سه شنبه، 5 آذر 1387 - شماره 1829
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه نخست
گفت وگو با خشايار ديهيمي
اصلاحات بدون عقب نشيني
گروه سياسي ضميمه؛ پوريا ديدار: خشايار ديهيمي در انديشه و منش خويش عميقاً به ليبراليسم پايبند است. چه آن زمان که ليبرال بودن فحش آبکشيده يي بود و چه اکنون که به آن نوع ديگري مي نگرند. ديهيمي آرام و متين در گوشه اتاق کارش کمر به ترجمه هاي خويش از متون مدرن غربي بسته است تا شايد از اين طريق فرهنگ روايي و نوشتاري و منطق حاکم بر مناسبات قدرت را متساهل تر و متشابه تر به آن چيزي کند که ليبراليسم نام دارد. وي همان گونه که در اين گفت وگو نشان مي دهد به ليبراليسم به مثابه يک ارزش باورمند است؛ آنجا که دامنه انديشه هاي اصلاحي را تا يونان باستان به عقب مي برد و از ضرورت اصلاحات و دوري از انقلاب و خشونت سخن مي گويد.ديهيمي که دست توانايي در ترجمه معاصر ايران دارد، در انبان خود توشه پرباري از آثار ترجمه يي دارد که بدون آنها فلسفه سياسي در زبان و فهم فارسي شکل نمي گرفت. انتخاب آثار براي ترجمه توسط ديهيمي نيز از هوشمندي خاص وي خبر مي دهد. آنجا که وي «فيلسوفان سياسي قرن بيستم» مايکل ايچ لنساف را که به دور از اغراق پرارج ترين اثر موجود در زمينه نظريات جديد در علم سياست است به زبان فارسي برمي گرداند و اين برگردان از دقت و توجه خاصي نيز برخوردار است.ترجمه آثار جان گري به زبان فارسي نيز توسط ديهيمي از ديگر خدمات شايسته اين روشنفکر به جامعه دانشگاهي و قشر کتابخوان و روشنفکر کشور محسوب مي شود. «فلسفه سياسي فون هايک»، «فلسفه سياسي آيزايا برلين»، «فلسفه سياسي هانا آرنت» و «فلسفه سياسي جان استوارت ميل» از تاليفات جان گري است که همگي آنها به کوشش ديهيمي به زبان فارسي برگردانده شده است. به اين کتاب ها «فلسفه سياسي» همپتون را نيز که اضافه کنيد به علاوه کلي آثار ديگر به همراه مجموعه ماندگار و عظيم نام آوران فرهنگ و فلسفه که کار ترجمه آن هنوز ادامه دارد و توسط انتشارات طرح نو پيگيري مي شود، نشان از عزم و توان بي نظير اين مترجم سختکوش و پرکار دارد که به دور از هياهو و رسانه و سياست و نيز خارج از فضاي آکادميک به کار خويش مشغول است. خشايار ديهيمي از اين بابت جور کم کاري دانشگاهيان را نيز بر عهده گرفته و متون زيادي را در انديشه سياسي در دسترس آنان قرار داده است.روش خشايار ديهيمي نيز همانند منشش برخاسته از مشي شخصي وي است. اين چنين است که ديهيمي اگر در نظر به ليبراليسم پايبند است، در عمل نيز اصلاح طلبي را سرلوحه کار خود قرار داده است. وي تا آن لحظه که بتواند دست از اصلاح طلبي نمي شويد و معتقد است «اصلاحات تداوم دارد. اصلاحات در پي آن نيست که آدمي را از نو بسازد. همچنين در پي آن نيست که عالم را هم از نو بسازد.»ديهيمي در نقطه مقابل نظريات مارکسيستي و در منتهي اليه راست قرار مي گيرد و همزمان زاويه خود را با معتقدان «انقلاب مداوم» حفظ و بر اصلاحات مداوم تاکيد مي کند. اين ديدگاه وي را بر آن مي دارد که تا حد ممکن در عرصه هاي سياسي گام هاي اصلاح طلبانه بردارد. چه اينکه در انتخابات دور پيشين رياست جمهوري نيز او از موضع تحريم روشنفکرانه به دفاع از معين و هاشمي رفسنجاني رسيد و عملگرايانه ترين مواضع را در سپهر اصلاح طلبي اتخاذ کرد. وي هماره گفته است پايبندي به حداقل ها و اتحاد حول آن قدم اولي است که مي تواند ليبراليسم را به عنوان يکي از ايدئولوژي هاي موجود، در ميان افراد جامعه قابل پذيرش کند. درواقع ديهيمي با شناخت ميدان سياست معاصر و وضعيت ايران امروز و با توجه به واقعيات جامعه روند پذيرش انگاره هاي ليبرال را نيز در بستري حداقلي پيگيري مي کند و برخلاف بسياري از روشنفکران قائليتي به چيرگي و هژموني گفتمان خود که تجربه نشان داده است به سمت اقتدارگرايي سوق پيدا مي کند، نداشته و ندارد.اينچنين فردي محق تر از هر کسي است که درباره «ليبراليسم» و انديشه اصلاحي سخن بگويد. مصاحبت با ديهيمي و شنيدن حرف هاي او و خواندن سخن هاي او اين حسن را دارد که شما مطمئن هستيد، آب را از سرچشمه برگرفته ايد، گفت وگوي اعتماد را با ديهيمي از دست ندهيد.

---

- به عنوان اولين سوال بفرماييد منشاء اصلاحات از کجا ناشي مي شود و انديشه اصلاحات از چه زماني در تاريخ قابل پيگيري است؟

براي انديشه اصلاحات در طول تاريخ نمي توان زمان مشخصي را تعيين کرد. انديشه اصلاحات متعلق به کساني بوده است که پيشروتر از زمان خويش بوده اند. از دوران يونان باستان تاکنون لايه هاي مختلفي از مردم در جوامع وجود داشته اند که نسبت به توده مردم، ساخت موجود و قدرت موجود نگاه پيشروتري داشته اند و انديشه هاي اصلاح طلبانه يي براي تغيير ساختار و بهبود شرايط و اوضاع مطرح مي کردند. البته بايد در نظر داشت خيلي هم با زمان شان تفاوت جدي و اساسي نداشته اند. تفاوت انديشه انقلابي و اصلاحي هم در همين است. انديشه اصلاحي به نوعي در تداوم همان سنت گذشته انجام مي گيرد منتها با يک نگاه منتقدانه و پيشرو در حالي که انديشه انقلابي به دنبال آن است که ساختارهاي گذشته را کن فيکون کند و از نو و دوباره بسازد. البته با ورود به دوران کاپيتاليسم و دوره سرمايه داري از آنجا که در انديشه اصلاحي خواسته هايي همچون اعتناق حقوق شهروندي، حقوق فردي و در کانون قرار گرفتن مساله استقلال افراد، خودمختاري افراد و محفوظ ماندن حريم شخصي افراد مطرح مي شود، اين انديشه هاي اصلاحي جلوه بيشتري پيدا مي کند.

- اين اصلاحات معمولاً در چه نوع جوامعي شکل مي گيرد و اساساً ضرورت انجام اصلاحات در چه جوامعي مطرح مي شود؟



خشايار ديهيمي مترجم آثار فلسفي و فعال سياسي و روشنفکري است که رابطه خود را با واقعيات اجتماعي و سياسي قطع نکرده است. او در دوره اصلاحات و پس از آن همواره از مدافعان سرسخت اين مفهوم بوده است.

---

- به عنوان اولين سوال بفرماييد منشاء اصلاحات از کجا ناشي مي شود و انديشه اصلاحات از چه زماني در تاريخ قابل پيگيري است؟

براي انديشه اصلاحات در طول تاريخ نمي توان زمان مشخصي را تعيين کرد. انديشه اصلاحات متعلق به کساني بوده است که پيشروتر از زمان خويش بوده اند. از دوران يونان باستان تاکنون لايه هاي مختلفي از مردم در جوامع وجود داشته اند که نسبت به توده مردم، ساخت موجود و قدرت موجود نگاه پيشروتري داشته اند و انديشه هاي اصلاح طلبانه يي براي تغيير ساختار و بهبود شرايط و اوضاع مطرح مي کردند. البته بايد در نظر داشت خيلي هم با زمان شان تفاوت جدي و اساسي نداشته اند. تفاوت انديشه انقلابي و اصلاحي هم در همين است. انديشه اصلاحي به نوعي در تداوم همان سنت گذشته انجام مي گيرد منتها با يک نگاه منتقدانه و پيشرو در حالي که انديشه انقلابي به دنبال آن است که ساختارهاي گذشته را کن فيکون کند و از نو و دوباره بسازد. البته با ورود به دوران کاپيتاليسم و دور سرمايه داري از آنجا که در انديشه اصلاحي خواسته هايي همچون اعتناق حقوق شهروندي، حقوق فردي و در کانون قرار گرفتن مساله استقلال افراد، خودمختاري افراد و محفوظ ماندن حريم شخصي افراد مطرح مي شود، اين انديشه هاي اصلاحي جلوه بيشتري پيدا مي کند.

- اين اصلاحات معمولاً در چه نوع جوامعي شکل مي گيرد و اساساً ضرورت انجام اصلاحات در چه جوامعي مطرح مي شود؟

اساساً هيچ جامعه يي بي نياز از اصلاحات نيست. اگر جامعه يي پويا باشد خود به خود به ساختارهاي موجود خويش رجوع خواهد کرد و به انتقاد از خود خواهد پرداخت و درصدد برخواهد آمد تا ضعف هايش را برطرف کند. در جامعه يي که ساخت قدرت صلب نيست و هسته سفت و سخت ندارد، انديشه اصلاحي در دل اين ساختار پذيرفته مي شود اما برعکس در جامعه يي که ساخت قدرت صلب است، انديشه اصلاحي بيرون از دايره قدرت و بيرون از پوليتي شکل مي گيرد و به نوعي شکل اپوزيسيون پيدا مي کند. در جوامع دموکراتيک نيازي به برخوردهاي خشونت آميز براي پذيرفته گردانيدن انديشه هاي اصلاحي وجود ندارد چون در دل ساختار قدرت مکانيسم هايي تعبيه شده است که از طريق اين مکانيسم ها مي توان انديشه هاي اصلاحي را وارد ساختار کرد. اما در جوامع توتاليتر يا استبدادي ساخت قدرت نسبت به هرگونه اصلاحي، از خود مقاومت نشان مي دهد و از آنجا که انديشه اصلاحي را عليه خود تعبير مي کند در نتيجه اين انديشه را طرد مي کند. بنابراين اين انديشه هاي اصلاحي بيرون از اين دايره قرار مي گيرند و در مقام اپوزيسيون ظاهر مي شوند.

- آيا فکر نمي کنيد همين عامل باعث شود جريان اصلاح طلبي تغيير چهره دهد و به چهره انقلاب درآيد و اصلاحات توام با خشونت شود؟

کساني که انديشه هاي رفرميستي دارند طبيعتاً هرگز به سمت انقلاب نمي روند. اما در جوامعي که راه بر انديشه اصلاح طلبي بسته مي شود در واقع به انديشه انقلابي ميدان داده شده است. در اين حالت چون هيچ اصلاحي در امور انجام نمي گيرد در نتيجه انباشت نارضايتي منجر به انقلاب مي شود. به طور نمونه مي توان از انقلاب 1357 ياد کرد. انديشه هاي رفرميستي که در دهه هاي 40 و 50 وجود داشت هرگز در پي تغيير رژيم يا انقلاب نبود، اما از آنجا که به اين انديشه هاي اصلاحي پاسخ مثبتي داده نشد در نتيجه راه براي انديشه هاي انقلابي گشوده شد. از نظر رفرميست ها، انديشه هاي انقلابي خطرناک است زيرا اصل و اساس را زير و رو مي کند و احتمال دارد در چرخه انقلاب، آن طور که در طول تاريخ جهان ديده ايم، نه تنها اصلاحاتي انجام نگيرد بلکه ديکتاتوري و استبداد نيز بازتوليد شود. به اين ترتيب اصلاحات نوعي ضمانت است براي آنکه اين بازتوليد انجام نگيرد.

- تفاوت اصلاحات و انقلاب را در چه مواردي مي دانيد؟

اصلاحات تداوم دارد. اصلاحات در پي آن نيست که آدمي را از نو بسازد. همچنين در پي آن نيست که عالم را هم از نو بسازد. اصلاحات به نقطه ضعف هاي وارد بر ساختارهاي موجود همچون ساختار اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي نگاه مي اندازد و در پي آن است که راه حل هاي مسالمت آميزي براي برطرف کردن اين عيب ها و ضعف ها پيش نهد. اما انقلاب مي خواهد کل ساختارها را در هم بکوبد و آن را از نقطه صفر و از نقطه آغازش بسازد و اين در عمل ناممکن است و ناشدني. هر ساختاري با وجود همه عيب هايش از مقدار زيادي تجربه بهره مند است که اگر همه اين تجربه ها دور ريخته شود منجر به صرف هزينه هاي زيادي مي شود و در پي آن به خشونت دامن زده مي شود. در نتيجه از دل انقلاب به طور حتم خشونت هاي تازه يي پديد خواهد آمد. حتي در مواردي که وقوع انقلاب تا حدود زيادي به صورت مسالمت آميز بوده است و پيروزي با هزينه هاي گزافي به دست نيامده است باز هم شاهد آن بوده ايم که اين خشونت ها در پي وقوع انقلاب ها رخ داده است.

- اخيراً ما با شکل جديدي از انقلاب روبه رو بوده ايم تحت عنوان انقلاب مخملين که به نظر مي رسد نه آن ويژگي خشونت آميز انقلاب هاي کلاسيک را دارد و نه حتي آن ويژگي ساختارشکنانه که مي خواهد ساختارها را زير و رو کند، اين وضعيت را شما چگونه ارزيابي مي کنيد؟

انقلاب مخملي فقط در يک شرايط خاص امکان تحققش وجود دارد. بنابراين اين طور نيست که اگر عده يي خواستار انقلاب مخملي باشند خود به خود انقلاب محقق شود. انقلاب مخملي در شرايطي ايجاد مي شود که حاکميت توانايي يا اراده سرکوب نداشته باشد ولي اگر حاکميت اراده يا توانايي سرکوب داشته باشد اين انقلاب ممکن است تبديل به يک شورش خونين شود. يعني در اين شرايط قدرت موجود مي تواند يک تظاهرات مسالمت آميز را به يک شورش خونين تبديل کند. از اين نوع انقلاب (انقلاب مخملي) در تاريخ داشته ايم که تبديل به شورش هاي خونين شده است. اما دليل موفقيت انقلاب هاي مخملي اخير در اين است که در اين کشورها اراده سرکوب يا امکان سرکوب وجود نداشته است. بنابراين نمي توان گفت، انقلاب مخملين يک پديده تازه است و اساساً نمي توان آن را يک پديده دانست. بلکه مي توان گفت يک موقعيت است که مي تواند اتفاق بيفتد يا نيفتد.

- فکر مي کنيد اين عدم اراده سرکوب در اين کشورها از کجا ناشي مي شود؟

مجموعه يي از عوامل در اين امر نقش دارند؛ 1- موقعيت بين المللي. اين مساله باعث شد جامعه بين الملل اجازه چنين سرکوب گسترده يي را در اين جوامع ندهد. 2- تعارض و تضادي که درون ساخت قدرت اين کشورها وجود دارد يعني ساخت قدرت يکپارچه نيست بنابراين اراده سرکوب که بايد از يک اراده واحد نشات بگيرد، در اين کشورها وجود ندارد. تقابل و تضادي در دل حکومت موجود است که اجازه نمي دهد سرکوب گسترده و وسيع و خونين انجام بگيرد. 3- نوپا بودن حکومت هاي اين کشورها. انقلاب هاي مخملين در جوامعي اتفاق افتاد که پشتوانه قدرت از آنها سلب شده بود. اولين انقلاب هاي مخملين در اروپاي شرقي رخ داد. يعني در زماني که اراده اتحاد شوروي که پشت اين کشورها بود با روي کار آمدن گورباچف از آنها سلب شده بود. در نتيجه رژيم اراده سرکوب و پليسي کردن فضا را نداشت و به همين دليل انقلاب مخملين در جمهوري هاي جداشده از شوروي اتفاق افتاد. به اين جمهوري ها اصطلاحاً مي توان جمهوري هاي جزيره يي گفت. يعني آنقدر جزاير قدرت در آنها پراکنده بود که امکان شکل گيري يک اراده واحد در آنها وجود نداشت.

- رويکرد به اصلاحات و نگاه هر شخصي به اصلاحات مي تواند متفاوت باشد، آيا شما با اين نوع نگاه موافقيد و آيا معتقديد انديشه اصلاحات از نگاه هر شخص مي تواند متفاوت باشد؟

به نظر من اصلاحات شامل يکي دو رويکرد اصلاح طلبانه و ديگري اجزاي اصلاحات است که در اصلاحات بايد انجام بگيرد. رويکرد اصلاح طلبانه تقريباً در همه جا واحد است يعني استراتژي خود را بر اصلاح و عدم پذيرش وضع موجود مي گذارد و اساساً با استراتژي انقلابي مخالف است. اين رويکرد اصلاح طلبانه با اين مشخصه ها شناخته مي شود. اما اينکه چه چيزهايي مشمول اين حرکت اصلاحي مي شوند در هر جامعه يي متفاوت است. اين امر بستگي به اين دارد که جامعه در چه زمينه يي نيازمند اصلاحات بيشتري است. ممکن است در جامعه يي اصلاحات در ارکان قانوني و در جامعه ديگري در ساخت سياسي يا در جايي ديگر اصلاحات در ساخت اجتماعي ضرورت بيشتري پيدا کند.

-به نظر شما در جامعه ما کدام يک از اين اجزا ضرورت بيشتري دارد؟

اينکه ما در دوره اصلاحات دائماً بر توسعه سياسي تاکيد مي کرديم به اين علت بود که سياست بيشترين اجزاي مدنيت را در برمي گيرد. جامعه ما به دليل وجود ساختارهاي صلب در آن، از مشارکت مدني بسيار کم و همچنين از حقوق مدني و حقوق شهروندي کمتري برخوردار است. به همين دليل اينها مي تواند اهداف اصلي يک جنبش اصلاح طلبانه باشد.

ما هم در جنبه قانونگذاري يعني، گذاشتن قانون هايي که مشارکت مدني، حقوق مدني و حقوق شهروندي را تقويت مي کند و هم به اصطلاح جايگير کردن نهادهايي که به وسيله اين قوانين فضا را ايجاد کنند، داراي ضعف هايي هستيم از اين رو اين جريان بايد با اعمال خود جامعه را از حالت انفعال بيرون آورد. اين ضرورت امروزين جنبش اصلاح طلبانه ما مي تواند باشد. در نتيجه هدف جنبش اصلاح طلبانه بايد تحقق اين امر باشد. پيرو اين خواهد بود که اصلاحات اقتصادي و اصلاحات فرهنگي انجام مي گيرد. ما بدون توسعه سياسي، امکان توسعه اقتصادي را نخواهيم داشت اصلاحات اقتصادي جز از طريق توسعه سياسي و توسعه سياسي جز از طريق مشارکت مدني و مشارکت مدني جز از طريق آزادي هاي قانوني به دست نمي آيد. در نتيجه تاکيد بر توسعه سياسي تاکيدي نيست که دل بخواهي صورت گرفته باشد بلکه تاکيدي است که ضرورت آن در عمل مشاهده شده است.

-ناکامي و شکست اصلاحات که از دوم خرداد شروع شده بود را در چه مي دانيد؟ آيا اصلاً با اين تعبير که «اصلاحات ناکام ماند» موافق هستيد؟

در اين مورد نمي توان يک حکم کلي صادر کرد. اصلاحات دستاوردهاي زيادي داشت و انتظار مي رفت اين دستاوردها در يک تداومي عميق تر شود اما تداومش از يک جايي قطع شد. به نظر من اصلاحات ناکام نبود و دستاوردهايي داشت و همين که در حال حاضر ما مي توانيم راجع به اين مسائل صحبت کنيم نشان دهنده دستاوردهاي آن است. اما در پاسخ به اين سوال که چرا نتوانست ادامه پيدا کند؟ يکي اينکه جريان اصلاح طلب يک نيروي مقاومت را روبه روي خود داشت که از قدرت کمي هم برخوردار نبود و ديگر اينکه جنبش اصلاحات جنبش نوپايي بود که نتوانست با بدنه خودش ارتباط درستي برقرار کند. چون معتقدم توسعه سياسي که از اهداف جنبش اصلاحات بود جز از طريق ارتباط ميان عاملان يا سياست ورزان با بدنه جامعه و نيرو گرفتن از آنها امکان پذير نيست اين ارتباط به درستي برقرار نشد و به همين دليل انرژي اصلاحات تحليل رفت و تخليه شد و در نتيجه اين جنبش در برابر نيروي مقاومتي که اهرم هايش را از جامعه نمي گيرد بلکه از ارکان قدرت مي گيرد و کاملاً اتصال بلافصل به همه ابزارهاي قدرت دارد، از پيشروي بازماند. در حال حاضر هم اگر اصلاحات بخواهد دوباره احيا شود بايد انرژي بگيرد وگرنه آن مقاومت وجود دارد و با اين انرژي اندک نمي توان بر آن مقاومت فائق آمد. در نتيجه مشکل اصلي اصلاحات در زمان حاضر کمبود انرژي، هيجان و نيرو است.

-اصلاحاتي که از دوم خرداد 76 آغاز شده بود را اصلاحات از بالا يا اصلاحات از پايين ارزيابي مي کنيد؟

انرژي اصلاحات از مطالبات مردم شروع شد. اين يعني اينکه انديشه اصلاح طلبانه از بالا شکل نگرفته بود بلکه مطالباتي در دل جامعه ايجاد شده بود و اين مطالبات ابراز مي شد و در نتيجه اين مطالبات به دنبال کسي مي گشت که راهبري اش بکند و مطالباتش را به ثمر برساند. اما پس از اينکه اين امر شکل گرفت اينها ارتباط منطقي شان را از دست دادند و سياست ورزي ناقص شد. در اين جريان بايد تز حجاريان «فشار از پايين و چانه زني از بالا» که تز اصلي اصلاحات محسوب مي شد (و مي تواند همچنان محسوب شود) پي گرفته مي شد. در ابتدا فشار از پايين شروع شد و سپس چانه زني از بالا صورت گرفت ولي مدتي بعد چانه زني از بالا به تنها نوع سياست ورزي تبديل شد و نسبت به فشار از پايين بي اعتنايي به وجود آمد. اين پايين هم خود به خود آن انگيزه کافي را نداشت که به خودي خود آن فشار را بياورد. در نتيجه اصلاحات صرفاً به چانه زني از بالا تبديل شد و از آنجا که فشار دائماً کم مي شد در نتيجه چانه زني ها از بالا به توفيقي نمي رسيد. به اين ترتيب مي توان به اين پرسش که چرا آقاي خاتمي نتوانست آن دو لايحه يي را که به مجلس برده بود، به ثمر برساند، اين گونه پاسخ داد. زيرا لايحه ها نوعي چانه زني بود و طرف مقابل وقتي مي ديد اصلاح طلبان نيرويي ندارند در نتيجه لايحه ها را به راحتي حذف کرد. بدين ترتيب اصلاح طلبان ديگر قدرت چانه زني نداشتند. يعني طرف مقابل زماني در چانه زني به طرف خودش امتياز مي دهد که احساس کند آن طرف قدرتي دارد. بدين ترتيب اگر جرياني خودش را از قدرتي محروم کرده باشد در واقع ابزار چانه زني اش را از دست داده است و درنتيجه چانه زني هايشان مثمرثمر واقع نخواهد شد.

-سرنوشت و آينده اصلاحات را در ايران چگونه خواهيد ديد؟

در عالم سياست اگر ما به عامليت قائل باشيم نبايد پيش بيني کنيم. عامليت يعني اينکه عاملين سياست چه برنامه يي دارند و با چه ابزاري اين برنامه ها را پيش خواهند برد. اينکه آيا اصلاحات موفق مي شود بستگي به اين دارد که اصلاح طلبي در سير اتفاقات و در روند کار خود چه خط مشي هايي در پيش خواهد گرفت. به نظر مي رسد کساني که پيشتر متولي اصلاحات در درون حکومت بودند، بازخوردي پيدا کرده اند و متوجه نقاط ضعف شان شده اند. اما طرف مقابل هم قدم به عقب نخواهد برداشت بلکه مقاومت بيشتري از خود بروز خواهد داد چرا که آنها هم نقاط ضعف جريان اصلاح طلبي را شناسايي کرده اند بنابراين راحت تر مي توانند در برابرش مقاومت کنند. اين مواجهه يي است که پيروزي در آن بستگي به نيروي دو طرف خواهد داشت. اصلاح طلبان هيچ نيرويي جز پشتوانه مردمي ندارند. طرف مقابل به عکس اصلاً به پشتوانه مردمي فکر نمي کند. اينها در واقع گروه سازمان يافته يي هستند که از اهرم هاي قدرت کاملاً برخوردارند بنابراين اصلاح طلبان به شرطي در اين مواجهه پيروز مي شوند که بتوانند از اين نيروها به نفع خودشان استفاده کنند و اين بستگي به اين دارد که چقدر توانايي اقناع داشته باشند يعني مردم بفهمند که سرنوشت شان به اصلاح طلبي گره خورده است و اين پيوند ايجاد شود. هر قدر اين پيوند محکم تر باشد قطعاً نيروي اصلاح طلب بيشتر خواهد بود و امکان موفقيتش نيز بيشتر خواهد شد و هر قدر اين پيوند سست تر و ناکامل تر باشد امکان موفقيت اصلاح طلبي کمتر خواهد شد.

-اينکه گفته مي شود تندروي ها عامل شکست اصلاحات است، تعبير شما چيست و چقدر با اين گفته موافقيد؟

به نظر من اين گفته نوعي فرافکني و رفع مسووليت است. من بارها در مصاحبه هاي خود گفته ام کساني که مي گويند تندروي صورت گرفته بايد نمونه هايش را مطرح کنند. اينکه گفته مي شد آقاي خاتمي و جريان اصلاح طلبي بايد بر وعده ها و شعارهاي خودشان ايستادگي مي کردند تندروي محسوب نمي شود. اگر مثلاً شعار افراطي تري مطرح مي شد شايد بشود گفت تندروي صورت گرفته بوده اما چيزي که از اصلاح طلبان مطالبه مي شد اين بود که بر سر اين شعارها و برنامه هايي که مطرح کرده ايد، ايستادگي کنيد و دائماً عقب نشيني نکنيد و در عمل ديديم که اين عقب نشيني ها منجر به شکست شد. بنابراين اگر به صورت بي حد و حصر بخواهيد عقب نشيني کنيد که ديگر اصلاح طلبي معنايي ندارد. اگر اصلاح طلبي بخواهد فقط به چانه زني تعبير شود پس بهتر است جامعه به کساني که توانايي چانه زني بيشتري دارند رجوع کند. در اين شرايط به طور مثال آقاي رفسنجاني که قدرت چانه زني اش خيلي بيشتر از آقاي خاتمي بود بايد در راس اصلاحات قرار مي گرفت. اصلاح طلبي فقط چانه زني نبود بلکه چانه زني با ابزارهاي مدني و چانه زني در چارچوب تقويت نهادهاي مدني بود. پس اصلاح طلبي تنها چانه زني نبود آن هم چانه زني که فقط منجر به امتياز دادن مي شد و نه امتياز گرفتن. بنابراين من اين تعبير را که شکست اصلاحات ناشي از تندروي ها بود واقعي نمي دانم و نديده ام کسي براي اين، مثال واقعي و آشکاري آورده باشد. بلکه به نظر من اين تعبير سلب مسووليت از خود است.

- ارزيابي شما از کانديداتوري آقاي خاتمي در انتخابات چيست و اينکه آيا شما تصور مي کنيد آقاي خاتمي مي تواند ادامه دهنده اصلاحات باشد؟

همه چيز را به يک شخص ختم کردن به نظر من نادرست است. اصلاح طلبي را نبايد فقط به آقاي خاتمي فروبکاهيم. آقاي خاتمي شخصي با ظرفيت هاي بالاست. تجربيات زيادي در دوره هشت ساله رئيس جمهوري کسب کرده است و محبوبيت زيادي در ميان مردم دارد. اما آقاي خاتمي فقط يکي از عناصر در جريان اصلاح طلبي است. همه چيز را در ايشان خلاصه کردن باعث شکست سنگين و سرخوردگي اصلاحات مي شود. اصلاحات در صورتي مي تواند به موفقيت اميدوار باشد که انرژي موجود در جامعه را آزاد و رها کند. در حال حاضر اگر کسي يا نيرويي منجمله آقاي خاتمي بتواند به آزاد شدن اين انرژي نهفته کمک کند ما چاره يي جز حمايت از وي نداريم. انرژي نهفته يي که عملاً نزديک به چهار سال است کاملاً تحت الشعاع پوپوليسم و برنامه هاي کاذب قرار گرفته است و مردم هم با تمام وجودشان اين مساله را حس کرده اند. آنهايي که معتقد بودند با يکدست شدن حاکميت خيلي از مشکلات برطرف مي شود و در هر 9 روز يک بحران درست نخواهد شد چون تقابل نيرو نيست، عملاً ديدند چه اتفاقي افتاده است و چون تقابل و رخنه يي وجود ندارد ديگر کسي هم به فکر آنها نيست. تقابل نيرو و دوقطبي شدن در درون سياست کارکردش اين است که نيروها همديگر را مهار مي کنند و امکان خودسرانه عمل کردن را از طرف مقابل سلب مي کنند در حالي که حاکميت يکدست بي اعتنايي به کارشناسان، مخالفان و حتي موافقان است به طوري که مي بينيم آقاي احمدي نژاد به هيچ کارشناس موافق يا مخالفي اعتنايي ندارد و هر چيزي را که وعده کرد درست عکس آن عمل شد. مردم نه تنها مرفه نشدند بلکه بسيار فقيرتر و تنگدست تر شدند. البته اين براي کسي که با سياست آشنا باشد کاملاً قابل پيش بيني بود براي آنکه ساخت قدرتي که مبتني بر مشورت نباشد طبيعي است که نه تنها نمي تواند مشکلات جامعه را حل کند بلکه مشکلات زيادي را هم در دامن جامعه مي گذارد. در حال حاضر بعد از اين تجربه مردم مطالبات شان بيشتر شده است. مردم گرفتاري هاي معيشتي شان بيشتر شده است. مردم در سطوح مختلف مطالبات فرهنگي بيشتري پيدا کرده اند. همه اينها انرژي هاي نهفته يي را ايجاد کرده که مجرايي براي بروز ندارد. جنبش اصلاح طلبي به صورت يک مجموعه بايد بتواند مجرايي براي بروز اين انرژي باشد. آقاي خاتمي هم به تنهايي نمي تواند از پس آن برآيد. نه فقط آقاي خاتمي که رستم دستان هم به تنهايي نمي تواند از پس آن برآيد. آقاي خاتمي فقط مي تواند محوريتي در جنبش اصلاح طلبي داشته باشد. کل عناصر جنبش اصلاح طلبي بايد دست به دست هم بدهند و در يک مسير حرکت کنند تا مجرا و ماخذي براي بيرون روي اين انرژي پيدا شود و دوباره جنبش اصلاح طلبي جان بگيرد. البته بايد در نظر داشته باشيم حتي اگر اين اتفاقات هم بيفتد باز هم ما نسبت به چهار سال پيش به عقب رفته ايم براي آنکه بسياري از زمينه هايي که ساخته شد بود خراب شده است بنابراين انرژي زيادي بايد صرف شود که دوباره به نقطه اول برسيم تا بتوانيم از آن نقطه دوباره حرکت کنيم. البته باز هم تاکيد مي کنم نيروي مقابل هم به اين راحتي تسليم نخواهد شد و تا آخرين لحظه و با شدت و حدت تمام مقاومت خواهد کرد.

-توقع و انتظارات شما از رئيس جمهور اصلاح طلب آتي که مي تواند شخص آقاي خاتمي باشد يا هر شخص ديگري چيست؟

از همه کساني که خودشان را همدل اصلاح طلبي مي دانند و از همه کساني که به نحوي مي توانند در هدايت جنبش اصلاح طلبي نقش داشته باشند - چه آنهايي که به ساختار قدرت راه پيدا کنند و چه آنهايي که به ساختار قدرت راه پيدا نکنند - مي خواهم همچنان به همان شعارهاي اوليه اصلاحات پايبند باشند. به نظر من آن شعارهاي اوليه اصلاحات جامع و کامل و تمام بود و براي موقعيت فعلي ما بيش از آن انتظار نمي رود. به دست آوردن حقوق شهروندي، مشارکت مدني، رفع تبعيض از افراد در مقام شهروندي، پرداختن به مساله فساد چه مالي چه سياسي، دفع مافياي قدرت، حفظ حرمت و کرامت انساني و برابري قانوني همه اينها شعارهاي اصلاحات بوده است. اينها آفاتي است که در جامعه وجود دارد و ما از داشتن اينها بي بهره هستيم و اصلاح طلبان بايد اينها را در دستورالعمل خود قرار دهند. متاسفانه جنبش اصلاح طلبي در طول چهار سال گذشته بسيار کم به اين مطالبات پرداخت و علت آن هم اين بود که از قدرت خارج شده بود در حالي که در هيچ نقطه يي از دنيا يک حزب يا يک جرياني که شکست مي خورد فعاليت هاي خود را از فرداي آن روز تعطيل نمي کند و به رغم همه گرفتاري ها و مشکلاتي که هست اين فعاليت ها را به شکل سازمان يافته پيگيري مي کند.

اتفاقاً گروهي که شکست مي خورد فرصت مي يابد دوباره خود را بازسازي کند و متاسفانه اين عمل اتفاق نيفتاد. البته مي دانيم در مملکت ما مشکلاتي وجود دارد و اجازه نمي دهند که سازماندهي صورت گيرد ولي کسي هم نبايد منتظر اجازه باشد بلکه بايد اين دشواري ها و گرفتاري ها را در نظر گرفت و تلاش بيشتري کرد.

-به عنوان يک جمع بندي به نظر مي رسد شما با اصول اوليه جنبش اصلاح طلبي کاملاً موافق هستيد و اين اصول را همچنان کارگشاي مشکلات مي دانيد ولي در پيشبرد اين اصول ضعف هايي را بر دولت اصلاحات متوجه مي دانيد.

نه تنها دولت بلکه کل جنبش يعني حتي ماهايي که در بيرون از اين دايره بوديم و با جنبش اصلاحات همدلي داشتيم در پيشبرد اين اهداف به قدر کافي فعال نبوديم. اگر براي اصلاح طلبي يک مجموعه يي قائل شويم اين انتقاد برکل مجموعه وارد است. منتها چون آنهايي که در دولت بودند دست گشاده تري داشتند و از امکانات بيشتري برخوردار بودند طبيعتاً انتقادات بيشتري متوجه آنها مي شود. از آنها انتقاد مي شود که از اين امکانات به درستي براي پيشبرد اين اهداف استفاده نکرده اند.

گفت وگو با حسين انصاري راد
چرا اصلاحات چرا خاتمي

گروه سياسي،حامد طبيبي؛ سران اردوگاه سياسي - انتخاباتي اصلاح طلبان همچنان در حال جمع بندي شرايط و برگزاري جلسات دروني هستند تا براي حضور در انتخابات رياست جمهوري دهم به يک «خروجي واحد» دست يابند. در اين ميان اما به جز مهدي کروبي دبيرکل حزب اعتماد ملي، بقيه کانديداهاي بالقوه در خصوص نامزدي در انتخابات سال آينده اظهارنظر نکرده و در انتظار اعلام تصميم سيدمحمد خاتمي هستند. در عين حال فعالان سياسي اين جناح فراگير تاکيد مي کنند که با هر مکانيسم و شيوه يي، مصمم هستند با کانديداي واحد وارد عرصه شده و اين موضوع مورد پذيرش جمع اصلاح طلبان و خود کانديداها قرار گرفته است. در کنار اين تحولات، بسياري از احزاب و گروه هاي اصلاح طلب خواستار حضور دوباره خاتمي در عرصه انتخابات هستند و البته هر يک از آنها استدلال هاي خود را براي اين انتخاب خود دارند. رئيس کميسيون اصل 90 مجلس ششم که به واسطه دفاع منطقي از آزادي بيان و مطبوعات شايسته دريافت جايزه «قلم طلايي مطبوعات» از سوي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات شد، يکي از مدافعان حضور خاتمي است. حسين انصاري راد در گفت وگوي خود با اعتماد از استدلال هاي خود گفت و از سوي ديگر در خصوص تاکتيک ها و روش هاي اصلاح طلبان چه هنگام انتخابات و چه پس از پيروزي احتمالي به بحث پرداخت. گفت وگويي که همانند هميشه به ميزباني اين روحاني خوش نام اصلاح طلب انجام شد پيش روي مخاطبان است.

---

-اين روزها تلاش هاي شخصيت ها، احزاب و گروه هاي سياسي اصلاح طلب و حتي بسياري از جمعيت هاي مردمي و سازمان هاي مردم نهاد (NGO) - که حتي گرايش سياسي نيز ندارند- حول محور ترغيب سيدخاتمي به حضور در انتخابات رياست جمهوري دهم متمرکز شده است. از نگاه شما به عنوان يکي از طرفداران نامزدي آقاي خاتمي، چه اتفاقي در طول سه سال و نيم گذشته رخ داده که کانديداتوري دوباره رئيس جمهور پيشين ايران را تا اين حد الزامي ساخته است؟

فکر مي کنم نوعي ملالت، خستگي و کاهش اميد از مديريت اجرايي کشور در مردم به وجود آ مده است. البته برخي از اين آسيب ها چندان تازه هم نيست و مزمن شده است. در واقع مردم نسبت به شيوه مديريت برخي نهادها و دستگاه ها در دولت نهم، کم اعتماد شده اند و نسبت به اينکه با شيوه فعلي، افق روشني مقابل ديدگاه آنها گشوده شود چندان خوشبين نيستند. بايد توجه داشت دوران هشت ساله رياست جمهوري آقاي خاتمي به دلايلي، عاقبت خيلي خوشي براي ايشان نداشت و ايشان به شدت در معرض انتقاد- حتي از سوي برخي نزديکان- قرار داشت. برخي چهره هاي شاخص اصلاح طلب زنداني شده يا تاوان سنگيني پرداختند و بعضي هم ترور فيزيکي يا ترور شخصيت شدند و آقاي خاتمي هم در آن دوره از ديد برخي هواداران اصلاحات، ايستادگي لازم را نداشت. در عين حال و به رغم همه اين انتقادات- صرف نظر از درستي يا نادرستي آن- مديريت کشور بعد از آقاي خاتمي در دولت نهم با وجود آنکه از فرصت هاي بي مانندي نسبت به دولت هاي گذشته برخوردار بود تا در اداره کشور تحول ايجاد کند و در مردم دلخوشي، اعتماد و اميد را زنده کند، نشان داد روش مديريت آقاي خاتمي تا چه حد مثبت و قابل دفاع بوده است. به بيان ديگر شعارهايي که در ايام انتخابات رياست جمهوري نهم از سوي رئيس دولت نهم داده شد نوعي اميدواري در برخي اقشار جامعه ايجاد کرد، اما بعد از شروع کار و ورود عملي شعاردهندگان به عرصه اجرا با وجود آنکه دولت نهم از حمايت کامل ارکان قدرت برخوردار بود شرايطي بر کشور حاکم شده که امروز صداي انتقاد اقشار مختلف جامعه و حتي بسياري از همفکران قبلي دولت را بلند کرده است. دولت نهم، يک مجلس حامي به نام مجلس هفتم و قدرت هاي بيرون از ساختار رسمي حاکميت- که توانايي هاي بسيار زياد دارند- را در کنار خود مي ديد و گذشته از آن، درآمد بسيار هنگفت و مهم نفت را در خزانه خود داشت. در واقع وقتي 20 ميليارد دلار مي تواند براي اقتصاد يک کشور در بسياري از حوزه ها «گره گشا» باشد، آنگاه ده ها ميليارد دلار درآمد فوق العاده و غيرقابل انتظار نفت واقعاً مي توانست نوعي جهش اقتصادي و توسعه يي را به وجود بياورد که شواهد روشن و واقعيات ملموس فعلي نشان مي دهد که نه تنها اين گونه نشده بلکه برخي دستاوردهاي دولت اصلاحات از بين رفته است.

-اصلاح طلبان اعتقاد دارند به دليل نبود مراکز آماري مستقل، نمي توان مقايسه يي غيرقابل خدشه ميان عملکرد دولت اصلاحات و دولت نهم صورت داد. شما مي توانيد آمار ارائه دهيد؟

بانک مرکزي به طور رسمي اعلام کرده هزينه نفتي هشت سال دولت اصلاحات در دوره هاي هفتم و هشتم 4/97 ميليارد دلار بوده است. در مقابل دولت احمدي نژاد فقط در سه سال عمر خود، 4/130 ميليارد دلار از درآمدهاي نفتي هزينه کرده است. اين رقم جداً قابل مطالعه است. حاصل هزينه دولت آقاي خاتمي در امور زيربنايي مانند پارس جنوبي، انرژي هسته يي، ساخت نيروگاه و افزايش حقوق فرهنگيان و... قابل مشاهده است و نتيجه هزينه کردن درآمد هنگفت نفتي در دولت نهم هم شرايطي است که امروز در همه بخش ها جامعه با آن مواجه است. واقعاً جا دارد که دستگاه هاي نظارتي و در راس آنها مجلس و سازمان بازرسي کل کشور و حتي بازرسي هاي عالي تري که در مجموعه نظام وجود دارد، محاسبه يي صورت گيرد که 97 ميليارد دلار هشت ساله دوران آقاي خاتمي در چه اموري صرف شده و چه حاصلي داشته و اين 133 ميليارد دولت نهم در کجاها هزينه شده است؟


زماني که آقاي احمدي نژاد، دولت را از اصلاح طلبان و آقاي خاتمي تحويل گرفت- يعني اوايل سال 84- نرخ رسمي تورم اعلام شده از سوي بانک مرکزي حدود 10 درصد بود. شهريور امسال بانک مرکزي از تورم 29 درصدي خبر داد که البته همان موقع مرکز پژوهش هاي مجلس ميزان تورم را بالاتر اعلام کرد. ميزان نقدينگي کشور هم رقم بسيار گويايي است که کاملاً نشان دهنده هزينه هنگفت و خرج پول توسط دولت است که حاصل آن در حيات و زندگي روزانه مردم ديده نمي شود. شعار پول نفت بر سر سفره مردم، اکنون جدي ترين مطالبه مردم از کساني است که آن را بارها و بارها و براي تخريب اصلاح طلبان مطرح کردند. توزيع بي ضابطه پول و عدم مديريت صحيح منابع انساني، مالي و بخش انرژي اثرات منفي خود را اکنون به خوبي نشان داده است.

- در اينکه در طول سه سال و نيم گذشته به باور کارشناسان و حتي مردم، با نوعي عقبگرد مواجه بوده ايم ترديدي نيست. در مقابل اين اعتقاد هم وجود دارد که اصلاح طلبان کشور را با روش هاي علمي و کارآمدي بيشتري اداره مي کردند. اشاره کرديد انتقادات از عملکرد آقاي خاتمي از سوي افرادي در پايان دولت مطرح شد که اکنون همگي مدافع حضور دوباره وي هستند. آيا آنها متوجه شده اند مطالبات دوران اصلاحات «غيرواقعي» بوده يا آقاي خاتمي با توان و استحکام بيشتري وارد شده اند؟

به نظر من در شرايط فعلي هيچ دريچه گشاده و راه نجاتي روي مردم و چه روي اصلاح طلبان- اعم از کساني که از عملکرد دولت اصلاحات منتقد بودند يا نبودند- براي تغيير شرايط فعلي متصور نيست مگر اينکه فردي از سوي اصلاح طلبان کانديدا شود که داراي دو ويژگي باشد؛ نخست آنکه مردم او را پذيرفته و به طور نسبي به حرف ها و سياست هاي اين کانديدا اعتماد کنند و دوم اينکه امکان اجماع و آوردن مردم به صحنه را داشته باشد. به اعتقاد بسياري از کارشناسان سياسي و مدافعان حضور آقاي خاتمي- که من هم با برخي از آنها و حتي مخالفان حضور آقاي خاتمي صحبت کرده ام- راهي جز بهره گيري نسبي از فرصت انتخابات رياست جمهوري دهم وجود ندارد و فردي وارد صحنه شود که مردم با رغبت به او اقبال نشان دهند.

-شما معتقديد اين پتانسيل در آقاي خاتمي وجود دارد؟

بله. من منکر وجود افراد و مديران توانا ميان اصلاح طلبان نيستم اما نياز به فردي داريم که مردم به سمت او ميل کرده و به خاطر حمايت از برنامه ها و شعارهاي او به پاي صندوق هاي راي بيايند. به نظر من اين ويژگي ها در حال حاضر فقط در آقاي خاتمي يافت مي شود. در واقع مردم به دليل سوابق روشن خانوادگي، سياسي و فرهنگي آقاي خاتمي و تجربه هشت ساله حضور ايشان در مقام رياست جمهوري، اعتماد خاصي به وي داشته و به حضور همراه با غرور و عزت رئيس جمهور خود در دوران اصلاحات در صحنه هاي داخلي و عرصه هاي بين المللي افتخار مي کردند.

-به اين سوال پاسخ نداديد که منتقدان برخي عملکردهاي آقاي خاتمي، اکنون به اين نتيجه رسيده اند که آن انتقادات «غيرواقعي» و خارج از ظرفيت هاي يک دولت اصلاح طلب بوده است.

خير. اتفاقاً افرادي هستند که همان انتقادها را وارد مي دانند يعني احساس مي کنند برخي نارسايي ها مي توانست وجود نداشته باشد و اقدامات درستي مي توانست براي مديريت آن صورت گيرد. بسياري از کارهايي هم که بيهوده انجام شد مي توانست انجام نگيرد. در عين حال امروز بهترين گزينه براي نجات کشور و برون رفت از وضعيت فعلي را آقاي خاتمي مي دانند چرا که ايشان با برنامه، نگرش و روش هاي تازه يي وارد عرصه شده و از تجربيات گذشته حتماً به بهترين نحو استفاده خواهد کرد. البته بايد به يک نکته درخصوص انتقاد از برخي عملکردهاي آقاي خاتمي در دوران رياست جمهوري توجه کرد. ايشان همواره از اعتماد کامل اصلاح طلبان برخوردار بوده اند و انتقادات مطرح شده ناظر بر اين نبوده که آقاي خاتمي نسبت به آرمان هاي اصلاحات و مصالح کشور کم توجهي داشته است. مردم ايشان را متعهد مي دانند و انتقادات مطرح شده به شيوه تصميم گيري ها و برخي روش ها بازمي گشت که البته طبيعي بود فضاي سياسي نيازمند کسب تجربه باشد.

-برخي منتقدان نامزدي آقاي خاتمي معتقدند شرايط فعلي بسيار سخت تر از دوران اصلاحات است. شما اعتقاد داريد در صورت حضور و پيروزي آقاي خاتمي، به تجربيات هشت ساله حضور اصلاح طلبان در قدرت توجه کافي خواهد شد؟

به هر صورت کشور با محدوديت هاي جبري و قطعي سختي مواجه شده است و اين گونه نيست که يک فرد واقع بين معتقد باشد موانع آساني که به راحتي قابل رفع بوده در مقابل دولت خاتمي قرار داشته يا اينکه در شرايط فعلي- در صورتي که آقاي خاتمي بيايد- سدي در مقابل ايشان نخواهد بود. اين گونه تابوها وجود داشته و اکنون هم هست و موانع و صخره ها هم هنوز سر جاي خود قرار دارند و بعضاً از گذشته هم محکم تر شده است اما در عين حال بايد به دو نکته مهم توجه داشت؛ نخست تجربه يي که شخص آقاي خاتمي از دوران هشت ساله کسب کرده و به عنوان يک چهره شاخص سياسي- فرهنگي همواره مسير تکاملي را طي کرده و درباره وقايع سياسي 12 سال گذشته به نتايج باارزشي دست يافته است. به هر صورت آقاي خاتمي امروز در صورت حضور در انتخابات با بصيرت بيشتر، با تصميم محکم تر و با نگاه دقيق تر مي تواند با مسائلي که در مقابل دولت آينده اصلاحات قرار خواهد گرفت، مواجه شود. دوم اينکه ايشان مي تواند بسياري از نيروهاي موثر و توانمند اصلاح طلب را که مي توانست در آن دوره از آنها استفاده کند و نکرد، در اين دوره به کار بگيرد. در عين حال آقاي خاتمي اهل احتياط است و به همين دليل با در نظر گرفتن اين پارامترهاي احتياطي مي تواند نتايج بهتري بگيرد. شخصيت ها، احزاب و گروه هاي سياسي و حتي توده هاي مردم هم امروز با محدوديت هاي واقعي موجود در کشور بيشتر آشنا هستند و به طور طبيعي توقعاتي با توجه به شرايط موجود کشور از آقاي خاتمي خواهند داشت.

-شما به عنوان يک فعال سياسي با سابقه تحصيلات عالي حوزوي و حقوقي- صرف نظر از استدلال هاي احزاب و حتي هواداران اصلاحات از آقاي خاتمي- چه استدلالي براي دفاع از حضور ايشان در صحنه انتخابات داريد؟

يک قاعده بسيار معروف و مقبولي در ميان فقها و اهل اصول است که «الميسور لاتترک بالمعسور» يا «ما لايدرک کله لايترک کله» يعني اگر نمي توان همه مصلحت را به دست آورد اما بخشي از حقوق و مصالح را مي توان استيفا کرد؛ اين تکليف شرعي و عقلي است که از مقداري ميسور صرف نظر نکند. اين قاعده هم به اندازه کافي از پايه هاي فقهي و شرعي برخوردار است و در عين حال يک قاعده عقلي است. بنابراين نبايد از ميزان اهدافي که قابل تامين است- حتي 20 تا 30 درصد- دست برداشت. اين قاعده که فقها براساس آن فتوا مي دهند به نظر مي رسد از سوي همه عقلا پذيرفته شده باشد و اقشار مختلف مردم هم به آن اعتقاد داشته باشند و اينچنين است که مردم در محاورات روزانه خود آمدن آقاي خاتمي را براي اقتصاد، سياست، فرهنگ و ديپلماسي ايران مفيد و لازم مي دانند. در حال حاضر نوع تفکر مسوولان دولت نهم به گونه يي است که به بسياري از بديهيات و مصالح کشور در داخل و خارج توجه لازم را ندارند. ديپلماسي آنها تکافوي شرايط پيچيده دنياي امروز را نمي کند و اداره امور اجرايي کشور از بصيرت لازم برخوردار نيست. در مقابل تصور عمومي- با توجه به سابقه آقاي خاتمي و اصلاح طلبان در اداره کشور يا حداقل درآمدها و امکانات- اين است که اگر آقاي خاتمي بار ديگر به عنوان رئيس جمهور ايران برگزيده شود، بسياري از مصالح قابل تامين است. من همين جا کلمه يي را به جد عرض کرده و روي آن تکيه مي کنم. به همان صورت که چهره امريکا در جهان با پيروزي اوباما در اين کشور ترميم و بازسازي شد، آمدن آقاي خاتمي و حضور ايشان در مسند رياست جمهوري عيناً چنين اثراتي را در دنيا براي کشورمان به ارمغان خواهد آورد و خود اين مساله کم نيست. حضور آقاي خاتمي همانند دوران اصلاحات، امکان يک ارتباط عادلانه و عاقلانه و يک ديپلماسي مثبت را به سود مصالح ملي با همه جهان و حتي با گروه هاي سياسي و اقشار مختلف مردم در داخل کشور فراهم مي کند. آقاي خاتمي شخصيتي است داراي فهم درست از تفاوت هاي جهان امروز با دهه گذشته، داراي تعهد و وفادار به نظام جمهوري اسلامي، از خانواده يي بسيار اصيل و راسخ در اسلام و روحانيت بوده و در زندگي خصوصي و سياسي خود همواره پايبند به شاخص هاي انساني و اسلام راستين بوده و فردي «اصيل» در همه زمينه ها به شمار مي رود. چنين فردي حتماً مي تواند شرايط را در همه عرصه ها متحول کند. شايد اين حرف براي بعضي سنگين باشد اما تصور من اين است که به دليل عملکرد سه سال و نيم گذشته، مردم در شرايطي فرسايشي قرار گرفته اند. بنابراين صرف نظر از تحولاتي که حضور آقاي خاتمي مي تواند در همه عرصه ها ايجاد کند، مي تواند در آرامش، تسکين و دادن اعتماد به نفس بالا به مردم تعيين کننده باشد چه اينکه در دوره اصلاحات بسياري از هموطنان خارج از کشور با افتخار به ايران مي آمدند، سرمايه گذاري مي کردند و در همه جاي دنيا خود را اهل کشوري مي دانستند که رئيس جمهور آن مبلغ نظريه گفت وگوي تمدن ها و اسلام صلح و محبت است.

-اين روزها آقاي خاتمي ديدارهاي مختلفي با قشرهاي مختلف مردم از استان هاي دور و نزديک کشور دارد. او در اظهارات خود از دغدغه هايي سخن مي گويد و اينکه شرايط بايد براي حضور اصلاح طلبان فراهم باشد. آقاي خاتمي در عين حال اعلام کرده که اگر بيايد نگراني از راي خود ندارد. به طور شفاف دلايل تامل ايشان چيست؟

به نظر مي رسد چند دغدغه جدي وجود دارد که خود ايشان هم در دوره هاي هفتم و هشتم تا حدود زيادي آنها را احساس کرده است و واقعاً جاي دغدغه و نگراني هم دارد؛ يکي اينکه نوع تصور، نگاه و سيستم فکري که بخشي از مراکز قدرت در کشور دارند.

-نسبت به آقاي خاتمي و اصلاح طلبان؟

نسبت به مسائل سياسي، مديريت کشور و البته اصلاح طلبان به هر حال مراکزي که خود را وارث بحق اسلام و انقلاب مي دانند داراي نوعي تفکر و عقيده هستند يا حداقل اين طور نشان مي دهند که اين گونه مي انديشند- و شعارهايي را سرداده اند که براي آنها داراي معناي خاص است. اوايل انقلاب سياست هايي وجود داشته که آنها تصور مي کنند سياست هايي هميشگي و دائمي است، در حالي که امام کاملاً دو عنصر زمان و مکان را نه تنها در اجتهاد فقهي که در اجتهاد سياسي و در اداره کشور موثر مي دانستند. هرگز نمي توان شرايط امروز را با 30 سال قبل مقايسه کرد؛ نه از لحاظ نيروها و توانايي هاي داخلي و شرايط ذهني کشور و نه به لحاظ بين المللي. اگر آن طور که گفته مي شود حدود 70 درصد جمعيت کشور حداکثر 35 سال سن دارند معناي آن اين است که تقريباً تمام جمعيت فعال کشور تغيير کرده است. جهان هم تغييرات جدي کرده است. در قرن بيستم شاخص هاي انقلاب در جهان، نشأت گرفته از تفکر چپ کمونيستي و سوسياليستي بود. ايران و جوانان ما هم به هر حال تحت تاثير بودند. امروز دقيقاً آن مانيفست شکست خورده و سيستم مارکسيسم، سوسياليسم و اتحاد جماهير شوروي که نيمي از دنيا را اداره مي کرد، تجزيه شده و اعتبار تاثير آن از بين رفته است. منطقه و قدرت هاي جهاني تغيير کرده اند و امروز ديده مي شود ايالات متحده هم عوض شده است. من اعتقاد ندارم که مالکيت خصوصي شکست خورده اما آن چيزي که شکست خورده، زياده روي و نحوه اداره اين شيوه اقتصادي است که تدابيري تازه را براي رئيس جمهور آينده ما هم اجتناب ناپذير ساخته است. اين گروه که معتقد است کشور بايد بدون در نظر گرفتن همه اين پارامترهاي اثرگذار اداره شود و مي توان درهاي ايران را روي همه دنيا بست، يکي از دغدغه هاي آقاي خاتمي و اصلاح طلبان است. دغدغه دوم اما به توقعاتي برمي گردد که کم يا زياد از آقاي خاتمي وجود دارد. طرفداران آزادي و دموکراسي به معناي عام، گروه ها و هواداران اصلاحات و اکثريت بزرگي از مردم ايران با هر نوع تفکر و سليقه يي خواستار آن هستند که آقاي خاتمي به خواسته هاي آنها توجه کرده و شرايط امروز کشور را بهبود ببخشد. البته بسياري به آن دو قاعده فقهي که عرض شد توجه مي کنند اما به هر حال درصدي از اين طيف وسيع هم معتقدند بدون در نظر گرفتن موانع، با آمدن آقاي خاتمي بايد همه شاخص ها به سرعت سير صعودي در پيش بگيرد. پاسخ دادن به اين بخش و تامين همه حقوق شهروندي آن هم به شکل سريع، کار بسيار مشکلي است و آقاي خاتمي را به تامل واداشته است.

-کارشناسان و حتي بسياري از مردم شرايط اقتصادي امروز کشور را نامساعد اعلام کرده و نسبت به آن معترض هستند. برخي مي گويند اين استدلال که اصلاح طلبان و آقاي خاتمي در صورت پيروزي، وارث مشکلاتي هستند که خود در آن نقشي نداشته اند، نگراني هايي را به وجود آورده است.

من در اين باره با آقاي خاتمي صحبت کرده ام. به هر حال تحويل گرفتن اقتصاد فعلي و حل و فصل مشکلات گسترده يي که در آن ايجاد شده، کار آساني نيست. با اين حال من موانع را همان دو مانعي مي دانم که عرض کردم. مشکلات اقتصادي فعلي کشور را با پتانسيلي که اصلاح طلبان و مجموعه مديران توانمندي که اصلاح طلب هم نيستند اما در دولت نهم کنار گذاشته شده اند مي توان تا حدودي حل کرد. معتقدم در دولت آقاي خاتمي و مجلس ششم به طور منصفانه از نظرات بسياري از اقتصاددان هايي که گرايش سياسي نداشتند اما متخصص اين حوزه بودند، استفاده شد و يکي از اشکالات بسيار جدي دولت نهم، بي توجهي به اصول علمي و بديهي اقتصادي است. بر اساس همين تفکر بود که سازمان واقعاً موثر مديريت و برنامه ريزي و شوراهاي عالي را منحل کردند و مجلس هفتم و دولت نهم شعار تثبيت پول آب و برق را سر دادند و امروز اعتراف مي کنند که اين نه تنها به سود مردم نبوده که به ضرر آنها هم تمام شده است. بر همين اساس بدون توجه به آراي اقتصاددان ها، نرخ سود بانکي را کاهش دادند تا برداشت بانک ها از منابع بانک مرکزي به اندازه يي شود که بگويند ديگر نمي توان به مردم وام داد. من اعتقاد دارم آقاي خاتمي حتي قبل از پيروزي در انتخابات، اولين کاري که بايد انجام دهد اين است که يک گروه اقتصادي حرفه يي اعم از دانشمندان و مديران اقتصادي که بعضاً حتي خود را وارد جناح بندي ها هم نکرده اند، ريز ارقام و اطلاعات وضعيت اقتصادي را - البته در حد مقدورات - مشخص کرده و آينده شرايط اقتصادي کشور را هم مشخص کنند.

-اما اين اعتقاد وجود دارد که نمي توان زودهنگام اين شرايط را بهبود بخشيد؟

اشکالي ندارد. زمان بهبود شاخص ها و برنامه هايي که مي توان به اجرا گذاشت از سوي آقاي خاتمي در جريان مبارزات انتخاباتي با مردم در ميان گذاشته شود. مردم ترديدي در حسن نيت و توانايي هاي آقاي خاتمي ندارند و اين مساله را از ايشان خواهند پذيرفت. مخصوصاً وقتي بدانند استادان شاخص اقتصادي کشور اين گزارش را تهيه کرده اند. بايد به مردم گفته شود که واقعاً چه اندازه درآمد نفتي وجود دارد و دولت نهم تا چه حد تعهد مالي به بخش هاي مختلف ايجاد کرده است. وقتي آمار تورم، بيکاري، معضلات خشکسالي براي کشاورزي و اثرات مخرب چهار قطعنامه تحريم عليه ايران- که در دولت نهم صادر شد- به طور شفاف به مردم گفته شود، مردم با اطلاع کامل در صحنه حاضر مي شوند. اصلاح طلبان بايد اعلام کنند دولتي که تحويل مي گيرند دچار اين مشکلات است و کارهايي که مي توان انجام داد هم در اين حوزه ها است و به يک ميزان مشخص

- که بايد اعلام شود- زمان نياز دارد. نبايد به مردم وعده غيرقابل تحقق داده شود؛ اينکه بگوييم بعد از شش ماه يا يک سال مشکلات گسترده فعلي در همه حوزه ها و بخش ها قابل حل است، واقع بينانه نيست. در اين صورت مردم با شناخت و معرفت کامل به زمان و شرايط برون رفت از وضعيت نامساعد اقتصادي فعلي پي مي برند. معتقديد مردم اين استدلال ها را خواهند پذيرفت اما برخي هم بر اين باورند که مردم خواستار بهبود سريع شرايط هستند.

-معتقديد مردم اين استدلال ها را خواهند پذيرفت اما برخي هم بر اين باورند که مردم خواستار بهبود سريع شرايط هستند.

مردم ايران همواره و به راحتي حرف حساب را پذيرفته اند. مخصوصاً اينکه در طول چند سال گذشته حرف بي حساب و شعار غيرقابل اجرا و عمل نشده زياد شنيده و به غيرواقعي بودن آنها پي برده اند. آقاي احمدي نژاد در دفاع از طرحي که «تحول اقتصادي» ناميده اند اين گونه سخن مي گويند که قابل تامل است؛«تنها کشوري که قدرت ارائه الگوي جديد اقتصادي به دنيا دارد، ايران است. به خاطر اينکه بقيه کشورها فاقد نظريه هاي محکم براي اقدام هستند. اقتصاددان هاي ما بايد وارد اين عرصه شوند و نظر بدهند تا بتوانيم انديشه هاي خود را بالفعل کنيم.» ملاحظه کنيد اين حرف ها اکنون و در پايان عمر دولت نهم همچنان زده مي شود. اقتصاددان هايي که از آنها در اين جملات نام برده مي شود مگر در سه نامه سرگشاده و از همان ابتدا که دولت نهم به سر کار آمد، شرايط را تحليل کردند. چه کسي به حرف آنها گوش داده است؟

-اگر دغدغه سوم با تحليل شما قابل رفع باشد، به نظر شما با وجود دو نگراني ديگر که اشاره داشتيد، امکان حضور آقاي خاتمي وجود دارد؟ اينکه اين روزها برخي هم انتقاد مي کنند فرد علاقه مند به کانديداتوري بايد حضور خود را اعلام کند، نه اينکه از وي براي نامزدي دعوت شود تا چه حد با شرايط کشور ما قابل دفاع است؟

اين مشکل کشور ما است و من نمي خواهم در خصوص تحليل چرايي نگراني افراد از اعلام کانديداتوري خود- با توجه به ساختار- بيش از اين حرفي بزنم. با اين حال من تصور مي کنم آقاي خاتمي به عنوان يک روحاني به اندازه کافي با فرهنگ اسلام، فرهنگ حاکم بر حوزه و مخصوصاً تفکراتي که برخي سنتگرايان دارند، آشناست. در عين حال برحسب اطلاع دقيقي که من دارم، آقاي خاتمي از اعتماد کامل مراجع بزرگ تقليد برخوردار است و بسياري از روحانيان برجسته کشور هم به فهم، استنباط و اخلاق ايشان اعتماد دارند. از طرف ديگر ايشان با فرهنگ امروز غرب هم آشنايي کامل دارند و مي دانند بيش از 100 سال است که در داخل کشور بين دو گروه سنتگرا و متجدد نزاع وجود دارد. به نظر من هيچ حلقه وصلي در شرايط امروز براي نزديک کردن اين دو گروه به هم بهتر از آقاي خاتمي وجود ندارد و بر همين اساس مي توان با يادآوري حمايت هاي گسترده از ايشان درخواست کرد تصميم به حضور در انتخابات بگيرند. آقاي خاتمي از اعتماد هر دو بخش برخوردار است و با حمايت هاي مردمي گسترده در کنار آن مي تواند بر دو مانع مورد اشاره غلبه کند. البته اين کار آساني نيست اما در شرايط فعلي اگر دوستان و برادران اصولگرا به شرايط کشور به درستي نگاه کنند، آنها هم به آقاي خاتمي براي ايجاد تعادل ميان نيروها و درخواست هاي موجود کشور کمک خواهند کرد. به اين شکل مي توان زمينه لازم را براي استفاده از مجموعه باورها و پتانسيل هاي موجود در کشور فراهم کرد.

-اين توانايي، دغدغه هاي آقاي خاتمي را براي ورود به عرصه برطرف مي کند؟

من اعتقاد دارم در اين مرحله همچنان که مردم فرصتي را در انتخابات به دست خواهند آورد تا از رهگذر آن از بن بست کنوني در برخي حوزه ها رهانيده شوند، براي آقاي خاتمي هم يک مسووليت تاريخي و سنگين وجود دارد. با شناختي که من از ايشان دارم اين مساله چندان با خلق و خوي ايشان که اهل خشونت و روش هاي غيراخلاقي و خراب کردن رقيب براي رسيدن به قدرت و تداوم آن نيست و قدرت را به اين قيمت ها نمي خواهد. با اين حال ايشان نبايد و نمي توانند از اين مسووليت تاريخي شانه خالي کنند. او به عنوان يک شخصيت متعهد، مسلمان و سياستمدار متکي و معتقد به باورهاي اسلامي و پايبند به مصالح ملي ايرانيان بايد اين فداکاري را انجام داده و وارد ميدان انتخابات رياست جمهوري دهم شود. من فکر مي کنم ايشان شانه خالي نمي کند اما اگر اين اتفاق ناخوشايند رخ دهد نه تنها به مردم و کشور صدمه مي خورد بلکه خود ايشان هم آسيب خواهد ديد و نمي تواند پاسخگوي تاريخ و ملت مسلمان ايران باشد.

-اگر محافل صاحب قدرت که به آنها اشاره کرديد دوباره در مقابل دولت آقاي خاتمي قرار بگيرند، با چه راهبردي بايد بعد از تشکيل دولت هم برنامه داد، هم از موانع عبور کرد و هم از حقوق ملت پاسداري کرد؟

خاطره يي از اوايل دولت آقاي هاشمي رفسنجاني در ذهن دارم. در آن دوره من در قم بودم و سخنراني ايشان را گوش مي دادم. آقاي هاشمي مي گفت دولت من دولت کار است و کابينه يي که تشکيل مي دهم کابينه کار است و من خودم به اندازه کافي اهل سياست هستم. فکر مي کنم اين نکته يي است که آقاي خاتمي هم بايد به آن توجه کنند مخصوصاً اينکه مجلس هشتم، مجلس غيرهمسو است و مي توان براي پست هاي وزارتي از شخصيت ها و مديراني که کمتر به عنوان چهره يي سياسي شناخته مي شوند استفاده کرد. فکر مي کنم جريان کار در اداره کشور به شکلي جلو خواهد رفت که بسياري از افراد معتدل اصولگرا هم براي نجات کشور در مقابل آن تمکين کنند.

-شما به طور کامل در جريان انتخابات مجلس هشتم و نحوه بررسي صلاحيت اصلاح طلبان هستيد و جزء منتقدان جدي آن به شمار مي رويد. گفته مي شود چون کانديداهاي اصلاح طلبان در رياست جمهوري چهره هايي ملي به شمار مي روند امکان ردصلاحيت به حداقل مي رسد اما دغدغه صيانت از آرا را جدي مي دانند. با توجه به همسويي ناظران و مجريان و اينکه احتمالاً رئيس جمهور فعلي هم کانديداي انتخابات خواهد بود، مي پرسند چه تضميني براي صيانت از آراي آقاي خاتمي وجود دارد؟

دو تضمين مي تواند وجود داشته باشد. مهم ترين تضمين حضور گسترده و قدرتمند مردم است که هيچ کس نتواند آراي آن را انکار کند. من احتمال مي دهم با نامزدي آقاي خاتمي اين اتفاق رخ مي دهد.

-اما فضاي عمومي کشور هنوز چنين نشانه هايي را بروز نداده و مباحث انتخاباتي عمومي نشده است.

شايد هنوز آن حال و هوا ايجاد نشده باشد اما شواهد نشان مي دهد با حضور آقاي خاتمي، انتخاباتي از نوع انتخابات دوم خرداد 76 قابل انتظار است. وقتي مردم تصميم جدي در خصوص سرنوشت خود مي گيرند و فردي را معتمد و داراي صلاحيت تشخيص مي دهند، به سادگي نمي توانند اين حضور را ناديده بگيرند. تضمين دوم هم اين است که شخصيت هايي که در درون نظام وجود دارند مانند آقايان هاشمي و کروبي و برخي ديگر از آقايان مي توانند در يک درجه يي موثر باشند و مانع تخلفات احتمالي شوند.

-در جريان انتخابات نهم رياست جمهوري و مجلس هشتم هم چنين باورهايي وجود داشت اما بسياري از کانديداها به نتايج آن همچنان معترض هستند.

تفاوتي ميان انتخابات مجلس و رياست جمهوري وجود دارد و آن سراسري بودن انتخابات رياست جمهوري است. در مجلس هر حوزه يي شرايط خاصي دارد اما در رياست جمهوري شرايطي در کل کشور ايجاد مي شود که نمي توان به آن خدشه وارد کرد. اما اگر واقعاً برخي افراد و محافل به تذکرات دلسوزان نظام و انقلاب توجه نکنند و قصد فعاليت سازمان يافته منفي داشته باشند آنگاه بزرگان کشور بايد برخورد جدي را با آنها صورت دهند و تصميم قاطعي اتخاذ کنند.

-در ايامي که خود شما در مجلس ششم حضور داشتيد و در آستانه انتخابات مجلس هفتم، بحثي را تحت عنوان جبهه دفاع از آزادي انتخابات مطرح کرديد، اما به نظر مي رسد مقدمات اجرايي شدن آن فراهم نشد. اکنون که اين نگراني از جانب بسياري از نيروهاي باسابقه نظام وجود دارد تا چه حد مي توان اين ايده را عملي کرد؟

حاکميت بر سرنوشت خود، جزء اصول روشن قانون اساسي است و اصل 56 تاکيد دارد حاکميت جهان و انسان در اختيار خداوند است و خداوند انسان را بر سرنوشت خويش حاکم ساخته و هيچ کس نمي تواند اين حق الهي را در جهت تامين صلاح شخص يا گروه خاصي مصادره کند. قانون اساسي هم براساس اصل اول به اعتبار راي مردم شکل گرفته است. اين اصل تقدم ذاتي و علي و معلولي بر ساير اصول دارد. حتي جمهوري و حکومت اسلامي زماني شکل مي گيرد که مردم آن را بپذيرند. در اين مساله هيچ حزب، گروه و صاحب هر عقيده و تفکر اختلافي ندارد و حتي اصولگرايان هم بحثي روي آن ندارند.امام ثبات، بقا و حدوث جمهوري اسلامي را در گرو راي مردم مي دانستند و براساس آن به اعمال سياست پرداخته و حرف هاي روشني در اين باره داشته اند. ممکن است درخصوص مفهوم دموکراسي برخي قوانين حقوق بشر از ديدگاه اسلامي و حتي برخي احکام شرعي اختلاف نظرهايي وجود داشته باشد اما درخصوص اهميت آراي مردم امروز در کشور ما محل اختلاف نيست. پيشنهاد من هم به همين دليل ارائه شد تا از حق حاکميت مردم بر سرنوشت خود که امام بر مبناي آن انقلاب کرده و جمهوري اسلامي را تشکيل داده، صيانت شده و همه مي توانند در جبهه دفاع از آزادي انتخابات گرد هم جمع شوند.

-در سخنان خود به اجماع اصلاح طلبان اشاره کرديد، به هر حال آقاي کروبي اعلام کانديداتوري کرده اما اعلام آمادگي هم کرده که به تعامل با بقيه اصلاح طلبان بپردازد. مدل هايي نيز براي رسيدن به کانديداي واحد پيشنهاد شده است. با توجه به شرايط فعلي تا چه حد اجماع قابل دسترسي است؟

من تصور مي کنم آقاي کروبي مرد با حسن نيتي است و طرفدار خدمت به مردم است. من در مجلس اول کار ايشان را ديدم و در مجلس ششم ايشان به عنوان رئيس فعاليت کرده و من هم در مجلس بودم و ارتباط زيادي با ايشان داشتم. حتماً براي ايشان هم مصالح کشور، اراده و اقبال عمومي و ميل مردم مساله قابل انکاري نيست. فکر مي کنم مشکلي براي توافق بر سر کانديداتوري نباشد و احتياجي به مکانيسم هايي مانند نظرسنجي شيخوخيت يا پارلمان اصلاحات وجود نخواهد داشت.

«اعتماد» با توجه به طرح استيضاح هيات رئيسه فراکسيون اصولگرايان بررسي کردند
پشت پرده اختلاف بين اصولگرايان مجلس

گروه سياسي، صبا آذرپيک؛ پس از مطرح شدن فراکسيون جديد التاسيس محمدرضا باهنر دومين اختلاف جدي ميان اصولگرايان مجلس با طرح استيضاح هيات رئيسه فراکسيون اصولگرايان رقم خورد. الياس نادران از چهره هاي شاخص اصولگرايان تحول خواه در مصاحبه با سايت «الف» طرح استيضاح هيات رئيسه اصولگرايان به دليل ترجيح منافع شخصي به منافع کلان اردوگاه راست مجلس را مطرح کرده است اما چهره هاي شاخص اصولگرايان، اين جريان اخير را اقدامي براي تضعيف فراکسيون اصولگرايان در برابر افزايش قدرت فراکسيون محمدرضا باهنر ارزيابي مي کنند. البته در روي ديگر اين سکه نادران به نيابت از اصولگرايان منتقد لاريجاني در مصاحبه با سايت منتسب به احمد توکلي استنادش را از طرح عدم کفايت علي لاريجاني و ساير اعضاي هيات رئيسه فراکسيون اصولگرايان، امتناع آنها از ارائه بيانيه راي منفي اصولگرايان به صادق محصولي اظهار داشته و به همين دليل نتيجه گرفته هيات رئيسه يي که منافع کوتاه مدت را به منافع کلان اصولگرايان ترجيح دهد پس صلاحيت ادامه سکانداري کشتي جناح راست را ندارد. فراکسيون اصولگرايان در آخرين راي گيري خود از 147 راي به وزارت محصولي 68 راي مثبت داد؛ رايي که تحول خواهان آن را پاشنه آشيل عدم صلاحيت هيات رئيسه تشکيلات راست قرار داده و به استناد آن معتقدند اگر اين نتيجه در روز راي گيري از تريبون مجلس قرائت مي شد به يقين محصولي راي نمي آورد. پيشگامي تحول خواهان براي عيان کردن شکاف عميق در جناح راست در حالي رخ مي دهد که بسياري از نمايندگان جناح راست اين اقدام را بيش از آنکه تضعيف علي لاريجاني در اداره اين فراکسيون تعبير کنند، افزايش توان فراکسيون پيشرفت و عدالت باهنر قلمداد مي کنند. گرچه شکاف ايجاد شده ميان اصولگرايان مجلس با پيش قدمي اصولگرايان تحول خواه در اولين نظر اين برداشت را متبادر مي کند که استيضاح هيات رئيسه فراکسيون اصولگرايان آغاز رويارويي جدي ميان طيف نادران و توکلي از يک سو با حاميان دولت و همچنين علي لاريجاني از سوي ديگر است اما در مقابل برخي از چهره هاي شاخص اصولگرا اظهار مي کنند اين شکاف بيش از همه به نفع محمدرضا باهنر و فراکسيون تازه تاسيس اش است چرا که به اعتقاد برخي از اصولگرايان به هر ميزان که از قدرت فراکسيون اصولگرايان کاسته شود به همان نسبت به جايگاه فراکسيون تازه تاسيس باهنر افزوده مي شود. چنانچه محمدرضا ميرتاج الديني از اعضاي هيات رئيسه فراکسيون اصولگرايان هم تلويحاً با تاييد منفعت ويژه يک طيف خاص از افزايش اختلافات در فراکسيون اصولگرايان اظهار مي کند که هر چه از قدرت طيف اصلي اصولگراها کاسته شود به همان نسبت به قدرت تشکل هاي کوچک تر که اين روزها به دنبال قدرت گرفتن هستند، افزوده خواهد شد. حاميان دولت هم گويا اين پالس را دريافت کردند که استيضاح هيات رئيسه اصولگرايان - حتي اگر باهنر هم عضو اين فراکسيون باشد - بيش از آنکه کفه ترازو تحول خواهان را پايين ببرد، در نهايت به تابلوي باهنر امتياز اضافه مي کند. چنانچه اسماعيل کوثري از حاميان دولت هم در پاسخ به اين سوال که چه کسي از اين اقدام نفع مي برد، با وجود اشاره به برخي اختلافات شخصي ميان نادران و توکلي با لاريجاني، تاکيد مي کند که جدا از اين اختلاف بايد ديد چه کسي از تضعيف واقعي فراکسيون کنوني نفع مي برد.

اشاره کوثري تلويحاً به اين نکته است که اصولگرايان تحول خواه گرچه در صفحه شطرنج اختلافات اردوگاه راست، مهره هاي جلورونده هستند اما اصولگرايان بايد چشم باز کنند و ببينند که در اصل چه کسي در پشت پرده از جابه جايي اين مهره ها نفع خواهد برد. نکته قابل توجه ديگر اين است که از همان ابتداي شکل گيري فراکسيون باهنر، هم حاميان دولت و هم اصولگرايان تحول خواه به شدت خطر قدرت گرفتن تشکيلات منتسب به باهنر را درک کردند تا آنجا که حتي علي مطهري پيش از اين در راهروهاي مجلس اين سوال را مطرح کرد که آيا بايد باهنر را يک اصولگرا ناميد که حال فراکسيون جديد او را يک فراکسيون اصولگرايي محسوب کرد. در مقابل اين واکنش ها محمدرضا باهنر هم در گفت وگويش با روزنامه جام جم به صراحت رايحه خوش خدمت و حاميان احمدي نژاد را «راديکال هايي» ناميد که نبايد در تشکيلات تصميم گيرنده براي انتخابات آتي رياست جمهوري جايي داشته باشند. به همين دليل حاميان دولت هم در مجلس گرچه از ترکيب کنوني هيات رئيسه فراکسيون ناراضي هستند و قدرت گرفتن علي لاريجاني را با پيش زمينه تقابل هاي اخيرش با دولت به ضرر طيف خود ارزيابي مي کنند اما در دوراهي انتخاب قدرت گرفتن باهنر - لاريجاني گويا صلاح را در اين مي بينند که ابزار خاص قدرت مجلس در اختيار باهنر قرار نگيرد، نمود اين تمايل هم اظهارنظرها و واکنش هاي چند مدت اخير نمايندگان رايحه خوش خدمت نسبت به افزايش قدرت و اختيارات نايب رئيس دوم مجلس است. چنانچه علي اصغر زارعي از ديگر اعضاي رايحه خوش خدمت چندي پيش در واکنش به حزب جديد محمدرضا باهنر اظهار داشت گويا آقاي باهنر تصور مي کنند در انتخابات رياست جمهوري آينده فراکسيون اصولگرايان مجلس نمي تواند نقش کليدي در تصميم گيري ها و حتي چيدمان کابينه دهم بازي کند و به همين دليل ضرورت تشکيلاتي جديد را احساس کرده تا بتواند نقش کليدي اش را در انتخابات آتي ايفا کند.به همين دليل حاميان دولت در مجلس حتي بيشتر از تحول خواهان و حتي حاميان لاريجاني از قدرت گرفتن محمدرضا باهنر در مجلس هشتم نگران هستند. اگر جامعه اسلامي مهندسين ديگر ظرفيت و خاستگاه تشکيلات سياسي آقاي دبيرکل را ندارد اين بار در درون قدرت و در قلب تشکيلات اصولگرايان مجلس حوزه نفوذ باهنر در دولت دهم فراهم شود.البته اقداماتي در اين فراکسيون رخ داده که به افزايش اختلافات در فراکسيون اصولگرايان دامن زده است. تشکيل کميته مشترک فراکسيون اصولگرايان و دولت براي حل اختلافات هم روز گذشته به سوژه جديد براي افزايش اختلاف ميان اصولگرايان تبديل شد. در حالي که محمدرضا ميرتاج الديني خبر از برگزاري سومين جلسه کميته مشترک فراکسيون اکثريت مجلس و دولت را داد و اعلام کرد حتي اين کميته سه نشست با حضور چند تن از وزرا برگزار کرده و ماموريت دارند با بهره گيري از رهنمودهاي مقام معظم رهبري ظرفيت هاي تعامل بين دولت و مجلس را ارتقا ببخشند و موارد اختلافي را با تدبير برطرف کنند. اما ساير اصولگرايان معترض شدند که اگر چنين کميته يي وجود خارجي دارد چرا آنها از آن بي اطلاع هستند. به گفته ميرتاج الديني اين کميته به نمايندگي از فراکسيون اکثريت با دولت در تعامل خواهد بود و چنانچه نياز باشد مي توان کميته يي از سوي مجلس را نيز براي اين کار انتخاب کرد.در حالي اين کميته به نمايندگي از فراکسيون اکثريت مجلس و با حضور «موسي قرباني»، «اسدالله بادامچيان»، «علي اصغر زارعي»، «شهاب الدين صدر»، «مرتضي آقاتهراني»، «محمدمهدي مفتح» و تعدادي از وزرا از سوي دولت تشکيل شده که هادي قوامي عضو فراکسيون اصولگرايان مجلس با اعلام اينکه اعضاي مجمع عمومي اين فراکسيون از نشست مشترک برخي نمايندگان اصولگرا با اعضاي دولت بي خبر بوده اند، گفت؛ تشکيل اين دست نشست ها، به تشخيص هيات رئيسه فراکسيون واگذار شده و ساير اعضا از آن بي اطلاع هستند.

واکنش ايران به مواضع وزير خارجه انگليس
قشقاوي؛ ترديدي در گرايشات اسرائيلي ديويد ميليبند نيست

گروه سياسي؛ وزير خارجه انگليس از کشورهاي عرب خواست محدوديت هاي جديدي را در قبال ايران اعمال کنند. اما اظهارات وزير خارجه انگليس با واکنش سخنگوي وزارت خارجه همراه شد تا آنجا که او ديويد ميليبند را به اسرائيلي بودن متهم کرد و گرايشات سياسي او را بدون ترديد دانست. با اين حال ديويد ميليبند که براي شرکت در کنفرانسي در مرکز مطالعات و پژوهش هاي استراتژيک امارات راهي ابوظبي شده است، روز گذشته در کنفرانس مذکور ضمن بيان اين مطلب محدوديت هاي مالي و صادراتي را از راه هاي موثر براي تحت فشار گذاشتن ايران عنوان کرد. همچنين به گزارش بي بي سي وزير خارجه انگليس در کنفرانس امارات به علاقه لندن براي همکاري با کشورهاي خليج فارس در زمينه پرونده هسته يي ايران اشاره کرد. ميليبند خطاب به کشورهاي عربي گفت در صورتي که ايران قواعد را رعايت کند، شما مي توانيد مشوق هايي جدي براي همکاري اقتصادي در اختيار اين کشور بگذاريد. وي سپس افزود؛ «در غير اين صورت هم مي توان دست به اقداماتي محدودکننده زد مانند محدوديت هاي مالي و تجاري و همين طور مبارزه با قاچاق يا افزايش کنترل صادرات کالاهايي که ممکن است در تسليحات اتمي استفاده شود.» او البته اين نکته را نيز مورد تاييد قرار داد که فشاري که بر ايران اعمال مي شود، به هيچ وجه «با هدف تغيير رژيم انجام نمي شود يا مقدمه يي بر حمله نظامي نيست». ميليبند سپس تاکيد کرد؛ «هدف ما صد درصد اين است که اين معضل از طريق ديپلماتيک حل شود... اما براي اينکه ديپلماسي کارگر باشد، بايد تهران را در برابر دو گزينه قرار دهيم.»او اين دو گزينه را «همکاري تهران با شوراي امنيت سازمان ملل مي داند يا ادامه روند حاضر و انزواي بيشتر ايران.» به باور وزير خارجه انگليس کشورهاي عرب از راه هاي بسيار مي توانند با اين ادعاي تهران مبني بر اينکه کل منطقه از برنامه هسته يي ايران حمايت مي کنند، مخالفت کنند. ديويد ميليبند همچنين برنامه اتمي ايران را جدي ترين تهديد براي جهان دانست. اما همزمان با اين اظهارات از سوي وزير خارجه انگليس، حسن قشقاوي سخنگوي وزارت خارجه روز گذشته ضمن اشاره به مطالب عنوان شده از جانب ديويد ميليبند در مورد ايران او را اسرائيلي خواند و گفت در اين زمينه ترديدي وجود ندارد. در کنار مسائل فوق در ارتباط با ايران روزنامه فايننشال تايمز نيز طي گزارشي از تلاش پاريس و لندن براي قطع رابطه تجاري شرکت هاي انرژي با ايران خبر داد.

به گزارش ايلنا به نقل از فايننشال تايمز تلاش براي اعمال فشار عليه شرکت هاي انرژي که با ايران رابطه تجاري دارند، در مراحل ابتدايي است ولي فروش تجهيزات تصفيه نفت به ايران نيز يک نقطه فشار کليدي به شمار مي آيد.در گزارشي ديگر در اين ارتباط روزنامه گاردين گزارش داد انگليس قرار است به ايران اطمينان دهد که براي حل مساله هسته يي تهران «صد درصد به ديپلماسي متعهد است».براساس اين گزارش ديويد ميليبند اعلام کرده از دولت باراک اوباما انتظار دارد رويکرد ديپلماتيک در قبال ايران اتخاذ کند. در همين حال همزمان با تلاش مشترک انگليس و فرانسه براي قطع رابطه تجاري شرکت هاي انرژي با ايران برنار کوشنر وزير خارجه فرانسه نيز نسبت به تعامل با ايران به باراک اوباما رئيس جمهوري منتخب امريکا هشدار داد. به گزارش ايسنا به نقل از خبرگزاري رويترز کوشنر که کشورش رياست موقت اتحاديه اروپا را برعهده دارد با بيان اينکه از برنامه اوباما استقبال مي کند، افزود؛ ما مذاکراتي طولاني داشته ايم. برخي به فرانسه آمدند و ما نيز افرادي را به ايران فرستاديم، با آنها ملاقات کرديم و متاسفانه اين گفت وگوها هيچ نتيجه يي را به دنبال نداشت بنابراين بايد مراقب بود.وزير خارجه فرانسه در ادامه از احتمال مذاکرات مستقيم بين واشنگتن و تهران ابراز نگراني کرد چرا که به باور او اين رويداد مي تواند به اتحاد قدرت هاي جهاني که تحريم هايي را عليه تهران اعمال کرده اند، آسيب برساند. کوشنر تصريح کرد؛ ما بايد عليه هرگونه مذاکره يي که ممکن است نه تنها اتحاد طرف غربي بلکه اتحاد کل گروه 1«5 يعني پنج عضو دائم شوراي امنيت سازمان ملل به علاوه آلمان را به خطر بيندازد، هشدار دهيم.

ميشل سليمان به ايران آمد
گروه سياسي؛ ميشل سليمان رئيس جمهوري لبنان روز گذشته وارد تهران شد تا سومين رئيس جمهوري لبنان که پس از پيروزي انقلاب اسلامي به ايران سفر مي کند، لقب بگيرد.او سال گذشته ميلادي پس از ماه ها کشمکش بر سر انتخاب رئيس جمهوري در اين کشور با راي نمايندگان پارلمان لبنان به عنوان رئيس جمهوري جديد اين کشور انتخاب شد.ميشل سليمان در حالي ديروز وارد ايران شد که پيش از او ميشل عون رئيس جبهه ملي آزاد لبنان و متحد اصلي حزب الله لبنان و اميل لحود رئيس جمهوري سابق لبنان به ايران سفر کرده اند.به هر حال رئيس جمهوري لبنان روز گذشته به دعوت رسمي محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري وارد تهران شد و در نخستين ديدارش از ايران با رئيس جمهوري ايران ديدار و گفت وگو کرد.او به محض ورود به تهران در مقر رياست جمهوري مورد استقبال رسمي احمدي نژاد قرار گرفت و مذاکرات خود را آغاز کرد. پيش از اين نيز يکي از وزراي دولت لبنان اعلام کرده بود «مانعي در راه استفاده از توان و امکانات نظامي ايران براي تقويت و تجهيز ارتش لبنان وجود ندارد.» در همين راستا رئيس جمهوري ايران روز گذشته در ديدار با ميشل سليمان با بيان اينکه ايران به عزت مردم لبنان افتخار مي کند، افزود؛ هجومي که با هدف انهدام اين کشور در دو سال قبل شد به فضل الهي نقطه آغازي براي بازيابي، هويت و وحدت لبنان شد. ميشل سليمان رئيس جمهور لبنان نيز در اين ديدار با تشريح آخرين اوضاع کشورش، روابط تهران ـ بيروت را خوب توصيف کرد.
عناوين اين صفحه
اصلاحات بدون عقب نشيني
چرا اصلاحات چرا خاتمي
پشت پرده اختلاف بين اصولگرايان مجلس
قشقاوي؛ ترديدي در گرايشات اسرائيلي ديويد ميليبند نيست
ميشل سليمان به ايران آمد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام