عليرضا افشاري
afshari52@gmail.com
در جهان امروز، گسترش فضاهاي فرهنگي اگر از مهم ترين کوشش هاي يک شهرداري نباشد به طور قطع يکي از معيارهاي تعيين کننده در موفق بودن آن است.
به گمان من، تبديل فضاهاي خالي و متروک درون کوچه ها به فضاهايي براي ورزش و بازي - که نيازي بسيار جدي است - و همچنين راه اندازي فرهنگسراها، از نقاط عطف کوشش هاي کرباسچي در مقام شهردار تهران بوده است؛ اموري که نه تنها توسط شهرداران پسين ناديده گرفته شد بلکه ميراث او هم به آرامي دچار تغيير کاربري هايي شد. بيشتر فضاهاي بازي - و حتي برخي فضاهاي سبز - دچار ساخت وساز شدند و فرهنگسراها هم يا تبديل شدند به آموزشگاه هايي انتفاعي يا به معاونت هاي فرهنگي مناطق. (يعني به جاي کارکرد عملي تبديل شدند به زائده يي از دستگاه عريض ديوان سالاري شهري، به بهانه همان کارکردي که پيش از آن به سادگي داشتند.)
توضيحي کوچک درباره يکي از اين معدود بازمانده هاي فضاهاي فرهنگي شايد تا حدودي بتواند اوضاع فضاي فرهنگي شهر تهران - بزرگ- را به تصوير بکشد.
چندي پيش، عذر فعاليت «انجمن دوستداران ميراث فرهنگي افراز» در مجموعه «مرکز مشارکت هاي مردمي»- واقع در چهارراه شهيد نجات اللهي و ورشو که پس از تبديل فرهنگسراي نظامي گنجوي به معاونت فرهنگي شهرداري منطقه 6 تهران، آخرين اميد سازمان هاي مردمي است - خواسته شد. اين مجموعه سال ها پيش توسط گروهي از فعالان سازمان هاي مردم نهاد بنياد گذاشته شد و الگويي براي همکاري ميان شهرداري با آنها به شمار مي رفت. بهانه قطع همکاري، استفاده از آشپزخانه واقع در تالار مشارکت آن سازمان براي پذيرايي از مهمانان همايش بود؛ آشپزخانه يي که علت وجودي اش همين است. مدتي بعد، به بهانه عدم رعايت دقيق حجاب - البته به تعبير مسوولان مرکز - در کلاس هاي اسطوره شناسي «انجمن فرهنگي ايران زمين»،چند روز قبل از برپايي جشن مهرگان توسط آن انجمن، به دبير آن اعلام شد که مرکز، قرارداد اجاره تالار اصلي را بي اعتبار تلقي کرده و آن تالار را در اختيار انجمن نخواهد گذاشت. پوسترهايي که با صرف هزينه توسط انجمن مذکور - آن هم در اين وانفساي نبود ياري گري سازمان هاي دولتي - تهيه شده بود، پخش نشد و از آنهايي هم که به مراسم دعوت شده بودند، عذرخواهي شد. انجمن يادشده نتوانست جاي ديگري را مهيا کند و به اين ترتيب، تلاش هاي چندماهه گروهي جوان مشتاق به باد رفت. در همان مرکز، هفته گذشته کانون فرهنگي- ادبي نيستان به روال هميشه، برنامه شب شعر ماهانه خود را داشت اما اين بار آن کانون تنها به ياد و براي ايران، علاوه بر آنکه از شاعران خواسته بود شعرهايشان درباره ميهن باشد، از دو گروه رقص محلي کردي (کرمانجي شمال خراسان) و آذري (رقص خنجر قفقازي) هم دعوت به عمل آورده بود. دبير انجمن مي گويد درباره اين موضوع با سرپرست فرهنگسرا هم هماهنگ کرده بود، هرچند اين برنامه در پوسترها و دعوتنامه ها هم گنجانده شده بود و پوستر آن از روزهاي قبل در برابر مسوولان مرکز نشان داده شده بود. علاوه بر آن، اين گروه هاي رقص در تعدادي از فرهنگسراها- از جمله همين مرکز - و همچنين در دانشگاه ها بارها اجراي برنامه داشتند و موردي براي بهانه گيري وجود نداشت، اما پيش از اجراي گروه خراساني، در حالي که چهار هنرمند با لباس محلي منتظر پخش موسيقي روي جايگاه ايستاده بودند تا نمايش خود را آغاز کنند، مسوول اتاق فرمان به ياد هماهنگي با مدير روابط عمومي مرکز افتاد و پس از گذشتن دقايقي به انتظار، دبير برنامه از حاضران عذرخواهي کرد و موضوع را با آنان در ميان نهاد و اعلام کرد از آن پس در آنجا - يعني در جايي که براي همين سازمان هاي مردم نهاد است - برنامه يي نخواهند گذاشت.
اين شرح کوتاهي بود از چند رويداد در اين مرکز که من در جريان ريز آنها بودم و در صورت لزوم قابل اثبات است، حال مي ماند وضعيت انبوهي انجمن که مي دانم مدت هاست کوششي ندارند و انبوهي فرهنگسرا که مي دانم همچون مرکز يادشده، درهاي خود را روي سمن ها بسته اند و شده اند جايگاهي براي درآمدزايي و تالارهايشان را تنها به هزينه آزاد اجاره مي دهند. (از آغاز که سمن ها شکل گرفتند تا چند سال پيش، فرهنگسراها به طور رايگان جايگاه هاي خود را به آنها مي دادند ولي در اين چند سال، نخست از دادن جا خودداري مي کنند و اگر هم بپذيرند، در برابرش وجهي مي گيرند. براي نمونه همين مرکز يادشده، تالار بزرگ خود را 80 و گاهي 100 هزار تومان به سمن ها کرايه مي دهد - البته در پوشش «شارژ تالار» - و به طور آزاد 400 هزار تومان. از اين رو ممکن است گاهي برنامه سمني لغو شود و گروهي آزاد جاي آن را بگيرد، ظريفي مي گفت بهانه هاي مرکز براي قطع همکاري با سمن ها به همين موضوع برمي گردد تا آنها خود را از مزاحمت هاي اين انجمن ها - که هميشه خود را مدعي حضور و بهره بري از اين فضاها مي دانند - خلاص کنند.) همه اين مسائل را بايد گذاشت در کنار شماري نامه نگاري، بسياري رفت وآمدها و وقت گذاشتن ها، انبوهي تعهدهاي نانوشته، همچنين بدخلقي مسوولان و بدرفتاري برخي کارمندان که احساس رياست مي کنند و در کل نبود همکاري بسياري از آنها با انجمن هاي مردمي.