چهارشنبه، 6 آذر 1387 - شماره 1830
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
در جلسه محاکمه مرد همسرکش مطرح شد
نقشه داماد براي قتل اعضاي خانواده همسر

گروه حوادث؛ مردي که ديروز به اتهام قتل همسر جوانش در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد، حکم قصاص خود را دريافت کرد.

به گزارش خبرنگار ما در ابتداي جلسه محاکمه محمد شادابي نماينده دادستان تهران در برابر هيات قضات قرار گرفت و گفت؛ مهدي متهم حاضر در دادگاه، چهارم مردادماه سال گذشته همسر جوانش راضيه را به قتل رسانده و سپس جسدش را در خانه رها کرده است. مطابق اعترافات متهم وي پس از کشتن همسرش به خانه پدرش رفته و فرداي آن روز موضوع را مطرح کرده است. مهدي همچنين جواهرات و تلفن همراه همسرش را به سرقت برده است.وي افزود؛ با توجه به محتويات پرونده به عنوان نماينده دادستان تهران تقاضاي مجازات متهم را دارم.سپس پدر و مادر راضيه در جايگاه حاضر شدند و براي دامادشان تقاضاي صدور حکم قصاص کردند. پدر مقتول گفت؛ دخترم سه سال قبل از اين حادثه با مهدي ازدواج کرد. او زندگي اش را دوست داشت و بدرفتاري هاي مهدي باعث نمي شد ذره يي از علاقه دخترم نسبت به او کم شود. مشکلي که دخترم با شوهرش داشت اين بود که دامادم سر کار نمي رفت. او آنقدر در تنگنا قرار گرفت که مجبور شد خودش فکري به حال مشکلاتش بکند و در يک بيمارستان به عنوان خدمتکار استخدام شد. راضيه پنج صبح از خانه بيرون مي رفت و حدود 8 يا 9 شب به منزل بازمي گشت و تازه بايد کارهاي خانه را انجام مي داد.وي ادامه داد؛ مهدي در خانه مي خوابيد و گاهي با دوستانش بيرون مي رفت و هيچ کمکي به دخترم نمي کرد و خرجي او را هم راضيه تامين مي کرد. تا اينکه مهدي رفتارش را بدتر کرد. او مرتب راضيه را کتک مي زد. در نهايت آنها به صورت توافقي تقاضاي طلاق کردند. حکم طلاق صادر شد، اما يک شب قبل از اينکه راضيه و مهدي از هم جدا شوند مهدي نيمه شب مخفيانه به خانه ما آمده و شير گاز را باز کرد تا ما را بکشد. دختر بزرگم که به همراه شوهرش طبقه دوم خانه ما زندگي مي کند متوجه اين موضوع شد و شير گاز را بست و ما را به بيمارستان رساند. فرداي آن روز قصد داشتم شکايت کنم اما برادرانم مخالفت کردند و گفتند حالا که قرار است همه چيز تمام شود و دخترت را به خانه خودت بياوري، شکايت نکن تا غائله خاتمه پيدا کند. من از مهدي يک تعهد کتبي گرفتم مبني بر اينکه او قصد داشت ما را بکشد اما ديگر دست به چنين کاري نمي زند. بعد هم مهدي و دخترم راضيه از هم جدا شدند.پدر مقتول افزود؛ راضيه شرايط روحي مناسبي نداشت و من براي اينکه او را خوشحال کنم برايش يک تلفن همراه خريدم. دخترم از اين بابت خوشحال بود. زندگي راحتي هم در خانه ما داشت. سه ماه بعد - زماني که من و همسرم مسافرت رفته بوديم - راضيه و مهدي دوباره با هم ازدواج کردند. مهدي در نبود ما با راضيه صحبت کرده و آنقدر او را تحت تاثير قرار داده بود که دخترم به ازدواج دوباره رضايت داد. ما زماني متوجه اين موضوع شديم که راضيه به خانه آمد تا وسايلش را ببرد. من به اين کار راضي نبودم و با دخترم جر و بحث کردم اما برادرانم باز هم واسطه شدند و گفتند حالا که مهدي تعهد کتبي داده سر کار برود و هزينه زندگيشان را تامين کند و راضيه هم شوهرش را دوست دارد، مخالفت نکن. من باز هم براي دخترم جهيزيه خريدم و او را به خانه شوهرش فرستادم. البته راضيه خودش پول پيش خانه استيجاري شان را داد و پرداخت اجاره خانه را تقبل کرد.پدر راضيه در مورد روز حادثه گفت؛ پدر مهدي با من تماس گرفت و گفت راضيه و مهدي با هم دعوا کرده اند و مهدي به خانه من آمده. بهتر است تو هم بيايي تا آنها را آشتي دهيم. من بلافاصله به سمت خانه پدر مهدي رفتم و وقتي رسيدم مهدي نبود. نزديک افطار که شد دامادم آمد. به او گفتم بهتر است همه چيز را تمام کنيد. ما مهريه هم نمي خواهيم فقط راضيه را طلاق بده. او هم پذيرفت. بعد از آن وقتي به خانه راضيه رفتيم هر چه در زديم کسي در را باز نکرد. مهدي کليد داشت و در را باز کرد. وارد که شديم ديديم جسد دخترم در حالي که دست و پايش از پشت به هم بسته شده در رختخوابش افتاده است. جواهرات و تلفن همراهش هم گم شده بود.در ادامه جلسه دادگاه متهم در برابر قضات قرار گرفت و گفت اتهام قتل را قبول دارم اما من در دفاع از خودم مجبور به قتل شدم. بعد از ازدواج مجددمان من سر کار مي رفتم و ماهي 200 هزار تومان حقوق مي گرفتم. روز حادثه وقتي راضيه به خانه آمد من هم خانه بودم. پرسيد حقوقت را گرفتي. گفتم کارفرما 150 هزار تومان به من پول داد و قرار شد مابقي را بعداً بدهد. بعد راضيه همين طور که داشت با من بحث مي کرد لباس هايش را عوض کرد و رختخوابش را پهن کرد که بخوابد. اما درگيري بين ما بالا گرفت. راضيه به شدت عصباني شد و به طرفم حمله کرد و مرا گاز گرفت. من آنقدر عصبي شدم که دستم را روي گلويش گذاشتم و فشار دادم. يکدفعه بي حال روي زمين افتاد. فکر نمي کردم مرده باشد. من راضيه را دوست داشتم. قاضي عزيزمحمدي خطاب به متهم گفت؛ اگر قصد قتل نداشتي و مي خواستي خودت را رها کني چرا به او ضربه نزدي. راضيه دختر ضعيفي بود و با يک ضربه قطعاً از تو جدا مي شد. متهم جواب داد؛ راضيه از صبح تا شب کار مي کرد و هميشه استخوان هاي بدنش درد مي کرد. من دلم نيامد او را بزنم.سپس قاضي پرسيد؛ اگر تو و همسرت درگير شديد چرا جسد او در رختخواب پيدا شده است. متهم در پاسخ گفت؛ راضيه مي خواست بخوابد به همين خاطر هم جسدش در رختخواب افتاد. البته او سه ماه بود که به من بي محلي مي کرد و ما از آن زمان درگيري هايمان شروع شده بود.بعد از دفاعيات متهم و وکيل مدافعش هيات قضات (رحيمي، محمدي کشکولي، عزيزمحمدي، نوري کيا و کرمي) وارد شور شدند و با اکثريت آرا مهدي را به قصاص محکوم کردند.
کلاهبرداري کلان متخصص قلابي از دانشجويان پزشکي
گروه حوادث؛ مرد شيادي که در پوشش پزشک متخصص دانشجويان پزشکي را فريب داده و با وعده هاي واهي در مورد اشتغال آنها ميليون ها تومان کلاهبرداري کرده بود، به دام افتاد.

به گزارش خبرنگار ما تحقيقات براي دستگيري اين کلاهبردار پس از شکايت يک دانشجوي پزشکي در دستور کار پليس قرار گرفت. اين جوان که دانشجوي ترم آخر رشته پزشکي است چندي قبل به دادسراي ناحيه 11 تهران مراجعه کرد و با اعلام اينکه از او کلاهبرداري شده است به داديار پرونده گفت؛ چند سال قبل با سختي و مشقت زيادي در دانشگاه قبول شدم و براي تحصيل به تهران آمدم. با انجام کارهاي مختلف مثل تدريس و کار در يک کتابفروشي هزينه هاي تحصيلم را تامين کردم تا اينکه وقتي به ترم آخر رسيدم تصميم گرفتم در رشته خودم کار کنم. به هر کجا که فکر مي کردم بتوانم در آنجا مشغول به کار شوم سرزدم اما فايده يي نداشت چون فارغ التحصيلان پزشکي زياد هستند و کار براي آنها کم است من هم نتوانستم شغلي پيدا کنم. تا اينکه روزي يکي از دوستانم که براي کار به او سفارش کرده بودم بريده يک روزنامه را به من نشان داد و گفت؛ با شرکت کاريابي که در روزنامه آگهي داده، تماس بگيرم. در آن آگهي شرکتي تحت مديريت فردي به نام بيژن براي استخدام چند پزشک اعلام نياز کرده بود. با تصور اينکه فرصت مناسبي به دست آمده با شماره اعلام شده تماس گرفتم و فرداي آن روز به دفتر شرکت رفتم. افراد زيادي براي کار به آنجا آمده بودند. بالاخره وقتي نوبت من شد مدير شرکت استقبال گرمي از من کرد و گفت به زودي در يکي از بهترين مکان هاي تهران مطبي داير و مرا استخدام مي کند.

بيژن که خودش را متخصص داخلي معرفي مي کرد در ادامه گفت براي اينکه بتوانم استخدام شوم بايد مبلغ 400 هزار تومان به او بدهم. من هم حرف هايش را باور کردم و با پدرم در شهرستان تماس گرفتم و از او 400 هزار تومان قرض کردم. روزي که بيژن پول ها را از من گرفت قبض رسيد به من داد و گفت يک ماه بعد همه چيز درست مي شود. او به من گفت از همه پول بيشتري دريافت مي کند و بابت ضمانت سفته مي گيرد اما چون من شهرستاني هستم تخفيف مي دهد و سفته نيز نمي گيرد. پس از آن ماجرا را براي همه دوستانم تعريف کردم و گفتم قرار است مشغول به کار شدم.

در اين مدت چند بار نيز با بيژن تماس گرفتم. او گفت مشغول انجام کارها است. سرانجام طبق قول و قرارمان ماه بعد به دفتر بيژن رفتم اما ديدم در شرکت بسته است و تابلوي آن نيز سر جايش نيست. چون نگران شده بودم با تلفن همراه بيژن که يک خط اعتباري بود تماس گرفتم اما گوشي او خاموش بود. در ادامه وقتي از همسايه هاي بيژن پرس وجو کردم آنها گفتند بيژن کلاهبرداري کرده و فراري است.به دنبال اين شکايت در حالي که به دستور داديار پرونده تحقيقات براي دستگيري بيژن آغاز شده بود افراد ديگري نيز با حضور در دادسرا از بيژن شکايت کردند. اکثر شاکيان از دانشجويان رشته هاي پزشکي بودند و با پرداخت مبالغي بين 300 تا 700 هزار تومان در دام مرد شياد گرفتار شده بودند. به اين ترتيب در حالي که تعداد شاکيان به 10 نفر رسيده بود پرونده براي انجام بررسي هاي دقيق تر در اختيار کارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفت.طي اين تحقيقات پرينت مکالمات تلفني دفتر کار بيژن مورد بررسي قرار گرفت و شماره هايي که او با آنها تماس گرفته بود به دقت کنترل شد. در اين ميان چند شماره که متهم بيش از ساير شماره ها با آنها تماس گرفته بود توجه کارآگاهان را جلب کرد. به اين ترتيب با مکان يابي اين خطوط از آنجايي که افسران پليس احتمال مي دادند بيژن با ساکنان اين مکان ها ارتباط خاصي دارد آنجا را به طور نامحسوس تحت کنترل قرار دادند.سرانجام تحقيقات پليس به نتيجه رسيد و مشخص شد يکي از اين مکان ها خانه بيژن است. به اين ترتيب ماموران در کمين متهم نشسته و منتظر شدند تا او به منزلش مراجعه کند.سرانجام در حالي که بيژن از تحت نظر بودن خانه اش بي اطلاع بود در حالي که در ساعت هاي پاياني نيمه شب قصد داشت وارد خانه اش شود خود را در محاصره پليس ديد و به دام افتاد.اين مرد پس از دستگيري تحت بازجويي قرار گرفت و اتهامش را مبني بر کلاهبرداري از افراد جوياي کار پذيرفت. او گفت با راه اندازي دفتري در يکي از مناطق مرکزي شهر و با انتشار آگهي در روزنامه ها افرادي را که بيکار بودند اغفال مي کردم و به طعمه هايم که دانشجويان پزشکي بودند وعده راه اندازي مطب در مناطق مرفه نشين شهر را مي دادم و از آنها پول هاي زيادي مي گرفتم. اين متهم همچنين گفت براي جلب اعتماد طعمه هايم ادعا مي کردم پزشک متخصص هستم و به برخي از آنها وعده کار در مطب خودم را مي دادم.بنابراين گزارش در پي اعتراف اين متهم وي با صدور قرار قانوني روانه زندان شد.
آتش نشانان از وقوع فاجعه جلوگيري کردند
مخزن 42 هزار ليتري گازوئيل طعمه حريق شد


گروه حوادث؛ آتش گرفتن يک مخزن 42 هزار ليتري گازوئيل ديروز زنگ خطر سازمان آتش نشاني را به صدا درآورد و امدادگران بعد از يک ساعت تلاش توانستند از بروز فاجعه پيشگيري کنند.صبح ديروز مخزن نگهداري گازوئيل يک کارخانه توليد لاستيک واقع در جاده مخصوص کرج دچار آتش سوزي شد و پس از اعلام اين گزارش به مرکز 125، ماموران پنج ايستگاه در کمتر از پنج دقيقه خود را به محل رساندند. در حالي که در کنار مخزن آتش گرفته، مخازن ديگر سوخت نيز قرار داشت هر لحظه ممکن بود حريق گسترش يابد و با سرايت به اطراف، موجب انفجاري مهيب شود. امدادگران پس از بررسي اوضاع بلافاصله دست به کار شدند و با استفاده از هفت تانکر آب و دو دستگاه خودروي ويژه کف عمليات مهار آتش را آغاز کردند. عطاء الله شيشيه - معاون عمليات منطقه 4 آتش نشاني تهران - درباره اين حادثه گفت؛ آتش گرفتن مخزن 42 هزار ليتري بنزين ساعت 22/10 ديروز به ستاد فرماندهي آتش نشاني اعلام شد و اولين گروه از امدادگران ساعت 33/10 به محل حادثه رسيدند و با توجه به وضعيت قرار گرفتن مخازن سوخت و احتمال گسترش آتش درخواست نيرو و تجهيزات کمکي کردند. وي افزود؛ آتش نشانان ساعت 50/11 حريق را مهار کردند و عمليات خنک کردن مخزن به پايان رسيد. اين مقام سازمان آتش نشاني بي احتياطي و سهل انگاري در انجام جوشکاري در کنار اين مخزن را علت وقوع حريق اعلام کرد.
ازدواج با تهديد، به طلاق اجباري منجر شد


گروه حوادث؛ جواني که با تهديد دختر مورد علاقه اش به اسيدپاشي، وي را به عقد خود درآورده بود مدتي پس از آغاز زندگي با او همين کار را براي جدايي از وي تکرار کرد.

به گزارش خبرنگار ما چندي قبل دختر و پسر جواني که قصد داشتند با هم ازدواج کنند به دادگاه خانواده مراجعه کردند و با اعلام اينکه پدر دختر به اين وصلت رضايت نمي دهد از دادگاه درخواست صدور مجوز ازدواج کردند. اين دختر و پسر که سعيده و آرش نام دارند با بيان اينکه مدتي است همديگر را مي شناسند و به هم علاقه شديدي دارند گفتند با هم پيمان بستند که با فرد ديگري ازدواج نکنند.

در پي درخواست اين دو جوان دادگاه تحقيقات خود را در اين باره آغاز اما پس از مدتي اعلام کرد به علت اينکه پسر شرايط خوبي ندارد و بيکار است، اجازه ازدواج نمي دهد. حدود يک سال از اين ماجرا گذشت تا اينکه دختر جوان اين بار همراه پدرش به دادگاه مراجعه کرد. او که بسيار آشفته به نظر مي رسيد به قاضي گفت؛ يک سال قبل وقتي من موضوع ازدواج با آرش را با شور و اشتياق براي پدرم تعريف کردم فکر مي کردم او با ازدواجمان موافقت مي کند اما پدرم سرسختانه مخالفت کرد و گفت آرش فرد مناسبي براي من نيست و من بايد به رابطه ام با او پايان دهم. از آن به بعد مدتي دچار مشکلات روحي شديد شدم. من نمي توانستم تحت هيچ شرايطي از ازدواج با آرش چشم پوشي کنم. وقتي دادگاه هم به ما اجازه ازدواج نداد آرش به شدت عصباني شد و گفت تحت هر شرايطي من را به دست خواهد آورد. چند روز از اين موضوع گذشت تا اينکه روزي پدرم سراسيمه به خانه آمد و گفت نظرش تغيير کرده و فوراً بايد به يک محضرخانه برويم و من به عقد آرش دربيايم. او گفت آرش تهديد کرده در صورتي که اين کار زودتر انجام نشود با اسيد صورت مرا مي سوزاند.

من هم که ته دلم خوشحال بودم فرداي آن روز به اتفاق پدر و مادرم به محضر رفتم و به اين ترتيب زندگي مشترک من و پسر مورد علاقه ام آغاز شد. چند ماهي بيشتر از رفتن من به خانه بخت نگذشته بود که فهميدم آرش مرد زندگي نيست و همه حرف هايش دروغ بوده است. او نه تنها سر کار نمي رفت بلکه همه وقتش را به ولگردي و کارهاي خلاف مي گذراند.او شب ها با دوستانش بيرون مي رفت و وقتي نيمه هاي شب به خانه مي آمد به دروغ مي گفت از سر کار آمده است. رفتارهاي همسرم برايم غيرقابل تحمل شده بود اما چون اصرارهاي خودم منجر به اين ازدواج شده بود ديگر راه برگشتي نيز به خانه پدرم نداشتم.از سويي مدتي است متوجه شده ام او با زن ديگري نيز در ارتباط است. چند روز قبل وقتي در اين باره با او صحبت کردم آرش اين ماجرا را تاييد کرد و گفت به زودي مرا طلاق خواهد داد. من به او اعتراض کردم و روزي را که او با تهديد از من خواستگاري کرد به يادش آوردم اما او گفت بايد از هم جدا شويم و اگر حاضر به طلاق نباشم صورتم را با اسيد مي سوزاند.به دنبال اظهارات سعيده قاضي صداقتي رسيدگي به پرونده را به وقت ديگري موکول کرد.
عناوين اين صفحه
نقشه داماد براي قتل اعضاي خانواده همسر
کلاهبرداري کلان متخصص قلابي از دانشجويان پزشکي
مخزن 42 هزار ليتري گازوئيل طعمه حريق شد
ازدواج با تهديد، به طلاق اجباري منجر شد
سرقت از آرايشگاه هاي زنانه
ماموران پليس در نقش خريدار مواد مخدر ظاهر شدند
نجات از چوبه دار با پرداخت ديه
اسيدپاشي روي همسر و فرزند
مردي همسر و دخترش را کشت
پسر هشت ساله امريکايي به قتل پدر و مستاجرشان متهم شد
تيراندازي مرگبار به خاطر اختلاف خانوادگي
آزادي زن جيب بر فقط سه روز دوام آورد

سرقت از آرايشگاه هاي زنانه
زن جواني که به عنوان مشتري وارد يک آرايشگاه زنانه در شمال غربي تهران شده و با تهديد چاقو وجوه نقد و طلاهاي زن آرايشگر را سرقت کرده بود، روانه زندان شد. چندي پيش زن آرايشگري شکايتي را مبني بر سرقت پول نقد و طلاهايش از سوي يکي از مشتريان آرايشگاه مطرح کرد و با تحقيقات ماموران پليس و چهره نگاري رايانه يي پس از گذشت دو ماه زن سارق حين سرقت در آرايشگاه ديگري دستگير شد.متهم با اعتراف به 18 فقره سرقت اظهار داشت؛ پس از ورود به آرايشگاه هاي زنانه به عنوان مشتري با تهديد چاقو وجوه نقد و طلاهاي ديگر مشتريان و آرايشگران را سرقت مي کردم. بنابر اين گزارش اکنون متهم با صدور قرار قانوني روانه زندان شده است.


ماموران پليس در نقش خريدار مواد مخدر ظاهر شدند
ماموران پليس تحت عنوان خريدار مواد مخدر در يک شبکه توليد و توزيع حشيش نفوذ و متهمان را دستگير کردند.سرهنگ مهدي احمدي- رئيس مرکز اطلاع رساني پليس تهران بزرگ - در اين باره گفت؛ ماموران پليس گزارشي را در رابطه با خريد و فروش ماده مخدر حشيش از طرف فردي در خيابان ابوذر دريافت کردند و بلافاصله گروه ويژه يي از سوي پليس مبارزه با مواد مخدر به محل مورد نظر اعزام شد. وي ادامه داد؛ ماموران پس از حضور در محل و انجام تحقيقات لازم متوجه شدند مردي 35 ساله به نام «منوچهر» در خانه خود واقع در خيابان ابوذر اقدام به توليد و توزيع ماده مخدر حشيش مي کند. در نتيجه ماموران با گذاشتن يک قرار صوري با فرد مورد نظر در تاريخ 27 آبان ماه، مقدار چهار کيلو و 140 گرم حشيش را به ارزش تقريبي 440 هزار تومان خريداري کردند. در مرحله دوم پنج کيلو و 150 گرم حشيش را در تاريخ 29 آبان ماه به ارزش تقريبي 450 هزار تومان خريدند. سرهنگ احمدي افزود ماموران به منظور دستگير کردن متهم اصلي پرونده، يک قرار صوري ديگر را در تاريخ چهارم آذرماه امسال ترتيب دادند و «منوچهر» که با خودروي 405 خود به محل قرار آمده بود، توسط پليس دستگير و در بازرسي بدني از او دو کيلو و 330 گرم حشيش کشف شد. همچنين در بازرسي از خودروي فرد دستگيرشده، شش کيلوگرم حشيش که زير صندلي خودرو جاسازي شده بود، پيدا شد. به گفته سرهنگ احمدي، متهم دستگيرشده در بازجويي هاي اوليه عنوان کرد صاحب مواد فردي به نام «محمد» است. در نتيجه بنا به درخواست پليس، «منوچهر» قرار صوري را با «محمد» گذاشت و زماني که فرد مورد نظر در محل قرار حاضر شد، توسط ماموران دستگير شد. رئيس مرکز اطلاع رساني پليس تهران بزرگ با اشاره به اينکه ماموران در بازرسي بدني از «محمد» دو کيلو حشيش کشف کردند، گفت؛ پليس در بازرسي از خانه اين متهم نيز 16 کيلوگرم حشيش به دست آورد. اين درحالي بود که «محمد» در اعترافات خود مدعي شده بود صاحب اصلي مواد مخدر فردي به نام «جمال» است که محموله را به وسيله قطار از بندرعباس به تهران منتقل مي کند. سرهنگ احمدي تصريح کرد؛ اقدامات پليس براي دستگيري «جمال» به عنوان عامل اصلي ترانزيت حشيش به تهران ادامه دارد.


نجات از چوبه دار با پرداخت ديه
پسري که دوستش را قرباني يک اختلاف پيش پاافتاده کرده بود با جلب رضايت اولياي دم مقتول به زندگي بازگشت.به گزارش ايسکانيوز بازپرس کشيک دادسراي شهرقدس 24 ارديبهشت سال 84 از کشته شدن پسر 21 ساله يي به نام «احمد» مقابل يک قهوه خانه باخبر شد و به همراه افسران اداره آگاهي به محل مورد نظر رفت. در تحقيقات مقدماتي مشخص شد «احمد» قرباني خشم دوستش «حسن» شده است. با افشاي اين راز، متهم 18 ساله رديابي و دستگير شد و در اعترافاتش گفت؛ احمد مرا مسخره مي کرد، به همين دليل هم با چاقو به او ضربه زدم اما هدفم انجام قتل نبود. به دنبال اين اعتراف ها، کيفرخواست صادر و به شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران فرستاده و حسن به مرگ محکوم شد و ديوان عالي کشور راي را تاييد کرد. در حالي که ضرباهنگ مرگ محکوم به صدا در آمده بود سرانجام ديروز خانواده مقتول با گرفتن ديه از خونخواهي گذشتند و زندگي دوباره به حسن بخشيدند.


اسيدپاشي روي همسر و فرزند
فردي که به دليل اختلافات خانوادگي روي همسر و دخترش اسيد پاشيده بود، دستگير شد. سرهنگ زرعي چيان - فرمانده انتظامي شهرستان سياهکل - با اعلام اين خبر گفت؛ ماموران با اطلاع از وقوع درگيري در يکي از محلات شهر، بلافاصله به محل مورد نظر اعزام شدند. در آنجا شخصي به نام ابراهيم 52 ساله با مراجعه به ماموران اعلام کرد به علت اختلافات خانوادگي، با همسر و دخترش درگير شده و روي سر و صورت آنها اسيد پاشيده است. اين مرد 52 ساله توسط پليس دستگير شد و تحقيقات درباره انگيزه او از اين اقدام ادامه دارد و از سويي دختر و همسر وي نيز تحت درمان هستند.


مردي همسر و دخترش را کشت
مردي بامداد ديروز در يکي از محله هاي قديمي شهر خرم آباد با شليک گلوله همسر و دخترش را کشت. به گزارش فارس اين مرد 30 ساله خرم آبادي به نام «محسن» به ضرب گلوله همسر 30 ساله و دختر چهارساله خود را کشت و پسر يک ساله اش به نام احمد را نيز زخمي کرد. اکنون احمد در بيمارستان به سر مي برد و احتمال مرگ او وجود دارد. در عين حال تحقيقات از متهم براي پي بردن به انگيزه اش از اين جنايت آغاز شده است.


پسر هشت ساله امريکايي به قتل پدر و مستاجرشان متهم شد
ماجراي قتل پدر به دست پسر هشت ساله در امريکا مقامات قضايي را دچار بهت و حيرت کرده است.

به گزارش سي ان ان در ايالت آريزوناي امريکا پسر هشت ساله يي به قتل پدر و مستاجر خانه شان متهم شد. اين کودک هشت ساله به قتلي متهم شده است که حتي کارکشته ترين مقامات قضايي امريکا را هم حيرت زده کرده است. پس از آنکه اين خبر مردم امريکا را دچار حيرت کرد اکنون انتشار تصاوير بازجويي از اين پسربچه جنجال برانگيز شده است. بازجويي از پسربچه را دو مامور زن بدون حضور عضوي از خانواده يا نماينده قانوني کودک انجام داده اند.

در ابتداي اين بازجويي پسربچه مکرراً مي گفت پس از بازگشت از مدرسه جسد پدر و مستاجرشان را در خانه پيدا کرده است. اما يک ساعت بعد ماموران بارها کودک را تحت فشار قرار دادند تا واقعيت را به آنها بگويد. آنان به کودک مي گفتند حقيقت را نمي گويد و آنها مي دانند قتل کار او است. بالاخره فشارهاي ماموران باعث شد کودک ماجرا را به گونه يي ديگر تعريف کند. وقتي از کودک سوال شد چرا پدر خود را کشته است، گفت؛ پدر و مستاجرمان زجر مي کشيدند به همين خاطر آنها را کشتم. البته اين پسربچه توضيح نداد مقتولان از چه چيز زجر مي کشيدند.

ماموران اين کودک را اکنون در زندان کودکان نگهداري مي کنند. گرچه هنوز جزئيات زيادي از اين ماجرا منتشر نشده، پليس اعلام کرده مدارک و انگيزه احتمالي اين حادثه را براي اثبات اتهام قتل پيدا کرده است. همچنين مقامات پليس درباره گزارش هايي مبني بر اينکه پدر کودک احتمالاً با او بدرفتاري مي کرده است ابراز ترديد کردند. در همين حال وکيل اين کودک گفت روند بازجويي از وي صحيح نبوده زيرا بر اساس قانون بايد حقوق متهم به او تفهيم شود. به علاوه نماينده قانوني و هيچ کدام از اعضاي خانواده اش در بازجويي حضور نداشتند.اکنون جنجال ها بر سر اين کودک و نحوه بازجويي از او ادامه دارد.


تيراندازي مرگبار به خاطر اختلاف خانوادگي
تيراندازي سرنشينان يک دستگاه پژو به سرنشينان يک خودرو پرايد، سه کشته و مجروح بر جاي گذاشت. سرهنگ محمدرضا نيستاني - فرمانده انتظامي شهرستان زابل - در اين باره گفت؛ ماموران پليس در پي اطلاع از يک فقره تيراندازي در روستاي نورمحمدخان براي بررسي موضوع به محل مورد نظر اعزام شدند و مشخص شد، يک دستگاه خودروي پژو نقره يي رنگ که از سمت روستاي قرقري به سمت سه راهي خمر در حرکت بوده، به طرف يک دستگاه خودروي پرايد تيراندازي کرده است.

وي افزود؛ در اثر اين تيراندازي يک نفر از سرنشينان خودروي پرايد به نام «عبدالرحمن ر» کشته و دو نفر ديگر به نام هاي «عبدالرحيم د» و «افشين» مجروح شدند.

فرمانده انتظامي شهرستان زابل ادامه داد؛ اين تيراندازي به علت اختلافات قبلي خانوادگي و فاميلي بوده و اولياي دم و بستگان فرد فوت شده و مجروحان از کسي شکايتي ندارند و از اعلام مشخصات ضاربان خودداري مي کنند.بنابر اين گزارش ماموران انتظامي زابل يک نفر مظنون را شناسايي و دستگير کرده اند که تحقيقات از او ادامه دارد.


آزادي زن جيب بر فقط سه روز دوام آورد
گروه حوادث؛ زني که چهار روز قبل به اتهام جيب بري در دادسرا تحت بازجويي قرار گرفته و با قرار کفالت آزاد شده بود بار ديگر حين سرقت دستگير شد.

به گزارش خبرنگار ما چهار روز پيش ماموران کلانتري نارمک حين گشت زني در حوزه استحفاظي شان توانستند زن جواني را دستگير کنند که قصد داشت در شلوغي خيابان به کيف يک رهگذر دستبرد بزند. سپس پرونده اين سارق 22ساله که مينا نام دارد به دادسراي ناحيه 4 تهران ارجاع شد و از سوي بازپرس ولي زاده- رئيس شعبه 6- مورد بررسي قرار گرفت. در جريان تحقيقات معلوم شد متهم مدتي قبل نيز به اتهام جيب بري دستگير شده و مدتي را در زندان به سر برده است. در اين بين مينا با انکار اتهام سرقت بر بي گناهي اش تاکيد مي کرد. تا اينکه درنهايت وي با صدور قرار کفالت آزاد شد.در حالي که سه روز از آزادي مينا گذشته بود او اين بار با شکايت زني که گوشواره هاي برليانش از داخل کيفش دزديده شده بود به دام افتاد.

شاکي با حضور در کلانتري نارمک ماجرا را اين طور شرح داد؛ براي خريد به گل فروشي رفته بودم. در حال انتخاب گل هاي مورد علاقه ام بودم که زني با داد و فرياد گفت به کيفش دستبرد زده شده است. اين زن گفت؛ بايد کيف همه افرادي را که در گل فروشي حضور دارند بازرسي کند. وقتي سراغ کيف من آمد من هم براي اينکه شک او برطرف شود اجازه دادم آن را جست وجو کند. پس از آن بود که متوجه شدم يک جفت گوشواره برلياني که داخل کيفم بود مفقود شده است.بلافاصله فهميدم سرقت گوشواره ها کار همان زن است. در اين بين زن ميانسالي که آنجا حضور داشت به طرفداري از سارق پرداخت و من هم با آنها درگير شدم. بدين ترتيب پرونده مينا دوباره به شعبه 6 بازپرسي دادسراي ناحيه 4 ارجاع و در حالي که او آشنايي با زن ميانسال را انکار مي کرد مشخص شد آن زن مادرشوهر او است. بدين ترتيب بازپرس پرونده با صدور قراري جديد براي مينا و مادرشوهرش هر دو را روانه زندان کرد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام