چهارشنبه، 22 آبان 1387 - شماره 1818
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
تحولات سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران در گفت وگو با قائم مقام اين سازمان
سازمان متولي فرهنگ کشور نيست

حميدرضا ابراهيم زاده

پيش از آنکه اين مصاحبه را بخوانيد بگذاريد به شما توصيه يي بکنم و البته پيرو آن اعترافي که بر اساس معيارهاي حرفه يي روزنامه نگاري گفتن آن جايز نيست. در باب آن توصيه بايد گفت اساساً به تکنولوژي اعتماد نکنيد. هنوز هم عقل جايزالخطاي انساني بيشتر از اين ماشين هاي بي شعور مورد وثوق و اعتمادند. مثلاً وقتي ضبط صوت بي هيچ دليلي تمايل ملوکانه را بر اين قرار مي دهد که از نيمه هاي مصاحبه ضبط نکند فقط مي توان سنگ سراچه دل به آب ديده سفت که چرا به اين دستگاه ملعون اعتماد کردم؟ من باب آن اعتراف هم که لابد تا الان ملتفت شده ايد که چه دسته گلي به آب داده ام. البته همين مقدار از مصاحبه هم که به صلاحديد ضبط صوت مفخم و معظم مان باقي مانده کم و بيش خواندني شده است. مجيد سرسنگي قائم مقام سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران است و از آنجا که احمد نوريان رئيس سازمان، معاون اجتماعي شهردار نيز هست و به اندازه کافي مشغله دارد، در واقع سرسنگي مديريت سازمان را برعهده دارد. بسياري معتقدند حضور سرسنگي در سازمان فرهنگي هنري شهرداري براي پايين کشيدن فتيله چراغي بود که علي عسگري رئيس سابق آن سازمان روشن کرده بود و انگار دودش چشم هاي بسياري را آزار مي داد، هرچند خودش به شدت با اين نظر مخالف است و کاهش فعاليت هاي اين سازمان را به دليل تغيير رويکرد اساسي در مشي و شيوه کار فرهنگي سازمان مي داند.

---

- پيش از اين شهرداري تهران بر فعاليت هاي سازمان فرهنگي هنري تاکيد زيادي داشت ولي انگار يک سال گذشته که مديريت اين سازمان تغيير کرده است از گستردگي اين فعاليت ها کم شده است؟

درست مي گوييد. سازمان فرهنگي هنري هميشه يکي از وجوه مميزه اش با ساير سازمان ها فعاليت هاي زيادش بود. اينکه چرا در يک سال گذشته اين فعاليت ها به چشم نمي آيد يا به شدت سال هاي قبل نيست، از نظر ما اين طور نيست يعني فعاليت هاي سازمان نسبت به سال هاي قبل نه تنها کم نشده، بلکه بيشتر هم شده است. چيزي که به آن رسيديم اين است که تقريباً حدود 35 درصد رشد در برنامه هاي تابستاني داشتيم و ميانگين رشد برنامه ها در طول سال 30 درصد شده است. از نظر کميت از برنامه هاي سازمان کم نشده است که اضافه هم شده. يک مقدار شايد رويکرد ما به برنامه ها باعث شده تا اين تلقي ايجاد شود که برنامه ها در سازمان کمتر شده است. يا شايد ناشي از ضعفي است که ما در حوزه اطلاع رساني داريم.

- اين رويکرد متفاوت شما چيست؟

پارسال که سازمان را تحويل گرفتيم مشکلاتي در سازمان وجود داشت. يکي از اين مشکلات تعهداتي بود که سازمان ايجاد کرده بود و محلي براي تامين مالي اين تعهدات وجود نداشت. حدود چهار ميليارد تومان ما در سازمان تعهد داشتيم که بايد انجام مي داديم، سازمان هم بودجه برنامه يي زيادي ندارد. اساساً يکي از مشکلات ما از بدو ورود به سازمان اين بود که تناسبي بين بودجه برنامه يي و بودجه هاي پشتيباني نداشتيم.

- البته اين براي من قابل هضم نيست که چطور سازمان بيش از سه چهارم بودجه اش را هزينه پرسنل مي کند تا يک چهارم بودجه اش را اجرايي کند.

اين يکي از مشکلات سازمان بود. حالا من مي خواهم مشکلات را بگويم تا بفهميم چرا شما تصور مي کنيد فعاليت هاي سازمان کمتر شده است. وقتي ما وارد شديم ديديم که ما در يک سازماني قرار گرفته ايم که هزينه زيادي مي کند تا مبلغ خيلي اندکي را کار فرهنگي انجام دهد. تازه همين مبلغ اندک هم تعهداتي است که جايي براي پرداختش نيست. چيزي حدود چهار ميليارد تومان بدهکاري به هنرمندان و موسسات و شرکت ها داشتيم که روي شرايط سازمان تاثيرات منفي مي گذاشت. ما تصميم گرفتيم تعهداتي را که مديريت قبلي ايجاد کرده بود انجام بدهيم. ما با اين فرض که مديريت قبلي تمام تلاش خود را کرده ولي به هر حال تعهداتي ايجاد کرده که بايد به سرانجام برسد کار خودمان را شروع کرديم. اين موضوع به ما خيلي فشار آورد، تقريباً از تيرماه گذشته تا حدود دي و بهمن همان سال يکي از اقدامات جدي مان اين بود که هر چه پول وارد سازمان مي شد اول تعهدات قبلي را پرداخت کنيم و تا پايان سال 86 توانستيم بخش عمده آنها را پرداخت کنيم. فعاليت ديگر ما معطوف مي شد به بحث تناسب برقرار کردن بين دو کفه خرج هاي سازمان و فعاليت هايش و کار روي اصلاحات ساختاري سازمان به خاطر اينکه سازمان بتواند سبک تر و با شتاب تر کارهاي خود را انجام دهد. طرح طبقه بندي مشاغل ما به نتيجه رسيد. اصلاح چارت سازماني و بخشي از کارهاي ديگر که کارهاي درازمدت سازمان بود، انجام شد. ما براي اولين بار در يک سال گذشته طرح جامع فرهنگي هنري سازمان را تهيه کرديم. اين طرح جامع يک دورنما براي سازمان تصوير کرده و الان هر مديري بيايد مي داند دارد به چه سمتي حرکت مي کند.

- چه الزامي براي مديران بعدي وجود دارد که اين طرح جامع را پيگيري کنند؟

اين طرح در شهرداري تهران تصويب شده و هر مديري بايد الزاماً اين نقشه راه را پيگيري کند. البته هر طرح جامعي به تناسب شرايط زماني و مکاني تغييراتي دارد اما اصول آن ثابت است. بنابراين ما سعي کرديم همزمان هم تعهدات گذشته را انجام دهيم، هم طرح و ايده درازمدت بياوريم و هم فعاليت هاي جاري سازمان را انجام دهيم. در کنار برگزاري برنامه هاي سال 86 که مربوط به مديريت قبلي بود، سعي کرديم ايده هاي جديد هم داشته باشيم. مثل برگزاري جايزه بزرگ غدير يا جايزه ادبي عاشورا و برنامه هاي ديگر.

-بعد از اينکه آقاي شهردار در توديع آقاي عسگري به شدت از دوره ايشان انتقاد کرد به نظر مي رسد به دليل فشارهاي سياسي کمي از گستره فعاليت سازمان فرهنگي هنري کاسته شد. شايد به اين خاطر که سازمان تبديل به محل حضور چهره هايي شد که از طرف دولت مورد بي مهري قرار گرفته بودند.

من تصورم بر عکس است. در جلسات مختلفي که با آقاي قاليباف داريم، نظر ايشان اين است که فعاليت هاي سازمان بايد گسترش بيشتري داشته باشد. ايشان مطالباتشان خيلي بيشتر از اين حرف ها است چراکه اعتقاد دارند کار فرهنگي در شهر بايد بيشتر شود.

- در همان جلسه آقاي قاليباف کار فرهنگي را اين طور تعريف کردند که به مردم آموزش داده شود زباله را راس ساعت 9 بيرون بگذارند.

نه يک بعدش اين است. يک بعد کار فرهنگي آموزش هاي فرهنگي است. ما به همين علت دو کليدواژه را براي کارهايمان تعريف کرديم. يکي «فرهنگ شهروندي» که شامل همين نکات مي شود. بالاخره به عنوان عنصر فرهنگي شهر موظفيم پاره يي آموزش هاي فرهنگي را در اين حوزه به مردم ارائه کنيم. يک بعد ديگر کار ما هم «شهروند فرهنگي» است. يعني چي؟ يعني اينکه ما سعي کنيم فرهنگ عمومي شهروندان را ارتقا دهيم. به معناي اينکه فرهنگ کتابخواني را بالا ببريم، فرهنگ استفاده از مراکز فرهنگي را افزايش دهيم، شهروندان عادت کنند که از فعاليت هاي فرهنگي اش ديدن کنند و در کل سطح فرهنگ عمومي را افزايش دهيم. هر کدام از اين دو بخش ناديده گرفته شود براي شهر مشکل ايجاد مي کند. ما الان بحث چگونگي استفاده از وسايل نقليه عمومي را داريم که حتماً نيازمند آموزش است. اگر اين آموزش ها نباشد، شهر متضرر مي شود.

- من خيلي مايلم بدانم در سازمان فرهنگي هنري شهرداري «فعاليت فرهنگي» و «فرهنگ» چگونه تعريف مي شود؟ به نظر مي رسد با تغيير مديريت ها اين تعاريف هم عوض مي شود.

نه به اين شدت عقيده ندارم که تعريف فرهنگ عوض مي شود، در واقع رويکردهاي اجرايي عوض مي شود. اولويت ها شايد کمي تغيير کند. اين طبيعي است. من بارها گفتم يکي از مشکلات سازمان در دوره هاي قبل اين بود که احساس مي کردند سازمان متولي همه فرهنگ کشور است. اين تصوير درستي نيست و مقداري ما را به بيراهه مي برد. من در حوزه هاي مختلف کار کردم. در وزارت ارشاد، در دانشگاه، در سازمان تبليغات اسلامي، در آموزش و پرورش و در روايت فتح و حوزه هاي فرهنگي سپاه و بسيج کار کردم. يعني در مجموعه يي از حوزه هاي فرهنگي کشور که به نوعي در امر فرهنگ سازي دخيل هستند من حضور داشتم. يک فهم نسبي از وظايف هر کدام از اين حوزه ها دارم و به همين خاطر معتقدم سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران وزارت ارشاد يا سازمان تبليغات نيست. يک حوزه فرهنگي با مختصات و ماموريت ها و اهداف خودش است. اين اهداف البته در درازمدت با اهداف ساير مراکز فرهنگي گره مي خورد و تبديل به جريان فرهنگي کشور مي شود. اما ما در سازمان بخشي از اين مجموعه ايم که بايد کار خودمان را انجام دهيم. وظيفه ما مديريت فرهنگي تهران است که بايد آن را درک کنيم. شايد براي من خيلي افتخار داشته باشد که بيايم و يک جشنواره بين المللي خيلي بزرگي را برگزار کنم ولي بايد فکر کنم آيا اين کار من است؟ آيا آن شهروندي که به شهرداري عوارض مي دهد که ما برايش کار فرهنگي بکنيم اعتقاد دارد که من اين پول را صرف اين کارها بکنم؟ يکي از دغدغه هاي مهم شهرها هويت شهري است که همين جشنواره ها و فعاليت هاي فرهنگي آن را شکل مي دهد. ساختارهايشان فرق مي کند. اولاً وقتي مي گوييد خيلي از کشورها و شهرها اين يک واژه کلي است که احتياج به تحقيق و مداقه دارد.

- مثلاً کن.

هر کشوري يک ساختار فرهنگي دارد. اين خيلي حرف علمي و منطقي نيست ما اينجا در تهران بنشينيم و بگوييم خيلي از کشورهاي دنيا اين طوري اند چرا ما نيستيم؟ در خيلي از کشورها اصلاً وزارتي به نام وزارت ارشاد وجود ندارد. من خودم کار تحقيقي در حوزه تخصصي خودم در تئاتر انجام مي دادم که مديريت تئاتر در کشورهاي مختلف چگونه است؟ در کشورهاي مختلف ساختارها کاملاً با هم متفاوت است. شما درست مي گوييد. در کشورهايي اساساً شهرداري ها متولي همه چيز شهر ها هستند و در همه سطوح شهرداري تصميم مي گيرد. در ساختار فرهنگي کشور ما مراجع فرهنگي متفاوت داريم. شما کمتر کشوري را پيدا مي کنيد که چيزي مانند سازمان تبليغات اسلامي داشته باشند يا نيروهاي نظامي و انتظامي شان بخش هاي فرهنگي گردن کلفت و گسترده داشته باشند. بنابراين شما نمي توانيد اينها را با هم قياس کنيد.

- من دقيقاً منظورم همين است. رويکرد تمامي اين مراکز فرهنگي تقريباً يکي است و اهداف کاملاً مشخصي را دنبال مي کنند . چرا سازمان فرهنگي هنري شهرداري هم دقيقاً همين کارها را انجام مي دهد؟

ما هيچ افتي نداريم که بگوييم کارهايي که مي کنيم معطوف به فعاليت هاي مذهبي است. اصلاً فرهنگ ما فرهنگ مذهبي است و غيراز اين اگر بکنيم اشتباه کرديم. اما اينکه شما مي گوييد همه کارهاي سازمان اين طور است، من فکر مي کنم شما باز با شتاب قضاوت مي کنيد.

- منظور غالب فعاليت ها بود.

نزديک به 70 درصد فعاليت هاي سازمان آموزش هاي فرهنگي هنري براي شهروندان است. اين طور نيست که سازمان يک جنبه از کار را گرفته و فقط همان را انجام مي دهد. کدام يک از جشنواره هاي تئاتر و موسيقي و فيلمي که سازمان برگزار مي کند مويد صحبت شما است. ما در حوزه سينما فعاليت هاي زيادي انجام داديم. اين طور نيست که همه کارهاي ما مناسبتي و به امور مذهبي معطوف باشد. اما اگر منظور اين است که آن لايه هاي دروني و زيرساخت کارهاي ما مذهبي است بله درست است و حتماً هم بايد اين طور باشد. چون ما در کشوري زندگي مي کنيم که فرهنگ ديني دارد و نمي توانيم بگوييم فعاليت فرهنگي اش عاري از بافت مذهبي باشد.

-البته قصد من از اين سوال، القاي چنين موضوعي نبود. ما يک تجربه 30 ساله در بخش فعاليت هاي فرهنگي و مذهبي داريم که به نظر مي رسد به نتيجه مطلوب نمي رسد. تقليل دادن فعاليت هاي فرهنگي به مناسک فرهنگي موضوعي است که در کشور ما به عنوان فعاليت فرهنگي اصيل جا افتاده است.

اتفاقاً ما در سازمان کمترين نوع تبليغ مستقيم را داريم. ما سعي داريم از حوزه هنر وارد مسائل مذهبي شويم. ما معيار کار را که مذهبي است حفظ مي کنيم ولي از طريق خودمان وارد قضيه مي شويم. اگر برنامه هاي امسال را با هم مرور کنيم اين موضوع را خواهيد ديد. فقط در حوزه کتابخواني ما به سمت شبانه روزي کردن کتابخانه ها رفتيم. بسياري از مناطق حاشيه يي تهران دسترسي به کتابخانه ندارند بنابراين طرح 10 کتابخانه و خانه فرهنگ سيار را اجرا کرديم.

- چه کاري انجام داديد تا سرانجام مردم بدانند که بايد کتاب خواند؟

براي همين گفتم خانه فرهنگ سيار داير کرديم. خانه فرهنگ خودش ترويج فرهنگ هم مي کند. يعني آن احساس نياز را هم به وجود مي آورد. کتابخانه ها را داريم استانداردسازي مي کنيم. مديريت واحد در کتابخانه هاي شهرداري ايجاد مي کنيم. کتابخانه ها را شبکه مي کنيم تا از هر کجا به کتابخانه وارد شويد بتوانيد از کل کتابخانه هاي تهران استفاده کنيد. در حوزه محصولات فرهنگي کميته يي را تحت عنوان« کميته محصولات فرهنگي سازمان» به وجود آورديم براي اينکه روي محصولات فرهنگي سازمان دقت نظر داشته باشند. ما معتقديم امروز يکي از نيازهاي اساسي شهر ما محصولات فرهنگي خوب است و به شدت در اين موضوع سرمايه گذاري مي کنيم تا محصول فاخر و خوب به مردم عرضه کنيم.

- دوباره به آن سوال قبلي برگرديم که اين «خوب» را تعريف کنيد. محصول فرهنگي خوب يعني چه؟

يعني شما اگر يک آلبوم موسيقي توليد مي کنيد اين آلبوم يک موسيقي شاخص و فاخر و مبتني بر فرهنگ ملي و ديني ما باشد.

- معيار تشخيص اين فاخر و شاخص بودن چيست؟

معيار آن طرح جامع و اهداف سازمان است. يعني مي گوييم در حوزه موسيقي مي خواهيم به اينجا برسيم. ما مي خواهيم موسيقي سنتي خود را تقويت کنيم تا جلوي پاره يي موسيقي هاي وارداتي و بدون شناسنامه گرفته شود. بر اساس همان طرح جامع سازمان موسيقي که ما توليد مي کنيم تبديل مي شود به آلبوم ني استاد کسايي، براي اينکه نسل جوان با يک موسيقي فاخر و شناسنامه دار آشنا شود.

- شما فکر مي کنيد اين نوع سياست ها جوابگو است؟

يک بخش اين است. بعد گفتم که ما متولي همه فرهنگ نيستيم. تنها اينکه ما فکر مي کنيم جوابگو است درست نيست. شما هم درگير هستيد. شما هم متهم ايد. شماي خبرنگار هم وظيفه داريد. من هم وظيفه دارم. فکر مي کنيد سازمان فرهنگي هنري با يک کتابي که توليد مي کند مي تواند جلوي خيلي چيزها را بگيرد؟ نه، قطعاً ما نمي توانيم اين کار را انجام دهيم. همه بايد با هم کار کنيم و هر کدام بدانيم چه مي کنيم. يکي از کارهايي که از پارسال روي آن کار مي کنيم اين است که سازمان بايد رويکرد برنامه هايش به ماموريت هايش نزديک باشد، يعني رويکردهاي شهري. ما اگر در يک سريال تلويزيوني سرمايه گذاري مي کنيم بايد اطمينان حاصل کنيم که اين سريال به نوعي متضمن ارتقاي فرهنگ شهروندي است. اين منظر ما است. ما نبايد در حوزه فرهنگ و هنر از دايره ماموريت خودمان پا را فراتر بگذاريم، چرا که در حوزه فرهنگ ما گاهي دچار موازي کاري مي شويم و دست به کارهايي مي زنيم که خلاصه آخرش نمي دانيم به کجا مي خواهيم برسيم. ما براي خودمان چارچوب قرار داديم.طرح جامع براي ما چارچوب درست کرده است. فقط طرح جامع نيست چراکه بعد از 11 سال ما اساسنامه سازمان را اصلاح کرديم. هيات امنا که چند وزير و مسوول ارشد فرهنگي کشور در آن عضويت دارند اين اساسنامه را تغيير دادند و جزء اسناد بالادستي ما شد. بنابراين اين طور نيست که ما چيزي در دست نداشته باشيم که چه بايد بکنيم.

-ميزان تاثيرگذاري سازمان در شهر چقدر است، مثلاً چند نفر برنامه هاي فرهنگي شما را مي بينند؟

خيلي کم. اما براي اين هم فکر کرديم. مثلاً جشنواره ملي فرهنگ ها را که برگزار کرديم، فيلمبرداري شده و به صورت پکيج هاي زيبا براي طيف گسترده يي از شهروندان ارسال مي شود. سازمان فرهنگي يکي از کارهايش اين است که در مناسبت هاي مختلف هداياي فرهنگي مي دهد. رويکرد ما درست است.

-بر چه مبنايي مي گوييد اين رويکرد درست است؟

بر مبناي چيزي که براي ما به عنوان ماموريت تعريف شده است.

-پس اينجا بايد بپرسم اهداف فرهنگي تهران چيست؟

400 ، 500 صفحه است. مي خواهيد همه را به شما بدهم. يک طرح جامع است که بخش هنر، فرهنگ و اجتماع را ديده است.

-شما چند تا از شاخص ترين اهداف اين طرح را بيان کنيد؟

عصاره اش را در آن دو کليدواژه به شما گفتم. يکي از رويکردها بحث فرهنگ شهروندي است. يعني ما به عنوان بازوي فرهنگي در حوزه فرهنگ شهروندي بايد کار کنيم. بعد دوم هم شهروند فرهنگي است، يعني ترويج فرهنگ را از منظر هنر داشته باشيم. يعني برگزاري جشنواره، توليدات خوب و فاخر، چاپ کتاب و نشريه، توليد سريال و برنامه تلويزيوني و کارهاي ديگر که مجموعه اينها باعث مي شود ما شهروندان خود را به لحاظ فرهنگي ارتقا دهيم. مثلاً يکي از اهداف ما تقويت هويت شهري و ايجاد حس تعلق شهروندان نسبت به شهر است. اين يک سرفصل کلان است که بايد در برنامه خرد شود. شهر تهران بزرگ و مهاجرت زياد شده و يکي از وظايف ما اين است که اين حس تعلق را ايجاد کنيم. يکي از برنامه هاي ما اين است که گروه هاي نمايشي بروند داخل محله ها و با استفاده از هويت محله ها نمايش اجرا کنند، يا خاطرات محله ها از زمان انقلاب را تدوين کنيم. برنامه ها زياد است و اينجا من با شما موافقم. ممکن است من سرسنگي شخصاً آدم ضعيفي باشم و نتوانم خوب عمل کنم. آن وقت شما بگوييد کارتان جواب نداد. ما داريم با ايده و طرح جلو مي رويم و تصوير اينکه سازمان فرهنگي از کجا بايد شروع کند و به کجا بايد برسد تصوير شفافي است.

-آيا اين ايراد از من است که به عنوان يک شهروند وجود سازمان فرهنگي را در زندگي شهري حس نمي کنم؟

اگر شما به عنوان يک شهروند چنين حسي نداريد ضعف از ما است. ولي خيلي از شهروندان هم احساس مي کنند. تهران يک شهر 10 ميليوني است و امکانات ما تکافوي اينکه همه شهر را پوشش دهيم نمي دهد. اگر بخواهم کمبودها را هم بگوييم بايد گفت ما 24 فرهنگسرا داريم که بايد تبديل به 150 فرهنگسرا شود. حداقل بايد 371 خانه فرهنگ به تعداد محلات تهران داشته باشيم. با بودجه حداکثر هفت ميليارد توماني نمي توان همه نقايص فرهنگي شهر تهران را برطرف کرد. ما ضعف ها را قبول داريم و به همين دليل امسال به شدت خانه هاي فرهنگ را افزايش داديم. قبول داريم تهران گسترش پيدا کرده و امکانات فرهنگي اش متناسب با اين موضوع گسترش پيدا نکرده است. الان شهرداري يکي از کارهاي عمده اش اين است که فضاي فرهنگي را افزايش دهد و ما داريم در حد توان تلاش مي کنيم. من به عنوان کارشناس فرهنگي مي گويم کارهايي که در سازمان فرهنگي هنري شده است کارهاي بي نظيري است و کاري را که امروز انجام مي شود شما در هيچ کجا نمي بينيد و نخواهيد ديد. اين را حاضرم در هر جايي با مدرک و سند شهادت دهم.

-البته فعاليت بعضي از اين مراکز شما متناسب با اهداف فرهنگي نيستند. مثلاً همين فرهنگسراها بيشتر تبديل به کلاس هاي آموزشي و ورزشي براي کودکان شده اند.

يکي از علت هايي که فرهنگسراها آموزش مي دهند براي اين است که مردم به فرهنگسراها اعتماد دارند. ولي فقط کار آموزشي نمي کنند. مشکلي که فرهنگسراها داشتند درباره طرح هويت بخشي به فرهنگسراها بود. مثلاً يک فرهنگسرا را دختران و يکي را کودک نامگذاري کردند که اين باعث شد فعاليت فرهنگسراهاي ما محدود شود. اين فرهنگسراها آنقدر امکانات ندارند که موضوعات تخصصي خود را در کل تهران پيگيري کنند و از طرفي هم سرويس فرهنگي به مردم نمي دادند. ما رويکرد فرهنگسراها را عوض کرديم. گفتيم آن کار تخصصي خودت را انجام بده اما براي هر فرهنگسرا سه وظيفه تعريف کرديم. اول اينکه هسته تخصصي خود را حفظ کند. دوم براي مردم منطقه کار کند و سوم فرهنگسراها به شبکه فرهنگي شهر تهران متصل شوند. ما سعي داريم يک شبکه فرهنگي ايجاد کنيم که اگر پيگيري شود ظرف دو تا سه سال جواب خواهد داد و شما به عنوان شهروند حضور سازمان فرهنگي هنري را در شهر احساس خواهيد کرد.

-من باز هم اين سوال را مطرح مي کنم که شما به عنوان قائم مقام سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران وقتي مي گوييد کار فرهنگي مي کنيم منظور دقيقاً چيست. وقتي مي گوييد ارتقاي فرهنگي مي دهيم يعني چه اتفاقي در شهر خواهد افتاد؟

کار فرهنگي يعني اينکه ما استناد مي کنيم به چيزي که نظام به عنوان فرهنگ براي ما تدوين کرده و آن تعالي انسان ها است.

-خيلي کلي و آرمانگرايانه نيست؟

بله خيلي آرماني و کلي است اما جزئياتش را هم بايد در اين حوزه پيدا کنيم. در وزارت ارشاد و سازمان تبليغات اسلامي هم همين است. ما کار فرهنگي مي کنيم که انسان ها را متعالي کنيم. در حوزه ما و از منظر سازمان آموزش هاي شهروندي، آشناسازي مردم با فرهنگ و هنر ممکن است اين تعالي را بياورد.

-به نظر شما من به عنوان يک شهروند گرفتار ترافيک و کار و فقر و هزار درگيري ديگر آيا به اين فکر نمي کنم که چطور بايد به وضعيت تعالي انساني ام توجه کنم؟

من وظيفه خودم را انجام مي دهم. ما در سازمان وظيفه نداريم مشکل ترافيک و کار شما را حل کنيم بعد بگوييم بيا متعالي شو. يک مجموعه بايد کار کند که کار مي کنند و هر کس وظيفه خودش را انجام مي دهد. ما در حوزه فرهنگ وظيفه داريم انسان متعالي ايجاد کنيم.

-منظورم اين است که وقتي ايدئولوژيک وارد حوزه فرهنگ مي شود شايد جوابگو نباشد.

نظام جمهوري اسلامي افتخارش اين است که وقتي وارد حوزه فرهنگ مي شود اين فرهنگ رنگ و بوي ايدئولوژيک دارد. يعني فرهنگ به معناي مجرد و سکولار نيست بلکه فرهنگ ديني است. بستر ما ديني است و هر چيزي که از اين بستر برمي خيزد، ديني است. بگذاريد يک جامعه در اين دنياي پرآشوب فرهنگش رنگ و بوي ديني داشته باشد و اين افتخار ما است. وجه تمايز ما نسبت به بقيه دنيا همين است.

فرهنگسراها در کنترل چه کساني هستند
عليرضا افشاري
afshari52@gmail.com

در جهان امروز، گسترش فضاهاي فرهنگي اگر از مهم ترين کوشش هاي يک شهرداري نباشد به طور قطع يکي از معيارهاي تعيين کننده در موفق بودن آن است.

به گمان من، تبديل فضاهاي خالي و متروک درون کوچه ها به فضاهايي براي ورزش و بازي - که نيازي بسيار جدي است - و همچنين راه اندازي فرهنگسراها، از نقاط عطف کوشش هاي کرباسچي در مقام شهردار تهران بوده است؛ اموري که نه تنها توسط شهرداران پسين ناديده گرفته شد بلکه ميراث او هم به آرامي دچار تغيير کاربري هايي شد. بيشتر فضاهاي بازي - و حتي برخي فضاهاي سبز - دچار ساخت وساز شدند و فرهنگسراها هم يا تبديل شدند به آموزشگاه هايي انتفاعي يا به معاونت هاي فرهنگي مناطق. (يعني به جاي کارکرد عملي تبديل شدند به زائده يي از دستگاه عريض ديوان سالاري شهري، به بهانه همان کارکردي که پيش از آن به سادگي داشتند.)

توضيحي کوچک درباره يکي از اين معدود بازمانده هاي فضاهاي فرهنگي شايد تا حدودي بتواند اوضاع فضاي فرهنگي شهر تهران - بزرگ- را به تصوير بکشد.
چندي پيش، عذر فعاليت «انجمن دوستداران ميراث فرهنگي افراز» در مجموعه «مرکز مشارکت هاي مردمي»- واقع در چهارراه شهيد نجات اللهي و ورشو که پس از تبديل فرهنگسراي نظامي گنجوي به معاونت فرهنگي شهرداري منطقه 6 تهران، آخرين اميد سازمان هاي مردمي است - خواسته شد. اين مجموعه سال ها پيش توسط گروهي از فعالان سازمان هاي مردم نهاد بنياد گذاشته شد و الگويي براي همکاري ميان شهرداري با آنها به شمار مي رفت. بهانه قطع همکاري، استفاده از آشپزخانه واقع در تالار مشارکت آن سازمان براي پذيرايي از مهمانان همايش بود؛ آشپزخانه يي که علت وجودي اش همين است. مدتي بعد، به بهانه عدم رعايت دقيق حجاب - البته به تعبير مسوولان مرکز - در کلاس هاي اسطوره شناسي «انجمن فرهنگي ايران زمين»،چند روز قبل از برپايي جشن مهرگان توسط آن انجمن، به دبير آن اعلام شد که مرکز، قرارداد اجاره تالار اصلي را بي اعتبار تلقي کرده و آن تالار را در اختيار انجمن نخواهد گذاشت. پوسترهايي که با صرف هزينه توسط انجمن مذکور - آن هم در اين وانفساي نبود ياري گري سازمان هاي دولتي - تهيه شده بود، پخش نشد و از آنهايي هم که به مراسم دعوت شده بودند، عذرخواهي شد. انجمن يادشده نتوانست جاي ديگري را مهيا کند و به اين ترتيب، تلاش هاي چندماهه گروهي جوان مشتاق به باد رفت. در همان مرکز، هفته گذشته کانون فرهنگي- ادبي نيستان به روال هميشه، برنامه شب شعر ماهانه خود را داشت اما اين بار آن کانون تنها به ياد و براي ايران، علاوه بر آنکه از شاعران خواسته بود شعرهايشان درباره ميهن باشد، از دو گروه رقص محلي کردي (کرمانجي شمال خراسان) و آذري (رقص خنجر قفقازي) هم دعوت به عمل آورده بود. دبير انجمن مي گويد درباره اين موضوع با سرپرست فرهنگسرا هم هماهنگ کرده بود، هرچند اين برنامه در پوسترها و دعوتنامه ها هم گنجانده شده بود و پوستر آن از روزهاي قبل در برابر مسوولان مرکز نشان داده شده بود. علاوه بر آن، اين گروه هاي رقص در تعدادي از فرهنگسراها- از جمله همين مرکز - و همچنين در دانشگاه ها بارها اجراي برنامه داشتند و موردي براي بهانه گيري وجود نداشت، اما پيش از اجراي گروه خراساني، در حالي که چهار هنرمند با لباس محلي منتظر پخش موسيقي روي جايگاه ايستاده بودند تا نمايش خود را آغاز کنند، مسوول اتاق فرمان به ياد هماهنگي با مدير روابط عمومي مرکز افتاد و پس از گذشتن دقايقي به انتظار، دبير برنامه از حاضران عذرخواهي کرد و موضوع را با آنان در ميان نهاد و اعلام کرد از آن پس در آنجا - يعني در جايي که براي همين سازمان هاي مردم نهاد است - برنامه يي نخواهند گذاشت.

اين شرح کوتاهي بود از چند رويداد در اين مرکز که من در جريان ريز آنها بودم و در صورت لزوم قابل اثبات است، حال مي ماند وضعيت انبوهي انجمن که مي دانم مدت هاست کوششي ندارند و انبوهي فرهنگسرا که مي دانم همچون مرکز يادشده، درهاي خود را روي سمن ها بسته اند و شده اند جايگاهي براي درآمدزايي و تالارهايشان را تنها به هزينه آزاد اجاره مي دهند. (از آغاز که سمن ها شکل گرفتند تا چند سال پيش، فرهنگسراها به طور رايگان جايگاه هاي خود را به آنها مي دادند ولي در اين چند سال، نخست از دادن جا خودداري مي کنند و اگر هم بپذيرند، در برابرش وجهي مي گيرند. براي نمونه همين مرکز يادشده، تالار بزرگ خود را 80 و گاهي 100 هزار تومان به سمن ها کرايه مي دهد - البته در پوشش «شارژ تالار» - و به طور آزاد 400 هزار تومان. از اين رو ممکن است گاهي برنامه سمني لغو شود و گروهي آزاد جاي آن را بگيرد، ظريفي مي گفت بهانه هاي مرکز براي قطع همکاري با سمن ها به همين موضوع برمي گردد تا آنها خود را از مزاحمت هاي اين انجمن ها - که هميشه خود را مدعي حضور و بهره بري از اين فضاها مي دانند - خلاص کنند.) همه اين مسائل را بايد گذاشت در کنار شماري نامه نگاري، بسياري رفت وآمدها و وقت گذاشتن ها، انبوهي تعهدهاي نانوشته، همچنين بدخلقي مسوولان و بدرفتاري برخي کارمندان که احساس رياست مي کنند و در کل نبود همکاري بسياري از آنها با انجمن هاي مردمي.
عناوين اين صفحه
سازمان متولي فرهنگ کشور نيست
فرهنگسراها در کنترل چه کساني هستند
تکنولوژي هاي حمل و نقل در قرن 21

تکنولوژي هاي حمل و نقل در قرن 21
ايمان درودي
قرن 21 عصر تکنولوژي هاي نو است. محققان و پژوهشگران در تلاشند آخرين پيشرفت هاي به دست آمده را به بهترين شکل در جهت آسايش و رفاه مردم به کار گيرند. از اين رو همه روزه شاهد پيشرفت و تولد تکنولوژي هاي جديد در عرصه هاي مختلف هستيم. سيستم حمل و نقل نيز از اين قاعده مستثني نيست.يکي از مشکلات شهرهاي بزرگ دنيا حجم تردد خودروها و ترافيک شهري است. اما در کنار اين مساله فضاي مورد نياز جهت توقف (پارک) انبوه خودروهاي درون شهر از معضلات اصلي محسوب مي شود. ايده متفکرانه طرح ساخت خودروي «سيتي زًن» با نگاهي به اين مساله به وجود آمده است. اين خودرو بسيار انعطاف پذير بوده و مي توان آن را بر اساس شرايط موجود تغيير داد.سامانه تغيير شکل اين خودرو به وسيله قطعات مکانيکي انجام مي گيرد و با توجه به سرعت و نوع مسير در دو حالت مي توان آن را تغيير شکل داد. در اين خودرو از سيستم هاي روباتيک خودکار به هيچ وجه استفاده نشده است.اين خودرو به سه حالت تغيير شکل مي دهد؛ مدل بزرگراهي، مدل درون شهري و مدل توقفگاه (پارکينگ).در مدل بزرگراه ماشين بر مبناي استفاده از چرخ هاي بزرگي که دارد تغيير شکل داده و حالت آيروديناميکي به خود مي گيرد ضمن اينکه مرکز ثقل آن پايين تر مي آيد.در مدل درون شهري ماشين بر مبناي استفاده از چرخ هاي کوچک خود تغيير شکل داده و وسعت و ميزان ديد راننده بيشتر مي شود. در اين حالت صندلي راننده بالاتر رفته و تسلط بيشتري دارد.در مدل توقفگاه سقف به سمت درها باز شده و خودرو با تغيير شکلي که مي يابد با امنيت کامل جمع مي شود و به حداقل فضا براي توقف نياز دارد. در اين خودرو صندلي راننده حالت ديناميکي دارد و با تغييرات بدنه نيز تغيير مي کند. سطح صندلي از پنج نقطه تغيير مي کند و حتي مي توان به صورت صندلي کالسکه يي يا به صورت تختخواب آن را کاملاً باز کرد.در قسمت عقب اين خودرو LCD بزرگي قرار دارد که مي توان به راحتي کانال هاي مختلف يا فيلم مورد علاقه خود را با سيستم صوتي منحصربه فردي تماشا کرد.

حمل و نقل سلولي شهري

حمل و نقل سلولي شهري ايده جديدي از شرکت فولکس واگن است که توسط طراحان حرفه يي آن استفان ماتيس، کريستف بيگر، فلورين کافمن و توماس اسپيچر براي سال 2020 طراحي شده است. اين ماشين بسيار انعطاف پذير بوده و هدايت آن در شهرهاي شلوغ و پرهياهوي امروزي بسيار ساده و آسان است.بدنه و سطح خارجي آن به گونه يي خاص طراحي شده و مي توان هر قطعه را به راحتي با فشار از جا درآورده و آن را تعويض کرد. ساختار داخلي آن بسيار متفاوت است به طوري که ظرفيت مسافر بيشتري نسبت به ماشين هاي امروزي دارد و خانواده هاي پرجمعيت هم مي توانند از آن استفاده کنند.با توجه به اينکه اين ماشين براي مصرف شهري طراحي شده، سرعت و دامنه حرکت آن محدود است و براي داخل شهر و راه هاي نزديک مناسب است. نيروي حرکتي کاملاً توسط باتري هاي قابل شارژ انجام مي گيرد و ميزان آلايندگي آن صفر است. گفته مي شود با استفاده از اين ماشين در آينده انقلابي در صنعت خودروسازي دنيا به وجود خواهد آمد. البته براي استفاده از آن بايد 12 سال ديگر صبر کنيد.

يک صندلي خوب براي مسافرت

مهندسان و سازندگان قطعات همواره تلاش مي کنند ارگونومي و راحتي مسافران را هنگام طراحي و توليد مدنظر قرار دهند. شرکت بين المللي يونايتد ايرلاين امريکا، يکي از شرکت هايي است که در اين زمينه پيشرو بوده است.يکي از موارد جالب در مورد اين شرکت طراحي قسمت هاي جديد سرويس first class است. اين طراحي جديد و منحصربه فرد تحول چشمگيري در ارائه خدمات و ساخت قسمت هاي FC به وجود آورده است. در اين طرح زيبا و جذاب، مسافر به صورت کاملاً خصوصي و منفرد به امکانات ويژه يي دسترسي دارد.قسمت هاي S مانند که در تصوير مشاهده مي کنيد، صندلي را با طرحي بسيار زيبا از قسمت جلو و عقب جدا ساخته و محيط آرام و راحتي را براي مسافر فراهم مي سازد.در کنار صندلي يک آيپاد قرار دارد که مسافر مي تواند به موسيقي مورد علاقه خود گوش دهد. همچنين مي توان از طريق مانيتوري که روبه روي صندلي قرار دارد، برنامه هاي سرگرمي مورد علاقه و جديدترين فيلم هاي روز را مشاهده کرد.بازرگانان و افرادي که دائم در سفرند مي توانند با ايجاد تغيير دلخواه آن را به ميزي کارآمد تبديل کرده و به عنوان دفتر کار از آن استفاده کنند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام