هاي بيشتر در راديو و تلويزيون و افزايش تعداد روزنامه هاي دولتي را دارد اما به صورت عام در کشورهاي فقير جهان سوم يا جنوب چنين چيزي امکان پذير نيست و دولت ها در صورتي مي توانند روزنامه داشته باشند که بتوانند خرج خودشان را دربياورند و به راحتي نمي توانند راديو و تلويزيون را توسعه بدهند. به همين خاطر در کشور ما مساله توسعه بيش از حد رسانه ها بعد از انقلاب استثنا است. البته کنترل هم به همان اندازه بيشتر شده است.

-با اين تفاسير آيا رسانه هاي جديد در ايران و ساير کشورهاي در حال توسعه توانسته اند در تحول نظام اطلاع رساني شان به يک فرصت تبديل شوند؟

فرصت ايجاد کرده اند ولي در اين مورد نگاه فرصت شناسانه وجود ندارد. الان ما شور و هيجاني را که پنج سال گذشته اينترنت در ايران داشت نداريم. در ابتدا يک عده خوشحال بودند که فضايي براي گفتن حرفشان پيدا کرده اند و البته عده يي هم از آن سوءاستفاده کردند و دولت اينها را کنترل کرد. درحالي که در کشورهاي توسعه يافته اين نوع کنترل ها وجود ندارد و همه چيز به مخاطب و شرايطش وابسته است. اگر کسي حرفي براي گفتن نداشته باشد، مورد توجه قرار نمي گيرد، اما آن طور که در کشور ما مرسوم است، جلوي او گرفته نمي شود.

-در ديگر کشورهاي پيرامون هم اوضاع اين گونه است؟

اگر نگاهي به کشورهاي همسايه بيندازيم، مي بينيم که مثلاً پاکستان و هند، چون مستعمره بودند، از اربابان استعمارگرشان يکسري اصول دموکراسي غربي را ياد گرفته اند، همان طور که ديديم در اختلاف حقوقدان هاي پاکستان با رئيس جمهور کار به آنجا رسيد که رئيس جمهور پاکستان مجبور به استعفا شد. اگر با عربستان سعودي مقايسه کنيم، مي بينيم که خب يک مقداري به لحاظ شرايط فرهنگي جلوتر هستيم ولي شباهت هاي زيادي هم وجود دارد. کشورهاي حوزه خليج فارس هم در حدي نيستند که بخواهيم با ايران مقايسه کنيم، چند بندرگاه که محل فروش کالاهاي فرنگي شده اند و محل خوشگذراني هستند. مي ماند کشور ترکيه، که خيلي از ما جلوتر است. فعاليت احزاب، آزادي و تعداد روزنامه ها، راديو و تلويزيون و... اصلاً با ما قابل مقايسه نيست و بسيار پيشرفت کرده اند و به استانداردهاي اروپايي نزديک شده اند. اگر مقايسه يي بکنيم، متاسفانه مصر هم با تمام شرايط و کنترل هايي که دارد از ما جلو افتاده است.

-با اين شرايط مثلاً در کنار هم قرار گرفتن ايران و ترکيه در يک دسته و سطح درست است؟

در اين مورد اگر بخواهيم طبقه بندي کنيم، کشورهاي عضو اوپک با ساير کشورهايي مثل ترکيه و مصر که نفت خيز نيستند، تفاوت دارد. اين کشورها به علت نداشتن نفت مجبور بودند وارد رقابت شوند و سعي کنند به تربيت نيروي انساني بهتري بپردازند و سطح نيروي کارشان را بالا ببرند. اين گونه است که اکثر مهندسان و دکترهاي کشورهاي حوزه خليج فارس، تربيت شده مصر هستند. اما ايران به علت درآمد نفت با آنها قابل مقايسه نيست. يعني آن توجهي که در مصر يا ترکيه به تعليم و تربيت و دانشگاه ها و ارتباطات بين الملل مي شود، در ايران آن گونه نيست.

-عده يي همه اين مسائل و قطب بندي اطلاعاتي جهان را ناشي از تسلط امپرياليسم بر امواج مي دانند، اين مساله را مي پذيريد؟

اصلاً، به هيچ عنوان اين گونه نيست، امپرياليسم مهم است و در سرنوشت ما هم بسيار نقش دارد. اما ما نمي توانيم همه خرابي ها، ندانم کاري ها، فقدان تجربه ها و اشتباهاتي که در سياستگذاري ها مي کنيم، همه را گردن امپرياليسم بيندازيم. اين کار درستي نيست. درست است که امپرياليسم جهانخوار است و براي اينکه نفوذش را حفظ کند در مقياس عظيمي برنامه هايي روي منطقه انجام مي دهد، ولي برنامه هاي امپرياليسم اين گونه نيست که مسبب تمام مشکلات موجود شود و مشکلاتي که داريم مقداري به علت ندانم کاري و سياست هاي غلط خود ماست.

-اما مي بينيم که امپرياليسم جهاني توانسته به امپرياليسم اطلاعاتي هم دست پيدا کند.

بله، مسلماً توانسته، چون در تمام زمينه ها نفوذ و قدرت دارد. ولي اشتباهات و ندانم کاري هاي ما ربطي به اين مساله ندارد.

-در زمينه اطلاعات چطور؟

در اين حوزه هم تا حدي مشکلات موجود مربوط به خودمان است، کاري به آنها ندارد. اگر ما بخواهيم با خبرگزاري رويترز يا آسوشيتدپرس رقابت کنيم، آنها به علت داشتن تکنولوژي پيشرفته و بهتر مي توانند جهان را تحت پوشش قرار بدهند و روي همين اصل هم مي توانند نفوذ کنند و نظرات خودشان را اعمال بکنند. ما چون آن امکانات را نداريم، نمي توانيم و اگر بخواهيم مانند آنها نظرات خودمان را اعمال بکنيم، بايد به آن تکنولوژي، کارشناسان و نيروي انساني کارآزموده يي که آنها دارند دسترسي داشته باشيم، اما تا زماني که نداريم، نمي توانيم با آنها رقابت کنيم، آنها مسلط ترند. اکنون چقدر ما از کارتل هاي خبري، خبر مي خريم، چون نتوانستيم در همه کشورها نماينده و خبرنگار داشته باشيم يا با ماهواره هاي خبري همه نقاط را پوشش بدهيم. آنها ابزارهاي لازم را دارند که جهان را پوشش بدهند، خب مسلماً نفوذشان هم بيشتر مي شود.

-اين تحول ها و پيشرفت هاي شمال، در زمينه اطلاعات و ارتباطات، به بنگاه هاي خصوصي و تجاري متکي است، آيا در کشورهاي جنوب هم اين گونه است؟

خير، در کشورهاي جنوب اين مسائل در حوزه دولت قرار مي گيرد. دولت در اين کشورها در همه امور دخالت مي کند و اجازه نمي دهد بخش خصوصي رشد پيدا کند، چون دولت قدرت محور است، تمايل دارد همه چيز را در کنترل خود قرار دهد و قدرت و نفوذ داشته باشد، چون از بخش خصوصي مي ترسد. ترس هم از آن است که قدرت يافتن بخش خصوصي به محدود شدن حوزه نفوذ دولت منجر مي شود. اين در حالي است که وظيفه دولت قانونگذاري است نه کنترلي که مانع سرمايه گذاري بخش خصوصي شود. مشکل بزرگ کشورهاي جهان سوم يا جنوب هم، اين فقدان دموکراسي، شناسايي حقوق فردي و اجتماعي مردم و قدرت محور بودن دولت هاست. متاسفانه از بخش خصوصي وحشت وجود دارد. در حالي که غرب بخش خصوصي همگام با دولت جلو مي رود و دولت فقط سعي مي کند با سياستگذاري صحيح بخش خصوصي را قانون مدار کند که از مردم سوءاستفاده نکند.
کتاب شناسي دکتر علي محمدي
پدرام الوندي

دکتر علي محمدي داراي تاليفات متعددي در حوزه ارتباطات، جهاني شدن و فرهنگ است و از جمله استادان بنام ايراني است که در دانشگاه هاي اروپا و امريکا تدريس کرده و اکنون در روزگار بازنشستگي به وطن بازگشته و در دانشگاه علامه تدريس مي کند. تاليفات مختلف دکتر محمدي هم اکنون در دپارتمان هاي ارتباطات دنيا تدريس مي شوند و همچنان مورد توجه دانشجويان و استادان ارتباطات قرار دارند. در ادامه نگاهي مي اندازيم به برخي از آثار دکتر محمدي.

ارتباطات بين الملل و جهاني شدن

علي محمدي/ انتشارات سيج / 1997 / 240 صفحه

جلد معمولي، ISBN: 9780761955542، جلد معمولي؛ 53 دلار

اين کتاب به بررسي اثر ارتباطات بين الملل بر فرهنگ و جامعه مي پردازد و دکتر محمدي ويراستار ارشد کتاب هستند. علاوه بر بررسي روند کنوني و توسعه ارتباطات بين الملل و جهاني سازي رويکردهاي جديدي را نيز در مطالعات مربوط به اين حوزه پيچيده به سرعت در حال رشد مطرح مي سازد. همچنين در مقالات اين کتاب اثر روابط بازار، مقررات زدايي و فناوري بر کشورهاي در حال توسعه مورد بررسي قرار مي گيرد. اين مجموعه همچنين مجموعه يي از ديدگاه ها را درباره رابطه ميان جهاني شدن فرآيندها و ارتباطات بين الملل گرد هم آورده است و ورودي هم به بحث هاي جاري مربوط به رسانه ها، فناوري و جامعه است. اين کتاب به عنوان منبعي براي همه دانشجويان ارتباطات، رسانه ها، و روابط بين الملل معرفي شده است. انديشمنداني که در اين کتاب مقالاتي از آنها وجود دارد، اليور بويدبارت، جيمز هالوران، رالف نگرين، سز هملينگ، مجيد تهرانيان، جان تامنيلسون و ريچارد مکسول و خود دکتر علي محمدي هستند.

پرسش از رسانه ها

جان داونينگ، علي محمدي و آنابل سربرني / انتشارات سيج / مارس 1995/ 544 صفحه

ISBN:

9780803971974،

جلد معمولي؛67 دلار

چاپ اول کتاب پرسش از رسانه ها پرفروش ترين کتاب تکست دانشگاهي شد و مورد استقبال گسترده قرار گرفت. اين کتاب مقدمه يي انتقادي بر مطالعات رسانه ها به شمار مي رود و در ويرايش دوم هفت فصل ديگر به آن افزوده شد تا همچنان به عنوان يکي از مهم ترين منابع مطالعات انتقادي در حوزه رسانه مطرح بماند. هفت فصلي که به آن افزوده شد، به موضوعاتي نظير رسانه و هويت، نفوذ رسانه هاي جهاني، ارتباطات به کمک رايانه، نظريه هاي فمينيستي رسانه، موسيقي عامه پسند و پوشش خبري ايدز است. فصل هايي که پيشتر در کتاب گنجانده شده بود، مباحث کلاسيک ديگري نظير اقتصاد سياسي، مطالعات فرهنگي، نظريه انتقادي مکتب فرانکفورت، فمينيسم، انسان شناسي مخاطبان و وابستگي فرهنگي است. کتاب پرسش از رسانه ها براي تمام مقاطع دانشگاهي توصيه مي شود. علاوه بر ويراستاران کتاب انديشمندان ديگري نظير دنيس مک کوئيل، داگلاس کلنر، سز هملينگ، آمريکو رودريگوئز و... نيز در اين کتاب مقاله يي دارند.

اسلام در برابر جهاني شدن

علي محمدي/ انتشارات راتليج/ 2002/ 260 صفحه

ISBN 0700717323، جلد معمولي؛ 50 دلار

فرهنگ اسلامي با ريشه در سنت هاي تاريخي اسلامي امروز به يکي از مسائل مورد بحث در ارتباط ميان مسلمانان و جهان پيرامون شان تبديل شده است. به نظر مي رسد اين فرهنگ سازگاري زيادي با فرهنگ مدرن غربي ندارد. پيشرفت تکنولوژيک، مصرف گرايي و ارتباطات الکترونيک جديد اين توانايي را دارند که فرهنگ هاي ديگر را با خود يکسان کنند. اين کتاب بسياري از مولفه هاي کليدي را در اين باره که کشورهاي اسلامي چگونه با فرآيند جهاني شدن رودررو مي شوند، مورد بررسي قرار مي دهد. علاوه بر چند مقاله از دکتر محمدي، که ويراستار ارشد کتاب نيز هستند، اين کتاب شاهد مقالاتي از فرد هاليدي، مايک فيترستون، چارلز کورزمان و ديگران است.

ايران در برابر جهاني شدن

علي محمدي/ انتشارات راتليج / 2003/ 264 صفحه

ISBN 0415308275، جلد سخت؛ 170 دلار

ايران در برابر جهاني شدن به بررسي چالش هاي پيش رو و تجربه هاي پشت سر جامعه و دولت در ايران در برابر پديده رو به گسترش جهاني شدن است. مقالات اصلي کتاب تاليف دکتر محمدي است و کتاب با ويراستاري وي ميزبان مقالاتي از انديشمندان ايراني ديگر از جمله دکتر همايون کاتوزيان است.

رسانه هاي کوچک، انقلاب بزرگ

آنابل سربرني و علي محمدي / 1994 / 248 صفحه

ISBN: 0-8166-2217-5، جلد معمولي؛ 25 دلار

اين کتاب به بررسي اثر رسانه هاي کوچک بر انقلاب ايران مي پردازد و در رده آثار معروف و پرآوازه دکتر محمدي و دکتر سربرني قرار دارد و از جمله آثار برجسته يي است که جنبه هاي ارتباطاتي انقلاب ايران را مورد بررسي و مداقه قرار مي دهد.
رسانه هاي ما
سيروس بنه گزي*

اگر مخير شوم ميان دولتي بدون مطبوعات و مطبوعاتي بدون دولت يکي را انتخاب کنم لحظه يي در گزينش دومي شک نخواهم کرد.

توماس جفرسون

روزنامه نگاري خطر است و لذت، عافيت است و عقوبت، خير است و شر چون به کارزارش وارد آيي بر سبيل مهارت مي بايد راند و شهامت را بايد خريد، جسارت طلب کرد و بلاغت پيشه، ريزبيني ديده کرد و شنوايي حرفه و اينها همه چون در يکي جمع آيد ريسک را بايد به آن افزود که هنر کار و سختي حرفه روزنامه نگاري و رسانه بيشتر عيان شود.

رسانه اما حريم است، مکانش حرمت دارد؛ وجودش غنيمت براي استشمام هواي پاک است و دوري از آلودگي قدرت، به مثابه سنسور عمل مي کند، نگهبان جامعه است، کجي را برنمي تابد، خرابي را نمي پسندد، بي عدالتي را نمي طلبد و با هرچه پيک مرگ است و آزار انسان سر ستيز دارد. سرايش و مکانش به مانند سراي ديپلمات هاست، مصون از تعرض قدرت و ايمن براي اصحاب و کارکنانش.

رسانه و روزنامه نگار مکمل هم اند و چون به هم تازند توان آن را دارند که با ظلم، کجي، فساد و رشوه و هر چه آسيب رسان يک جامعه سالم است بستيزند تا بنياد سعادت برافرازند و اين وظيفه و خطر تمام جهان را شامل مي شود. اگر در غرب و جهان آزاد رسانه يي مسووليت رسانه يي و حرفه خبري افراد بلندپايه يي در دولت ها را چون جفرسون وامي دارد که بين مطبوعات بدون دولت و دولت بدون مطبوعات حضور مطبوعات را مفيد جامعه بداند و اگر در غرب و جهان آزاد تو را آزاد مي گذارند که از تراست و کارتل و معاملات پشت پرده محافل قدرت و جنايات و شنودهاي غيرقانوني و گيت هاي مختلف بنويسي، اين خطر هم وجود دارد که هر آن طعمه تطميع و تهديد پدرخوانده ها و مافيا ها شوي. اما چه باک که اگر دولت و باندهاي قدرت تو را و نوشته هاي افشاگرانه تو را برنتابند سازمان ها و تشکل هايي هستند که بي پروا به حمايتت خيزند و ياري ات رسانند و هيچ قدرتي را ياراي مقابله با آن نيست.

در ايران ما اما روزنامه نگاري اگر به قول شمس الواعظين راه رفتن روي ميدان مين است و لرزش خسي در زير پاهايت ممکن است تو را به اسفل السافلين بکشاند؛ اين خس و ملکه مرگ ممکن است پرداخت عکسي باشد با تار مويي خارج شده از دستار زني يا خبر خطاي مسوولي يا پرداخت خبر از تيزي تيغ مميز تا حکم اعدام نوجواني يا درج خبر التماس زني مطلقه که حضانت فرزندش را مي خواهد. که اينها هيچ کدام به سياست هم کاري نيست و اگر تنها به وظيفه ات مشغول شوي و به نشر خبر بپردازي اميد به حمايت دولت که نداري تنها تشکل صنفي ات را نيز به هيچ مي شمرند.

بي شک مديران مسوول در انجام وظيفه يي که بر عهده گرفته اند اين حکايت خاص رسانه ها را در سياستگذاري هاي خود لحاظ مي کنند و اگرچه ترس از مرگ آنها را وادار به زيگزاگ رفتن هاي اجباري مي سازد و اين کارکرد نشريه را به اوج و فرودهاي مکرر مي کشاند، باز هم به مذاق مخاطبي که با فضاي نشر آشناست خوش مي آيد و آرزوي استمرار دارد.

اما اين همه مخاطب را اجبار نمي سازد که هرچه را و هر تحليل و خبري را در رسانه بر ديده گذارد و به دل بپذيرد. که اگر رسانه ها به روابط عمومي ادارات رسمي و قدرت حاکمه تبديل شود، کارکرد نفوذ خود را در ميان مخاطب از دست مي دهد و فضا براي آن شق شقي خبر باز مي شود که رواج شايعه است و ساختن بي اعتمادي.

«اعتماد» اما با آمدنش تلاش داشت اعتماد بيافريند و آفريد. مدير مسوولي که صبغه حزبي اش را در کارکرد نشريه اش نشان نمي دهد و سردبيري که به استادي مين نوردي آشناست و اگر چه مشکلات خاص مين نوردي قدرت تحريريه اش را به فراز و فرود مي کشاند ولي باز مخاطب راضي است که اين لعبت را جز چنين نمي توان به آغوش کشاند.

ناهماهنگي ميان تيتر يک و عکس در پاره يي روزها، بي توجهي به بازتاب تابوشکني هاي دولت نهم حالا به هر انگيزه يي که اتفاق مي افتد و نقد هايي که در مقابل اين تابوشکني ها بوي لجاجت مي دهد و از ديد مخاطب دور نيست، بي مايگي گاه و بيگاه صفحه سياست، رفت و آمدهاي مکرر ستون طنز و غيبت هاي متوالي رها و ميرفتاح که صفحه آخر را با تمام پوشش خبري اش از لطف مي اندازد، حذف ضميمه آخر هفته که داشت به پختگي مي رسيد و آمدن دستپاچه هر روزه آن به همراه نشريه به پيشخوان روزنامه فروشي ها نمونه هايي است از فرودهايي که ذکر شد.

صفحه آرايي مناسب خصوصاً صفحه اول که با قرار گرفتن به جاي لوگو و تيتر و عکس و ستون تيتر هاي دروني در جاي خود مخاطب را به راحتي با کليت موضوعي نشريه پيش رو آشنا مي سازد. فراگيري خبر ها و صفحات براي ذائقه هاي مختلف، تلاش در دادن اخبار جناح هاي مختلف سياست در صفحه سياست و در نهايت ستون خط اعتماد که تو را به ياد الو سلام مرحوم مي اندازد و همچنين ستون پيدا و پنهان که مي تواند بکرتر از اين آماده شود و صفحه آخر که اخبار هنر است از همه انواع و در نهايت وارد نشدن نشريه به جدال هاي حزبي با توجه به حضور مدير مسوول در شوراي رهبري حزبي خاص خود مزيتي براي سردبير و تحريريه.

در پايان اما رسانه اگر به منشور اخلاقي پايبند نباشد مخاطب پس از مدتي به هيچش شمارد و برايش ديناري ندهد. اميد و اميد که سايه يي چنين از سر رسانه هاي ما با وجود استقرار دولت هايي نفتي دور باد و دور باد.

*معاون خانه مطبوعات بوشهر
عناوين اين صفحه
امپرياليسم مسبب همه مشکلات نيست
کتاب شناسي دکتر علي محمدي
رسانه هاي ما
تخصصي شدن هميشه خوب نيست

تخصصي شدن هميشه خوب نيست
محيا برکت

راه اندازي شبکه تلويزيوني ورزش با واکنش هاي متفاوتي از سوي کارشناسان رسانه يي روبه رو شد.

شبکه تلويزيوني مستقل ورزش قرار است از تابستان سال 88 فعاليت خود را آغاز کند و اين در حالي است که لزوم تخصصي شدن شبکه هاي تلويزيوني به مساله مناقشه انگيزي در ميان کارشناسان ارتباطاتي مبدل شده است. داستان راه اندازي شبکه تلويزيوني ورزش از خردادماه به نقل محافل رسانه يي تبديل شد. شايد بتوان گفت دبير شوراي هماهنگي ورزش سازمان صدا وسيما نخستين کسي بود که طرح راه اندازي شبکه مستقل ورزشي را در ميان رسانه ها مطرح کرد. فتح الله حداد درمصاحبه يي ضرورت راه اندازي شبکه مستقل ورزشي را اينچنين بيان کرده بود؛ «اکنون 49 فدراسيون ورزشي فعال هستند. برخي از آنها درصدد هستند جاذبه هاي رشته هاي ورزشي خود را به مخاطبان معرفي کنند. از سوي ديگر نقد و تحليل مسائل ورزشي بايد افزايش يابد. علاوه برآن نياز است ورزش قهرماني و همگاني به موازات هم مورد توجه قرار گيرند. بنابراين ضرورت تاسيس شبکه تلويزيوني ورزش مستقلي احساس مي شود.»

به گفته او در ايران ورزش هاي محلي متداول بوده است ولي به علت توجه کمتر رسانه ملي به آنها، اين ورزش ها در حال فراموش شدن هستند. از سوي ديگر اتفاقات استاني، منطقه يي و جهاني زيادي رخ مي دهد که انعکاس آنها ضرورت دارد. بنابراين مي توان از طريق راه اندازي شبکه تلويزيوني ورزش به اين موارد پرداخت و با حمايت از ورزش هاي بومي و محلي زمينه معرفي آنها به جهان را فراهم کرد. پس از تبيين ضرورت راه اندازي شبکه مستقل ورزشي از سوي حداد، معاون سيما از تخصصي شدن شبکه هاي تلويزيوني خبر داد و در مصاحبه يي با ايسنا گفت؛ «به زودي شبکه دو سيما به شبکه يي کاملاً ويژه کودکان و نوجوانان مبدل مي شود؛ شبکه اول سيما مختص گروه سني ميانسال به بالا خواهد شد و شبکه سه سيما با ايجاد يک شبکه اختصاصي ورزش، به شبکه ويژه جوانان اختصاص مي يابد.» مرتضي ميرباقري اعلام کرد در حال حاضر از نظر نرم افزاري و برنامه ريزي ظرفيت راه اندازي دو شبکه تلويزيوني جديد در سازمان صدا و سيما وجود دارد که آن دو شبکه، به موضوع «ورزش» و «مستند» اختصاص خواهند يافت. البته به گفته معاون سيما اجرايي کردن تغيير و تحولات اخير به يکباره نبوده و از يک سال و نيم قبل برنامه ريزي اش وجود داشته و مديران بخش هاي مربوطه در جريان روند کار بوده اند و قصد سيما علاوه بر چابک سازي و چالاک سازي ساختار سيما، نزديک کردن بخش هاي مختلف توليد به آنتن است.

به هر حال مصاحبه هاي رسانه يي معاون سيما و دبير شوراي هماهنگي ورزش سازمان صدا و سيما مقدمه يي بود تا ماجراي راه اندازي شبکه مستقل ورزشي پيگيري شود و در هفته گذشته ميرباقري خبر رسمي راه اندازي شبکه مستقل ورزش را اعلام کرد و گفت؛ «شبکه تلويزيوني ورزش تابستان سال آينده با 24 ساعت فعاليت شبانه روزي افتتاح خواهد شد.» اعلام رسمي اين خبر در حالي بود که پيش از آن در نشستي تخصصي با موضوع «بررسي پيامدهاي تخصصي شدن شبکه هاي راديويي و تلويزيوني» کارشناسان ارتباطات مخالفت خود را با تخصصي شدن شبکه هاي تلويزيوني اعلام کرده بودند. اسماعيل ميرفخرايي - مجري و تهيه کننده راديو و تلويزيون - در اين نشست اينچنين گفته بود؛ «هدف آگاه سازي جامعه با تعدد و تخصصي شدن شبکه ها در صدا و سيما تعارض دارد. شبکه هاي اصلي در صورتي که تغيير ساختار و ماهيت بدهند نه تنها مخاطبان خود را از دست خواهند داد، بلکه باعث از دست رفتن شبکه هاي ملي ما خواهند شد.» مسعود کوثري - عضو هيات علمي دانشگاه تهران- نيز در گفت وگو با «اعتماد» مي گويد؛ من مخالف تخصصي شدن شبکه ها ي تلويزيوني هستم. پيش از اين نيز مخالفت خود را اعلام کرده ام.

کوثري معتقد است تخصصي شدن شبکه هاي راديويي و تلويزيوني، آسيبي جدي به صدا و سيما وارد مي کند.او دليل اصلي اين آسيب را مدل ارتباطي حاکم بر فضاي رسانه يي و ارتباطي سازمان صدا و سيما مي داند.

مدل رسانه يي در ايران، مدل توسعه و نوسازي «لرنر» است. اين مدل مربوط به 50 سال پيش است و مطابق آن، رسانه ها مي توانند از اين مدل براي نوسازي سياسي و اقتصادي در جامعه استفاده کنند. در واقع اين مدل بر تاثيرگذاري رسانه و قدرت بسيج گري رسانه ها خوشبين است و از مدل لرنري در مواقع خاص مثل انتخابات حداکثر استفاده به عمل مي آيد. بعد از انقلاب نيز اين مدل در صدا و سيما تغيير نکرد و براساس همان الگوهاي لرنري فعاليت ها ادامه يافت.اين الگو براي آن دوران کارساز بوده و نقش گسترش سواد و اطلاعات عمومي را در جامعه داشته و به صورت واسط ميان دولت و مردم در يک رابطه عمودي عمل مي کرده است. از نظر مدل هاي ارتباط جمعي، مدلي که بيشتر در ايران دنبال مي شود، مدل مسووليت اجتماعي است که بيشتر در بلوک شرق رايج بوده است و رسانه را مسوول اخلاق جمعي و مسائل اجتماعي مي داند و با اين الگو پيش مي رود. اگرچه در دهه اول انقلاب اين مدل خيلي خوب کار مي کرد و مي توانست نيازهاي جامعه را برطرف کند و در شلوغي و بحران جنگ، قدرت بسيج گري و مسووليت اجتماعي و ايجاد ارتباط بين مردم و دولت را به خوبي انجام دهد ولي در پايان دوران جنگ اين مدل با بحران روبه رو شد و دلايل آن هم متفاوت بود. مدل نوسازي لرنري به دليل ناکارآمد بودن، پيدايش رسانه هاي جديد، گسترش ارتباطات مردم با خارج از کشور و جوابگو نبودن نيازهاي آنان در داخل ديگر به نوسازي کشورها کمک نکرد. کوثري مي گويد؛ «به نظر مي رسد صدا و سيما در حال حاضر با مدل ارتباطي که پيش گرفته است نمي تواند به دنبال تخصصي شدن شبکه هاي راديويي و تلويزيوني اش باشد و اين مساله دچار يک تعارض اساسي است.» در مقابل انتقادات واردشده بر تخصصي شدن شبکه هاي تلويزيوني صدا و سيما، محاسني نيز بر تخصصي شدن شبکه ها ذکر مي شود. پرهيز از شبيه شدن شبکه ها به همديگر و تفکيک مخاطبان ازجمله مهم ترين اين مزايا است. به نظر مي رسد آنچه در تغيير نگرش صدا و سيما بر دگرگوني کارکرد شبکه هاي تلويزيوني مورد توجه قرار گرفته تنها در صورتي به نتيجه مطلوب خود خواهد رسيد که بر بعد کيفيت تکيه داشته باشد و کميت را قرباني محتوا و پيام نکند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام