سه شنبه، 5 آذر 1387 - شماره 1829
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
اصلاح طلبان راهي جز اجماع ندارند

الياس حضرتي

اصلاح طلبان از تنوع و تکثر فکري گسترده يي البته در يک اردوگاه برخوردارند و از رهبري متمرکز و واحدي برخوردار نيستند. از سازماندهي منظم و حداقلي هم در کلام برخوردار نيستند. اين يکي از نقطه ضعف هاي جريان اصلاح طلبي است.

اين نقطه ضعف ها قاعدتاً به صورت طبيعي در نگاه اوليه بايد اصلاح طلبان را به سمت کانديداي متکثر ببرد اما مطلب مهم تري به وجود آمده و آن وضعيت فعلي کشور و مديريتي است که در طول چهار سال در کشور حاکم بوده است و روند ادامه مسير انقلاب با انحرافات و اعوجاجاتي مواجه شده است. توهمات و ديدگاه هاي انحرافي وارد صحنه انقلاب شده و به تبع آن با يک کج انديشي مديريتي توسط دستگاه هاي اجرايي در روابط بين المللي، اوضاع و احوال اقتصادي مسائل فرهنگي مشکلات جدي و خطرناکي به وجود آورده است.

از اين وضعيت هم اصلاح طلب ها و هم اصولگرايان به شدت ناراحت و نگرانند.

اصولگراها علاقه مندند در انتخابات بر سر فرد ديگري غير از رئيس جمهوري فعلي به اجماع برسند ولي در تصميم گيري خيلي آزاد نيستند. آنها چه بسا مجبور شوند به رغم ميل باطني و تشخيص عقلي و تحليل اوضاع پشت سر احمدي نژاد قرار بگيرند.

ولي اصلاح طلب ها چنين محدوديت هايي را ندارند. رشيد بودن و عاقل بودن شان و تحليل درست شرايط کشور آنها را در يک صحنه آزمايش بي نظير قرار داده که راهي جز اجماع ندارند و اگر اجماع نکنند و با تعدد کانديدا وارد ميدان شوند و همين علت شکست شان شود و از اين زاويه ضربه بخورند قطعاً ملت ايران و آيندگان آنها را نخواهند بخشيد.

لذا اجماع براي آنها هم يک تاکتيک است و هم يک استراتژي.استراتژي به خاطر اينکه غير از اين شايد راه پيروزي هموار نباشد و ايران از اين صحنه سخت نجات پيدا کند و تاکتيک از اين جهت چون انتخابات با ائتلاف و اجماع سريع تر به نتيجه مي رسد و به عنوان يک روش براي برنده شدن استفاده مي شود.

و دقيقاً از همين زاويه است که امروز جدي ترين کانديدايي که از اصلاح طلب ها اعلام آمادگي کرده و در صحنه حضور دارد (آقاي کروبي) خودش داوطلبانه فرمولي را براي اجماع اعلام مي کند و پيشنهاد تشکيل شوراي حکميت را براي رسيدن به يک اجماع عملي مطرح مي کند. از همين زاويه است که به رغم اختلافات فکري و سليقه يي که در فرق مختلف گروه هاي اصلاح طلب وجود دارد تا امروز در مورد دو استراتژي رسيدن به اجماع حرف مخالفي زده نشده و برعکس بر اينکه اصلاح طلبان بايد در يک فرآيند فعاليت انتخاباتي نهايتاً تا آخر بهمن به يک اجماع روشن برسند، اتفاق نظر دارند.

ما در اردوگاه اصلاح طلب ها دو استراتژي موازي هم را انتخاب کرده ايم؛ اول اينکه همه سلايق، گروه ها و احزاب هر فردي را که تشخيص مي دهند، به عنوان کانديدا وارد ميدان کنند و تا پايان بهمن برايش تبليغ و لابي کنند .دومين راه رسيدن به اجماع است که مجموعه اين کانديداها با فرمولي که به عنوان شوراي حکميت ارائه شده، به يک کانديدا خلاصه خواهيم شد.

پروفسور شيرين هانتر استاد دانشگاه جرج تاون
اوباما به احمدي نژاد پاسخ بدهد

کيوان مهرگان / K_mehregan83@yahoo.com

نامه شادباش محمود احمدي نژاد به رئيس جمهور منتخب ايالات متحده امريکا اگرچه هنوز پاسخ مستقيمي از سوي باراک اوباما در پي نداشته است اما نقطه عطفي در مناسبات خصمانه دو کشور محسوب مي شود. چه موافق پيام احمدي نژاد باشيم و چه نگاه انتقادي به اين اقدام داشته باشيم مي توان اين پيام شادباش را نشانه يي از اراده جريان حاکم براي ترک تخاصم تبليغاتي بين دو طرف توصيف کرد.ترک تخاصم تبليغاتي نخستين گام براي روابط عادي بين دو کشور است که بخشي از برنامه عملي مصطفي معين - نامزد اصلاح طلبان - براي پايان دادن به بن بست رابطه ايران وامريکا بود. دکتر شيرين تي هانتر استاد دانشگاه جرج تاون مدير برنامه اسلام، در موسسه اس آي سي اس، محقق در دانشگاه هاروارد و پژوهشگر موسسه بروکينگز در گفت وگوي خود با روزنامه اعتماد آرايش دستگاه ديپلماسي و امنيتي اوباما را يک علامت مهم براي جهت گيري سياست خارجي او در خاورميانه ارزيابي مي کند. دکتر هانتر مي گويد اوباما نبايد منتظر انتخابات رياست جمهوري ايران بماند و بايد هرچه سريع تر به نامه شادباش محمود احمدي نژاد پاسخ بدهد.

---

- تخصص شما مسائل خاورميانه است و مي توان گفت خاورميانه و تحولاتي که در آن به وقوع مي پيوندد را خوب مي شناسيد. با اين حال در امريکا هم زندگي مي کنيد. آنچه در امريکا به وقوع پيوست و آقاي اوباما به عنوان رئيس جمهور امريکا انتخاب شد را از نزديک ناظر و شاهد بوديد. از شما به عنوان يک صاحب نظر، تحليلگر و استاد دانشگاه سوال مي کنم در دنيا چه اتفاقي افتاده است و شما به آنچه در اين دو هفته اتفاق افتاده است، چگونه نگاه مي کنيد؟

مي خواستم مساله يي را روشن کنم. منظور شما اين است از زماني که اوباما به عنوان رئيس جمهور انتخاب شده است، چه اتفاقاتي افتاده است؟

-دقيقاً.

در حال حاضر بايد اين مساله را در نظر داشت که آقاي اوباما دنيايي را از جرج بوش به ارث برده است که وضع آن بسيار بدتر از آن زماني است که کلينتون کشور را به بوش واگذار کرد. از طرفي ما نبايد بحران اقتصاد جهاني را ناديده بگيريم. به سخن ديگر مساله بحران اقتصادي که در دنيا رخ داده تنها مربوط به امريکا يا اروپا نيست. امروزه در دنيا اقتصاد تمام کشورها به هم مرتبط است و هيچ کشوري نمي تواند صد درصد متکي به منابع و بازارهاي خود باشد. مثلاً نتيجه رکود و بحران اقتصادي در اروپا و امريکا و چين و ژاپن را در مورد قيمت نفت هم مي بينيم و حتي ممکن است قيمت نفت تا 40 دلار پايين آيد. بنابراين اوباما و تمام کشورهاي بزرگ اقتصادي که اقتصاد توسعه يافته و سهم قابل توجهي از اقتصاد دنيا را در دست دارند بايد قبل از تمام مسائل با اين مشکلات اقتصادي روبه رو شوند. از طرفي ديگر سياست هاي خارجي که بعضي از دولت ها و از جمله امريکا در دوران بوش به خصوص از سال 2001 داشتند خود به بحران اقتصادي کمک کرده است. مثلاً هزينه جنگ عراق براي امريکا بسيار زياد و باعث مشکلاتي شده است. همچنين در افغانستان و ساير جاها وضع به همين صورت است. بنابراين و به قول امريکايي ها دست اوباما پر است. در دو هفته اخير بيشترين توجه خود را بر اين مساله متمرکز کرده است.

از طرف ديگر تا جايي که به سياست خارجي مربوط مي شود متاسفانه افرادي که کانديدا هستند صحبت هايي مطرح مي کنند ولي پس از اينکه به عنوان رئيس جمهور انتخاب شدند نمي توانند فقط سياست خود را اعمال کنند، خصوصاً در کشورهايي که نيروي قوه مقننه قوي دارند، مانند امريکا. بنابراين مجبور هستند براساس اجماع بين گروه هاي مقتدر پيش بروند. چون آقاي اوباما هنوز امنيت ملي خود را تعيين نکرده است. صحبت هايي در مورد وزير خارجه يا وزير دفاع انجام مي شود ولي هنوز نمي توانيم به درستي تحليل کنيم که چه اتفاقاتي در حال وقوع است.

بنابراين در واقع فعلاً هنوز در يک نوع حالت انتظار قرار داريم، از طرف ديگر شرايط در منطقه حساس خاورميانه به عقيده من پيچيده تر مي شود. دنياي غرب و حتي کشورهاي ديگر مثل ژاپن، آنهايي که به انرژي خاورميانه نياز دارند و خواستار امنيت و ثبات هستند اعتقاد دارند که بايد به نحوي يک راه حل قابل قبول براي مساله فلسطين پيدا کرد. در حال حاضر وضع در نوار غزه بدتر شده است. بنابراين دست اوباما از همين جا بسته خواهد بود، از طرفي شرايط در کرانه باختري به گونه يي است که بعضي مي گويند راه حل به وجود آمدن دو دولت يهودي و فلسطيني به تدريج مبهم مي شود، زيرا در کرانه باختري بايد دولت فلسطيني باشد ولي آنجا شرايط ديگري دارد. از طرف ديگر در افغانستان وضع بسيار حساس است و با اينکه اکنون رئيس جمهور انتخاب شده است اما هستند کساني که با توجه به اين شرايط مي گويند اوباما عقل خود را از دست داده که در شرايط فعلي رئيس جمهور شده است.

-شما به مسائل خاورميانه اشاره کرديد، به ايران بپردازيم. سياستي که آقاي اوباما در زمان تبليغات انتخاباتي خود اعلام کرد سه نشانه داشت؛ اول آغاز مذاکره، دوم مذاکره بدون پيش شرط و سوم مذاکره مستقيم با سران ايران. با توجه به مسائلي که شما به صورت خلاصه برشمرديد، آيا آقاي اوباما توان عملياتي کردن اين شعار را دارد؟

اکنون گروه هاي بسياري در امريکا هستند، چه ديپلمات هاي گذشته و چه مشاوران امنيتي رئيس جمهور و... که معتقدند بسياري از مسائل منطقه قابل حل نيست ولي از نظر منافع هر دو طرف امريکا و ايران بايد به يک سازشي با هم برسند. به عقيده من هدف اصلي آقاي اوباما هم اين است که به يک نوع سازش دست يابيم، البته از طرف ديگر فشارهايي باعث شد آقاي اوباما حتي در دوره رقابت هاي انتخاباتي تا حدودي نظريه «مذاکرات بدون قيد و شرط با ايران» خود را تغيير دهد زيرا اگر تغيير نمي داد شايد رئيس جمهور نمي شد. به عقيده من، بهترين مورد اين است که چه کسي وزير خارجه شود، اين بسيار مهم است.

- اينکه وزير امور خارجه چه کسي باشد تا چه حد تعيين کننده است؟

به عقيده من تا حدود زيادي تعيين کننده است. نه به خاطر اينکه وزير امور خارجه حرف آخر را در مورد رابطه با کشورها مي زند، چون وزير امور خارجه حرف آخر را در اين مورد نمي زند، در مورد مسائل سياست خارجي حرف آخر با رئيس جمهور است به شرطي که موافقت سناي امريکا و کنگره امريکا را با خود به همراه داشته باشد و اين هم راه و روش دارد، ولي شخصيت و آن کسي که وزير امور خارجه شود، وابستگي هاي اين شخص نشان مي دهد که چه سياستي را دنبال مي کند، و انتخاب آن شخص هم نشان مي دهد که شايد اوباما مجبور شود از نظريات اصلي خود بازگردد.

در اين راه گفتمان ايراني ها هم مهم است. مشکل کار امريکا و ايران هميشه اين بوده در مواقعي که امريکا حاضر بود قدمي در پيش بگذارد ايران حاضر نبود و در مواقعي که ايران قدم هاي بسيار مثبتي برداشت، امريکايي ها پاسخ مثبت ندادند. اکنون در ايران مبارزات انتخاباتي براي رياست جمهوري به تدريج آغاز مي شود و طبيعي است که مساله رابطه با امريکا وارد جريانات و گفت وگوهاي انتخاباتي ايران خواهد شد. به عقيده من ايران هم شرايطي دارد و نمي تواند همه چيز را قبول کند ولي به هر حال اگر گفتمان سياسي ايران و لحن سخنان عوض شود ممکن است تاثيرگذار باشد. بسياري از افراد نمي خواهند رابطه ايران و امريکا خوب باشد، کشورهايي که از بد بودن رابطه ايران و امريکا بهره بردند و به ايران ضرر زده اند يا هميشه با کارت ايران بازي کرده اند فهرست بلندي هستند از روسيه گرفته، تا پاکستان، ترکيه، مصر و... هيچ کدام از اين کشورها نمي خواهند رابطه ايران و امريکا بهتر شود زيرا مي دانند اگر رابطه ايران با امريکا بهتر شود وزنه استراتژيک و وزنه هاي ديگر ايران، موقعيت آنها را تضعيف مي کند، آنها از اين موقعيت استفاده کرده اند. البته ايران هم اصول و برنامه هايي دارد که نمي تواند آنها را بدون بها به دست بياورد. از نظر لفظي بفرما، بشين و بتمرگ يک معنا دارد اما اينکه کدام لفظ را به کار ببريم تعيين کننده است. البته امريکايي ها هم بايد لحن خود را عوض کنند.

-براي نخستين بار بود که رئيس دولت ايران براي رئيس جمهور منتخب امريکا پيام شادباش فرستاد، اين مساله بعد از انقلاب بي سابقه بوده است و يک اتفاق کم نظير محسوب مي شود، زيرا همواره امريکا از نگاه ايرانيان منفور بوده است، شعار مرگ بر امريکا ترجيع بند مراسم مذهبي و سياسي ايرانيان بوده است. ارزيابي شما از پيام آقاي احمدي نژاد به آقاي اوباما چيست؟

به عقيده من اين کار بسيار خوبي بود و به قولي Olive branch (شاخه زيتون) بود. به عقيده من بهتر اين بود که آقاي احمدي نژاد به تبريک قناعت مي کرد و نصيحت نمي کرد و هرگاه رابطه بهتر مي شد نصيحت مي کرد. به نظر من اين کار باجراتي از طرف آقاي احمدي نژاد بود اما اين را هم در نظر بگيريم که ايشان در اوايل رياست جمهوري اظهاراتي کردند که بهانه به دست کساني که نمي خواهند رابطه وجود داشته باشد و اسرائيل هم در راس آنها است داد و همين امر کار را براي اوباما مشکل مي کند تا آنطور که بايد به آقاي احمدي نژاد جواب مثبت را ندهد.

-يعني ممکن است آقاي اوباما تحت هر شرايطي به آقاي احمدي نژاد پاسخ مثبت ندهد و منتظر انتخابات ايران بماند؟

اين مساله ممکن است. البته به عقيده من سياست اشتباهي خواهد بود زيرا نبايد مساله رابطه ايران و امريکا را به مسائل رياست جمهوري در ايران مرتبط کرد. متاسفانه در ايران کساني که قبلاً از طرفداران رابطه ايران و امريکا بودند اکنون نمي خواهند اين رابطه وجود داشته باشد. مشکل اساسي رابطه ايران با امريکا اين بوده که نيروهاي مختلف در ايران هميشه خواسته اند خود آنها اين مشکل و معضل را حل کنند، بنابراين اگر اصلاح طلبان مي خواستند اين کار را بکنند، جلوي آنها را مي گرفتند به طوري که در تمام دوران آقاي خاتمي بهترين شرايط براي اقدام مثبت وجود داشت ولي متاسفانه ايشان به دليل فشارهاي داخلي نتوانستند کاري از پيش ببرند، مثلاً زماني که با رئيس جمهور امريکا در سازمان ملل برخورد کرد نتوانست صحبت کند. اکنون هم متاسفانه کساني هستند که نمي خواهند آقاي احمدي نژاد عامل بهبود رابطه ايران با امريکا باشد.

-اما اصلاح طلبان همواره از موضع مذاکره با امريکا حمايت کرده اند. اين بار برعکس دوران آقاي خاتمي، از سوي اصلاح طلبان، مخالفتي براي مذاکره با امريکا ابراز نمي شود بلکه حمايت هم صورت مي گيرد.

بله. ولي در عين حال صحبت هايي مطرح مي شود که نشان مي دهد آنها علاقه يي به اين مساله ندارند. بسياري مي گويند اگر اوباما پاسخ مثبت دهد موقعيت را تقويت مي کند، به هر حال ، متاسفانه بسيار بهانه گيري مي شود، اما اين معضل بايد حل شود. اين وضع براي هر دو طرف خساراتي داشته است. مثلاً امريکا در افغانستان دچار و گرفتار طالبان شد، که قدري به خاطر سياست مهار دوجانبه بود زيرا فکر مي کردند. طالبان جلوي ايران را مي گيرد. ايران هم زيان هاي بسياري ديده است. بنابراين مساله اين نيست که آقاي احمدي نژاد، آقاي خاتمي يا آقاي رفسنجاني يا کس ديگري باشد، مساله اين است که منفعت ايران و امريکا چيست. مساله اين نيست که بين دو کشور دوستي برقرار شود. مساله اين است که حالت دشمني از ميان برداشته شود.

-در زمان آقاي بوش يکسري اتفاقات افتاد، پرونده ايران به شوراي امنيت رفته است. ايران هم به فعاليت هاي هسته يي خود شتاب داده و سانتريفوژها را فعال کرده است، حتي اگر مخالفت مخالفان در داخل امريکا و ايران به نتيجه نرسد و قرار باشد دو طرف به مذاکره بنشينند، تکليف اين دو موضوع چه مي شود؟

به عقيده من مساله هسته يي مي تواند اين طور حل شود. که ايران به سلاح اتمي به فعاليت هاي خود ادامه بدهد يا اينکه حتي قدرت ساخت سلاح اتمي را نداشته باشد ولي مساله استفاده صلح آميز مورد ديگري است. مشکلي که در اينجا وجود دارد عدم اعتماد است، بنابراين آنچه بايد اين مساله را حل کند اين است که ابتدا رابطه ايران و امريکا بهتر شود، ايران هم تا حدودي کوتاه بيايد. اگر اين مساله حل شود مي توان راه حلي ايجاد کرد که از طرفي ايران حق خود از استفاده صلح آميز از انرژي هسته يي را داشته باشد، از طرف ديگر با بازرسي ها و شرايط ديگر اين اطمينان را به کشورهاي ديگر و کشورهاي منطقه بدهد که ايران سلاح اتمي نخواهد ساخت. مشکلي که هر دو طرف دارند متاسفانه اين است که قبلاً براي هم شرط و شروط مي گذارند، پيش از آنکه صحبت کنند. هر کس که ديناميک مذاکره را بداند، مي داند افراد نمي توانند از تمام شروط خود گذشت کنند بنابراين اصولاً مذاکره مشروط يعني عدم مذاکره. به عقيده من اولين قدم بايد اين باشد که براي حل اختلافات و مشکلات با هم بدون پيش شرط صحبت کنند، بسياري از مسائل به تدريج جا خواهد افتاد و براي آن راه حل پيدا خواهد شد، زماني که حسن نيت وجود داشته باشد راه حل پيدا مي شود، حتي در بحبوحه جنگ سرد اگر بنا بود امريکا و اتحاد شوروي شرط و شروط بگذارند که تمام نيروها را از بين ببرند بعد صحبت کنند، هيچ نوع مذاکره يي پيش نمي آمد. به عقيده من اگر اين مشکل حل شود، مساله هسته يي هم قابل حل است چون مساله هسته يي ايران علت بدي روابط نيست بلکه سياست غرب در مورد مساله هسته يي ايران نتيجه بد بودن روابط است. شما نگاه کنيد پاکستان سلاح اتمي هم مي سازد و وضع آن از ايران بدتر است ولي صداي هيچ کس در نمي آيد. اگر گفت وگو انجام شود و در اين مساله گشايش پيدا شود راهي فني و تکنيکي براي اينکه هم حق ايران در استفاده صلح آميز تامين شود و هم نگراني هاي کشورهاي ديگر از وجود اسلحه اتمي در ايران کاهش يابد مسائل حل خواهد شد.

-نزديک به 20 تن از کارشناسان و ديپلمات هاي سابق امريکايي به آقاي اوباما پيشنهاداتي داده اند که آقاي گري سيک به عنوان يکي از امضاکنندگان اين پيشنهاد به خود من گفت نزديک به يک سال مطالعه روي اين کار انجام شده است و پنج بند دارد. ديروز در واشنگتن اين موارد به صورت جزيي تشريح و اعلام شد. با توجه به نزديک شدن زمان تحويل گرفتن کليد کاخ سفيد توسط اوباما، شايد از اين دست براي عملياتي شدن شعار او افزايش پيدا کند و آيا آقاي اوباما به اين پيشنهادات و فشارها از طرف نخبگان امريکايي توجهي خواهد کرد؟

البته اين نوع پيشنهادات از طرف اشخاص با سوابق مهم مسلماً بي اثر نيست، اما بايد در نظر داشته باشيد که افرادي که اين نامه را امضا کرده اند همگي ديپلمات ها و مشاوران سابق هستند و در آنها وابستگي به نيروهاي قوي امريکا کمتر است. البته اين مسائل بي اثر نيست و در افکار عمومي تاثيرگذار است ولي به عقيده من اثر اين نامه ها بسيار کمتر از آن است که ما توقع داريم. تاثير اين گزارش ها بستگي به آن نيروهايي که شديداً مخالف بهبود رابطه با ايران هستند، دارد و اثر آنها بسيار بيشتر خواهد بود. بايد ديد صحبت کساني که با اين گروه ها وابستگي دارند، چيست. هيچ يک از افرادي که اين نامه را امضا کرده اند به اين گروه ها وابستگي ندارند بنابراين نمي توان استنباطي کرد.

- موضع گيري هاي آقاي احمدي نژاد در اوايل دوران رياست جمهوري خود مساله ايران و غرب را تا حدودي بغرنج کرده است. شما به عنوان يک کارشناس چه پيشنهادي به آقاي احمدي نژاد مي کنيد؟

من در جايگاهي نيستم که به ايشان پيشنهاد بدهم. اما مي توان اينگونه سخن گفت اگر آقاي احمدي نژاد ادبيات خود را نرم تر کند که غرب نتواند از آن سخنان بهانه يي به دست بياورد اثر بسيار زيادي دارد. اين در داخل هم به نفع آقاي رئيس جمهور حتي در مبارزات انتخاباتي است.

آقاي احمدي نژاد بايد با در نظر گرفتن مخاطبين خود سخن بگويد.

بايد در نظر داشته باشند که همه ما مي خواهيم دنياي اسلام آزاد و متحد باشد. ولي قبل از آن ما بايد به فکر ايران خود باشيم. من اين مساله را بسيار آشکار مي گويم و مي ترسم هيچ گاه نتوانم ايران عزيزم را ببينم. ولي آيا سياست هاي ايران به تقويت دنياي اسلام کمکي کرده است يا خير؟ کسي که با هدف مخالفت ندارد؛ مساله ابزار است، از طريق چه ابزاري اين اهداف را پيدا مي کنيد؟

گفت و گو با خشايار ديهيمي
اصلاحات بدون عقب نشيني

گروه سياسي ضميمه؛ پوريا ديدار: خشايار ديهيمي در انديشه و منش خويش عميقاً به ليبراليسم پايبند است. چه آن زمان که ليبرال بودن فحش آبکشيده يي بود و چه اکنون که به آن نوع ديگري مي نگرند. ديهيمي آرام و متين در گوشه اتاق کارش کمر به ترجمه هاي خويش از متون مدرن غربي بسته است تا شايد از اين طريق فرهنگ روايي و نوشتاري و منطق حاکم بر مناسبات قدرت را متساهل تر و متشابه تر به آن چيزي کند که ليبراليسم نام دارد. وي همان گونه که در اين گفت وگو نشان مي دهد به ليبراليسم به مثابه يک ارزش باورمند است؛ آنجا که دامنه انديشه هاي اصلاحي را تا يونان باستان به عقب مي برد و از ضرورت اصلاحات و دوري از انقلاب و خشونت سخن مي گويد.ديهيمي که دست توانايي در ترجمه معاصر ايران دارد، در انبان خود توشه پرباري از آثار ترجمه يي دارد که بدون آنها فلسفه سياسي در زبان و فهم فارسي شکل نمي گرفت. انتخاب آثار براي ترجمه توسط ديهيمي نيز از هوشمندي خاص وي خبر مي دهد. آنجا که وي «فيلسوفان سياسي قرن بيستم» مايکل ايچ لنساف را که به دور از اغراق پرارج ترين اثر موجود در زمينه نظريات جديد در علم سياست است به زبان فارسي برمي گرداند و اين برگردان از دقت و توجه خاصي نيز برخوردار است.ترجمه آثار جان گري به زبان فارسي نيز توسط ديهيمي از ديگر خدمات شايسته اين روشنفکر به جامعه دانشگاهي و قشر کتابخوان و روشنفکر کشور محسوب مي شود. «فلسفه سياسي فون هايک»، «فلسفه سياسي آيزايا برلين»، «فلسفه سياسي هانا آرنت» و «فلسفه سياسي جان استوارت ميل» از تاليفات جان گري است که همگي آنها به کوشش ديهيمي به زبان فارسي برگردانده شده است. به اين کتاب ها «فلسفه سياسي» همپتون را نيز که اضافه کنيد به علاوه کلي آثار ديگر به همراه مجموعه ماندگار و عظيم نام آوران فرهنگ و فلسفه که کار ترجمه آن هنوز ادامه دارد و توسط انتشارات طرح نو پيگيري مي شود، نشان از عزم و توان بي نظير اين مترجم سختکوش و پرکار دارد که به دور از هياهو و رسانه و سياست و نيز خارج از فضاي آکادميک به کار خويش مشغول است. خشايار ديهيمي از اين بابت جور کم کاري دانشگاهيان را نيز بر عهده گرفته و متون زيادي را در انديشه سياسي در دسترس آنان قرار داده است.روش خشايار ديهيمي نيز همانند منشش برخاسته از مشي شخصي وي است. اين چنين است که ديهيمي اگر در نظر به ليبراليسم پايبند است، در عمل نيز اصلاح طلبي را سرلوحه کار خود قرار داده است. وي تا آن لحظه که بتواند دست از اصلاح طلبي نمي شويد و معتقد است «اصلاحات تداوم دارد. اصلاحات در پي آن نيست که آدمي را از نو بسازد. همچنين در پي آن نيست که عالم را هم از نو بسازد.»ديهيمي در نقطه مقابل نظريات مارکسيستي و در منتهي اليه راست قرار مي گيرد و همزمان زاويه خود را با معتقدان «انقلاب مداوم» حفظ و بر اصلاحات مداوم تاکيد مي کند. اين ديدگاه وي را بر آن مي دارد که تا حد ممکن در عرصه هاي سياسي گام هاي اصلاح طلبانه بردارد. چه اينکه در انتخابات دور پيشين رياست جمهوري نيز او از موضع تحريم روشنفکرانه به دفاع از معين و هاشمي رفسنجاني رسيد و عملگرايانه ترين مواضع را در سپهر اصلاح طلبي اتخاذ کرد. وي هماره گفته است پايبندي به حداقل ها و اتحاد حول آن قدم اولي است که مي تواند ليبراليسم را به عنوان يکي از ايدئولوژي هاي موجود، در ميان افراد جامعه قابل پذيرش کند. درواقع ديهيمي با شناخت ميدان سياست معاصر و وضعيت ايران امروز و با توجه به واقعيات جامعه روند پذيرش انگاره هاي ليبرال را نيز در بستري حداقلي پيگيري مي کند و برخلاف بسياري از روشنفکران قائليتي به چيرگي و هژموني گفتمان خود که تجربه نشان داده است به سمت اقتدارگرايي سوق پيدا مي کند، نداشته و ندارد.اينچنين فردي محق تر از هر کسي است که درباره «ليبراليسم» و انديشه اصلاحي سخن بگويد. مصاحبت با ديهيمي و شنيدن حرف هاي او و خواندن سخن هاي او اين حسن را دارد که شما مطمئن هستيد، آب را از سرچشمه برگرفته ايد، گفت وگوي اعتماد را با ديهيمي از دست ندهيد.

---

- به عنوان اولين سوال بفرماييد منشاء اصلاحات از کجا ناشي مي شود و انديشه اصلاحات از چه زماني در تاريخ قابل پيگيري است؟

براي انديشه اصلاحات در طول تاريخ نمي توان زمان مشخصي را تعيين کرد. انديشه اصلاحات متعلق به کساني بوده است که پيشروتر از زمان خويش بوده اند. از دوران يونان باستان تاکنون لايه هاي مختلفي از مردم در جوامع وجود داشته اند که نسبت به توده مردم، ساخت موجود و قدرت موجود نگاه پيشروتري داشته اند و انديشه هاي اصلاح طلبانه يي براي تغيير ساختار و بهبود شرايط و اوضاع مطرح مي کردند. البته بايد در نظر داشت خيلي هم با زمان شان تفاوت جدي و اساسي نداشته اند. تفاوت انديشه انقلابي و اصلاحي هم در همين است. انديشه اصلاحي به نوعي در تداوم همان سنت گذشته انجام مي گيرد منتها با يک نگاه منتقدانه و پيشرو در حالي که انديشه انقلابي به دنبال آن است که ساختارهاي گذشته را کن فيکون کند و از نو و دوباره بسازد. البته با ورود به دوران کاپيتاليسم و دوره سرمايه داري از آنجا که در انديشه اصلاحي خواسته هايي همچون اعتناق حقوق شهروندي، حقوق فردي و در کانون قرار گرفتن مساله استقلال افراد، خودمختاري افراد و محفوظ ماندن حريم شخصي افراد مطرح مي شود، اين انديشه هاي اصلاحي جلوه بيشتري پيدا مي کند.

- اين اصلاحات معمولاً در چه نوع جوامعي شکل مي گيرد و اساساً ضرورت انجام اصلاحات در چه جوامعي مطرح مي شود؟



خشايار ديهيمي مترجم آثار فلسفي و فعال سياسي و روشنفکري است که رابطه خود را با واقعيات اجتماعي و سياسي قطع نکرده است. او در دوره اصلاحات و پس از آن همواره از مدافعان سرسخت اين مفهوم بوده است.

---

- به عنوان اولين سوال بفرماييد منشاء اصلاحات از کجا ناشي مي شود و انديشه اصلاحات از چه زماني در تاريخ قابل پيگيري است؟

براي انديشه اصلاحات در طول تاريخ نمي توان زمان مشخصي را تعيين کرد. انديشه اصلاحات متعلق به کساني بوده است که پيشروتر از زمان خويش بوده اند. از دوران يونان باستان تاکنون لايه هاي مختلفي از مردم در جوامع وجود داشته اند که نسبت به توده مردم، ساخت موجود و قدرت موجود نگاه پيشروتري داشته اند و انديشه هاي اصلاح طلبانه يي براي تغيير ساختار و بهبود شرايط و اوضاع مطرح مي کردند. البته بايد در نظر داشت خيلي هم با زمان شان تفاوت جدي و اساسي نداشته اند. تفاوت انديشه انقلابي و اصلاحي هم در همين است. انديشه اصلاحي به نوعي در تداوم همان سنت گذشته انجام مي گيرد منتها با يک نگاه منتقدانه و پيشرو در حالي که انديشه انقلابي به دنبال آن است که ساختارهاي گذشته را کن فيکون کند و از نو و دوباره بسازد. البته با ورود به دوران کاپيتاليسم و دور سرمايه داري از آنجا که در انديشه اصلاحي خواسته هايي همچون اعتناق حقوق شهروندي، حقوق فردي و در کانون قرار گرفتن مساله استقلال افراد، خودمختاري افراد و محفوظ ماندن حريم شخصي افراد مطرح مي شود، اين انديشه هاي اصلاحي جلوه بيشتري پيدا مي کند.

- اين اصلاحات معمولاً در چه نوع جوامعي شکل مي گيرد و اساساً ضرورت انجام اصلاحات در چه جوامعي مطرح مي شود؟

اساساً هيچ جامعه يي بي نياز از اصلاحات نيست. اگر جامعه يي پويا باشد خود به خود به ساختارهاي موجود خويش رجوع خواهد کرد و به انتقاد از خود خواهد پرداخت و درصدد برخواهد آمد تا ضعف هايش را برطرف کند. در جامعه يي که ساخت قدرت صلب نيست و هسته سفت و سخت ندارد، انديشه اصلاحي در دل اين ساختار پذيرفته مي شود اما برعکس در جامعه يي که ساخت قدرت صلب است، انديشه اصلاحي بيرون از دايره قدرت و بيرون از پوليتي شکل مي گيرد و به نوعي شکل اپوزيسيون پيدا مي کند. در جوامع دموکراتيک نيازي به برخوردهاي خشونت آميز براي پذيرفته گردانيدن انديشه هاي اصلاحي وجود ندارد چون در دل ساختار قدرت مکانيسم هايي تعبيه شده است که از طريق اين مکانيسم ها مي توان انديشه هاي اصلاحي را وارد ساختار کرد. اما در جوامع توتاليتر يا استبدادي ساخت قدرت نسبت به هرگونه اصلاحي، از خود مقاومت نشان مي دهد و از آنجا که انديشه اصلاحي را عليه خود تعبير مي کند در نتيجه اين انديشه را طرد مي کند. بنابراين اين انديشه هاي اصلاحي بيرون از اين دايره قرار مي گيرند و در مقام اپوزيسيون ظاهر مي شوند.

- آيا فکر نمي کنيد همين عامل باعث شود جريان اصلاح طلبي تغيير چهره دهد و به چهره انقلاب درآيد و اصلاحات توام با خشونت شود؟

کساني که انديشه هاي رفرميستي دارند طبيعتاً هرگز به سمت انقلاب نمي روند. اما در جوامعي که راه بر انديشه اصلاح طلبي بسته مي شود در واقع به انديشه انقلابي ميدان داده شده است. در اين حالت چون هيچ اصلاحي در امور انجام نمي گيرد در نتيجه انباشت نارضايتي منجر به انقلاب مي شود. به طور نمونه مي توان از انقلاب 1357 ياد کرد. انديشه هاي رفرميستي که در دهه هاي 40 و 50 وجود داشت هرگز در پي تغيير رژيم يا انقلاب نبود، اما از آنجا که به اين انديشه هاي اصلاحي پاسخ مثبتي داده نشد در نتيجه راه براي انديشه هاي انقلابي گشوده شد. از نظر رفرميست ها، انديشه هاي انقلابي خطرناک است زيرا اصل و اساس را زير و رو مي کند و احتمال دارد در چرخه انقلاب، آن طور که در طول تاريخ جهان ديده ايم، نه تنها اصلاحاتي انجام نگيرد بلکه ديکتاتوري و استبداد نيز بازتوليد شود. به اين ترتيب اصلاحات نوعي ضمانت است براي آنکه اين بازتوليد انجام نگيرد.

- تفاوت اصلاحات و انقلاب را در چه مواردي مي دانيد؟

اصلاحات تداوم دارد. اصلاحات در پي آن نيست که آدمي را از نو بسازد. همچنين در پي آن نيست که عالم را هم از نو بسازد. اصلاحات به نقطه ضعف هاي وارد بر ساختارهاي موجود همچون ساختار اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي نگاه مي اندازد و در پي آن است که راه حل هاي مسالمت آميزي براي برطرف کردن اين عيب ها و ضعف ها پيش نهد. اما انقلاب مي خواهد کل ساختارها را در هم بکوبد و آن را از نقطه صفر و از نقطه آغازش بسازد و اين در عمل ناممکن است و ناشدني. هر ساختاري با وجود همه عيب هايش از مقدار زيادي تجربه بهره مند است که اگر همه اين تجربه ها دور ريخته شود منجر به صرف هزينه هاي زيادي مي شود و در پي آن به خشونت دامن زده مي شود. در نتيجه از دل انقلاب به طور حتم خشونت هاي تازه يي پديد خواهد آمد. حتي در مواردي که وقوع انقلاب تا حدود زيادي به صورت مسالمت آميز بوده است و پيروزي با هزينه هاي گزافي به دست نيامده است باز هم شاهد آن بوده ايم که اين خشونت ها در پي وقوع انقلاب ها رخ داده است.

- اخيراً ما با شکل جديدي از انقلاب روبه رو بوده ايم تحت عنوان انقلاب مخملين که به نظر مي رسد نه آن ويژگي خشونت آميز انقلاب هاي کلاسيک را دارد و نه حتي آن ويژگي ساختارشکنانه که مي خواهد ساختارها را زير و رو کند، اين وضعيت را شما چگونه ارزيابي مي کنيد؟

انقلاب مخملي فقط در يک شرايط خاص امکان تحققش وجود دارد. بنابراين اين طور نيست که اگر عده يي خواستار انقلاب مخملي باشند خود به خود انقلاب محقق شود. انقلاب مخملي در شرايطي ايجاد مي شود که حاکميت توانايي يا اراده سرکوب نداشته باشد ولي اگر حاکميت اراده يا توانايي سرکوب داشته باشد اين انقلاب ممکن است تبديل به يک شورش خونين شود. يعني در اين شرايط قدرت موجود مي تواند يک تظاهرات مسالمت آميز را به يک شورش خونين تبديل کند. از اين نوع انقلاب (انقلاب مخملي) در تاريخ داشته ايم که تبديل به شورش هاي خونين شده است. اما دليل موفقيت انقلاب هاي مخملي اخير در اين است که در اين کشورها اراده سرکوب يا امکان سرکوب وجود نداشته است. بنابراين نمي توان گفت، انقلاب مخملين يک پديده تازه است و اساساً نمي توان آن را يک پديده دانست. بلکه مي توان گفت يک موقعيت است که مي تواند اتفاق بيفتد يا نيفتد.

- فکر مي کنيد اين عدم اراده سرکوب در اين کشورها از کجا ناشي مي شود؟

مجموعه يي از عوامل در اين امر نقش دارند؛ 1- موقعيت بين المللي. اين مساله باعث شد جامعه بين الملل اجازه چنين سرکوب گسترده يي را در اين جوامع ندهد. 2- تعارض و تضادي که درون ساخت قدرت اين کشورها وجود دارد يعني ساخت قدرت يکپارچه نيست بنابراين اراده سرکوب که بايد از يک اراده واحد نشات بگيرد، در اين کشورها وجود ندارد. تقابل و تضادي در دل حکومت موجود است که اجازه نمي دهد سرکوب گسترده و وسيع و خونين انجام بگيرد. 3- نوپا بودن حکومت هاي اين کشورها. انقلاب هاي مخملين در جوامعي اتفاق افتاد که پشتوانه قدرت از آنها سلب شده بود. اولين انقلاب هاي مخملين در اروپاي شرقي رخ داد. يعني در زماني که اراده اتحاد شوروي که پشت اين کشورها بود با روي کار آمدن گورباچف از آنها سلب شده بود. در نتيجه رژيم اراده سرکوب و پليسي کردن فضا را نداشت و به همين دليل انقلاب مخملين در جمهوري هاي جداشده از شوروي اتفاق افتاد. به اين جمهوري ها اصطلاحاً مي توان جمهوري هاي جزيره يي گفت. يعني آنقدر جزاير قدرت در آنها پراکنده بود که امکان شکل گيري يک اراده واحد در آنها وجود نداشت.

- رويکرد به اصلاحات و نگاه هر شخصي به اصلاحات مي تواند متفاوت باشد، آيا شما با اين نوع نگاه موافقيد و آيا معتقديد انديشه اصلاحات از نگاه هر شخص مي تواند متفاوت باشد؟

به نظر من اصلاحات شامل يکي دو رويکرد اصلاح طلبانه و ديگري اجزاي اصلاحات است که در اصلاحات بايد انجام بگيرد. رويکرد اصلاح طلبانه تقريباً در همه جا واحد است يعني استراتژي خود را بر اصلاح و عدم پذيرش وضع موجود مي گذارد و اساساً با استراتژي انقلابي مخالف است. اين رويکرد اصلاح طلبانه با اين مشخصه ها شناخته مي شود. اما اينکه چه چيزهايي مشمول اين حرکت اصلاحي مي شوند در هر جامعه يي متفاوت است. اين امر بستگي به اين دارد که جامعه در چه زمينه يي نيازمند اصلاحات بيشتري است. ممکن است در جامعه يي اصلاحات در ارکان قانوني و در جامعه ديگري در ساخت سياسي يا در جايي ديگر اصلاحات در ساخت اجتماعي ضرورت بيشتري پيدا کند.

-به نظر شما در جامعه ما کدام يک از اين اجزا ضرورت بيشتري دارد؟

اينکه ما در دوره اصلاحات دائماً بر توسعه سياسي تاکيد مي کرديم به اين علت بود که سياست بيشترين اجزاي مدنيت را در برمي گيرد. جامعه ما به دليل وجود ساختارهاي صلب در آن، از مشارکت مدني بسيار کم و همچنين از حقوق مدني و حقوق شهروندي کمتري برخوردار است. به همين دليل اينها مي تواند اهداف اصلي يک جنبش اصلاح طلبانه باشد.

ما هم در جنبه قانونگذاري يعني، گذاشتن قانون هايي که مشارکت مدني، حقوق مدني و حقوق شهروندي را تقويت مي کند و هم به اصطلاح جايگير کردن نهادهايي که به وسيله اين قوانين فضا را ايجاد کنند، داراي ضعف هايي هستيم از اين رو اين جريان بايد با اعمال خود جامعه را از حالت انفعال بيرون آورد. اين ضرورت امروزين جنبش اصلاح طلبانه ما مي تواند باشد. در نتيجه هدف جنبش اصلاح طلبانه بايد تحقق اين امر باشد. پيرو اين خواهد بود که اصلاحات اقتصادي و اصلاحات فرهنگي انجام مي گيرد. ما بدون توسعه سياسي، امکان توسعه اقتصادي را نخواهيم داشت اصلاحات اقتصادي جز از طريق توسعه سياسي و توسعه سياسي جز از طريق مشارکت مدني و مشارکت مدني جز از طريق آزادي هاي قانوني به دست نمي آيد. در نتيجه تاکيد بر توسعه سياسي تاکيدي نيست که دل بخواهي صورت گرفته باشد بلکه تاکيدي است که ضرورت آن در عمل مشاهده شده است.

-ناکامي و شکست اصلاحات که از دوم خرداد شروع شده بود را در چه مي دانيد؟ آيا اصلاً با اين تعبير که «اصلاحات ناکام ماند» موافق هستيد؟

در اين مورد نمي توان يک حکم کلي صادر کرد. اصلاحات دستاوردهاي زيادي داشت و انتظار مي رفت اين دستاوردها در يک تداومي عميق تر شود اما تداومش از يک جايي قطع شد. به نظر من اصلاحات ناکام نبود و دستاوردهايي داشت و همين که در حال حاضر ما مي توانيم راجع به اين مسائل صحبت کنيم نشان دهنده دستاوردهاي آن است. اما در پاسخ به اين سوال که چرا نتوانست ادامه پيدا کند؟ يکي اينکه جريان اصلاح طلب يک نيروي مقاومت را روبه روي خود داشت که از قدرت کمي هم برخوردار نبود و ديگر اينکه جنبش اصلاحات جنبش نوپايي بود که نتوانست با بدنه خودش ارتباط درستي برقرار کند. چون معتقدم توسعه سياسي که از اهداف جنبش اصلاحات بود جز از طريق ارتباط ميان عاملان يا سياست ورزان با بدنه جامعه و نيرو گرفتن از آنها امکان پذير نيست اين ارتباط به درستي برقرار نشد و به همين دليل انرژي اصلاحات تحليل رفت و تخليه شد و در نتيجه اين جنبش در برابر نيروي مقاومتي که اهرم هايش را از جامعه نمي گيرد بلکه از ارکان قدرت مي گيرد و کاملاً اتصال بلافصل به همه ابزارهاي قدرت دارد، از پيشروي بازماند. در حال حاضر هم اگر اصلاحات بخواهد دوباره احيا شود بايد انرژي بگيرد وگرنه آن مقاومت وجود دارد و با اين انرژي اندک نمي توان بر آن مقاومت فائق آمد. در نتيجه مشکل اصلي اصلاحات در زمان حاضر کمبود انرژي، هيجان و نيرو است.

-اصلاحاتي که از دوم خرداد 76 آغاز شده بود را اصلاحات از بالا يا اصلاحات از پايين ارزيابي مي کنيد؟

انرژي اصلاحات از مطالبات مردم شروع شد. اين يعني اينکه انديشه اصلاح طلبانه از بالا شکل نگرفته بود بلکه مطالباتي در دل جامعه ايجاد شده بود و اين مطالبات ابراز مي شد و در نتيجه اين مطالبات به دنبال کسي مي گشت که راهبري اش بکند و مطالباتش را به ثمر برساند. اما پس از اينکه اين امر شکل گرفت اينها ارتباط منطقي شان را از دست دادند و سياست ورزي ناقص شد. در اين جريان بايد تز حجاريان «فشار از پايين و چانه زني از بالا» که تز اصلي اصلاحات محسوب مي شد (و مي تواند همچنان محسوب شود) پي گرفته مي شد. در ابتدا فشار از پايين شروع شد و سپس چانه زني از بالا صورت گرفت ولي مدتي بعد چانه زني از بالا به تنها نوع سياست ورزي تبديل شد و نسبت به فشار از پايين بي اعتنايي به وجود آمد. اين پايين هم خود به خود آن انگيزه کافي را نداشت که به خودي خود آن فشار را بياورد. در نتيجه اصلاحات صرفاً به چانه زني از بالا تبديل شد و از آنجا که فشار دائماً کم مي شد در نتيجه چانه زني ها از بالا به توفيقي نمي رسيد. به اين ترتيب مي توان به اين پرسش که چرا آقاي خاتمي نتوانست آن دو لايحه يي را که به مجلس برده بود، به ثمر برساند، اين گونه پاسخ داد. زيرا لايحه ها نوعي چانه زني بود و طرف مقابل وقتي مي ديد اصلاح طلبان نيرويي ندارند در نتيجه لايحه ها را به راحتي حذف کرد. بدين ترتيب اصلاح طلبان ديگر قدرت چانه زني نداشتند. يعني طرف مقابل زماني در چانه زني به طرف خودش امتياز مي دهد که احساس کند آن طرف قدرتي دارد. بدين ترتيب اگر جرياني خودش را از قدرتي محروم کرده باشد در واقع ابزار چانه زني اش را از دست داده است و درنتيجه چانه زني هايشان مثمرثمر واقع نخواهد شد.

-سرنوشت و آينده اصلاحات را در ايران چگونه خواهيد ديد؟

در عالم سياست اگر ما به عامليت قائل باشيم نبايد پيش بيني کنيم. عامليت يعني اينکه عاملين سياست چه برنامه يي دارند و با چه ابزاري اين برنامه ها را پيش خواهند برد. اينکه آيا اصلاحات موفق مي شود بستگي به اين دارد که اصلاح طلبي در سير اتفاقات و در روند کار خود چه خط مشي هايي در پيش خواهد گرفت. به نظر مي رسد کساني که پيشتر متولي اصلاحات در درون حکومت بودند، بازخوردي پيدا کرده اند و متوجه نقاط ضعف شان شده اند. اما طرف مقابل هم قدم به عقب نخواهد برداشت بلکه مقاومت بيشتري از خود بروز خواهد داد چرا که آنها هم نقاط ضعف جريان اصلاح طلبي را شناسايي کرده اند بنابراين راحت تر مي توانند در برابرش مقاومت کنند. اين مواجهه يي است که پيروزي در آن بستگي به نيروي دو طرف خواهد داشت. اصلاح طلبان هيچ نيرويي جز پشتوانه مردمي ندارند. طرف مقابل به عکس اصلاً به پشتوانه مردمي فکر نمي کند. اينها در واقع گروه سازمان يافته يي هستند که از اهرم هاي قدرت کاملاً برخوردارند بنابراين اصلاح طلبان به شرطي در اين مواجهه پيروز مي شوند که بتوانند از اين نيروها به نفع خودشان استفاده کنند و اين بستگي به اين دارد که چقدر توانايي اقناع داشته باشند يعني مردم بفهمند که سرنوشت شان به اصلاح طلبي گره خورده است و اين پيوند ايجاد شود. هر قدر اين پيوند محکم تر باشد قطعاً نيروي اصلاح طلب بيشتر خواهد بود و امکان موفقيتش نيز بيشتر خواهد شد و هر قدر اين پيوند سست تر و ناکامل تر باشد امکان موفقيت اصلاح طلبي کمتر خواهد شد.

-اينکه گفته مي شود تندروي ها عامل شکست اصلاحات است، تعبير شما چيست و چقدر با اين گفته موافقيد؟

به نظر من اين گفته نوعي فرافکني و رفع مسووليت است. من بارها در مصاحبه هاي خود گفته ام کساني که مي گويند تندروي صورت گرفته بايد نمونه هايش را مطرح کنند. اينکه گفته مي شد آقاي خاتمي و جريان اصلاح طلبي بايد بر وعده ها و شعارهاي خودشان ايستادگي مي کردند تندروي محسوب نمي شود. اگر مثلاً شعار افراطي تري مطرح مي شد شايد بشود گفت تندروي صورت گرفته بوده اما چيزي که از اصلاح طلبان مطالبه مي شد اين بود که بر سر اين شعارها و برنامه هايي که مطرح کرده ايد، ايستادگي کنيد و دائماً عقب نشيني نکنيد و در عمل ديديم که اين عقب نشيني ها منجر به شکست شد. بنابراين اگر به صورت بي حد و حصر بخواهيد عقب نشيني کنيد که ديگر اصلاح طلبي معنايي ندارد. اگر اصلاح طلبي بخواهد فقط به چانه زني تعبير شود پس بهتر است جامعه به کساني که توانايي چانه زني بيشتري دارند رجوع کند. در اين شرايط به طور مثال آقاي رفسنجاني که قدرت چانه زني اش خيلي بيشتر از آقاي خاتمي بود بايد در راس اصلاحات قرار مي گرفت. اصلاح طلبي فقط چانه زني نبود بلکه چانه زني با ابزارهاي مدني و چانه زني در چارچوب تقويت نهادهاي مدني بود. پس اصلاح طلبي تنها چانه زني نبود آن هم چانه زني که فقط منجر به امتياز دادن مي شد و نه امتياز گرفتن. بنابراين من اين تعبير را که شکست اصلاحات ناشي از تندروي ها بود واقعي نمي دانم و نديده ام کسي براي اين، مثال واقعي و آشکاري آورده باشد. بلکه به نظر من اين تعبير سلب مسووليت از خود است.

- ارزيابي شما از کانديداتوري آقاي خاتمي در انتخابات چيست و اينکه آيا شما تصور مي کنيد آقاي خاتمي مي تواند ادامه دهنده اصلاحات باشد؟

همه چيز را به يک شخص ختم کردن به نظر من نادرست است. اصلاح طلبي را نبايد فقط به آقاي خاتمي فروبکاهيم. آقاي خاتمي شخصي با ظرفيت هاي بالاست. تجربيات زيادي در دوره هشت ساله رئيس جمهوري کسب کرده است و محبوبيت زيادي در ميان مردم دارد. اما آقاي خاتمي فقط يکي از عناصر در جريان اصلاح طلبي است. همه چيز را در ايشان خلاصه کردن باعث شکست سنگين و سرخوردگي اصلاحات مي شود. اصلاحات در صورتي مي تواند به موفقيت اميدوار باشد که انرژي موجود در جامعه را آزاد و رها کند. در حال حاضر اگر کسي يا نيرويي منجمله آقاي خاتمي بتواند به آزاد شدن اين انرژي نهفته کمک کند ما چاره يي جز حمايت از وي نداريم. انرژي نهفته يي که عملاً نزديک به چهار سال است کاملاً تحت الشعاع پوپوليسم و برنامه هاي کاذب قرار گرفته است و مردم هم با تمام وجودشان اين مساله را حس کرده اند. آنهايي که معتقد بودند با يکدست شدن حاکميت خيلي از مشکلات برطرف مي شود و در هر 9 روز يک بحران درست نخواهد شد چون تقابل نيرو نيست، عملاً ديدند چه اتفاقي افتاده است و چون تقابل و رخنه يي وجود ندارد ديگر کسي هم به فکر آنها نيست. تقابل نيرو و دوقطبي شدن در درون سياست کارکردش اين است که نيروها همديگر را مهار مي کنند و امکان خودسرانه عمل کردن را از طرف مقابل سلب مي کنند در حالي که حاکميت يکدست بي اعتنايي به کارشناسان، مخالفان و حتي موافقان است به طوري که مي بينيم آقاي احمدي نژاد به هيچ کارشناس موافق يا مخالفي اعتنايي ندارد و هر چيزي را که وعده کرد درست عکس آن عمل شد. مردم نه تنها مرفه نشدند بلکه بسيار فقيرتر و تنگدست تر شدند. البته اين براي کسي که با سياست آشنا باشد کاملاً قابل پيش بيني بود براي آنکه ساخت قدرتي که مبتني بر مشورت نباشد طبيعي است که نه تنها نمي تواند مشکلات جامعه را حل کند بلکه مشکلات زيادي را هم در دامن جامعه مي گذارد. در حال حاضر بعد از اين تجربه مردم مطالبات شان بيشتر شده است. مردم گرفتاري هاي معيشتي شان بيشتر شده است. مردم در سطوح مختلف مطالبات فرهنگي بيشتري پيدا کرده اند. همه اينها انرژي هاي نهفته يي را ايجاد کرده که مجرايي براي بروز ندارد. جنبش اصلاح طلبي به صورت يک مجموعه بايد بتواند مجرايي براي بروز اين انرژي باشد. آقاي خاتمي هم به تنهايي نمي تواند از پس آن برآيد. نه فقط آقاي خاتمي که رستم دستان هم به تنهايي نمي تواند از پس آن برآيد. آقاي خاتمي فقط مي تواند محوريتي در جنبش اصلاح طلبي داشته باشد. کل عناصر جنبش اصلاح طلبي بايد دست به دست هم بدهند و در يک مسير حرکت کنند تا مجرا و ماخذي براي بيرون روي اين انرژي پيدا شود و دوباره جنبش اصلاح طلبي جان بگيرد. البته بايد در نظر داشته باشيم حتي اگر اين اتفاقات هم بيفتد باز هم ما نسبت به چهار سال پيش به عقب رفته ايم براي آنکه بسياري از زمينه هايي که ساخته شد بود خراب شده است بنابراين انرژي زيادي بايد صرف شود که دوباره به نقطه اول برسيم تا بتوانيم از آن نقطه دوباره حرکت کنيم. البته باز هم تاکيد مي کنم نيروي مقابل هم به اين راحتي تسليم نخواهد شد و تا آخرين لحظه و با شدت و حدت تمام مقاومت خواهد کرد.

-توقع و انتظارات شما از رئيس جمهور اصلاح طلب آتي که مي تواند شخص آقاي خاتمي باشد يا هر شخص ديگري چيست؟

از همه کساني که خودشان را همدل اصلاح طلبي مي دانند و از همه کساني که به نحوي مي توانند در هدايت جنبش اصلاح طلبي نقش داشته باشند - چه آنهايي که به ساختار قدرت راه پيدا کنند و چه آنهايي که به ساختار قدرت راه پيدا نکنند - مي خواهم همچنان به همان شعارهاي اوليه اصلاحات پايبند باشند. به نظر من آن شعارهاي اوليه اصلاحات جامع و کامل و تمام بود و براي موقعيت فعلي ما بيش از آن انتظار نمي رود. به دست آوردن حقوق شهروندي، مشارکت مدني، رفع تبعيض از افراد در مقام شهروندي، پرداختن به مساله فساد چه مالي چه سياسي، دفع مافياي قدرت، حفظ حرمت و کرامت انساني و برابري قانوني همه اينها شعارهاي اصلاحات بوده است. اينها آفاتي است که در جامعه وجود دارد و ما از داشتن اينها بي بهره هستيم و اصلاح طلبان بايد اينها را در دستورالعمل خود قرار دهند. متاسفانه جنبش اصلاح طلبي در طول چهار سال گذشته بسيار کم به اين مطالبات پرداخت و علت آن هم اين بود که از قدرت خارج شده بود در حالي که در هيچ نقطه يي از دنيا يک حزب يا يک جرياني که شکست مي خورد فعاليت هاي خود را از فرداي آن روز تعطيل نمي کند و به رغم همه گرفتاري ها و مشکلاتي که هست اين فعاليت ها را به شکل سازمان يافته پيگيري مي کند.

اتفاقاً گروهي که شکست مي خورد فرصت مي يابد دوباره خود را بازسازي کند و متاسفانه اين عمل اتفاق نيفتاد. البته مي دانيم در مملکت ما مشکلاتي وجود دارد و اجازه نمي دهند که سازماندهي صورت گيرد ولي کسي هم نبايد منتظر اجازه باشد بلکه بايد اين دشواري ها و گرفتاري ها را در نظر گرفت و تلاش بيشتري کرد.

-به عنوان يک جمع بندي به نظر مي رسد شما با اصول اوليه جنبش اصلاح طلبي کاملاً موافق هستيد و اين اصول را همچنان کارگشاي مشکلات مي دانيد ولي در پيشبرد اين اصول ضعف هايي را بر دولت اصلاحات متوجه مي دانيد.

نه تنها دولت بلکه کل جنبش يعني حتي ماهايي که در بيرون از اين دايره بوديم و با جنبش اصلاحات همدلي داشتيم در پيشبرد اين اهداف به قدر کافي فعال نبوديم. اگر براي اصلاح طلبي يک مجموعه يي قائل شويم اين انتقاد برکل مجموعه وارد است. منتها چون آنهايي که در دولت بودند دست گشاده تري داشتند و از امکانات بيشتري برخوردار بودند طبيعتاً انتقادات بيشتري متوجه آنها مي شود. از آنها انتقاد مي شود که از اين امکانات به درستي براي پيشبرد اين اهداف استفاده نکرده اند.

روشنفکران و آخرين کتابي که خواندند

عباس مخبر مترجم کتاب هاي توسعه يا چپاول، نقش دولت در تحول صنعتي، شکل گيري دولت مدرن و نظريه اجتماعي مدرن از پارسونز تا هابرماس و... است و در حوزه کتاب بسيار فعال است. وي در حال حاضر يک کتاب در دست ترجمه دارد و اخيراً به سه کتاب برخورده که از مطالعه آنها بسيار راضي است. اين سه کتاب عبارتند از؛ «آشنايي با فلاسفه بزرگ» برايان مگي ترجمه عزت الله فولادوند، «پژوهش هاي فلسفي» لودويک ويتگنشتاين و «تاثير ادبيات يونان و روم بر ادبيات غرب» نوشته گيبلرت هايت منتشر شده توسط نشر آگه. نظرات اين مترجم فعال در عرصه کتاب را مي خوانيم. «کتاب آشنايي با فلاسفه بزرگ» را براي کسي که وقت زيادي نداشته باشد و بخواهد در قالب يک مقاله نسبتاً بلند با يک فيلسوف آشنا بشود مي توان توصيه کرد. به رغم آنکه اين کتاب را قبلاً مطالعه کرده بودم، اين بار که با دقت بيشتري مي خوانم، مي بينم حق مطلب در مورد فيلسوف ها در اين کتاب به خوبي ادا شده است.

کتاب پژوهش هاي فلسفي ويتگنشتاين هم کتاب مهمي است و از اين نظر که فلسفه ويتگنشتاين خيلي مهم است قابل بررسي است مخصوصاً که در مباحث ادبي، نقد و زيبايي هم بسيار مطرح است. در نتيجه اين کتاب بسيار خواندني است. اخيراً هم يک نفر از من کتابي خواسته بود در رابطه با تاريخ ادبيات غرب در قرون وسطي (يعني بين قرون 12 ، 13 و 14م) که مشخصاً به نمايش و سبک هاي ادبي در اين قرون پرداخته شده باشد. وقتي در بازار کتاب جست وجو کردم به کتاب «تاثير ادبيات يونان و روم بر ادبيات غرب» برخوردم که تقريباً تمامي مطالبي را که من به دنبالش مي گشتم در آن يافتم. اين کتاب نوشته گيلبرت هايت است که نشر آگه آن را انتشار داده است. از آقاي مخبر در رابطه با کتابي که در دست ترجمه دارد خواستيم در مورد آن اندکي برايمان صحبت کند. وي نيز با کمال ميل به درخواست ما پاسخ داد. عنوان اين کتاب «سبک کردن بار سنگين فلسفه» است در حدود 450 صفحه در نوشتار انگليسي که آقاي مخبر حدود 350 صفحه از آن را ترجمه کرده و اميدوار است اگر عمر نمايشگاه باقي بود آن را تا نمايشگاه عرضه کند.

اين کتاب در رابطه با فلسفه، از پيش سقراطيان تا به امروز است و پالمر استاد فلسفه دانشگاه هاروارد آن را تاليف کرده است. وي تاريخ فلسفه را از پيش سقراطيان تا به امروز جمع آوري و سعي کرده است به عنوان کتاب وفادار بماند بدون آنکه بخواهد دچار تقليل مطالب شود يا وزن کار را کم کند. اين کتاب نوعي تاريخ انديشه است و تلاش ندارد به خواننده فقط بگويد فلان فيلسوف اين را مي گويد و فلان فيلسوف ديگر اين را، بلکه درصدد است به طرح سوال هايي بپردازد که در مقابل پيش سقراطيان مطرح بوده است و جواب هايي را که اين فيلسوفان به سوال ها داده اند بيان مي کند و در صفحات بعد به جواب هاي سقراطيان به اين سوال ها مي پردازد و اين پروژه را تا دوران معاصر ادامه مي دهد و...

اهميت اين کتاب در چند مورد است؛ 1- بيان مطالب با زبان ساده و به دور از پيچيدگي 2- دنبال کردن جريان فکر به جاي پرداختن به نظرات فيلسوفان به صورت انتزاعي 3- قائل شدن فهمي براي متفکران غيرغربي و وارد کردن آنها به بحث. پالمر از آن رو که معلم فلسفه است خيلي خوب توانسته اين کتاب را بنويسد و شايد اگر يک فيلسوف بود آنقدر خوب نمي توانست بنويسد. کتاب با يکسري طرح هاي کاريکاتورگونه همراه است که در توضيح متن از آن کمک گرفته است.

در حاشيه اقدام عجيب يک سايت خبري
دست خالي مخالفان خاتمي
يکي از سايت هاي خبري جديدالتاسيس که معلوم نيست چه هويتي دارد و از کجا تغذيه مي شود چند روز پيش دست به اقدام عجيبي زد و در اقدامي غيرحرفه يي، متن يادداشت سال گذشته عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت را که در مخالفت با نامزدي وي در انتخابات مجلس نوشته شده بود به عنوان سندي براي مخالفت با کانديداتوري وي در انتخابات رياست جمهوري منتشر کرد. اين سايت جديدالتاسيس که با نام اصلاحات فعاليت مي کند پيش از اين مواضع مخالفت آميزي عليه مهدي کروبي اتخاذ کرده بود در تازه ترين اقدام خود، به منظور درج نظر مخالفان خاتمي اعلام کرد به خاطر جلب نظر مخالفان کانديداتوري سيدمحمد خاتمي و رعايت انصاف، يادداشت کريم ارغنده پور که سال گذشته در روزنامه توقيف شده هم ميهن منتشر شده بود را دوباره انتشار مي دهد تا مشخص شود حاميان امروز خاتمي تا همين چند ماه پيش مخالف حضور خاتمي بودند. اين اقدام سوال برانگيز سايت اصلاحات در حالي صورت گرفت که کريم ارغنده پور در يادداشت خود با حضور خاتمي در انتخابات مجلس (و نه رياست جمهوري) مخالفت کرده و نوشته بود خاتمي يک سرمايه مهم اجتماعي است که مي تواند نقشي فراتر از يک سياستمدار عادي در جايگاه نمايندگي مجلس يا رياست مجلس ايفا کند. ارغنده پور همچنين تاکيد کرده بود چنانچه سرمايه بزرگ خاتمي، بيهوده صرف امري شود (نمايندگي مجلس) که از آن لزوماً و ضرورتاً نتايج حداکثري ميسر نيست، اين سرمايه غيرقابل بازگشت به هدر خواهد رفت. با اين وجود سايت اصلاحات که در شناسنامه خود تاکيد کرده قصد دارد صادقانه و اخلاق محور عمل کند در اين اقدام غيراخلاقي مخالفت خاص عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت را به مخالفت سفت و سخت وي با کانديداتوري خاتمي در انتخابات رياست جمهوري تعبير کرد و همين اقدام بهانه يي در دست يک سايت اصولگرا داد تا با تيتر «يک بام و دو هوا» به استقبال اين مطلب برود.اين جوسازي در حالي رخ داده که در مقطع انتخابات مجلس نه فقط ارغنده پور بلکه بسياري از چهره هاي سياسي و فعالان سياسي نزديک به جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با کانديداتوري خاتمي در انتخابات مجلس مخالفت کرده بودند اما مخالفت آنها ربطي به انتخابات رياست جمهوري سال 88 ندارد.

با اين حال معلوم نيست به چه دليلي يک مطلب قديمي که در فضاي سياسي خاص آن مقطع و با استدلال هايي مشخص نگاشته شده دستمايه يي مي شود تا سايتي با ادعاي اصلاح طلبي به مخالفت با خاتمي بپردازد. در اين شرايط به نظر مي رسد با پررنگ شدن بحث کانديداتوري سيدمحمد خاتمي دست مخالفان وي براي تخريب او و حاميانش به قدري خالي است که براي سنگ اندازي در اين راه به روش هاي عجيب و غريب دست زده و مي کوشند مطالب بي ارتباط را به هم ربط دهند. همين هشدار در مورد مهدي کروبي ديگر کانديداي اصلاح طلب هم صدق مي کند. از آنجا که دست مخالفان وي براي تخريب او خالي است بعيد نيست چند وقت ديگر استدلال هاي عجيب و غريبي بياورند و مواضعي که قبلاً در مقاطع زماني خاص در مورد او اتخاذ شده را به انتخابات سال آينده گره زده و او را نيز مورد هجوم قرار دهند. از اين رو است که لازم است هواداران دو کانديداي اصلاح طلب يعني خاتمي و کروبي به شدت مراقب جريان سازي رسانه هاي رقيب که بعضاً با نام اصلاح طلب نيز فعاليت مي کنند باشند.
زيبايي و تخريب
پوريا ديدار

براي تک تک ما پيش آمده که وقتي يک تابلوي زيبا يا يک شيء زيبا مي بينيم، فوراً درصدد برمي آييم آن را از آن خود کنيم و در مقابل چشم مان قرار دهيم. يا وقتي به طبيعت مي رويم آنچنان از زيبايي هاي آن به شعف مي آييم که از فرط خوشحالي از خود بيخود مي شويم و از ذوق زدگي روي پاي خود بند نمي شويم و تا مدت ها از ديدن آن مسروريم و پرانرژي. و اگر به لحاظ مالي توانايي تهيه يک مکان يا ويلا را در دل آن طبيعت داشته باشيم يک روز هم درنگ نخواهيم کرد و مکاني را در آنجا تصاحب خواهيم کرد و مالکيت خود را بر آن ثبت مي کنيم. تمامي اين اعمال ما از آنجا ناشي مي شود که انسان اساساً زيبايي ها را دوست دارد. زيبايي هم ميل به تجلي يافتن دارد و با نمايش دادن زيبايي هايش تحسين ناظرينش را نسبت به خود جلب مي کند و کساني هم که در معرض اين زيبايي قرار مي گيرند محو آن مي شوند و از تماشاي آن لذت مي برند. اساساً زيبايي چيزي است که روح را صيقل مي دهد و چشم که ارتباط دهنده بين فرد و سوژه زيبا است از مشاهده آن به نوازش در مي آيد. زيبايي در هر چيزي مي تواند متجلي شود، انسان، حيوان، طبيعت بيجان و جاندار و اساساً هر چيزي که روي اين کره خاکي وجود دارد. اما همانقدر که انسان ها زيبايي ها را دوست دارند، همانقدر هم موجوداتي خودخواه هستند که همه چيز را تنها براي خودشان مي خواهند و درصددند مالکيت خودشان را بر هر چيزي قرار دهند. و دقيقاً مشکل از همين جا آغاز مي شود چرا که مالکيت داشتن همه انسان ها غيرممکن است و همه نمي توانند به اين زيبايي ها برسند که علتش هم محدوديت هايي است که انسان ها با آن مواجهند. در اين حالت انسان محروم از اين زيبايي وقتي مشاهده مي کند که آن را در اختيار خود ندارد به شدت عصباني مي شود و درصدد برمي آيد در وهله اول گوي سبقت را از مابقي افراد بگيرد تا آن غنيمت متعلق به وي شود و اگر ناتوان در رسيدن به آن بود عزم خويش را برآن مي گذارد که آن را تخريب کند تا بدين وسيله رقيب هم که از توانايي بيشتري برخوردار است، از رسيدن به آن محروم شود. در تخريب آن هم، هيچ فروگذار نمي شوند از انگ گذاري بر پيشاني گرفته تا تيشه به ريشه زدن آن. به اين ترتيب زيبايي را به زشتي تبديل کرده و زيبا را زشت جلوه مي دهد تا از اين راه هم خود را به خاطر از دست دادن آن تسلي دهد و هم اگر توانش رسيد آن را بي جلوه کند. به همين جهت هم هست که وقتي با يک طبيعت زيبا روبه رو مي شود به جاي آنکه در لحظه لحظه زمان به لذت بردن از آن مشغول شود تمام فکرش به اين مشغول است که بخشي از آن را تصاحب کند فارغ از اينکه با تصاحب کردن آن زيبايي آن را محدود مي کند و اگر هم توان تصاحب کردن آن را نداشته باشد تمام تلاشش را خواهد کرد تا از راه هاي مختلف به تخريب و آلودگي آن همت گمارد تا به اين ترتيب آن را بي جلوه کرده و ديگران را هم از لذت بردن از آن بي بهره سازد.
عناوين اين صفحه
اصلاح طلبان راهي جز اجماع ندارند
اوباما به احمدي نژاد پاسخ بدهد
اصلاحات بدون عقب نشيني
روشنفکران و آخرين کتابي که خواندند
دست خالي مخالفان خاتمي
زيبايي و تخريب
فرضيات روز

فرضيات روز
نبي حبيبي (دبيرکل حزب موتلفه اسلامي)؛ به نظر بنده در حال حاضر آقاي احمدي نژاد فعاليت هاي انتخاباتي خود را براي حضور در انتخابات رياست جمهوري دهم آغاز کرده و برخي نامزدهاي بالقوه نيز اين کار را شروع کرده اند، اما تا هنگامي که نامزدها به طور جدي کار خود را براي حضور در انتخابات رياست جمهوري آغاز نکنند ما هم به دنبال کانديداي مشخص نخواهيم بود.

فرض اول؛ دبيرکل موتلفه با طفره رفتن از اظهارنظر صريح پيرامون کانديداي نهايي حزب متبوعش در انتخابات رياست جمهوري، راه عبور از احمدي نژاد را براي موتلفه يي ها بازگذاشته است. روابط موتلفه و دولت احمدي نژاد که هر دو بخشي از تفکر محافظه کاري را تشکيل مي دهند، روابط چندان گرمي نبوده و موتلفه به عنوان يکي از منتقدان سياست هاي اقتصادي دولت اکنون مايل به حمايت از کانديدايي همسوتر با تفکر خود است.

فرض دوم ؛ رهبران فکري موتلفه در پي آن هستند تا بهترين زمان را براي حمايت از احمدي نژاد برگزينند. آنها مي خواهند زماني حمايت رسمي خود را از احمدي نژاد اعلام کنند که موفق به کسب امتيازهاي کافي درون جناحي شده باشند.

صادق محصولي (وزير کشور)؛ اصحاب رسانه بايد مراقب باشند تا افراد مغرض يا جريان هاي معاند نتوانند رسانه ها را به عنوان ابزاري براي ايجاد شانتاژ و دامن زدن به اختلافات در جامعه به کارگيرند. يکي از شاخص هاي پيشرفت، نقش پررنگ نظارتي رسانه هاست و من از حضور پررنگ نظارتي و سازنده رسانه ها در وزارت کشور به گرمي استقبال مي کنم .

فرض اول؛ وزير کشور تلاش دارد تصويري نقدپذير و حساس نسبت به افکار عمومي از خود به نمايش بگذارد. ثروت هنگفت محصولي باعث شده بخشي از رسانه ها و افکار عمومي در مقابل تصوير وي علامت سوال هاي فراواني طرح کنند و اکنون اراده وزير کشور بر آن است تا اين تصوير را اصلاح کنند.

فرض دوم ؛ اظهارات محصولي درباره رسانه ها حاوي هشدارهايي نيز هست. ممکن است وزير کشور بخواهد از اين پس مخالفان رسانه يي خود را افرادي مغرض معرفي کند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام