يكشنبه، 3 آذر 1387 - شماره 1827
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: انديشه سياسي
نگاهي به کتاب اسلام سياسي در ايران
قدرت فوکويي
حامد زارع

فوکو قدرت را به مثابه بافتي از روابط تلقي مي کند بدين معنا که معتقد است روابط قدرت در تمامي انواع ارتباطات به صورت دروني وجود دارد و روابط انساني را بايد بر مبناي قدرت تفسير کرد. به نظر فوکو هيچ گاه نمي توان ميان قدرت و معرفت يا حقيقت جدايي افکند. هيچ دانشي بيرون از قدرت وجود ندارد و هر قدرتي هم تافته يي از دانش را به همراه دارد. مفهوم قدرت اگرچه به زعم فوکو بسيار پيچيده و اساسي است اما در واقع همان رفتار و روابطي است که در ميان انسان ها خواه در مناسبات اجتماعي - سياسي و خواه در روابط فردي صورت مي گيرد.

بهره بردن از فوکو و متدولوژي وي عمر درازي در مطالعات سياسي ما ندارد و در واقع اولين برخورد سوژه ها و فکت هاي ايراني و اسلامي با روش شناسي فوکو به سال 1378 و به قم نشينان باز مي گردد؛ هنگامي که داود فيرحي دانش آموخته حوزه علميه قم از رساله دکتراي خود تحت عنوان «قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام» در دانشگاه تهران دفاع کرد. هفت سال بعد زماني که فيرحي به عضويت هيات علمي دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران درآمده بود، راهنمايي رساله دکترا را برعهده گرفت که با کمک انگاره هاي فوکويي قصد بررسي شکل گيري اسلام سياسي در ايران را داشت. سيدمحمدعلي حسيني زاده از ديگر دانش آموخته هاي حوزه علميه قم که اکنون مدرس دانشگاه مفيد است، صاحب اين رساله بود. در اقبال قمي ها از قدرت فوکويي و متدولوژي اش نبايد شک داشت، چه اينکه سيدعلي اصغر سلطاني نيز در دانشگاه باقرالعلوم دست به پژوهشي فوکويي درباره ساز و کار روابط قدرت در جمهوري اسلامي ايران زد. فيرحي با توسل به فوکو راهي جديد را در مطالعات موردي و کلي در حوزه دانش سياسي در اسلام و ايران باز کرد، کاري که قبلاً متفکران عرب انجام داده بودند.

دکترفيرحي درباره علل ورود فوکو به جهان اسلام معتقد است؛ «دو جريان غالب هر يک به دليلي خاص به فوکو توجه کردند. در اين ميان انديشمندان برجسته يي چون سالم يفوت (مترجم فوکو در عربي)، محمدعابد الجابري و نصر حامد ابوزيد اشاره کرد. مثلاً عابد الجابري کوشش کرده از فوکو در توضيح پيدايش عقل اسلامي- عربي استفاده کند، همچنين ابوزيد کوشيده به گونه يي از فوکو براي شالوده شکني روش شناسي مکتب شافعي بهره جويد چرا که در جهان اسلام امام محمد شافعي نقشي مشابه کانت در غرب و تاسيس نظام دانايي غربي داشته است و اگر شورش فوکو بر کانت و تاريخ باوري پيشرفت گرايانه هگل را در نظر بگيريم، مي توانيم همين شورش را در برابر مکتب شافعي صورت دهيم.»

«تحليل گفتمان» روش نوين و جذابي است که ناذات انگاري آن و نيز توانايي ساخت حقيقت توسط قدرت در آن مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. همان طور که گفته شد اولين پژوهش جدي ايراني که در دستگاه تحليل گفتمان انجام گرفت و قصد بررسي چگونگي شکل گيري دانش در سده ميانه اسلام را داشت با عنوان «قدرت، دانش، مشروعيت در اسلام» توسط داود فيرحي توسط نشر ني منتشر شد. دومين تلاش براي فهم گفتماني مسائل ايران توسط سيدعلي اصغر سلطاني در کتاب «قدرت، گفتمان، زبان» انجام گرفت که مساعي وي متوجه سازوکارهاي جريان قدرت در جمهوري اسلامي بود. اما سومين کار پژوهشي در اين حوزه که به طور خاص به بررسي آن مي پردازيم در دانشگاه مفيد قم تهيه شده است. «اسلام سياسي در ايران» عنوان پژوهشي است که توسط سيدمحمدعلي حسيني زاده صورت گرفته است. قبل از ورود به بحث مخاطبان خود را متوجه اين نکته سازم که کاربست گفتمان در تحليل مسائل مربوط به جامعه ايراني چندان سهل نيست. چه اينکه نگاه گفتماني، لوازمي را با خود به همراه دارد که شايد در نقاطي مقابل ايدئولوژي رسمي يا حتي فرهنگ جامعه قرار گيرد و از اين حيث پرداخت گفتماني به مسائل ايران جسارت علمي خاصي را مي طلبد. در مورد «اسلام سياسي در ايران» اين جسارت به وضوح ديده مي شود.

چه اينکه اگر فيرحي نگاه گفتماني خود را معطوف به هفت قرن پيش داشت يا سلطاني دوران اصلاحات را براي تحليل گفتماني خود برگزيد اما حسيني زاده شکل گيري و استقرار اسلام سياسي در ايران را بررسي کرده است. «سيدمحمدعلي حسيني زاده» با اتخاذ ديدگاه گفتماني و فرض داشتن اسلام سياسي به عنوان يک گفتمان، سيري پژوهشي در اثر خود را طي مي کند.

سيدمحمدعلي حسيني زاده در اثر ارزشمند خود در پي آن است که با فاصله گرفتن از تحليل هاي ايدئولوژيک و هميشگي که در حوزه بررسي هاي اسلام سياسي و به خصوص انقلاب اسلامي جريان دارد، موضع جديدي را اتخاذ کند. موضعي بي طرف که در آن به همه گفتمان ها به مثابه شبکه هاي توليد حقيقت مدنظر خود، به دنبال چيرگي بر گفتمان هاي رقيب خود هستند و هيچ حقيقتي بر حقيقت ديگر برتري ندارد. بلکه آنچه مهم است جذب دال هاي رقيب است. در واقع نزد حسيني زاده و همه کساني که پروا مي کنند و از گفتمان فوکويي براي توضيح مسائل اسلام و ايران استفاده مي کنند، هيچ پيشداشتي مطرح نيست.

به عبارت ديگر و اگر بخواهم از کتاب اسلام سياسي در ايران کمک بگيرم، هر يک از گفتمان هاي «اسلام سياسي»، «پهلويسم»، «مشروطه»، «ملي گرايي» و «مارکسيسم» به دنبال چيرگي بر جامعه و ساخت حقيقت مورد قبول توده ها هستند. قدرت که همه گفتمان ها متمايل به دارا بودن آن هستند، ظرفيت لازم براي بازسازي آنچه به عنوان حقيقت به مردم تحويل داده مي شود را در خود دارد. پس بنابراين «تحليل گفتمان» روشي است که تا پايان کتاب نويسنده به آن وفادار مانده است. البته حسيني زاده در پي داوري ارزشي نيست و موضع گيري سياسي نيز نکرده است اما اين لازمه تحليل گفتماني است که همه گفتمان ها را به دور از قدسيت و نگاه ارزشي در يک تحليلي ارائه دهد. همان طور که گفتمان مشروطه توانست در مقطعي چيره شود و گفتمان سلطنتي را محدود به قانون کند و نيز زماني گفتمان مشروطه ناتوان از بازسازي خويش و در عصر واپاشي و رکود جاي خود را به گفتمان پهلوي با رويکرد سکولاريسم آمرانه داد، به همان وضع نيز گفتمان پهلوي به سبب دوري از المان هاي مورد قبول مردم، دشمني با روحانيت و در افتادن با مرجعيت از بين رفت و مغلوب گفتمان اسلامي سياسي شد. در نظريه گفتمان هژمونيک شدن گفتمان اهميت دارد، به همين سبب نقش رهبري جنبش و گفتمان پررنگ مي شود و در تحقيق حسيني زاده نيز نقش امام خميني(ره) به عنوان رهبري که در مبارزه سياسي خود چهت اعتقادي داشت و به همين جهت مردم با جان و دل از او پيروي مي کردند و در نهايت باعث پيروي مردم ديندار از خود شد، بررسي مي شود. البته اين نوع نگاه به مرجعيت ديني و رهبر اسلامي به سبب وصف سياسي وي است. به عبارت ديگر در کتاب دکتر حسيني زاده ما با اسلام مواجه نيستيم بلکه با امري به اسم اسلام سياسي مواجه هستيم. اين تحليل گفتماني البته موافقان و مخالفاني نيز دارد.

سيدصادق حقيقت، همکار سيد محمد علي حسيني زاده در دانشگاه مفيد ضمن موافقت خود با کتاب اسلام سياسي در ايران اظهار مي دارد؛ «اسلام سياسي در ايران امري حادث است؛ و نهايتاً به دهه 20 يا 40 بازمي گردد. اسلام سياسي برخلاف اسلام غيرسياسي، به ضرورت تشکيل حکومت بر اساس شريعت (در دوران غيبت) باور دارد». وي با اشاره به تحليل گفتماني حسيني زاده از شکل گيري اسلام سياسي مي گويد؛ «دکتر سيدمحمدعلي حسيني زاده در کتاب اسلام سياسي در ايران به خوبي توانسته پيدايي و گسترش گفتمان اسلام سياسي در ايران و چگونگي غالب آمدن بر پادگفتمان هاي ديگر را توضيح دهد. در اين کتاب، گفتمان (با قرائت لاکلاو موفه) به مثابه يک روش به شکل شايسته فهم، و بر موضوع اسلام سياسي تطبيق داده شده است.» مصطفي ملکوتيان دانشيار گروه علوم سياسي دانشگاه تهران از مخالفان کاربست تحليل گفتمان فوکويي براي توضيح انقلاب اسلامي است. وي مي گويد؛ «اين نظريه حقيقت را امري سيال مي پندارد که در خارج از قلمرو گفتمان ها وجود ندارد و معتقد است که گزاره هاي درست و نادرست توسط گفتمان ها توليد مي شود. اين سخني باطل و بيهوده است.» ملکوتيان که در نگارش کتاب انقلاب اسلامي ايران همکار حسيني زاده بوده است، مي افزايد؛ «اين نظريه نقش اقدامات سياسي رژيم پهلوي را ناديده مي انگارد و نقش روحانيت و مسجد را کم مي کند.»

در يک جمع بندي کلي بايد گفت «اسلام سياسي در ايران» نوشته يي منحصر به فرد است. چه اينکه بسيار مستند به منابع تاريخي است، در عين حال اين اثر جامعه شناسانه نيز مي تواند باشد. نوع برخورد توده مردم با انديشه ها و ايدئولوژي ما به وضوح در اين رساله توضيح داده شده است. بدون ترديد اين اثر يک اثر سياسي نيز هست. چه اينکه با بهره گيري از جديدترين مدل تحقيقي در علوم سياسي (گفتمان لاکلاو و موفه) در پي توضيح دادن رويدادهاي سياسي سده اخير است. دکتر حسيني زاده در پايان کتاب خود نتيجه مي گيرد گفتمان اسلام سياسي هنوز چالش بنيادي و رقيبان قدرتمندي را روبه روي خود ندارد. به نظر مي آيد نگرش فوکويي در مطالعات اسلامي و در قم همچنان پيگيري شود. چه اينکه فيرحي اذعان دارد؛ «من از زماني که در موسسه باقرالعلوم قم تدريس مي کردم، به اين مساله پي بردم که اگر بخواهيم نظام هاي انديشه اسلامي را تشخيص دهيم بايد به شکل گيري و متلاشي شدن اين نظام ها توجه کنيم و انديشه هگلي در توصيف اين جريان ها چندان کارآمد نيست.»
روشنفکران و آخرين کتابي که خوانده اند
وقتي از دکتر سروش دباغ در مورد آخرين کتابي که مطالعه کرده بود، پرسيديم وي از کتاب «پرسيدن بهتر از پاسخ دادن است» براي ما صحبت کرد. اين کتاب اثر مشترک ريموند مارتين و کلارک است که با ترجمه خانم حميده بحريني روانه بازار کتاب شده است. به گفته سروش دباغ اين کتاب از ترجمه خوب و رواني برخوردار است. سروش دباغ چکيده و ماحصلي از اين کتاب را براي ما بيان کرد؛

اين کتاب درباره مقولاتي مانند خدا، واقعيت، معرفت، مرگ، اخلاق، معني، اختيار و اين صنف مسائل فلسفي بحث مي کند بدون آنکه لزوماً پاسخ فلسفي به آنها بدهد. در واقع مسائل را از نظر فلسفي صورت بندي و سعي مي کند ابعاد ناکاويده شده آن را به ما توضيح بدهد و به تعبير متعارف نوعي آشنازدايي کند. در حقيقت اين کتاب درباره تلقي ما راجع به زمان، شناخت از خود، مرگ و راجع به آنچه مي دانيم پرسش کرده و بر آن شک وارد مي کند و آن گاه از منظرهاي مختلف، به اين مسائل نگريسته و ابعاد آن را مي کاود. وقتي خواننده کتاب را به پايان مي رساند بيش از آنکه پاسخ هاي دقيقي دريافت کرده باشد، مساله ها از منظرهاي مختلف برايش صورت بندي شده و ابعاد متفاوتش واکاويده شده است.

اين کتاب از 14 بخش تشکيل شده است که سعي دارد از نظر فلسفي، خود مساله را صورت بندي کند. به همين منظور ابتدا به درک عرفي ما از آن مساله، به طور مثال درک ما از آگاهي، معرفت، زمان، مکان، مرگ و... مي پردازد و بعد از منظرهاي مختلف به اين درک متعارف مي پردازد و احياناً جوانب مخفي آن را انگشت تاکيد مي گذارد و نشان مي دهد که ما چگونه راجع به معرفت و آگاهي و پاره يي از مسائل ديگر فکر مي کرديم. کتاب به روش سقراطي عمل مي کند و نشان مي دهد چه جوانبي براي ما از آن مقوله مجهول است و آشنازدايي هاي آن اين امکان را به ما مي دهد که از ابژه شناسايي فاصله بگيريم و دوباره از منظر ديگري به آن بپردازيم. اين کتاب از اين منظر قابل تامل است و حتي براي کساني که به فلسفه علاقه مند هستند مي تواند توام با لذت هم باشد. به اين ترتيب اين کتاب بيشتر از آنکه ما را با پاسخ هاي فلسفي مواجه کند، سعي دارد پرسش هاي فلسفي ما را منقح تر کند. نويسندگان کتاب، براساس توضيحي که در مقدمه کتاب ارائه کرده اند، هدف شان از نگارش کتاب اين بوده که نشان دهند ما چه نمي دانيم در حالي که فکر مي کرديم که مي دانيم. اين کتاب از همان روش ديالکتيک سقراطي که در نوشته هاي افلاطون با آن آشنا شده ايم، استفاده مي کند و به نوعي مشابه کاري است که ويتگنشتاين متاخر مي کند که با تلقي فلسفه به مثابه درون نگري، انسان را رجوع مي دهد به قلعه هزارتوي زبان تا به اين طريق کژتابي هاي زبان را به ما بنمايد. البته فقط شباهت هايي با آن دارد و دقيقاً همان کار نيست چون ويتگنشتاين بيشتر يک صبغه زباني پيدا مي کند و در اينجا هم بيشتر تنزيه و به اصطلاح پالايش زبان در دستور کار است اما همه اش اين نيست و آن شيوه ديالکتيکي سقراط را به ذهن متبادر مي کند؛ کمااينکه خود نويسندگان اين اثر هم به آن اذعان داشته اند تا فرد را در آستانه آن قرار دهند که از منظري ديگرگون به مسائل توجه کند و در انتها و هنگامي که کتاب به پايان مي رسد، همان طور که از عنوان کتاب برمي آيد، ما با اين مساله روبه رو مي شويم که «پرسيدن بهتر از پاسخ دادن است».

سروش دباغ معتقد است اين کتاب براي کسي که علاقه مند به مسائل فلسفي است صورت بندي هاي دقيق و نکات خيلي خوبي دارد. وي همچنين اين کتاب را براي دانشجوياني که به صورت تخصصي به فلسفه مي پردازند و براي آنهايي که فلسفه را بخشي از فرهنگ عمومي ما مي انگارند، مفيد ارزيابي مي کند.
عناوين اين صفحه
قدرت فوکويي
روشنفکران و آخرين کتابي که خوانده اند

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام