
انتخاب اوباما به عنوان اولين رئيس جمهور رنگين پوست امريکا بيش از هر چيز بيانگر شکست نومحافظه کاران در دوران رياست جمهوري جرج بوش است. در دوره جرج بوش عظيم ترين بحران مالي 80 سال گذشته امريکا اتفاق افتاد که اين بحران به سراسر جهان گسترش يافته و بازارهاي سهام را نيز به سقوط کشانيد. اين بحران هم اکنون در حال تحت تاثير قرار دادن حجم توليدات جهاني و افزايش روند بيکاري و نيز نرخ تورم کالاها است.بسياري از سران کشورهاي جهان در پي آنند که با تدابيري مناسب از گسترش اين بحران و تبديل آن به يک بحران اقتصادي وسيع جلوگيري کنند. هم اکنون رقم بيکاران امريکا به بيش از شش ميليون نفر افزايش يافته و رکود اقتصادي، دامنگير امريکا و برخي از کشورهاي ديگر شده است. سياست نظامي گري بوش موجب شد علاوه بر زمينگير شدن ارتش امريکا در افغانستان، عراق و خليج فارس سالانه بيش از 700 ميليارد دلار از درآمدهاي مردم امريکا صرف هزينه هاي نظامي اين کشور شود.در اين شرايط اوباما با سر دادن شعار «تغيير» اميدي را در دل بسياري از راي دهندگان امريکايي اعم از دموکرات و جمهوريخواه پديد آورد تا بتواند اعتبار از دست رفته امريکا در دوران جرج بوش را باز سازي کرده و ايالات متحده را از سراشيبي سقوط نجات دهد.
انتظار از انتخاب اوباما
روي کار آمدن رئيس جمهور جديد در امريکا، طبيعتاً انتظار تغيير در سياست هاي شکست خورده ايالات متحده را فراهم مي آورد. يکي از مناطقي که بيش از هر جاي جهان در دوران محافظه کاران جديد، آماج حملات و اهداف امريکا قرار داشت، منطقه جهان اسلام و کشورهاي خاورميانه بود. بنابراين انتظار براي تغيير راهبردها و روش هاي امريکا تبديل به يک آرزو و مطالبه براي مردم اين منطقه شده است. شايد بتوان گفت بر اساس چنين انتظاري بود که بسياري از مردم کشورهاي مسلمان و آفريقا در انتظار سپري شدن دوران وحشت زاي بوش و وزيدن هوايي تازه بودند و در نظرسنجي ها تمايل بيشتري به روي کار آمدن نماينده دموکرات ها نشان مي دادند. ايران هم از اين پديده مستثني نيست. بسياري از ايرانيان که نگران يک تهاجم نظامي از سوي جرج بوش در دوران حاکميت نومحافظه کاران بر کاخ سفيد بودند، حال احساس مي کنند با روي کار آمدن چهره يي سياه در کاخ سفيد، اين خطر برطرف شده و ابرهاي تيره تهاجم نظامي احتمالي از فراز خاک ايران، دور شده و حتي چشم اندازي از تغيير احتمالي سياست هاي امريکا را در پيش رو مي بينند.اصولاً همه کشورهاي جهان از نظر تعامل با ساير کشورها و ملت ها در چندين محيط امنيتي متفاوت زندگي مي کنند که گستره هر کدام از آنها با يکديگر فرق مي کند. در تعريف عملياتي محيط، گفته مي شود «محيط آن چيزي است که روي ما اثر دارد و ما بايد آن را مديريت کنيم.»به بيان ديگر محيط هميشه در تعريف يک سيستم معني و تبيين مي شود. از اين رو مي توان گفت «محيط آن چيزي است که روي هر سيستم اثر مشخصي داشته باشد و هر سيستم نياز به کنترل و مديريت آن دارد.»
تجديد نظر در ديدگاه هاي امريکا
سه حادثه بزرگ در قرن بيستم باعث شد امريکا به سمت تجديد نظر در ديدگاه هاي منطقه يي و جهاني خود و نيز تغيير رويکرد در شکل دهي و مديريت جهاني، به سمت يکجانبه گرايي و برقراري نظام هژمونيک در جهان پيش برود. اين سه رويداد عبارت بودند از؛
1- پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 هجري شمسي.2- فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال 1369 هجري شمسي.3- و نهايتاً حادثه حمله به برج هاي دوقلو در20 شهريور سال 1379 هجري شمسي. اگر چه تا قبل از فروپاشي شوروي، نظام موازنه وحشت و جنگ سرد بين نظام دوقطبي شرق و غرب برقرار بود، اما به محض فروپاشي بلوک شرق و از بين رفتن پيمان ورشو، امريکا خود را برابر فرصت بي نظيري يافت که بايد از آن بهره مي گرفت لذا درصدد شکل دهي به محيط بين المللي جديد برآمد تا خود در راس هرم قدرت جهاني قرار بگيرد. بنابراين ايالات متحده، سياست يکجانبه گرايي را در مسائل بين المللي در پيش گرفت و تلاش کرد نظامي تک قطبي را در جهان شکل دهد. حادثه 11 سپتامبر فرصتي مناسب و فضاي بيشتري را براي اجرايي کردن سياست هاي امنيتي امريکا در جهان ايجاد کرد. در اين حال رئيس جمهور امريکا و نومحافظه کاران تلاش کردند از اين فرصت و فضاي ايجادشده، بيشترين استفاده و بهره را ببرند. آنها به افغانستان لشکرکشي کرده و حکومتي همسو با خود را در آن کشور به وجود آوردند سپس به عراق حمله کرده و آن کشور را به اشغال نظامي درآوردند.پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و گسسته شدن حلقه اصلي پيمان سنتو و در نتيجه بروز شکاف در سياست «سد نفوذ» امريکا در برابر توسعه شوروي، بزرگ ترين ضربه را بر پيکره سياست جهاني و منطقه يي امريکا وارد ساخت. از اين رو، امريکا تلاش هاي گسترده يي را در طيف هاي سخت، نيمه سخت و نرم براي برقراري مجدد نظام دوران جهان دو قطبي به عمل آورد. از 1980 تا کنون، سياست هاي کلي امريکا در مورد ايران، تقريباً ثابت مانده و تنها تاکتيک هاي اجرايي آنها يا سياست هاي اجرايي آنها، داراي فراز و نشيب هايي بوده است. چه در زمان حاکميت دموکرات ها و چه در زمان حاکميت جمهوريخواهان، برخورد و تضعيف جمهوري اسلامي ايران در دستور کار سياست خارجي دولت امريکا قرار داشته است. به ويژه پس از دست يافتن نومحافظه کاران به قدرت، سياست هاي امريکا برابر ايران از عدم انعطاف، خشونت و شدت بيشتري برخوردار شد و بيشتر رنگ و بوي سخت افزاري و نظامي به خود گرفت.
پيامدهاي روي کار آمدن اوباما
آنچه در اينجا مهم و مورد توجه است، بررسي رويکرد ها و سياست هاي اوباما برابر جمهوري اسلامي ايران است که بايد با شعارهاي انتخاباتي او و نيز شعار محوري «تغيير» وي، همخواني داشته باشد. اوباما در سخنراني هاي انتخاباتي خود از گفت وگوي بدون پيش شرط با ايران سخن گفته است. گرچه او بعداً تا حدي اين گفته خود را تعديل کرد ولي به هر حال اين سخن وي با سياست محوري «نياز به تغيير» او نيز تناسب دارد. البته راهبرد مشترک اوباما و مک کين در موضوع هسته يي ايران، «اعمال فشارهاي هرچه بيشتر» بر ايران بوده است. اما تفاوت آنها در روش هاي اجرايي و تاکتيک هاي مورد نياز براي اعمال اين سياست است. اوباما در جريان مبارزات انتخاباتي خود بارها تاکيد کرد که تاکتيک جمهوريخواهان، کم بها دادن به تاثير فشار اقتصادي و تلاش براي استفاده از تهديد نظامي عليه ايران بوده است. براي بررسي پيامدهاي انتخاب اوباما بر محيط ملي ايران، لازم است چندين محور اساسي مورد توجه و بررسي مختصر قرار گيرند.
واقعيات موجود در انتخاب اوباما
همان طور که قبلاً ذکر شد، در انتخاب اوباما به رياست جمهوري امريکا، چندين واقعيت در حال حاضر وجود دارد که توجه به آنها مي تواند زمينه بهتر تحليل و نتيجه گيري را فراهم آورد.1- اوباما رئيس جمهوري قانوني و نسبت به بوش مقبول است و اقبال عمومي امريکاييان در جريان مبارزات انتخاباتي، اين مقبوليت را رقم زده است.2- حداقل تا اين مقطع، وي در سطح افکار عمومي جهاني، نسبتاً مورد توجه است يا به بياني ديگر، منفور افکار عمومي جامعه جهاني نيست. در حالي که انتخاب بوش از چنين مزيتي برخوردار نبود. استقبال افکار عمومي بسياري از کشورهاي جهان از انتخاب وي، خود بيانگر اين محبوبيت نسبي است.3- با شعارهايي که وي در جريان انتخابات خود داده است، انتظار تغيير از سوي وي در تمام سياست هاي امريکا به خصوص در سياست خارجي و سياست هاي نظامي گرايانه وجود دارد.
4- او چهره يي نرم و صلح طلب از خود در افکار عمومي به نمايش گذاشته است و لذا اميد به توسعه صلح و امنيت جهاني در چنين شرايطي افزايش يافته است.5- وي سياست خود را در مورد مسائل جهاني، مبتني بر مذاکره و گفت وگو، حتي با دشمنان امريکا، قرار داده است. 6- مي توان گفت اوباما تا اين مرحله از انتخاب خود نيز، اعتبار و حيثيت امريکا را تا حدي در سطح جهان افزايش داده است.7- احتمال عمليات نظامي و جنگي امريکا در جهان کاهش يافته است. سياست به ظاهر نرم اوباما، نويدي بر چنين احتمالي در آينده است. اصولاً در شرايط فعلي هر کس رئيس جمهور امريکا مي شد، امکان انجام جنگ جديدي در سطح جهان را در توان نظامي امريکا نمي ديد بنابراين اوباما تلاش کرده است با ارائه تصويري از خود به عنوان سياستمداري منطقي و طرفدار مذاکره، استفاده از اهرم نظامي براي حل چالش هاي جهاني را کنار بگذارد. همين نکته باعث شده مردم خسته از جنگ و تنش آفريني دوران بوش را به خود جذب کند. طبيعتاً اوباما قادر خواهد بود از اين ظرفيت مثبت ايجاد شده در افکار جهانيان به سود ديپلماسي جديد امريکا استفاده کند.
سياست هاي امريکا در برابر ايران
در مجموع مي توان گفت، سياست هاي امريکا عليه جمهوري اسلامي ايران در چند محور کليدي زير خلاصه مي شود.1- جلوگيري از دستيابي ايران به قابليت ها و ظرفيت هاي رسيدن به سلاح هسته يي در ابعاد گوناگون نرم افزاري، فناوري و سخت افزاري به گونه يي که ايران از توسعه تاسيسات هسته يي صلح آميز خود به منظور اعتمادسازي دست بردارد.هدف اصلي امريکا در اين مقطع، جلوگيري از غني سازي اورانيوم در داخل کشور است. لذا شوراي امنيت موضوع هسته يي ايران را از روند فني آن خارج کرده و آن را به يک پرونده سياسي و امنيتي تبديل کرده است.2- ايران نبايد به قدرتي برتر از اسرائيل در حوزه نظامي خاورميانه تبديل شود. در اين رابطه، امريکا درصدد جلوگيري از قابليت هاي موشکي ايران و محدودسازي حوزه نفوذ و قدرت آن در منطقه است.3- ايران بايد با نظام بين الملل در مسائل منطقه يي و جهاني همکاري کند.يکي از ارکان اين مساله همکاري با امريکا در مبارزه با تروريسم بر اساس تعريف امريکايي ها از تروريسم است.
4- ايران بايد با ارزش هاي امريکايي يعني آزادي و دموکراسي هماهنگ باشد. مهم ترين مصداق اين سياست امريکا، هدف قرار دادن مسائل داخلي ايران در ابعاد سياسي، فرهنگي، اقتصادي و.... است.
سياست هاي اصولي ايران
از سوي ديگر جمهوري اسلامي ايران معتقد است بايد در برابر نظام سلطه جهاني ايستادگي کرده و اصول ذيل را رعايت کند.1- قوي ساختن ايران در برابر نظام سلطه جهاني .2- اجراي ديدگاه هاي اسلامي در کشور و نپذيرفتن افکار مغاير با اصول اسلامي .3- قرار گرفتن در کنار مظلومان دنيا و مخالفت با ظلم جهاني .4- مخالفت با اسرائيل به عنوان مظهر تروريسم دولتي.5- داشتن روابط حسنه با همه کشورهاي دنيا به جز رژيم اشغالگر قدس.6- ايجاد وحدت بين مسلمانان به منظور ايجاد يک قدرت اسلامي در بين قدرت هاي جهاني .با توجه به نکات فوق و سياست هاي دو کشور ايران و امريکا، حال به تاثير روي کار آمدن رئيس جمهور جديد در امريکا، از طريق نگاهي به سياست هاي اجرايي وي مي پردازيم.
جمع بندي و نتيجه گيري
براي تحليل وضعيت امريکا پس از روي کار آمدن اوباما و تاثير آن بر رفتار وي با ايران، بايد به دو مساله اساسي توجه شود. 1- سياست هاي پايدار امريکا در محيط بين المللي
2- سياست هاي اجرايي اوباما در مورد ايران طبيعي است که کارکردهاي سياست خارجي روساي جمهور امريکا نبايد از چارچوب و حوزه عمل منافع ملي، ارزش هاي اساسي و سياست هاي ثابت امريکا فراتر رود. شايد اگر نگاه بدبينانه داشته باشيم، به اين نتيجه برسيم که سياست هاي اوباما نيز نخواهد توانست در حل معضلات في مابين ايران و امريکا گشايش مهمي ايجاد کند. به اعتقاد بسياري از کارشناسان و تحليلگران مسائل بين المللي، شيوه تعامل اوباما با ايران، سرنوشت خاورميانه يي دولت امريکا را در چهار سال آينده رقم خواهد زد. اما بايد اين مساله را در دو حوزه اصلي مشاهده و تحليل کرد.
1- رويکرد فرصت محور؛برخي معتقدند از آنجا که اوباما اعلام کرده است بدون پيش شرط با ايران مذاکره خواهد کرد و سياست هاي تندروانه، خشن و تنش زاي دوران بوش را تغيير خواهد داد، بنابراين فرصتي براي ايران ايجاد شده است که بايد از آن بيشترين استفاده را به عمل آورد. براي حداکثر بهره برداري از چنين شرايطي، بايد سياستي فعال و برنامه ريزي شده در دستور کار دولت ايران قرار گيرد. بر اين اساس لازم است رفتار سياست خارجي امريکا نسبت به جمهوري اسلامي از سوي ايران مديريت و کنترل شود.در اين رويکرد، ايران مي تواند در صورت مشاهده تغيير سياست هاي امريکا به صورت عملي و عيني، در فرصت زماني مناسب و با مشاوره با کارشناسان برجسته سياست خارجي، براي مذاکره با رئيس جمهور امريکا اعلام آمادگي کرده و دستور کار معيني را براي اين منظور تهيه کند. اين دستور کار بايد بر اساس اصول عزت، حکمت و مصلحت و بر مبناي ارزش هاي انقلاب اسلامي و منافع حياتي کشور تنظيم شود. بايد توجه داشت در شرايط کنوني، امريکا به دليل بحران اقتصادي و زمين گير شدن در عراق و افغانستان، در ضعف به سر برده و ايران بايد از موضع قوت و عزت، راه جديد خود را انتخاب کند. حاصل چنين رويکرد فعالي از سوي ايران، خلع سلاح امريکا و افتادن توپ به زمين اين کشور و از بين بردن بهانه هاي امريکا و جامعه جهاني نسبت به ايران خواهد بود.
2- رويکرد خطر آفرين؛از سوي ديگر نظر برخي از صاحب نظران اين است که روي کار آمدن اوباما و حاکم شدن حزب دموکرات بر دولت امريکا در درازمدت، مي تواند خطري براي ايران تلقي شود. در صورتي که سياستي فعال براي شرايط جديد اتخاذ نشود و مديريت رفتار امريکا از سوي ايران در دستور کار دولت قرار نگيرد، يا تعللي در پيشدستي ايران پديد آيد، فرصت نهفته در شرايط فعلي ممکن است به يک تهديد يا خطر عليه ايران تبديل شود. خلاصه آنکه روي کار آمدن اوباما در کوتاه مدت مي تواند براي ايران يک فرصت تلقي شود. ولي چنانچه از اين فرصت به طور مناسب بهره برداري نشده و شرايط به درستي مديريت نشود، در درازمدت مي تواند روي کار آمدن دموکرات ها با طرح مسائل جديدي مانند حقوق بشر و... به خطر جديدي منجر شده يا حتي از دوران حکومت بوش نيز براي ايران نامناسب تر شود. بنابراين انتظار مي رود مسوولان کشور با بررسي تاثيرهاي مثبت و منفي روي کار آمدن اوباما، با دورانديشي، برنامه هاي کارآمدي در زمينه تحولات جديد امريکا، تدوين کرده و به اجرا در آورند.
ديپلماسي ايران