صبا قاسمي
Sabaghasemi72@yahoo.com
يک ستون کوتاه و جمع و جور کنار صفحه 8 پنجشنبه هاي اعتماد را به عنوان اولين شروع نسل ما ثبت کنيدي؛ نسلي که قرار است حرف هايش را از همين امروز و با همين نوشته ها شروع کند. نسلي که مي خواهد بنويسد تا جواب بگيرد براي نادانسته هايش، نقد شود براي اشتباهاتش و ثابت کند آمده تا بماند. اگر خوب شروع نکرده، اگر در انشايش هنوز ايرادي هست، اگر بايد چيزي را بداند، اگر... بگوييد. ما مي شنويم و مي خوانيم. سال هاست اين وظيفه نسل مان است و هنوز هم خواهد بود تا وقتي کسي بگويد.
---
چوب خط هاي روي ديوار پشت نيمکت هر روز بيشتر مي شود و معلوم نيست کشيده ايم تا اين روزهاي معمولي و بي اتفاق را بشماريم يا خط شان بزنيم و حساب کنيم چند روز ديگر بايد توي اين کلاس، کنج چهارديواري بمانيم و طبق برنامه يي معين درس بخوانيم، امتحان بدهيم و نتيجه اش را ببينيم. فکر مي کنم نکند نشسته روي اين نيمکت ها و با فکر امتحاناتي که پشت سر هم رديف شده اند تا به ما بگويند چه کرده ايم و چه خوانده ايم ديگر نتوانم خوب بنويسم؛ اصلاً نتوانم بنويسم. نتوانم از خودمان بنويسم که اگر هم از اول سال کتاب هايمان نو مانده اما اين روزها سخت مشغوليم. فرقي هم نمي کند چه عقيده ها و نظراتي در مورد درس و امتحان داشته باشيم. مهم اين است که همين چند هفته را هيچ جوري از دست نمي دهيم و کسي هم بعدش ديگر نمي پرسد آن همه جغرافي و عربي و آمار که شبش حفظ کرديم، فردايش کجا رفت... اصلاً براي چه حفظ کرده بوديم؟
اصلاً مهم نيست وقتمان را براي چه گذاشته ايم، کسي نمي پرسد چه ياد گرفته ايم و در ذهن مان نقش بسته. آموزه هاي حفظي مان مي شود يک ورق با پشت و رو نوشته در دست معلمان و يک نمره در دست ما. يک جوري مانند قانون شده. خوب يا بد، باورش کرده ايم. برايمان عادي شده اما عادت نه؛ نمي خواهيم عادت کنيم. اگر براي هر موقعيتي يک ديوار دفاعي بچينيم به نام عادت، ديگر تغيير سخت مي شود و ناممکن. پس بهتر است تا دورمان يک ديوار قطور و بلند از عادت ها و روزمرگي ها ساخته نشده خودمان انتخاب کنيم و به عادت نکردن، عادت.