نگاهي به سه تارنوازي حسين عليزاده

بهراد توکلي
حسين عليزاده يکي از چهره هاي شاخص و تاثيرگذار در موسيقي ايران طي سه دهه گذشته است. فعاليت مستمر و تجربه راه هاي تازه در حوزه موسيقي ايران در عرصه هاي متفاوت نوازندگي، آهنگسازي در فرم هاي موسيقي ايراني و آهنگسازي موسيقي فيلم او را همواره جزء هنرمندان پيشرو و جريان ساز قرار داده است. عليزاده هنرمندي نوگرا و صاحب تفکر است و بي گمان او از چهره هاي ماندگار تاريخ موسيقي ايران است و خواهد بود. اين نوشتار مي کوشد جدا از برخورد سليقه يي تنها به تجزيه و تحليل شيوه نوازندگي حسين عليزاده با تاکيد بر سه تارنوازي او بپردازد.
موسيقي عليزاده بسيار متاثر از تفکر و انديشه و احساس شخصي اوست و بي گمان نوع تلقي و برداشت هنرمند يا مجري موسيقي از نظر موسيقي ايران در آنچه او خلق يا اجرا مي کند، تاثير انکارنشدني دارد. عليزاده در عرصه تئوري پردازي و موسيقي ايران جزء هنرمندان صاحب نظر است و ورود به مقوله موسيقي ارائه شده توسط او در تکنوازي هايش بدون تحليل نگرش عليزاده به موسيقي دستگاه، چندان منطقي به نظر نمي رسد. بنابراين ابتدا نگاهي به تئوري هاي رايج در موسيقي ايران و نگاه عليزاده به مقوله موسيقي دستگاهي پرداخته و سپس با اين پيش زمينه به شيوه نوازندگي او مي پردازيم.
نگاهي به نظريه ها و شيوه هاي تجزيه و تحليل موسيقي دستگاهي
آنچه امروز تحت عنوان مجموعه (رپرتوار) موسيقي دستگاهي در دست ما است، در طول سال ها دستخوش تحولات گسترده يي شده و شيوه هاي متفاوتي از آن ارائه شده است. تشتت ديدگاه و آرا- به خصوص در نيمه دوم قرن گذشته تا به حال- نزد نوازندگان و موسيقي شناسان به اندازه يي چشمگير بوده که در يک مباني زيبايي شناسي و نظام جمله پردازي موسيقي دستگاهي را براي پژوهشگران و نوازندگان دشوار ساخته است. عمده ترين نظريه هايي که امروزه در موسيقي ايران رايج است نظريه هايي است مبتني بر سيستم تنال يا برداشتي از سيستم مدال که در آنها تنها به درک صوري از فواصل درجات اکتفا شده است. يکي از مشکلات عمده اين نظريه بيگانه بودن تعاريف آن با ماهيت موسيقي دستگاهي است. تعريف علمي از يک موضوع در درجه اول بايد جامع و مانع باشد؛ جامعيت به معناي فراگير بودن تعريف در ويژگي هاي ساختاري موضوع و مانع بدان معني است که تعريف منحصراً به همان پديدار اختصاص داشته باشد و در موضوع ديگري صدق نکند . حال به منظور مشخص شدن رواج تعاريف مبهم در حوزه موسيقي دستگاهي نگاهي کوتاه به برخي تعاريف توصيفي و به دور از استانداردهاي تعاريف علمي مي پردازيم. برونونتل در تعريف رديف مي نويسد؛ «رديف مظهر و قلب موسيقي ايراني است، شکلي که همچون فرش ها و مينياتورهاي ظريف، اساساً ايراني و ملي است. (نقل 1987 ؛3)
سال ها بعد او در مقاله ديگري رديف را ترتيب منظم اجراي ملودي هاي موسيقي ايراني مي داند که در اينجا نيز تنها به يکي از جنبه هاي رديف به عنوان تعريف اشاره شده است. (نقل؛ 1990) ختشي ختشي (1962) نيز در کتابي که در باب تاريخ رديف تاليف کرده مطلبي در تاليف خود رديف نمي آورد. صفوت ونلي کارن (1966 ؛17) در تعريف رديف مي نويسد؛ «موسيقي ايراني از تعداد قطعات يا واحد اوليه که داراي ترتيب هستند تشکيل شده است.» ژان دورينگ در تعريف رديف مي نويسد؛ «منظور از رديف الگو يا ترتيب پيوستگي گوشه ها است.» (1990 ؛12) در هر دو تعريف (دورينگ و صفوت- کارن) تنها به ترتيب پيوستگي گوشه ها بسنده و نيز از عبارت «گوشه» که خود نيازمند تعريف است، استفاده شده است. در تعريف صفوت- کارن نيز عبارت «واحد اوليه» که عبارتي گنگ و کلي است دستمايه تعريف قرار گرفته در حالي که گوشه بنيادي ترين عنصر سازنده موسيقي دستگاهي است و بدون تعريف جامعي از آن دستيابي به تعريف دستگاه و رديف مقدور نيست. آنچه تا اينجا آمد پاره يي از تعاريف مستثني است که ذهنيت مجري موسيقي را از درک صحيح نظام دستگاه دور ساخته و تلقي هاي شخصي را جايگزين اين نظام قانوني کرده و سبب ارائه هاي متفاوت و بيرون از چارچوب موسيقي دستگاه مي شود. دکتر هرمز فرهت در تعريف رديف مي نويسد؛ «گوشه ها که هيئت موسيقي سنتي ايران را شکل مي دهند مشترکاً رديف خوانده مي شوند. مطمئناً اين گوشه ها، قطعاتي به قوت معين شده نيستند بلکه مدل هاي ملوديکي هستند که بداهه روي آنها ساخته مي شود.» (فرهت 138 ؛30) فرهت گوشه ها را ملودي مدل يا ملودي تيپ مي داند که براساس اين ملودي مدل ها مي توان بداهه نوازي کرد. در اين نظريه محتواي اصلي گوشه ملودي تيپ يا شکل خلاصه شده ملودي قلمداد شده است. حال به تعريف مختصر گوشه مي پردازيم تا بتوانيم به شيوه نوازندگي استاد حسين عليزاده بپردازيم. «گوشه بنيادي ترين مقوله موسيقي ايراني است. گوشه مقوله يي است تکنيکي که براي تعيين هويت يک مد (مد عبارت است از استقرار تن هاي موسيقايي) ، يک ملودي يا يک فرمول غيرمدي يا يک شيوه خاص اجرايي به کار گرفته مي شود.» (حجاريان، 1380 ؛18) وي در ادامه مي نويسد؛ «گوشه ها داراي فواصل گوناگون، وسعت هاي متفاوت و هويت هاي سيستماتيکي مختلف هستند. وجود تک هسته مدالي عمده ترين ويژگي شخصيت گوشه است. (همان جا) علاوه بر مشخصاتي که حجاريان راجع به گوشه مي گويد اين موارد هم به شناخت گوشه کمک مي کند. گوشه ها داراي ويژگي هاي نظام فواصل، ملودي تيپ، ديناميسم اجرا، مضراب گذاري (که موجب ايجاد اکسنت ها مي شود)، ريتم و دور، باخت و فرم ملودي و گسترش، الگوهاي آگوگيکي (يا تغييرات سرعت در اجرا) و نيز الگوهاي مدال و تمهيدات ملوديکي که به قابليت انتظام در بدنه دستگاه منجر مي شود، دارا هستند. عدم توجه به مورد آخر در سال هاي آخر سبب شده نوازندگان در فضاي ذهني آزاد شخصي به ارائه موسيقي ايراني بپردازند. عليزاده در آثار تئوريک خود (به عنوان مثال مقدمه دستور متوسطه سه تار) متکي به تعاريف ناشي از انديشه تتراکوردوپنتاکورد به همراه يک نت محوري (شاهد) است. تعاريف ناشي از تفکر تنال يا انديشه تتراکوردو پنتاکورد سبب شده بسياري از مجريان و نظريه پردازان امروز به اشتباه دستگاه را تجمع مقام هايي با فواصل مشابه تلقي کنند. در اجراهاي هنرمند ارزنده کشورمان حسين عليزاده به منظور جست وجوي راه هاي جديد براي برون رفت از موسيقي دستگاهي و استفاده منحصراً از مدار اصلي موسيقي دستگاه آن را به موسيقي مقامي نزديک تر کرد. به اين نوشته هارولد پاورز دقت کنيد؛ «کاري گمراه کننده است اگر در ابتدا مقوله دستگاه را مشمول عنوان کلي تجمع فيگورهاي مدالي بدانيم چرا که تجمع فيگورهاي مدالي نهايتاً به مقام هاي عربي، ترکي يا حتي پاتت هاي اندونزي هم اطلاق مي شود.» (به نقل از حجاريان 1379؛ 145) مقام مانند گوشه، آغاز و انتها ندارد و گذشته از اين آبسترکت بهره مي گيرد و اين در حالي است که گوشه داراي يک فضاي کاملاً شناخته شده و مدون کانترکت است. والتر فلدمن در تبيين تفاوت هاي مقام و گوشه چنين مي نويسد؛ «در حالي که موسيقي ايراني سيستم پشت بسته هيرار که خود را در قالب گوشه ها تاسيس کرده، موسيقي ترکيه سيستم پشت باز خود را در قالب مقام به وجود آورده است.» (به نقل از حجاريان، همان) تلقي رايج دانگ و نت شاهد که مناسب تر براي موسيقي مقامي است تا نظام کانکرت دستگاه سبب مي شود تا نوازنده احساس کند مي تواند با احساس شخصي و انتزاعي و کاملاً آزاد از بافت دروني ملودي در موسيقي ايران به آفرينش در فضاي ساختار اجرايي (مد) دست بزند و اين نگاه دقيقاً نقطه اشتراکي است که اين نظريات (مبتني بر دانگ) با نظام تنال (وزيري) دارند و حتي ملودي تيپ نيز در نت هاي شاهد و ايست و فرود خلاصه شده است.
چنين برداشت هايي در نظريه هاي امروز موسيقي ايران برگرفته از الگوهاي تجربه و تحليل موسيقي در حوزه موسيقي اروپايي است که اساساً با موسيقي ايران تفاوت دارد. شيوه تجزيه و تحليل «شنکرين» (تجزيه و تحليل براساس سيستم تنال در محدوده اکتاو با هيرارکي درجات) که امروز در موسيقي ما رايج شده، شيوه تجزيه و تحليل متناسب با موسيقي غربي است؛ موسيقي که در آن ملودي نسبت به هارموني چندان اهميت ندارد و شيوه آناليز ملودي آن براساس تم و وارياسيون و شناخت انواع تم هاي مونث و مذکر است. (در بعضي از فرهنگ ها نظير هند نيز هويت عناصر موسيقي را بر پايه مذکر و مونث تعيين مي کنند.) در موسيقي اروپايي ملودي کاملاً تابع احساس آهنگساز است اما در موسيقي دستگاهي بافت ملودي شخصيتي مستقل دارد که هنرمند براي نوازندگي يا آهنگسازي از آن قالب ها تبعيت مي کند. تئوري دانگ که عليزاده از جمله ارکان تدوين آن است در جامع ترين حالت شامل فواصل درجات، ملودي تيپ و فيگورهاي تزييني و فرود بوده اند.
شيوه نوازندگي عليزاده متاثر از تفکر او
نگاه عليزاده در تقسيم بندي گوشه به سه بخش 1- آغازين، 2- نغمه ها و تحريرهاي ميانه، 3- فرود خاتمه گوشه (شيوه او در بررسي نکات مشترک گوشه ها در آلبوم رديف نوازي) و نوع نگاهي که به بخش هاي ميانه دارد مبين اين نوع نگاه است. در حالي که فرود در بسياري از گوشه ها، با تاکيداتي ظريف آمادگي معرفي گوشه بعدي را ايجاد مي کند نظير توالي گوشه هاي بزرگ، کوچک دوبيتي، خارا، قجر و حزين درشور، نوع نگاه موتيف گرا و بسط موتيف با تاکيد بر تزيينات وارياسيون هاي متفاوت نظير ارائه 11 دگره از زيرکش سلمک (در آلبوم نوبانگ کهن) يا اجراي 15 دگره از يک موتيف کوتاه در فضاي کرد بيات (در آلبوم ترکمن) يا دوري از فرم آوازي (آواز به معني آوازخواني بر فرم غزل) در ساز و تکيه بر زينت هاي سازي در ارائه وارياسيون هاي متنوع از جملات کوتاه آغازين هر گوشه با نت منسجم و به هم پيوسته، توالي گوشه ها و شکل گيري جملات بلند را از دست مي دهد (البته اين يک ويژگي است و نگارنده اساساً با ارزش گذاري مخالف است). اين يکي از ويژگي هايي است که اساس شيوه ابداعي عليزاده (که خود اين عنوان را بر آن نهاده است) را تشکيل مي دهد اما نکته ديگري نيز در شيوه نوازندگي عليزاده وجود دارد که مي توان به آن اشاره کرد. يکي از مشخصه هاي مهم نوازندگي عليزاده تغييرات ديناميکي شديد و ناگهاني در جملات، اسکان و تاکيدهاي نامعمول روي درجات خاص گوشه ها و استفاده از ترکيبات مضرابي متنوع براي دستيابي به رنگ آميزي جديد است. نوع نگرش عليزاده به جملات موسيقي موجب شده است جمله پردازي عليزاده از شکل رايج نوازندگي که همانا ارائه جملات کوتاه و بلند با وصل ها و پيوندهاي ملوديک رديفي است، فاصله بگيرد. فراز و فرودهاي مشخص ملودي در رديف، تاکيدات مشخص و متناسبي را در ميان درجات مد به وجود مي آورد، ساختار ديناميکي کل دستگاه با استفاده از بافت هاي مضرابي مشخص در الگوهاي ريتميک کوچک و در نهايت الگوهاي متريک و ريتميک که در خصوص تغييرات سرعت در اجراي گوشه ها به رغم نقش بسيار بارزي که در اجراي رديف دارند کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است، تغييرات ديناميکي، نامعمول و آکسان هاي شديد سبب به هم ريختن منطق طبيعي ديناميسم دستگاه مي شود و لذا اساساً شکل گيري جملات بلند در اين شيوه امکان پذير نيست زيرا با از بين رفتن نظام معمول تاکيدها بر درجات هيرارکي جملات خود به خود کوتاه شده و جملات بلند رديفي با مشخصاتي که مختصراً بدان اشاره شد، شکل نگيرد و در واقع محورهاي اصلي دستگاه و گوشه ها به صورت تم هاي کوتاه، ماده اوليه وارياسيون هاي ماهرانه و تزيين هاي بديع عليزاده در نوازندگي مي شود. شاهد اين سخن تلاقي شيوه نوازندگي عليزاده و آواز شجريان است که مي تواند بحث جالبي باشد. ويژگي جمله پردازي هاي عليزاده با جمله بندي هاي شجريان که مبتني بر جملات ملوديک بلند با تاکيد بر اساس گردش طبيعي ملودي گوشه هاست در تضاد قرار مي گيرد. در واقع آواز شجريان با ديناميسم دروني جملات، طول جمله ها و تحريرها با ساز عليزاده فاصله دارد و به همين دليل ساز و آواز حالت سوال و جوابي نداشته و هر يک مسير جداگانه خود را مي رود، که تنها مايه وجه مشترک آنها است. اين امر را عوام و بعضاً خواص به فضاسازي در بستر آواز تلقي مي کنند اما بايد اين نکته را در نظر داشت که ذهن خواننده که دائم در حال خلق ملودي است در چنين سيستم جواب آواز بسيار دشوار مي تواند ارتباط جمله قبلي خود با جمله بعد را برقرار کند. هر چند تبحر بي مانند شجريان باعث شده اين نقص کمتر به چشم بيايد اما اين امر سبب مي شود ذهن خلاق خواننده که مي تواند با جواب همگون به خلق جمله و ملودي منسجم تري برسد به درگيري براي ايجاد ارتباط جملات بپردازد. موفق ترين اثر اين همکاري مشترک (آلبوم زمستان) شاهد اين مدعاست. در اين اثر چون مقام «داد و بيداد» سابقه شنيداري و پردازش جمله تا قبل از ابداع عليزاده را نداشت، ملودي هاي آن محدود به چند ملودي تيپي است که خود عليزاده بر درجات ثابت و متغير مقام استوار ساخته است. در اين اثر شجريان بسيار منطبق بر اين منطق ساختاري آواز مي خواند چون اساساً ملودي غير از آن نمي توان متصور بود و نتيجه آن جملات آواز کوتاه و با حداقل تحرير است. اما در اينجا سوالي که مطرح مي شود اين است که آيا دستگاه ها و آوازهاي رديف با آن غناي ملوديک و کانسپت شنيداري که در فرهنگ ايران دارند چنين برخورد هنري را پذيرا هستند؟

عليزاده در آهنگسازي در فرم هاي سنتي نظير پيش درآمد و چهار مضراب آگاهانه و به دليل ايجاد افکت هاي مشخص در ادوار ريتميک (که او واقعاً در اين بخش تبحر و توانايي و دانش مثال زدني و ستودني دارد) از شيوه نوازندگي خود کمي فاصله مي گيرد براي همين نظام جمله بندي هاي عليزاده در قطعات ضربي ساخته شده با بداهه نوازي هاي آوازي او فاصله مي گيرد و براي همين آهنگسازي او از اقبال عمومي تري از نوازندگي هايش برخوردار مي شود و اگر از يک مخاطب عام از عليزاده سوال شود اکثراً او را با آهنگ هايش مي شناسند نه بداهه نوازي هايش. البته يک ابداع هنري امکان دارد در سال هاي آينده جايگاه خود را نزد فرهنگ زيبايي شناسانه يک قوم بيابد و زمان حاضر براي چنين قضاوتي زود باشد.
اکنون با چنين زمينه يي به بررسي شيوه سه تارنوازي حسين عليزاده مي پردازيم. حسين عليزاده اولين آلبوم تکنوازي سه تار خود را در سال 1366 با عنوان ترکمن راهي بازار موسيقي کرد. ويژگي هاي منحصر به فرد نوازندگي او، تکنيک بالاي نوازندگي در کنار نامعمول بودن ساختار جمله پردازي سبب شد اين آلبوم شوکي را در ميان سه تارنوازان و حتي موسيقيدانان به وجود آورد و در دوره يي 10 ساله بسياري از نوازندگان سعي در تقليد شيوه نوازندگي او کردند. آثار بعدي او مانند پايکوبي و کنسرت همايون در ادامه همان مسير، اين جايگاه عليزاده را تثبيت کرد اما از آنجا که سمت و سوي اين نوشتار در جهت فني موسيقايي بوده بررسي تاثيرات اجتماعي اين آثار را به مقاله يي ديگر واگذار مي کنيم و در اينجا تنها به شاخصه هاي فني نوازندگي او با ساز سه تار مي پردازيم.
در سال هاي اخير دو ديدگاه درباره سازهاي ايراني مطرح بوده که هر يک از اين دو ديدگاه با پيروان خود مسير مستقل خود را طي کرده و مي کند. ديدگاه اول که ريشه در سنت دارد ساز ايراني را ابزار اجراي موسيقي دستگاهي تلقي کرده و مي کند و نوآوري و خلق را در چارچوب فرم ها و قالب هاي همين موسيقي مي بيند. به عنوان مثال همان گونه که نوازندگي هنرمندي چون محمدرضا لطفي با نسل هاي قبل خود نظير درويش خان و ميرزاها بسيار تفاوت دارد نوازندگي هنرمند گرامي پرويز مشکاتيان را هم نمي توان با حبيب سماعي مقايسه کرد اما هر دو اين بزرگواران مانند ساير استادان موسيقي ايران نظير شهناز، کسايي، عبادي و... ابداعات و خلاقيت شخصي خود را در همين چارچوب انجام داده اند.

ديدگاه دوم ساز ايراني را به صورت يک Instroment (معادل ساز در فرهنگ اروپايي که به ساز با ديد کاربردي خاص نگاه نمي شود) برداشت کرده و حاصل فعاليت اين صاحبان ديدگاه ايجاد موسيقي هاي تلفيقي يا «ميکس مديا» است. ديدگاه عليزاده را شايد بتوان حد واسط اين دو ديدگاه دانست. ابداعات تکنيکي نظير کنده کاري هاي شديد نامعمول در موسيقي رسمي (به عاريت گرفته شده از موسيقي ترکمن صحرا)، ترکيبات مضرابي متنوع و بديع و جملات آزاد از فرم موسيقي دستگاهي از جمله ويژگي هاي نوازندگي عليزاده است. در سه تارنوازي عليزاده (و بسياري از نوازندگان) ريزها از مضراب راست آغاز مي شود و در تک ريز دو مضراب راست(تک) و ابتداي ريز در توالي با هم قرار مي گيرد(در سنت قديم مانند صبا ريزها از چپ شروع مي شوند و مضراب چپ بيشتر موارد نقش راست را ايفا مي کند، به دليل همگوني با منطق مضراب تار) و راست و چپ ها عموماً با ديناميک نظير هم اجرا مي شوند. به عنوان مثال تحريرهاي بلبلي به تکنيک سينه مال نزديک مي شود، دراب و ريزها نيز از شدت بيشتري از شيوه نوازندگي سنت قديم بهره مند هستند پس ريز از حالت مطابقه با کشش کلام در آواز بيرون مي آيد و مسير مستقل خود را به عنوان کشش يک نت که مي تواند حالت کرشندو را نيز داشته باشد، طي مي کند. به دليل نوع انگشت گذاري دست چپ (انگشتان تقريباً عمود روي دسته و برداشتن انگشت اول هنگام نواختن دو انگشت ديگر) که به منظور ايجاد زينت هاي مورد نظر نوازنده و مقاومتي که اين شيوه در حرکات طولي در دست چپ ايجاد مي کند (مخصوصاً انگشت اول در تغيير پوزيسيون روي دسته کشيده نمي شود بلکه برداشته شده و دوباره پشت پرده ديگر مي نشيند) حرکات طولي پيوسته پوزيسيون ها کمتر مورد استفاده قرار مي گيرد(که اساساً با توجه به آنچه در مختصات موسيقي عليزاده ذکر شد اين فن چندان هم ضروري نيست).
پايه هاي چهار مضراب ها در ساز عليزاده ترکيبي و بسيار بديع است که از آن جمله مي توان به چهار مضراب بيات ترک او اشاره کرد. در مجموع آنچه ذکر شد مي توان چنين نتيجه گرفت که همان طور که در آخرين تکنوازي عليزاده «آن و آن»، او عنوان برداشت آزاد از فضاي مدال دشتي يا اصفهان را برگزيده است موسيقي عليزاده برداشت شخصي و انتزاعي خود او از فضاي موسيقي دستگاهي ايران است و اينکه اين انتزاع را نظام زيبايي شناسي يک فرهنگ مي پذيرد يا خير، موضوعي است که قضاوت درباره آن در ظرف زماني کنوني مقدور نيست اما آنچه مسلم است حسين عليزاده به عنوان هنرمندي نوگرا و در عين حال آگاه و با دانش وسيع موسيقايي جزء سرمايه هاي موسيقي اين سرزمين و از چهره هاي شاخص و تاثيرگذار هنر ايران بوده و هست.
منابع؛-----------------------------
-1 دورتبگ، ژان، رديف سازي موسيقي سنتي ايران، رديف تار و سه تار، ميرزا عبدالله به روايت نورعلي برومند، انتشارات سروش، تهران، 1370
2- حجاريان، محسن، چهارمين کتاب سال شيدا، انتشارات خورشيد تهران، 1379
3- فرهت، هرمز، مقوله دستگاه در موسيقي ايران، انتشارات پارت، 1380
4- نتل، برونو، سومين کتاب سال شيدا، انتشارات خورشيد تهران، 1379
5- Caron, N. Et Safvat, D. Iran, Les Traditional muslcales, Paris
6- Nettl, B. the Radif of persian music, Studies of Structures and Cultural Context, champaign