سه شنبه، 28 آبان 1387 - شماره 1822
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
بررسي آراي کليدي نمايندگان در راي اعتماد به صادق محصولي
روز قدرت نمايي مستقل هاي پارلمان

سجاد سالک

تيتر خبري سايت هاي سياسي روز يکشنبه يک عنوان فريبنده داشت؛ «راي موافق فراکسيون اصولگرايان به وزارت صادق محصولي». از عنوان اين تيتر چنين بر مي آمد که در جلسه فراکسيون اصولگرايان در مورد محصولي راي گيري شده و اکثر اعضا درمورد وي نظر موافق داشته اند. اگر چنين اتفاقي افتاده باشد با توجه به اکثريت داشتن فراکسيون اصولگرايان در مجلس، محصولي نبايد بابت راي اعتماد در مجلس دغدغه يي داشته باشد چون راي سفيد اعضاي اين فراکسيون کافي است تا محصولي راهي ساختمان بلند بالاي خيابان فاطمي شود. اما حقيقت ماجرا غير از اين است و محصولي امروز کار دشواري در مجلس پيش رو دارد.

برخلاف تبليغات سياسي چند روز گذشته توسط چهره هاي سياسي شاخص جناح اصولگرا، جو عمومي نسبت به محصولي چندان مناسب نيست و بدنه مجلس نظر مساعدي نسبت به وي ندارد. به همين خاطر است که حتي در جلسه داخلي فراکسيون اصولگرايان، محصولي وضع متزلزلي داشت و آراي شکننده يي به دست آورد. بنا بر خبر رسمي اعلام شده، از ميان 147 نماينده حاضر در جلسه فراکسيون اکثريت، تنها 68 نماينده به محصولي راي سفيد و موافق دادند و 58 نماينده به وي راي منفي دادند. ظاهر اين خبر نشان مي دهد موافقان محصولي بيشتر از مخالفانش بوده اند و همين موضوع بسياري از رسانه هاي خبري را به اشتباه انداخت. اما نکته اصلي اينجا است که در همان جلسه تعداد 21 نماينده به محصولي راي ممتنع داده اند که اين آرا برخلاف استيضاح در جلسه راي اعتماد به منزله راي منفي به حساب مي آيد. در نتيجه محصولي در جلسه داخلي فراکسيون اصولگرايان در برابر کسب 68 راي موافق، 79 راي منفي به دست آورد که اين اصلاً راي مناسبي به حساب نمي رود.

شوک پارلماني

وضعيت پيش آمده در مورد محصولي، بسياري از ناظران پارلماني را شگفت زده کرده است. چرا که تا پيش از اين اکثر اظهار نظرهاي صورت گرفته توسط سران اين فراکسيون در تاييد وزارت محصولي بود و کمتر صداي مخالفتي شنيده شده بود اما انتشار آراي حاميان محصولي در مجلس نشان مي دهد شکاف زيادي ميان نظر بدنه فراکسيون اصولگرايان و راس اين فراکسيون به وجود آمده است. بزرگان فراکسيون اصولگرايان که همه جزء چهره هاي شناخته شده و صاحب تريبون به حساب مي آيند همگي از طرفداران محصولي در مجلس هستند. به همين خاطر است که در تمام مصاحبه هاي چند روز گذشته حتي يک مخالفت جدي با محصولي ديده نشد. در مقابل بدنه اين فراکسيون که از نمايندگان شهرستاني کم نام و نشان تشکيل شده، دسترسي خاصي به رسانه ها براي اعلام موضع ندارند اما آراي تاثيرگذارشان را به صورت کتبي در جلسه راي اعتماد نشان مي دهند و همين آرا بود که وضع ناخوشايندي را براي محصولي در فراکسيون اصولگرايان رقم زد. با اين حال حتي اگر 21 نماينده مردد هم تا امروز باز قانع شوند که به جاي راي ممتنع به محصولي راي اعتماد دهند، باز هم وضع وزير پيشنهادي براي حضور در ساختمان فاطمي خوب نخواهد بود و اين بزرگ ترين شوک به حاميان دولت به حساب مي آيد که تا قبل از جلسه فراکسيون اصولگرايان تصور مي کردند محصولي از وضع خوبي برخوردار است. غفلت از توجه به نظر نمايندگان شهرستاني، عدم دسترسي نمايندگان کمتر شناخته شده به رسانه ها براي اعلام موضع و مهم تر از همه واهمه از اعلام مخالفت علني با وزير پيشنهادي باعث بروز چنين وضعيتي شده است. در واقع موافقت با محصولي شهامتي نمي خواست و همه موافقان بي تعارف به صحنه آمدند و از وي حمايت کردند اما مخالفان اصولگراي محصولي ترجيح دادند به جاي علني کردن مخالفت و برانگيختن واکنش حاميان دولت، نظرشان را مکتوب به صندق بيندازند تا به صورت عملي تاثيرگذار نشان دهند.

متغيرهاي يک تصميم

اگر اصولگرايان قرار باشد به تصميم بزرگان اين فراکسيون تمکين کنند و همه در جلسه امروز راي واحدي نشان دهند، وضع محصولي براي وزارت مساعد مي شود. اما علاوه بر مخالفت ها با وي در ميان بدنه اصولگرايان، ملاحظات قومي و استاني هم در راي اعضاي اين فراکسيون تاثيرگذار است و نمي توان از اعضاي اين فراکسيون انتظار داشت که به مانند جوامع توسعه يافته همچون يک فراکسيون منسجم و هماهنگ صداي واحدي از خود نشان دهند. به همين خاطر است که حتي اگر رئيس و نايب رئيس فراکسيون اصولگرايان از راي موافق به محصولي خبر دهند باز امکان اين وجود دارد که نمايندگان تصميم ديگري اتخاذ کنند کمااينکه در جلسه داخلي فراکسيون اصولگرايان اتفاق افتاد و نمايندگان خاموش نظري برخلاف نظر بزرگان ارائه دادند. البته در يک تشکيلات توسعه يافته انتظار اين است که پس از روشن شدن نظر اکثريت اعضاي تشکيلات، اعضاي مخالف هم به جمع آنان پيوسته و همه در نهايت نظر واحدي نشان دهند. اما در مجلس هشتم با فراکسيون هايي که نمايندگانش هنوز تشکيلاتي نمي انديشند و ملاحظات ديگري در راي آنها تاثيرگذار است نبايد چنين انتظاري داشت.

در اين ميان با توجه به مخالفت فراکسيون اصلاح طلبان با محصولي، همه اميدهاي محصولي به آراي نمايندگان مستقل مجلس دوخته شده است؛ نمايندگاني که گاهي به سود دولت راي مي دهند و گاهي به ضرر آن. گاهي در ائتلاف با فراکسيون اصلاح طلبان عمل مي کنند و گاهي در همپوشاني با فراکسيون اصولگرايان. محصولي براي کسب راي اعتماد بايد بتواند 21 نماينده مردد فراکسيون اصولگرايان و حدود 50 نماينده مستقل را قانع کند و همه چيز در جلسه امروز مجلس مشخص مي شود. اگر استدلال هاي مخالفان به قدري قوي باشد که محصولي نتواند پاسخي براي آن ارائه کند آراي مستقل ها قطعاً به سمت و سوي راي منفي چرخش پيدا مي کند و اگر دفاعيات محصولي و موافقانش در مجلس بچربد آنگاه وي با کسب آرايي شکننده مي تواند سرافراز از پارلمان خارج شود. به هر صورت برخلاف ماجراي استيضاح کردان که از قبل معلوم بود کردان راي نمي آورد و برخلاف ماجراي راي اعتماد به بهبهاني که کاملاً مشخص بود وي از مجلس راي اعتماد مي گيرد امروز همه چيز در هاله يي از ابهام قرار دارد و انتظار وقوع هر نتيجه يي را بايد داشت.

اگر رايزني و لابي هاي افراد تاثيرگذار مجلس تا ظهر امروز و هنگام راي گيري بر مخالفان اصولگراي محصولي تاثيري نگذارد، امروز محصولي به صورت قاطعانه لااقل 100 مخالف در مجلس دارد. با توجه به اينکه در جلسات راي اعتماد معمولاً حدود 240 نماينده در جلسه حاضر مي شوند کار سخت محصولي براي کسب راي اعتماد بيشتر از قبل مشخص مي شود و همه اينها است که آراي نمايندگان مستقل را بيشتر از قبل برجسته مي کند و اهميت آنها را در نگاه ناظران دو چندان مي کند. اگر تا پيش از اين دولتمردان براي جلب نظر مجلس فقط خود را ملزم به هماهنگي با فراکسيون اکثريت مي ديدند، وضعيت اکنون به گونه يي درآمده که چاره يي جز جلب نظر نمايندگان غيراکثريت باقي نمانده است.

اگر تا پيش از اين بارها عنوان شده بود که مستقل ها در مجلس جايگاه قابل توجهي داشته و برخلاف دوره هاي پيش تاثيرگذاري بيشتري دارند، امروز اين دسته از نمايندگان فرصتي استثنايي به دست آورده اند تا نمايش قدرتي در مجلس داشته باشند و اين گفته را اثبات کنند. اين فرصت در زمان استيضاح کردان به وجود نيامد چرا که آن هنگام چنان اجماع نظري در مجلس وجود داشت که اصلاً مستقل هاي مجلس ديده نشدند. اما در شرايطي که فضاي مجلس در حالت بينابيني به سر برده و دولت در حالت خوف و رجا به سر مي برد مستقل ها مي توانند خود را اثبات کنند.

فرصتي براي اثبات مستقل ها

نمايندگان مستقل مجلس گرچه امروز با نشان دادن راي سفيد مي توانند محصولي را راهي وزارت کشور کنند، اما اين راي به هيچ وجه نمي تواند براي مستقل ها اثباتي تلقي شود. فراکسيون اصولگرايان در مجلس مدعي است که حدود 190 نماينده را با خود همراه دارد. به اين ترتيب در صورت کسب راي اعتماد، بزرگان اين فراکسيون که موافق وزارت محصولي بوده و صاحب تريبون هاي مختلفي هستند، مي توانند ادعا کنند تمام اعضاي اين فراکسيون را به راي سفيد مجاب يا ترغيب کرده اند. در نتيجه نقش مستقل ها در مجلس با وجود تاثيرگذاري مغفول باقي مي ماند و نمايندگان مستقل در آينده نمي توانند از ظرفيت خود براي چانه زني و کسب امتياز استفاده کنند. در اين شرايط تنها راي منفي به وزارت محصولي است که مي تواند جايگاه مستقل ها را در مجلس پررنگ کرده و دولت را به جلب نظر آنان در موقعيت هاي بعدي وادار کند. در واقع مستقل ها اگر مي خواهند خودي نشان دهند و همه را متوجه تاثيرگذاري خود در مجلس کنند چاره يي ندارند جز آنکه يک تصميم تاثيرگذار اتخاذ کنند و شوکي در فضاي سياسي به وجود بياورند. عدم انسجام فراکسيون اصولگرايان در راي اعتماد به محصولي يک فرصت نادر در اختيار نمايندگان مستقل مجلس قرار داده است؛ فرصتي که تا به حال پيش نيامده بود و معلوم نيست در آينده هم نصيب اين اعضا شود. در کنار اين قضيه فضاي بي اعتمادي که ميان مجلس و دولت حاکم شده و اظهار نظرهاي تندي که در اين چند هفته گذشته از طرفين ماجرا شنيده شده است اصولگرايان مجلس را روياروي دولت قرار داده است. به همين خاطر است که فارغ از صلاحيت وزير پيشنهادي، خيلي ها در مجلس دنبال اين هستند تا با نشان دادن راي مخالف به وزير پيشنهادي محمود احمدي نژاد از ابزار خود نهايت استفاده را برده و مخالفت شان را با تصميم گيران دولت نهم به شکلي عملي و واکنش ساز نشان دهند. در اين جايگاه، نمايندگان فراکسيون اصلاح طلبان و بخشي از فراکسيون اصولگرايان عزم راسخي دارند.

در راي عدم اعتماد به علي کردان اگر رفتارهاي شخصي وي ملاک نمايندگان قرار گرفت، در ماجراي امروز داستان ديگري نهفته است و رفتارهاي دولت و اعضاي کابينه دردسرساز شده است. محصولي اگر امروز ناکام از مجلس بيرون بيايد، بايد خود را قرباني سوءتفاهم مجلس و دولت ببيند؛ سوءتفاهمي که به نارضايتي پارلمان منجر شده و جلوه آن در راي نمايندگان بازتاب يافته است. براي رساندن صداي اين نارضايتي به دولتمردان، راي نمايندگان مستقل مجلس بسيار حائز اهميت است. مستقل ها اگر مثبت راي دهند اصلاً ديده نخواهند شد اما صداي مخالفت هميشه توجه برانگيز است. آيا نمايندگان مستقل مجلس در روزي که مي توانند نمايش قدرتي در مجلس به پا دارند از اين فرصت استفاده لازم را خواهند برد؟

سازمان ملي صيانت از آرا
گامي جديد در ائتلاف اصلاح طلبان
کمتر از يک سال پيش همه فعالان سياسي حاضر در ائتلاف اصلاح طلبان سخت کوشش کردند تا پس از يک دوره گفت وگوي فشرده بر سر ائتلاف و تلاش جهت ارائه ليست نامزدهاي هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي در رقابتي فشرده با اصولگرايان و اصولگراياني که همانند اصلاح طلبان در اين دوره از انتخابات زبان به انتقاد و گلايه از دولت و برخي سياست هاي دولتي گشوده بودند، حاضر شوند. اصلاح طلبان در رقابت نفسگير پارلمان هشتم راهي سخت و صعب داشتند ولي خواستند با استفاده از حداقل ها و ظرفيت هاي مغفول بار ديگر راه خود را براي ورود به عرصه تصميم گيري و تصميم سازي در کشور باز کنند.

اصلاح طلبان در اين دوره بر سر حداقل ها ائتلاف کردند و با شعارهاي خود مي خواستند با استفاده از حداقل امکانات و توانمندي هاي جناحي در رقابتي که به گفته ايشان از دو معيار عادلانه و رقابتي بودن دور بود به پيروزي دست يابند. آنها در مرحله نخست انتخابات با يک ليست 30 نفره از کانديداها که به ليست «ياران خاتمي» معروف شد، گام به ميدان گذاشتند.

جناح اصلاحات در عرصه رقابت سياسي ابزارهاي خود را به کار بست و از چهره هايي که در ميان هواداران و حاميان اين جناح از مقبوليت و مشروعيت و محبوبيت برخوردارند، کمک گرفت. آنها همچنين يک برنامه تفصيلي جهت ارائه به افکار عمومي نوشتند و اعلام کردند در صورت تصاحب صندلي هاي سبزرنگ پارلمان آن را به کار خواهند بست. فرصت کوتاه بود و راه صعب، اما اصلاح طلبان با اميد و کمي گلايه و دلخوري از برخي ناملايمات و رفتارهاي حذفي و ردصلاحيت برخي کانديداها و عدم دسترسي به فرصت هاي برابر با جناح رقيب وارد عرصه شدند اگرچه افکار عمومي هم منتظر بود بار ديگر دو جناح در يک وزن کشي انتخاباتي ميزان توانمندي ها و محبوبيت خويش را به معرض نمايش همگاني بگذارند. اما يک روز پس از اتمام فرصت اخذ راي عمومي بار ديگر اصلاح طلبان و مرداني که روزگاري در کابينه اصلاحات رداي وزارت بر تن داشتند و اين بار هر يک از آنها بخشي از کار ستاد انتخاباتي ائتلاف اصلاح طلبان را برعهده گرفته بودند، از بداخلاقي هاي انتخاباتي گلايه کردند. بداخلاقي هايي که به زعم آنها در مرحله نخست اعتماد عمومي به فرآيند انتخابات را خدشه دار مي کرد و سپس حق نامزدهاي اصلاح طلب که به رغم همه مضايق توانسته بودند حجمي از آراي عمومي را به دست آورند پايمال شده بود.

انتظار اين است که احزاب و گروه هاي سياسي همان طور که مردم را به شرکت در انتخابات دعوت مي کنند و از آنها مي خواهند با حضور در پاي صندوق ها و حمايت از آنان در جهت بهبود وضعيت و اجراي برنامه هاي خود گام بردارند نياز است به همين ميزان نسبت به حراست، حفاظت و صيانت از آراي مردم هم کوشا بوده و در جهت اين مهم برنامه ريزي و اقدامات لازم را انجام دهند.

سيد مرتضي مبلغ يکي از چهره هاي آشنايي است که به خاطر حضور در وزارت کشور دولت اصلاحات و برگزاري چندين انتخابات مهم از جمله انتخابات شوراها، انتخابات مجلس و انتخابات رياست جمهوري با مقوله انتخابات و پيچيدگي هاي آن آشنايي کامل دارد و از سوي ديگر او يکي از نيروهايي است که در ستاد ائتلاف اصلاح طلبان کار مشاوره براي صيانت از آراي آنان را هم بر دوش داشت. او به روزنامه آمد و در برابر برخي انتقادات نشست. از گذشته گفت و از اينکه اصلاح طلبان چگونه بايد از حداقل ها جهت ظرفيت سازي براي صيانت از آراي خويش استفاده کنند.
جلب اعتماد همگاني براي انتخابات آتي
جهانبخش خانجاني*

انعکاس اخبار برگزيده شدن هشت تن از اصلاح طلبان در سحرگاه روز دوم برگزاري انتخابات سومين دوره شوراهاي اسلامي در آذرماه 1385 پس از دريافت پرينت شمارش هزار صندوق از مجموع صندوق هاي تهران و سپس تغيير در اعلام نتايج و عدم شفافيت در پاسخگويي مسوولان وقت فرمانداري تهران و هيات نظارت بر انتخابات آن دوره و بيان اعداد متناقض در خصوص ميزان تعرفه هاي مصرفي (خبرگزاري فارس مصرف بيش از دو ميليون و 237 هزار تعرفه را اعلام کرد و فرماندار تهران در جلسه حضوري نمايندگان اقليت و اينجانب مصرف حدود يک ميليون و 300 هزار تعرفه و رئيس هيات نظارت وقت انتخابات شهر تهران يک ميليون و 800 هزار تعرفه) و عدم ارائه صورتجلسه صندوق هاي اخذ راي و پرينت آراي کانديداها به تفکيک تاکنون توسط مسوولان ذي ربط، دامنه پرابهامي را ايجاد کرد که پس از چند سال هنوز در سلامت برگزاري انتخابات ترديد جدي وجود دارد. يا در انتخابات مجلس هشتم و بي توجهي مسوولان وقت در ارائه پرينت آراي کانديداهاي اصلاح طلب به رغم درخواست موکد کانديداها و ترديد عميق در صحت ارائه نتايج انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي زمينه يي است تا به طور مفصل به موضوع امنيت و صحت برگزاري انتخابات در سال هاي اخير به ويژه در دوران جديد بپردازيم. نبود روح پاسخگويي و توجه به آراي مردم در فرهنگ رفتاري مسوولان برگزاري انتخابات در روزهاي اخير لطمات و ضررهاي جبران ناپذيري بر پيکره اعتماد عمومي و ملي نسبت به برگزارکنندگان و مجريان وارد کرده است.

نبود مکانيسم شفاف از روش هاي رفتاري مجريان و ناظران انتخاباتي به رغم وجود قوانين نسبتاً مناسب در دوره اخير سبب شده است چگالي حضور مردم در عرصه سرنوشت ساز انتخابات، بيش از گذشته کاهش يافته و مشارکت مردمي به شدت آسيب پذير شود.عدم اطمينان به صحت رفتار مجريان و ناظران يقيناً عدم مشارکت و بي اعتمادي مردم را به دنبال خواهد داشت و نتيجه منطقي و عقلاني اين مسير چيزي جز دلسردي، يأس، سرخوردگي و نااميدي مردم نيست.در آرمان ها، اهداف و ديدگاه هاي بنيانگذار نظام اسلامي و رهبران صديق پيشين آن هرگز حذف مردم و نامحرم بودن مردم جايگاهي نداشته است و در قول و عمل مردم ميزان عمل و مصداق نظر بوده اند.

ليکن فرآيند مذکور جز انحراف از اصل بودن مردم، نتيجه يي در برندارد.تنوع منابع معرفتي در ديدگاه و ذائقه مسوولان و سياستمداران در احزاب سياسي بعضاً چنان طيف متضادي را ايجاد کرده است که يکي جز با حذف و طرد ديگري خشنود نمي شود و به چيزي جز تسلط انديشه خويش نمي انديشد.

بديهي است که نتيجه چنين ديدگاهي هرگز به تعامل، تعادل و تعاطي افکار نمي انجامد.در يک حکومت ديني که ما خود را مصداق آن (بحق يا ناحق) قلمداد مي کنيم وجود لايه هاي متفاوتي از امور معرفتي نسبت به آرمان ها و چگونگي ادامه آن و ضرورت پذيرش همگرايي و تعاطي افکار بيش از پيش مشخص مي شود و صفر و صد نگريستن به انديشه ها و حق مطلق دانستن خود نتيجه مناسبي در بر نخواهد داشت.اما آنچه در اين رخدادها رخ مي نمايد وجود لايه هاي معرفتي نيست که اينگونه انديشه و فکر غير خود را به تنوع سليقه مي برد بلکه تعارض از منابع مشروعيت حاکميت و نوع تلقي نسبت به مشروعيت و مقبوليت است که پاسخگويي يا عدم پاسخگويي را منجر مي شود.حال براي اينکه تلقي هاي خاص سياسي و انديشه يي، حرکت اصيل و اصلي جمهوري اسلامي که همانا محوريت آراي مردم و تکريم انديشه مردم بود به محاق فراموشي سپرده نشود، ضرورت دارد ابزارها و انگاره هاي مناسبي براي اعمال نظارت مردم علاوه بر وجود معيارهاي قانوني و اجرايي لحاظ شود. چه اينکه صرف نبود مجري کارآمد و امين جوازي براي واگذاري تمام حقوق ملت به آناني که ذي حق در اين خصوص نيستند، نمي باشد.نبود نهادمندي در احزاب سياسي، ديدگاه مسوولان حکومتي نسبت به احزاب، بي توجهي به تخلفات انتخاباتي با تفوق ديدگاه هاي سياسي بر قانون و همچنين نبود احزاب قوي و عدم وجود فرهنگ و آداب سياسي کارآمد در جامعه فعلي ايران همه و همه سبب مي شود عرصه سياسي را ولو با سختي و مرارت به رقيب واگذار نکنيم. عرصه سياسي عرصه خوشامدگويي و ارسال کارت دعوت از سوي رقيب نيست بلکه عرصه رقابت و حتي تعارض است براي استيفاي حقوق ملت. بدين سبب ضرورت اتخاذ راهکارها و شيوه هايي در نظارت مردمي و حساس کردن ذائقه سياسي مردم به دقت و کنکاش بيشتر در چگونگي برگزاري انتخابات، رفتار مجريان و ناظران و کندوکاو در سلامت انتخابات بيش از پيش احساس مي شود ولو اينکه مجريان و برگزارکنندگان حتي اگر امين ترين افراد باشند که سابقه نشان داده است به اين امر دقت کافي ندارند ولي باز هم ضرورت نظارت و بازبيني عمومي در فرآيند انتخابات براي حفظ حقوق ملت اجتناب ناپذير مي نمايد.

صرف نظر از اينکه دولت نهم بايد پاسخي براي ملکوک کردن اعتماد ملي در انتخابات گذشته از خود بروز دهد و زمينه تخلف و تقلب در انتخابات آتي را با توجه به شائبه مهندسي و طراحي خاصي را از هم اکنون با توجه به تغييرات وزارت کشور به وجود آمده، به نوعي برطرف کند. بر احزاب و گروه ها و تشکل هاي مردم نهاد است که از همه ابزارهاي قانوني و ملي و مردمي براي نظارت بر انتخابات استفاده کنند.

*سخنگوي وزارت کشور در دولت اصلاحات
مسووليت سنگين سلامت انتخابات
اسماعيل گرامي مقدم *

يکي از مهم ترين جنبه هاي انتخاباتي ساختار سلامت در برگزاري است که رقابت آزادانه را نيز تحت تاثير قرار مي دهد بدين معنا که هر گاه ساختار سلامت انتخابات ضعيف طراحي شده باشد و در پي آن اعتماد انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان سست يا سلب شود، انگيزه مشارکت نيز مسير نزولي را خواهد پيمود و در نتيجه رقابت ممکن است وجود داشته باشد اما نه ميان نخبگان و شايستگان حقيقي بلکه در سطوح پايين تر از ظرفيت هاي منابع انساني يک کشور رخ خواهد داد.نظام انتخابات جمهوري اسلامي نيز يکي از کم نقص ترين در بعد سلامت انتخابات محسوب مي شود و سازمان سلامت انتخابات به گونه يي در قانون انتخابات تدوين شده است که هيچ گونه خللي نبايد در سلامت آن به وجود آيد. و مسووليت نظارت بر سلامت انتخابات برعهده شوراي نگهبان گمارده شده تا بر روند اجراي انتخابات از هنگام ثبت نام تا پايان شمارش و اعلام نتايج آرا نظارت کند. بي شک قانونگذار با توجه به شرايطي که اعضاي شوراي نگهبان نظير انتصاب از سوي رهبري، فقاهت، اجتهاد و... دارند، شأن بي طرفي را براي آن قائل شده است. به هر صورت فراموش شدني نيست که بعد از انتخابات مجلس سوم و اظهارنظرهاي سياسي، سمت و سوي گرايش هاي برخي از اعضا در جهت گيري هاي نظارتي نيز بي تاثير نبود.از جمله ردصلاحيت ها از يک جريان و تاييد بي چون و چراي نامزدهاي جريان ديگر به خودي خود نشانه نوعي گرايش تلقي مي شود. با اين وجود نمي توان به انتخابات برگزارشده چه توسط دولت چپ يا راست فارغ از تخلفات عادي که در تعيين سرنوشت نامزدها بي تاثير نيست تا انتخابات سوم شوراها شبهه يي شکلي وارد کرد.

چون دستگاه اجرا که معمولاً حاميان دولت وقت به شمار مي روند و احتمال اعمال سليقه خود را دارند ناظران شوراي نگهبان به دليل عدم همسويي با جريان مقابل مراقبت هاي لازم را مستمر اعمال کرده اند. هنگام انتخابات شوراهاي سوم که اجرا و نظارت به لحاظ گرايش هاي سياسي همسو و همراه بوده اند و يک طرف مشارکت که طيف چپ يا اصلاح طلبان بوده از هرگونه حضور در اجرا و نظارت بازمانده اند، طبيعي است که فقدان اطلاعات اساسي ابهام هايي را دربر داشت و مسوولان اجرا و نظارت نيز در امر پاسخگويي کوشا نبوده و تمايلي هم به رفع شبهات از خود نشان ندادند و به همين دليل در آستانه انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي به استناد ماده 27 قانون انتخابات نامزدها مي توانند نسبت به اعزام نماينده خود به شعب اخذ راي اقدام کنند. حزب اعتماد ملي که براي سامان دادن به آن، کميته صيانت از آرا را تصويب کرد و به اجرا درآورد و در ميانه راه با فرمايشات رهبري مبني بر اينکه صيانت از آرا برعهده شوراي نگهبان و وزارت کشور است که به لحاظ قانوني نيز درست است از به کارگيري واژه صيانت از آرا خودداري کرده و پس از برگزاري هر دو انتخابات نامزدها و حتي نمايندگان مجلس در نطق هاي قبل از دستور و سوال از وزير کشور به اجرا درآمده و از وزارت کشور، هيات هاي نظارت خواستار اعلام وضعيت آراي صندوق ها طبق روال دوره هاي قبل شدند که در هر دو مورد از سوي دستگاه هاي نظارتي و اجرايي پاسخي دريافت نشد. با نزديک شدن به انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري به دليل همسويي اجرا و نظارت همان شائبه ها وجود دارد.

و حقيقتاً درست همان است که صيانت از آرا قانوناً برعهده وزارت کشور و شوراي نگهبان است و براي کاهش ابهامات دستگاه هاي مذکور بايد راه حلي ارائه کنند تا سلامت انتخابات مورد تاييد قاطع همه مشارکت جويان در عرصه انتخابات واقع شود. و از همين رو شوراي نگهبان چيدماني نظارتي سر صندوق ها را مي تواند غيرجناحي يا هر دوجناحي انتخاب کند که گزينه اول امکان پذير نيست و به هر حال هر فردي گرايشات سياسي خاص خود را دارد اما گزينه دوم امکان پذير است زيرا هيات هاي نظارت مي توانند طي فراخوان از احزاب اصلاح طلب يا نامزدهاي منتسب به آنها بخواهند که افرادي را براي نظارت به شوراي نگهبان معرفي کند. بدين ترتيب مي شود اجرا و نظارت را که هر دو منتسب به يک جريان تابلودار يعني اصولگرا هستند از اتهام عدم برگزاري انتخابات سالم رهانيد. البته اگر بخواهيم پيشنهاد آرماني ارائه کنيم بهتر است بگوييم شوراي نگهبان براي مقابله با تخلفات احتمالي توسط مجريان که همگي به جريان موسوم به راست منسوبند اعضاي همه ناظران شعب اخذ راي از اصلاح طلبان انتخاب شوند به طور حتم تخلفات آنقدر کاهش مي يابد که مي شود از آن صرف نظر کرد.پرواضح است که صحت و سلامت انتخابات ضمن اينکه مشارکت را افزايش مي دهد مانوري از مردمسالاري، آزادي و استحکام نظام جمهوري اسلامي در منطقه و جهان به شمار خواهد رفت.

*سخنگوي حزب اعتماد ملي
پيشنهاد مبلغ براي انتخابات دهم
سازمان ملي صيانت از آراي مردم

مسعود باستاني

مبلغ درباره دوره هاي گذشته انتخابات توضيح داد و ضرورت همکاري نيروهاي معتقد به اصل «ميزان راي ملت» را تشريح کرد. مبلغ هم پيشنهاد داد که اصلاح طلبان پيشتاز يک ائتلاف گسترده با برخي از نيروهاي معتدل جبهه اصولگرايي باشند، اما ائتلاف پيشنهادي از سوي وي حول محور صيانت و دفاع از آراي عمومي بود. او که تجربه برگزاري چندين دوره انتخابات را با خود همراه دارد درباره سختي کار در انتخابات رياست جمهوري و انتخابات مجلس شوراي اسلامي سخن گفت و تاکيد کرد بايد با نگاه به آينده مساله را بنگريم. پيشنهاد سيدمرتضي مبلغ براي ايجاد و راه اندازي سازمان ملي صيانت از آراي مردم گام جديدي است که جبهه اصلاحات در فرصت باقي مانده جهت تعيين کانديدا و توافق بر سر حمايت از چهره يي که قرار است به عنوان نامزد اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري دهم شرکت کند، اصلاح طلبان را قادر مي سازد با از سرگيري فعاليت ها و سازماندهي جديد، امکانات و نيروهاي مغفول و خاموش را بسيج کرده و بار ديگر به مخاطبانشان اعلام کنند بيش از ساير گروه ها و نيروهاي سياسي حاضر در صحنه به اصل راي و نظر مردم وفادار بوده و در جهت احقاق حقوق مدني همگاني در فرآيند انتخابات مي کوشند. آنچه در پي مي آيد متن گفت وگو با رئيس ستاد انتخابات در دولت اصلاحات و فردي است که بيش از ديگران مي کوشد با يک ادبيات بهداشتي راهکارهاي صيانت از آراي عمومي را به همفکران خويش منتقل کند.

---

-يکي از محورهاي بسيار مهم که مدنظر فعالان سياسي حاضر در انتخابات است، بحث صيانت از آراي عمومي است. در چند دوره گذشته شاهد بوديم جناب آقاي موسوي لاري به عنوان وزير کشور و جنابعالي به عنوان رئيس سابق ستاد انتخابات از برخي بداخلاقي هاي انتخاباتي سخن گفتيد و نسبت به آنها گلايه مند بوديد. همين واژه چندين بار هم از سوي اصلاح طلبان مطرح شد. پرسش اين است که منظور شما از بداخلاقي هاي انتخاباتي چيست و شما آن را چطور ارزيابي مي کنيد؟

بداخلاقي انتخاباتي از نظر ما صرفاً يک مجموعه از تحرکات تخريبي نامزدها عليه همديگر نيست و به گونه يي مي توان عنوان کرد اين مساله کمترين حد بداخلاقي انتخاباتي است. بداخلاقي انتخاباتي را مي توان هر اقدامي که منجر به خروج مساله انتخابات از مسير عادلانه و رقابتي بودن آن مي شود، ارزيابي کرد. اين فرآيند توسط هر شخص يا حزب و جناحي صورت بگيرد، منجر به رشد فضاي بداخلاقي در انتخابات مي شود. فرض کنيد اگر يک نامزد، ديگري را تخريب کند به اين معنا است که او رقابت را از حالت عادلانه بودن خارج کرده است چون افکار عمومي را نسبت به يک فرد ديگر مشوش کرده است. در ماجراي ردصلاحيت ها هم گونه يي ديگر از مساله بداخلاقي بروز مي کند. وقتي افرادي به طور غيرقانوني و سليقه يي ردصلاحيت شوند بيشترين بداخلاقي صورت مي گيرد چون به صورت کاملاً تبعيض آميز عمل مي شود. از سوي ديگر اگر در فرآيند انتخابات و تبليغات يک گروه يا يک فرد يا يک جناح از بيشترين ميزان و امکان تبليغات انتخاباتي برخوردار باشد، طبيعي است که بداخلاقي هاي ديگري رخ مي دهد. در موضوع رسانه هم اينچنين است. اگر يک جناح بيشترين و عمده ترين ميزان پشتيباني رسانه يي را در اختيار داشته باشد و افراد و نامزدهاي ديگر از آن محروم باشند، تبعيض صورت گرفته است. در مجموع مي توان بداخلاقي هاي انتخاباتي را در سوءاستفاده از امکانات عمومي و محدودسازي عصررقابت معنا کرد و بنابراين تقليل دادن بداخلاقي هاي انتخاباتي به اين مساله که مثلاً چهار نامزد هنگام برگزاري انتخابات عليه همديگر حرفي بزنند، تنها ساده کردن موضوع است، زيرا مساله بداخلاقي هاي جامعه ما فراتر از اين حرف ها است. به تعبير ديگر مي توان گفت بداخلاقي هاي انتخاباتي شامل کليه اقدامات و رفتارهايي است که منجر به انقباضي کردن انتخابات مي شود يعني آن را از حالت آزاد و عادلانه خارج مي کند.

-شما در حالي از بداخلاقي هاي انتخاباتي حرف مي زنيد که بايد حداقل براي مهار آن فکري کرد و همانطور که در ادوار اخير انتخابات ديديم، اصلاح طلبان در حفاظت و صيانت از آراي خود ناتوان بودند. آيا مي توان يک سا ز و کار منطقي و قانوني براي صيانت از آرا و افزايش سطح اعتماد عمومي طراحي کرد؟

اجازه بدهيد قبل از هر چيز بگويم ما براي تحول و برون رفت از مشکلات کنوني چاره يي جز حضور فعال در انتخابات نداريم و بايد از اين گزينه استفاده کنيم اما در مورد ساز و کار براي صيانت از آراي مردم مي توان مساله را به دو بخش اساسي تقسيم کرد؛ بخش نخست در حوزه تئوريک، نظارت عمومي است زيرا اگر شاهد نظارت عمومي بر انتخابات نباشيم، انتخابات قابل اعتماد نيست. البته ممکن است فرآيند انتخابات بسيار عالي باشد و با کيفيت مطلوب برگزار شود ولي افکار عمومي نمي تواند به آن اعتماد کند. نظارت عمومي به معناي مطلق کلمه شامل نظارت مطبوعات، احزاب و نمايندگان نامزدها است يعني اينکه آنها بتوانند کل فرآيند انتخابات را مشاهده کرده و بر آن نظارت داشته باشند. نکته کليدي دوم براي صيانت از آرا، مساله شفافيت و شفاف سازي روندهاي انتخاباتي است که برعهده مجريان و ناظران است يعني اگر ساز و کارهاي انتخابات به گونه يي طراحي مي شوند که تمامي مراحل برگزاري آن به ويژه بخش شمارش و تجميع آرا شفاف و قابل مشاهده عمومي باشد. اين پروسه به شکل طبيعي يک اعتماد بسيار وسيع، عميق و پايدار توليد خواهد کرد.

در اين باره مي توان از تجربه کشورهايي که سابقه يي طولاني در برگزاري انتخابات دارند، استفاده کرد و در اين صورت جاي هيچ پرسش يا ابهامي باقي نخواهد ماند.

متاسفانه اکنون در ساز و کار انتخاباتي ما چنين چيزهايي وجود ندارد و اين حجم از نظارت عمومي در قانون پيش بيني نشده است. حداقل نظارت عمومي که در قانون ما وجود دارد، اين است که نمايندگان نامزدها به صورت محدود بالاي سر صندوق ها حضور داشته باشند. در بحث شفافيت هم مي توانيم بگوييم شفافيت لازم موجود نيست چون هنگامي که زمان اخذ راي به پايان مي رسد، درهاي حوزه هاي انتخابيه بسته مي شوند و مردم هيچ حضوري ندارند. مطبوعات و احزاب هم در آنجا نماينده ندارند. لذا نياز است که ما در جهت شفافيت کوشش کنيم.

-اما شما مي گوييد در اين باره مشکلات قانوني وجود دارد؟

متاسفانه اين گونه است. تاکنون مجالسي که در راستاي توسعه نظارت عمومي گام برداشته اند و لوايحي را تصويب کرده اند، اين لوايح از سوي شوراي نگهبان رد شده است ولي زماني که مجلس به دنبال منقبض کردن شرايط بوده است، شوراي نگهبان همراهي کرده و شاهد بوديم قدم به قدم قوانين انتخاباتي منقبض تر شده اند. به تعبير ديگر مي توان گفت از ابتداي انقلاب تاکنون قوانين انتخاباتي روز به روز منقبض تر شده اند و جاي تاسف بسيار است زيرا اين رابطه بايد معکوس مي بود. اما حالا چه بايد کرد؟ من سه پيشنهاد براي انتخابات آتي دارم؛ پيشنهاد نخست اينکه از ظرفيت هاي قانوني کنوني يعني حضور نمايندگان نامزدها بر سر صندوق ها حداکثر بهره برداري شود و آن مستلزم اين است که يک سازمان گسترده يي در قالب نمايندگان نامزدها توسط جريان اصلاح طلب به وجود بيايد. يعني جناح اصلاح طلب با هر نامزدي که به عرصه وارد شود، تعداد زيادي ناظر را آماده و بسيج کند. آموزش نامزدها و تعامل مستمر آنها با دست اندرکاران اجرايي و نظارت مي تواند زمينه را براي استفاده بهينه از اين ظرفيت مهيا کند اگرچه قبول دارم که چالش هاي بسيار زيادي بر سر اين راه هست. مثلاً در انتخابات مجلس هشتم شاهد بوديم که نيروهايي از سوي ستاد ائتلاف اصلاح طلبان آماده شدند ولي هنگام برگزاري انتخابات کارتي براي بسياري از ايشان صادر نشد يا اينکه فرد ساکن شمال شهر را به جنوب شهر فرستادند. خلاصه حرف اينکه ما نبايد در بزنگاه انتخابات با کسر نيروها و فقدان سازماندهي مواجه شويم بلکه بايد از ابتداي کار نيروهاي خود را آموزش داده و آماده کنيم. حالا ممکن است بخشي از آنها به خاطر مخالفت ها و سنگ اندازي ها هرز بروند ولي بايد از همين حداقل ها هم استفاده شود. پيشنهاد دوم اينکه چون انتخابات رياست جمهوري ماهيتاً با انتخابات مجلس متفاوت است و بالاخره چند نامزد محدود در صحنه رقابت حاضر مي شوند و در عين حال هر دو جناح سياسي نسبت به سلامت انتخابات و آراي خويش نگراني دارند بنابراين به اعتقاد من مي توان در انتخابات رياست جمهوري دهم در راستاي صيانت از آراي مردم يک حرکت فراجناحي هم انجام داد. يعني اصلاح طلبان پيشتاز باشند و احزاب و گروه هاي اين جناح با ستادهاي اصولگرايان در بحث صيانت از آرا همکاري کنند.اصلاح طلبان مي توانند بر سر صيانت از آرا با جناح اصولگرا ائتلاف کنند عرصه انتخابات اين حساسيت و نگراني را دارند که آرايشان واقعي باشد. وقتي يک جريان قصد دارد از آراي خويش صيانت کند، طبعاً نسبت به آراي ديگران بي تفاوت است اما پيشنهادم اين است که در اين موقع مي توان ظرفيت هاي جديدي احيا کرد و با تعامل و ارتباط با جريانات اصولگرا که به حقوق مردم اعتقاد ريشه يي دارند، يک سازمان مشترک راه اندازي کرد و کارهاي مشترکي در اين بحث انجام داد. سومين نکته بحث مشارکت مردم است. صراحتاً بگويم به اعتقاد بنده در شرايط کنوني اين مساله يک اکسير بزرگ براي صيانت از آرا است به اين معنا که هر جا ميزان مشارکت مردم بالاتر رود، صيانت از آرا هم به همان نسبت ارتقا پيدا مي کند. اين يک ساز و کار رواني است يعني وقتي حضور مردم جدي باشد، دست اندرکاران هم خواه ناخواه رفتار خويش را متناسب با حضور مردم تنظيم کرده و با آنان منطبق مي شوند.

اگر مردم به نقطه يي برسند که احساس کنند حضورشان در شرايط فعلي يک حرکت ملي و سرنوشت ساز است و حضور فراگير خودشان را محقق کنند، مهم ترين ابزار و عامل صيانت از آرا مهيا خواهد شد. فراموش نکنيم در انتخابات دوم خرداد 76 به رغم اينکه اعضاي ستاد آقاي خاتمي به دنبال اين بودند که نمايندگان ايشان به عنوان نامزد انتخاباتي بر سر صندوق ها بروند و با محدوديت هاي فوق العاده روبه رو شدند و تقريباً مي توان گفت هيچ امکاني براي حضور سر صندوق ها پيدا نکردند مردم با حضور خود مساله را حل کردند. به خاطر دارم آن زمان حتي آقاي هاشمي که رئيس جمهور بودند، تلاش کردند تعدادي کارت بازرسي براي تعدادي از افرادي که خودشان تعيين مي کردند بگيرند. البته ايشان هم موفق نشدند يعني حتي رئيس جمهور وقت هم نتوانست کاري کند و ساختار هم متصلب بود. اما بنده به خاطر دارم وقتي زمان اخذ راي فرا رسيد، بسياري از مردم راي خويش را به صندوق ريختند اما به خانه نرفتند و بيرون صندوق ها ايستادند. وقتي از آنها مي پرسيديم چرا اين کار را مي کنيد، مي گفتند ما ايستاده ايم تا اتفاقي نيفتد. نگراني آنان به گونه يي بود که خودشان را موظف مي دانستند بايستند و نگاه کنند. حالا اينکه نگاه آنان موثر بود يا از نظر شکلي چه تاثيري گذاشت، بحث ديگري است ولي از نظر معنوي موثر بود چون يک چشم ملي بر انتخابات نظارت مي کرد. گويا مردم نظارت مي کردند.

گويا مردم به چشم تبديل شدند تا فرآيند انتخابات را مشاهده کنند و همين کارساز بود و اثر خودش را گذاشت. از سوي ديگر حضور باشکوه مردم همه نگراني ها در ذهن ها را خنثي کرد و اين يک ساز و کار بسيار مهم است يعني اگر همه نيروها و احزاب و به ويژه اصلاح طلبان روي اين قصه يعني حضور مردم در صحنه و حساس شدن آنان به انتخابات دهم کار کنند، به شکلي که اهالي کوچه و بازار به اين جمع بندي برسند که انتخابات سرنوشت ساز است و مي توان از پتانسيل هاي آنان استفاده مفيد کرد. مي گويم اين انتخابات سرنوشت سازتر است چون همه شاهد بوديم چه وعده و وعيدهايي داده شد و سپس چه اتفاقاتي رخ داد و الان کشور در چه شرايطي به سر مي برد. اگر حضور مردم باشکوه باشد، ساز و کار هم قابل اعتنا و بسيار کارساز است.

-اجازه دهيد از شما به عنوان يکي از فعالان سياسي اصلاح طلب انتقاد کنم. به هر حال در انتخابات اخير شوراهاي شهر و انتخابات مجلس هشتم، احزاب و تشکل هاي اصلاح طلب در ارائه گزارش به مردم کم کاري کردند و نسبت به برخي اتفاقاتي که رخ داد مثلاً رفتار ناعادلانه در تبليغات و حتي مدارک معتبري که درباره شرايط شمارش آرا و تجميع آن در اختيار داشتند، هيچ گزارشي به مردم ندادند و کسي مطلع نشد. چرا کميته هاي صيانت از آراي مردم در ادوار گذشته کارنامه درخشاني ندارند، چرا حداقل ائتلاف اصلاح طلبان افشاگري نکردند؟

به نظرم من قبلاً جواب شما را داده ام. خب کانديداها صحبت کردند و حرف هاي خود را زدند اما رسانه يي در اختيار نداشتند اما در انتخابات مجلس هشتم اصلاح طلبان هيچ رسانه يي نداشتند و حتي نامه هايي که نوشتند و از برخي مناطق و فلان حوزه يا فلان صندوق نام بردند، انعکاس چنداني پيدا نکرد. مثلاً آقاي انصاري با شدت ماجرا را تعقيب و بخشي از آن را هم بيان کرد. بسيار خب، حالا لطفاً شما بگوييد ستاد ائتلاف اصلاح طلبان بايد چه کار مي کرد؟ بالاخره ستاد مرتباً اطلاعيه صادر کرد و سخنگوي ستاد اصلاح طلبان به صورت مستمر با رسانه ها سخن مي گفت. حتي خود نامزدها هم که به گونه يي قربانيان اصلي اين ماجرا بودند، مسائل را بازگو کردند. به اعتقاد من، ما بيشتر در زمينه رسانه مشکل داشتيم زيرا با توجه به محدوديت هاي رسانه يي و اينکه يک يا دو روزنامه با تيراژ محدود يا چند سايت خبري اخبار را منعکس کنند، ما هيچ گاه برد ملي پيدا نخواهيم کرد. از سوي ديگر متقابلاً مشاهده مي کنيد رسانه گسترده صدا و سيما هم طور ديگري عمل مي کند و اين تعداد تلاش هم خنثي مي شود. گمان مي کنم تصوير يا تقصيري درباره اطلاع رساني به مردم وجود ندارد زيرا همه در حد توان تلاش و فعاليت کردند.

-آقاي مبلغ، امروز وقت بازخواني تجربه انتخابات مجلس هشتم فرا رسيده است. آيا آن زمان امکان يک حرکت ملي درباره نحوه برگزاري انتخابات مجلس هشتم وجود نداشت؟ در آينده آيا چنين اقدامي ضرورت دارد؟

اين بحث بيشتر به نامزدها برمي گردد.

-بحث رفتار نامزدها جدا است. شما به عنوان يک جريان سياسي مردم را به صحنه انتخابات دعوت کرديد و الان هم بايد پاسخگو باشيد.

در رابطه با جريان سياسي بگذاريد اين طور بگويم وقتي يک حزب راساً تصميم بگيرد، چون هر حزبي ساز و کار خودش را دارد، طبعاً به راحتي آن را عملي مي کند ولي وقتي شما به ساز و کار ائتلاف وارد شديد، بايد به الزامات آن پايبند باشيد. در انتخابات شوراهاي سوم و مجلس هشتم ساز و کار ائتلاف بين اصلاح طلبان اتفاق افتاد. من قبول دارم، شکل ايده آل ماجرا اين است که يک ائتلاف خط قرمزهايي براي خودش تعيين و آن را به صورت شفاف مشخص کند و بعد هم هر کجا که ديد اين خط قرمزها مخدوش مي شود، محکم بايستد يا مثلاً اگر ديد حق اش ضايع مي شود، اعتراض کند. ولي در مورد انتخابات گذشته خط قرمزها در ائتلاف حداقلي شد و شما مشاهده کرديد در مرحله دوم انتخابات مجلس در تهران برخي از نامزدها يا بعضي از اعضاي ائتلاف معتقد بودند کانديداها به خاطر اينکه به اعتراضات توجه نشد و بازشماري صندوق ها صورت نگرفت، در مرحله دوم شرکت نکنند زيرا آنها مي گفتند تا پاسخ نگيريم و حق قانوني خود را ايفا نکنيم، لازم نيست حضور داشته باشيم. بنابراين هشت نفر اعلام کنند شرکت نخواهيم کرد، در همين جا يکسري از گروه ها موافق نبودند. بخشي از اين بايدها که شما مي گوييد، تئوريک و ايده آل هستند ولي بخشي از بايدها در واقعيت رخ مي دهند به اين معنا که در ائتلاف يک گروه، يک نظر دارد و گروهي ديگر آن نظر را قبول ندارد و اگر هر طرف بخواهد نظر خود را عملي کند، ائتلاف متلاشي خواهد شد و خسارت آن بيشتر است. يک مثال ديگر هم راجع به ردصلاحيت ها است. برخي اعتقاد داشتند هنگامي که ردصلاحيت ها گسترده صورت مي گيرد، شما مي توانيد اعتراض کنيد ولي برخي ديگر معتقد بودند در هر شرايطي بايد در انتخابات شرکت کرد و فرصت ها غنيمت است. اين مثال ها که گفتم بخشي از واقعيت هاي يک ائتلاف است. حتي در مورد ليست تهران هم بنده اعتقاد داشتم اصلاح طلبان بايد به نقطه يي مي رسيدند که يک سري خط قرمزهايي را تعريف کرده و تا پايان به آنها ملزم و وفادار بمانند.

اين شکل ايده آل سياست ورزي در جامعه است زيرا براي ورود به عرصه سياست لازم است طرف خط قرمز، شفافيت و صداقت داشته باشد. اينکه در هر مقطعي اين خط قرمزها فراموش شوند يا ناديده گرفته شود، با اصول و قواعد سياست ورزي سازگار نيست ولي ما در بحث ائتلاف جوان هستيم و هنوز به اين نقاط نرسيده ايم. البته تنها ائتلاف اصلاح طلبان با اين مشکل مواجه نيست و در ائتلاف اصولگرايان هم چنين مسائلي ديده مي شود و شايد جريانات ائتلافي در ايران هنوز به رشد و بلوغ لازم نرسيده اند. در انتخابات رياست جمهوري هم وضعيت چنين است. يعني اگر گروه ها نتوانند به اين نقطه برسند که خط قرمزي براي خود تعريف کنند، طبيعي است حرکت آنها هم به همين نسبت آسيب پذير خواهد شد. بالاخره واقعيت جامعه، اين گونه است و شما نمي توانيد با نگاه ايده آل مسائل را دنبال کنيد. به اعتقاد من چاره کار اين است که ما اين تعاريف را تقويت کنيم.

-اگر شما بخواهيد به عنوان يک کارشناس کميته صيانت از آراي عمومي را آسيب شناسي کنيد، مهم ترين نقطه ضعف اصلاح طلبان در اين بخش چيست؟

به نظرم اصلاح طلبان در بخش صيانت از آرا مطابق وظيفه خودشان عمل کردند و مشکل چنداني ندارند. اگر هم بخواهيم ايرادي بگيريم، آن اين است که در رابطه با بسيج و آموزش نيروها بايد بيشتر تلاش کنند يعني بسيج نيروها را تقويت کرده و آموزش را افزايش دهند.

-جالب است که شما اصلاً مقوله بي توجهي اصلاح طلبان به اعتراض را نقطه ضعف نمي دانيد.

ببينيد همان طور که گفتم اين مساله يک آسيب است ولي شما بايد بين ايده آل ها و واقعيت ها تفکيک قائل شويد و توقع نداشته باشيد واقعيت ها هم سطح ايده آل ها باشند، در اين صورت همواره گلايه مند خواهيد بود. لذا بايد بپذيريم واقعيت ائتلاف در جامعه ايران همين است که مشاهده مي کنيد و هنوز به اين نقطه نرسيده است. اتفاقاً بايد آن را تقويت کنيم تا به اين نقطه برسد. من هم مانند شما اين مساله را يک آسيب مي دانم و وقتي مي گويم عدم بلوغ در اين زمينه يعني آن را به عنوان يک نارسايي و آسيب قبول دارم. از طرف ديگر به گمان من در انتخابات مجلس هشتم تلاش قابل توجه و بسيار خوبي جهت صيانت از آرا صورت گرفت اگرچه بيش از اين لازم بود ولي مثلاً در حالي که حدود 4500 نفر در تهران از سوي ستاد به عنوان ناظر صندوق ها معرفي شدند، مشاهده کرديد که کمتر از يک سوم آنها موفق به دريافت کارت نظارت شدند. در اين باره تلاش زيادي صورت گرفت و حتي به ملاقات وزير کشور هم رفتند از سوي ديگر ساماندهي و سازماندهي را هم به هم ريختند يعني کارت ها را طوري صادر کردند که فردي که در شمال تهران ساکن بود بايد براي نظارت به جنوب شهر تهران مي رفت يا از شرق به غرب مي رفت. اين گونه اتفاقات همه تلاش ها را خنثي کرد و مهندسي هم شده بود. البته در شوراها کار ضعيف تر بود خلاصه اينکه در رياست جمهوري بايد اين تلاش ها را به شکل حداکثري انجام داد.

-برخي از گروه هاي سياسي از مهندسي انتخابات يا مديريت انتخابات پيش از برگزاري سخن به ميان آوردند، من در اينجا با بحث ردصلاحيت ها يا مسائل نظير آن کاري ندارم. شما يک زمان رئيس ستاد انتخابات بوديد و به خوبي نقاط حساس را در مراحل اخذ راي، شمارش آرا و تجميع آرا مي شناسيد. به نظر شما نقاط حساس در فرآيند انتخابات کجاست؟ نمايندگان افکار عمومي بايد نسبت به کدام مرحله حساس تر و دقيق تر باشند؟

سوال شما مربوط به بخش راي گيري و شمارش است. همان طور که گفتم هر جا راي مردم زير پوشش برود يا در پشت صحنه باشد محل نگراني است. هر نقطه يي اعم از فرآيند اخذ راي، شمارش آرا و بعد از آن مرحله صورتجلسه کردن و ارسال به منطقه مورد نظر (چون مثلاً در تهران منطقه بندي صورت مي گيرد) و بعد از آن تجميع در محل فرمانداري، هر جا که راي مردم از ديد انظار عمومي فاصله بگيرد و به پشت صحنه برود مي تواند محل نگراني باشد. دقت کنيد حرف من اين است که هر يک از اين مراحل از مرحله شمارش تا مرحله ارسال صورتجلسه و تجميع در فرمانداري ها نبايد به پشت صحنه برود و هر کجا که زير پوشش قرار بگيرد محل نگراني است. دقت کنيد، نمي گويم لزوماً اتفاقي مي افتد ولي مي تواند اتفاق بيفتد و نگراني به شکل جدي وجود دارد. بنابراين تمام تلاش همه ما بايد اين باشد که پشت صحنه انتخابات به روي صحنه منتقل شود. اگر چنين شد همه چيز شفاف شده و اصلاً جاي نگراني نيست. در انتخابات چيزي که در پشت صحنه قرار دارد فرآيند تجميع آرا است زيرا در مرحله راي گيري مردم حضور دارند اما هنگام شمارش آرا عموم مردم حاضر نيستند و فقط نمايندگان فرماندار و ناظران و نمايندگان نامزدها حضور دارند بنابراين در اين مقطع نگراني کمتر است. در تجميع منطقه يي هم باز تعدادي حضور دارند ولي در تجميع نهايي هيچ کس نيست يعني اعضاي صندوق و ناظران و نمايندگان نامزدها حضور ندارند.

-براساس قانون چه کساني بايد در اين مرحله حضور داشته باشند؟

فرماندار و نيروهاي ستادي در آنجا حضور دارند. اساساً فرماندار مسوول جمع زدن آراي مردم است. خلاصه اينکه در اين مرحله هيچ کدام از اعضايي که در شعبه بودند و از مردم راي گرفتند و صورتجلسه ها را امضا کردند در آنجا حاضر نيستند به معناي ديگرحساس ترين بخش انتخابات پشت صحنه ترين بخش آن است و اتفاقاً اينجاست که بايد جمع بندي نهايي بادقت صورت گيرد و شفافيت ايجاد شود چون مي تواند نگران کننده باشد. در واقع کل محصول آراي عمومي به اين نقطه منتقل شده و اين نقطه کاملاً پشت صحنه است و اگر خطايي انجام گيرد چه کسي متوجه خواهد شد؟ البته باز هم تکرار مي کنم معني حرف من اين نيست که قطعاً اتفاقي رخ مي دهد ولي به هر حال نگراني وجود دارد و اين نگراني آنچنان بزرگ است که ايجاب مي کند حتماً اين مرحله هم شفاف شود و شفافيت آن توسط نيروها يعني نمايندگان نامزدها و... تامين شود.

-آيا نگراني بزرگ تري در ستاد انتخابات وزارت کشور نيست؟ شنيده شد در انتخابات گذشته مثلاً اتاق خبرنگاران را جدا کردند و برخي از اين موارد. به نظر شما اين مرحله چگونه است؟

بسيار خب. تا اينجا که عرض کردم تجميع در فرمانداري مهم است مربوط به انتخابات شوراها و مجلس است. چرا؟ چون نتيجه نهايي از سوي فرمانداري اعلام مي شود. در انتخابات رياست جمهوري تجميع نهايي در ستاد انتخابات وزارت کشور انجام مي شود. محصول کار فرمانداري ها به ستاد انتخابات وزارت کشور ارسال مي شود پس در انتخابات رياست جمهوري نقطه حساس اينجاست و هر چقدر که پشت صحنه باشد نگراني ايجاد مي کند. يعني ممکن است اين سوال پيش بيايد که آيا احتمال اشتباه وجود ندارد؟ در بين سيصد و اندي فرمانداري که نتيجه خود را اعلام کرده اند احتمال اشتباه در جمع زدن وجود دارد پس يک سازوکار و تدابير کافي لازم است؛ سازوکاري که بتواند به همه نشان داده شود مثلاً در فلان فرمانداري فلان شخص تعداد مشخصي راي آورده است. در دوره پيشين انتخابات رياست جمهوري ما همه اين آمارها را در سايت منتشر مي کرديم و اعلام مي کرديم در فلان حوزه و در فلان استان اين شخص چقدر راي آورده است و هر کس مي توانست خودش آنها را جمع بزند. پس يک اصل که مطبوعات و جريانات سياسي بايد به آن توجه کنند و حساس باشند اين است که هر کجا در فرآيند انتخابات راي مردم پشت صحنه باشد جاي نگراني دارد و شما بايد تلاش کنيد آن را به روي صحنه منتقل کنيد. روي صحنه آمدن هم بخشي به دست اندرکاران برمي گردد زيرا آنان بايد به گونه يي به مردم آمار و اطلاعات بدهند که همگان به راحتي بتوانند با اين آمار ارتباط برقرار کرده و از آن استفاده کنند و ثانياً حضور نمايندگان نامزدها و رسانه هاي عمومي و نمايندگان احزاب هم در اين مرحله بسيار موثر، ضروري و اثربخش است.

-آقاي مبلغ متاسفانه طي چند دوره اخير شاهد تار شدن يا کدر شدن شيشه هاي سفيد و شفاف ستاد انتخابات وزارت کشور بوديم. به هر حال برخي اقدامات در جهت محدود کردن خبرنگاران و ناظران کانديداها انجام شد. راهکار حفاظت از اين شيشه هاي سفيد چيست؟ مساله دوم مربوط به تفکيک آراي صندوق ها است. برگزارکنندگان انتخابات شوراها و مجلس هشتم حاضر نشدند ليست تفکيکي صندوق ها را در اختيار همگان قرار دهند و تاکنون چنين کاري انجام نشده است. آيا انجام اين کار سخت است و مشکلات فني و اجرايي به همراه دارد؟

خير. انجام اين کار بسيار آسان و راحت است و مي توان آن را به راحتي در اختيار همه قرار داد. مثلاً ما هنگام حضور در وزارت کشور موقع برگزاري انتخابات به محض دريافت کليه اطلاعات را روي سايت منتشر مي کرديم و در آخر هم ارائه آمار تفکيکي آن کار چندان مشکلي نبود. همچنين در آن زمان ما يک ميز هم به احزاب اختصاص داديم يعني احزاب و تشکل هاي سياسي در ستاد انتخابات کشور ميز داشتند همچنين براي مطبوعات هم تلاش کرديم تا خبرنگاران بتوانند از امکان حضور بازرسان وزارت کشور استفاده کنند يعني براي خبرنگاران کارت بازرسان وزارت کشور صادر مي کرديم تا نمايندگان رسانه ها و اصحاب مطبوعات بتوانند به راحتي از فرآيند شمارش آراي مردم در محل صندوق ها گزارش تهيه کنند. به تعبير ديگر از هر ظرفيتي جهت تقويت نظارت عمومي بهره مي گرفتيم و آنچه را در اختيار داشتيم به کار مي بستيم. در پاسخ به جنابعالي که به تار شدن و کدر شدن اين شيشه ها اشاره کرديد. متاسفانه مشاهده مي کنيم در اين دوره ها روند تاسف بار و مخاطره آميزي در فرآيند انتخابات ايجاد شده است اما چاره يي جز پيگيري و مقاومت براي حل مشکلات نيست. نظرم بر اين است که خود مطبوعات هم بايد در حد توان تلاش کنند و مطمئناً تلاش آنها بي اثر نيست. به عنوان مثال مشاهده کرديد که احزاب تلاش کردند و سرانجام توانستند در انتخابات اخير يک ميز به دست آورند يعني ميز احزاب به آنها واگذار شد و آن را مجدداً احيا کردند.اگرچه بيشتر جنبه شکلي داشت ولي بهتر از عدم آن بود. حال اگر اصحاب رسانه هم تلاش کنند و اين را بخواهند چون يک حق منطقي و معقول است و کسي نمي تواند به آن پاسخ ندهد، عملي است. بنابراين جواب اين است که اگر توسط مطبوعات دنبال شود بي اثر نيست.

-محور ديگر پرسش هاي من درباره برخي خلأهاي قانوني است. همان طور که شما گفتيد بالاخره برخي از خلأهاي قانوني درباره صيانت از آرا وجود دارد. چگونه مي توان در حوزه اجرايي اين خلأها را پر کرد؟

همان طور که گفتم قانون همچنان براي نظارت عمومي و گسترش آن خلأ دارد و متاسفانه در قوانين نگاه به نظارت عمومي يک نگاه حداقلي است. البته نظارت در قانون پيش بيني شده است ولي آن نظارت، نظارت شوراي نگهبان است اگرچه لازم و ضروري است اما درباره تفسير استصوابي و نحوه عمل آن انتقادات عميق و گسترده يي وجود دارد منتها سخن من در اينجا درباره نظارت عمومي به معناي نظارت رسانه يا احزاب يا نمايندگان نامزدها است که در قانون موجود آن را نداريم و در رابطه با نمايندگان نامزدها هم مدل حداقلي وجود دارد. اما يک حسن در قانون فعلي هست و آن اين است که حضور نمايندگان نامزدها را تا مرحله پاياني شمارش آرا منع نکرده است، اگر چه عملاً مجريان تاکنون چنين اجازه يي را صادر نکرده اند اما هيچ منع قانوني هم وجود ندارد. به تعبير ديگر نماينده فرد نامزد مي تواند پس از پايان مرحله اخذ راي در شعبه بماند و بعد هم مي تواند در فرمانداري حضور پيدا کند و در آنجا تجميع آرا را شاهد باشد و سپس تجميع نهايي را هم مشاهده کند. قانون فعلي ما در اين زمينه منعي نداشته و ندارد. ما مي توانيم از اين ظرفيت استفاده کنيم و از آن براي شفافيت انتخابات بهره گيريم و حتي مکانيسم ها را به گونه يي جلو ببريم تا اين فرصت مهيا شود که عده يي هم در مراحل نهايي حضور داشته باشند و مرحله نهايي را بادقت مشاهده کنند.

-محور آخر درباره شکل گيري يک سازمان ملي براي نظارت همگاني است. آيا زمينه يي براي اينکه جبهه اصلاحات بتواند يک سازمان دائمي يا يک نهاد مردمي داشته باشد و اين مجموعه به صورت مستمر در ادوار گوناگون روند برگزاري انتخابات را زير نظر بگيرد، وجود دارد. آيا مي توان پروژه يي در رابطه با سازمان ملي صيانت از آرا پيشنهاد کرد؟

يک سر اين بحث معطوف به رفتار مجريان و برگزارکنندگان انتخابات است از اينکه بگذريم اصلاح طلبان به عنوان کساني که مي کوشند در صحنه انتخابات ايفاي نقش کنند مي توانند در اين قضيه پيشتاز باشند و سازمان ملي صيانت از آراي مردمي را طراحي کرده و ارائه دهند. اصلاح طلبان مي توانند فارغ از اين دغدغه ها که چه کسي به عنوان نامزد آنها به ميدان خواهد آمد اين کار را دنبال کنند و همه گروه ها هم بر سر چنين کاري با همديگر ائتلاف تشکيل دهند. شايد ائتلاف درباره صيانت از آراي مردم را بتوان يک ائتلاف پيشيني نامگذاري کرد. همان طور که گفتم اين زمينه هم وجود دارد و مي توانيم آن را توسعه دهيم يعني با بخشي از اصولگرايان که معتقد به صيانت از آرا هستند در اين زمينه همکاري مشترکي داشته باشيم.

يادداشت
نظارت جامعه مدني بر انتخابات
سعيد مدني

سخنراني هاشمي رفسنجاني در آخرين خطبه نماز جمعه قبل از برگزاري انتخابات رياست جمهوري در سال 76، هيچ شکي نسبت به احتمال وقوع تخلفات انتخاباتي و دستکاري آرا در آن مقطع باقي نگذارد. ظاهراً صراحت هاشمي مبني بر نامشروع بودن هر اقدام براي جابه جايي آرا به سود يکي از نامزدها ناشي از گسترش شايعاتي در زمينه مشروعيت هر اقدام براي ممانعت از ورود اصلاح طلبان به قوه مجريه بود. در آخرين انتخابات رياست جمهوري نيز مساله تخلفات انتخاباتي و دستکاري آرا به شکل جدي تري مطرح شد. اعتراض کروبي به تغيير ترکيب آرا چنان قوت و شدت گرفت که منجر به مداخله مقامات عالي براي جلوگيري از بي اعتبار شدن انتخابات و عدم مقبوليت رئيس جمهور جديد شد. اين شواهد نشان مي دهد مساله صيانت از آراي ملت، يکي از مهم ترين مسائل پيش روي همه دوره هاي انتخاباتي است، زيرا به صورت بالقوه هميشه امکان تغيير آرا به سود برگزارکنندگان انتخابات وجود دارد. در واقع به طور سنتي مجريان انتخابات همواره حامي يکي از دو قطب نامزدي رياست جمهوري بوده اند. اين شبهات در زماني که رئيس قوه مجريه خود يکي از نامزدها بوده و براي بار دوم نامزد رياست جمهوري مي شود، با شدت بيشتري وجود دارد، زيرا وزير کشور به عنوان مسوول برگزاري انتخابات خود منتسب و وابسته به نامزد رياست جمهوري است و به اين ترتيب احتمال سوگيري برگزارکنندگان به سود يکي از نامزدها بسيار افزايش مي يابد. در عين حال مواضع، ديدگاه ها و عملکرد شوراي نگهبان نيز به عنوان ناظر رسمي انتخابات هرگونه ترديد درباره سوگيري اين نهاد را منتفي مي سازد. بر اين اساس مجري و ناظر لااقل در نيمي از موارد انتخاباتي به سود يکي از نامزدها سوگيري دارند که طبيعتاً صحت و سلامت و عادلانه بودن انتخابات را در برابر سوالات اساسي قرار مي دهد. اتفاقاً انتخابات آينده رياست جمهوري نيز کاملاً در چارچوب چنين مدلي برگزار خواهد شد. در اين ميان کشمکش هاي اخير درباره وزير کشور نيز جدا از ظواهر موضوع بعضاً شنيده مي شود که چندان بي ارتباط با انتخابات آينده رياست جمهوري نيست.

در هر حال شواهد و تجربه هاي گذشته ضرورت توجه جدي به آرا و نظارت بر چگونگي فرآيند برگزاري انتخابات به صورت آزاد، عادلانه و منصفانه را نشان مي دهد. درست به همين دليل کميته دفاع از انتخابات آزاد، عادلانه و منصفانه از حدود يک سال پيش با حضور گروهي از شخصيت ها و فعالان سياسي، اجتماعي و فرهنگي تشکيل شد تا فارغ از رقابت هاي انتخاباتي بر نحوه برگزاري انتخابات نظارت داشته باشد. گزارش مفصل اين کميته درباره برگزاري آخرين انتخابات مجلس شوراي اسلامي شواهد و دلايل مستند و نگران کننده يي از مداخلات غيرمسوولانه به سود نامزدهاي يک جناح سياسي را ارائه کرده است. بر اين اساس فارغ از اينکه کدام يک از شخصيت هاي سياسي وارد انتخاب شوند، آنچه در انتخابات آينده به طور مسلم پيش روي مردم ايران خواهد بود، رقابت جدي دو قطب محافظه کار و اصلاح طلب است، در حالي که مجريان و ناظران انتخابات بدون هيچ پرده پوشي خود را منتسب به جناح محافظه کار مي دانند. در چنين شرايطي ضرورت فعال شدن جامعه مدني براي صيانت از آراي عموم مردم امري ضروري بايد قلمداد شود. اين اقدامات جامعه مدني قطعاً با موانع جدي ساختاري روبه رو خواهد بود، زيرا هم گرايش در سازمان انتخابات و هم تمايل اربابان قدرت، ممانعت از ورود و نظارت جامعه مدني است. به رغم اين، ايجاد سازمان ها و انجمن هاي مدني ناظر بر انتخابات براي جلب اعتماد عمومي و خصوصاً جمعيت قابل توجه ناراضيان خاموش اجتناب ناپذير است. اين اقدامات مي تواند زمينه افزايش مشارکت عمومي را در انتخابات آينده فراهم کنند، امري که قاعدتاً در چارچوب منافع ملي خصوصاً در شرايط کنوني بايد از آن استقبال شود.
نقد اخلاق حرفه يي روزنامه نگاري در ماجراي کردان
چه کسي خاکستري نيست
سيد ابوالحسن مختاباد

ماجراي کردان در ظاهر پايان يافته است، اما در باطن نه. به خصوص براي ما روزنامه نگاران اين ماجرا درس هاي فراواني براي گفتن و آموختن و البته پيگيري دارد.

ما ( روزنامه نگاران) به عنوان قشري که مردم به ما توجه دارند و جهت دهي افکار عمومي را بر عهده داريم، نبايد همانند مردم عادي به پديده ها نگاه کنيم، بلکه بايد سطور سفيد اين کارنامه را هم رصد کرده و مورد عنايت قرار دهيم و تنها نکات سياه را نبينيم.

روزنامه نگار، به خصوص روزنامه نگاري که قرار است در حوزه سياست قلم بزند و گزارش تهيه کند، بايد به تمامي پديده ها با ديده ترديد و شک نگاه کند و ذهن و ضميرش به تمامي بازيگران صحنه سياست باشد و سعي کند همه طرف هاي درگير در بحث را منصفانه نشان داده و مواضع و استدلال هاي آنها را بيان کند، چرا که هدف اصلي ما ارائه گزارشي همه جانبه به خواننده و برکشيدن فهم وي است و به ياد داشته باشيم خوانندگان ما ضرورتاً خبر را به موازات تحول آن پيگيري نکرده اند يا حتي اگر پيگير باشند، همه جزئيات را به ياد نمي آورند، پس با ارائه پيش زمينه کار و آوردن سخنان تمامي افراد مي توانيم درک صحيح تري از رخداد را به وي انتقال دهيم.

در آموزه هاي روزنامه نگاري اخلاقي و حرفه يي، يک راه براي اينکه فرد مطمئن شود اخبار و گزارش هاي سياسي مي نويسد، نه تبليغات سياسي، اين است که هميشه به بستر و زمينه سياست هاي جاري نگاه کند. اگر به طور خصوصي با يک سياستمدار حرف مي زند يا اگر به مصاحبه يي مطبوعاتي گوش مي دهد، از خود بپرسد چرا اين فرد يا حزب تصميم گرفته اين سخنان را حالا و به اين شيوه اعلام کند. آيا خبر ديگري هست که سياستمداران مي خواهند توجه روزنامه نگاران و راي دهندگان را از آن منحرف کنند. ساير احزاب درباره اين موضوع چه مي گويند. آيا اين موضوع براي راي دهندگان اهميت دارد؟

نحوه پرداخت روزنامه ها و رسانه هاي گروهي به اين ماجرا نشان داد روزنامه نگاري ايران با روزنامه نگاري حرفه يي تا چه اندازه فاصله دارد و ما روزنامه نگاران تا چه اندازه تحت تاثير حوادث و اتفاقات و در حالي که نبايد همانند ديگران باشيم که سوار بر موج مي شوند، سوار موج شديم و بي طرفي و انصاف و توازن در درج اخبار و گزارش ها را رعايت نکرده و همراه موج حرکت کرديم.

طبيعي است در اين نوشته روي سخنم، عمدتاً با روزنامه نگاران اصلاح طلب است و از روزنامه هاي جريان راست و سنتي سخني نمي گويم. آنها اصولاً چنين مواردي را رعايت نمي کنند و به دليل نگاه جناحي در پشت رسانه هاي آنها، بر روزنامه نگاران آنان هم حرجي نيست. شايد آخرين مورد از اين خبرها که کمتر در رسانه هاي اصلاح طلب رخ مي دهد، همين خبر غيرمستند ملاقات آقاي خاتمي و آقاي هاشمي رفسنجاني در يکي از روزنامه هاي نوپا باشد که نشان مي دهد، خبر ياد شده هيچ منبعي نداشته و ذکر منبع در آن غايب است؛ امري که در يک رسانه حرفه يي کمتر رخ مي دهد.

در آموزه هاي روزنامه نگاري مي خوانيم، روزنامه نگاري حرفه يي عرصه بايدها نيست، بلکه عرصه هست هاست؛ امري که شايد به خوبي و به نحو مطلوبي از سوي فيلسوفان انگلوساکسون توضيح داده شده است. آنها مي گويند آدمي در مقام تبيين نبايد آرزوهاي خود را به جاي واقعيات جا بزند.«بايد» عرصه آرزوها و آمال است و «است» عرصه واقعيت ها و آنچه که پيش چشم ماست.

دوست روزنامه نگاري در يادداشتي نوشته بود؛ «در روزنامه نگاري تجربي، ما از اين موهبت برخورداريم که انتخاب کنيم درباره چه بنويسيم. اما در روزنامه نگاري حرفه يي گويي ما انتخاب مي شويم تا درباره چه بنويسيم. خبر است که ما را برمي گزيند نه ما خبر را. پيشامدها راه ما را مي سازند نه ما پيشامدها را. اگر ياد نگيريم که احساس مان درباره رويداد را در کشو ميزمان جا بگذاريم دير يا زود تندباد احساس ها ما را به ناکجا آباد خواهد برد.» و از قرار در چگونگي انعکاس اخبار مربوط به مدرک آقاي کردان و حواشي آن اين تندباد برخي را درنور ديد و آنها را به جاده هاي «غيرمتوازني» رهنمون ساخت.

قبل از ورود به بحث دو نکته را اشاره کنم. اول ديدگاهم درباره مدرک آقاي کردان و کاري که ايشان کردند؛ با توجه به اينکه کثيري از مديران و حاضران و غايبان صحنه قدرت به چنين بليه يي گرفتار بودند و هستند، برخلاف بسياري از دوستان که کار آقاي کردان را نابخشودني مي دانند، نگارنده ضمن تاييد ديدگاه آنها اختلاف نظري هم با آنها دارد و ماجراي مدرک گرايي مديران و اصحاب قدرت در ايران را به دو قسمت آشکار و مخفي تقسيم مي کند. بخش آشکارش آقاي کردان است که بي صداقتي آشکاري داشت و بخش پنهانش هزاران نفر ديگرند که آنها هم دروغ گفته و از فرصت هاي نابرابر براي گرفتن مدرک استفاده کرده و خود را دکتر و مهندس جا زده اند .

دوستان توجه کنند که«دروغ» دروغ است، چه در خفا باشد و چه در علن. مجازاتش هم يکي است و اگر مردم ايران و دستگاه هاي نظارتي و سامانه حکومتي نتوانست داد اين مردم را از دروغگوياني اينچنين بستاند، قطعاً در روز آخرتي که از پايه هاي اعتقادي نظام جمهوري اسلامي و همه ما مسلمانان است، اين رفتارها بي پاسخ نخواهد ماند. کردان به گمانم جزاي بي صداقتي اش را در همين دنيا گرفت، چرا که آبرويي برايش نماند و ديدن و شنيدن ماجراي استيضاح وي در مجلس بيش از آنکه تحليلي سياسي بطلبد، تحليلي روانشناسانه از برخي مخالفان و منتقدان کردان را مي خواهد که به بي رحمانه ترين شکل وي را مورد هجوم قرار دادند و تازه مدعي رفتاري اخلاقي اند.

بوي سير بد بيايد از دمت

تو همي لافي که من دارم غمت،؟

تو ملاف از مشک کآن بوي پياز

مي کند مکشوف از بوي تو راز (مثنوي مولوي)

و به تعبير يکي از دوستان وي را له کردند تا مصداق اين سخن مولانا عمل کنند که؛

گر تو با بد بد کني پس فرق چيست؟

درباره افکار عمومي هم بايد به عرض دوستان برسانم افکار عمومي و مردم اگر چه مدرک و سندي ندارند که چه کسي چگونه دکتر، مهندس، فوق ليسانس و... شده است، اما مشاهداتشان در همان اوضاع پيراموني داوري شان را شکل داده است. ديدن اينکه يک شبه، مسوولي در کنار منزل شان دکتر يا مهندس شده و فرزندانشان با دود چراغ خوردن هم نتوانستند به چنين مدارجي دست يابند.

يادم نمي رود زماني را که به گمانم سعيد حجاريان براي حل اين مشکل پيشنهادي عجيب داد و گفت بهتر است يک هواپيما مدرک پر کنيم و از بالاي آسمان بريزيم تا هر کسي که مدرک مي خواهد يک دانه براي خودش داشته باشد.

نکته دوم آنکه آقاي کردان، همشهري من بود و حتي 30 سالي است که ايشان را مي شناسم و به دليل همين رابطه دوستي و خانوادگي در مجلس ختم پدرم در تهران شرکت کرد و سخن گفت. ارتباط من با ايشان در همين اندازه بود. يعني يک ارتباط دوستانه، بسيار دور، آن هم از طريق برادران.

من به دليل اينکه در کار صنفي به لابي گري و رابطه ميان دولت و نهاد مدني اعتقاد دارم، در زماني که آقاي کردان در وزارت کار شاغل بودند (رئيس سازمان فني و حرفه يي و معاون وزير کار) از ارتباطات خودم با ايشان ، براي حل گره کور ميان وزارت کار با انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران استفاده و با ايشان طرح موضوع کردم و ايشان هم تلاش هايي صورت داد که متاسفانه نتيجه يي نبخشيد.

در همان موضوع هم ما اختلاف نظر داشتيم. ايشان هم مانند آقاي جهرمي (يا شايد از طرف آقاي جهرمي و منتقدان انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران) مي گفت براي حل شدن اين اختلاف بهتر است چند نفر از مطبوعاتي هاي منتقد انجمن که در جبهه راست فکري قرار دارند را در ترکيب تان قرار دهيد که من گفتم؛ آقاي کردان، ترکيب هيات مديره را راي اعضاي انجمن مشخص مي کند و اتفاقاً براي ايشان مثال زدم که مگر ما که مخالف فکري آقاي احمدي نژاد و شما در نحوه اداره کشور هستيم، بر انتخابات رياست جمهوري و اينکه آقاي احمدي نژاد با راي مردم بر سر کار آمده است، خرده يي وارد کرده ايم؟ که دوستان شما از ما مي خواهند افرادي را در ترکيب هيات مديره بگنجانيم که اعضاي انجمن صنفي آنها را قبول ندارند و به آنها راي نمي دهند. سپس گفتم اگر آنها بتوانند بچه هاي انجمن را راضي کنند يا اعضاي انجمن در همان روزنامه هاي تحت سيطره خود را به راي دادن به خودشان ترغيب کنند، طبيعي است که راي آورده و در ترکيب قرار خواهند گرفت. سپس توضيح دادم انجمن صنفي روزنامه نگاران مثل شوراي نگهبان افراد را رد صلاحيت نمي کند. هر کس که طبق ضوابط انجمن صنفي روزنامه نگاران، پنج سال سابقه کار مطبوعاتي داشته باشد، مي تواند در انتخابات ياد شده شرکت کند و نامزد هيات مديره و بازرسان شود.

قطعاً يکي از دلايلي که در زمان قبل از استيضاح وي مطلبي ننوشتم، همين پرهيزها بود. حس مي کردم اين نزديکي ها شايد مرا از جاده توازن و انصاف دور نگه دارد و اين گمانه را در خوانندگان ايجاد کند که براي حفظ کرسي قدرت آقاي کردان و ارتباط با اصحاب قدرت و سوء استفاده از اين ارتباط اين يادداشت را نوشته ام، اما اکنون که کردان قدرتي ندارد، بر کناره است و طعن دوست و دشمن روزگار را به کامش تلخ کرده و به قول مولانا؛ دشمنان او را ز غيرت دريده اند و دوستان هم روزگارش را برده اند، مي توان اين نوشته را نوشت. اکنون از ماجرا اندکي فاصله و ارتفاع گرفته ايم، غبارهاي عصبيت فروخسبيده و هواداران و منتقدان آرام گرفته اند و مي توان دقيق تر در ماجرا نگريست و به خصوص سويه رسانه يي آن را مورد کاوش قرار داد.

آن زمان (يکي، دو روز قبل از استيضاح) با سردبير يکي از روزنامه هاي اصلاح طلب تماس گرفتم و بي توازني و گزارش هاي غيرحرفه يي روزنامه شان را در اين زمينه به ايشان ياد آور شدم و گفتم وظيفه سردبير و دبير تحريريه اين است در چنين مواقع حساسي به فکر اصول حرفه يي کار روزنامه نگاري باشند و آنها را در گزارش ها رصد کنند و به روزنامه نگاران و گزارشگران شان توضيح دهند که چرا بايد اين اصول را رعايت کنند. که البته ايشان چشمي گفت و من گمان کردم که ماجرا را دريافته است، اما روز بعد از استيضاح وقتي ديدم در صفحه اول روزنامه همان ماجرا تکرار شده يا در رسانه هاي ديگر هم از چپ و راست چنين هجمه يي به کردان صورت گرفته، فهميدم اين ماجرا نياز به توضيح مکفي تري دارد تا اذهان را کفايت کند.

اين اصول و دخالت ندادن نظرات شخصي در خبر و گزارش، از جمله نکات حرفه يي در رسانه هاست که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. اين بي اعتنايي البته باز مي گردد به بي توجهي به آموزش اين اصول در روزنامه ها و نبود نظام نامه تحريريه که تقريباً هر رسانه يي بايد آن را داشته باشد. رسانه هاي مهم دنيا اصولاً نظام نامه يي دارند و اين نظام نامه همانند قانون اساسي تحريريه آنها، همه گاه پيش چشم خبرنگاران و دبيران و سردبير است تا در انعکاس اخبار، سه اصل توازن، انصاف و صحت و دقت در درج خبر و گزارش را رعايت کنند.

نقش يک خبرنگار يا گزارشگر تقريباً شبيه دادستان است، همچنان که دادستان به عنوان نماينده جامعه حفظ حقوق مردم و مراقبت در اجراي صحيح قانون را بر عهده دارد و برابر اين حقوق از متهمان دفاع مي کند، روزنامه نگار هم بايد ضمن عنايت به حقوق و منافع عمومي، به حقوق طرف دوم ماجرا (يا همان متهم) نيز توجه و سعي کند در اخبار و گزارش ها (و نه يادداشت و سرمقاله که نظر شخصي نويسنده يا رسانه است) از دخالت دادن اين نظرات پرهيز کند. اين تحميل نظر خود حتي نبايد در تيتر هم نمود پيدا کند، به نحوي که خواننده و مخاطب حس کند، رسانه دارد وي را با تيتري يکجانبه تحت تاثير قرار مي دهد.

دوست روزنامه نگاري که در بي بي سي کار مي کند، نقل مي کرد، وقتي آقاي احمدي نژاد براي نخستين بار به سازمان ملل رفت و ماجراي هلال نوراني از قول يکي از اطرافيان شان خبري شد، سايت فارسي بي بي سي هم در تيتر خود براي اين خبر نوشت «هلال نوراني بر فراز سازمان ملل». وي مي گفت لحظاتي بعد يکي از سردبيران ارشد بي بي سي فارسي تماس گرفت و گفت؛ اين تيتر شما جهت دار است و بي طرفي (يا همان توازن) بي بي سي را که جزء اصول کار حرفه يي اين رسانه است نقض مي کند. آن دوست پرسيد، ولي اين در متن خبر وجود دارد که آن عضو ارشد پاسخ داد بله، ولي تيتر انتخاب ماست و اين گمانه را در بيننده و مخاطب تقويت مي کند که موضع رسانه هم طعنه به آقاي احمدي نژاد است، در حالي که ما بي طرف هستيم.

تمامي اين حرف و حديث ها و حساسيت هاي رسانه يي و سخن از اخلاق حرفه يي گفتن، براي آن است که به فهم خواننده ياري برسانيم. خواننده بايد همزمان بداند که وقتي پنج ميليون چک از سوي مديرکل دولت به نماينده مجلسي داده مي شود، در مقابل ديدگاه فرد مورد اتهام را هم بياورد. يعني ماجرا را پيگيري کند.

در ماجراي آقاي کردان طبيعي است که همه ما کار آقاي کردان را نکوهش مي کنيم و اصولاً رفتار ايشان در ماجراي مدرک نکته قابل دفاعي هم ندارد و اين نکته ها را مي توانيم در يادداشت هاي خود انعکاس دهيم، اما وقتي قرار است در صفحه اول با تيتر درشت بزنيم که پنج ميليون تومان براي حفظ کردان، حداقل آن خبرنگار محترم يا رسانه منزه، به خود اين زحمت را بدهد که از طريق کانالي تماسي با روابط عمومي وزارت کشور داشته باشد و ماجرا را از آنها پرس و جو کند. شايد دوستان روزنامه نگار ما بگويند ما تماس گرفتيم و پاسخي ندادند که همين امر هم بايد براي خواننده و مخاطب روشن شود که اين روزنامه وظيفه حرفه يي اش را در رعايت اصل بي طرفي انجام داده است. مخاطبان بايد بدانند، اگر چه در روزنامه سخني از ديدگاه طرف مقابل درباره اين رخداد نيامده، اما حاصل تلاش خبرنگار و آن رسانه در يک جمله کوتاه مثل«با مسوول فلان اداره تماس گرفتيم و ايشان گفت مصاحبه نمي کنيم» يا «از دادن پاسخ امتناع کردند» در روزنامه آمده است. اما متاسفانه رسانه هاي ما، به خصوص برخي رسانه هاي اصلاح طلب، چنين کاري که نکردند، هيچ، بلکه روز بعد که معاون رئيس جمهور اصل ماجرا را تکذيب کرد و کردان هم در جوابيه يي به روزنامه کيهان خود را بي اطلاع از اين ماجرا دانست، اين سخنان در صفحه دوم يکي از رسانه ها انعکاس يافت و جوابيه آقاي کردان هم به ته صفحه رانده شد. شايد آن روزنامه نگار محترم اطلاعاتي دارد که بر فرض معاون رئيس جمهور هم در اين ماجرا دست دارد، بحثي نيست. ايشان بايد اندکي عرق بريزد و تلاش کند و با چند منبعي که در اختيار دارد، خبر هاي دقيق تري از زد و بند هاي پشت پرده به خواننده ارائه کند، البته با منبع دقيق و صحيح، يا سندي رو کند که بي خدشه باشد.

يا برخي روزنامه ها روز بعد از استيضاح در صفحه اول خود نقل قول آقاي فيروز آبادي را درج کردند و پاسخ کردان به وي را در سرتيتر ها نياوردند. من هم مانند برخي از کساني که موفق نشده بودم متن مذاکرات را از راديو بشنوم، روي کيوسک رفتم و سرتيترها را خواندم و اتفاقاً رفتار مردم را هم زير نظر گرفتم که از هر 10 تا 15 نفر يک تن با دقت صفحه اول اين روزنامه و سرتيتر ها را مي خواند و تازه روزنامه را نمي خريد و مي رفت. اين يعني اينکه مخاطب نظر يک طرف را گرفته است و نظر طرف ديگر غايب است. به اين معنا که با نگاه يک طرفه باعث شديم داوري فرد خواننده را جهت دهيم، در حالي که اصل ماجرا اين نيست و در همين نکته خاص، کردان به طرف مقابل پاسخ داده و گفته اين ديالوگ را در موبايل خود دارم.

در اصل بي طرفي يک نکته ديگر هم نهفته است و آن اينکه يک روزنامه نگار براي تامين منافع جمعي موظف است با طرف مقابل هم تماس بگيرد و ديدگاه هاي وي را درباره آن موضوع انعکاس دهد. به همين دليل است که کار روزنامه نگاري سخت و دشوار مي شود، چرا که بايد براي نوشتن يک مطلب زحمت کشيد و اين زحمت کشيدن و عرق ريختن در واقع همان احاطه داشتن به اصول کار روزنامه نگاري و عمل کردن به آن است.

اين گونه، رسانه ها همان وظيفه يي را عهده دار مي شوند که در نظريه هابرماس (نظريه پرداز نامدار آلماني) درباره حوزه عمومي و فوايد آن آمده است. آنجا که مي گويد حوزه عمومي (در اينجا رسانه ها) فضايي است براي زد و خورد افکار براي ارتقاي فهم عمومي از يک موضوع و اين ارتقا تنها هنگامي رخ مي دهد که خواننده در يک زمان سخنان هر دو طرف را درباره يک موضوع داشته باشد. شايد برخي مديران مطبوعاتي يا سردبيران و حتي روزنامه نگاران مدعي شوند جا براي پاسخگويي باز است. اما اين گونه عمل کردن فضيلت نيست و ابتکار عمل را از يک رسانه مي ستاند و بازي را به ميدان سياست مي کشاند. بله ما در يادداشت و سرمقاله مي توانيم نظرات خود را انعکاس دهيم و طرف مقابل هم اين اختيار را دارد که به نظرات ما پاسخ دهد و رسانه هم وظيفه دارد آنها را به جامعه منتقل کند، اما در خبر و گزارش نه.

آغازکننده ماجراي پيگيري مدرک آقاي کردان سايت الف زير نظر آقاي توکلي بود. اهل رسانه به روزنامه نگاري که اين خبر را پيگيري کرد نمره 20 مي دهد و معتقديم از اين منظر بايد تشويق شود، اما اين سايت در ادامه، به خصوص در زمينه بي طرفي (توازن) نسبت به اين ماجرا نمره خوبي نمي گيرد. ما روزنامه نگاران البته مي دانيم که آقاي توکلي فرد بي طرفي نيست. چنان که ايشان در مقابل توقيف و بسته شدن روزنامه ها و تصميمات هيات نظارت بر مطبوعات سکوت مي کرد و گويي در اين زمينه ها ايشان نماينده مردم تهران نيست و نبايد از حقوق مردم دفاع کند، ايشان، که البته تجربه روزنامه نگاري هم دارد و مشکلات اين صنف را هم قطعاً مي داند، در برابر رفتار غيرقانوني وزارت کار در برابر صنفي که چهار هزار روزنامه نگار در آن عضوند، سکوت مي کند و چيزي نمي گويد اما به محض اينکه سايت شان فيلتر شد، به ملاقات رئيس قوه قضائيه رفته و در نهايت چند روزه و به مدد امکانات و فرصت هايي که داشته و دارد، توانستند رفع فيلتر سايت شان را بگيرند.

اين فرصت، طبيعي است که در اختيار يک شهروند عادي قرار ندارد؛ شهروندي که طبق قانوني که آقاي توکلي قسم خورده است و الزام دارد بر رعايت آن نظارت کند و ابزارهاي کنترلي اش را هم دارد. الان هم نشريه شهروند و مجله ارژنگ توقيف و لغو امتياز شده اند، آيا شنيده ايد آقاي توکلي اعتراض بکند و براي اين نشريه بلند شود و به ديدار رئيس قوه قضائيه برود.

همه اين نکات نشان مي دهد در عرصه روزنامه نگاري هستند افراد و گروه هاي ذي نفوذ که با انتشار اخبار و اطلاعات سعي مي کنند رسانه ها را تحت تاثير قرار دهند. و اين روزنامه نگار است که بايد مراقب چنين اظهار نظرهايي باشد و اين پرسش ها را پيش روي خود نهد که چرا سايت آقاي فلان يا سايت هاي ديگر چنين مصرانه پيگير اين ماجرا هستند و آيا آنها در تمامي مواردي که حقوق مردم و شهروندان نقض مي شود هم چنين اند. اگر چنين اند که بي طرفند و بايد به آنها اعتماد کرد، اما اگر نه پس بايد در گفته ها و سخنانشان با ديده ترديد نگريست.

مشکل روزنامه نگاري در ايران با روزنامه نگاراني نيست که حتي مقدمات اخلاق حرفه يي اين کار را نمي دانند، چرا که اکثر آدميان مقدمات علم يا فني را نمي دانند و دانش شان در مقايسه با ميزان آگاهي آنها از آن فن اندک و تنک مايه است. بلکه اشکال زماني رخ مي نمايد که شبه علم پا در ميدان مي گذارد. به همين دليل است که يکي از پيشکسوتان روزنامه نگاري مي گفت تقابل و تضاد در ناداني افراد نيست چرا که بيش از اينکه با ناداني و ندانستن طرف باشيم با شبهه دانستن طرفيم و اينکه بعضي ها عميقاً بعضي چيزها را نمي دانند، ولي مصرانه فکر مي کنند آن مسائل را مي دانند که اين مساله از جنبه هاي پاتولوژيک حيات فکري و فرهنگي حال حاضر ماست که البته تردامني آن را روزنامه نگاري ما هم همانند بسياري از بخش هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي نصيب خود کرده است.
عناوين اين صفحه
روز قدرت نمايي مستقل هاي پارلمان
گامي جديد در ائتلاف اصلاح طلبان
جلب اعتماد همگاني براي انتخابات آتي
مسووليت سنگين سلامت انتخابات
سازمان ملي صيانت از آراي مردم
نظارت جامعه مدني بر انتخابات
چه کسي خاکستري نيست

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام