دوشنبه، 27 آبان 1387 - شماره 1823
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
الکسي توکويل در گفت وگو با احمد نقيب زاده
در ستايش راستگرايي

 حامد زارع

هماره از سر الکسي توکويل سخن مي رود. پرداختن به موضوعاتي که به توکويل و اثر سياسي سترگش يعني دموکراسي در امريکا مربوط مي شود، از جذابيت خاصي براي ژورناليست هاي حوزه انديشه سياسي برخوردار است. مخصوصاً اگر خواسته باشيد با آکادميسين کلاسيکي مثل دکتر احمد نقيب زاده گفت وگو کنيد. نقيب زاده در پاسخ به سوال نخست اين گفت و گو سوگيري اش را روشن مي سازد و بر نگرش آروني و راست گرايانه خود صحه مي گذارد. اين گفت وگو را بخوانيد.

---

- جناب آقاي دکتر، تصوري در ميان طيفي از روزنامه نگاران و دانشگاهيان رواج يافته است که اگر تاريخ انديشه را منصفانه مي نوشتند، جايگاه کنوني مارکس متعلق به توکويل بود. به نظر مي رسد اين سخن سنجيده يي نباشد. نظر شما چيست؟


ببينيد شايد اين قضاوت به دليل انطباق اين نظريه ها با واقعيت بنا شده باشد. شما مي دانيد يک بنا که بناي عظيمي هم بود و مارکس آن را ايجاد کرد و تحولات عظيمي را هم باعث شد و در واقع هيچ نظريه يي در تاريخ معاصر تا به اين اندازه موثر نبوده و در عمل ايجاد انگيزه نکرده است که مارکسيسم کرده است، اما در پايان نوعي عدم انطباق با واقعيت را شاهد هستيم که در نتيجه اعتبار خود را از دست مي دهد. اگر قرار باشد بناهاي فکري را با بزرگي شان بسنجند، واضح است نظريه مارکس خيلي از شکوه بيشتري برخوردار است تا نظريه دوتوکويل ولي اگر با يک رويکرد منصفانه تري اين نظريات با توجه به دستاوردهايشان و ميزان انطباق با واقعيت سنجيده شود، آن وقت است که قضيه خيلي فرق مي کند.

- به نظر مي رسد کار مهم توکويل «مشاهده» امر سياسي و شأن سياسي بوده است و اين در تحقيقات وي از امريکا به خوبي عيان است. روش تحقيق توکويل را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

توکويل به جاي اينکه از انتزاعيات شروع کند و بعد بخواهد آنها را به زور با واقعيت مطابقت دهد، يعني چيزي که مارکسيسم در پي آن بود، بنا را بر امر پيشين نمي گذارد. توکويل از طريق مشاهدات و عينيات نظر خودش را اعلام مي کند که به هر صورت تا حد زيادي هم اعتبار خودش را حفظ کرده است.

- مفهوم دموکراسي نزد توکويل چه کيفيتي داشت؟ به نظر مي رسد توکويل دموکراسي را نه يک شکل حکومت که وضعيت برابري مادي و فکري ميان افراد يک جامعه مي پنداشت.

ببينيد اين وضعيتي است که الکسي دوتوکويل نسبت به رخ دادنش هشدار مي دهد. وضعيتي که به قول خودش همه آدم ها در يک وضعيت حقيرانه يي قرار بگيرند و همه به دنبال لقمه يي نان خود باشند، بدون توجه به امور ديگران؛ اين ترسي است که در جان توکويل وجود دارد. وگرنه وي مشاهده کرد اين دموکراسي بايد ريشه در ذهن و جان مردم هم داشته باشد و براي اينکه اين کار صورت گيرد، نقش مذهب بسيار مهم بود. براي اينکه کساني که به امريکا رفته بودند و اين کشور را بنيانگذاري کرده بودند در واقع انگليسي بودند. اينها بچه را هبه الهي قلمداد مي کردند و به بچه احترام مي گذاشتند و همين احترام سبب شد روح دموکراسي تا عمق جان امريکاييان نفوذ کرده باشد. در حالي که مثلاً در فرانسه چنين نبود.

-علت پايبندي توکويل به سنت و مذهب را به دليل مشي محافظه کارانه وي مي دانيد؟

بله تا حدودي محافظه کار که بود، براي اينکه به سنت ها و ارزش ها پايبند بود. از اين زاويه سنت گرا بود. و جايگاه طبقاتي اش هم که اشراف بود اين رفتار را از او طلب مي کرد ولي با اين حال بحث مذهب به اين دليل بود که توکويل هم مانند کساني مثل وبر معتقد بود که دايه در زير سر خود آنهاست.

-اتفاقاً توکويل پيش از وبر به ارزش کار در اين دنيا و فضيلت کسب ثروت اشاره کرده بود. قبل از اينکه وبر به اخلاق پروتستاني بپردازد...

بله همانطور که شما مي گوييد خيلي چيزها بود که توکويل اشاره کرده بود وبر هم در همين راستا حرکت کرده. به عنوان مثال پايه گذار جامعه شناسي تاريخي را خيلي ها توکويل مي دانند. توجه به امر فرهنگ و همينطور خاصيت دين پروتستان را او کشف کرد و بيشتر اثري که روي جوانان و نوجوانان مي گذاشت و دموکراسي را تا عمق جامعه امريکا مي برد توجه داشت. يعني اگر غير از اين بود مثلاً دموکراسي شايد در سطح نهادهاي رسمي باقي مي ماند و در سطح جامعه جان نمي گرفت. اين دين بود که دموکراسي را به اعماق وجدان آدميان برد.

-چگونه مي شود يک متفکر فرانسوي به شيوه انگلوساکسون ها مي انديشد؟


ببينيد انديشه که مرزي نمي شناسد. بعدها هست که سخن از سنت فرانسوي به ميان مي آيد. يعني در واقع دولت سنتي را جا انداخت بر پايه ديدگاه دورکيم. ولي در همان زماني که دورکيم بحث هاي پوزيتيويستي خود را مطرح مي کرد و دولت هم از آن بهره مي برد، گابريل تاردهم در فرانسه بود که درست عين انديشمندان انگلوساکسون فکر مي کرد ولي انديشه اش نگرفت و به عبارتي نگذاشتند پا بگيرد و رشد پيدا کند. در نتيجه چنين چيزي جاي تعجب ندارد، بلکه جاي تعجب بعد از اين است. يعني زماني که فرانسه براي خودش يک مکتب مي سازد آن هم با کمک دولت.

-به اعتباري که هگل را فيلسوف، مارکس را نظريه پرداز سياسي اقتصادي و ماکس وبر را جامعه شناس مي دانيم، الکسي توکويل و کار وي را در چه حوزه يي ارزيابي مي کنيد؟


اگر بخواهيم يک عنوان را به توکويل اختصاص دهيم بايد از جامعه شناسي تطبيقي نام ببريم. براي اينکه هم فرانسه را با امريکا مقايسه و هم رژيم قبل از انقلاب را با رژيم بعد از انقلاب مقايسه مي کند و در واقع جامعه شناس تطبيقي را پي مي گيرد. مي توان از توکويل به اسم جامعه شناس تطبيقي ياد کرد.

-اين جامعه شناسي تطبيقي بعدها هم پيگيري شد؟

بعدها هم خود دورکيم روي اين تاثير دارد و مي گويد ما که در علوم انساني آزمايشگاه نداريم بايد از تطبيقات استفاده کنيم. بعدها هم که به يک رشته تبديل مي شود.

-جناب آقاي دکتر، توکويل اهميت برابري اجتماعي را گوشزد مي کند و آن را در دموکراسي تحليل مي کند. از سوي ديگر بحث آزادي فردي نيز متاثر از جان استوارت ميل در آثار توکويل مطرح مي شود. سوال اينجاست که به نظر توکويل اداره دموکراتيک حکومت و شکل خودبنياد دموکراسي ارجحيت دارد يا حفظ آزادي هاي فردي و برابري اجتماعي؟


به نظرم مي آيد توکويل در پي آن بود که تعادلي از اين دو امر را در خود داشته باشد و درس هايي هم که از امريکا گرفت، اين بود که ما مي توانيم آزادي هاي فردي را با دموکراسي به تعادل برسانيم. چون وقتي که ياد مي کند از يک جامعه منحط که همه آدم ها مساوي هستند و در نتيجه انگيزه ندارند، اين نشان مي دهد نسبت به امر جمعي و دموکراسي حساس است و آنجا هم که راجع به تربيت بچه ها در امريکا سخن مي گويد آن هم مشخص مي کند به آزادي هاي فردي هم علاقه مند است و در پي حفظ آنها هم هست و از آنجايي که گاهي تقابل بين اين دو به وجود مي آيد، بحث توکويل اين است که چگونه موازنه را بين اين دو برقرار کنيم که نتيجه مطلوب بدهد.

-توکويل در پژوهش خود در باب دموکراسي امريکايي، اهميت برابري اجتماعي را نزد مردم عادي از آزادي مورد اشاره قرار مي دهد. درسي که از دموکراسي امريکايي توکويل بايد فرا گرفت، چيست؟

ببينيد اينکه توده ها آرزوي برابري دارند، اين در همه جا صادق است. ولي بحث مهم اين است که آزادي براي کسي مهم است که بتواند از آزادي بهره بگيرد. در نتيجه اين امر نسبت به عدالت در نظر او برتر بوده است، چرا که عدالت بدون آزادي در نظر او مي توانست بسيار خطرناک باشد. در حالي که آزادي بدون عدالت مي شود چيزي شبيه به جامعه امريکا که مورد تحسين توکويل بود.

-دنياي پس از تحليل توکويل و در واقع غرب بعد از عصر توکويل به چه سمتي حرکت کرد؟

اين پيش بيني توکويل که ما با دنيايي سروکار خواهيم داشت که در واقع در آن همه مردم در يک سطح مساوي هستند و انگيزه هايشان را هم از دست داده اند و يک جامعه بي روح و بي تفاوت به وجود مي آيد، درست درآمده است و در مورد قدرت گرفتن روسيه که توکويل پيش بيني کرده بود و بعد از جنگ جهاني اول به واقعيت پيوست و هم در مورد سرنوشت انسان در جوامع غربي که به يک نوع سرگرداني مي رسد و اين مي تواند بدترين چيز باشد. بعدها که وبر بحث از پايان ايدئولوژي ها را مطرح کرد و احزاب ليبرال هم به ترسيم چنين جامعه يي پرداختند. جامعه يي که در آن انگيزه ها مرده است و همه دچار نوعي سرگرداني هستند و آن مساواتي که همه به دنبالش هستند، در بي هدفي متحقق مي شود.

کارگران جهان متفرق شويد
ثمينا رستگاري

وقوع بحران اقتصادي در غرب فقط موجبات خوشحالي بنيادگراها را فراهم نکرده است بلکه طرفداران به حاشيه رفته مارکس نيز نور اميدي در دل شان ايجاد شده است و اين بحران را پايان کار سرمايه داري و تحقق اين روياي بي فرجام مارکس که سرمايه داري رو به زوال است، مي دانند. چندي پيش (8آبان ) مقاله يي در همين روزنامه منتشر شد با اين تيتر که «اکنون شبحي بر سراسر جهان جاري است». اين مقاله چکيده تمام ادعاهايي است که درباره بحران امريکا و پايان کار سرمايه داري به گوش مي رسد؛ ادعاهايي نظير اينکه «حالا با به بن بست رسيدن اقتصاد جهاني، بسياري از انسان هاي همين جوامع سرمايه داري به سراغ انديشه هاي مارکس رفته اند.» اين جمله تا زماني که براي آن استدلالي طرح نشود در حد يک ادعا خواهد ماند. استدلالي هم که براي آن آمده اين است؛

ہ در آلمان يعني در زادگاه مارکس و در بسياري از کشورهاي ديگر فروش کتاب هاي مارکس و به ويژه کتاب معروف «سرمايه» او چند برابر شده و مردم راه نجات خود را در بين نوشته هاي مارکس جست وجو مي کنند.

ہ ديده شده که نيکلا سارکوزي رئيس جمهور امريکادوست فرانسه اين کتاب را در دست داشته و حتي وزير دارايي آلمان هم تئوري هاي مطرح شده در آن را (که عمدتاً نظام سرمايه داري را نفي کرده و به شدت از آن انتقاد مي کند) تلويحاً تاييد کرده است. اسقف اعظم کليساي کانتربوري گفته مارکس مدت ها پيش فهميده بود که سرمايه داري افسارگسيخته به ناکجاآباد خواهد رفت.

فروش کتاب هاي مارکس چند برابر شده. پس گرايشي جهاني به سمت مارکس پديد آمده است، بله تيراژ کتاب سرمايه مارکس در اين مدت سه برابر شده است. به طور دقيق تر از 400 نسخه به 1200 نسخه رسيده است. آيا از تيراژ 1200 نسخه يي کتاب مارکس مي توانيم نتيجه بگيريم که گرايشي فراگير نسبت به مارکس به وجود آمده است؟

اينکه کتاب مارکس در دست سارکوزي ديده شده چطور، دليل خوبي به نظر مي رسد؟

ہ آنهايي که پيش بيني مي کردند نظام سرمايه داري بدون محدوديت و کنترل امريکايي جهان را به قهقرا مي برد حالا سرشان را بالا گرفته اند. کارل مارکس هم يکي از آنهاست. اما آيا اين سرمايه داري بدون کنترل امريکايي است که شکست خورده، آيا نظام بازار آزاد درمانده شده و حالا دولت در مقام ناجي ظاهر شده تا هم بازار آزاد را نجات دهد و هم روح سرگردان مارکس را سرافراز کند؟

شايد اطلاعاتي که تاکنون به کشور ما رسيده اين باشد. اما واقعيت چيز ديگري است. برخلاف تصور بسياري از افرادي که به بزرگنمايي عليه سرمايه داري علاقه وافري دارند دولت در اين بحران نقش ناجي را بازي نمي کند بلکه عامل ايجاد اين بحران دولت است. چگونه؟ دولت با دخالت در عرضه پول و نرخ بهره اطلاعات نادرستي به مردم داده و ارزيابي آنها را در مورد ارزش کالاها و خدمات يا سرمايه گذاري ها مخدوش کرده است. در جامعه امريکا نرخ پس انداز پايين بوده است و درنتيجه نرخ بهره بالا. در اين شرايط وقتي دولت توان اين را دارد که نرخ بهره را به صورت تصنعي پايين بياورد يعني در نظام اقتصادي اختلال ايجاد کرده است و اطلاعات نادرست منتشر کرده است. وقتي که نرخ بهره توسط دولت پايين مي آيد سرمايه گذارها تصور مي کنند سرمايه ارزان شده، بنابراين به طرف توليدهاي سرمايه بر مي روند. در بازار بورس، سهام شرکت ها را مي خرند يا در بخش مسکن سرمايه گذاري مي کنند. و اين توهم که مردم پس اندازشان بالاست (در حالي که پايين است) در سيستم بازار اختلال ايجاد مي کند. اختلالي که ناشي از خود نظام بازار نيست، ناشي از يک عامل بيروني است و اين عامل بيروني دولتي است که در بازار پول دخالت کرده و اطلاعات نادرست به مردم داده است. در همين نظام سرمايه داري و بازار آزاد دولتي که حق توليد پول و انتشار اسکناس را در دست دارد موجب ايجاد بحراني با اين دامنه شده است نه روند اقتصاد بازار آزاد.

بنابراين پايکوبي مارکس دوستان در اين بحران بر منطقي استوار مبتني نيست و تا اطلاع ثانوي اين جمله مارکس که «تمام اعتبارات و سرمايه هاي جامعه بايد در دستان دولت متمرکز شود » به درد هيچ کشور در حال توسعه و به طريق اولي توسعه يافته يي نمي خورد. اين بحران که به مراتب از بحران 1929 سهل تر است به زودي تمام خواهد شد و از دل آن سرمايه داري آب ديده تري بيرون خواهد آمد تا اين جمله مارکس که «نظام سرمايه داري نه تنها بد است، بلکه رو به زوال است و زير بار تناقض ها و تضادهاي داخلي خودش از هم خواهد پاشيد» فقط به درد دلخوشي اسقف اعظم کليساي کانتربوري بخورد.
روشنفکران و آخرين کتابي که خوانده اند

 دکتر داوود فيرحي متولد 1343 در شهر زنجان است. وي از سال 1378 تاکنون عضو هيات علمي و دانشيار گروه علوم سياسي دانشگاه تهران است. از تاليفات وي مي توان به کتاب هاي «قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام»، «نظام سياسي و دولت در اسلام» و «تاريخ تحول دولت در اسلام» اشاره کرد.

---

با آقاي دکتر فيرحي در مورد آخرين کتابي که خوانده بود گفت وگو کرديم و آقاي دکتر به جاي يک کتاب از سه کتاب که اخيراً مطالعه کرده بود با ما صحبت کرد. اين سه کتاب عبارت بودند از مسلمانان غرب و آينده اسلام اثر طارق رمضان، سياست، الهيات، تاريخ از پلانت و کتاب مکتب در فرآيند تکامل اثر مدرسي طباطبايي.

کتاب طارق رمضان به تبيين ديدگاه هاي اسلامي براي مسلمانان اروپا پرداخته و بعد از حوادث 11 سپتامبر تلاش مي کند تبييني مناسب و عقلاني از هويت ديني مسلمانان داشته باشد و راه حل هاي خوبي هم در آن براي انسان مسلمان غربي دارد. پلانت نيز در کتاب خودش به رابطه الهيات و سياست در دين مسيح مي پردازد و به خصوص مرور خوبي در فصل اول تا سوم در مورد ديدگاه هاي الهياتي و رابطه الهيات و سياست در تاريخ مسيحيت دارد و فصل هاي بعدي به خصوص متمرکز است بر مسائل جديد که در کل اکثراً در نقد بحران هاي دولت سکولار است.

اين دو کتاب از اين نظر که به تفکرات پست سکولار نظر دارد قابل اهميت است و تقريباً هر دو در ارتباط با جرياناتي است که کم و بيش معتقد به بازگشت دين به حوزه عمومي هستند و سعي در توضيح دادن اين موضوع از طريق ادياني مثل اسلام در اثر طارق رمضان و مسيحيت در اثر پلانت دارند و اعتقاد دارند که دين دوباره به دنياي سياست بازگردد و اين دو معتقدند سکولاريسم با مشکلاتي زياد مواجه است.

کتاب مدرسي طباطبايي هم در واقع کتابي از جنس تاريخ انديشه است و به زمينه هاي تکوين انديشه شيعه در حدود سال هاي 132 تا 260 و اندکي هم تا حدود 329 مي پردازد و بيان مي کند چگونه ديدگا ه هاي شيعه به تدريج پيدا مي شود و متفکران شيعه چگونه در تلاش هستند عقايد شيعه را مناسب زمان توضيح دهند و از آن دفاع کنند و منظور وي از ديدگاه شيعه هم ديدگاه هاي دانشمندان شيعه در مورد مکتب تشيع و اثني عشري است. کتاب طباطبايي از اين نظر که در موردش مناقشه و نظرهاي مثبت و منفي وجود دارد و مورد بحث هاي انتقادي زيادي قرار گرفته حائز اهميت است. درنهايت آقاي دکتر در ارزيابي خودش از اين کتاب ها بيان داشت اين کتاب ها در مجموع کتاب هاي خوبي محسوب مي شوند و از اين نظر که جامعه با اين گونه ديدگاه ها آشنا شود مي توان آن را به مخاطبان توصيه کرد.

تاثير کاهش قيمت نفت بر سياست هاي داخلي ايران

مسعود سلطاني فر

گفته مي شود دولت هاي پاسخگو دولت هايي هستند که نياز بيشتري به تعامل با مردم آن کشور داشته و نيازمند حمايت گسترده تر مردم بوده و مشروعيت و مقبوليت خود را از قدرت مردم گرفته و در قبال اين حمايت و تامين نياز خود را متعهد به پاسخگويي به مردم مي دانند. يکي از مهم ترين ابزارهاي حمايت مردم از دولت تامين نيازهاي مالي دولت براي اجراي طرح ها و برنامه هاي مختلف توسعه آن کشور از طريق پرداخت ماليات است.

دولتي که بيشتر نيازمند حمايت مردم و دريافت ماليات از اقشار مختلف باشد طبيعتاً بايد وجه پاسخگويي اش در قبال سياست هاي جاري کشور، مشکلات و نحوه حل آنها، برنامه ريزي توسعه کوتاه مدت و بلندمدت پررنگ و جدي تر از دولت هايي باشد که نيازهاي خود براي اداره کشور به خصوص نيازهاي مادي را از ساير منابع مثل فروش منابع طبيعي و مواد اوليه استخراج شده تامين مي کنند.

در کشور ما که يک قرن از استخراج نفت در آن مي گذرد و حداقل 50 سال است که منبع اصلي تامين کننده مالي کشور درآمدهاي حاصله از توليد و صدور نفت خام است به دليل اينکه ماليات ها در بهترين سال ها حدود يک سوم از منابع تامين هزينه هاي جاري و عمراني کشور را تامين کرده چالش ميزان پاسخگويي دولت به رغم اينکه در قانون اساسي جمهوري اسلامي بر اين تعامل دوطرفه در موارد مختلف تاکيد شده و حضور و مشارکت مردم در روند تصميم گيري هاي مختلف را به عنوان يک هدف اصلي و محوري تبيين مي کند هنوز اين ابهام و چالش جدي است.

قانون اساسي جمهوري اسلامي، چارچوب تفکرات بنيانگذار جمهوري اسلامي و رهنمودها و سياست هاي تعيين شده رهبري کشور، اصل حضور و دخالت و مشارکت مردم در روند تصميم سازي ها و تصميم گيري هاي شئونات مختلف کشور را محوري تعيين کننده قلمداد مي کند ولي در عمل هنوز پس از گذشت 30سال از عمر نظام مقدس جمهوري اسلامي به عنوان اولين نظام مردم سالار ديني که مي خواهد الگوي جديدي براي کشورهاي اسلامي باشد واگذاري اختيارات و سازماندهي و فراهم کردن ساز و کاري که مشارکت واقعي مردم را در امور اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي محقق سازد، با موانع جدي روبه رو است. اصل 44 قانون اساسي کاملاً روشن است و سياست هاي اجرايي آن حدود سه سال است که از سوي رهبري ابلاغ شده ولي در عمل آن چيزي که اتفاق افتاده واگذاري بخش قابل توجهي از سهام کارخانجات دولتي و شرکت هاي زيرنظر دولت به بخش شبه دولتي است، نه بخش خصوصي واقعي و مستقل از دولت.

شوراهاي شهرها، روستاها و بخش ها، شهرستان ها و استان ها را با حضور 200 هزار نفر از منتخبان مردم به عنوان اعضاي اصلي و علي البدل تشکيل مي دهيم ولي به غير از شوراهاي شهرها که شهرداري ها را به عنوان مجري تصميمات خود دارند و از درآمد شهرداري ها به عنوان ابزار اجراي تصميمات استفاده مي کنند بقيه شوراها شرح وظايف و ابزار و امکاناتي براي ايفاي نقش خود ندارند. بارها اين عبارت در ذهن ما خودنمايي مي کند که مشارکت مردم در امور نبايد محدود به حضور در راهپيمايي ها و روز انتخابات شود. تمرين مردم سالاري را به عرصه هاي ديگر و واقعي گسترش دهيم. بگذريم. در ابتداي کلام خيلي حاشيه رفتيم ان شاءالله متن و هدف اصلي را گم نکرده باشيم. براساس آمارهاي موجود درآمدهاي حاصل از صدور نفت خام از ابتداي سال 1376 تا آخر 1383 بالغ بر 173 ميليارد دلار بوده و درآمد حاصل از صدور نفت خام از ابتداي سال 1384 تا پايان 1386 حدود 198 ميليارد دلار. در نيمه اول سال 1387 هم قيمت جهاني نفت در بالاترين سطح خود در تاريخ معاملات نفتي (حدود 140 تا 150 دلار در هر بشکه) بوده است. درآمد نفتي دولت آقاي هاشمي در هفت سال 1375-1368 معادل 126 ميليارد دلار بوده است. درآمد حاصل از فروش نفت و گاز در سال گذشته (1386) در کشور ما به رقم بي سابقه 82 ميليارد دلار رسيد.

با اعداد و ارقام فوق و اينکه دولت يک کشوري به راحتي از زير زمين در طول يک سال 82 ميليارد دلار و در طول سه سال اول کاري اش 198 ميليارد دلار نفت و گاز استخراج کرده و مي فروشد خيلي نبايد دغدغه تامين منابع مالي اجرايي برنامه هايش از طريق ماليات ها را داشته و نياز به حمايت جدي اقتصادي مردم برايش مهم باشد.

اکنون که قيمت جهاني نفت به دلايل مختلف و به دنبال بروز بحران اقتصادي در غرب به ويژه امريکا با سقوط چشمگير و نگران کننده يي مواجه شده و در اين هفته بين 54 تا 60 دلار براساس کيفيت و منطقه جغرافيايي توليد نفت در بورس ها معامله مي شود و پيش بيني کارشناسان نفتي چشم انداز اميدوارکننده يي براي افزايش قيمت نفت در حداقل يک سال آينده را ترسيم نمي کند قطعاً کشورهاي توليدکننده و صادرکننده نفت در سال 2009 ميلادي با محدوديت هاي جدي در زمينه تامين بودجه مورد نياز خود براي اداره کشور و اجراي طرح هاي توسعه يي آنها مواجه خواهند شد و طبيعتاً بايد نگاه آنها براي تامين منابع مالي بر ساير ظرفيت هاي اقتصادي در داخل کشور متمرکز شود.

در ايران اولاً حجم بودجه جاري و عمراني در سال هاي 85 تا 87 براساس درآمدهاي بالاي نفتي به نحو فزاينده يي رشد داشته و علاوه بر ده ها هزار پروژه نيمه تمام دولت هاي قبلي هزاران پروژه جديد نيز در سفرهاي استاني هيات دولت کلنگ زني شده و توقع براي مردم مناطق مختلف به گونه يي ايجاد شده که امکان توقف آنان دشوار است ثانياً به دليل افزايش تورم که در اثر تزريق نقدينگي حاصل از افزايش قيمت نفت و توان اقتصادي دولت و حجم بالاي تسهيلات بانکي در جامعه به وجود آمد قدرت خريد مردم کاهش يافته و دولت مجبور شد براي بحران کاهش قدرت خريد اقشار متوسط و ضعيف چه آنهايي که کارمند دولت بوده يا مستمري بگير و تحت پوشش نهادهاي حمايتي قرار داشته مبالغي را با عنوان افزايش حقوق به شاغلان و بازنشستگان و مستمري بگيران به دريافتي آنان اضافه کرده و هزينه هاي جاري دولت را با اين کار با افزايش چشمگيري مواجه ساخت.

بودجه کل کشور در سال 1387 معادل 94 هزار ميليارد تومان است و چنانچه نرخ تورم امسال را متوسط حدود 20 درصد در نظر بگيريم بودجه سال آينده به قيمت ثابت حدود 110 هزار ميليارد تومان خواهد رسيد و چنانچه درآمدهاي مالياتي حداکثر 25 درصد در سال آينده رشد کند به رقم حدود 25 هزار ميليارد تومان مي رسد و در صورتي که ساير رديف هاي درآمدي دولت در سال 1388 تحقق يابد (که همواره بخشي از آن قابل محقق شدن نيست) و به رقم 20 هزار ميليارد تومان برسد بايد درآمد حاصل از فروش نفت و گاز در سال آينده بين 65 تا 70 هزار ميليارد تومان يا 65 تا 70 ميليارد دلار باشد. از آنجايي که با توجه به توان صادراتي کشور که حدود 3/2 تا 5/2 ميليون بشکه نفت خام است مجموع نفت خام صادراتي کشور به همراه ميعانات گازي قابل صدور حدوداً معادل يک ميليارد بشکه نفت است. بنابراين چنانچه قيمت نفت به طور ميانگين در سال آينده بين 65 تا 70 دلار باشد براي سال آينده چنانچه کسري اعتبارات امسال را به سال آينده منتقل نکنيم درآمد و هزينه هاي کشور سر به سر خواهد شد و در صورتي که قيمت هاي فعلي نفت استمرار يابد بايد منتظر کسري بودجه بين 10 تا 15 هزار ميليارد توماني سال آينده باشيم.

در اين صورت بايد اولاً نظام اخذ ماليات ها و درآمدهاي مختلف دولت با انسجام و کارآمدي صورت گيرد. ثانياً دولت در انتخاب و اجراي سياست هايش به نحوي عمل کند که رضايت مردم را براي حمايت و همراهي و تامين نيازهايش به همراه داشته و افزايش دهد.

ثالثاً در توزيع منابع مالي براي اجراي پروژه ها و طرح هاي اقتصادي با اولويت بندي طرح هاي با پيشرفت فيزيکي بالاتر را که زودتر به بهره برداري و بهره وري مي رسد، در دستور کار قرار داد. و از شروع پروژه هاي جديد خودداري کند.

رابعاً اجراي مراحل مختلف طرح تحول اقتصادي را با کارشناسي دقيق صاحبنظران توام کرده و چنانچه اجراي هر مرحله از آن با شرايط اقتصادي جديد کشور مطابقت نداشته يا نيازمند فراهم کردن زمينه و سازوکار جديدي باشد حتماً درايت و مديريت لازم را براي اجراي منطقي طرح به خرج دهد.

خامساً از آنجايي که در اين ايام بحث تدوين برنامه پنج ساله پنجم توسعه اقتصادي و اجتماعي کشور در دستور کار مجلس شوراي اسلامي و دولت قرار دارد نوسان هاي متحيرکننده و غيرقابل تصور قيمت جهاني نفت خام به عنوان مهم ترين منبع درآمد کشور مد نظر قرار داشته و برنامه پنجم را با ارقام نجومي درآمدي موقت و چندماهه بالاي نفتي تصور نکرده و به نحوي برنامه ريزي شده که اين نوسان ها حداقل تاثير را بر روند توسعه کشور داشته باشد.

سازمان مجاهدين به امامت پايبند است
روز جمعه 24/8/87، خبرگزاري فارس با نشر يک خبر اقدام به انعکاس واکنش برخي از نمايندگان مجلس و برخي از گروه هاي دانشجويي کرد. در خبر فارس حذف ولايت و امامت از مرامنامه سازمان آمده بود و طي سه ساعت و نيم، 7 خبر را در خصوص سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، در قالب مصاحبه با نمايندگان مجلس و فعالان دانشجويي روي خروجي خود قرار داد.

در نامه روابط عمومي سازمان، توضيحاتي به شرح زير آمده است؛

1- دستاويز اصلي توليد اخبار منتشر شده آن خبرگزاري در خصوص اين سازمان، ادعاي جعلي و نادرست «حذف ولايت و امامت از مرامنامه سازمان» است که معلوم نيست مصاحبه کنندگان به چه استنادي آن را مورد استفاده قرار داده اند. هر چند اصل ايجاد تغيير در مرامنامه گروه هاي سياسي لزوماً امر قبيح و غيرقابل دفاعي نيست، اما لازم به ذکر است مرامنامه سازمان که در سال 70 به تصويب کميسيون ماده 10 قانون احزاب رسيده است، تاکنون بعد از گذشت 17 سال دستخوش هيچ گونه تغييري نشده است.

2- سوالي که در اينجا وجود دارد آن است که خبرگزاري فارس و مصاحبه شوندگان محترم درباره اين موضوع که خبر مجعول و نادرست فوق الذکر را پيش فرض گرفته اند، چرا هيچ يک به خود زحمت بررسي صحت و سقم اين موضوع را از روابط عمومي سازمان يا دبيرخانه کميسيون ماده 10 به خود نداده اند؟ خاصه آنکه آقاي زاکاني به عنوان يکي از مصاحبه شوندگان، تا چند ماه قبل، خود مدتي عضو آن کميسيون نيز بوده است.

3- از آنجا که پيشينه و عملکرد کنوني سازمان در پيشگاه حق تعالي و ملت آگاه ايران قرار دارد، در اينجا لزومي به پاسخگويي به اتهامات و اهانت هاي صورت گرفته در خبرسازي هاي مذکور احساس نمي کنيم.

4- اين شيوه غيرقابل دفاع و به دور از اخلاق حرفه يي رسانه يي خبرگزاري فارس در توليد و انتشار اخبار جعلي و جهت دار عليه سازمان، داراي سابقه زيادي است و در مقاطع خاصي همچون برگزاري کنگره هاي سازمان يا انتخابات مختلف تشديد مي شود. اکنون نيز در آستانه انتخابات حساس رياست جمهوري دهم، خصوصاً در شرايطي که اقتدارگرايان فرجام خود را در اين انتخابات کاملاً غيرمساعد مي بينند، اتخاذ رويه هايي اينچنين، قابل فهم و درک است.

5- اين سازمان هر چند هيچ گونه تمايلي نسبت به پيگيري هاي حقوقي و قضايي در قبال رسانه ها نداشته و در شرايط کنوني، اميد چنداني نيز نسبت به برخورد جدي و موثر با آن ندارد، از آنجا که آن خبرگزاري بر اعمال روش خود اصرار دارد، حق پيگيري قضايي را براي خود محفوظ مي داند.

در اين ارتباط همچنين سخنگوي سازمان نيز خبر حذف «امامت» از مرامنامه اين تشکل را تکذيب و انتشار اين گونه اخبار را در جهت عمليات رواني عليه اين تشکل ارزيابي کرد.

محسن آرمين در اشاره به نحوه تغيير مرامنامه احزاب گفت؛ اگر حزبي بخواهد مرامنامه خود را تغيير دهد بايد در کنگره اين عمل صورت گيرد و در صورت تغيير نيز بايد به تصويب کميسيون ماده 10 احزاب برسد.

وي افزود؛ اظهارنظر يک راه يافته مجلس هشتم در خصوص اين موضوع نشانه بي اطلاعي ايشان از بديهي ترين موضوعات مربوط به کارکردهاي حزبي و باعث تاسف است.

عضو شوراي مرکزي سازمان تاکيد کرد؛ انتشار اين گونه اخبار در جهت عمليات رواني عليه سازمان تلقي مي شود و نشان از ارتباط انتشاردهندگان اين اخبار با برخي محافل خاص دارد.

آرمين در پايان تصريح کرد؛ سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران بارها پايبندي خود را به امامت نشان داده است و دنبال کنندگان جنگ رواني عليه سازمان راه به جايي نخواهند برد.

خبرگزاري فارس در پاسخ به روزنامه اعتماد درباره منبع خبر اعلام کرد اين خبر داراي منبع موثق نيست اما ما آن را فاش نمي کنيم. سازمان مجاهدين مي تواند از خبرگزاري فارس شکايت کند.
از واقعيت گريزان نباشيم
منصور بيطرف

بحران اخير مالي که کشورهاي توسعه يافته و در حال ظهور را دربرگرفته يک پيامد مثبت داشت و آن چيزي نبود جز تجديد نظر در تئوري هاي اقتصادي که نزديک به ربع قرن حاکم بر انديشه هاي جهان بوده است. نگاه صرف بازارمحور و حذف نظارت و مقررات بر فعاليت هاي اقتصادي را مي توان در همين بحران اخير مشاهده کرد. بدون شک نتيجه اين فعل و انفعالات که بر مبناي محاسبات اوليه رقمي معادل 2500 ميليارد دلار بر بازارهاي مالي جهان خسارت وارد شده، بسياري از محققان و انديشمندان را بر آن داشته تا ضمن تجديد نظر در تئوري هاي خود به فرضيات اقتصادي مارکس که عصاره آن در کاپيتال است مراجعه کنند. فارغ از صحت و سقم فرضيات اقتصادي- سياسي مارکس که در اينجا مجالي براي عرضه آن نيست، کتاب کاپيتال مارکس چيزي نيست جز «تئوريزه کردن سرمايه داري» و «کارکرد آن نظام.» از اين رو است که در اين برهه از زمان کساني که مي خواهند به نوع عملکرد نظام سرمايه داري و مباني روابط آن پي ببرند، کتاب کاپيتال مارکس را مي خوانند.

شايد رجعت دوباره به مارکس و کتاب کاپيتال او خيل طرفداران بازار آزاد را رنجيده خاطر کرده باشد اما براي پي بردن به ضعف هاي بازار آزاد، تجديد نظر در تئوري ها و کارکرد بازار آزاد يک ضرورت است و آن طور که گوردون براون نخست وزير انگلستان درخصوص بحران فعلي گفته است «هزينه بي عملي بسيار شديدتر از هر عملي است»، رها کردن تئوري هاي بازار آزاد و عدم تجديدنظر در آن بسيار هزينه برتر از تجديدنظر کردن در آن است.

يکي از دلايل اينکه چرا بحران اخير تمام گستره کشورهاي توسعه يافته و بازارمحور را درنورديده است را بايد به حساب فرضيه «رها کردن اقتصاد به حال خود» گذاشت. از نگاه اقتصادداناني مانند جوزف استيگليتز، مقررات زدايي از عرصه اقتصاد و عدم نظارت و دخالت از سوي دستگاه هاي دولتي- آن هم در مواقع ضروري- سبب بروز اين حادثه شده است. وي که ماه گذشته در کنگره امريکا به تحليل موشکافانه از اين بحران پرداخته بود به چند نکته درخصوص بروز اين بحران اشاره کرد. استيگليتز در اين تحليل که البته بخشي از آن و تحت اين عنوان «چگونه به اين دام افتاديم» منتشر شد، مي گويد؛«شروع غتحليلف ما بايد فهم نقش بازارهاي مالي در اقتصادمان باشد. بدون يک نظام مالي خوب نمي توان يک اقتصاد مدرني که خوب کار کند داشته باشيم. هرچند بازارهاي مالي در ذات خودشان هدف نيستند بلکه يک وسيله اند؛ آنها طراحي شده اند تا کارکردهاي حياتي را به اجرا درآورند و اقتصاد را مولدتر سازند، از جمله پس اندازها را تجهيز کنند، سرمايه را تخصيص دهند و ريسک ها را مديريت کنند. در امريکا و برخي از کشورهاي ديگر، بازارهاي مالي اين وظيفه را خوب انجام ندادند؛ آنها الگوهاي مسرفانه را تشويق کردند که تقريباً منجر به صفر شدن پس اندازها شد. تخصيص سرمايه به خوبي انجام نشد و به جاي مديريت ريسک، ريسک خلق کردند.»

به اعتقاد وي «لازمه موفقيت اقتصاد بازار فقط سيستم انگيزشي خوب نيست بلکه شفافيت اطلاعاتي خوب است.» اين همان چيزي است که سبب بروز بحران شد و سقوط شرکت انرون در سه سال پيش از وجود اطلاعات نامتقارن در بازار مالي هشدار لازم را داده بود.

اطلاعات نامتقارن و فقدان شفافيت در اصل باعث مي شود رقابت که عنصر اساسي اقتصاد بازار را تشکيل مي دهد، به خوبي کار نکند. در اين مرحله است که به نظر استيگليتز تنظيم مقررات و دخالت دولت براي جلوگيري از بحران ضروري مي شود.

«صريح باشيم، نبود شفافيت بخش کليدي بحران مالي است که ما در هفته هاي اخير با آن مواجه شده ايم.» اين شايد مغز گفته استيگليتز نزد کنگره باشد. عدم شفافيت که بخشي از آن نتيجه مقررات زدايي دولت ها بوده است رقابت را محدود کرد. «حتي آدام اسميت تشخيص داده بود بازارهايي که مقررات نداشته باشند به دنبال اين هستند که رقابت را محدود کنند و بدون رقابت قوي بازارها کارآمد نيستند.» و شايد نکته آخر اين باشد که «فلسفه مقررات زدايي که طي 25 سال گذشته در بسياري از کشورهاي غربي حاکم بوده هيچ زمينه يي در تئوري اقتصادي يا تجربه تاريخي ندارد. کاملاً برعکس تئوري مدرن اقتصادي توضيح مي دهد که چرا بايد دولت نقش فعالي به ويژه در تنظيم بازارهاي مالي برعهده گيرد.»
خدا و دموکراسي
حامد زارع

درست در ايامي که چپ ها توسن خيال خود را مي راندند و براي آدم و عالم نسخه مي پيچاندند و کوس براندازي نهاد دولت و انحلال انديشه ديني در دنياي جديد را مي نواختند، متفکري متين و اخلاقي در گوشه يي آرام مشغول کنکاش هاي خويش در مورد دنياي جديد و شرايط اجتماعي آن بود.

الکسي دو توکويل فيلسوف علم الاجتماع قرن نوزدهم که بي ترديد چوب راستگرايي خود را مي خورد و زير سايه اسم مارکس از نظرها دور مانده است، امروز دوباره در عرصه انديشه ها ظهور يافته است.

توکويل که به درستي محل تدقيق را دريافته بود، بي توجه به ميراث سنت فلسفي غرب مدرن که اکنون توسط کارل مارکس واژگون شده بود، به سمت مطالعه و مشاهده برساخته اين سنت فلسفي غربي رفت و نمود شکل گرفته جمهوريخواهي و ليبراليسم در جهان جديد؛ ايالات متحده امريکا را مورد بررسي و مقايسه با فرانسه و انقلاب آزاديخواهانه آن قرار داد.

محور اين نوشتار کوتاه دستاوردهاي توکويل در نگاه هوشمندانه اش نيست بلکه قصد اين مقاله عطف توجه دادن به نوع نگرش توکويل به مساله مورد مطالعه اش و نگاه پسين وي به جهان جديد است. توکويل که همانند روسو دل به دموکراسي بسته است، اما پيراسته هاي رمانتيستي را از پيکر آن ستانده است و همانند هگل دولت را تلقي نماد روح جمعي مي پندارد اما اطلاق را برنمي تابد، همه مجردات فلسفي در حوزه نظر سياسي را در کثرت گرايي پلوراليستي منحل مي کند. به عبارت بهتر توکويل آنجا هنر خود را به رخ مي آورد که با عينک عينيات و روش تحقيق مشاهده يي به سوي دولت و جامعه مي رود و رابطه يي روشمند را از مطالعه همزمان نظر و عمل سياسي به دست مي دهد. اقدام توکويل به مشاهده شئون سياسي و نه انديشيدن صرف امور مجرد و انتزاعي، وي را مجهز به متدولوژي مي کند که با آن هيچ يک از عوامل دخيل در زندگي سياسي را از دست نمي دهد. چيزي که در عالم ذهني به راحتي از دست انديشمندان چپ مي پرد، بدين سان است که توکويل در قوام يافتگي دموکراسي در امريکا، ردپاي خداوند را پي مي گيرد و تمايلات و گرايشات ديني را امر بنيادين حيات بخش در سنت دموکراتيک ايالات متحده امريکا درمي يابد. آنجا که برابري اجتماعي به خطر مي افتد و دموکراسي را به سمت ابتذال مي برد، اين اخلاق دروني فرد امريکايي است که آغشتگي اش به دين باعث حفظ ترتيبات جامعه مدني و حوزه اجتماعي برابر افراد جامعه امريکايي مي شود. آنچه فرانسويان از انجام آن عاجز مانده اند. توکويل از آنجا که رخ دادن جهان جديد را در امريکا تشخيص داده بود، به دنبال تاسيس علم سياست جديد و نه انديشه سياسي جديد رفت؛ علمي که هم صبغه هاي پلوراليستيک را در خود داشته باشد و هم آزادي فردي را با شرايط برابري اجتماعي پيوند دهد. فربگي کار توکويل در تشخيص آغاز دوران جديد و حضور زاينده خداوند در جامعه در عين اقتدار دموکراسي است که هم پا و هم ارزش تشخيص ماکياولي در گسست انديشه جديد از قديم است.

اگر چپ ها دين را به افيون کاهيدند و براي بشر جديد روضه ها خواندند و با پيشگويي هاي آرزومندانه خود، جهان آينده را عرصه يکساني و بي طبقگي تحليل کردند، اما سنت محافظه کاري و احترام به موقع به خداوند و سنت در نظرورزي هاي آلکسي دو توکويل، آنچنان قوت تحليلي به وي بخشيد که حتي قوت گرفتن روسيه در قرن آينده توسط توکويل پيش بيني شود.

طنز ماجرا آنجا است که مارکس چپ گرا که در عصر توکويل مي زيست، توان تحليل روابط موجود و واقعيات جاري را نداشت و انقلاب پرولتاريايي خود را در انگلستان تمنا مي کرد.
گفت وگو با محمد طبيبيان
اقتصاد نفتي متضرر اصلي
پوريا ديدار

دکتر طبيبيان که يکي از امضاکنندگان نامه انتقادي اقتصاددانان به سياست هاي اقتصادي دولت محسوب مي شود در اين مصاحبه از تاثيرات بحران اقتصادي غرب بر کشورهايي چون ايران سخن مي گويد.

---

-افزايش قيمت نفت به چه دليل بوده و آيا شما آن را کاذب ارزيابي مي کنيد يا بر اثر يک منطق اقتصادي شکل گرفته؟

قيمت نفت از سال 2004 وارد يک روند افزايشي مداوم شد اما اين افزايش در سال 2007 شدت بيشتري گرفت به طوري که قيمت آن نزديک به 150 دلار در بعضي بازارهاي بين المللي رسيد اما اتفاقاتي که از شهريور گذشته رخ داده است باعث شده به نزديک 58 دلار تنزل يابد. که اين، مساله تاريخي است که عوامل بسياري بر آن تاثير داشته. مساله اول در دهه 1350 شمسي يکي از دلايل اين بود که امريکا به عنوان بزرگ ترين اقتصاد جهان، سياست هاي تورمي را پيگيري کرد و حجم نقدينگي خيلي بالا رفت. در دوره ريگان نقدينگي را کنترل کردند و بعضي از اقتصاددان هاي مشهور در تحليل خود عنوان کردند اين يعني به زانو درآمدن اوپک و سقوط نفت که در واقع ته خط آن مربوط به اتفاقي است که در امريکا به خاطر سياست هاي پولي خيلي انقباضي آنجا افتاد. در اين مقطع هم ما مشابه همان حوادث را مي بينيم يعني اگر شما آمار نقدينگي را در امريکاي امروز ملاحظه کنيد رشد قابل ملاحظه يي در نقدينگي امريکا مشاهده خواهيد کرد که از 10 سال پيش اين رشد قابل مشاهده است. دقيقاً حوادث قبل از دوران ريگان اتفاق افتاده است. از سال 1992 نقدينگي شروع به رشد کرد که به نظر من ام الفساد همه اين مسائلي است که مي بينيم. اثر ذوب شدن دارايي ها و نقدينگي و دارايي هاي نقدي که از شهريور گذشته شروع شده است و سقوطي که در بازارهاي مالي پيدا شده است دوباره شروع به ظاهر شدن کرده است و به نظر مي رسد افزايش و کاهش قيمت نفت جنبه صوري يا کاذب ندارد بلکه دلايل واقعي دارد که مي توان افزايش مصرف در کشورهايي مثل هند و چين را هم به آن اضافه کرد که آن هم برمي گردد به اينکه در اين کشورها رونقي اقتصادي ايجاد شد که از رونق جهاني تاثير پذيرفته است که اگر در حال حاضر اقتصاد امريکا و اروپا دچار رکود شود لاجرم اثر شديدي بر اقتصاد چين و هند که مصرف کنندگان جديد نفت هستند، خواهد گذاشت و اين دلايل نشان مي دهد قيمت نفت واقعاً پايين مي آيد و نشان مي دهد چگونه قيمت نفت با 110 يا 120 دلار چگونه به 58 دلار تنزل مي يابد و تقريباً نصف شده است.

-فکر مي کنيد اين بحران يا پديده چه تاثيري روي کشورهاي صادرکننده نفت خواهد گذاشت و آنها را با چه مشکلاتي روبه رو خواهد کرد؟


اين يک پديده مهم است که آثار آن روي کشورهاي صادرکننده نفت فوق العاده مهم خواهد بود. اول اينکه کشورهاي صادرکننده نفت يک تجربه مشابه دارند يعني قبل از دهه 1980 (1359) ما يک مقطعي داريم که قيمت نفت به شدت بالا رفته و بعد از آن قيمت نفت به يکباره پايين آمده است. مجموعه اين کشورها بعد از افزايش قيمت نفت شروع کردند به ولخرجي و ضايع کردن منابع حاصله از نفت که اين مساله توقعات بسيار غيرعادي براي حکومت هاي آنها و براي مردم شان ايجاد کرد و سطح مصارف شان به گونه يي گسترش پيدا کرد که در کشورشان سابقه نداشته و ناگهان هم وقتي در سال 1980 بهاي نفت تنزل پيدا کرد همه کشورها ناگهان با بحران روبه رو شدند. اين حادثه تاريخي سبب مي شود کشورهاي صادرکننده نفت مثل الجزاير، نيجريه، آفريقا و کشورهاي پرجمعيت صادرکننده نفت در خليج فارس و حتي اندونزي دچار بحران و در واقع دچار مسائل حاد اجتماعي و سياسي شوند. بنابراين تجربه به ما نشان مي دهد مساله افزايش قيمت نفت مساله ساده يي نيست يعني افزايش و کاهش قيمت نفت مساله يي نيست که به سادگي بتوانيم از کنار آن بگذريم يا بخواهيم غفلت کنيم و واقعاً تعجب مي کنم در کشور ما بعضي افراد وقتي يک چنين حادثه يي اتفاق افتاد و قيمت نفت تنزل يافت، ابراز خوشحالي مي کردند که سيستم امپرياليستي در حال سقوط است. در حالي که اگر توجه کنيم در مقطع قبلي که يک افزايش و سپس يک کاهش داشتيم اين کشورهاي صادرکننده نفت بودند که نه تنها با بحران هاي اقتصادي بلکه با بحران هاي اجتماعي و سياسي هم مواجه شدند و در حال حاضر دوباره ما اين افزايش قيمت نفت را طي کرديم و رسيده ايم به کاهش قيمت نفت يعني متاسفانه يک تکرار ديگري از تجربه بشري که جوامع ما در حيات خودش با آن روبه رو شده است و وقتي در تجربه قبلي اين بحران رخ داد متفکران دنيا از جمله فرد آلفونزو در سال 1975 پيش بيني کرد ما در «فاضلاب ابليس غرق خواهيم شد» و براساس اين تجربه سعي کردند از گذشته درس بگيرند و به طور مشخص مي توان گفت مساله بحران در عراق، انقلاب در ايران و بحران هاي مختلف در الجزاير، مکزيک و ديگر کشورها نتيجه اين جهش و سقوط است و تا حدودي اين نوسان روي همه اين کشورها تاثير خودش را گذاشت.

-فکر مي کنيد به طور مشخص اين بحران روي کشور ما تاثير خواهد گذاشت؟

به نظر من بستگي به اين دارد که اين رکود در کشورهاي غربي چقدر طولاني شود. بر حسب مدتي که دوام خواهد آورد به ما آسيب خواهد زد. به نظر من اقتصادي مثل اقتصاد نفتي ما به دلايلي به نسبت بيشتر آسيب خواهد ديد تا کشورهايي مثل امريکا يا کشورهايي مثل آلمان يا ژاپن و حتي چين. اگر تقريباً 30 درصد درآمد ملي ما از نفت حاصل شود به خصوص در اين سال هايي که قيمت نفت بالا رفته است و اگر قرار باشد قيمت نفت نصف شود نصف اين درآمد از بين خواهد رفت. بنابراين 5/12 تا 15 درصد درآمد ملي ما به يکباره از بين خواهد رفت و اين در حالي است که در کشوري مثل امريکا که مرکز بحران است اين بحران نهايتاً فقط رشدش را متوقف خواهد کرد و رشد منفي نخواهد يافت. در حالي که در کشور ما به يکباره 15 درصد از اعياني و ابزار اعياني ما از بين مي رود.

-و تبعات اين وضعيت در اقشار جامه چه خواهد بود و از اين وضعيت به چه قشرهايي آسيب بيشتري وارد خواهد شد؟

به طور کلي هر اقدامي که دولت ها انجام دهند فرصت هاي جديدي براي آدم هاي رانت خوار ايجاد مي کند و کساني که پولدارترند به اصطلاح چشم و گوشش شان بازتر است و دست شان به رانت ها خواهد رسيد و آسيب نهايي هم به کساني که انتهاي خط جامعه قرار گرفته اند و قشرهاي پايين جامعه محسوب مي شوند، وارد خواهد شد و به همين دليل هم است که دهک هاي پايين جامعه به رغم آنکه تعارف هاي زيادي شده سهم شان از کل جامعه بسيار پايين است و در فقر و تنگنا هستند و مردمي هستند که گرفتار چند هزار تومان پول هستند پس بسيار روشن خواهد بود که آسيب هاي بيشتر به اقشار پايين تر جامعه خواهد رسيد.

-دولت در برابر اين بحران و براي کنترل آن چه تدابيري مي تواند بينديشد؟


در پاسخ به اين سوال ما تنها مي توانيم فرضياتي مطرح کنيم اما همه چيز بستگي به دولت دارد که چه سياست هايي اتخاذ کند و معمولاً سابقه تاريخي نشان داده دولت يک سياست عيني را پيگيري نخواهد کرد. همان طور که در قبل و بعد از انقلاب به درجاتي برحسب منطقي بودن يا نبودن رسيده ايم. بنابراين در مواجهه با اين اتفاق به جاي آنکه سياست هايي اتخاذ شود که اثرات شوک را مثل کمک فنر به خودش بگيرد و ملايم کند متاسفانه کارهايي هم صورت مي گيرد که اين شوک ها را شديدتر و عميق تر وارد اقتصاد کشور مي کند.

-به نظر شما کشورهاي عضو اوپک در قالب سازمان اوپک براي کنترل اين بحران چه اقداماتي مي توانند انجام دهند؟

اوپک کار چنداني نمي تواند بکند کمااينکه در حال حاضر هم کار خاصي نمي کند بلکه شرايطي که کشورهاي توليدکننده نفت دارند سبب مي شود وضعيت براي ما هم بدتر شود. به اين ترتيب کشورهايي مثل عربستان يا کويت يا کشورهاي مشابه در اين چند سال که درآمدشان بالا رفته باعث شده که به خرج کردن بيشتر عادت کنند و بودجه هاي بالاتري ببندند در نتيجه وقتي قيمت نفت پايين مي آيد به همين سادگي نخواهند توانست خرج خود را کم کنند و ريخت و پاش هاي خود را کم کنند، در اين شرايط کاري که خواهند کرد اين است که شروع به افزايش توليد مي کنند يعني به عبارت ديگر در سهميه ها تقلب مي کنند که مشابه اين اتفاق را در گذشته هم مشاهده کرده ايم به طوري که دقيقاً در مقطع 1980 هم همين اتفاق افتاد و اکثر کشورهاي عضو اوپک به طور پنهاني و غيررسمي و اعلام نشده بيش از سهميه خود توليد مي کردند و اين باعث مي شد قيمت ها از آنچه که بود هم پايين تر بيايد و به اين ترتيب اين اتفاق احتمالاً دوباره تکرار خواهد شد.

-فکر مي کنيد بين قيمت نفت و نرخ دموکراسي در کشورهاي رانتير چه نوع ارتباطي وجود دارد؟ آيا اصولاً مي توان ميان اين دو ارتباطي قائل شد يا خير؟

کشورهايي که گرفتار صادرات مواد اوليه هستند به خصوص کشورهاي در حال توسعه که يک سيستم بوروکراسي پيشرفته ندارند جنگ بر سر منابع در آنجا بسيار زياد است و وقتي اين منابع زياد است طبيعتاً هم از آن بهره مند مي شوند اما وقتي اين منابع کم مي شود بخش هاي مختلف سيستم اجتماعي يا حکومت شروع به کشمکش بر سر اين مساله خواهند کرد که سهم خودشان را حفظ کنند و اين کشمکش ها چه در داخل يک سيستم حکومتي و چه در سطح جامعه بحران هايي را ايجاد خواهد کرد. بنابراين مساله اين نيست که چه اثري روي دموکراسي مي گذارد بلکه بايد سوال را اين گونه مطرح کرد که در کشورهاي دموکراتيک يا غيردموکراتيک در نوع برخوردشان با يک چنين بحراني چه تفاوت هايي موجود است؟ و نتيجه يي که مي توان از تجربياتي که وجود دارد، گرفت اين است که در کشورهايي که سيستم دموکراسي وجود ندارد مثل قبل از انقلاب که تجربه شده است وقتي وضع خوب مي شود و جامعه به مصرف کردن عادت مي کند در زمان وضع بد دچار مشکل مي شوند به طوري که شاه در بستن و اجراي برنامه ششم ناتوان شد به خاطر آنکه همه اشتهايشان مقابل درآمد نفت باز شده بود که نمي توانستند آن را ببرند و همه طلب بودجه بيشتري مي کردند و کساني هم که در مصادر قدرت بودند هرکدام به عنوان نماينده يک طيفي در اين کشمکش دخيل شده بودند و اين تجربه نه تنها در ايران که در بقيه کشورهاي مشابه ما هم قابل مشاهده است. به طور مثال دليل حمله صدام به کويت اين بود که منابع نفتي کم شده بود و اگر فکر نمي کرد که يک کاري بکند ژنرال هايش و قبايل ممکن بود با وي مخالف شوند به اين ترتيب حمله به کويت را صورت داد تا به اين طريق غنيمتي را بگيرد و همه را سرگرم جنگ کند و از بحران بين المللي براي سرپوش گذاشتن بر مسائل داخلي استفاده کند و اين تجربه را مي توان در تمام کشورهاي نفتي مشاهده کرد.
عناوين اين صفحه
در ستايش راستگرايي
کارگران جهان متفرق شويد
روشنفکران و آخرين کتابي که خوانده اند
تاثير کاهش قيمت نفت بر سياست هاي داخلي ايران
سازمان مجاهدين به امامت پايبند است
از واقعيت گريزان نباشيم
خدا و دموکراسي
اقتصاد نفتي متضرر اصلي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام