هدي امين

نمايشگاه مروري بر آثار ايرج کريم خان زند در حالي در سالن هاي فرهنگسراي نياوران برگزار شده است که اين مجسمه ساز و نقاش دومين سال خاموشي خود را مي گذراند. با اين حال نمايش نزديک به 150 اثر نقاشي و مجسمه او - از نقاشي ها و مجسمه هاي گچي سال هاي دهه 60 تا تابلوهاي سه لته يي اوايل دهه 70، مجسمه هاي برنجي سال 76، مجسمه هايي با ورق آهني اوايل دهه 80 و در نهايت آثار پلکسي گلاس او در سال 85 - فرصت خوبي است براي به نظاره نشستن عمر حرفه يي هنرمندي که به عنوان پيشروترين و بهترين مجسمه ساز نسل خود شناخته شد.
نمايشگاه مرور آثار ايرج کريم خان زند با اثر نقاشي سلف پرتره هنرمند - مربوط به سال 69 - آغاز مي شود؛ سال هايي که او تنها نقاشي را براي بيان هنري خود انتخاب کرده بود. زند اگرچه در زمان تحصيل در بوزار پاريس، چند مرتبه فرصت کار و تجربه در آتليه سزار - مجسمه ساز مشهور- و همچنين آتليه يک مجسمه ساز ديگر را داشت، اما به گفته خود1 ميلي به خلق يک اثر حجمي در او به وجود نيامده بود. او در تمام سال هايي که بعد از اتمام تحصيلاتش در دانشکده هنرهاي زيباي تهران براي اتمام تحصيلات خود عازم پاريس شد و بعد از به پايان رساندن بوزار نيز مدت 10 سال در آنجا اقامت داشت، نقاشي را به عنوان تنها وسيله بياني خود انتخاب کرد. اين روند در سال هاي بازگشت به ايران (1369) نيز ادامه پيدا کرد؛ نقاشي هايي که انسان، همواره موضوع اصلي آنها به شمار مي رفتند و البته در فضايي عرفاني- ايراني غوطه ور بودند. عشق نقاش به فرهنگ شرقي- خصوصاً ايراني- و توجه او به اين مضامين و همچنين شعر و ادبيات ايران همواره در تابلوهاي او موج مي زد، اگرچه منتقدان عموماً نقاشي هاي او را - از حيث ويژگي هاي منحصر به فرد يک اثر هنري- همپاي مجسمه هايش ندانستند. پرتره هاي زند در فضايي کوبيستي که محصول عملکرد آکادميک او بود و با جلوه يي از عشق و دلدادگي که نگاه او به کل جريان هستي را نمايان مي ساخت، طي اين سال ها در نقاشي ها و طراحي هايش - که بسيار به اين مديوم عشق مي ورزيد و اعتقاد داشت- حضور پيدا مي کردند؛ صورت هايي متاثر از نگارگري هاي ايراني، دلداده و مدهوش، مست در فضايي عاشقانه و بيخود از خويشتن خويش. طبيعي است که ايرج زند همچون هر هنرمند ديگري، در خلق آثار خود از هر آنچه در پيرامونش او را تحت تاثير قرار دهد بهره جويد. آنچنان که در کارگاهش مي شد نوشته ها و يادداشت ها و گاه شعرهايي را در حاشيه اتودهايش ديد. بنابراين اگرچه شيوه او را در بسياري از آثارش شيوه يي انتزاعي خوانده اند، اما آثار او در انتزاع محض خلق نمي شد. او همواره روايتي را با خود به همراه داشت که عموماً طبق علايقش از بستر ادبيات و فرهنگ ايران سرچشمه مي گرفت. زن و پرنده، مرد و بوته، زن و درخت و داستان واره ها و قصه هايي از جن و پري و افسانه هاي کهن عموماً مضامين آثارش به شمار مي آمدند. شايد توجه او به موضوعي همچون «زن» براي بيان نگاه عاشقانه، عارفانه او لازم مي نمود. آخرين آثار او نيز ضمن برخورد با اين جمله تفسير عتيق نيشابوري
- زليخا شفاف بود- با ورقه هاي پلکسي گلاس شکل گرفت تا شفافيت و زلاليت يک عشق ناب که همواره وجود هنرمند از آن بهره مي جست، را جلوه گر سازد.
زند در سال 69 مجسمه هاي گچي خود را در ابعاد کوچک ارائه داد؛ آثاري که حد فاصل مجسمه و نقاشي به حساب مي آمدند. آنها در حقيقت پيکره هايي بودند که از محل خطوط پيراموني از زمينه خود بريده شده بودند و باقي اعضا در سطح آنها با يک ابزار نقاشي، مشخص و بعضاً برجسته تر يا فرورفته تر نيز شده بودند. در اين دوره همچنان نقاشي به عنوان اولين وسيله بيان هنري او به شمار مي رود و اين پيکره هاي گچي تجربياتي است که در ميان نقاشي ها خودي نشان مي دهند، اما صحنه را به طور کلي مال خود نمي کنند.
در سال هاي اوايل دهه 70 نيز هنرمند عمدتاً به نقاشي و نيز طراحي مي پردازد. طراحي به عنوان يکي از عمده ترين شيوه هاي بيان هنري براي او به شمار مي رود. شايد در کمتر مجسمه سازي اين گونه توجه و اعتبار به خط نمايان باشد که در آثار زند وجود دارد چرا که او نقاشي بود که طي روند کارش مجسمه ساز شد، از همين رو شيوه بياني او در مجسمه هايش منحصر به فرد مي نمايد.
«مهدي سحابي» در توصيفي در خصوص شخصيت هنري او و مقايسه دو وجه نقاش و مجسمه ساز در او چنين مي گويد؛ «اين ويژگي ها غسادگي همراه با پختگي و کمالف در نقاشي هاي او بسيار کمتر است، تا جايي که مي توان به آساني گفت ايرج زند مجسمه سازي است که نقاشي هم مي کند، و نه برعکس آنچنان که شايد در نگاه اول از مقايسه کمي و زماني مجسمه ها و نقاشي هايش به نظر برسد.»2
ايرج زند خود در بيان علاقه اش به طراحي و در حاشيه نمايشگاهي از طراحي هاي خود در سال 76 مي گويد؛ «به خاطر وسعت بي پايان طراحي، به خاطر پي بردن به ضعف در طراحي و رفع آن خميره ام را شکل دادم. به خاطر طراحي زياد خميره ام شکل گرفت. به خاطر طراحي شخصيتم شکل مي گرفت. به خاطر طراحي، به خاطر وسعت بي پايان طراحي مي خواهم در فضا شکل بگيرم. خود را مجسم کنم. حرکت دهم. جان بگيرم. شخصيت دهم. زندگي کنم. به خاطر طراحي.»3
نمايشگاهي که در سال 81 از نقاشي هايي يکسر متفاوت با آنچه پيش از اين کار کرده بود ارائه داد، توجه و علاقه عميق او به خط را هويدا ساخت. اين تابلوها گويي همه در ستايش خط خلق شده بودند؛ تابلوهايي متاثر از ذهن يک هنرمند آکادميک که آموخته هايش را به شيوه يي تثبيت شده در تابلو مي آورد. اين آثار اگرچه ته مايه هاي ذهني هنرمند را نشان مي دهد و مسيري که به بيرون آمدن پيکره ها از سطح تابلوها از طريق توجه به خطوط پيراموني مشخص مي سازد، اما کليت شان با ذهنيت شرقي و تفکر عرفاني او همراهي نشان نمي دهد. «در اين سري از کارها عنصر خط را انتخاب کردم. بهانه يي براي بياني صريح تر و سريع تر. خط در اين آثار ديناميک است. عنصري خوب و محکم براي بيان است. کثرت به معناي زيادي خطوط و ريتم زاييده آن و کسرت به معناي شکست و کسر و ايجاد فضاي تمثيلي به واسطه اين شکستن ديده مي شود.» 4
«محمدابراهيم جعفري» - نقاش و شاعر- در مراسم رونمايي از اثر «مرد و بوته» که توسط ايرج زند در آخرين روزهاي حياتش به موزه امام علي اهدا شد، در خصوص شخصيت هنرمند به سه عنصر عشق، پرکاري و تشويش اشاره کرد. شايد همين تشويش بود که زند را سال ها از رفتن به سمت هنر مجسمه سازي بازداشت و شايد اين تشويش براي رسيدن به يک بلوغ هنري و سرانجام ارائه آثاري منحصر به فرد در مجسمه سازي ضروري مي نمود. مجسمه هاي زند آن طور که خود بارها گفته بود از يک اتفاق حاصل شدند؛ يک نقاشي از دو پيکر مادر و فرزند زير آسماني آبي رنگ که آسمان در روند خلق اثر خراب مي شود و نقاش که حيفش مي آيد از مادر و فرزند دل بکند، با قيچي آنها را از زمينه جدا مي کند و با يک تاي کوچک برايش پايه يي ابتدايي درست مي کند و بعد در کمال شگفتي به اولين مجسمه خود - به اين شيوه- روي ميز کارش مي نگرد. گويي او در تمام اين سال ها براي رسيدن به چنين مقصودي گام برمي داشته است. در همين دوره نقاشي هاي دوربري شده روي ورقه هاي آهن خلق مي شوند. اينها شايد نخستين تجربه هاي حد فاصل از سطح به حجم به شمار آيند؛ پرتره هايي در ابعاد بزرگ که بر ورقه هاي آهن نقاشي و توسط پايه يي ايستا شده اند.
تا اينکه در سال 76 مجسمه هاي برنجي اش در ابعاد کوچک پديد مي آيند. طراحي ها گويي اتودهايي براي برش هاي نهايي اين دوره به شمار مي آمدند. انگار خطوط پيراموني در اين طراحي ها با تاکيد بيشتري اجرا شده بودند تا طراح در گام بعد آنها را از همين خطوط دوربري کند و سياليت و تعليق آنها را در فضا مشاهده کند و نيز به نمايش درآورد. از اينجاست که بي واسطه ترين و في البداهه ترين مديوم هنري - طراحي- با ترفندي که به شدت دروني شده است، به خلق ساده ترين و خالصانه ترين آثار هنري زند رهنمون مي شود. زند در آفرينش حجم هاي خود نوعي رهايي را به طور کاملاً ناخودآگاه و غريزي به نمايش درمي آورد که در نقاشي هايش ديده نمي شدند. گويي پيکره هاي اسطوره يي در سطوح رنگين تابلوها به اسارت درآمده بودند و اکنون با چنين ترفندي به يکباره موجوديت ناب خود را ارائه مي دهند.
ورقه هاي فلزي او که به پيکره هاي اساطيري اش جان مي بخشند، ديگر هرگونه تلاشي را در جلوه گري سطحي و دو بعدي باطل مي کنند. اينها ديگر به وضوح سه بعدي شده اند و مسيري را طي سال ها پيموده اند که قابل پيگيري است.
زند دلبسته حافظ بود، از اين رو تغزل گونگي مجسمه هايش - به خصوص- از آبشخوري اينچنين برمي آيد، اگرچه مجسمه هاي او پيچيدگي شعر حافظ را(در مقايسه با غزلسرايي چون سعدي که رواني و سادگي را سرلوحه خود قرار مي دهد) ابداً در خود نشان نمي دهند. آنها پيکره هايي عاشقند که عشق شان را بي هيچ پوششي با پيچ و خم ها و کرشمه هايي ابراز مي کنند. گويي واژه هاي ريتميک، آهنگين و باشکوه کلام حافظ به عينيتي حجم گونه درآمده اند تا همان مضامين طلب، شور، عشق، استغنا، تمنا و... در شعر حافظ را جلوه يي پلاستيک و ملموس ببخشند.
ايرج زند آخرين آثارش را بر اساس جمله يي که از دوستي شنيده بود شکل داد؛ «زليخا شفاف بود.» اين بار ورقه هاي پلکسي گلاس جايگزين مناسبي براي ورقه هاي برنجي و آهني بودند. شايد اين تعبير که آثار اصيل يک هنرمند درونيات او را به خوبي جلوه گر مي سازد، مصداق هنرمندي همچون ايرج زند و 14 پرتره شيشه يي اش باشند که در حقيقت زلاليت وجود خالق شان را جلوه گر ساختند.
کارگاه زند در هفته هاي آخر حياتش مملو از مرواريدهاي غلتان و سپيدرنگي بود که قرار بود ماده آثار آينده اش باشند، نمايشگاهي ترکيبي از مجسمه، چيدمان، موسيقي و گفت وگو؛ اتفاقي که خود هنرمند اميد داشت در ارديبهشت 86 به وقوع بپيوندد و به نمايش درآيد؛ اتفاقي که هرگز به وقوع نپيوست.
پي نوشت ها؛-------------------
1 - «اصلاً به خاطر آن فضا طرف مجسمه نرفتم. آن فضاي سنگين برايم غيرقابل تحمل بود. چطور مي شود هي بتراشي و بتراشي تا به آن فرم نهايي برسي.» و «اصلاً آن فضا و سختي را - که گل بيار و بريز و بپاش- براي درآمدن يک مجسمه دوست نداشتم. راستش را بخواهيد اصلاً مجسمه دوست نداشتم.» از گفته هاي مرحوم زند در آخرين گفت وگوي خود، چاپ شده در روزنامه آينده نو، 29 آبان 85، شماره 71
2 - از يادداشت مهدي سحابي چاپ شده در بروشور نمايشگاه اخير در فرهنگسراي نياوران
3 و4 - از يادداشت هاي ايرج زند که در نمايشگاه اخير آمده است.