
شيرين ياوري
مرگ تدريجي يک رويا اولين سريال تلويزيوني فريدون جيراني با واکنش هاي مختلف تماشاگران روبه رو شد آنچه مي خوانيد پرسش هاي ما با توجه به اين واکنش ها و پاسخ هاي جيراني است.
----
- به نظر مي رسد شما با سريال «مرگ تدريجي يک رويا» قصد داريد تصويري از انسان سرگشته امروزي را ارائه بدهيد، به گونه يي که تمام آدم هاي سريال شما دچار سرگشتگي اند.
بله، کاملاً با شما موافقم. اين آدم ها نماينده سرگشتگي نسلي است که آرمان هايش را باخته است و حتي مارال هم که آرماني ندارد در جست وجوي آن مي گردد و قبل از اينکه به آرماني برسد، سرگشته و تنها مي شود. ابعاد تراژيک زندگي مدرن موضوعي است که «مرگ تدريجي يک رويا» به تصوير مي کشد و در نهايت به بيان سرگذشت آدم هايي مي رسد که در اين وضعيت بازي را مي بازند.
-«مرگ تدريجي يک رويا» اولين فيلمنامه يي است که شما به قلم نويسنده ديگري کار کرده ايد. علاقه مندم بدانم با توجه به کارنامه کاري خودتان که فيلمنامه تمامي آثار نمايشي تان را خودتان نوشته ايد و به قول معروف دست به قلم تان خوب است و صاحب ديدگاه خاص خود هستيد، تا چه اندازه در فيلمنامه عليرضا محمودي به عنوان فيلمنامه نويس دخل و تصرف داشتيد؟
همان طور که اشاره کرديد اين اولين اثر نمايشي است که فيلمنامه اش را کس ديگري نوشته است و من آن را ساخته ام. آقاي عليرضا محمودي فيلمنامه اوليه فيلم را نوشتند اما من در بازنگري هايي که داشتم تغييراتي ايجاد کردم.
-در فيلمنامه شخصيت هايي وجود دارد که براي مخاطب ملموس نيست مثل مارال که يک نويسنده است ولي نمي تواند براي زندگي خودش تصميم بگيرد، در حالي که تصوير غالب اين است که يک نويسنده چون بايد براي شخصيت هايش تصميم بگيرد، بايد شخصيت محکم تري داشته باشد و راحت تر بتواند تصميم بگيرد.
ما نمي توانيم قطعي حکم دهيم که نويسنده ها شخصيتي هستند که مي توانند تصميم بگيرند. در واقع ما بايد حساب خصوصيات رواني افراد را از شغل و اعتقادات شان جدا کنيم. شما مي توانيد يک نويسنده باشيد اما در بزنگاه هاي زندگي تان نتوانيد تصميمات قطعي بگيريد و در مقابل شما مي توانيد يک فرد عادي اجتماع باشيد ولي ثبات قدم خود را حفظ کنيد. اين دو موضوع هيچ ارتباطي به هم ندارند.
-اما به نظر مي رسد شما براي القاي پيام خاصي، مارال عظيمي را به عنوان يک نويسنده در گرداب سرگرداني قرار مي دهيد و از پيش قصد تخطئه او را داريد. از اتفاق اين نگرش به يک نويسنده ايراني که کتابش نيز مورد اقبال مخاطبان و منتقدان قرار مي گيرد، واکنش هاي تندي را عليه نگاه شما در پي داشت؛ واکنش هايي که باعث شدند ساختار قدرتمند سريال شما تا حد زيادي ناديده گرفته شود و قرباني حاشيه هايي از اين دست شود.
اولاً ما دنبال القاي پيام خاصي و تخطئه جريان خاصي نبوده ايم. ملودرامي مي خواستيم بسازيم که قهرمانش يک نويسنده بود و مي دانستيم وارد وادي يي مي شويم که به دليل شرايط خاص جامعه ممکن است سوءتفاهم برانگيز باشد. اما فکر مي کرديم آنهايي که تقابل دو تفکر سنتي و مدرن برايشان مهم است و ساختار ملودرام را مي شناسند، اين واکنش ها را از خود نشان نمي دهند.
-تا چه اندازه واکنش هايي را که بر سر چگونگي به تصوير کشيدن يک شخصيت نويسنده در سريال تان صورت گرفت، محقق مي دانيد و پاسخ تان در برابر آنها چيست؟
اين ديگر تبديل به يک امر روتين شده است که هر گاه يک سريال يا يک فيلم موضوعش را به انتقاد از شغل خاص و حتي شيوه زندگي خاصي قرار مي دهد، مورد اين گونه اعتراضات شبه صنفي قرار بگيرد. خسته شده ايم از اينکه اين حقيقت پيش پاافتاده را تکرار کنيم که در تمامي مشاغل انسان هاي خوب و بد وجود دارند؛ اينکه حاميان اين گروه هاي مذکور مي خواهند به مانند يک قديس به تصوير کشيده شوند تمايل قابل درکي است. اما بياييد کمي رئاليست باشيم.
-به نظر مي رسد به شما در به تصوير کشيدن برخي از خط قرمزها اجازه مخصوصي داده شده. به عنوان مثال به تصوير کشيدن يک زن الکلي. آيا در اين باره دچار مشکل خاصي نشديد؟
نه، به خاطر اينکه از ابتدا با دوستاني که در شبکه دو بودند و مشاوران فيلمنامه از جمله آقاي رحمان سيفي آزاد و مشاور اصلي پروژه آقاي مهدي ارکاني مشورت و سعي کرديم نکاتي که در ذهن ما است با آنها مطرح کنيم. تلويزيون در دوره آقاي ضرغامي سعي دارد موضوعات را باز کند و اگر به سال هاي اخير توجه کنيد تلويزيون در بخش موضوع، بازتر عمل کرده است. مثلاً آنچه در «ميوه ممنوعه» مطرح شد، شما در سينما نمي توانيد بسازيد، ولي در تلويزيون ساخته شده است. در صورتي که هميشه برعکس بوده است. به نظرم اين نگاه تازه و قابل احترامي است که بايد کمک کنيم تقويت شود. ما در سريال «مرگ تدريجي يک رويا» از جانب مدير فعلي شبکه آقاي فرجي حمايت شديم که سريال کمترين آسيب را ببيند و من از ايشان سپاسگزارم.
-اما برخي اين آزادي ها را به عنوان در باغ سبزي تلقي مي کنند که در برابر آن امتيازهايي از شما گرفته اند. مشخصاً هم اين امتياز را به کارگردان و فيلمنامه نويسي داده اند که در جامعه روشنفکري براي خود جايگاهي داشته اند و صاحب اعتبار و احترامي هستند. فکر نمي کنيد مشاوران تلويزيون از شما زرنگ تر بوده اند و الکي از چيزي حمايت نکرده اند.
نه، اين طور نيست. اينقدر براساس تئوري توطئه به داستان نگاه نکنيد.
-برگرديم به همان بحث به تصوير کشيدن سرگرداني آدم ها و محتواي سريال . به نظر شما اين سرگشتگي ها شامل حامد و خانواده اش به عنوان نمايندگان يک خانواده مذهبي مي شود؟
حامد قهرمان اصلي داستان است ولي نقش خانواده اش خيلي پررنگ نيست. حامد هم به نوعي سرگشته است. او بين عشق به مارال و زندگي اش سرگردان است و در پايان او هم به سرانجام نمي رسد و دوباره به همان عشقي مي رسد که در ابتدا داشته. به نوعي او هم در تنش بين شيوه زندگي سنتي و مدرن گرفتار است چرا که عشقش و عاطفه اش به اين ماجرا گره خورده است.
-يک تفاوت فاحش بين خانواده هاي مارال و حامد مي بينيم. بيننده يک تصوير مثبت از خانواده حامد و يک تصوير منفي از خانواده مارال پيدا مي کند. چه توجيهي براي آن داريد؟
حرف شما درست است و اين به دليل پرهيز ما از کليشه هاي خاله زنکي است که در خانواده هاي سنتي وجود دارد. ضمن اينکه مي خواستيم يک خانواده سالم و سنتي به وجود بياوريم و يک مقدار هم آرمانگرايانه فکر کرديم که يک حامد يزدان پناه بسازيم با اين خصوصيات؛ مرد سنتي که عصباني و ناراحت نمي شود، کتک نمي زند، شلوغ نمي کند و سعي مي کند صبور و اهل مدارا باشد. در واقع خانواده حامد يزدان پناه سنتزي است از شيوه سنتي زندگي که با بعضي خصايص مدرن مثل تساهل و تسامح همراه شده است. اين سنتز به مانند بقيه سنتزها معادل دقيقي در واقعيت پيدا نمي کند. خانواده مارال عظيمي نماينده يک خانواده مدرن نيست بلکه نماينده يک خانواده آسيب ديده مدرن است که ابعاد تراژيک زندگي مدرن، آن را به فروپاشي رسانده است. به نظر من اين شرايط خاص جامعه ماست که بخشي از بينندگان را به اين سمت برده است تا تقابل اين دو خانواده را در قالب سياه و سفيد ببينند. در حالي که اگر به پيچيدگي هايي که گفتم توجه شود چنين شائبه يي اصلاً به وجود نمي آيد.
-از يک طرف مي بينيم اين خانواده ها خيلي سنتي هستند و از طرف ديگر ازدواج اين دو نفر خيلي به شکل مدرن اتفاق مي افتد که در کمتر خانواده سنتي ما شاهد آن هستيم و از طرف ديگر مي بينيم حامد حدود 40ساله است ولي هنوز ازدواج نکرده است.
اين دقيقاً همان است که من در بالا گفتم. در واقع حامد و خانواده او سنتزي از سنت و مدرنيته هستند.
-به نظر مي رسد به غير از اغراقي که در مورد خانواده قهرمانان داستان شده است در مورد ساير کاراکترها هم اغراق هايي شده است. مثلاً داريوش آريان به عنوان يک فرد از خارج برگشته که حتي در شب هم عينک آفتابي مي زند.
آريان در ابتداي فيلم عينک مي زند زيرا چشمش متورم است و خودش هم مي گويد معذرت مي خواهم که عينک زده ام چون چشمم عفونت کرده است و مجبورم عينک بزنم. عفونت چشم و عينک يک مقدار شکل نمادين دارند. به اعتقاد من آريان به هيچ عنوان اغراق آميز نيست. آريان ها وجود دارند. هر روز به ايران مي آيند و مي روند. نمونه هايشان را به وفور مي توانيم پيدا کنيم.
-شخصيت هاي شما به گونه يي است که هم مورد انتقاد نويسندگان و روشنفکران قرار گرفت و هم اينکه از آن طرف انتقاداتي نسبت به چگونگي به تصوير کشيدن يک استاد دانشگاه مذهبي و سنتي به چاپ رسيد. فکر مي کنيد چه اتفاقي افتاده که هر دو طرف به نوع نگاه شما به نمايندگان شان انتقاد دارند؟
اين به اين خاطر است که درواقع خانواده حامد و خود حامد سنتزي است از زندگي مدرن و سنتي که با تعريف هاي مرسوم از فرد مذهبي و سنتي نمي خواند و مارال و خانواده او نيز نماينده آن بدنه آسيب خورده نويسنده و روشنفکر هستند. تعجيل ها و بي توجهي به اين پيچيدگي ها باعث شده ما شاهد چنين تناقضي در واکنش ها به اين سريال باشيم.
-به نظر شما استفاده از نابازيگر در چنين سريالي يک مقدار خطرناک نبود؟
من معمولاً با چنين مساله يي مشکلي ندارم، در پارک وي هم سعي کردم با بازيگران جوان کار کنم و به نظر من مهم نيست نابازيگر باشند، مهم اين است که به نقش از لحاظ تيپ، فيزيک و کاراکتر نزديک باشند. اتفاقاً خانم ساميه لک از نظر توانايي ديالوگ گفتن، حفظ ديالوگ و حضور در صحنه خيلي خوب بودند و من همين جا از ايشان تشکر مي کنم. ولي يک چيزي به اسم انتخاب مناسب نقش است که بعضي وقت ها دچار مشکل مي شود و گاهي وقت ها هم نه، در اينجاست که اتفاق اصلي رخ مي دهد.
-به نظر من يکي از نقاط قوت فيلم خانم ستاره اسکندري است که به خوبي توانستند از پس نقش برآيند، به نظر شما بهتر نبود ايشان نقش مارال را بازي مي کردند؟
ستاره اسکندري بازيگر خيلي خوبي است. قبلاً به عنوان بازيگر تئاتر خيلي موفق بوده و حالا هم يک بازيگر سينما و تلويزيون با قابليت هاي زيادي است. من سال ها پيش دوست داشتم با ايشان همکاري کنم، ولي شرايطش پيش نيامد. پيوستن ايشان به سريال «مرگ تدريجي يک رويا» در آخرين لحظات اتفاق افتاد. در ابتدا قرار بود قرار بود اين نقش را خانم مينا لاکاني بازي کند ولي در گريم با هم به تفاهم نرسيديم، چون من مي خواستم بازيگر نقش ساناز چهره اش يک مقدار شکسته شود و ايشان دوست نداشتند چهره شان پيرتر شود. به اين صورت خانم ستاره اسکندري در آخرين لحظات به قصه پيوستند. بعضي نقش ها در فيلمنامه ها نقش هاي استثنايي هستند، به اين معنا که ظرفيت خوبي براي حضور بازيگر در صحنه دارند. من به عنوان فيلمنامه نويس نقش ساناز را يک نقش استثنايي مي دانم. البته ممکن بود اگر بازيگر ديگري اين نقش را بازي مي کرد نمي توانست به اين خوبي نقش را دربياورد. خوشبختانه انتخاب خانم اسکندري درست بود. توانايي هاي ايشان فراتر از آنچه بود که من انتظارش را داشتم و به تدريج در طول فيلم نقش پرداخت شد و شکل واقعي خودش که همان کاراکتر زن الکلي، روانپريش و آرمان باخته را به خود گرفت و همان طور که شما هم گفتيد، در سينما و تلويزيون مشابه اش را نداشتيم.
-يکي از نقاط متمايز کار شما اسپيلت اسکرين يا چند تصوير کردن کادر است، انگيزه شما از اين کار چه بود؟
قبلاً مي خواستم از اسپيلت اسکرين در فيلم ديگري استفاده کنم، ولي امکاناتش فراهم نشد، چون نگاتيو بود و زمان چاپ دچار مشکل مي شديم. در اين سريال من در فيلمنامه بخش هايي را اسپيلت اسکرين نوشتم و سر صحنه يکسري از پلان ها را بر مبناي اسپيلت اسکرين تصويربرداري کرديم. ولي سر تدوين وقتي ايده را با آقاي دهقان و آقاي شيرواني در ميان گذاشتم، آنها از اين ايده استقبال کردند و آن را در کل فيلم گسترش دادند.
-يعني از ابتدا همه نماها بر مبناي اسپيلت اسکرين فيلمبرداري نشده بود؟
بخشي از آن نه، چون سر تدوين آقاي شيرواني پيشنهاد دادند که اسپيلت اسکرين را در سراسر فيلم گسترش بدهيم، پيشنهادشان هم درست و خوب بود و اين کار را انجام داديم. آنها يک مقدار هم تحت تاثير سريال 24 بودند، البته من آن موقع هنوز اين سريال را نديده بودم. اگر چه به اعتقاد من اسپيلت اسکرين ممکن است بعضي تماشاچيان را اذيت کند، اما به تدريج در سريال «مرگ تدريجي يک رويا» جا افتاد.
-به نظر شما اسپيلت اسکرين براي فيلمي که ريتم تندتري داشته باشد، مناسب تر نيست؟
نه، اسپيلت اسکرين فقط براي فيلم هاي با ريتم تند نيست. اسپيلت اسکرين در فيلم هاي مختلفي استفاده شده و شيوه يي است که دو تصوير را همزمان در کنار هم قرار مي دهد. حس خودم زماني که از آن استفاده مي کرديم اين بود که داريم در جاي مناسب و درست استفاده مي کنيم.
- اين سريال بيشتر متعلق به دنياي زنان است و زن در جامعه را به تصوير مي کشد و از يک طرف يک زن مدرن را نشان مي دهد که با مشکلات زيادي وارد جامعه مي شود و از طرف ديگر زن سنتي را نشان مي دهد که وارد جامعه نمي شود و مشکلي هم با خانواده ندارد، آيا شما از اين تضاد منظور خاصي داشتيد؟
اين سوءتفاهم ها طبيعي است. براي اينکه ما در جامعه يي زندگي مي کنيم که پر از سوءتفاهم است. گاهي اوقات پيش مي آيد که بين آنچه فيلمساز در ذهن دارد و مد نظرش بوده با آنچه در جامعه استنباط مي شود فرق هايي وجود دارد. من اصلاً دنبال مقايسه زن فعال اجتماعي با زن سنتي نبودم. نمي خواستم مقايسه کنم که زن فعال اجتماعي، زني سرگردان و زن سنتي، زني بسامان است. البته من اعتقادم بر اين است که زن مدرني که مي خواهد در جامعه سنتي زندگي کند، يک ناهماهنگي و نابساماني بين زندگي داخل و بيرون اش وجود دارد که زن سنتي بين زندگي بيرون و داخلش ندارد. اما من دنبال اين گونه مقايسه ها نبودم. من مي خواستم ملودرامي خلق کنم که در آن آدم هاي خاص و ويژه داشته باشم، مثل همه فيلم هايي که تا به حال ساخته ام.
-در صحنه هاي آخر مي بينيم حامد در حال دويدن است، ولي هرچه مي دود به مارال نمي رسد. در لحظه آخر با اينکه فاصله زيادي بين حامد و کشتي است با اين وجود به داخل آب مي پرد و مارال را نجات مي دهد.
حامد مسير را ديرتر آمده و گروه زودتر حرکت کرده بودند، اين طبيعي است. در سکانس کشتي به دليل زوايا و نماهايي که داشتيم، قسمت هايي را نتوانستيم بگيريم و اين سکانس، ناقص ترين سکانس ما محسوب مي شود. زيرا ما بايد کشتي را غرق مي کرديم و امکانات دوربين زيرآب را نداشتيم. قايق نزديک کشتي است. اگر تصاوير اين گونه نشان نمي دهد، اين به ضعف ما در پرداخت صحنه ها برمي گردد. اگر اين ضعف در پرداخت نبود، اين تصور براي شما به وجود نمي آمد.
-يکي از ضعف هاي فيلم هاي ايراني که در اکثر سريال ها شاهد آن هستيم اين است که چندين هفته متوالي مخاطب را به دنبال خود مي کشانند و يک دفعه همه چيز به خوبي و خوشي به پايان مي رسد.
ما به خوبي و خوشي به اتمام رسانديم؟،
- حامد تمام بدي هاي مارال را مي بخشد و به او پيشنهاد ازدواج مي دهد.
نه، اتفاقاً ما اصلاً پايان خوشي نداريم. به اعتقاد من، تنها فيلمي است که پايانش الاکلنگي است. در تمام سريال ها، آدم ها در آخر به هم مي رسند، ولي در سريال ما، اين اتفاق نمي افتد. ساناز و آريان مرده اند، مارال حافظه اش و تمام زندگي اش را از دست مي دهد و معلوم نيست کي دوباره حافظه اش را به دست بياورد. حامد مي گويد با من ازدواج مي کني، ولي در يک خلأ فيلم تمام مي شود. تا آنجا که من مي دانم به اين پايان خوش نمي گويند، البته در تلويزيون نيت بر اين است که تلخي ها کمتر باشد. به دليل اينکه تلويزيون با بيننده عام سر و کار دارد و نمي خواهد تلخي را تقويت کند. من فکر مي کنم پايان «مرگ تدريجي يک رويا» پايان تلخي است و همين، آن را با پايان هاي ديگر متفاوت مي کند. البته اين را هم تاکيد کنم که اگر سريالي پايان خوش داشته باشد به اين معنا نيست که آن سريال بد است.
- آواز پايان فيلم خيلي به فضاي سريال نزديک است.
کارن همايون فر موسيقي بسيار خوب با صداي آقاي يزداني ساختند. در ابتدا من و تهيه کننده با آواز در پايان فيلم مخالف بوديم به دليل رشد زياد آواز در فيلم ها. ولي آقاي همايون فر پيشنهاد دادند که يک آواز مي سازم، اگر دوست داشتيد، استفاده کنيد. وقتي موسيقي را براي ما آوردند، به نظرمان کار جديد و متفاوتي آمد و از آن استفاده کرديم و زماني که پخش شد، ارتباط بسيار خوبي با مخاطب برقرار کرد.
- نظر خودتان درباره اولين سريالي که ساختيد، چيست؟
اين اولين سريالي است که من ساختم. ممکن است ضعف ها و کاستي هاي زيادي داشته باشد. اما يک نکته يي است که من سعي کردم شيوه ساخت سريال را به شيوه سينمايي انجام دهم. در عين اينکه اين سريال نکاتي دارد که در سريال هاي ديگر تا به حال نبوده است.
- باز هم در تلويزيون به سريال سازي ادامه مي دهيد؟
قرارداد سريال بعدي هم بسته شده است که آن هم قصه خاصي دارد، اما به هر حال من فيلمساز سينما هستم و زياد علاقه مند نبودم که وارد سريال سازي شوم. البته الان علاقه دارم سريال بسازم به اين دليل که در سريال سازي مي توان کارهاي اساسي تر و مهم تري از سينما انجام داد.
در تلويزيون مي توانيم به علاقه مان بيشتر نزديک شويم تا در سينما و اين به دليل اقتصاد سينما است.
- اساساً چرا از سينما وارد تلويزيون شديد؟ ما همه شما را به عنوان کارگردان سينما مي شناختيم.
شرايط خاصي که سينماي ما پيدا کرده است، خيلي از کارگردان ها را مجبور خواهد کرد که تجربه هاي تلويزيوني هم کسب کنند.
- منظورتان از شرايط سخت سينما چيست؟
البته من دو سال پيش قرارداد سريال «مرگ تدريجي يک رويا» را بستم و وارد تلويزيون شدم. در سال 85 شروع شد و سال 87 پخش شد. در حال حاضر در سينما، دو نوع فيلم مي توان ساخت؛ يکي فيلم هايي که بخش خصوصي مي سازد که بايد به خواسته هاي بخش خصوصي تن داد و دوم وارد بخش دولتي شد و يک فيلم هاي خاص ديگري بسازيم. من کارگردان بخش خصوصي بودم و سعي مي کردم بين اين دو نوع، فيلم بسازم، نه فيلم روشنفکرانه و نه فيلم سطحي تجاري. امروزه، همين سينماي ميانه، امکان ساختش خيلي کم است. آخرين فيلمي هم که ساختم به اسم «پارک وي» به کوشش خودم ساخته شد. به اين صورت که خودم شخصاً به دنبال سرمايه گذار گشتم در غير اين صورت امکان ساختش نبود. پس ترجيح دادم وارد سريال سازي بشوم.
- شما را به عنوان کارگردان سينماي بدنه مي شناسند، خودتان هم به اين اعتقاد داريد؟
بله، واژه سينماي بدنه يا ميانه را خودم به کار بردم که هم اکنون حياتش دچار اختلال شده است. من سعي کردم فيلم هايي بسازم که با بيننده ارتباط برقرار کنند و به بيننده جدي هم احترام بگذارند.
- فيلم هاي شما چند چيز مشترک دارند؛ شخصيت هاي نويسنده ، روانپريش و شخصيتي به اسم مشرقي. چرا از اين کاراکترها استفاده مي کنيد؟
مشرقي معمولاً شخصيت مثبت داستان هاي من است و شخصيتي که به خود من بيشتر نزديک است. من معمولاً حرف داستان را از طريق مشرقي ها مي زنم. البته مثبت نه به اين معني که شخصيت خيلي سفيدي هستند چون عادل مشرقي در «سالاد فصل»، خيلي شخصيت سفيدي نيست اما در واقع شخصيتي سمپاتيک است و از چيزي دفاع مي کند که درست است. مثل هستي مشرقي در قرمز، علي مشرقي در آب و آتش، مهين مشرقي در شام آخر، ليلا مشرقي در صورتي، عادل مشرقي در سالاد فصل، سيمين مشرقي در پارک وي، مشرقي ها در ستاره ها و آراس مشرقي در مرگ تدريجي يک رويا که يک شخصيت بينابين و خاکستري است. شايد در فيلم پرورش کامل نيافته باشد ولي از آن دست از شخصيت ها است که من خيلي دوست دارم. من دوست دارم ملودرام هاي روانکاوانه کار کنم و تا حالا هم همين کار را کرده ام حتي در جايي هم گفته ام که سريال را براي اين ساختم که شخصيت غريبي مثل ساناز در آن است. اصولاً دوست دارم درباره شخصيت هاي روانپريش فيلم بسازم و از طريق آنها زندگي آدم ها را نقد کنم. من فيلمساز سينماي اجتماعي يا به دنبال موضوعات اجتماعي نيستم، بلکه به دنبال ترسيم فرديت ها هستم و اين فرديت ها را خيلي بيشتر از نگاه اجتماعي در فيلم مي پسندم. آخرين اثرم به اين خاطر به مباحث اجتماعي منجر شد که بستري که در آن اين ملودرام روانشناسانه روايت مي شد بستر پرتنشي بود. وگر نه من هنگام ساخت بعد روانشناسانه آن را در ذهن داشتم. در فيلم هايم از کاراکتر نويسنده استفاده مي کنم چون بيشتر به سراغ طبقه متوسط و باسواد جامعه مي روم. در تمام فيلم هايم منهاي سالاد فصل، همه نويسنده اند ولي حساب شده به کار نبردم. مثل هستي مشرقي که دختر يک ناشر است، علي مشرقي که نويسنده آرمانگرايي بوده و شکست خورده است، مهين مشرقي که استاد دانشگاه و... . به هر حال يکي از گرايشات من است که به اين شخصيت ها مي پردازم.
- فکر مي کنيد باز هم براي سينما فيلم بسازيد؟
اگر بتوانم قصه يي پيدا کنم که هم من و هم تهيه کننده بخش خصوصي راضي باشيم و قصه را دوست داشته باشيم و اگر مثل سال هايي که تهيه کننده بخش خصوصي به کارگردان براي اجراي ايده اش آزادي مي داد، باشد دوباره فيلم مي سازم، ولي در حال حاضر خيلي سخت است. الان بخش خصوصي آنقدر اقتصادش ضعيف است که ديگر با کارگردان هايي مثل ما کنار نمي آيند. تقصيري ندارند، هزينه ساخت فيلم بسيار بالا است و تضميني براي بازگشت سرمايه وجود ندارد. تجربه امسال هم نشان داده است که هر چه فيلم سبک تر و ساده تر باشد، پرفروش تر است.
- به نظر شما براي نجات سينما راهکاري وجود دارد؟
تا ما نپذيريم که سينما هنر سرگرمي است و اين تلقي بين همه مسوولان نهادينه نشود، همانند همه کشورهاي داراي سينما، بعيد مي دانم که سينما به شکل طبيعي آن برگردد. مهم اين است که ما تلقي هاي مختلف از سينما داريم و نگاه هاي مختلفي به سينما وارد مي کنيم. جدا از اينکه عده يي مخالف «بودن» سينما هستند. سينما هنر سرگرمي است و بايد اين را نهادينه کنيم و بر پشت اين عنوان رابطه دولت با سينما را کاهش دهيم. بايد اجازه داد بخش خصوصي روي پايش بايستد و به آن اعتماد کنيم. وقتي دولت فيلم توليد مي کند، عده يي فکر مي کنند چرا در بخش خصوصي کار کنند، مي توانند در بخش دولتي کار کنند و با بودجه و امکانات خوب فيلم بسازند. يک کارگردان که در بخش دولتي با زمان زياد و شرايط عالي کار مي کند در بخش خصوصي که نمي تواند با زمان اندک فيلم بسازد. هيچ کجاي دنيا دولت تا اين حد سينما را متکي به بودجه هاي دولتي بار نمي آورد. دولت بايد دست از سر سينما بردارد.
چرا بايد دولت فيلم را با هزينه هاي گران بسازد و بعد اسمش را بگذارد سينماي فاخر، که به اعتقاد من فيلم فاخر ساخته نمي شود، بلکه فيلم پرخرج ساخته مي شود و آن هم دولت مي سازد. يکي در سال اشکال ندارد. چون دولت هم مي خواهد نيات و افکارش را تبليغ کند، اما نبايد همه بودجه اش را صرف اين فيلم ها بکند. من معتقدم همه اين سرمايه ها بايد صرف زيرسازي سينما شود؛ مثلاً ما لابراتوار قابل قبولي نداريم يا در مورد جلوه هاي ويژه بايد سرمايه گذاري کنيم که بتوانيم در فيلم ها، صحنه هاي اکشن هم کار کنيم. دولت بايد آن هزينه هايي را که صرف فيلم مي کند، در راه کمک به دفاتر توليد خرج کند که اين دفاتر تبديل به استوديو شوند. يک پلاتوي استاندارد بسازند و در اختيار بخش خصوصي قرار بدهند.
من معتقدم ما موفقيت مان را مديون فيلم هاي کم خرج هنري هستيم نه فيلم هاي پرخرج که نهايتاً هم نمي توانند پخش جهاني بگيرند، زيرا ارتباطي هم با پخش جهاني نداريم. در حال حاضر ما نمي توانيم فيلم هاي اکشن بسازيم چون هزينه اش زياد است. کسي نمي تواند سرمايه گذاري کند، پس شما با يکسري ملودرام ها و کمدي هاي يکنواخت روبه رو هستيد. نکته مهم اين است که رابطه دولت با سينما بايد عوض شود.
- بزرگ ترين معضل سينما از نظر شما چيست؟
مهم ترين ضعف رابطه دولت با سينما است. دولت بايد ناظر باشد و از حالت تهيه کننده خارج شود و وارد توليد نشود. دولت بايد به بخش خصوصي کمک کند يعني اصل 44 و بخش خصوصي را تقويت کند و زيرساخت هاي سيما را درست کند. ما کارگردان هاي بسيار خوبي داريم ولي در بخش خصوصي کار نمي کنند به خاطر اينکه مي توانند با دولت کار کنند. اما اگر دولت تهيه کننده نباشد آن کارگردان خوب مجبور است با بخش خصوصي کار کند و در اين زمان، توليد شکل طبيعي خودش را پيدا مي کند. در حال حاضر نه توليد و نه پخش هيچ کدام شکل طبيعي خودشان را ندارند و اصلاً سينما شکل طبيعي خودش را از دست داده است. و تا زماني که سينما به شکل طبيعي برنگردد سينما دوباره رونق پيدا نمي کند و شاهد سينمايي هستيم که سينماي پويايي نيست و نمي تواند با مردم رابطه برقرار کند. ما و دولت فعلي مي توانيم سينما را پويا کنيم، فکر مي کنم دولت هم حسن نيت دارد که آن سينما را پويا کند. مهم نگاه است من در حسن نيت تمام کساني که در سينما هستند ترديد ندارم. مهم تصحيح نگاه به سينما است. که سينما هنر سرگرمي است و صرف سرگرمي سازي هم کار بسيار مشکلي است. وقتي اين نگاه درست شود در واقع همه چيز درست مي شود که اتفاق بسيار بزرگي در سينماي ايران است.