چهارشنبه، 22 آبان 1387 - شماره 1818
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
دفتر تحکيم اسير شعارهاي افراطي
لزوم مشارکت انتقادي مثبت
حاتم قادري

من در دو سطح بحث خود را درباره انتخابات مطرح خواهم کرد. در يک لايه نظر شخصي خود را مي گويم و در سطح ديگر توصيه هايي را که مي توان براي فعالان دانشجويي عنوان کرد خواهم گفت. انسان کمال گرا و رمانتيکي هستم و دوست دارم شعارها را جدي بگيرم و اگر قرار باشد در اين سرزمين تمدني، فضايي و جامعه يي شکل بگيرد بايد از يک اصالت حداکثري برخوردار باشد. به جز سال هاي اول انقلاب که فرصت هاي جدي تر و گسترده تر براي حضور فراهم بود، به تدريج اين فرصت ها از دست رفت و با غلبه گروه گرايي و شکل گرايي به سياست زدگي تقليل داده شد .

من چهار سال پيش در آستانه انتخابات رياست جمهوري يک مناظره با آقاي تاج زاده در جبهه مشارکت داشتم. در آنجا مواضع خودم را اعلام کردم و توضيح دادم نيروهاي اصلاح طلب فرصت ها را از دست داده اند و نتوانستند به بخش قابل توجهي از شعارهايي که خودشان مي گفتند جامه عمل بپوشانند. فقدان اراده سياسي، مديريت ضعيف، تذبذبي که در سياست ها به کار مي رفت باعث شد هشت سال فرصت هاي بسيار اساسي با حضور ده ها ميليوني مردم ايران از دست برود. من به جد اعتقادم بر اين است که مشکلاتي که دولت اصلاح طلب در آن زمان داشت همچنان بر جاي خود باقي است و حتي از يک زوايايي شديدتر هم شده است. چهار سال پيش اصلاح طلبان خيلي مايل بودند با ايجاد ترس، نگراني و رعب در دل مردم و اينکه يک فاشيسم در ايران به قدرت خواهد رسيد مردم را متمايل و متوجه راي دادن به خودشان کنند. من با اين نوع ايده ها و اين نوع شعارها و با اين نوع حضور مردم در انتخابات به دو دليل مخالفم. يکي اينکه اعتقاد تحليلي ام بر اين بود، گذر چهار سال هم درستي تحليل را نشان داد که ايران مستعد يک فاشيسم يا يک توتاليتاريسم فراگير نيست. نمي خواهم بگويم برخي افراد متمايل به توتاليتاريسم نيستند. مي خواهم بگويم استعداد در صحنه اجتماعي به معناي وسيع آن وجود نداشت.

اصلاح طلبان خوب بود به جاي اينکه بخواهند با ترساندن مردم آنها را متوجه خودشان بکنند و باز سياست هاي سست و ناهماهنگ چهار ساله را ادامه بدهند، سعي مي کردند دست به يک خودانتقادي بزنند و مشکلات شان را آشکارا مي گفتند. ضعف ها و مسووليت هايي که داشتند مي آمدند طرح مي کردند و خودشان را در معرض افکار عمومي قرار مي دادند. اين يکي از دلايلي است که من آن موقع مي گفتم لازم نيست با ترساندن مردم راي گرفته شود. نکته دوم اينکه من به نظرم مي آمد خوب بود اصلاح طلبان يک خودانتقادي فعال، جدي و اساسي را از خود نشان مي دادند. يعني شعارهايي را که چه در دوران اول داشتند و چه در دور دوم، بررسي مي کردند و بررسي خودشان را در معرض افکار عمومي قرار مي دادند.

اگر يک ملت بخواهد در ميان ملل مختلف ايستادگي و سرافرازي داشته باشد بايد بتواند از يک شأن و شکوهي و از يک وضعيت درخشان دفاع بکند. همواره سياست از ترس اين به دامن آن پناه بردن و از ترس آن به اين پناه بردن باعث شده که اخلاق عمومي مردم ما تا حد بسيار زيادي منحط شود. ما دچار غش و ضعف حسي بيشتري شده ايم که بخشي از آن بر عهده اصلاح طلبان است. همان طور که قبلاً هم گفتم انتخابات تبديل شده به يک نوع مناسک. و گروه هاي سياسي در ايران فقط حريص به دست آوردن کرسي ها و مناصب هستند. هيچ کدام حاضر نيستند تحليل هاي استوار، ماندگار و مستمري از خودشان عرضه کنند. کادرگيري و عضوگيري کنند و... به اين معني که نگاه ما فقط به انتخابات است و کرسي هايي که به دست مي آوريم که اين يک ضعف بنيادين است و انتخابات هم مناسکي است. من يادم هست اواخر دوران اصلاحات وقتي صحبت از شوراهاي شهر شد همه گروه ها حريص بودند که به گونه يي در اين شوراها عضويت پيدا کنند. هيچ کدام حاضر نبودند نقش يک اقليت سازنده و منتقد و اقليتي که نگاه به آينده دارد و اقليتي که حاضر است تحليل هاي اساسي از وضعيت و شرايط جامعه به دست بدهد و حاضر باشد که مشکلات را بپذيرد بازي کنند.

اما به جنبش دانشجويي که باز مي گرديم مي بينيم شرايط، موقعيت و وضعيتش متفاوت با من به عنوان يک فرد است. به نظر من جنبش دانشجويي بايد بين گزينه هايي که در ادامه مي گويم يک گزينه را انتخاب کند. يک گزينه برمي گردد به شرايطي که جنبش دانشجويي چند سال پيش داشت. يعني سر دادن شعارهاي راديکال؛ شعارهاي راديکالي که باعث مي شد بدنه جنبش دانشجويي از رهبران و از اعضاي فعال جنبش جا بماند. شعارهايي که در ايران امکان تحققش نباشد و در واقع شعارهاي خيلي دوردستي باشد. شعارها مي توانند فردي باشند ولي وقتي يک گروه اجتماعي مي خواهد شعار بدهد قطعاً بايد ظرفيت، پتانسيل و توانايي هاي آن جامعه يا مخاطبان خود را در نظر بگيرد. من منظورم نوع دخالت جنبش دانشجويي و دفتر تحکيم در پيشنهاد رفراندوم يا کانديدا دادن براي رياست جمهوري يا بعضاً حضوري که در مجلس پيدا مي کردند و... است. جنبش دانشجويي به جاي اينکه اعضاي خود را فعال نگه دارد در يک سطح بالاتر از انتظارات جامعه به گونه يي شتابان گام برداشت و به گونه يي اسير شعارهاي افراطي شد که تمام بدنه خود را جا گذاشت. اين يک ايراد اساسي است. يک گزينه براي دوستان دانشجو اين است که شعارهاي تند بدهند، شعارهايي که نه تنها بدنه دانشجويي بلکه به طريق اولي بدنه جامعه هم از آنها حمايت نکند. ولي به اين خرسند باشند که اين شعارها، شعارهاي مترقيانه و پيشتازانه يي است که در دل تاريخ باقي مي ماند.

گزينه دومي که من فکر مي کنم بر سر راه جنبش دانشجويي وجود دارد اين است که مقاومت مدني را سازماندهي بکند. من تصور شخصي ام اين است که جنبش دانشجويي توانا بر انجام و وفاداري به گزينه دوم نيست. اگر جنبش دانشجويي مي توانست نوعي سازماندهي پيچيده و قوي را انجام دهد اين امکان فراهم بود. ولي در حال حاضر تحليل من اين است که فعالان دانشجويي با بدنه دانشجويي قطع ارتباط دارد و ارتباط مستمر و منطقي در کار نيست که بخواهند از آنها چنين هزينه يي را بطلبند. پس گزينه دوم هم با توجه به شرايط فعلي چندان منطقي به نظر نمي رسد.

گزينه سومي که من بيشتر اين گزينه را به دوستان پيشنهاد مي کنم که مورد بحث و گفت وگو قرار دهند مشارکت انتقادي مثبت است. فکر مي کنم براي احياي جنبش دانشجويي و اينکه بتوانند به بخشي از رسالت هاي خودشان جامه عمل بپوشانند چاره يي ندارند جز اينکه مثبت تر ولي انتقادي در انتخابات حضور پيدا کنند. گزينه چهارم اين است که نوعي انفعال انتخاب شود. يعني به تشکيل بعضي از جلسات، اقدام کنند ولي بعداً تشتت گسترده باشد و تصميم يکساني گرفته نشود و کل فضاي دانشجويي جذب گروه هاي سياسي شده، دچار انفعال بشوند و هسته هاي مقاومت منفي يا مثبت متشتت داشته باشند. اين چهار گزينه را جنبش دانشجويي فراروي خود دارد. به نظر من گزينه سوم عملي تر است.

در گزينه سوم، يعني نوعي حضور انتقادي، بحثم را به دو محور خلاصه مي کنم. اولاً آموزه ها، تئوري ها و استراتژي و نگاه کلان نگاه انتقادي را مي شود به چند زيرمجموعه تقسيم کرد. از مشروطه به اين طرف ويژگي جامعه ايران به اين صورت است که هر کس بتواند بر خيابان ها تسلط پيدا کند يا گروه هاي فشار، نيروهاي نظامي و شبه نظامي را در اختيار بگيرد قدرت از آن اوست. حتي در دوراني مانند دوره ملي شدن صنعت نفت باز آشکارا مي بينيم که نيروهاي نهضت ملي چماقداران و نيروهاي سرکوبگر خياباني خاص خودشان را دارند، توده يي ها مال خودشان را دارند، نظام پهلوي و دربار هم خاص خودش را دارد. اين مساله برخاسته از وضعيت نازلي است که نظام سياسي ايران از آن برخوردار بوده است. اين يکي از دلايل اصلي و بنيادين انحطاط و عقب ماندگي جامعه بوده است.

حاتم قادري در ادامه گفت؛ عقبه جامعه چون هميشه دور از مراتب قدرت به سر مي برد اين امکان برايش بود که به شکل نيروهاي فشار حضور پيدا کند و در انقلاب ايران به تدريج اين عقبه فعال شد و رهبران خاص خود را توليد کرد. امروزه نيروهايي که دولت موجود را بر سر کار آوردند نيروهايي هستند که به جهت اجتماعي و اقتصادي معمولاً آسيب ديده هستند. يکي از کارهايي که جنبش دانشجويي مي تواند برعهده بگيرد دادن تحليل هاي تاريخي و به روز از اين شرايط نازل فرهنگي و تمدني و دعوت به معيارهايي متمدنانه تر است.

من بارها به دوستان جنبش دانشجويي و دفتر تحکيم وحدت گفته ام که شما نيازمند گروه هاي علوم انساني براي طراحي و تبيين تحليل هاي فصلي و شش ماهه از شرايط خودتان و شرايط ايران و انتقال تحليل ها به بدنه دانشجويي و گروه هاي سياسي و حتي نيروهاي رسمي هستيد. چگونه مي شود از گروه هاي جامعه شناسي سياسي، مديريت، اقتصاد و“ استفاده کرد تحليل هايي با پشتوانه علمي با نگاهي به تاريخ و به روز مي توان از شرايط ارائه داد و مردم را نسبت به شرايط فرهنگي نازلي که در آن زندگي مي کنيم هوشيار کرد؟، پس اولين رويکرد در نگاه انتقادي ارتقاي سطح فرهنگي و تمدني در تحليل ها و نشان دادن نقاط ضعف و رهنمودهاست.

نکته دومي که در اين خوانش انتقادي مي تواند به چشم بيايد وضعيت عدالت اقتصادي است. عدالت اقتصادي مساله يي بود که در دوران اصلاحات از طرف جنبش دانشجويي مغفول واقع شد. دولت موجود هم که بر اساس شعار عدالت خواهانه آمد اصولاً نمي توانند عدالت عمومي را در جامعه و در لايه بندي هاي پيچيده و متراکم جامعه درک بکنند. بنابراين به شعارهاي مختلف و بر هم زدن تشکيلاتي که مي تواند ساختارهاي عدالت خواهانه را در جامعه پيش ببرد روي مي آورند. يکي از مواردي که دوستان دانشجو مي توانند فعال بکنند همين اصل بسيار مهم از کجا آورده يي است. اين اصل را برخي از مطبوعات زرد به شدت در دوران اصلاحات به عنوان يک حربه سياسي استفاده مي کردند. چرا جنبش دانشجويي نتواند از اين حربه استفاده کند. اينها مي توانست و هنوز هم مي تواند بخشي از تحليل هاي فصلي جنبش دانشجويي باشد.

نکته سوم در خوانش انتقادي مثبت به عدالت جنسي باز مي شود. عدالت جنسي در ايران يک عدالت بسيار معيوب و مخدوش است. خوب بود جنبش دانشجويي مي توانست نسبت به عدالت جنسي حساسيت بيشتري به خرج مي داد و خودش مي توانست بر اساس داده هاي دانشگاهي و سازماندهي گروه هاي دانشجويي اين عدالت را مورد بررسي قرار دهد و در اين زمينه اطلاع رساني کند. من معتقدم عدالت جنسي صرفاً به تبعيض جنسي باز نمي شود. يک سويه هاي روانکاوانه دور از چشم مردم دارد که به نظرم بايد برجسته شود. ذهن ايراني بايد از يک ذهن جنسي حرمسرايي خارج شود. پرداختن به اينها و ارتباط با استادان روانشناسي، جامعه شناسي مطالعات زنان بخشي از فعاليت هاي جنبش دانشجويي است و بخشي از آن فعاليت هاي انتقادي و درگيري مثبت خوانش انتقادي است.

يکي ديگر از مشکلات ما در خطر بودن انسجام ملي است. من شخصاً نمي خواهم بگويم ما بايد همواره به يک نوع ناسيوناليسم جامع اعتقاد داشته باشيم ولي اينکه بتوانيم مشارکت اقتصادي و توزيع عادلانه ثروت و قدرت و فرهنگ را براي قوميت ها از امکانات دانشجويان بومي در دانشگاه ها برقرار کنيم و مناظرات و گفت وگوها و خواست هاي آنها را تقويت کنيم يک حرف پسنديده يي است. جنبش دانشجويي بايد بتواند سازماندهي گروه هاي قومي دانشجويي را انجام دهد.

محور دوم بحث و پيشنهاد جدي من به جنبش دانشجويي سازماندهي است. دوستاني که الان در دفتر تحکيم وحدت هستند بايد يک گفت وگوي انتقادي با گروه هاي ديگر دانشجويي برقرار کنند. اين گروه ها بعضاً گروه هاي جمهوريخواه هستند. يعني تا جايي که بشود يک طيف حداکثري را بايد شامل شود و يک انسجام قابل توجه مدنظر من است. نکته دوم اين است که دوستان دفتر تحکيم بايد بتوانند گروه بندي اجتماعي دانشجويي خيلي فعال داشته باشند. يعني بتوانند مرتب زيرمجموعه خودشان را توليد کنند و اين زيرمجموعه ها را بتوانند بر اساس نيازهايشان تحليل هاي علمي کرده و از گروه هاي مطالعات انساني استفاده کنند. يعني صرف اينکه بخواهند سياست داشته باشند درست نيست. جنبش دانشجويي نياز نيست که تماماً سياسي باشد.

دفتر تحکيم وحدت بايد به گونه يي سازماندهي شود که با يک دستگيري يا حذف يک، دو يا سه نفر کل قضايا آسيب نبيند. اين مساله نياز به يک درک والايي از سازماندهي دارد که بايد ذاتي آن افراد باشد. جنبش دانشجويي يکي از مشکلاتش اين بود که نمي توانست سازماندهي انجام دهد. نکته آخري که مي خواهم اشاره کنم وارد گفت وگو شدن با کانديداهايي است که حداقل خواسته ها را بتوانند برآورده کنند. يعني با سازماندهي که انجام مي دهيد به صورت مستقيم يا غيرمستقيم مي توانيد با اين کانديداها بر اساس چهار محوري که عرض کردم يا محورهايي که خودتان کم و زياد مي کنيد وارد گفت وگوي انتقادي شويد. نياز نيست با گفت وگويي که با کانديداها انجام مي دهيد جذب آنها شويد يا احساس کنيد کانديداي مطلوبي است.

من مايلم از تمثيلي استفاده بکنم. از آندره ژيد نويسنده و اديب فرانسوي پرسيدند مهم ترين شاعر سده هاي اخير فرانسه کيست. پاسخ داد ويکتورهوگو، بعد با اندکي تامل اضافه کرد؛ افسوس، شما مي توانيد اين افسوس را نسبت به کانديداهاي مطلوب خودتان داشته باشيد. يعني معنايش اين است که شما در يک سطحي از يک نفر داريد حمايت انتقادي به عمل مي آوريد ولي او هيچ گاه مرزهاي شما را نمايندگي نمي کند. شما به جاي گريز به جلو بايد به دنبال ارتقاي دائم اين فضاها باشيد. ممکن است آن کانديدا اين واژه افسوس شما برايش برخورنده باشد ولي اين نبايد براي شما مهم باشد. شما بايد از نوعي جرات، جسارت و تندوتيزي دانشجويي خودتان استفاده کنيد. بديهي است تندوتيزي نبايد به ماجراجويي و فرقه گرايي و گريز به جلو ختم شود.
نگاه
بابک احمدي از دانشجويان مي خواهد براي دموکراتيزه کردن فضاي انتخابات و به منظور بهره جستن از روزنه ها با نگاهي که مسامحتاً مي توان آن را تا حدودي پراگماتيستي دانست در انتخابات شرکت کنند، با اين حال حاتم قادري نوع مشارکت دانشجويان در روندهاي انتخاباتي موجود را با توجه به ضعف بنيادين اين روندها به اما و اگرهاي بيشتري مشروط مي کند و در برابر گزاره «استفاده از هر امکان براي بسط فضاي دموکراتيک» گزينه «مشارکت انتقادي مثبت» را با توجه به محدوديت هاي «درون و برون تشکيلاتي» پيش روي دانشجويان مي گذارد. از اين رو هم گزينه عملي و راهگشاي« حضور و مشارکت انتقادي مثبت» در عرصه عمومي و سياسي که حاتم قادري براي بحث و گفت وگو پيرامون کنش انتخاباتي دانشجويان فعال پيشنهاد مي کند، راهگشا و متناسب با وضعيت و توان دانشجويي و کارويژه هاي آن است و هم دغدغه بابک احمدي و نگراني هايش از استمرار وضعيت موجود و اميدش به موثر افتادن حضور انتقادي براي بسط امکانات دموکراتيک قابل تامل است. اما از آنجايي که راهکار حضور و نگرش انتقادي که قادري توصيه مي کند با پارادايم پذيرفته شده «دوري از قدرت و اجتناب از مشارکت سهم خواهانه و قدرت طلبانه» جريان دانشجويي و بايد ايفاي نقش متناسب با «جايگاه و موقعيت دانشجويي» سازگارتر و عملي تر است طرح نکاتي را با توجه به تجربه و حضور چند ساله در متن مناسبات و ساختار تشکيلاتي دانشجويي ضروري مي دانم و ضمن پذيرش مدل ارائه شده که بر مبناي محدوديت ها، ضعف ساختاري و مشکلات پيش روي حرکت جمعي و سازماندهي نيروها و تشکيلات ارائه شده است، گفت وگو و بحث پيرامون راهکار طرح شده را هم مفيد و هم ممکن و در صورت اهتمام فعالان دانشجويي به اين مساله مثمرثمر مي دانم.
مشارکت انتقادي بر مبناي سياست دانشگاهي

عبدالله مومني

دانشگاه ها در قرن بيستم عرصه مهم ترين جنبش هاي انتقادي در بطن جوامع مدرن بوده اند. با اين حال در جوامع در حال گذار دانشگاه به عرصه يي براي جدال مدرنيته يا مدرنيسم عليه سنت تبديل شد. نهادهاي مرتبط با آموزش مدرن هر جامعه در حال گذار مهم ترين ابزار نيروهاي هوادار نوسازي براي اشاعه افکار مدرن هستند، به هر حال با ايجاد تمايلات سياسي در اين نهادها و خصوصاً دانشگاه ها، دانشجويان با عرصه عمومي و روشنفکران به عنوان پيشروان اين عرصه پيوندي ارگانيک برقرار مي کنند که هم دانشجويان در عمل سياسي بي نياز از تئوري نيستند و هم روشنفکران براي آزمودن نظريه هايشان کارگزاران و حاملاني بهتر از دانشجويان نمي يابند از اين رو است که دانشجويان چشم به دهان روشنفکران مي دوزند و هم روشنفکران گوش شنواي دانشجويان را مغتنم مي شمارند. ارتباط فيلسوف- روشنفکراني نظير هربرت مارکوزه با رهبران دانشجويي دهه 60 امريکا و اروپا مثالي کلاسيک از اين رابطه است.

در ايران نيز روشنفکران- از هر طيفي که بوده اند- پيش و بيش از همه مخاطبان خويش را در ميان دانشجويان جست وجو کرده اند. حاتم قادري و بابک احمدي از جمله روشنفکراني هستند که طي سال هاي اخير پاي ثابت سخنراني در نشست هاي دانشجويي بوده اند و به رغم تفاوت هاي ظريف شان همواره با اقبال دانشجويان مواجه بوده اند. جريان دانشجويي ايران طي يک دهه اخير پيشرو ترين بخش جنبش عام ايرانيان براي نيل به دموکراسي بوده است، روشنفکراني نظير احمدي و قادري نيز به رغم خاستگاه کم و بيش متفاوت فکري شان از جمله نمايندگان انديشه هوادار دموکراسي و حقوق بشر در جامعه روشنفکري ايران محسوب مي شوند و شايد بيان صريح آنها در حمايت از اين انديشه مهم ترين عامل اقبال دانشجويان به آنان باشد. با اين حال بابک احمدي و حاتم قادري به رغم مشابهت هايشان بنابر همان تفاوت هاي ظريف راه هاي متفاوتي براي «عمل» و «شيوه عمل» پيش روي جنبش دانشجويي مي گذارند.

بابک احمدي از دانشجويان مي خواهد براي دموکراتيزه کردن فضاي انتخابات و به منظور بهره جستن از روزنه ها با نگاهي که مسامحتاً مي توان آن را تا حدودي پراگماتيستي دانست در انتخابات شرکت کنند، با اين حال حاتم قادري نوع مشارکت دانشجويان در روندهاي انتخاباتي موجود را با توجه به ضعف بنيادين اين روندها به اما و اگرهاي بيشتري مشروط مي کند و در برابر گزاره «استفاده از هر امکان براي بسط فضاي دموکراتيک» گزينه «مشارکت انتقادي مثبت» را با توجه به محدوديت هاي «درون و برون تشکيلاتي» پيش روي دانشجويان مي گذارد. از اين رو هم گزينه عملي و راهگشاي« حضور و مشارکت انتقادي مثبت» در عرصه عمومي و سياسي که حاتم قادري براي بحث و گفت وگو پيرامون کنش انتخاباتي دانشجويان فعال پيشنهاد مي کند، راهگشا و متناسب با وضعيت و توان دانشجويي و کارويژه هاي آن است و هم دغدغه بابک احمدي و نگراني هايش از استمرار وضعيت موجود و اميدش به موثر افتادن حضور انتقادي براي بسط امکانات دموکراتيک قابل تامل است.

اما از آنجايي که راهکار حضور و نگرش انتقادي که قادري توصيه مي کند با پارادايم پذيرفته شده «دوري از قدرت و اجتناب از مشارکت سهم خواهانه و قدرت طلبانه» جريان دانشجويي و بايد ايفاي نقش متناسب با «جايگاه و موقعيت دانشجويي» سازگارتر و عملي تر است طرح نکاتي را با توجه به تجربه و حضور چند ساله در متن مناسبات و ساختار تشکيلاتي دانشجويي ضروري مي دانم و ضمن پذيرش مدل ارائه شده که بر مبناي محدوديت ها، ضعف ساختاري و مشکلات پيش روي حرکت جمعي و سازماندهي نيروها و تشکيلات ارائه شده است، گفت وگو و بحث پيرامون راهکار طرح شده را هم مفيد و هم ممکن و در صورت اهتمام فعالان دانشجويي به اين مساله مثمرثمر مي دانم.

بر اين مبنا دانشجويان در خوانش گذشته، طراحي و تدوين سياست ها و ترسيم افقي براي آينده فعاليت دانشجويي، تحليل شرايط و مواجهه با مسائلي نظير انتخابات، با عطف به کارکرد «توليد علم دانش نهاد دانشگاه» و «ارتباط و نزديکي با جريان روشنفکري» براساس معيارهاي علمي به بازتعريف متناسب با کارکرد نهاد دانشگاه به عنوان نهادي که مي خواهد متولي «سياست دانشگاهي» باشد و نه به مثابه ابزار «گروه هاي سياسي» بايد ايفاي نقش کند و در جايگاهي ظاهر شود که پل ورود سياستمداران حرفه يي به قدرت باشد، بي آنکه از اين رهگذر سودي نصيب جريانات دموکراسي خواه شود. با پذيرش چنين جايگاهي و پايبندي به لوازم عملي آن مي توانند از ديدگاهي بالاتر به «منازعات و مجادلات مرسوم سياسي» بنگرند و با تحليل ها و داوري علمي، تلقي هاي سطحي و ساده انگارانه از مسائل و مفاهيم و فرو کاستن آنها به برداشت هاي سطحي را به چالش کشيده و در جهت ارتقاي سطح فرهنگي جامعه و تقويت بنيان هاي سياسي استراتژي و برنامه خود را ارائه کنند.

عدم گفت وگو و نداشتن تحليل دقيق در ارزيابي مشکلات اجتماعي و سياسي جامعه در نبود حقوق سياسي، از جمله آزادي بيان و حق پرسشگري به بازتوليد يا استمرار مناسبات ناکارآمد در جامعه مي انجامد اگرچه مشارکت در امور اجتماعي و سياسي از حقوق و ارزش هاي بنيادين بشري است و محروميت از شرکت در حيات سياسي جامعه نقض آشکار حقوق و ارزش هاي بشري به شمار مي رود. اما پيش نياز و مقوم مشارکت موثر در فرآيندهاي سياسي و اجتماعي، داشتن تحليل روشن و به روز از وضعيت جامعه و مناسبات حاکميت و خاستگاه هيات حاکمه و حرکت بر مبنا است. در اين راستا پرهيز از ورود به مسائل روزمره سياسي برمبناي تحليل و واکنش و اجتناب از تصميم گيري و قضاوت در اين مسير ضروري است. دوري گزيدن از تحليل هاي فردمحوري که مي خواهد به جاي ارائه برنامه و پرداختن به مسائل و روايت هاي کلان با تقليل امر سياسي به انتخابات و آن هم به «افراد»، در مسير پيشبرد فضايي که مي خواهد در قامت «حضور مثبت انتقادي» و با رويکردي ايجابي ايفاي نقش داشته باشد، مهم و تعيين کننده است. مي توان با استفاده از بستر هاي پيشاانتخاباتي براي نقادي و تقويت پروژه نقد در عرصه عمومي، سازماندهي نيروها و تقويت نهادهاي مدني و دموکراتيک، طرح تبعيض ها در حيطه هاي مختلف جامعه و تلاش در کاستن از آنها، تقويت بنيان هاي فرهنگي جامعه، دفاع از حقوق شهروندي و حق مشارکت موثر در امور سياسي و اجتماعي، گسترش فضاي دموکراتيک در کشور، تقويت فرهنگ گفت وگو و حمايت از حقوق پايه يي و اساسي شهروندان، به رفع بخشي از موانع و دشواري هاي گذار به دموکراسي و کم هزينه تر ساختن مسير و تقويت فرهنگ دموکراتيک کمک کرد. اگر بپذيريم دموکراسي محصول و فرآورده فرهنگ دموکراتيک است، رفع موانع فرهنگي دموکراسي و دفاع از هويت هاي متکثر در جامعه ايران و ساختار کثرت گراي فرصت برابر سياسي، دفاع از حضور همه سليقه ها و گرايش هاي مختلف دموکراسي خواه را بايد مهم تر از حضور در ستادهاي انتخاباتي يا حضور و حمايت صرف سياسي از افراد بدانيم. براساس اين کارويژه، جنبش دانشجويي بايد دفاع از انتخابات آزاد، عادلانه و منصفانه و رقابتي را مهم تر از حمايت سياسي از يک جريان و گروه سياسي بداند و براي حضور علايق و منافع و هويت هاي مختلف که بسترهاي شکل گيري جامعه قوي و قدرتمند را سامان مي دهند بکوشد. اهميت دفاع از دموکراسي به عنوان شيوه پذيرفته شده و مبناي مناسب عقلاني براي اداره جامعه و تحقق دموکراسي را پذيرش حق گروه هاي مختلف براي اداره کشور بداند. اگر دموکراسي را به عنوان محصول موازنه قوا -دولت و جامعه مدني- بپذيريم، با يک جامعه مدني قوي و گسترده است که مي توان اميدوار به تقويت مناسبات دموکراتيک شد.

دفاع از هويت هاي متکثر در جامعه ايران و ساختار کثرت گراي فرصت هاي برابر سياسي و دفاع از حضور همه سليقه ها و گرايش هاي مختلف دموکراسي خواه براي جنبش دانشجويي در کنار دفاع از انتخابات آزاد، عادلانه و رقابتي و موثر که به بسط امکانات و گسترش ارزش هاي دموکراتيک بينجامد، مهم تر از حضور در ستادهاي انتخاباتي يا حمايت صرف سياسي از افراد باشد. جنبش دانشجويي از رهگذر انتخابات معبري را براي حضور مثبت انتقادي اش بجويد و با پرسشگري و نقادي موانع و چالش هاي موجود در جامعه طرح و براي رفع تبعيض در حوزه هاي مختلف جنسيتي و قومي و سياسي و فرهنگي و مشکلات موجود با معيارها و اصول مشخص و روشن رويکرد خود را براي انتخابات اعلام و از آن در عرصه عمومي دفاع کند.

آينده روابط ايران و امريکا در گفت وگو با ماشاءالله شمس الواعظين
ضرورت مذاکره مستقيم

هومان دورانديش

ماشاءالله شمس الواعظين پيروزي اوباما در انتخابات امريکا را سرآغاز دوران تازه يي در روابط ايران و امريکا مي داند. وي معتقد است که اختلافات ايران و امريکا بنيادي نيست و اکنون دو کشور به اين نتيجه رسيده اند که بايد از در مذاکره مستقيم درآيند. سردبير روزنامه جامعه، در اين مصاحبه با پيش بيني بودن تک دوره يي بودن رياست جمهوري احمدي نژاد، شم سياسي خود را در معرض آزموني آشکار قرار داد.

---

-با توجه به انتخاب اوباما به عنوان رئيس جمهور امريکا، جنابعالي چشم انداز رابطه ايران و امريکا را مثبت ارزيابي مي کنيد يا اينکه همانند برخي از تحليلگران سياسي، اميدي به بهبود رابطه ايران و امريکا لااقل در کوتاه مدت نداريد؟

من پيروزي باراک اوباما در انتخابات رياست جمهوري امريکا را در ارتباط با ايران يک فرصت مي دانم اما استفاده از اين فرصت بستگي به نوع رفتار مقامات جمهوري اسلامي ايران در مورد شروع مذاکرات مستقيم براي حل و فصل بسياري از پرونده هاي معلق دارد. درازمدت بودن بحران روابط ايران و امريکا، طبيعتاً پرونده هاي انبوهي پيش روي مقامات دو کشور قرار خواهد داد و به همين دليل استفاده از فرصت پديد آمده کنوني به رفتار مقامات جمهوري اسلامي ايران بستگي دارد. اين رفتار به ميزاني که معطوف به استفاده از فرصت به وجود آمده در جهت تغيير روندهاي پيشين باشد، موفق خواهد شد. در غير اين صورت ما وارد بحران ديگري خواهيم شد. از منظر داخلي شرايط چنين است اما از منظر ايالات متحده امريکا، به نظر مي رسد حتي اگر باراک اوباما به پيروزي نمي رسيد و جان مک کين بر سر کار مي آمد، حداقل نقطه مشترک جمهوريخواهان و دموکرات ها در قبال پرونده ايران، کاهش تنش ها مي بود چرا که هر دو حزب ايالات متحده امريکا معتقد بودند سياست هاي جرج بوش به نتايج دلخواه و رضايتمندانه نرسيده و سياست خارجي امريکا بايد دستخوش تغيير شود. بنابراين حال که باراک اوباما پيش از روي کار آمدن وعده داده است به طور مستقيم با مقامات جمهوري اسلامي وارد مذاکره خواهد شد، اين امر موجب افزايش فرصت براي بهبود روابط دو کشور مي شود اما از سوي ديگر ما نبايد زياد در خوشبيني مبالغه کنيم. البته خوشبيني هاي منطقي و معقول ايرادي ندارد کمااينکه در حال حاضر نسبت به انتخابات امريکا، نوعي خوشبيني بر ادبيات واکنشي جهان حاکم است. ولي من معتقدم در اين زمينه نبايد مبالغه کرد به ويژه اينکه هنوز چيدماني در تيم باراک اوباما صورت نگرفته است. با اين حال معاون اول اوباما، يعني جوزف بايدن، يکي از تندروهاي حزب دموکرات است و از بازها محسوب مي شود و درخصوص مساله کشمکش اعراب و اسرائيل آنقدر افراطي و جانبدار اسرائيل است که در جريان انتخابات، از سوي حزب دموکرات امريکا از هرگونه اظهارنظر در مورد کشمکش اعراب و اسرائيل و مساله فلسطين منع شد. اين نشانگر آن است که ما بايد کمي خويشتن داري کنيم تا ببينيم با چيدمان کابينه باراک اوباما چه چهره هايي در پست هاي کليدي منصوب مي شوند و اين افراد چه پيشينه يي دارند و چه نوع استراتژي هايي را تدوين خواهند کرد. اما من معتقدم امريکا در مجموع رو به تحول خواهد بود يعني هم سياست خارجي اين کشور و هم بالطبع سياست هاي داخلي اش در معرض تغيير قرار خواهد گرفت.

-به نظر مي رسد در جمهوري اسلامي در ميان اصولگرايان يا همان جناح راست، در حال حاضر کنش دوگانه يي در قبال امريکا وجود دارد يعني برخي از اصولگرايان معتقدند اختلافات ايران و امريکا، اختلافاتي بنيادين است اما از سوي ديگر، احمدي نژاد چنان نامه يي براي باراک اوباما مي نويسد. در روزهاي اخير نيز تيترهاي مطبوعه اصلي جناح راست درصدد القاي اين نکته بود که هيچ چشم انداز روشني در روابط ايران و امريکا مشهود نيست و کسي نبايد به بهبود روابط دو کشور اميدي ببندد. اين کنش هاي دوگانه راستگرايان در قبال امريکا را چطور مي توان ارزيابي کرد؟ آيا واقعاً جناح راست درخصوص مساله رابطه با امريکا دچار تناقض است يا اين کنش هاي متکثر و متعارض در خدمت هدف واحدي هستند؟

من معتقد نيستم اختلافات ما با ايالات متحده، اختلافاتي بنيادين است. من نمي دانم اين بنيادها از کجا آمده اند. اختلافات بنيادين يعني اختلافات ريشه يي عقيدتي. بحث اصلي بر سر حوزه منافع است. وقتي مادلين آلبرايت وزير خارجه بيل کلينتون به خواست ايران بابت دخالت هاي امريکا در کودتاي 1953 عليه مرحوم مصدق عذرخواهي کرد، ما بايد از آن فرصت طلايي براي بهبود رابطه با امريکا استفاده مي کرديم زيرا هر اندازه که برقراري رابطه ميان ايران و امريکا به تاخير بيفتد، انبوهي و انباشتگي مشکلات موجب شکل گيري چنين باوري مي شود که اختلافات دو کشور بنيادين است. من اشاره جناح محافظه کار به «اختلافات بنيادين» را به معناي انبوهي و انباشتگي مشکلات تفسير مي کنم و نه لاينحل بودن مشکلات چرا که اگر اين مشکلات لاينحل بود، آقاي احمدي نژاد به عنوان يکي از عاملان جريان محافظه کار در ايران، مقامات امريکايي را به مناظره يا مذاکره مستقيم دعوت نمي کرد. اصلاً تابوي مذاکرات مستقيم با ايالات متحده در دوره آقاي احمد ي نژاد شکسته شد. در حالي که در دوره آقاي خاتمي، حتي عکس گرفتن با بيل کلينتون خط قرمز محسوب مي شد، الان کار به جايي رسيده است که مقامات دولت احمدي نژاد اعلام مي کنند ما براي شروع مذاکره به مقامات امريکايي التماس نخواهيم کرد. اين نشان مي دهد در حال حاضر امريکايي ها با پيشنهاد مذاکره مخالفت مي کنند. زماني امريکايي ها مايل به مذاکره بودند و ما مخالفت مي کرديم اما حالا ما مايل به مذاکره هستيم و آنها مخالفت مي کنند.

-به هرحال به نظر شما کنش ها و سياست دوگانه جناح راست در قبال امريکا اصالت دارد يا اينکه حرکتي حساب شده و توام با تقسيم وظايف براي رسيدن به نتيجه يي واحد است. بدين صورت که مثلاً «کيهان» موضع مخالف مذاکره با امريکا اتخاذ کند و احمدي نژاد امريکا را دعوت به مذاکره کند و به اوباما نامه بنويسد اما در عين حال در اين زمينه با انتقاد «کيهان» نيز مواجه نشود. در صورتي که اگر خاتمي چنين سياستي را در پيش مي گرفت، با انتقاد شديد «کيهان» روبه رو مي شد. اگر مشخصاً اين دوگانگي مشهود در رفتار جناح راست در قبال امريکا را تحليل بفرماييد، ممنون مي شوم.

من معتقد نيستم که اين يک بازي است. مي توان گفت اين رفتار نوعي تقسيم نقش هوشمندانه در استراتژي کلان محافظه کاران است يعني مثلاً يکي بايد انعطاف داشته باشد و ديگري بايد تندرو باشد. اين نوع تقسيم نقش در مديريت يک بحران يا در برخورد با يک مقوله بد نيست. اصلاً ما در حوزه سياست در بسياري از موارد شاهد چنين طيف بندي هايي براي کنترل گرايش هاي متفاوت در درون يک اردوگاه و منظومه سياسي بوده ايم. چنين رويکردي همچنين مانع از آن مي شود که محافظه کاران به گونه يي در برابر ايالات متحده امريکا نرمش نشان دهند که مقامات امريکايي احساس کنند نوعي وادادگي در اردوي محافظه کاران يا در اردوي حکومت در ايران پيدا شده است. من معتقد نيستم چنين سياستي نادرست و نامطلوب است ولي ما بايد يک نکته را ثبت کنيم و آن اينکه به هرحال اين محافظه کاران بودند که تابوي رابطه با امريکا را در ايران شکستند. البته آنها کار خوبي کردند اما نبايد فراموش کنند که خودشان مبتکر و مجري چنين چيزي بودند که مخالفان خود را به آن متهم مي کردند يعني آنها رقباي داخلي خود را به داشتن روابط با غرب و امريکا متهم مي کردند اما اکنون خودشان تابوي رابطه با امريکا را شکسته اند. آنها بايد اين نکته را به نام خودشان ثبت نموده و به آن افتخار کنند. اين مفتخر بودن از نظر ما هم ايرادي ندارد چون ما از اين گرايش مثبتي که آنها از خودشان نشان داده اند، دفاع مي کنيم. اما اين دوگانگي در برخوردها را به ما نفروشند. اين يک نوع نقش سياسي احزاب است و طبيعي هم هست. چنين رفتاري بين بازها و کبوترهاي اردوهاي سياسي معمول است و اين برخورد نفي کننده «کيهان» و نظام رسانه يي محافظه کاران در برابر آن رفتار جلب کننده دولت در قبال امريکا، ناشي از نوعي تقسيم نقش است و ايرادي هم ندارد. در واقع اين تقسيم نقش را بايد در آن منظومه ارزيابي کرد. ما مثل محافظه کاران نيستيم که به دليل داشتن گرايش هاي انعطاف پذير در برابر امريکا، آنها را متهم به جاسوسي و بيگانه دوستي بکنيم.

- به نظر شما با فرض آغاز رسمي مذاکرات بين ايران و امريکا، احتمال دستيابي دموکرات هاي امريکايي و جريان راست راديکال در ايران به پاره يي از توافقات اساسي، تا چه حد است؟

اجازه بدهيد من اول يک نکته را در اينجا عرض کنم که شايد جوابم به سوال شما را طولاني کند، اما براي خوانندگان اين مصاحبه مي تواند مفيد باشد. آن نکته اين است که من به عنوان يک ايراني از پيام تبريک آقاي احمدي نژاد به باراک اوباما متاسف شدم يعني متاسفانه براي من سخت است که بگويم به داشتن چنين رئيس جمهوري افتخار مي کنم. چرا؟ براي اينکه ما اگر واقعاً پيام تبريک مي فرستيم، ديگر نصيحت و توهين به يک رئيس جمهور منتخب معنايي ندارد. پيام آقاي احمدي نژاد متضمن چنين چيزهايي بود. نکته ديگر اينکه آقاي احمدي نژاد بايد نقش انبيايي خود را کنار بگذارد. ايشان رئيس يک نهاد خدماتي است. قوه مجريه در ايران نهادي خدماتي است. نصيحت کردن به رئيس جمهور امريکا در مورد اولويت هاي سياست هاي امريکا چه معنايي دارد؟ مگر آقاي احمدي نژاد رئيس کابينه آينده امريکا است؟ ظاهراً ايشان چون در مسائل داخلي نمي تواند چنين نصيحت هايي بکند ترجيح مي دهد در مسائل بين المللي اين پند و اندرزهاي حکيمانه و ريش سفيدانه را ارائه بدهد. بنابراين من توصيه مي کنم که سياستمداران و دولتمردان مان اين ادبيات را کنار بگذارند. در حقيقت آنها سياستمدار نيستند چرا که اگر سياستمدار بودند، چنين لحن و ادبياتي را در پيام هاي تبريک شان تعبيه نمي کردند. آيا آقاي احمدي نژاد با ارسال پيامي با اين مضمون و محتوا درصدد بوده منتقدان بالقوه پيام تبريک به رئيس جمهور امريکا را پيشاپيش مهار کند. يعني بگويد من در پيام خودم به ايشان توصيه هايي کردم و پيامم عمدتاً ارشادي است تا شادمانانه. چنين رويه يي به مصلحت منافع ملي نيست، چرا که آدم هاي آن طرف هم بالاخره عقل دارند و به چنين پيام هايي نگاه مي کنند و ممکن است به ما پوزخند بزنند. من از کريدور اين بحث وارد پاسخ سوال شما مي شوم. من معتقد نيستم آقاي احمدي نژاد شخصيت مناسبي براي دوره مذاکره مستقيم با ايالات متحده است، بلکه ايشان در انتخابات آتي ايران حتي به وسيله اردوي محافظه کاران، متناسب با وضعيتي که در جهان امروز پيش آمده است، تغيير خواهد کرد. چهره مذاکره با امريکا، چهره برخورد راديکال با اين کشور نيست. آقاي احمدي نژاد براي دوره برخورد راديکال امريکا با ايران شخصيتي مناسب بود ولي براي شروع يک دوران جديد در روابط ايران و امريکا، چهره و شخصيتي مناسب نخواهد بود. لذا بخشي از اين رقابت هاي دروني محافظه کاران بر سر احراز پست رياست جمهوري، ناشي از ناکارآمدي اين چهره و اين دولت در برخورد با مسائل و پيچيدگي هاي حاکم بر روابط بين الملل فعلي است. اين چهره براي نشان دادن عضلات ايران در قبال تندروي هاي ايالات متحده امريکا چه در برخورد با پرونده هسته يي و چه در برخورد با مسائل عراق و افغانستان مناسب بود. اما به نظر مي رسد در دوران همزيستي و مذاکرات مبتني بر حفظ منافع دو طرف، چنين چهره يي مناسب نخواهد بود. لذا يکي از پيش بيني هاي من اين است که دوره رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد با دوران حيات سياسي جرج بوش گره خورده بود و با کنار رفتن جرج بوش، کارآمدي آقاي احمدي نژاد هم در صحنه سياست بين المللي ايران کاهش پيدا خواهد کرد و شايد هم به صفر برسد. در واقع راديکاليسم در برابر راديکاليسم قرار مي گيرد و در صورت ظهور انعطاف پذيري از آن سو، ما نيز شخصيت انعطاف پذيرتري خواهيم داشت که خانواده بين المللي او را بپذيرند و او بتواند مذاکره نموده و روابط بين دو کشور را برقرار کند و اين شخصيت، احمدي نژاد نخواهد بود.

-اگر بخواهيم به صورت کلي و فقط برحسب موضع گيري ها و عقبه سياسي افرادي که نام مي برم، يک تقسيم بندي کلي از جناح راست داشته باشيم، مي توان احمدي نژاد را نماينده راست راديکال، لاريجاني را نماينده راست سنتي (بدين معنا که عقبه سياسي اش حزب موتلفه و نيروهاي سنتي تر عرصه سياست ايران هستند) و قاليباف را نماينده راست عملگراي جديد بدانيم، يعني جرياني به غير از آن راست عملگرايي که هاشمي رفسنجاني در نيمه اول دهه 1370 آن را نمايندگي مي کرد و کارگزاران از دل آنها بيرون آمد. حال با توجه به رقابت بالقوه احمدي نژاد، لاريجاني و قاليباف براي کسب مقام رياست جمهوري در انتخابات سال آينده، مطابق تحليل شما در باب لزوم به قدرت رسيدن رئيس جمهور انعطاف پذير، احتمال شکل گيري اراده يي در جناح راست جهت کنار گذاشتن احمدي نژاد و به قدرت رساندن لاريجاني يا قاليباف بالا خواهد بود. با اين نظر موافقيد؟

بله، اما يادتان نرود که ارائه تقسيم بندي هاي جديد از محافظه کاران، در حال حاضر خيلي زودرس است، چراکه اين تقسيم بندي ها بايد براساس موقعيت هر يک از گرايش ها و جريان هاي سياسي در طبقات اجتماعي و نمايندگي هايي که آنها بر عهده دارند، انجام شود. در حقيقت اين تقسيم بندي ها بايد خيلي جامعه شناسانه صورت بگيرد. الان محافظه کاران دوران کشمکش هاي درون اردويي را طي مي کنند و جناح محافظه کار هنوز زايش نکرده است. ببينيد در دوره هشت ساله اصلاحات، جناح چپ و راست جبهه اصلاحات به خوبي مشخص شدند و معلوم شد که اصلاح طلبان محافظه کار و تندرو چه کساني هستند و شيخ اصلاحات و سيد اصلاحات کيست. اين گرايش ها در جنبش اصلاحات کاملاً معلوم است، اما در اردوي جناح محافظه کار چنين تفکيک روشني وجود ندارد. کشمکش ميان آنها هنوز ادامه دارد و اين کشمکش ها تا زمان زايش يک جريان سياسي با ثبات همراه با يک پلت فورم دقيق و همه جانبه، ما را از ارائه تصوير و تقسيم بندي درست از محافظه کاران پرهيز خواهند داد. لذا الان اختلاف نظرهاي محافظه کاران، عمدتاً اختلاف نظرهاي ناشي از رقابت بر سر احراز يا تکفل مسووليت هاي برتر در درون اردوي محافظه کاران است. من در حال حاضر وضعيت دروني محافظه کاران را اينگونه تفسير مي کنم و معتقدم هنوز زود است که ما بتوانيم تقسيم بندي هاي باثباتي در مورد محافظه کاران ارائه بکنيم.

-بله، من هم اين تقسيم بندي را مسامحتاً و فقط از منظر بررسي رقابت احمدي نژاد، لاريجاني و قاليباف ذکر کردم. اما فارغ از اين نکته، در باب تقابل ايران و امريکا بايد گفت که معمولاً سنت مواجهه بازها با بازها و کبوترها با کبوترها در روابط دو کشور حاکم بوده است. با توجه به شرايط جديد در امريکا، اگر اراده محکمي براي تجديد دوره رياست جمهوري احمدي نژاد وجود داشته باشد، در واقع اين اراده بدين معنا است که جمهوري اسلامي مي خواهد يک باز را در برابر يک کبوتر قرار دهد و برخلاف نظر شما که احمدي نژاد را چهره مناسبي براي مذاکرات نمي دانيد، ممکن است بر مبناي قراردادن يک باز در برابر يک کبوتر به احمدي نژاد و آينده سياسي وي نگريسته شود و از اين منظر احمدي نژاد فرد مناسبي براي مذاکره با امريکا تلقي شود. به نظر شما چنين نگاهي به احمدي نژاد در جمهوري اسلامي ايران وجود دارد و آيا ممکن است جمهوري اسلامي براساس تز تقابل يک باز با يک کبوتر، مذاکره با امريکا را آغاز کند و به پيش ببرد.

خيلي بعيد مي دانم. اتفاقاً تمايل در ايران، نشان دادن انعطاف در صورت مشاهده انعطاف از سوي حريف است يعني همان مذاکره از موضع عزت ايران مي گويد من مذاکره مي کنم ولي از موضع عزت يعني تا زماني که موضع عزتي به وجود نيامده است من صبر مي کنم و اين چالش را تحت کنترل خودم درمي آورم. عملاً هم تاکنون همين کار را کرده است. اما اگر شرايط انعطاف پذيري را در حريف خود مشاهده کند، ديگر اين چهره راديکالي که اصلاً براي نشان دادن چنگ و دندان به حريف بر سر کار آمده است، مناسب مرحله جديد نخواهد بود. يعني بايد به تغيير مهره ها بپردازد. شما در بازي شطرنج ممکن است قلعه را جلو بگذاريد. اين حرکت يعني اينکه شما مي خواهيد پايداري کنيد. اما گاهي نيز اسب را جلو مي فرستيد. گاهي نيز با فيل بازي کرده و ضربدري حرکت مي کنيد، يعني انعطافي در حرکت شما مشاهده مي شود. بنابراين نقش احمدي نژاد به همان اندازه که در يک مرحله مهم و تعيين کننده بوده است، در مرحله بعدي که در آن انعطاف هايي از سوي حريف براي به رسميت شناختن نقش و حق ايران ديده مي شود، مي تواند خطرناک و- به قول علما- در حکم نقض غرض باشد. اين نقش در مرحله جديد ويرانگر خواهد بود و به جاي دوران سازي، دوران سوزي خواهد کرد.اتفاقاً در اين زمينه هوشياري وجود دارد. بر مبناي همين هوشياري هم بود که در انتخابات رياست جمهوري پيشين تمايلي نبود هاشمي رفسنجاني بر سر کار بيايد، چرا که مي ديد جرج بوش در زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي، ايران را در محور شرارت قرار داد. يعني نظام جمهوري اسلامي ايران، بوش را آدم جنگ طلبي مي ديد که بايد آدمي مناسب را در برابر او قرار داد و بر اساس چنين نگاهي، به تحريک مهره ها پرداخت. بازي هوشمندانه يي بود. احمدي نژاد مهره يک بازي ماهرانه در حوزه شطرنج سياست بين المللي ايران بود. اما استفاده از مهره اين بازي ماهرانه در يک مرحله، در مرحله ديگر عامل باخت خواهد شد.نظام جمهوري اسلامي اين فوت و فن ها را کاملاً مي فهمد و به تغيير مهره ها مبادرت خواهد ورزيد. البته اين تغيير بدين معنا نخواهد بود که از جناح رقيب در اين بازي استفاده خواهد شد و مثلاً آقاي هاشمي به قدرت خواهد رسيد، بلکه - به قول شما - از آقاي لاريجاني يا ساير شخصيت هاي انعطاف پذيرتر استفاده خواهد شد تا بتوان مرحله بعدي را به درستي و به خوبي مديريت کرد.

-پيش بيني شما در باب تک دوره يي شدن رياست جمهوري احمدي نژاد درواقع مبتني بر اين پيش فرض است که ايران عزم خود را جزم کرده است که باب مذاکره با امريکا را باز کند. آيا اين برداشت من درست است؟

بله.

-به نظر شما چه شواهد و قرائني وجود دارد که نشان مي دهد در لايه هاي اصلي قدرت در نظام سياسي ايران، چنين تصميمي اتخاذ شده است؟

به نظر من چند نشانه براي تحقق اين امر وجود دارد. بخشي از اين نشانه ها علمي اند. يعني همواره وقتي يک بحران به نقطه اوج و مرحله برگشت ناپذير خود مي رسد، دو راه حل براي آن وجود دارد؛ اول اينکه ممکن است رويارويي يا جنگ رخ دهد و دوم اينکه ممکن است ما به سمت ميز مذاکره برويم. بحران ايالات متحده و ايران بر سر مساله هسته يي و بسياري از مسائل معلق، بحراني نبوده است که به رويارويي بينجامد اما آنچنان بوده که کار روابط دو کشور را به لبه پرتگاه بکشاند. ما مدت ها بود بر لبه پرتگاه حرکت مي کرديم. يعني يک طرف مغاک جنگ بود و طرف ديگر، افق مذاکره. ظاهراً دوطرف به ضرورت مذاکرات مستقيم پي برده اند. اين نکته حتي در باب جمهوريخواهان کنوني، يعني دولت بوش نيز صادق است. ماجراي ويليام برنز و مذاکرات ايران و امريکا بر سر عراق و نيز اعلام آمادگي آقاي احمدي نژاد براي شکستن تابوي مذاکره با امريکا را بايد از نشانه هاي مويد اين مدعا دانست. زماني بود که بحث مذاکره مستقيم با امريکا در اين کشور مجازات زندان داشت، اما الان همه در طرح اين بحث با يکديگر مسابقه گذاشته اند. سوم اينکه در ايالات متحده امريکا اتفاقي افتاده است که استراتژي هاي کلان امريکا را، چه در برخورد با مسائل بين المللي و چه در مسائل منطقه يي، دستخوش تغيير خواهد کرد.

به نظر مي رسد دموکرات ها عامل اين تغيير در امريکا خواهند بود. ايالات متحده امريکا به اندازه يک سال توليد ناخالص ملي اش يعني حدود 12تريليون دلار بدهي دارد. امريکا از اين بحران مالي به سختي عبور خواهد کرد. 400 پايگاه نظامي امريکا در آسيا، 400 پايگاه نظامي در اروپا و نيز400 پايگاه نظامي در خاک خود امريکا بر دوش بودجه ايالات متحده سنگيني مي کند. مديريت 1200 پايگاه نظامي، غير از پايگاه هايي مثل پايگاه هاي اقيانوس آرام، گوانتانامو و... که پايگاه هاي نظامي مهم ايالات متحده به صورت پراکنده اند و در مجموع حدود 350 پايگاه مي شوند، کار بسيار دشواري است. تغييرات پيش روي ايالات متحده تغييرات ناشي از تحول استراتژي اين کشور پس از جنگ جهاني دوم است. امريکا از جنگ جهاني دوم تا سقوط اتحاد جماهير شوروي و برچيده شدن ديوار برلين استراتژي اش را در حوزه سياست خارجي عوض نکرد. در حالي که پس از پايان جنگ سرد اتحاد جماهير شوروي از معادله قدرت در جهان خارج شد و جهان تک قطبي شد و تمام مسووليت ها بر دوش ايالات متحده قرار گرفت. اما امريکا به تنهايي قادر به مديريت مسائل جهاني نيست لذا دموکرات ها عامل تغييرات تدريجي و آرام در اين زمينه خواهند شد. در اين تغييرات آرام، ما شاهد ايجاد منظومه هاي منطقه يي خواهيم بود. اين تحول را در چهار سال يا هشت سال آينده شاهد خواهيم بود. علاوه بر اين شاهد کاهش حضور امريکا و تغيير آرايش نيروهاي امريکايي در مقياس بين المللي خواهيم بود. حالا ما به مسائل شرق آسيا و حوزه بين الملل کاري نداريم. اما در منطقه خودمان شاهد پيدايش منظومه هاي منطقه يي خواهيم بود. پيدايش و برپايي منظومه هاي منطقه يي بدون داشتن بازيگران منطقه يي ممکن نيست. ايران به دليل موقعيت ژئوپولتيک و ژئواستراتژيک اش يکي از نامزدهاي مهم عهده داري نقش منطقه يي تعيين کننده در منظومه هاي آتي منطقه يي است. معناي اين حرف اين نيست که ايران عهده دار نقش ايالات متحده خواهد شد. مدلول اين کلام اين است که ايالات متحده از استراتژي پيروسازي و دنباله روسازي به استراتژي مبتني بر شراکت با نيروهاي منطقه يي و بين المللي تغيير جهت خواهد داد. اين پيش فرض ما در قبال دوران جديد باراک اوباما است. لذا ما در برخورد امريکا با ايران شاهد موقعيت جديدي خواهيم بود. حرف من اين است که ايران اين فرصت را نبايد از دست بدهد. ايران از موقعيت بسيار بالايي برخوردار است و نه تنها نبايد خودش را از اين فرصت ها محروم سازد بلکه بايد در تقويت اين فرصت ها بکوشد.

-با توجه به نظر شما در باب وقوع اين تغييرات گسترده در نقش امريکا در منطقه در آينده نزديک و نيز با توجه به اينکه در چهار سال گذشته ايران همواره با خطر حمله نظامي امريکا مواجه بود ولي احمدي نژاد به هر شکل ممکن در اين چهار سال موفق شد اين وضعيت خطرناک را پشت سر بگذارد آيا ما در مجموع نمي توانيم سياست خارجي احمدي نژاد را موفق بدانيم؟ يعني سياست خارجي وي واجد يکسري اهداف بنيادين بوده و به رغم هزينه ها يي که دولت نهم در اين حوزه متحمل شده است به آن اهداف که مهم ترين آنها از سرگيري فعاليت هسته يي ايران در عين پيشگيري از وقوع جنگ و حفظ نظام جمهوري اسلامي بوده، رسيده است؟

من هميشه اين نکته را گفته ام که معدل سياست خارجي مهم است. معدل سياست خارجي دولت احمدي نژاد در مقايسه با دولت هاي پيشين، با توجه به ضرورت ها و چالش هاي پيش روي ايران، معدل قابل قبولي است. البته بخشي از اين چالش ها را مثل چالشي که در اثر طرح مساله نابودي اسرائيل از سوي آقاي احمدي نژاد پديد آمد، خود ما به وجود مي آوريم. اگر اين چالش ها و نيز تخريب موقعيت ايران در ميان خانواده بين المللي را که دستاورد دولت خاتمي بود منها کنيم، معدل سياست خارجي آقاي احمدي نژاد معدل پاييني خواهد بود. اما اگر اين چالش ها و شرايط را به علاوه کنيم، بدين معنا که بگوييم به هر حال ما با اين وضعيت مواجه بوديم، سياست خارجي دولت احمدي نژاد معدل قابل قبول تري داشته است؛ چرا که حريف خود را پيش از دست زدن به هرگونه آفند يا حمله به ايران، در معرض تفکر بسيار زيادي قرار داد. همچنين ايالات متحده را در عراق و افغانستان در موضع پدافندي قرار داد. در مورد مساله هسته يي ايران نيز حريف را در موضع چالش سنگين اما برابر قرار داد. چون ما در دوران جرج بوش با امريکا برابري کرديم يعني دوره احمدي نژاد مناسب دوران جرج بوش بود و در مجموع ايران در اين دوران توانست خطر حمله نظامي را از سر بگذراند. با اين ارزيابي معدل سياست خارجي دولت احمدي نژاد نسبت به دوره هاي قبل معدل قابل قبول تر و بهتري است.

-اگر جمهوري اسلامي وارد فاز مذاکره با امريکا شود و اين مذاکرات تحقق آن اهداف بلندمدت مورد اشاره شما را نيز در پي داشته باشد، آيا مي توان گفت استراتژي نظام جمهوري اسلامي در حوزه روابط بين الملل تغيير کرده است يعني مي توان از تغيير استراتژي نظام در حوزه سياست خارجي سخن گفت؟

بله، مي توانيم.

-در اين صورت اگر اصلاح طلبان در انتخابات سال آينده به قدرت برسند، طبيعتاً باب مذاکره با امريکا مجدداً بسته مي شود. يعني مذاکره با امريکا حتي اگر بنابر عدم تداوم رياست جمهوري احمدي نژاد باشد، منوط به قدرت يابي کسي مثل علي لاريجاني يا همانندان وي است. بنابراين پيروزي اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري مانع از تغيير اساسي استراتژي نظام جمهوري اسلامي در حوزه روابط بين الملل خواهد شد. آيا ما از اين نکته نمي توانيم به اين نتيجه برسيم که شانس اصلاح طلبان براي به قدرت رسيدن خيلي کم است و به قدرت رسيدن آنها منوط به شکل گيري مجدد جنبشي مثل جنبش دوم خرداد است تا به رغم آن ملاحظه کلان استراتژيک، چيزي نتواند مانع از به قدرت رسيدن اصلاح طلبان شود؟

در اينجا خطايي در حال رخ دادن است. يعني ما اين بحث را با اين سوال خيلي غبارآلود مي کنيم. اشکالي هم ندارد چون حقيقت بايد از لابه لاي همين خطاها و غبارها بيرون آيد و آشکار شود. ببينيد مرحله جديد در مناسبات بين المللي ايران، يک ضرورت تاريخي پس از اثبات قدرتمندي ايران است. شما نمي توانيد در موضع قدرت باشيد و بگوييد من مذاکره نمي کنم. اصلاً چنين چيزي ممکن نيست. آدم قدرتمند مذاکره مي کند اما آدم ضعيف نه مذاکره، که مقاومت مي کند. مقاومت متعلق به ضعفا و مذاکره متعلق به قدرتمندان است. اين يک معادله است. بنابراين در اين زمينه آنچه براي نظام جمهوري اسلامي اهميت دارد، بازيگر اجرايي کشور نيست. در صورت تغيير چهره سياست خارجي نظام، هر کسي بازيگر اجرايي شود به مذاکره تن مي دهد . گاه مذاکره ضرورت يک مرحله است. چنانکه پيشتر نيز براي ايالات متحده، مذاکره ضرورت يک مرحله بود. من اشاره کردم دموکرات ها «عامل» اين تغيير هستند. بنابراين اگر اصلاح طلبان در انتخابات ايران پيروز شوند، آنها نيز صرفاً «عامل» اين مرحله خواهند بود. بنابراين چه لايه هاي معتدل محافظه کاران پيروز شوند و چه اصلاح طلبان، هر دو ناگزير از مديريت اين دوران هستند و من در اين زمينه ترديد ندارم. بازيگران عناصر اجرايي يک ماجرا هستند. حکومت متشکل از ساختارها و نهادها است و در نهايت اين حکومت است که تصميم مي گيرد اين مرحله، مرحله مذاکره باشد يا خير. سياست مثل جنگ است. يعني مراحل عقب نشيني، تک، مشغول کردن حريف و القاي اين توهم به حريف که حمله يي در کار است و... را در دل خود دارد. همه اينها بازي هايي است از روي حساب و کتاب. به هر حال به نظر مي رسد اگر ايران مساله مذاکره با ايالات متحده را در دستور کار خود قرار دهد، کاري به ماهيت و شناسنامه بازيگران اين مرحله نخواهد داشت.

-حتي اگر اين بازيگران قبلاً به نفوذي بودن متهم شده باشند؟

بله. من در پاسخ به يکي از سوالات شما خطاب به محافظه کاران گفتم رقيبتان را متهم نکنيد چون خودتان هم متمايل به مذاکره با امريکا و مشغول طي کردن مسير منتهي به همين نقطه هستيد.

-آخر محافظه کاران مي گويند اصلاح طلبان يک مجموعه غرب زده اند که مي خواهيد با غرب مذاکره کنيد ولي ما يک مجموعه اصولگرا و اسلامگرا هستيم.

خب، حالا معلوم شد که اصولگرايان به امريکا چراغ سبز نشان مي دهند. اين موضوع الان ديگر روشن شده است. البته آنها کار خوبي هم انجام مي دهند. اما ما به آنها مي گوييم اگر رقيب شما اين کار را انجام مي داد، نبايد متهمش مي کرديد. حالا ياد بگيريد که از اين به بعد رقيبتان را متهم نکنيد.

چه کسي مي تواند وزير کشور اصولگرايان باشد
لطف الله فروزنده
وزارت کشور جايگاه حساسي است و وزير کشور يکي از وزيراني است که بعد از شخص رئيس جمهوري و معاون اول نقش کليدي در عملياتي کردن برنامه ها و سياست هاي دولت دارد.
وزارت کشور علاوه بر دايره گسترده وظايف در حوزه هاي مختلف سياسي، امنيتي، فرهنگي و حتي بعضاً اقتصادي يک وظيفه مهم ديگر هم بر دوش دارد. وزير کشور موظف است با دقت نظر و ارزيابي دقيق، استانداران را تعيين کند زيرا استانداران به عنوان نمايندگان ارشد و عالي رتبه قوه مجريه در نقاط مختلف کشور مستقر مي شوند و بايد با توانمندي و درايت سياست ها و برنامه هاي کلان دولت را در اقصي نقاط اين سرزمين پيگيري کنند. به عبارت ديگر مي توان گفت تمام برنامه ها و سياست ها و تدابير دولت توسط استانداران و تيم هاي اجرايي آنان دنبال مي شود و به اين منظور معلوم است افرادي با شخصيت هاي حقوقي و فرهنگي برجسته به عنوان استاندار برگزيده مي شوند. آقاي وزير کشور خود نيز بايد از اعتبار لازم براي گزينش استانداران و ايجاد ارتباط با آنان برخوردار بوده و در واقع بتواند حمايت استانداران سراسر کشور را جلب کند. جلب سرمايه اجتماعي و ايجاد اعتماد عمومي شهروندان به مسوولان و مقام هاي اجرايي دولت در استان ها و شهرستان هاي کشور را تنها استانداران و نيروهايي ممکن خواهند کرد که از سوي وزير کشور انتخاب شده و خود وزير کشور هم در اين کار در سطح ملي توفيق يافته باشد. يکي ديگر از وظايف مهم و حساس وزير کشور برگزاري انتخابات سالم است زيرا انتخابات در کشور ما به عنوان يکي از مصاديق بارز مردمسالاري به شمار مي رود و طبيعتاً وزير کشور عالي ترين مقام اجرايي در اين زمينه است. بنابراين کسي مي تواند به عنوان وزير کشور معرفي شود که اولاً آشنايي کامل با مباني نظام، قانون اساسي، ارزش ها و رويکردهاي نظام مقدس جمهوري اسلامي داشته و ثانياً با برنامه ها و سياست هاي آقاي رئيس جمهور همراه و هماهنگ باشد. هر فردي و با هر گرايشي که از سوي مردم به عنوان رئيس جمهور منتخب برگزيده شود بايد از طريق وزير کشور و پس از او از طريق استانداران با شهروندان مناطق دور و نزديک کشور ارتباط برقرار کرده و برنامه هايش را جلو ببرد. اگرچه در اينجا مي توان گفت در دولت نهم يک رويکرد بسيار خوب در زمينه اداره امور کشور وجود دارد و آن رويکرد تمرکززدايي است. تمرکززدايي به اين معنا که دولت از طريق سفرهاي استاني و تنفيذ اختيارات خويش به استانداران و مسوولان محلي زمينه را براي مانور آنان در حوزه هاي اجرايي افزايش داده و استانداران در اين راه دستي گشاده دارند. وزير کشور مامور اجراي اين پروژه بزرگ نيز است و بايد بتواند اين آرمان را تحقق ببخشد. بنابراين وزير کشور مورد اعتماد دولت به مجلس معرفي خواهد شد و مجلس نيز با توجه به سوابق، توانمندي ها و کارنامه درخشان فرد تصميم خواهد گرفت. مساله ديگر اينکه وزير کشور بايد بتواند از همه ظرفيت هاي موجود حقيقي و حقوقي بهره گيرد. به اين معنا که او موظف است رابطه مناسبي با احزاب،تشکل هاي سياسي، انجمن هاي صنفي و NGOهاي تخصصي برقرار کرده و تعامل با ائمه جمعه و نمايندگان مجلس هم به خوبي انجام دهد و در مواقع لزوم از نفوذ ايشان در پيشبرد کارها استفاده کند.

حمايت مراکز ذي نفوذ در استان ها و شهرستان از شخص وزير کشور و استانداراني که او منصوب کرده است مي تواند يک سرمايه ملي براي اداره امور کشور قلمداد شده و بايد از آن در استان ها و شهرستان ها بهره گرفت. وزير کشور بايد روحيه مدارا و جلب اعتماد مردم را داشته باشد و آن را در مجموعه تحت مديريت خويش نهادينه کند و از اين راه است که پيشبرد برنامه ها هم سهل تر خواهد شد.

وزير کشور بايد فردي اهل فکر و برنامه ريزي بوده و در نگاه به مسائل کلان نگري کند. او بايد مدير و مدبر باشد و با توجه به حوزه گسترده وظايف اين وزارتخانه از جمله تعيين و نصب استانداران و فرمانداران بکوشد تا علاوه بر توجه به ارزش ها و مباني اعتقادي با يک نگاه سيستماتيک در جهت ايجاد توسعه متوازن که در برنامه ها پيش بيني شده در بخش هاي امنيتي، سياسي و فرهنگي گام بردارد.

همان طور که ذکر شد برگزاري انتخابات يکي از اصلي ترين و حساس ترين وظايف وزير کشور است اما در اين باره بايد گفت چون در کشور، به رغم همه اشکالات و انتقاداتي که نسبت به قانون انتخابات وجود دارد نقش اصلي در انتخابات برعهده هيات هاي اجرايي و نظارت است. وزير کشور بايد در کنار شوراي نگهبان پشتيباني و برنامه ريزي انتخابات را انجام دهد. وزير کشور تنها در شرايطي قادر است با تمام توان از آراي مردم حفاظت کرده و در برابر انتقادات مخالفان از خود دفاع کند که کليه اعمال و برنامه هاي خود را براساس قوانين انجام داده و حتي سطح تعامل و چگونگي رابطه با هيات هاي اجرايي و نظارت در انتخابات را در چارچوب قانون جلو ببرد. رعايت قانون با همه اشکالاتي که در قانون انتخابات وجود دارد مهم ترين اهرم و امکان وزير کشور جهت پيشبرد وظايف و حفاظت از حقوق مردم است. اين اقدام منجر خواهد شد تا در صورت ارائه برخي انتقادات از چگونگي برگزاري انتخابات و عملکرد وزارت کشور، وزير کشور را در مواجهه با افکار عمومي ياري دهد و از طريق شفاف سازي وزير کشور افکار عمومي را نسبت به رعايت کامل حقوق مردم و حفظ حرمت آنان مطمئن سازد.

وزير کشور اصولگرا

حال سوال اينجاست که چه کسي مي تواند به عنوان يک وزير کشور در دولت اصولگرا حاضر شود. به اعتقاد من وزير کشور دولت اصولگرا بايد در وهله نخست به اصول و مباني نظام اعتقاد راسخ داشته باشد و عملکرد گذشته وي اين را به نمايش بگذارد يا آزمون او بايد علاوه بر مردم گرايي بتواند از ظرفيت هاي مختلف در احزاب و جريانات سياسي و NGOها بهره گرفته و با تعامل در جهت تقويت احزاب بکوشد. اميدواريم وزير کشور آينده در دولت اصولگرا اصلاح قانون احزاب را در برنامه کاري خود قرار دهد و با حمايت از احزاب زمينه بروز رفتار حزبي چارچوب دار و قاعده مند را در جامعه مهيا کند. وزير کشور اصولگرا در عرصه انتخابات هم وظايف سنگيني برعهده دارد و يکي از ويژگي هاي او در اين پهنه وفاداري و پايبندي به اصل اخلاق انتخاباتي است.

خوشبختانه منشور اخلاق انتخاباتي تا حدود بسيار زيادي در انتخابات رياست جمهوري نهم تنظيم شد و اکنون منشور آن هم نوشته شده است.

پايداري وزير کشور دولت اصولگرا به اصل اخلاق انتخاباتي و ايجاد فضاي مناسب در محيط هاي سياسي کشور که طي آن گروه ها به جاي رفتار سلبي و تخريبي، رفتار ايجابي و تبليغي را در دستور کار قرار دهند، مي تواند وي را در اين عرصه کمک کند.

ترويج برنامه سالاري در انتخابات و هدايت احزاب و جمعيت هاي سياسي به سوي ارائه برنامه در شعارهاي انتخاباتي مي تواند در صدر فهرست برنامه وزير کشور آينده قرار گيرد.

عضو ارشد جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي
ثروتمندي جرم نيست
حسين موسوي تبريزي

صادق محصولي در صورت کسب راي اعتماد از سوي نمايندگان مجلس، جانشين علي کردان مي شود. آقاي محصولي که اکنون مشاور رئيس جمهوري است، در آغاز دوره رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد، پس از آنکه مجلس هفتم به علي سعيدلو وزير پيشنهادي نفت راي اعتماد نداد، به عنوان وزير پيشنهادي نفت به مجلس هفتم معرفي شد اما در آخرين لحظات به دليل مخالفت نمايندگان از تصدي اين سمت انصراف داد. يکي از عمده ترين دلايل مخالفت نمايندگان مجلس با آقاي محصولي، ثروت او بود. در آن هنگام و يک روز پيش از آنکه مجلس رسماً به بررسي راي اعتماد به آقاي محصولي بنشيند، عماد افروغ رئيس وقت کميسيون فرهنگي مجلس هفتم در نطق پيش از دستور خود بدون آنکه از آقاي محصولي نام ببرد او را «فردي با ثروت بادآورده» توصيف کرد که ثروتش «ناشي از تعاملات و ارتباطات خاص» است.

1- رفت و آمدهاي مکرر وزراي وزارت کشور در دولت نهم بر اثر دلايل متعددي صورت گرفته است که در آخرين خبر مطلع شديم آخرين گزينه براي تصدي اين پست آقاي صادق محصولي هستند و رئيس جمهور ايشان را براي وزارت کشور به مجلس معرفي کرده اند.

در مورد آقاي محصولي صحبت ها و شايعات مختلفي در همان بار نخست که قرار بود به مجلس معرفي شوند مطرح شد که صحت و سقم آنها لااقل بر من پوشيده است. يکي از مباحثي که عنوان شد سرمايه و اموال فراوان ايشان بود در حالي که من معتقدم صرف داشتن ثروت از کسي سلب صلاحيت نمي کند حتي اگر قرار باشد آن شخص براي وزارت مطرح شود. به عبارتي ثروت مهم نيست،مهم راه به دست آوردن آن ثروت است. اگر اطمينان حاصل شود که ثروت شخص موردنظر از راه مشروع به دست آمده نمي توان به او خرده گرفت و به اين دليل او را محکوم کرد. البته بسيار مهم است که کسي با سوءاستفاده از موقعيت هاي ويژه به ثروت و سرمايه بالا دست نيافته باشد که اگر چنين باشد قطعاً صلاحيت او مورد ترديد قرار مي گيرد.

نمايندگان مردم نيز در اين زمينه مسووليت شرعي و قانوني دارند تا شيوه ها و راه هاي کسب ثروت وزراي پيشنهادي را به دقت بررسي کنند. اگر به اين نتيجه رسيدند که راه هاي طي شده مشروع و قانوني بوده است خب همانطور که مطرح شد ثروت بالا نمي تواند امتيازي منفي براي وزير پيشنهادي تلقي شود. در اين صورت حتي ثروت بالا با عدالت هم منافاتي ندارد.

2- غير از سلامت مالي براي وزير پيشنهادي سلامت سياسي نيز مطرح است. کسي که براي وزارت کشور در اين مقطع معرفي مي شود بايد از صلاحيت سياسي و مديريتي بالا نيز برخوردار باشد چرا که ما انتخابات رياست جمهوري را پيش رو داريم و يکي از مهم ترين وظايف وزير جديد کشور(چه محصولي باشد چه نامزد ديگري مطرح شود) در اين برهه برگزاري انتخابات سالم است. حفظ امانتداري و صيانت از آراي مردم جدي ترين مسووليت وزير کشور در اين مقطع زماني است.

مهم ترين اقدام عملي براي برگزاري انتخابات سالم نيز همين نکته است.

از اين رو وزير کشور بايد در انتخابات آتي رياست جمهوري از انگيزه هاي شخصي و حزبي و گروهي خود فاصله بگيرد تا زمينه هاي برگزاري انتخابات سالم مهيا شود.

3- گرچه برگزاري دهمين دوره انتخاب رياست جمهوري مهم ترين و جدي ترين وظيفه وزير کشور جديد است، اما مي دانيد وزير کشور در همه جاي دنيا از مهم ترين مسوولان اجرايي کشور محسوب مي شود.

مديريت اجرايي 30 استان کشور، مسووليت خطير و حساس اين وزارتخانه در نيروي انتظامي و ساير مراکز اجتماعي و سياسي، باعث شده است جايگاه وزير کشور را بعد از رئيس جمهور در قوه مجريه مهم ترين جايگاه به حساب آورند. لذا کسي که در اين جايگاه قرار مي گيرد بايد بتواند با استفاده از مديريت، هوش و ذکاوت و توانايي هاي خود با اکثر گروه ها، نهادها و احزاب تعاملي مثبت و سازنده برقرار کند تا اهدافي چون امنيت، سلامت روحي و رواني شهروندان و ارتقاي خدمات رفاهي استان ها و... محقق شود. طبيعي است در اين ميان احزاب مي توانند نقش بسزايي داشته باشند.

4- وزراي کشور دولت نهم در مجموع تعامل مثبتي با احزاب نداشتند و با آمدن اين مجموعه يارانه احزاب قطع شد و گفتمان حزب گرايي رو به انحطاط رفت گرچه گاهي آنها با خانه احزاب همکاري مي کردند، مثلاً آقاي پورمحمدي در اواخر دوران حضورشان در زمان وزارت وعده داده بودند يارانه احزاب را مجدد به لايحه اضافه کنند.

متاسفانه هيچ گاه يارانه مصوب احزاب و خانه احزاب اينچنين مورد غفلت واقع نشده بود حتي زمان آقاي کردان مذاکراتي صورت گرفته بود که بودجه احزاب که در قانون آمده است در لايحه دولت نيز بيايد که باز هم فرصتي نماند و بايد لاجرم منتظر وزير جديد کشور ماند که اميدواريم با تعامل بيشتر وزير جديد و خانه احزاب طلب بحق خانه احزاب را بدهند و با تعامل و همکاري بيشتر روند مسائل به نحوي پيش رود که تا حدودي روابط سالم و مثبت احزاب و دولت همچون دوران اصلاحات احيا شود که در اين صورت قطعاً وزارت کشور و کل دولت نيز بهره مند و منتفع خواهد شد که بهترين نمود آن مي تواند در برگزاري سالم انتخابات رياست جمهوري آينده باشد.

5- من آقاي محصولي را به تازگي نديده و برخوردي با ايشان نداشتم، اما از گذشته خاطرم هست که انساني اخلاقي و اهل تعامل با مجموعه هاي همکارش بود. زماني که بنده دادستان کل کشور بودم ايشان فرمانده سپاه آذربايجان شرقي و آذربايجان غربي بودند. يا در دوران نمايندگي مجلس نيز با ايشان ارتباط دوستانه يي داشتم که واقعاً نمي دانم صادق محصولي امروز تا چه حد به صادق محصولي 25 ، 26 سال گذشته شباهت دارد.
عناوين اين صفحه
لزوم مشارکت انتقادي مثبت
نگاه
مشارکت انتقادي بر مبناي سياست دانشگاهي
ضرورت مذاکره مستقيم
چه کسي مي تواند وزير کشور اصولگرايان باشد
ثروتمندي جرم نيست

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام