
وقتي از دکتر سروش دباغ در مورد آخرين کتابي که مطالعه کرده بود، پرسيديم وي از کتاب «پرسيدن بهتر از پاسخ دادن است» براي ما صحبت کرد. اين کتاب اثر مشترک ريموند مارتين و کلارک است که با ترجمه خانم حميده بحريني روانه بازار کتاب شده است. به گفته سروش دباغ اين کتاب از ترجمه خوب و رواني برخوردار است. سروش دباغ چکيده و ماحصلي از اين کتاب را براي ما بيان کرد؛
اين کتاب درباره مقولاتي مانند خدا، واقعيت، معرفت، مرگ، اخلاق، معني، اختيار و اين صنف مسائل فلسفي بحث مي کند بدون آنکه لزوماً پاسخ فلسفي به آنها بدهد. در واقع مسائل را از نظر فلسفي صورت بندي و سعي مي کند ابعاد ناکاويده شده آن را به ما توضيح بدهد و به تعبير متعارف نوعي آشنازدايي کند. در حقيقت اين کتاب درباره تلقي ما راجع به زمان، شناخت از خود، مرگ و راجع به آنچه مي دانيم پرسش کرده و بر آن شک وارد مي کند و آن گاه از منظرهاي مختلف، به اين مسائل نگريسته و ابعاد آن را مي کاود. وقتي خواننده کتاب را به پايان مي رساند بيش از آنکه پاسخ هاي دقيقي دريافت کرده باشد، مساله ها از منظرهاي مختلف برايش صورت بندي شده و ابعاد متفاوتش واکاويده شده است.
اين کتاب از 14 بخش تشکيل شده است که سعي دارد از نظر فلسفي، خود مساله را صورت بندي کند. به همين منظور ابتدا به درک عرفي ما از آن مساله، به طور مثال درک ما از آگاهي، معرفت، زمان، مکان، مرگ و... مي پردازد و بعد از منظرهاي مختلف به اين درک متعارف مي پردازد و احياناً جوانب مخفي آن را انگشت تاکيد مي گذارد و نشان مي دهد که ما چگونه راجع به معرفت و آگاهي و پاره يي از مسائل ديگر فکر مي کرديم. کتاب به روش سقراطي عمل مي کند و نشان مي دهد چه جوانبي براي ما از آن مقوله مجهول است و آشنازدايي هاي آن اين امکان را به ما مي دهد که از ابژه شناسايي فاصله بگيريم و دوباره از منظر ديگري به آن بپردازيم. اين کتاب از اين منظر قابل تامل است و حتي براي کساني که به فلسفه علاقه مند هستند مي تواند توام با لذت هم باشد. به اين ترتيب اين کتاب بيشتر از آنکه ما را با پاسخ هاي فلسفي مواجه کند، سعي دارد پرسش هاي فلسفي ما را منقح تر کند. نويسندگان کتاب، براساس توضيحي که در مقدمه کتاب ارائه کرده اند، هدف شان از نگارش کتاب اين بوده که نشان دهند ما چه نمي دانيم در حالي که فکر مي کرديم که مي دانيم. اين کتاب از همان روش ديالکتيک سقراطي که در نوشته هاي افلاطون با آن آشنا شده ايم، استفاده مي کند و به نوعي مشابه کاري است که ويتگنشتاين متاخر مي کند که با تلقي فلسفه به مثابه درون نگري، انسان را رجوع مي دهد به قلعه هزارتوي زبان تا به اين طريق کژتابي هاي زبان را به ما بنمايد. البته فقط شباهت هايي با آن دارد و دقيقاً همان کار نيست چون ويتگنشتاين بيشتر يک صبغه زباني پيدا مي کند و در اينجا هم بيشتر تنزيه و به اصطلاح پالايش زبان در دستور کار است اما همه اش اين نيست و آن شيوه ديالکتيکي سقراط را به ذهن متبادر مي کند؛ کمااينکه خود نويسندگان اين اثر هم به آن اذعان داشته اند تا فرد را در آستانه آن قرار دهند که از منظري ديگرگون به مسائل توجه کند و در انتها و هنگامي که کتاب به پايان مي رسد، همان طور که از عنوان کتاب برمي آيد، ما با اين مساله روبه رو مي شويم که «پرسيدن بهتر از پاسخ دادن است».
سروش دباغ معتقد است اين کتاب براي کسي که علاقه مند به مسائل فلسفي است صورت بندي هاي دقيق و نکات خيلي خوبي دارد. وي همچنين اين کتاب را براي دانشجوياني که به صورت تخصصي به فلسفه مي پردازند و براي آنهايي که فلسفه را بخشي از فرهنگ عمومي ما مي انگارند، مفيد ارزيابي مي کند.