هنگامه شهيدي
به اذعان بسياري از ناظران سياسي و تحليلگران بين المللي، پيروزي «باراک اوباما» در انتخابات چهارم نوامبر رياست جمهوري ايالات متحده، يکي از شگفتي ها و نقاط عطف تاريخ معاصر محسوب مي شود. در اين ميان آنچه براي منافع و مصالح ملي کشورمان مهم خواهد بود، نوع سياستي است که «اوباما - بايدن» در قبال آن اتخاذ خواهند کرد. البته صاحب اين قلم بر اين باور است که «سياست، مسيري دوطرفه» دارد. به اين مفهوم که رويکرد، مواضع و خط مشي هر بازيگر در نظام بين المللي، به نحوه تعامل و مواجهه طرف ديگر تاثيرگذار خواهد بود و اين تصور که بدون انعطاف در سياست و مشي يک بازيگر، مي توان و بايد انتظار انعطاف در طرف مقابل را داشت، اساساً پيش فرض درستي به نظر نمي رسد. با اين مقدمه و توضيح کوتاه، چگونگي سياست خارجي «اوباما - بايدن» در قبال ايران را مورد واکاوي قرار مي دهيم. برخي صاحبنظران عقيده دارند، «ريشه تفکري که در هشت سال گذشته به طور غالب سياست خارجي امريکا را شکل داده است در برداشت افراطي و معکوس از تئوري است که «امانوئل کانت» پايه گذار آن بوده است.» جزوه يي که کانت در سال 1795 با عنوان «صلح پايدار» نوشت بر اين اساس استوار بود که در صورتي که تمام ملل روي به جمهوري آوردند و ديگر ديکتاتوري در جهان نباشد، متجاوزي در جهان باقي نخواهد ماند و آن روز، روز پايان «جنگ» در زندگي بشر خواهد بود. ديدگاه کانت نزديک به سه قرن توجه چنداني را در جهان به خود جلب نکرد تا اينکه در دهه 1960 محققان انديشه سياسي هر يک در تکميل آن کوشيدند. «رودلف جوزف رامل» استاد کنوني دانشگاه هاوايي، نقش شاخص تري را در معرفي اين نظريه در جهان برعهده گرفت. «رامل» به پيروي از کانت و برخي فيلسوفان سياسي، «تئوري صلح دموکراتيک» را تکميل و وارد حوزه سياست کرد. او که اکنون به دليل حمايت از حمله به عراق و نظريه «جنگ عليه ترور» در معرض انتقادات شديدي قرار دارد، طي تحقيقاتي در ارتباط با تئوري صلح دموکراتيک، به اين نتيجه رسيد که «بين سال هاي 1816 تا 2005 از مجموع جنگ هايي که به وقوع پيوسته، 205 جنگ بين حکومت هاي غيردموکراتيک و 166 جنگ بين حکومت هاي دموکراتيک و غيردموکراتيک روي داده است در حالي که تعداد جنگ هاي بين دموکراسي ها، صفر بوده است.» اين نظريه طرفداران بسياري براي خود دست و پا کرد از جمله «جرج بوش» که در يکي از سخنراني ها علت اصلي حمايت از دموکراسي را اين گونه بيان کرد؛ «دموکراسي ها هرگز با يکديگر نمي جنگند. اعتقاد عميق دارم که دموکراسي عامل ايجاد صلح در جهان است.»
نومحافظه کاران و در راس آنها «جرج بوش» از اين نظريه، اين طور برداشت کردند که با تحميل دموکراسي به کشورهاي خاورميانه حتي با توسل به زور و اسلحه و دموکراتيزه کردن کشورهايي چون عراق، ايران و سوريه و در مراحل بعد متحدان مستبد امريکا مانند عربستان، مصر و اردن، ريشه تروريسم و تفکرات ضدامريکايي را در منطقه ريشه کن خواهند کرد. نئوکان ها مثال ژاپن و آلمان را در جريان جنگ جهاني دوم به عنوان نمونه يي شاخص و موفق از اين تئوري معرفي مي کردند که پس از جنگ هر دو کشور با تحمل شکست به کشورهايي دموکراتيک، دوست و هم پيمان امريکا تبديل شدند. اين نظريه از سوي برخي از تحليلگران از جمله «اليزابت درو» در نيويورک تايمز با ديده شک نگريسته شده و به عنوان «روکشي براي حمايت از اسرائيل و نابودي دشمنان اين کشور در منطقه» برشمرده مي شود؛ چرا که به گفته خانم درو اکثر نومحافظه کاران را يهوديان صهيونيست تشکيل مي دهند.
«باراک اوباما» و «جوزف بايدن» نگاهي انتقادي و مخالف نسبت به اين نگرش در ارتباط با سياست هاي امريکا در خاورميانه و در نحوه برخورد با ايران دارند. بايدن کسي است که مغز متفکر و محور سياست خارجي دولت اوباما خواهد بود. بايدن طي مصاحبه يي در سال 2004 گفته بود؛«اينها و پل ولفوويتز (معاون وقت وزير دفاع امريکا و از معماران حمله به عراق) فکر مي کنند قادر هستند دموکراسي را تحميل کنند. ما همه بر اين امر توافق داريم که اگر تمام خاورميانه يک نهاد دموکراتيک بود در آن صورت وضعيت به مراتب بهتري مي داشتيم و منافع مان نيز بهتر حفظ مي شد؛ چرا که دموکراسي ها با يکديگر به جنگ نمي روند. اما اين اعتقاد با اين تلقي که ما قادر باشيم دموکراسي را به زور در کشوري حاکم کنيم، فرسنگ ها فاصله دارد.» بايدن معتقد است؛ اينکه نئوکان ها مي گويند براي اولين بار در تاريخ يک هويت بي چهره و يک نيروي بدون سرزمين توانسته ضربه يي چنين سنگين به ملت امريکا وارد کند، کاملاً صحيح است. اما اين نيروي بدون چهره قادر است با استفاده از يک تانکر در تونل زيرزميني زير دادگاه عالي امريکا براي ما جهنمي بسازد که يادآور يک ميني هيروشيما باشد. اين تونل حاضر و موجود است. تروريست ها مي توانند در غارهاي کوه هاي تورابورا بنشينند و با استفاده از تکنولوژي پيچيده امروز و يک لپ تاپ آن چنان طرحي را هماهنگ کنند که ما در تاريخ خود با آن روبه رو نبوده ايم. نئوکان ها نمي توانند اين مساله را درک کنند که تروريسم مي تواند به حيات خود ادامه دهد حتي اگر حمايت دولتي را در پشت خود نداشته باشد. اشتباه بزرگ نئوکان ها اين است که چون اعتقاد دارند تروريسم بايد متکي به دولت ها باشد، تصور مي کنند اگر تمامي دولت هايي را که مخالف امريکا هستند، سرنگون کنند و به جاي آنها دموکراسي از نوع ليبرال را بر سر کار آورند، ديگر اثري از آثار تروريسم باقي نخواهد ماند. همين نگرش باعث شد تز «محور شرارت» شکل بگيرد، زيرا تصور عناصر حکومت بوش اين بود که با از ميان رفتن دولت هاي شرور، تروريسم نيز از دنيا رخت بر خواهد بست. آيا اگر همه اين حکومت ها به دموکراسي از نوع غربي تبديل شوند، ديگر نبايد نگران بمب گذاري در پاريس يا واشنگتن باشيم؟ نئوکان ها بر اين عقيده بودند که نمايش قدرت امريکا در زير گوش ايران موجب عقب نشيني مقامات ايران خواهد شد.
اين نظريه از دو بعد نظري و عملي دچار مشکل است. به لحاظ عملي در ترکيه امروز با وجود برقراري دموکراسي هنوز فعاليت هاي تروريستي گروه هاي افراطي را شاهديم، بدون آن که دولت ترکيه هيچ دولت خارجي را مسوول اين حوادث معرفي کند. به لحاظ تئوريک هم هرگونه فشار و تعجيل در سرعت بخشيدن به روند «ليبراليزه کردن» کشورهاي اسلامي و توسعه مدرنيته در آن کشورها باعث مي شود گروه هاي متعصب مذهبي برانگيخته شده و با آنچه که آن را «مظهر فساد غربي» مي خوانند وارد جنگي خونين شوند، در حالي که ممکن است به هيچ دولتي هم وابسته نباشند. در مجموع بسياري از تحليلگران جريحه دار شدن احساسات و باورهاي مذهبي و بي توجهي و بي احترامي نسبت به ارزش هاي نهادينه شده جوامع بشري را مهم ترين عامل گسترش خشونت و تروريسم در جهان مي دانند.
«باراک اوباما» در نگاهي همسو با افکار بايدن در وب سايت شخصي خود با پرداختن به مساله ايران به عنوان يکي از چالش هاي حکومت آينده خود نوشته است؛«ايران به دنبال سلاح هسته يي بوده است، شبه نظاميان را در عراق و تروريسم را در منطقه حمايت مي کند و اسرائيل را تهديد به نابودي مي کند و هولوکاست را نيز منکر مي شود. با اين حال براي مقابله با اين تهديد همه راه هاي ديپلماتيک آزمايش نشده اند.» اوباما که مخالف خط مشي جرج بوش در قبال ايران بود، لايحه يي را به تصويب مجلس سنا رساند که طي آن به سنا اخطار داد «هيچ عملي از سوي کنگره نبايد به معني دادن اختيارات به جرج بوش براي حمله به ايران محسوب شود.» اوباما در سايت شخصي اش همچنين نوشته بود؛«تنها کانديدايي بوده که مذاکرات مستقيم و بدون شرط را با ايران در دستور کار قرار داده است.» او عقيده دارد با پيشنهادهاي تشويقي، بايد ايران را وادار به تغيير روش کرد. او بر اين مدعاست که بايد ايران را وارد سازمان تجارت جهاني کرد، اوباما از سرمايه گذاري هاي اقتصادي در ايران و عادي شدن مناسبات ديپلماتيک با ايران حمايت مي کند. نکته اساسي در رويکرد اعلامي اوباما در مراحل مبارزات انتخاباتي، ضرورت رسيدن به يک «توافق جامع» با ايران و تحقق يک «معامله بزرگ» را تداعي مي کند؛ موضوعي که در گذشته نيز بارها از سوي تحليلگران و کانون هاي انديشه امريکا مطرح شده است، اما هر بار به دلايلي خاص به مرحله اجرا گذاشته نشده است.«باراک اوباما» طي تحليلي که سال 2007 در مجله معتبر «امور خارجي» منتشر شد، محورهاي اصلي افکار سياسي خود را مطرح کرد. اوباما در آن تحليل نوشته بود؛«ديپلماسي قاطع که توسط همه ابزارهاي قدرت از جمله سياسي و اقتصادي و نظامي حمايت شود، ما را در رويارويي ايران و سوريه به سرمنزل مقصود خواهد رساند. تهديد، ديگر چاره ساز نيست؛ هرچند که استفاده از نيروي نظامي نبايد به کلي منتفي فرض شود. ما لحظه يي براي صحبت مستقيم با ايران نبايد درنگ کنيم. سياست ما بايد بر اين مبنا باشد که ادامه فعاليت هاي هسته يي را براي ايران بسيار پرهزينه کنيم. بايد به ايران به ويژه مردم آن نشان دهيم که منافع بزرگي از قبيل روابط اقتصادي، تضمين هاي امنيتي و روابط ديپلماتيک در انتظار آنان است.» اوباما در ادامه با تاکيد و يادآوري «تعهد قوي امريکا بر امنيت اسرائيل»، حل مساله اعراب و اسرائيل را در گرو نزديک کردن طرفين درگيري به يکديگر، تقويت متحدان حامي تشکيل دو دولت خواهان صلح در کنار هم و مهار و محدودسازي طرف هايي که به دنبال ايجاد درگيري و بي ثباتي هستند، معرفي مي کند.
«جوزف بايدن» نيز طي مقاله يي در پاسخ به سناتور «جوزف ليبرمن» در «وال استريت ژورنال»، با تاييد نظرات اوباما و تاکيد بر مذاکره بدون قيد و شرط با ايران نوشت؛«نتيجه پافشاري مذاکرات مشروط اين بوده است که ايران روزبه روز در زمينه هسته يي پيشرفت کرده است و روزبه روز بر نفوذش در عراق افزوده مي شود. بر اثر سياست هاي آقاي بوش، امريکا و متحدانش از جمله اسرائيل امروز از امنيت کمتري نسبت به گذشته برخوردار هستند.» بايدن که اکنون معاون اول رئيس جمهور امريکاست، بر اين باور تاکيد دارد که اهميت برقراري گفت وگوي آشکار با ايران به مراتب پيچيده تر از درک بوش و مک کين از اين موضوع است. با پرهيز از شتاب زدگي هاي موجود که منجر به صدور پيام تبريکي بي سابقه از سوي محمود احمدي نژاد به چهل و چهارمين رئيس جمهور امريکا شد و با نگاهي عميق تر به رويکرد نرم افزاري «اوباما - بايدن»، مي توان انتظار داشت «قدرت نرم» و «تصوير تخريب» شده ايالات متحده در جهان به سرعت ترميم شود و در سايه اتخاذ «رويکرد تعامل گرا»ي دولت اوباما، در صورت شکست و ايجاد بن بست در مسير ديپلماتيک، حجم فشارهاي چندجانبه و بين المللي بر کشورمان افزايش يابد. اين مهم نيازمند تدبير و تصميم بر مبناي سه اصل «حکمت، عزت و مصلحت» است.