سليمان محمدي

مدت ها از تقسيم بندي اطلاعاتي جهان به شمال- جنوب يا مرکز- پيرامون مي گذرد. شمالي ها و مرکزي ها، همان هايي هستند که اخبار و اطلاعات را توليد مي کنند و به خورد جنوبي ها و پيراموني ها که ما باشيم، مي دهند. اما سوال اينجاست که با آمدن رسانه هاي جديد، کشورهاي پيرامون هنوز مجبورند در جاي خودشان بمانند و تنها نظاره کنند يا مي توانند فعالانه وارد بازي شوند و به نفع خودشان توليد گفتمان کنند. پروفسور علي محمدي استاد بازنشسته دانشگاه ناتينگهام انگليس معتقد است که همان طور که فاصله بين فقير و غني روز به روز بيشتر مي شود، اين شکاف بين شمال- جنوب هم روز به روز زياد تر مي شود. محمدي که چند سالي هم در دانشگاه کلمبياي امريکا تدريس مي کرده توجه نکردن به کيفيت را يکي از مشکلات اساسي رسانه هاي کشورهاي در حال توسعه مي داند و در عين حال شرايط کشورهاي نفت خيز را در اين حوزه خاص تر مي داند چرا که به باور او پول نفت در اين کشورها باعث گسترش صرفاً کمي انواع رسانه ها شده است، اما اين رشد کيفي با خود ندارد. پروفسور محمدي از نگاه دولت هاي کشور هاي جهان سوم به رسانه هاي جديد انتقاد مي کند و اين نگاه ها را فرصت شناسانه نمي داند. استاد بازنشسته دانشگاه ناتينگهام که در حوزه مباحث جهاني سازي و جهاني شدن هم صاحب نظر است، معتقد است امپرياليسم در سرنوشت کشورهاي جهان سوم مهم است، اما انداختن همه مشکلات به گردن آن هم صحيح نيست.
محمدي در بخش ديگر گفت وگو که هفته آينده در صفحه رسانه منتشر مي شود، به نقش و تاثير بنگاه هاي خبري بين المللي شکل گرفته در کشورهاي جنوب، مانند الجزيره، العالم، پرس تي وي و... در قطب بندي اطلاعاتي جهان اشاره مي کند.
---
-بعد از ورود تکنولوژي هاي جديد به عرصه انتقال اطلاعات، آيا بحث مرکز- پيرامون و شمال- جنوب به همان شکل و ترتيب سابق باقي مانده است؟
به هر حال همان طور که در دنيا روز به روز شکاف بين فقير و غني در بين مردم بيشتر مي شود، در بين کشورهاي شمال و جنوب هم اين شکاف فقر و فاصله داشتن و نداشتن روز به روز زياد تر مي شود. اما در مورد رسانه ها که اشاره کرديد، رسانه هاي ارتباط جمعي در کشور ما از نظر کمي خيلي گسترش پيدا کرده اند، اما از نظر کيفي متاسفانه توسعه يي پيدا نکرده که هيچ، مقداري هم کپي برداري انجام مي شود، يعني اصالتي که بايد باشد، وجود ندارد و در موضوعاتي که رسانه ها پخش مي کنند، از راديو تلويزيون گرفته تا مطبوعات، روي سوژه تحقيق کافي به عمل نمي آيد، بنابراين رسانه هاي ما بسيار سطحي هستند. اما به لحاظ کمي اين گونه نيست. مثلاً صد نوع راديوي مختلف داريم، اما وقتي توجه کنيم، خالي از محتواي بسيار جدي هستند. به طور مثال در بي بي سي، براي ساخت يک برنامه نيم ساعتي گاهي اوقات سه تا شش ماه تحقيق و هزينه مي کنند، بعداً اين برنامه را به جاهاي ديگري هم مي فروشند. در کشورهاي در حال توسعه يا به قول شما کشورهاي جنوب، متاسفانه آنچنان توجهي به کيفيت نشده است. در ايران از نظر کيفي در کارهاي مطبوعاتي و رسانه يي و توليدات در اين حوزه رشد چنداني نداشته ايم. البته در سينماي انساني و هنري حرفي براي گفتن داريم، اما متاسفانه پي آن هم گرفته نشد تا به فصل جديدي در توليد سينماي انساني در جهان برسيم. در بخش تلويزيون و راديو، رشد کمي بيش از حد بوده اما از لحاظ کيفي همان طور که گفتم توجهي نشده و در بخش آموزش هم در اين حوزه تنها از نظر کمي رشد داشته ايم، براي اينکه بتوانيم کيفيت را بالا ببريم، به متخصص نياز داريم، به کارشناس ورزيده و مبادلات فرهنگي با کشورهاي پيشرفته نياز داريم. با اتکاي فرستادن تعداد محدودي دانشجو براي مدت کمي به خارج از کشور، نمي توانيم سطح کار را بالا ببريم، اين مساله زمان و تجربه مي خواهد.
-اين مسائل مختص ايران است يا براي همه کشورهاي در حال توسعه وجود دارد؟
البته ايران به دليل درآمدي که از نفت دارد، امکان صرف هزينه هاي بيشتر در راديو و تلويزيون و افزايش تعداد روزنامه هاي دولتي را دارد اما به صورت عام در کشورهاي فقير جهان سوم يا جنوب چنين چيزي امکان پذير نيست و دولت ها در صورتي مي توانند روزنامه داشته باشند که بتوانند خرج خودشان را دربياورند و به راحتي نمي توانند راديو و تلويزيون را توسعه بدهند. به همين خاطر در کشور ما مساله توسعه بيش از حد رسانه ها بعد از انقلاب استثنا است. البته کنترل هم به همان اندازه بيشتر شده است.
-با اين تفاسير آيا رسانه هاي جديد در ايران و ساير کشورهاي در حال توسعه توانسته اند در تحول نظام اطلاع رساني شان به يک فرصت تبديل شوند؟
فرصت ايجاد کرده اند ولي در اين مورد نگاه فرصت شناسانه وجود ندارد. الان ما شور و هيجاني را که پنج سال گذشته اينترنت در ايران داشت نداريم. در ابتدا يک عده خوشحال بودند که فضايي براي گفتن حرفشان پيدا کرده اند و البته عده يي هم از آن سوءاستفاده کردند و دولت اينها را کنترل کرد. درحالي که در کشورهاي توسعه يافته اين نوع کنترل ها وجود ندارد و همه چيز به مخاطب و شرايطش وابسته است. اگر کسي حرفي براي گفتن نداشته باشد، مورد توجه قرار نمي گيرد، اما آن طور که در کشور ما مرسوم است، جلوي او گرفته نمي شود.
-در ديگر کشورهاي پيرامون هم اوضاع اين گونه است؟
اگر نگاهي به کشورهاي همسايه بيندازيم، مي بينيم که مثلاً پاکستان و هند، چون مستعمره بودند، از اربابان استعمارگرشان يکسري اصول دموکراسي غربي را ياد گرفته اند، همان طور که ديديم در اختلاف حقوقدان هاي پاکستان با رئيس جمهور کار به آنجا رسيد که رئيس جمهور پاکستان مجبور به استعفا شد. اگر با عربستان سعودي مقايسه کنيم، مي بينيم که خب يک مقداري به لحاظ شرايط فرهنگي جلوتر هستيم ولي شباهت هاي زيادي هم وجود دارد. کشورهاي حوزه خليج فارس هم در حدي نيستند که بخواهيم با ايران مقايسه کنيم، چند بندرگاه که محل فروش کالاهاي فرنگي شده اند و محل خوشگذراني هستند. مي ماند کشور ترکيه، که خيلي از ما جلوتر است. فعاليت احزاب، آزادي و تعداد روزنامه ها، راديو و تلويزيون و... اصلاً با ما قابل مقايسه نيست و بسيار پيشرفت کرده اند و به استانداردهاي اروپايي نزديک شده اند. اگر مقايسه يي بکنيم، متاسفانه مصر هم با تمام شرايط و کنترل هايي که دارد از ما جلو افتاده است.
-با اين شرايط مثلاً در کنار هم قرار گرفتن ايران و ترکيه در يک دسته و سطح درست است؟
در اين مورد اگر بخواهيم طبقه بندي کنيم، کشورهاي عضو اوپک با ساير کشورهايي مثل ترکيه و مصر که نفت خيز نيستند، تفاوت دارد. اين کشورها به علت نداشتن نفت مجبور بودند وارد رقابت شوند و سعي کنند به تربيت نيروي انساني بهتري بپردازند و سطح نيروي کارشان را بالا ببرند. اين گونه است که اکثر مهندسان و دکترهاي کشورهاي حوزه خليج فارس، تربيت شده مصر هستند. اما ايران به علت درآمد نفت با آنها قابل مقايسه نيست. يعني آن توجهي که در مصر يا ترکيه به تعليم و تربيت و دانشگاه ها و ارتباطات بين الملل مي شود، در ايران آن گونه نيست.
-عده يي همه اين مسائل و قطب بندي اطلاعاتي جهان را ناشي از تسلط امپرياليسم بر امواج مي دانند، اين مساله را مي پذيريد؟
اصلاً، به هيچ عنوان اين گونه نيست، امپرياليسم مهم است و در سرنوشت ما هم بسيار نقش دارد. اما ما نمي توانيم همه خرابي ها، ندانم کاري ها، فقدان تجربه ها و اشتباهاتي که در سياستگذاري ها مي کنيم، همه را گردن امپرياليسم بيندازيم. اين کار درستي نيست. درست است که امپرياليسم جهانخوار است و براي اينکه نفوذش را حفظ کند در مقياس عظيمي برنامه هايي روي منطقه انجام مي دهد، ولي برنامه هاي امپرياليسم اين گونه نيست که مسبب تمام مشکلات موجود شود و مشکلاتي که داريم مقداري به علت ندانم کاري و سياست هاي غلط خود ماست.
-اما مي بينيم که امپرياليسم جهاني توانسته به امپرياليسم اطلاعاتي هم دست پيدا کند.
بله، مسلماً توانسته، چون در تمام زمينه ها نفوذ و قدرت دارد. ولي اشتباهات و ندانم کاري هاي ما ربطي به اين مساله ندارد.
-در زمينه اطلاعات چطور؟
در اين حوزه هم تا حدي مشکلات موجود مربوط به خودمان است، کاري به آنها ندارد. اگر ما بخواهيم با خبرگزاري رويترز يا آسوشيتدپرس رقابت کنيم، آنها به علت داشتن تکنولوژي پيشرفته و بهتر مي توانند جهان را تحت پوشش قرار بدهند و روي همين اصل هم مي توانند نفوذ کنند و نظرات خودشان را اعمال بکنند. ما چون آن امکانات را نداريم، نمي توانيم و اگر بخواهيم مانند آنها نظرات خودمان را اعمال بکنيم، بايد به آن تکنولوژي، کارشناسان و نيروي انساني کارآزموده يي که آنها دارند دسترسي داشته باشيم، اما تا زماني که نداريم، نمي توانيم با آنها رقابت کنيم، آنها مسلط ترند. اکنون چقدر ما از کارتل هاي خبري، خبر مي خريم، چون نتوانستيم در همه کشورها نماينده و خبرنگار داشته باشيم يا با ماهواره هاي خبري همه نقاط را پوشش بدهيم. آنها ابزارهاي لازم را دارند که جهان را پوشش بدهند، خب مسلماً نفوذشان هم بيشتر مي شود.
-اين تحول ها و پيشرفت هاي شمال، در زمينه اطلاعات و ارتباطات، به بنگاه هاي خصوصي و تجاري متکي است، آيا در کشورهاي جنوب هم اين گونه است؟
خير، در کشورهاي جنوب اين مسائل در حوزه دولت قرار مي گيرد. دولت در اين کشورها در همه امور دخالت مي کند و اجازه نمي دهد بخش خصوصي رشد پيدا کند، چون دولت قدرت محور است، تمايل دارد همه چيز را در کنترل خود قرار دهد و قدرت و نفوذ داشته باشد، چون از بخش خصوصي مي ترسد. ترس هم از آن است که قدرت يافتن بخش خصوصي به محدود شدن حوزه نفوذ دولت منجر مي شود. اين در حالي است که وظيفه دولت قانونگذاري است نه کنترلي که مانع سرمايه گذاري بخش خصوصي شود. مشکل بزرگ کشورهاي جهان سوم يا جنوب هم، اين فقدان دموکراسي، شناسايي حقوق فردي و اجتماعي مردم و قدرت محور بودن دولت هاست. متاسفانه از بخش خصوصي وحشت وجود دارد. در حالي که غرب بخش خصوصي همگام با دولت جلو مي رود و دولت فقط سعي مي کند با سياستگذاري صحيح بخش خصوصي را قانون مدار کند که از مردم سوءاستفاده نکند.