شنبه، 25 آبان 1387 - شماره 1820
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: پرسه
وسوسه پنجاه سالگي

اميد روحاني

يار آسماني

تکنوازي تنبور علي اکبر مرادي

نشر موسيقي هرمس

وسوسه نمي شدم که تنها به خاطر افزوده شدن يک قطعه - که CD نامش را از همين قطعه گرفته است- که در آن «اولاش اوزدمير»، نوازنده ترک با ساز باقلاما و آواز، مرادي را همراه کرده است- اين مجموعه 40 دقيقه يي موسيقي را تکنوازي تنبور علي اکبر مرادي تنبورنواز و رديف دان موسيقي کردي ندانم و نخوانم. اما مشکل «يار آسماني» در کوتاهي قطعه (يا قطعات) نيست، يا در يکنواخت بودن قطعات (که مجموعاً يک آنسامبل را ساخته است) يا در بي نوانس بودن و تخت بودن موسيقي يا در ارائه مقام ها و گوشه هاي موسيقي کردي يا در اينکه اين CD اساساً بيشتر شکل ارائه آموزشي و آشنا کردن علاقه مندان به يک نوع موسيقي است (که همه اينها هست) بلکه در اين است که «رامين صديقي» به عنوان تهيه کننده و انتخاب کننده اکثر اين 40 آلبوم تاکنون پخش شده، از نشر موسيقي هرمس (يا گروه و هيات انتخاب)، وظيفه ارائه اين نوع رويکرد به موسيقي را در نهايت وسواس و دقت و ريزبيني براي خود برگزيده اند و اين مهم را در نهايت جديت انجام مي دهند. حتي اگر بعضي از وقت ها، نوع موسيقي ارائه شده ديگر شکل شنيدني و جذاب به خود نگيرد. آقاي مرادي تنبورنواز کم نظيري است. اين را در کنسرت هايشان هم ديده ام. به همه گوشه ها و ظرايف اين نوع موسيقي آشنا و در آن خبره است. در 50 سالگي به اوج مهارت و توانايي هاي فني و موسيقايي رسيده است. ساز را با مهارت و استادي تمام مي نوازد و شعر را درنهايت زيبايي مي خواند و بچه هاي هرمس هم با نهايت وفاداري به اصل و رعايت قواعد حرفه يي آن را منتشر مي کنند. اما همه اينها يک چيز کوچک را کم دارد و همين نکته به ظاهر کوچک است که لذت بردن از CDهايشان را- گهگاه (مثل اين دفعه و اين CD)- دشوار مي کند. به نظرم اين چيز ظريف، کار يک تهيه کننده است که بتواند يا بايد با رعايت بعضي از اصول، افزودن يا کاستن، ترکيب يا رنگ آميزي يا هر شگرد و لم ديگري کاري کند که بشود يک آلبوم را بيش از يک بار شنيد و از آن لذت برد. کاري که حتماً بايد با «يار آسماني» مي شد.



کنسرت گروه دنگ شو

تالار اجتماعات بيمارستان محک

دومين کنسرت گروه دنگ شو، کمي پس از يک سال از کنسرت اول - در مردادماه 1386 در فرهنگسراي هنر- و البته کامل تر و پر و پيمان تر، توجهي را به سوي نوعي رويکرد بديع تر به موسيقي ايراني و نوع ديگري تلفيق طلب مي کند، رويکردي کمي متفاوت با نوع موسيقي تلفيقي(و فيوژن) و رويکرد گروه هايي ديگر- مثلاً کيهان کلهر يا محسن نامجو و نوع ديگري از تلفيق(و نزديک تر به پاپ راک) مثلاً گروه هاي «127» يا «کيوسک»- گروه «دنگ شو» متشکل از دو نوازنده ثابت- برادران شجاع نوري- طه شجاع نوري نوازنده ساکسفون (متولد 1360) و رضا شجاع نوري نوازنده پيانو (متولد 1365) و نوازندگان ميهمان سازهاي ضرب، مجموعه کوبه يي و خواننده که در هر يک از کنسرت ها متفاوت بودند و هر دو بسيار خوب رويکردي به ظاهر وفادارانه به ساختمان و چارچوب موسيقي ايراني را در کليت برنامه و قطعات خود رعايت مي کنند. قطعات انتخابي و شکل اجرايي از تصنيف ها و ترانه هاي معروف و آشنا و سنتي مي آيد و ملودي اصلي آشنا و شناخته شده است و پرداخت و گسترش قطعه هم به رغم همه بداهه نوازي ها و دورنماي ظاهري از شکل گسترش متعارف، در واقع در چارچوب لحن کلي ترانه و تصنيف مي ماند. همين آشنايي گوش و شنونده با کليت موسيقي ايراني و رعايت و حفظ ساختمان و چارچوب کلي نه فقط به شنونده کمک بسيار مي کند بلکه اساساً بداعت و نوآوري هاي گروه را برجسته تر، جذاب تر و شنيدني تر مي کند؛ مثل شروع ها- يا اورتورهاي قطعه هاي مختلف با ساکسفون يا استفاده از دو صداي آوازي و دو شکل خواندن در بسياري از قطعه ها، يا شروع هايي با مختصر بداهه نوازي کنترل شده پيانوي جاز يا اساساً تلفيق يا ترکيبي از رويکرد جاز سبک با موسيقي ايراني اصيل. بنابراين نوع رويکرد «دنگ شو» با تکيه اصلي بر سنت موسيقي ايراني، تصنيف ها و ترانه ها و ملودي هاي آشناي آن،رعايت قواعد و اصول اين موسيقي و ترکيب با يک جاز کنترل شده سبک، بداهه نوازي هاي محدود و سبک، استفاده از دو نوع آواز(سنت آواز ايراني با تکيه بر رديف و گاه به عنوان يک ساز و استفاده از يک صدا براي خواندن شعرها و پاساژها) و در نهايت رسيدن به يک RB ايراني. (و مي کوشم از واژه پست مدرن استفاده نکنم.)

در کنسرت اخير در کامل ترين و بهترين نوع اين ترکيب دو ترانه يا قطعه درخشان وجود داشت که همه اين ترکيب را مي شد در آن ديد؛ قطعه «تا بيايي» با شروعي با پيانوي مدرن جاز، دو صدايي و استفاده از همه شگردها و «دست بر سر زلفش زنم» که اينجا هم همه ويژگي هاي موسيقايي گروه در آن متجلي مي شد. شکل سنتي تر را مي شد در قطعه «من اگر زبانم آتش» ديد که در آن با ترانه يي کلاسيک روبه روييم که تصنيف در آن با همراهي ضرب خوانده مي شود. يا «پديد» («از نک مژگان مي زني تيرم چند» يا «خوش تر از فکر جام و مي چه خواهد بودن») که در آن با بداهه نوازي ساکسفون در عين وفاداري به ريتم کلي و ملودي قطعه روبه روييم. «دنگ شو» غيرآشناترين رويکرد را براي شعرهاي شاعران نورپرداز ايراني انتخاب مي کند. «ناگه غروب کدامين ستاره» شاملو با بداهه نوازي ضرب همراه است يا «من بهارم، تو زمين» که با هيچ کدام از اجراهاي اين نوع اشعار (که معمولاً به شکل Chansonها اجرا مي شوند) قرابت ندارد و همان شکل معمول و آشناي خود را به کار مي برند. اما «قطعه کودکي»- «يک راه»- يکي ديگر از اوج هاي کار گروه، دو همسراي زن را هم همراه داشت که بخش هايي از شعر ترانه را اجرا کردند.

و حالا- اين روزها- صحنه موسيقي ايراني- جدا از آنچه که بخش سنتي يا اصيل آن را مي سازد (که اتفاقاً بسيار پرکار و پر بار و پر از کنسرت هم شده است) و جدا از شکل عام تر و مردم پسندتر آن که سنتي صد و چند ساله را پشت سر دارد جدا از انواع شکل هاي پاپ، از پاپ معترض (به قول استاد مسعود کيميايي) تا شکل هاي گوناگوني از شعرخواني همراه با موسيقي و... وجه جذاب ديگري هم يافته است. اگر «127» تلفيق رپ ايراني با ريتم راک باشد اگر «کيوسک» نوعي RB ايراني با شعرهاي شالوده شکن باشد و اگر محسن نامجو به سوي نوعي تلفيق پيچيده و گسترده تر مي رود (که به زودي شکل راک شده آن را در قالب يک CD خواهيم شنيد)، نوع رويکرد «دنگ شو» از شکل تازه تر و بديع تري پيروي مي کند؛ ترکيب سنت هاي موسيقي ايراني (با ترکيبي از سازهاي متعارف موسيقي جاز، ساکسفون و پيانو و ضرب و آواز ايراني) و ريتم هاي آزاد راک و جاز و استفاده از اشعار کهن (مولوي و...) تا نوسرايان و رسيدن به يک ترکيب تازه و آشنا.

موسيقي
کنسرت موسيقي جاز

گروه سردار سرمست

کليساي آلماني / تهران

دو شب کنسرت گروه چهار نفري سردار سرمست، در فضاي کوچک و غيرآکوستيک کليساي انجيلي آلماني زبان در تهران آن چنان جذاب و شنيدني از آب درآمد که شنوندگان اندک اين دو کنسرت مشابه- که عمدتاً شامل نزديک به 200 جوان و 40 - 30 نفر از والدين کنجکاو و فضول چندتايي ديگر (در فقدان ناگزير فرزندان شان) بودند - مي کوشيدند با دست زدن هاي مداوم و تقاضاي آهنگ هاي بيشتر، لذت شنيدنش را کش بدهند و مانع پايان شبي دلپذير بشوند، هرچند که 12 قطعه اجرا شده، در متعارف ترين و عادي ترين شکل خود برگزار شد و آنچه که به مجلس شور و نشاط مي داد، حضور اين چهار جوان پرشور و پر از نيرو و توان بود و خود موسيقي که از محبوب ترين و کلاسيک ترين قطعات انتخاب شده بودند. جدا از سردار سرمست (متولد 1362) نوازنده پيانو و رهبر گروه و يحيي الخنسا (متولد 1360) نوازنده مجموعه طبل ها و سازهاي کوبه يي، و در فقدان ساز باس، گروه از يک گيتارباس به نوازندگي پويان سعادت (متولد 1359) استفاده مي کرد که وظيفه اصلي اش، درواقع در بخش دوم کنسرت معنا داشت. اما کنسرت شامل دو بخش بود. بخش اول را پنج قطعه از مشهورترين و اجراشده ترين قطعات موسيقي جاز کلاسيک و سوئينگ تشکيل مي دادند و يک قطعه سامبا که ساخته خود سردار سرمست بود. ترانه ها از آثاري انتخاب شده بودند که هر يک شايد صدها بار توسط گروه هاي مختلف جاز در دوره هاي گوناگون و سبک هاي متفاوت اجرا شده بودند از ارول گارز، کول پورتر و بارت هاوارد. اجراي گروه اما ساده و مختصر بود و منحصر به رسيدن به آهنگ اصلي و مختصر کار پيانو روي تم اصلي. جز در قطعه اول که جايي براي مختصر بداهه نوازي ساده کوبه يي ها تعيين شده بود و يک قطعه که محلي براي مختصر عرض اندام گيتار بود، کمتر به گفت وگو و تبادل سازي دو ساز يا بداهه نوازي برمي خورديم. گروه همه تلاشش را مي کرد تا در حد متعارف اجراي يک قطعه باقي بماند و از حدود متعارف و شناخته شده خارج نشود.

اما بخش دوم - که شور و نشاط و وجد و سرور شب را آفريد - جاي هنرنمايي آرش نعيميان (متولد 1362) بود که چند ترانه مشهور موسيقي راک و سول (و از جمله، ترانه هاي مشهور از جيمز براون) را با همه آداب و سنت اجرا کرد، با صدايي که گاه به سامي ديويس پهلو مي زد و در قطعه جيمز براون، همان تحريرها را به کار مي برد. اما کنسرت يک طرف و مجموعه شنوندگان طرف اصلي اين معادله را سامان مي دادند. همه ما شنوندگان اين کنسرت، که مجبور بوديم بر نيمکت تنگ و چوبي کليسا، بي حرکت و ساکن بنشينيم و با احساس لذت بخش نشستن بر (مثلاً) يک تابوره يا صندلي، در زيرزمين يک کلوب جاز در وسط منهتن (مثلاً) مبارزه کنيم، دست کم براي دقايقي خود را به ضرباهنگ يک موسيقي پرجذبه و پر از جنب وجوش سپرديم و توسن تخيل را رها کرديم تا ضرورت اجتناب ناپذير زمان و مکان را به فراموشي بسپارد و تب و تاب ريتم را در درون مان حفظ کند و مگر يک کنسرت موسيقي چه حاصلي جز اين بايد داشته باشد؟
فيلم کوتاه
تينار

کارگردان؛ مهدي منيري

72 دقيقه

تينار پنجمين ساخته اين فيلمساز جوان - متولد 1353 و دانش آموخته رشته کارگرداني سينما از دانشکده صدا و سيما - با خرواري جايزه و تقدير و از جمله جايزه اول فيلم بلند مستند از جشن سال 1387 خانه سينما، فيلم خوبي است با چند اما و اگر. البته اما و اگرها کاش قابل گذشت بودند و مي شد به همان «فيلم خوبي ست» بسنده کرد اما...

تينار به معناي تنها (و طبعاً تنهايي، به زبان مازندراني) داستان طولاني و کشدار تنهايي يک پسربچه 11 - 10 ساله بابلي بي سواد گالش (به معناي شبان گاوهاي اربابي) فيلمي در رثاي «رابرت فلاهرتي» بزرگ (و مثلاً يادآور «نانوک» يا «مردي از آران» به خصوص) اما رنگي، با عکس هاي بسيار زيبا (کار سيدحسن سيدي پريشان) است اما... و اين اولين «اما» جايي است که مشکل از آن آغاز مي شود.

تينار اطلاعاتي مختصر از زندگي «قاسم» پسربچه فيلم به ما مي دهد. مجموعه اطلاعاتي که فيلمساز به بيننده مي دهد، به زحمت توان بيش از 20 دقيقه فيلم را دارد، اين که زن پدر دارد، نمي تواند با او زندگي کند (و ما اينها را از صداي گفتار متن خود پسر مي شنويم و نمي بينيم) پس تنهاست و دور، در کومه يي زندگي مي کند، با گاوهايي که براي آنها نام انتخاب کرده است، غذا مي پزد و بهتر از بقيه براي گاوها علوفه جمع مي کند، شيرشان را مي دوشد و به فروشنده مي رساند و همين. بنابراين با زيباترين و شيک ترين عکس هاي ممکن، بيننده شاهد تهيه علوفه گاوها در بهار، در تابستان، در پاييز، زمستان و بهار آينده است و بعد شاهد دوشيدن شير گاوها در بهار، تابستان، پاييز و زمستان و بهار آينده (و مزاحمت يک گوساله هنگام دوشيدن شير) و شاهد چراي گاوها و راندن گاوها و... عکس هاي زيبا با موسيقي محلي شگفت انگيزي هم همراه اند و همين زيبايي عکس هاست که باعث شده نزديک به 40 دقيقه فيلم اضافه را تماشا کنيم که در واقع نه خاصيت روايت گويي دارند و نه ويژگي اطلاع رساني و بيشتر، احساساتي اند و اندکي سوزناک. دقايقي طولاني داريم از ابراز احساس گاوها، يعني تنها همراهان و دوستان پسر روستايي با حرکت آهسته و نواي سازهاي محلي و طبعاً کمي هم سوز و گداز.

اينها هيچ کدام مذموم نيستند اما مقصود آن است که اين روايت کشدار، در قالب يک مستند داستاني مردم نگارانه فيلم را به قالبي (فرمي) مي رساند که عملاً با ساحت موضوع اصلي فيلم در تضاد است. بيننده احساساتي مي شود يا قصد فيلم برانگيختن چنين احساساتي است چرا که 40 دقيقه اضافه فيلم اساساً به اين قصد در فيلم گنجانده شده که ما بر تنهايي سوزناک «قاسم» افسوس بخوريم و اين براي يک مستند - يا حتي مستند داستاني - مردم نگارانه سمي مهلک است. نمي دانم نقش تدوينگر فيلم «محمدمعين کريم الديني» (که جايزه بهترين تدوين را هم به خاطر فيلم گرفته است و اين به نظرم کل هيات داوران را زير سوال مي برد و ايضاً بقيه جوايز را) در ارتباط با اين همه عکس زائد چيست. آيا تدوينگر نتوانسته است روي اين عکس هاي زيبا قيچي بزند يا آقاي منيري نتوانسته اند از اين همه تصوير شيک بگذرند.

نتيجه اين ناتواني يا تسليم، تبديل فيلمي زيبا با روحيه و تصاويري شاعرانه - اما 40 دقيقه يي - به يک فيلم اندکي ملال آور 70 دقيقه يي شده است که در آن ظرف به ضديت با مظروف خود بدل شده است.

اما با همه اينها «تينار» فيلمي است خوب و زيبا از تنهايي سخت و کشنده يک پسربچه 11 - 10 ساله مازندراني که پيش از همه تماشاگران و حتي فيلمساز و تدوينگر و موسيقيدان فيلم به تنهايي خود واقف است و اين وقوف را با زبان ساده خود فراتر از نگاه فيلسوفانه و روشنفکرانه فيلمساز در گفتار متن فيلم روايت مي کند.
عناوين اين صفحه
وسوسه پنجاه سالگي
موسيقي
فيلم کوتاه

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام