چهارشنبه، 22 آبان 1387 - شماره 1818
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: انديشه
نگاه ديگران
انسان شناسي فلسفي
ريچارد ژاکوب
ترجمه ؛ عليرضا غفاري

«انسان شناسي فلسفي» مطالعه انسان ها است از اين نظر که ماهيتاً در تمناي حقيقت (يا حکمت) «برانگيخته» مي شوند. ارسطو اين مفهوم را در غکتابشف متافيزيک مورد توجه قرار داد. «همه غانسان هاف ماهيتاً به شناخت تمايل دارند.» اين حوزه پژوهش نظري مولفه هاي اصلي انسان را مورد بررسي قرار مي دهد و اين پرسش را به بحث مي گذارد که چگونه اين مولفه ها در کنار هم به کار ارتقاي شناخت يا (تحصيل) حقيقت و رسيدن به حکمت مي آيند؟ چگونه انسان ها به سعادت حقيقي دست مي يابند يا با انتخاب هاي آزادانه خويش از رسيدن به آن محروم مي شوند. زماني که محققان براي نخستين بار با اين حوزه پژوهش آشنا مي شوند غالباً درک متفکران باستان را درباره انسان دشوار مي يابند. بعضي از مشکلاتي که آنها تجربه مي کنند ناشي از تاثير فراگير روانشناسي در قرن بيستم است. محققان با استفاده از تاکيد روانشناسي بر EGO ، شناخت و ارتباطات علي بين رشد و تحول انسان و قدرت تعيين کننده محيط، انسان ها را محصولات محيط مي دانند. با مطالعه و ملاحظه متفکران باستان، برخي از مشکلاتي که محققان تجربه مي کنند ظاهراً ناشي از انعطاف ناپذيري و بي حاصلي متفکران باستان است. ايشان رفتار انسان را به انتخاب ارادي نسبت مي دهند نه به محيط پيرامون شان. بنا بر استدلال متفکران باستان، بدين معنا زنان و مردان «قرباني» نيستند، بلکه موجوداتي آزاد و مستقل اند و انتخاب مي کنند و قدرت اراده را براي دستيابي به آنچه موجب سعادت مي شود، به کار مي گيرند. اما گاهي متعلق خواست، سعادت حقيقي را به بار نمي آورد و در عوض به توقف رشد و تحول و نهايتاً بردگي انسان ها مي انجامد. بدين معنا انسان ها بايد جوابگوي انتخاب هاي آزادشان باشند و هيچ فرد ديگري بابت بدفرجامي ايشان مقصر نيست. محققان اين انديشه را که خود منشاء بدفرجامي خويش هستند به راحتي نمي پذيرند. وانگهي بسيار آسان تر است که بار تقصير و مسووليت را بر دوش ديگران بگذاريم.

انسان شناسي فلسفي افلاطون

افلاطون طرفدار رويکردي در انسان شناسي فلسفي است که در آن، انسان وجودي سه جزيي شامل عناصر اصلي بدن، اراده و ذهن تصور مي شود. مهم ترين عنصر، بدن يا جسم است. بدن که ماهيتاً جسماني است- يعني از ماده تشکيل شده- براي جست وجوي لذت از طريق حواس برانگيخته مي شود.

از جهاتي اين امر که انسان ها به وساطت بدن لذت را مي جويند، مطلوب است. براي مثال مردم از خوردن لذت مي برند و اين فعاليت، خوراکي را فراهم مي آورد که بدن براي تداوم سلامت بدان نيازمند است. همچنين مردم از نوشيدن لذت مي برند زيرا مثلاً تشنگي ايشان را فرو مي نشاند. مقاربه نيز با لذت همراه است و در عين حال به توليد مثل مي انجامد و از اين طريق بقاي نوع بشر را تضمين مي کند. اما از جهاتي ديگر ممکن است جست وجوي لذت براي انسان ها مطلوب نباشد. مثلاً برخي مردم از خوردن به واسطه تغذيه (که نتيجه يي فرعي و ثانوي است) لذت نمي برند؛ بهره مندي ايشان بيشتر به خاطر لذتي است که از حس چشايي دريافت مي کنند. ديگران از نوشيدن مخدرات نظير الکل لذت مي برند، زيرا بدن شان از اين مواد ملذوذ مي شود. شايد بتوان گفت لذت جنسي قوي ترين لذت فيزيکي است که انسان ها تجربه مي کنند و برخي از مردم منحصراً به فعاليت هاي جنسي مي پردازند، زيرا از اين طريق لذت فراواني به دست مي آورند. هدف افلاطون آن است که با عطف توجه به بدن، به شيوه خاص خود امر ذيل را اثبات کند؛ مي توان «سعادت» را با «لذت» از جهاتي معادل دانست اما سعادت واقعي را فراهم نمي آورد و نهايتاً انسان را به بهره مندي از لذت معتاد مي کند که به زوال بدن مي انجامد. در مقابل، مردم عموماً از پرداختن به اموري که لذت آور نيستند، پرهيز مي کنند. هر کدام از اين فعاليت ها - که به واسطه آنها بدن لذت را تجربه مي کند- در «سعادت» انسان سهيم اند. رواقيان باستان به ما مي آموزند که، «فضيلت در ميانه روي است» زيرا آميزش، نوشيدن و خوردن بيش از حد مي تواند و- در واقع مقدر شده است که- طي زمان به پژمردگي و پوسيدگي بينجامد. بدين سان پايان بدن، مرگ است.
تامل
هانا آرنت و مساله «تفکر»
احمد مظاهري

مساله «تفکر» در انديشه هانا آرنت از جمله مباحث پيچيده، عميق و مناقشه برانگيز است.

آرنت با چرخشي که از آرايً خود در کتاب وضع بشري مي کند، در آيشمن در اورشليم، انديشيدن و ملاحظات اخلاقي و اثر ناتمام خود حيات ذهن توجه اش معطوف به مساله تفکر و ارتباط آن با عمل و امر سياسي و اخلاقي مي شود.

در اين نوشتار با نظر به تفسيري که آرنت در سخنراني بحث برانگيزً خود به مناسبت هشتادمين سال تولد هايدگر ايراد کرده، به بررسي ديدگاهي که درباره ارتباط تفکر و فلسفه هايدگر با امر سياسي مطرح مي کند، مي پردازيم.

آرنت در آن سخنراني پس از مباحثي که درباره شيوه تفکر و تفلسف هايدگر مطرح مي کند، درخصوص ارتباط و همکاري وي با نازي ها مي گويد که مشکل و اشتباه فيلسوفاني نظير افلاطون و هايدگر - افلاطون در ارتباط با جبار سيراکوز و هايدگر در ارتباط با هيتلر و نازي ها- اين بود که آشيانه و خانه خود - آشيانه متفکر - را ترک کردند و پاي به عالمي نهادند - حوزه عمل - که نسبتي با آن نداشتند.

در اينکه آرنت تعلق خاطرً خاص و ويژه يي به هايدگر داشته، جاي هيچ گونه ترديدي نيست و چه بسا قصد توجيه رفتار استاد محبوب خود را داشته است. اما کوشش نگارنده اين است که به اين جنبه بسنده نکند و دلايل و جنبه هاي ديگري را مورد توجه قرار دهد.

آرنت به رغم اينکه آموزش رسمي خود را در رشته فلسفه آغاز کرد و شاگرد هايدگر و ياسپرس بود، اما از همان ابتدا مشخصاً - بيش از استادان يادشده خود - «سياست» و «امر سياسي» برايش مساله بود. نگاهي به سياهه آثار آرنت و توفيق وي در اين آثار به خوبي اين مساله را نشان مي دهد.

شايد بتوان توضيح آرنت درباره همکاري هايدگر با نازي ها و اشتباه بودن آن را با توجه به چرخش آرنت از اولويت دادن به عمل (در وضع بشري) و تامل دوباره بر سر موضوع «تفکر» بررسي کرد. آرنت در مقاله «انديشيدن و ملاحظات اخلاقي»، انديشيدن را رخدادي معرفي مي کند که نيازمند فاصله گرفتن از پديده هاست ( فاصله گرفتن از امور عملي و...)؛ و ديگر مثل قبل وجود حوزه عمومي و ارتباطي و عملي را تنها حوزه ضروري و مناسب براي اتخاذ تصميم درست و اخلاقي نمي داند و به اين نکته اشاره مي کند که در جوامع توتاليتر و جوامعي که فضاهاي عمومي براي ارتباط و عمل وجود ندارد نيز فرد مي تواند رفتار مسوولانه و اخلاقي داشته باشد. به نظر مي رسد ديدگاه اخير آرنت درخصوص ارتباط نظر و عمل در موضع گيري او در قبال همکاري هايدگر با نازي ها تاثير زيادي داشته اما هنوز براي توجيه رفتار سياسي هايدگر بسنده نيست، چرا که ذکر اينکه رفتار هايدگر صرفاً يک خطا در تصميم گيري بود و او نبايد «آشيانه متفکر» را ترک مي کرد، براي توجيه مساله کافي نيست. مروري بر آرا و موضع گيري هاي متفکران و فيلسوفان معاصر اروپايي ( نظير فوکو و هابرماس و...) نشانگر اين است که بسياري از متفکران و فيلسوفان در قبال مسائل معين و انضمامي حوزه عمومي و سياسي موضع گيري مي کنند و به رغم تاملات پيچيده و عميق نظري، خود را صرفاً به آن - خانه و آشيانه متفکر- محدود نمي کنند. نکته يي که به نظر نگارنده مي رسد اين است که براي فهم ديدگاه آرنت در اين خصوص شايد لازم است به سنخ هايي از تفکر قائل بود. به عبارت ديگر شايد بتوان گفت به رغم اينکه پديده يي به نام «تفکر» ويژگي ها و مختصاتي دارد که در هر شکل از تفکر وجود دارد، اما ممکن است سنخ ها و شيوه هاي تفکر با يکديگر تفاوت هاي معناداري نيز داشته باشند. به هرحال به نظر مي رسد مساله نسبت نظر و عمل يا نسبت فيلسوف با مدينه و حوزه عمومي از جمله مباحث پيچيده و دامنه داري است که اگرچه به طور مشخص و معين با جمهوري افلاطون آغاز شد، اما مساله يي است که گويا پاسخي نهايي ندارد و همواره نيازمند تامل و تفکر درخصوص اين نسبت - البته با توجه به وضعيت هاي انضمامي- هستيم.
نشست روز جهاني فلسفه
به مناسبت روز جهاني فلسفه، نشستي در انجمن حکمت و فلسفه برگزار مي شود. به گزارش اين انجمن روز اول نشست، چهارشنبه

22/8/87 ساعت 16 نشستي با عنوان «حق و قدرت» - کميسيون ملي يونسکو روز جهاني فلسفه امسال را «حق و قدرت» اعلام کرده است - برگزار مي شود. سخنرانان نشست اول عبارتند از؛ دکتر عليرضا بهشتي (دانشگاه تربيت مدرس)؛ حق، قدرت و عقلانيت جمعي دکتر سيدمحمد قاري سيدفاطمي (دانشگاه شهيد بهشتي)؛ قدرت و حق انتخاب؛ تحليلي اخلاقي،دکتر کريم مجتهدي (دانشگاه تهران)؛ حق و قدرت بر حسب متن کانت؛ صلح پايدار،دکتر مصطفي محقق داماد (فرهنگستان علوم)؛ موضع متفکران اسلامي درباره «حق و قدرت»،دکتر غلامرضا اعواني؛ «حق يا قدرت»، بزرگ ترين معماي فلسفي،روز دوم نشست، پنجشنبه 23/8/87، ساعت 16؛ نشستي با عنوان «فيلسوف فرهنگ» پاسداشت مقام علمي استاد دکتر رضا داوري اردکاني برگزار مي شود. نشاني؛ تهران، خيابان نوفل لوشاتو، خيابان آراکليان، شماره 6
گردهمايي مکتب شيراز
انديشمندان بزرگ ايران در حوزه حکمت و عرفان هنري، در گردهمايي مکتب شيراز سخنراني مي کنند. به گزارش روابط عمومي مکتب شيراز، غلامحسين ابراهيمي ديناني، غلامرضا اعواني، نصرالله پورجوادي، محمدحسين شفيعيان، قاسم کاکايي، شهرام پازوکي، محسن جاهد و... از جمله انديشمندان برجسته حکمت و فلسفه هستند که در اين همايش به سخنراني خواهند پرداخت. مطالعات تاريخي، مطالعه آثار و شخصيت شناسي، تجزيه و تحليل آثار و مطالعات تطبيقي متعلق به سده هاي هفتم، هشتم و نهم هجري از جمله محورهاي پژوهشي اين همايش است. همچنين در اين همايش به بيش از 20 فيلسوف و حکيم از جمله قاضي عضدالدين دشتکي، ميرسيد شريف جرجاني، سيدصدرالدين دشتکي، ملاصدراي شيراز و شيخ روزبهان و... که در زمينه فلسفي - کلامي فعاليت داشته اند، پرداخته مي شود. همايش حکمت و عرفان هنري گردهمايي مکتب شيراز از 13 تا 17 آذرماه در تهران و شيراز برگزار خواهد شد.
«شمنيسم؛ فنون کهن خلسه» منتشر مي شود
کتاب «شمنيسم؛ فنون کهن خلسه» اثر مورخ و دانشمند بزرگ اديان ميرچا الياده با ترجمه محمدکاظم مهاجري و ويراستاري دکتر بهزاد سالکي منتشر مي شود. به گزارش مهر مترجم اين اثر تصريح کرده است؛ از آنجا که راجع به «شمن و شمنيسم» منبع فارسي، حتي به صورت ترجمه وجود نداشته است بي شک اين پديده ديني يا کاملاً ناشناخته بوده يا نسبت به آن آگاهي و شناخت اندکي وجود دارد. لذا من نيز که بر ناشناخته بودن اين پديده آگاهي داشته، با همکاري و مساعدت دکتر بهزاد سالکي (که ويراستاري اين اثر مهم را عهده دار بودند) ترجمه اين کتاب را با هدف آشناسازي دانشجويان و پژوهشگران، به ويژه کساني که در حوزه اديان و عرفان تحقيق و پژوهش مي کنند و نيز فراهم سازي منبعي موثق و قابل اطمينان و در کنار آن جامع و مبسوط برعهده گرفته ام. وي افزوده است؛ پديده جادويي - ديني شمنيسم پديده يي است که در سرتاسر جهان نظير استراليا، قطب شمال، آفريقا، برخي مناطق اروپا، امريکاي شمالي و جنوبي خصوصاً در ميان سرخپوستان موجوديت دارد اما کانون اصلي آن سيبري و آسياي مرکزي است. شمن که محور اصلي شمنيسم محسوب مي شود شخصيتي است متفاوت از اشخاص عادي چرا که او نه تنها جادوگر و حکيم ساحر بلکه شفادهنده، معجزه گر، هادي ارواح به دنياي مردگان و حتي عارف و شاعر است. تنها اوست که بايد خطر کرده و با ارواح و دنياي ماورايي ارتباط برقرار کند، روح شخص متوفي را به دنياي مردگان همراهي کند، ارواح دزديده شده يا گمشده را با برقراري ارتباط خلسه آميز با ارواح ياريگر و خدايان يافته و دوباره به بدن بازگرداند، جادو و طلسم هاي زيان بخش را که موجب بيماري روحي - رواني يا جسمي فرد شده است را خنثي کند و در کنار اينها اعضاي جامعه خود را از شر جادوگران و ساحران سياه حفظ کند.
عناوين اين صفحه
انسان شناسي فلسفي
هانا آرنت و مساله «تفکر»
نشست روز جهاني فلسفه
گردهمايي مکتب شيراز
«شمنيسم؛ فنون کهن خلسه» منتشر مي شود

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام