احمد مظاهري
مساله «تفکر» در انديشه هانا آرنت از جمله مباحث پيچيده، عميق و مناقشه برانگيز است.
آرنت با چرخشي که از آرايً خود در کتاب وضع بشري مي کند، در آيشمن در اورشليم، انديشيدن و ملاحظات اخلاقي و اثر ناتمام خود حيات ذهن توجه اش معطوف به مساله تفکر و ارتباط آن با عمل و امر سياسي و اخلاقي مي شود.
در اين نوشتار با نظر به تفسيري که آرنت در سخنراني بحث برانگيزً خود به مناسبت هشتادمين سال تولد هايدگر ايراد کرده، به بررسي ديدگاهي که درباره ارتباط تفکر و فلسفه هايدگر با امر سياسي مطرح مي کند، مي پردازيم.
آرنت در آن سخنراني پس از مباحثي که درباره شيوه تفکر و تفلسف هايدگر مطرح مي کند، درخصوص ارتباط و همکاري وي با نازي ها مي گويد که مشکل و اشتباه فيلسوفاني نظير افلاطون و هايدگر - افلاطون در ارتباط با جبار سيراکوز و هايدگر در ارتباط با هيتلر و نازي ها- اين بود که آشيانه و خانه خود - آشيانه متفکر - را ترک کردند و پاي به عالمي نهادند - حوزه عمل - که نسبتي با آن نداشتند.
در اينکه آرنت تعلق خاطرً خاص و ويژه يي به هايدگر داشته، جاي هيچ گونه ترديدي نيست و چه بسا قصد توجيه رفتار استاد محبوب خود را داشته است. اما کوشش نگارنده اين است که به اين جنبه بسنده نکند و دلايل و جنبه هاي ديگري را مورد توجه قرار دهد.
آرنت به رغم اينکه آموزش رسمي خود را در رشته فلسفه آغاز کرد و شاگرد هايدگر و ياسپرس بود، اما از همان ابتدا مشخصاً - بيش از استادان يادشده خود - «سياست» و «امر سياسي» برايش مساله بود. نگاهي به سياهه آثار آرنت و توفيق وي در اين آثار به خوبي اين مساله را نشان مي دهد.
شايد بتوان توضيح آرنت درباره همکاري هايدگر با نازي ها و اشتباه بودن آن را با توجه به چرخش آرنت از اولويت دادن به عمل (در وضع بشري) و تامل دوباره بر سر موضوع «تفکر» بررسي کرد. آرنت در مقاله «انديشيدن و ملاحظات اخلاقي»، انديشيدن را رخدادي معرفي مي کند که نيازمند فاصله گرفتن از پديده هاست ( فاصله گرفتن از امور عملي و...)؛ و ديگر مثل قبل وجود حوزه عمومي و ارتباطي و عملي را تنها حوزه ضروري و مناسب براي اتخاذ تصميم درست و اخلاقي نمي داند و به اين نکته اشاره مي کند که در جوامع توتاليتر و جوامعي که فضاهاي عمومي براي ارتباط و عمل وجود ندارد نيز فرد مي تواند رفتار مسوولانه و اخلاقي داشته باشد. به نظر مي رسد ديدگاه اخير آرنت درخصوص ارتباط نظر و عمل در موضع گيري او در قبال همکاري هايدگر با نازي ها تاثير زيادي داشته اما هنوز براي توجيه رفتار سياسي هايدگر بسنده نيست، چرا که ذکر اينکه رفتار هايدگر صرفاً يک خطا در تصميم گيري بود و او نبايد «آشيانه متفکر» را ترک مي کرد، براي توجيه مساله کافي نيست. مروري بر آرا و موضع گيري هاي متفکران و فيلسوفان معاصر اروپايي ( نظير فوکو و هابرماس و...) نشانگر اين است که بسياري از متفکران و فيلسوفان در قبال مسائل معين و انضمامي حوزه عمومي و سياسي موضع گيري مي کنند و به رغم تاملات پيچيده و عميق نظري، خود را صرفاً به آن - خانه و آشيانه متفکر- محدود نمي کنند. نکته يي که به نظر نگارنده مي رسد اين است که براي فهم ديدگاه آرنت در اين خصوص شايد لازم است به سنخ هايي از تفکر قائل بود. به عبارت ديگر شايد بتوان گفت به رغم اينکه پديده يي به نام «تفکر» ويژگي ها و مختصاتي دارد که در هر شکل از تفکر وجود دارد، اما ممکن است سنخ ها و شيوه هاي تفکر با يکديگر تفاوت هاي معناداري نيز داشته باشند. به هرحال به نظر مي رسد مساله نسبت نظر و عمل يا نسبت فيلسوف با مدينه و حوزه عمومي از جمله مباحث پيچيده و دامنه داري است که اگرچه به طور مشخص و معين با جمهوري افلاطون آغاز شد، اما مساله يي است که گويا پاسخي نهايي ندارد و همواره نيازمند تامل و تفکر درخصوص اين نسبت - البته با توجه به وضعيت هاي انضمامي- هستيم.