چهارشنبه، 6 آذر 1387 - شماره 1830
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
گفت و گو با دکتر محمد سلطانيه رئيس دفتر طرح ملي تغييرات آب و هوا
جهان در آستانه بحران تغيير آب و هوا



علي رنجي پور، حميدرضا ميرزاده

زمستان سال گذشته يک زمستان فراموش نشدني بود. تهران و بيشتر شهرهاي ايران سرمايي چنان سخت و خشک و جانسوز را پشت سر گذاشتند که حتي پيرمردها و پيرزن ها هم مشابه آن را به ياد نداشتند.زمستان غريب پارسال به اضافه اتفاقات عجيب و غريبي که در گوشه و کنار دنيا اتفاق افتاد سبب شد عده يي تغيير ناگهاني هواي کشور را در ادامه تغييرات جهاني آب و هوا و گرم شدن زمين ببينند و آن را نشانه ديگري از عواقب و تبعات گرم شدن زمين ارزيابي کنند. درباره همين مسائل يک روز پاييزي که از قضا باران سختي مي باريد، به دفتر طرح ملي تغييرات آب و هوا رفتيم و با محمد سلطانيه- رئيس اين دفتر و عضو هيات علمي دانشگاه شريف- به صحبت نشستيم که حاصل آن همين است که در پي مي آيد.

-ما سال گذشته تغييرات خاصي در آب و هوا داشتيم. زمستان سرد و خشک عجيبي را گذرانديم. شنيده مي شود امسال هم شرايط جوي خاصي را خواهيم داشت. پيش از آنکه از شما درباره پيش بيني وضع هواي امسال سوال کنم، مي خواستم بپرسم اين تغييرات تا چه حد با پديده گرم شدن زمين مرتبط است؟

پاسخ به اين سوال خيلي ساده نيست. نه براي ما که در هيچ کجاي دنيا فعلاً پاسخ قطعي براي اين سوال پيدا نشده است. اينکه آيا تغييرات در يک منطقه خاص مثل ايران را مي شود نسبت داد به تغييرات کل زمين سوالي است که پاسخ ساده يي ندارد. اما يک چيزي براي ما مسلم است و آن اينکه تعداد دفعات غيرطبيعي شدن آب و هوا براساس ديرينه گذشته نشان مي دهد از نيمه دوم قرن بيستم به بعد تعداد حوادث مرتبط با تغيير آب و هوا به شدت در حال افزايش است. حالا بعضي از اين حوادث به ايران برمي خورد. مثل توفان گونو که پارسال اتفاق افتاد يا اين سيل هاي مکرر، مثل همين سيل هفته گذشته گيلان که غيرعادي بود، يا خشکسالي سال گذشته. يک سري از اينها طبيعي است و مبتني بر تغييرات تصادفي آب و هوا است. اينها با تغييرات دائمي فرق دارد. تغييرات دائمي مثل آب شدن يخ هاي قطبي است که عوارض و عواقب سهمگيني دارد. اينکه ما بتوانيم در منطقه کوچکي مثل ايران تغييرات را به تغييرات کلي و دائمي نسبت بدهيم، کار ساده يي نيست. اما براساس شواهد (مثل سابقه 30 سال گذشته) و مطالعات اقليمي که در کشور خودمان توسط پژوهشگاه اقليم شناسي سازمان هواشناسي صورت گرفته، يک مقدار مي توان گمانه زني کرد که اين تغييرات قابل ارتباط با تغييرات جهاني است، اما قاطع نيست. اما به هر حال يک سري شرايط غيرعادي مشاهده مي شود که طبق روند گذشته نيست. مثلاً فرض کنيد يک زمستان کوتاه و شديدي پارسال داشتيم، در حالي که سال هاي گذشته ما زمستان هاي سخت و پربرف طولاني داشتيم. برف هاي يک متري در نيمه شمالي ما کم نبوده است. من خودم خاطرم هست تعداد زيادي زمستان پربرف عميق داشتيم که مردم براي عبور و مرور توي کوچه ها تونل مي کندند. ولي ديگر اين بارش ها را نداريم. حتي پوشش برفي کوهستان ها هم براساس مطالعات منابع آبي کلاً کاهش يافته. يخچال هاي طبيعي ما کلاً کم شده اند.

-يعني شما مي گوييد نمي توان به طور قطع گفت تغييراتي مثل همين زمستان سال گذشته طبيعي بوده يا به تغييرات جهاني ارتباط داشته است. اما شواهدي به لحاظ علمي وجود دارد که گمانه اين ارتباط را منتفي نمي کند.

من نمي توانم خوب به اين سوال جواب بدهم چون در تخصص من نيست. پاسخ اين سوال نيازمند تخصص در هواشناسي و اقليم شناسي است. ولي مي دانم شواهد کلي که از دماي متوسط کره زمين در رطوبت موجود است، حوادث عجيبي را در تغيير آب و هوا ايجاد مي کند. مي شود کلاً گفت بخشي از تغييراتي که مورد اشاره شما است، نوسانات طبيعي وتصادفي آب و هوايي است. اما تغيير آب و هوا به معني تغيير تدريجي با طي يک روند است. به هر حال اين ارتباط هنوز به درستي روشن نيست. اما همان طور که گفتم تکرار نوسانات نرمال در سطح جهان باعث مي شود قدري درباره ارتباط تغييرات منطقه يي با تغييرات کلي و جهاني تامل کنيم. در کشورهاي اروپايي کليه حوادث آب و هوايي را در 50 سال اخير مطالعه کرده اند و خسارت هايي را که کره زمين از بابت اين حوادث ديده است، بررسي کرده اند و ديده اند که آمار اين حوادث و ميزان خسارت ها در نيمه دوم قرن بيستم به شدت افزايش يافته است. اينها مطالعات آماري است. اما به صورت اثبات شده، دقيق و علمي نمي شود درباره ارتباط صحبت کرد.

-يعني يک رابطه فيزيکي و فرمول دار وجود ندارد.

بله، به خصوص در سطح منطقه يي. گرچه در سال گذشته ميلادي در چهارمين گزارش ارزيابي هيات بين المللي تغييرات آب و هوايي( IPCC)، دلايل علمي وقايعي که در جريان تغييرات آب و هوايي اتفاق مي افتد، محرز شده است. يعني تا يکي، دو سال پيش خيلي ها حتي دانشمندان شک مي کردند. سياستمداران باور نداشتند يا آن را شوخي مي گرفتند، يا به خاطر ملاحظات سياسي و اقتصادي آن را ناديده مي گرفتند. سال گذشته اين شبهه تا حد زيادي برطرف شده است. يعني اين قدر شواهد علمي زياد شده است که ديگر همه قانع شده اند، حتي مخالفان سياسي مثل دولت امريکا، يا دولت استراليا. الان حتي با تغيير دولت امريکا اين اميدواري به وجود آمده که يک چرخش سياسي در اين موضوع ببينيم و امريکا هم از برنامه هاي تغييرات آب و هوايي حمايت کند.

-يعني مي شود اميدوار بود که با روي کار آمدن اوباما در امريکا، اين کشور هم به پروتکل کيوتو بپيوندد؟ البته در صورتي که نپذيريم پروتکل کيوتو کارش تمام شده است.

اينکه به قول امريکايي ها پروتکل کيوتو مرده است، بحث درستي نيست. چون اين پروتکل به تصويب اکثريت رسيده و لازم الاجرا است. از سال 1997 تا 2004 معلق بود، چون تعداد اعضا به حد نصاب نرسيد. تا اينکه روسيه هم به آن پيوست و پروتکل تنفيذ شد. امريکا با وجودي که بيشترين سهم را در انتشار گازهاي گلخانه يي دارد، براي زير بار پروتکل نرفتن دو استدلال اصلي داشت.يکي اينکه مي گفت پروتکل ناعادلانه است. کشورهايي مثل چين و هند چرا نبايد متعهد شوند که البته اين کشورها هم مي گفتند شما مسير توسعه را پشت سر گذاشتيد، ما هم مي خواهيم توسعه پيدا کنيم. دليل دوم شان هم تعهدات اقتصادي پروتکل بود که آثار زيادي روي اقتصاد امريکا داشت يعني طبق اين پروتکل امريکا بايد در سال به اندازه کل توليد گازهاي گلخانه يي ايران، توليد اين گاز را در کشورش کاهش دهد. اما درون خود امريکا احزاب مخالف، NGOها و هم دولت هاي ايالتي و مجامع دانشگاهي مخالف موضع دولت در قبال پروتکل بودند و کارهايي در طول اين مدت کردند که اميدواري براي چرخش موضع دولت امريکا زياد بشود. تا آنجا که من مي دانم آمادگي زيادي براي پيوستن امريکا به پروتکل کيوتو يا جايگزين آن وجود دارد.

-ايران بعد از روسيه به پروتکل کيوتو پيوست؟

بله، بعد از روسيه به اين پروتکل ملحق شديم. تاييد کنوانسيون هاي بين المللي در ايران منوط به تصويب دولت، مجلس و شوراي نگهبان است. الحاق روسيه اتفاقاً انگيزه يي بود که تصميم گيري الحاق ايران و خيلي از کشورهاي ديگر را راحت تر کرد. چون بعد از روسيه چه ما مي پيوستيم و چه نمي پيوستيم، متعهد چيزي نمي شديم و تاثيري بر روند جهاني نمي گذاشت.

-برگرديم به بحث اصلي. شما گفتيد براي تغييرات يا نوسانات آب و هوايي يک منطقه نمي توان حکم صادر کرد. اما فکر مي کنم سال هاي گذشته، به خصوص پارسال تغييرات آب و هوايي در سطح گسترده يي از جهان بود. آيا نمي توان گفت جهان در آستانه يک بحران جدي در زمينه تغيير اساسي آب و هوا قرار گرفته است؟

همين طور است. من گفتم منطقه يي، منظورم اين بود که دقت پيش بيني ها در سطوح کوچک منطقه يي مثل يک کشور کار سختي است. مدل هايي هستند که اين کار را مي کنند، ولي نمي توان در مورد کار آنها و نتايج قطعي آنها کاملاً مطمئن بود. ما مي دانيم که در مقياس جهاني اين اتفاقات هستند و تعدادشان هم زياد است و شدت شان هم روز به روز بيشتر مي شود. مثلاً شدت خشکسالي، شدت توفان هاي دريايي، شدت گردبادها و...

-در نشست هاي بين المللي مثل همين IPCC پارسال مدل هاي منطقه يي براي پيش بيني ارائه نشد؟

چرا. اين مدل ها را دارند مرتب طراحي مي کنند و از طريق نهاد بين المللي مثل سازمان ملل در اختيار کشورها قرار مي دهند.

-اين مدل ها الان در کشور ما مورد استفاده قرار مي گيرد. مثلاً براساس اين مدل ها مي توان با توجه به تغييرات کلي آب و هوا براي زمستان امسال پيش بيني کرد و گفت آيا امسال هم مثل سال گذشته زمستان سخت و کوتاه و خشکي و چه بسا شديدتر خواهيم داشت، يا نه؟

بله، مي شود پيش بيني کرد. البته اين پيش بيني ها به دقت پيش بيني هاي هواشناسي که بارندگي هاي چند روز آينده را پيش بيني مي کند، نيستند. پيش بيني هاي اقليمي درازمدت است. اين مدل ها در کشور ما اجرا شده است. مثلاً اقليم شناسي به ما گفته است که طي 30 سال آينده کدام مناطق پرباران تر مي شوند، کدام مناطق گرم تر و کدام مناطق سردتر مي شوند. اما همان طور که گفتم اين پيش بيني ها قاطع نيست و بايد رويش کار شود. به هر حال ما بايد آمادگي داشته باشيم. درست است که پيش بيني هاي اقليم شناسي 100درصد قابل اعتماد نيستند. حتي پيش بيني هاي هواشناسي هم همين وضعيت را دارند. اما ما بايد آماده باشيم. همان طور که ما براساس پيش بيني هواشناسي برنامه کار يا سفر خودمان را تنظيم مي کنيم، با همين استدلال بايد پيش بيني کنيم که مثلاً اگر قرار است ايران طي سال هاي آينده کم آب باشد، چطور بايد با کم آبي زندگي کنيم. چطور بايد نيروگاه بسازيم، سد بسازيم، براي منابع آبي کشاورزي برنامه ريزي کنيم. بايد براي احتمالات تغييرات اقليمي آماده باشيم.

-اگر موافق باشيد بحث را کمي کلي تر پي بگيريم و درباره نقش بشر در تغييرات آب و هوايي صحبت کنيم. تاثيرات انساني تا چه حد در شدت گرفتن تغييرات ناگهاني و نوسانات آب و هوايي موثرند؟

ببينيد، تغييرات طبيعي آب و هوايي دست بشر نيست. زمين سياره يي است که در منظومه شمسي مي چرخد و تحت تاثير تشعشعات خورشيدي و گردش کيهاني، آب و هواي زمين همواره دچار تغيير مي شود. اما بشر با تجاوز به طبيعت بيش از ظرفيت زمين، نظم طبيعي کره را به هم مي زند. تا چند سال پيش اعتقاد عمومي بر اين بود که زمين آن قدر بزرگ است و منابع عظيمي دارد که فعاليت هاي بشر تاثير چنداني ندارد، اما الان اين باور منتفي شده است. رشد جمعيت نياز به غذا، مسکن، انرژي و... را افزايش داده و اين باعث تخريب منابع طبيعي شده است. جنگل ها براي گسترش کشاورزي و امور ديگر تخريب مي شوند و تغيير کاربري زمين در سطح گسترده اتفاق مي افتد. دليل عمده ديگر استحصال منابع انرژي است. شما اگر به آمار توجه کنيد، متوجه منظور من مي شويد. در جهان سالي نزديک 30ميليارد تن گاز گلخانه يي توليد مي شود. سهم ايران حدوداً 450 ميليون تن است. سهم چين 5 ميليارد تن، امريکا 6 تا 5/6ميليارد تن، اتحاديه اروپا 10ميليارد تن و... اينها از کجا مي آيد. اينها به صورت سوخت فسيلي از زير زمين مي آيد که مصرف مي شود و در هوا منتشر مي شوند. جو زمين هم برخلاف تصور فضاي لايتناهي نيست. لايه بسيار نازکي است که حدود 30 کيلومتر بيشتر ضخامت ندارد. بنابراين وقتي انسان اين گازها را با اين حجم و با اين سرعت منتشر مي کند، ترکيب جو طبيعتاً به لحاظ شيميايي تغيير مي کند. گازهاي موجود در هواي زمين هم به لحاظ قدرت جذب و دفع تشعشعات خورشيدي تاثير متفاوتي دارند. وقتي غلظت گازهاي جوي به هم مي خورد، ميزان جذب و دفع تشعشعات خورشيدي به هم مي ريزد. گازهاي گلخانه يي به طور طبيعي در جو حضور دارند و داشته اند و مثلاً دي اکسيدکربن در جو قبل از تاثيرات مخرب صنعتي شدن و رشد جمعيت حدود 260 TPM ( يک قسمت در يک ميليون قسمت) بوده است، الان حدود 380 است. جو زمين مقدار زيادي بخار آب دارد که جزء گازهاي گلخانه يي است. اين مجموعه گازها يک توازن انرژي در زمين ايجاد کرده بودند. جو زمين در دماي متوسط تقريباً ثابتي حفظ شده بود. حالا ما با افزايش غلظت اين گازها توازن انرژي را به هم زده ايم. و اين توازن انرژي چيزي نيست جز توازن دريافت نور و گرما و نتيجتاً شدت تبخير آب و... پيش بيني اين است که اگر با همين روند ادامه بدهيم، به مشکلات اساسي برخواهيم خورد. IPCC پيش بيني هاي مختلفي را در قالب سناريو طراحي کرده است. مثلاً گفته اگر ما با همين روند جلو برويم، 100 سال ديگر چه خواهد شد. اگر اقدامات پيشگيرانه در توليد و گسترش گازهاي گلخانه يي انجام دهيم، چه خواهد شد. اين پيش بيني ها نشان مي دهد اگر ما اقدامي نکنيم تا سال 2050 غلظت گازهاي گلخانه يي به دو تا سه برابر ميزان فعلي مي رسد و آن وقت فاجعه آميز است. اتفاقاتي مي افتد که خارج از کنترل بشر است.

-ولي کساني هم هستند که با اين نظريه و طرح نگراني هاي گسترده مخالفند و مي گويند براساس روند طبيعي چرخش مواد در جو زمين، به همان ميزان که جذب گازها بيشتر مي شود، دفع آنها هم از جو، مثلاً از طريق بارش ها بيشتر مي شود.

نکته علمي خوبي است که اشاره کرديد. اما اين طور نيست که اين موضوعات در بحث هاي IPCC ناديده گرفته شده باشد. در بحث هاي جهاني همه اينها بررسي شده است. درست است که زمين و آب و خاک و گياه بخشي از اين گازها را از جو جذب مي کنند مثلاً گياهان دي اکسيدکربن را جذب مي کنند، اما از آن سو دام ها هم گياهان را از بين مي برند و هم متان توليد مي کنند. باران هم گازها را جذب مي کند، اما ظرفيت حل شدن گازها در باران محدود است و... با احتساب همه اين موارد تخمين زده شده که گازهاي گلخانه يي در سناريوها و مدل هاي مختلف چقدر اضافه مي شود.

-مخالفان ديگري هم هستند که تاثير بشر را در مقابل تاثيرات فعل و انفعالات کيهاني بسيار ناچيز مي دانند. اين دسته از مخالفان در تاييد دلايل مخالفت خود به سريع تر و شديدتر اتفاق افتادن پديده هاي جوي (مثل آب شدن يخ ها) و تغييرات آب و هوايي نسبت به پيش بيني هاي صورت گرفته استناد مي کنند و مثلاً مي گويند چه بسا با توجه به تغييرات کيهاني که دست انسان از آنها به کلي کوتاه است، پيش از آنکه 50 سال يا 100 سال ديگر گازهاي گلخانه يي فلان قدر بيشتر شود يا نشود، اتفاقاتي مي افتد که شايد اصلاً بساط حيات را براي هميشه از روي زمين جمع کند. اين استدلال چقدر بر پايه منطق استوار است؟

ببينيد من تخصص ژئوفيزيک و شناخت تحولات کيهاني ندارم، اما يک چيز را مي دانم. وقتي که اين موضوع از نظر علمي در کنوانسيون تغييرات آب و هوايي سازمان ملل مورد بحث قرار مي گيرد، از دانشمندان علوم مختلف در اين باره سوال شده است و اطلاعات جمع آوري شده است که آيا دليل سرعت گرفتن آب شدن يخ هاي قطبي تحولات کيهاني است يا نه. مجمع IPCC از تمام دولت ها و از تمام دانشمندان دنيا دعوت عام مي کند که هر که هر چه درباره اين موضوع مي داند، بگويد. اين گزارش ها مبتني بر جمع بندي نظرات چندين هزار دانشمند در علوم مختلف است. وقتي گزارش سال 2007 جايزه صلح نوبل را گرفت، اين جايزه به صورت افتخاري بين همه کساني که به نوعي در تهيه اين گزارش دخيل بودند تقسيم شد که من هم يکي از آنها بودم. در جواب سوال شما بايد بگويم بعيد است جامعه علمي جهاني به اين موضوعات توجه نکرده باشند. اين مخالفت ها موضوع جديدي نيست. مي گويند اصلاً دخالت بشر چيست. من خاطرم هست که يکي از کارشناسان سازمان هواشناسي شش، هفت سال پيش آمد و درباره ترجمه کتابي روسي که دهه 1970 نوشته شده بود با هم حرف زديم. عنوان کتاب اين بود که «آيا بشر مي تواند آب و هواي زمين را عوض کند؟» يعني آن موقع هم اين بحث بوده و يک نفر نشسته درباره اين موضوع مطالعه کرده. به هر حال اين بحث هايي که در کنوانسيون تغييرات آب و هوايي مطرح است، چيزي است که عقل جمعي جهان به اين نتيجه رسيده است. اما نکته يي را هم بايد بگويم. در تحولاتي که در کنوانسيون هاي جهاني اتفاق مي افتد، هميشه مجموعه يي از انگيزه هاي اقتصادي و سياسي هست که ممکن است در تقابل با واقعيت هاي علمي هم باشند. به هر حال عده يي از آدم ها منافعي دارند. مثلاً بحث بازار سوخت هاي فسيلي و به ويژه نفت مطرح است. تا بحث سوخت هاي فسيلي پيش مي آيد، عده يي مي آيند مي گويند انرژي هسته يي. اما عده يي هم مي گويند مشکل زيست محيطي پسماندهاي هسته يي است، بايد سراغ منابع انرژي طبيعي، باد و خورشيد رفت. در کنوانسيون همه اين حرف ها بوده، هنوز هم هست. عده يي دنبال منافع شان هستند. مثلاً برخي ها ممکن است دنبال اين باشند که نفت گران شود که بازار سوخت هاي ديگر داغ شود و بحث هاي ديگري که در جهت منافع سياسي و اقتصادي است. اما من معتقدم به نفع بشريت است که در جهت کنترل اين مسائل برود. چاره يي هم نيست. انرژي هاي فسيلي تمام شدني هستند. به هر حال معلوم نيست نسل هاي آينده، مي خواهند چطور منابع انرژي خود را تامين کنند...

-با اين تغييرات آب و هوايي هم که معلوم نيست اصلاً آينده يي در کار باشد يا نه.

دقيقاً. تغييرات آب و هوايي هم از اين طرف در حال وارد کردن خسارت است و...

-در هر صورت اتفاقاتي رخ مي دهد که بسيار جدي است و بحث درباره اين است که چگونه بايد از تبعات اين اتفاقات کاست.

دو کار به خصوص دارد انجام مي شود، يکي بحث آسيب پذيري و انطباق انسان با شرايط جديد است که در بندهاي کنوانسيون هم آمده که کشورها چه کار کنند. ديگري هم بحث کاهش انتشار گازهاي گلخانه يي است. کم کردن گازهاي گلخانه يي نياز به پول و تکنولوژي دارد. فعلاً بحث دوم در تعهد کشورهاي در حال توسعه نيست، اما کشورهاي توسعه يافته اصرار دارند که کشورهاي در حال توسعه مثل چين، هند، برزيل و... هم براي کاهش گازها مسووليت بپذيرند.

-مهم ترين بحث در کشوري مثل ايران در اين وضعيت همان تطبيق پذيري است؟

دقيقاً. تطبيق پذيري و برنامه ريزي براي تطبيق پذيري. مثلاً مديريت منابع آب، مديريت کشاورزي، کنترل ساخت وساز. کنترل حمل و نقل بر مبناي پيش بيني هايي که هست. خوشبختانه دولت نسبت به اين مساله آگاه است و اکنون در برنامه پنجم توسعه ديدگاه هاي آب و هوايي لحاظ شده است و در تنظيم اين برنامه از ما اطلاعات مي گيرند. ما هم اولويت آسيب هاي ناشي از تغييرات آب و هوا را قرار داده ايم. به اضافه اينکه لايحه يي هم موسوم به لايحه تغييرات آب و هوا در دولت مطرح است.

-با محوريت انرژي؟

دقيقاً. چون ما هم توليدکننده انرژي هستيم و هم مصرف کننده.

-بحث مديريت منابع آبي و انرژي آبي هم هست؟ به هر حال بخش اعظمي از کارهايي که در اين بخش شده، مخصوصاً در زمينه ساخت سدها، به گمان فعالان محيط زيست مبتني بر توسعه پايدار نبوده و در بسياري از طرح هاي فعلي هم نيست.

بله. حتماً ديده شده. يکي از موضوعات بسيار مهم همين مديريت منابع آب است. خوشبختانه بيش از دو سال است که وزارت نيرو به مساله تغييرات آب و هوايي در مديريت منابع آب واقف است. ما هم به عنوان يک بند از اين لايحه اين مساله را ديده ايم.

-که با شما هم در زمينه ساخت سد و مديريت منابع آبي مشورت شود؟

مستقيماً درباره ساخت سدها خير، ولي با سازمان مشورت شده است.امور منابع آب وزارت نيرو با اين دفتر تماس دارد و ما اطلاعات مان را درباره تغييرات اقليمي در اختيار آنها مي گذاريم.
نام خود و درخت تان را ثبت کنيد
گرم شدن زمين و وظايف ما


زمين در حال گرم شدن است و هنوز علت آن به طور قطع مشخص نشده است. عده يي معتقدند فعاليت هاي انساني و انتشار گازهاي گلخانه يي ناشي از اين فعاليت ها مقصر اصلي هستند. در نقطه مقابل نيز عده يي انگشت اتهام را به طرف کهکشان و فعاليت هاي کيهاني نشانه مي روند. بالطبع، دسته اول گرم شدن زمين را پديده يي غيرطبيعي و در عين حال قابل کنترل دانسته و راه حل آن را در تغيير الگوي مصرف و کنترل انتشار گازهاي گلخانه يي مي دانند. ولي طرفداران نظريه دوم، انسان را در ماجراي افزايش دماي زيست کره بي تقصير مي دانند و معتقدند اين پديده از کنترل بشر خارج است. هر چند نظريه هايي وجود دارد که انسان را حتي در تغييرات کيهاني و تغيير موقعيت کره زمين در فضا نيز بي گناه نمي داند مثلاً در مقدمه کتاب رودهاي خاموش (نوشته پاتريک مک کالي ترجمه فاطمه ظفرنژاد) سدها و درياچه حاصل از احداث آنها يکي از عوامل تغيير زاويه محور زمين معرفي شده است اما به طور کلي طرفداران نظريه دوم، گرم شدن جهاني را اتفاقي طبيعي مي دانند که همان گونه که انسان نقشي در به وجود آمدن آن ندارد، قادر به رفع آن هم نيست. پرداختن به اين موضوع که کدام دسته درست مي گويند و کدام دسته اشتباه مي کنند، در حال حاضر بي نتيجه است، چرا که دانشمندان هر دسته، استدلال ها و دلايل مختلفي را براي اين موضوع برمي شمارند و البته هيچ يک موفق به متقاعد کردن گروه مقابل نشده اند. اما از آنجا که احتياط شرط عقل است، توجه به انتشار گازهاي گلخانه يي اهميت زيادي دارد زيرا ممکن است نظريه نقش داشتن انسان در پديده گرم شدن جهاني صحت داشته باشد و به همين خاطر تلاش در جهت کنترل گازهاي گلخانه يي اجتناب ناپذير است. آنچه ما به عنوان يک شهروند در راستاي مهار گرمايش زمين قادر به انجام آن هستيم چند مورد کوچک ولي موثر است که در ادامه مي آيد.

از سوخت هاي فسيلي کمتر استفاده کنيم

سوخت هاي فسيلي نظير نفت، گاز طبيعي و بنزين همگي از ترکيبات هيدروژن و کربن پديد آمده اند. حاصل احتراق اين سوخت ها، اکسيدهاي کربن (دي اکسيدکربن و منواکسيدکربن) به همراه بخار آب است که همگي جزء گازهاي گلخانه يي هستند و به پديده گلخانه يي دامن مي زنند. کافي است نگاهي گذرا به زندگي روزمره خود داشته باشيد و محل هاي استفاده از سوخت هاي فسيلي را بيابيد. مهم ترين کاربرد اين سوخت ها در زندگي روزمره، توليد گرما و حمل و نقل است. با کمي دقت مي توان از مصرف خارج از اندازه آنها جلوگيري کرد و در نهايت انتشار گازهاي گلخانه يي را کنترل کرد. به راحتي مي توان با انجام چند کار ساده در منزل، دماي داخل اتاق را در حد مطلوب نگه داشت و از سوخت استفاده بهينه کرد. مثلاً انسداد ورودي کانال هاي کولر و درز پنجره ها يا استفاده از لباس گرم به جاي بالا بردن درجه وسيله گرمايشي و... در مورد وسايل نقليه نيز راحت ترين کار، استفاده از سامانه حمل و نقل عمومي است. هر چند افراد مختلف در واکنش به اين پيشنهاد، اعتراضي قديمي مبني بر اتلاف وقت و ناکارآمد بودن حمل و نقل عمومي را عنوان مي کنند، اما دست کم مي توان با همسفر شدن با ديگران در مسيرهاي مشترک، تعداد خودروهاي تک سرنشين را کاهش داد. به علاوه تنظيم موتور و معاينات فني خودرو نيز در کاهش انتشار گازها بسيار موثر است.

به رژيم غذايي گياهخواري بيشتر توجه کنيم

در معده نشخوارکنندگان باکتري هايي وجود دارد که در هضم غذا نقش اساسي دارند. حاصل عمل اين باکتري ها در معده حيوان، انتشار گاز متان است. گاز متان از مهم ترين گازهاي گلخانه يي است چرا که هر مولکول آن 25 برابر يک مولکول دي اکسيدکربن، انرژي حرارتي خورشيد را جذب مي کند. با افزايش تبعيت افراد از رژيم گوشتخواري و در ادامه آن توليد بيشتر گوشت، انتشار گاز متان به شکل سرسام آوري بالا رفته است. مثلاً در 1989 طبق يک برآورد، تعداد گاوهاي پرورش داده شده در دامداري هاي جهان نزديک به 5/1 ميليارد راس تخمين زده شده بود. اين تعداد گاو سالانه 100 ميليون تن متان توليد مي کردند. در ادامه اين پژوهش آمار جالبي ارائه شده است. همبرگرهايي که رستوران مک دونالد در يک هفته مي فروشد گوشت بيش از 16 هزار راس گاو است. البته امروزه با گذشت قريب به دو دهه، تعداد گاوهاي جهان و تعداد شعبه هاي مک دونالد و ساير رستوران هاي زنجيره يي جهان بسيار بيشتر از اين رقم است. پس کنترل پديده گلخانه يي فقط به خودرو و سوخت مربوط نمي شود. حتي رژيم غذايي ما نيز مي تواند عامل مهمي در گرم شدن زمين باشد. توصيه مي کنيم اگر علاقه يي به گياهخواري نداريد، حداقل کمتر از گوشت گاو مصرف کنيد.

درختي بکاريم

زماني که اولين سازمان غيردولتي زيست محيطي ايران در سال 1368 شکل گرفت، يکي از وظايف اعضايش را کاشت حداقل يک درخت در سال تعيين کرد. شايد بتوان کاشت درخت را مهم ترين فعاليت در زمينه حفظ محيط زيست دانست چرا که درخت ها علاوه بر تلطيف هوا، تثبيت خاک و رطوبت و تامين چوب، نقش مهمي در جذب دي اکسيدکربن به عنوان يکي از گازهاي گلخانه يي دارند. هر کس مي تواند با توجه به توان خويش، سالانه يک يا چند درخت بکارد. از سال گذشته نيز برنامه محيط زيست ملل متحد (UNEP) با هدف جلوگيري از روند رو به افزايش گرمايش زمين، اقدام به برگزاري پويش (کمپين) کاشت يک ميليارد درخت کرد که پيش از رسيدن به موعد يک ساله، تعداد درخت هاي کاشته شده در سراسر جهان از مرز يک ميليارد گذشت. امسال نيز در ادامه اين فعاليت، UNEP قصد دارد کاشت هفت ميليارد اصله درخت را انجام دهد. پس اگر درختي کاشتيد، به نشاني www.unep.org برويد و نام خود و درخت تان را در اين ليست ثبت کنيد.
توضيح درباره وقايع دانشگاه سيستان و بلوچستان
در پي درج دو گزارش کوتاه خبري در روزهاي 22 و 25 آبان در صفحه14 درباره وقايع دانشگاه سيستان و بلوچستان، روابط عمومي اين دانشگاه توضيحي را تحت عنوان جوابيه به شرح زير به دفتر روزنامه ارسال کرده است؛ «جريانات اخير دانشگاه سيستان و بلوچستان به دنبال دو حادثه اتفاق افتاد که اکنون ابعاد و وجوه مختلف آن حوادث به خوبي روشن شده است. حادثه اول (18 آبان 1387 ساعت 20) در نتيجه در گيري دو دانشجوي اين دانشگاه با چند نفر از دانشجويان يکي ديگر از دانشگاه ها در خيابان دانشگاه و کشيده شدن آن به فضاي داخلي دانشگاه اتفاق افتاد که منجر به تجمع تعدادي از دانشجويان ساکن در خوابگاه هاي دانشجويي شد که با حضور رياست دانشگاه در جمع آنان و قول پيگيري موضوع متفرق شدند. خوشبختانه با هوشياري و تلاش نيروهاي محترم انتظامي زاهدان در فاصله کمتر از 15 ساعت از وقوع درگيري عامل اصلي آن شناسايي و دستگير شد که حقيقتاً شايسته تشکر و تقدير مي باشد.

حادثه دوم (20 آبان 1387 ساعت 17) دو روز پس از حادثه اول اتفاق افتاد، به اين صورت که يکي از دانشجويان کارشناسي ارشد طي تماس تلفني با دوستش اعلام مي کند که توسط تعدادي افراد غيردانشجو مورد ضرب و شتم واقع شده است. دانشجوي مذکور با چند ضربه کارد ميوه خوري مصدوم شده بود. بلافاصله پس از انتقال وي به بيمارستان و انجام مراحل درماني مشخص مي شود که مصدوميت او درنتيجه خودزني ايجاد شده و خود او هم ضمن اذعان به خودزني نحوه انجام اين عمل و انگيزه خود را تشريح مي کند. در شب حادثه هم تعدادي از دانشجويان با اين تصور که کساني از بيرون به داخل دانشگاه آمده و دانشجو را مصدوم کرده اند به منظور مطالبه امنيت تجمع مي کنند که اين دانشجويان نيز پس از انتشار خبر خودزني و آگاهي از حقيقت حادثه متفرق شده و طبق روال عادي به کلاس و درس خود مشغول مي شوند اما در حادثه دوم تعدادي از دانشجويان که عدد آنها کمتر از انگشتان دست هاست و نوعاً يا به دليل مشکلات آموزشي احکام اخراجي آموزشي داشته يا وابسته به برخي جريانات ورشکسته سياسي بوده اند و حيات خود را در بحران و تنش جست وجو مي کنند، سعي داشتند تا نگذارند که دانشجويان آرامش پيدا کنند و در فضاي آرام به صورتي منطقي و قانون مند به خواسته هاي آنان رسيدگي شود. خوشبختانه هوشياري و آگاهي قاطبه دانشجويي باعث شد تا اين گروه نتوانند به اهداف خود نائل شوند. طبيعي است که دانشگاه به خواسته هاي مشروع و منطقي دانشجويان عزيز احترام گذاشته و از همان روز اول پس از حادثه برنامه هاي گسترده يي را جهت رسيدگي به خواست عزيزان و رفع مشکلات و نواقص احتمالي در دست اجرا دارد.»
«کوشکي» امروز در مياندشت رهاسازي مي شود
تنها يوزپلنگ ايراني موجود در اسارت، امروز در پناهگاه حيات وحش مياندشت در استان خراسان شمالي رهاسازي مي شود. اين يوزپلنگ نابالغ که سال گذشته توسط يکي از علاقه مندان به طبيعت، از يک شکارچي متخلف در توران خريداري و در اختيار سازمان محيط زيست قرار داده شده بود، سرانجام پس از گذراندن يک سال، در پارک پرديسان تهران، امروز به استان خراسان شمالي منتقل مي شود تا صبح فردا در محدوده يي که سازمان محيط زيست براي اين يوز ايراني، فنس کشي کرده رها شود. جورابچيان مدير پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايي در گفت وگو با سبزپرس و در پاسخ به اينکه چرا «کوشکي» در طبيعت رهاسازي نمي شود، گفت؛ اين يوزپلنگ سال گذشته در منطقه توران در سمنان، توسط يک شکارچي به دام افتاده بود که خوشبختانه با اقدامات يکي از افراد محلي طبيعت دوست در اختيار سازمان محيط زيست قرار گرفت اما چون حيوان مورد نظر نابالغ بود و امکان رهاسازي نداشت مدتي را در پارک پرديسان گذراند. وي افزود؛ پناهگاه حيات وحش مياندشت يکي از بهترين سايت هاي زيست يوزپلنگ ايراني است لذا در اين منطقه محدوده وسيعي را فنس کشي کرديم تا «کوشکي» به آنجا منتقل شده و به سرنوشت ماريتا که بعد از 9 سال و بدون هيچ استفاده يي در پرديسان جان باخت، دچار نشود. وي هدف از انتقال «کوشکي» به مياندشت را اهداف آموزشي و سپس پژوهشي عنوان کرد و گفت؛ محدوده فنس کشي شده چند قسمت دارد که در مرحله نخست، اين يوزپلنگ در يک محدوده 12 هکتاري که تحت حفاظت ماموران پاسگاه محيط باني است، رها مي شود تا در اين محدوده زندگي نسبتاً مستقلي را شروع کند و خود اقدام به شکار خرگوش کند. اما در نظر داريم با توجه به اينکه در اين منطقه جمعيت خوبي از آهو نيز وجود دارد، در آينده نزديک، امکان شکار آهو توسط «کوشکي» را فراهم کنيم و اين کار تدريجي صورت مي گيرد و حيوان بايد به تدريج شکار را بياموزد. يوزپلنگ ايراني يکي از گونه هاي جانوري به شدت در خطر انقراض ايران است که هم اکنون فقط در مناطقي چون مياندشت خراسان شمالي، پارک ملي توران، پارک ملي کوير، منطقه حفاظت شده بافق، منطقه حفاظت شده در انجير و پناهگاه حيات وحش نايبندان در يزد جمعيت محدودي از اين جانور باقي مانده است.
عناوين اين صفحه
جهان در آستانه بحران تغيير آب و هوا
گرم شدن زمين و وظايف ما
توضيح درباره وقايع دانشگاه سيستان و بلوچستان
«کوشکي» امروز در مياندشت رهاسازي مي شود

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام