حاتم قادري
من در دو سطح بحث خود را درباره انتخابات مطرح خواهم کرد. در يک لايه نظر شخصي خود را مي گويم و در سطح ديگر توصيه هايي را که مي توان براي فعالان دانشجويي عنوان کرد خواهم گفت. انسان کمال گرا و رمانتيکي هستم و دوست دارم شعارها را جدي بگيرم و اگر قرار باشد در اين سرزمين تمدني، فضايي و جامعه يي شکل بگيرد بايد از يک اصالت حداکثري برخوردار باشد. به جز سال هاي اول انقلاب که فرصت هاي جدي تر و گسترده تر براي حضور فراهم بود، به تدريج اين فرصت ها از دست رفت و با غلبه گروه گرايي و شکل گرايي به سياست زدگي تقليل داده شد .
من چهار سال پيش در آستانه انتخابات رياست جمهوري يک مناظره با آقاي تاج زاده در جبهه مشارکت داشتم. در آنجا مواضع خودم را اعلام کردم و توضيح دادم نيروهاي اصلاح طلب فرصت ها را از دست داده اند و نتوانستند به بخش قابل توجهي از شعارهايي که خودشان مي گفتند جامه عمل بپوشانند. فقدان اراده سياسي، مديريت ضعيف، تذبذبي که در سياست ها به کار مي رفت باعث شد هشت سال فرصت هاي بسيار اساسي با حضور ده ها ميليوني مردم ايران از دست برود. من به جد اعتقادم بر اين است که مشکلاتي که دولت اصلاح طلب در آن زمان داشت همچنان بر جاي خود باقي است و حتي از يک زوايايي شديدتر هم شده است. چهار سال پيش اصلاح طلبان خيلي مايل بودند با ايجاد ترس، نگراني و رعب در دل مردم و اينکه يک فاشيسم در ايران به قدرت خواهد رسيد مردم را متمايل و متوجه راي دادن به خودشان کنند. من با اين نوع ايده ها و اين نوع شعارها و با اين نوع حضور مردم در انتخابات به دو دليل مخالفم. يکي اينکه اعتقاد تحليلي ام بر اين بود، گذر چهار سال هم درستي تحليل را نشان داد که ايران مستعد يک فاشيسم يا يک توتاليتاريسم فراگير نيست. نمي خواهم بگويم برخي افراد متمايل به توتاليتاريسم نيستند. مي خواهم بگويم استعداد در صحنه اجتماعي به معناي وسيع آن وجود نداشت.
اصلاح طلبان خوب بود به جاي اينکه بخواهند با ترساندن مردم آنها را متوجه خودشان بکنند و باز سياست هاي سست و ناهماهنگ چهار ساله را ادامه بدهند، سعي مي کردند دست به يک خودانتقادي بزنند و مشکلات شان را آشکارا مي گفتند. ضعف ها و مسووليت هايي که داشتند مي آمدند طرح مي کردند و خودشان را در معرض افکار عمومي قرار مي دادند. اين يکي از دلايلي است که من آن موقع مي گفتم لازم نيست با ترساندن مردم راي گرفته شود. نکته دوم اينکه من به نظرم مي آمد خوب بود اصلاح طلبان يک خودانتقادي فعال، جدي و اساسي را از خود نشان مي دادند. يعني شعارهايي را که چه در دوران اول داشتند و چه در دور دوم، بررسي مي کردند و بررسي خودشان را در معرض افکار عمومي قرار مي دادند.
اگر يک ملت بخواهد در ميان ملل مختلف ايستادگي و سرافرازي داشته باشد بايد بتواند از يک شأن و شکوهي و از يک وضعيت درخشان دفاع بکند. همواره سياست از ترس اين به دامن آن پناه بردن و از ترس آن به اين پناه بردن باعث شده که اخلاق عمومي مردم ما تا حد بسيار زيادي منحط شود. ما دچار غش و ضعف حسي بيشتري شده ايم که بخشي از آن بر عهده اصلاح طلبان است. همان طور که قبلاً هم گفتم انتخابات تبديل شده به يک نوع مناسک. و گروه هاي سياسي در ايران فقط حريص به دست آوردن کرسي ها و مناصب هستند. هيچ کدام حاضر نيستند تحليل هاي استوار، ماندگار و مستمري از خودشان عرضه کنند. کادرگيري و عضوگيري کنند و... به اين معني که نگاه ما فقط به انتخابات است و کرسي هايي که به دست مي آوريم که اين يک ضعف بنيادين است و انتخابات هم مناسکي است. من يادم هست اواخر دوران اصلاحات وقتي صحبت از شوراهاي شهر شد همه گروه ها حريص بودند که به گونه يي در اين شوراها عضويت پيدا کنند. هيچ کدام حاضر نبودند نقش يک اقليت سازنده و منتقد و اقليتي که نگاه به آينده دارد و اقليتي که حاضر است تحليل هاي اساسي از وضعيت و شرايط جامعه به دست بدهد و حاضر باشد که مشکلات را بپذيرد بازي کنند.
اما به جنبش دانشجويي که باز مي گرديم مي بينيم شرايط، موقعيت و وضعيتش متفاوت با من به عنوان يک فرد است. به نظر من جنبش دانشجويي بايد بين گزينه هايي که در ادامه مي گويم يک گزينه را انتخاب کند. يک گزينه برمي گردد به شرايطي که جنبش دانشجويي چند سال پيش داشت. يعني سر دادن شعارهاي راديکال؛ شعارهاي راديکالي که باعث مي شد بدنه جنبش دانشجويي از رهبران و از اعضاي فعال جنبش جا بماند. شعارهايي که در ايران امکان تحققش نباشد و در واقع شعارهاي خيلي دوردستي باشد. شعارها مي توانند فردي باشند ولي وقتي يک گروه اجتماعي مي خواهد شعار بدهد قطعاً بايد ظرفيت، پتانسيل و توانايي هاي آن جامعه يا مخاطبان خود را در نظر بگيرد. من منظورم نوع دخالت جنبش دانشجويي و دفتر تحکيم در پيشنهاد رفراندوم يا کانديدا دادن براي رياست جمهوري يا بعضاً حضوري که در مجلس پيدا مي کردند و... است. جنبش دانشجويي به جاي اينکه اعضاي خود را فعال نگه دارد در يک سطح بالاتر از انتظارات جامعه به گونه يي شتابان گام برداشت و به گونه يي اسير شعارهاي افراطي شد که تمام بدنه خود را جا گذاشت. اين يک ايراد اساسي است. يک گزينه براي دوستان دانشجو اين است که شعارهاي تند بدهند، شعارهايي که نه تنها بدنه دانشجويي بلکه به طريق اولي بدنه جامعه هم از آنها حمايت نکند. ولي به اين خرسند باشند که اين شعارها، شعارهاي مترقيانه و پيشتازانه يي است که در دل تاريخ باقي مي ماند.
گزينه دومي که من فکر مي کنم بر سر راه جنبش دانشجويي وجود دارد اين است که مقاومت مدني را سازماندهي بکند. من تصور شخصي ام اين است که جنبش دانشجويي توانا بر انجام و وفاداري به گزينه دوم نيست. اگر جنبش دانشجويي مي توانست نوعي سازماندهي پيچيده و قوي را انجام دهد اين امکان فراهم بود. ولي در حال حاضر تحليل من اين است که فعالان دانشجويي با بدنه دانشجويي قطع ارتباط دارد و ارتباط مستمر و منطقي در کار نيست که بخواهند از آنها چنين هزينه يي را بطلبند. پس گزينه دوم هم با توجه به شرايط فعلي چندان منطقي به نظر نمي رسد.
گزينه سومي که من بيشتر اين گزينه را به دوستان پيشنهاد مي کنم که مورد بحث و گفت وگو قرار دهند مشارکت انتقادي مثبت است. فکر مي کنم براي احياي جنبش دانشجويي و اينکه بتوانند به بخشي از رسالت هاي خودشان جامه عمل بپوشانند چاره يي ندارند جز اينکه مثبت تر ولي انتقادي در انتخابات حضور پيدا کنند. گزينه چهارم اين است که نوعي انفعال انتخاب شود. يعني به تشکيل بعضي از جلسات، اقدام کنند ولي بعداً تشتت گسترده باشد و تصميم يکساني گرفته نشود و کل فضاي دانشجويي جذب گروه هاي سياسي شده، دچار انفعال بشوند و هسته هاي مقاومت منفي يا مثبت متشتت داشته باشند. اين چهار گزينه را جنبش دانشجويي فراروي خود دارد. به نظر من گزينه سوم عملي تر است.
در گزينه سوم، يعني نوعي حضور انتقادي، بحثم را به دو محور خلاصه مي کنم. اولاً آموزه ها، تئوري ها و استراتژي و نگاه کلان نگاه انتقادي را مي شود به چند زيرمجموعه تقسيم کرد. از مشروطه به اين طرف ويژگي جامعه ايران به اين صورت است که هر کس بتواند بر خيابان ها تسلط پيدا کند يا گروه هاي فشار، نيروهاي نظامي و شبه نظامي را در اختيار بگيرد قدرت از آن اوست. حتي در دوراني مانند دوره ملي شدن صنعت نفت باز آشکارا مي بينيم که نيروهاي نهضت ملي چماقداران و نيروهاي سرکوبگر خياباني خاص خودشان را دارند، توده يي ها مال خودشان را دارند، نظام پهلوي و دربار هم خاص خودش را دارد. اين مساله برخاسته از وضعيت نازلي است که نظام سياسي ايران از آن برخوردار بوده است. اين يکي از دلايل اصلي و بنيادين انحطاط و عقب ماندگي جامعه بوده است.
حاتم قادري در ادامه گفت؛ عقبه جامعه چون هميشه دور از مراتب قدرت به سر مي برد اين امکان برايش بود که به شکل نيروهاي فشار حضور پيدا کند و در انقلاب ايران به تدريج اين عقبه فعال شد و رهبران خاص خود را توليد کرد. امروزه نيروهايي که دولت موجود را بر سر کار آوردند نيروهايي هستند که به جهت اجتماعي و اقتصادي معمولاً آسيب ديده هستند. يکي از کارهايي که جنبش دانشجويي مي تواند برعهده بگيرد دادن تحليل هاي تاريخي و به روز از اين شرايط نازل فرهنگي و تمدني و دعوت به معيارهايي متمدنانه تر است.
من بارها به دوستان جنبش دانشجويي و دفتر تحکيم وحدت گفته ام که شما نيازمند گروه هاي علوم انساني براي طراحي و تبيين تحليل هاي فصلي و شش ماهه از شرايط خودتان و شرايط ايران و انتقال تحليل ها به بدنه دانشجويي و گروه هاي سياسي و حتي نيروهاي رسمي هستيد. چگونه مي شود از گروه هاي جامعه شناسي سياسي، مديريت، اقتصاد و“ استفاده کرد تحليل هايي با پشتوانه علمي با نگاهي به تاريخ و به روز مي توان از شرايط ارائه داد و مردم را نسبت به شرايط فرهنگي نازلي که در آن زندگي مي کنيم هوشيار کرد؟، پس اولين رويکرد در نگاه انتقادي ارتقاي سطح فرهنگي و تمدني در تحليل ها و نشان دادن نقاط ضعف و رهنمودهاست.
نکته دومي که در اين خوانش انتقادي مي تواند به چشم بيايد وضعيت عدالت اقتصادي است. عدالت اقتصادي مساله يي بود که در دوران اصلاحات از طرف جنبش دانشجويي مغفول واقع شد. دولت موجود هم که بر اساس شعار عدالت خواهانه آمد اصولاً نمي توانند عدالت عمومي را در جامعه و در لايه بندي هاي پيچيده و متراکم جامعه درک بکنند. بنابراين به شعارهاي مختلف و بر هم زدن تشکيلاتي که مي تواند ساختارهاي عدالت خواهانه را در جامعه پيش ببرد روي مي آورند. يکي از مواردي که دوستان دانشجو مي توانند فعال بکنند همين اصل بسيار مهم از کجا آورده يي است. اين اصل را برخي از مطبوعات زرد به شدت در دوران اصلاحات به عنوان يک حربه سياسي استفاده مي کردند. چرا جنبش دانشجويي نتواند از اين حربه استفاده کند. اينها مي توانست و هنوز هم مي تواند بخشي از تحليل هاي فصلي جنبش دانشجويي باشد.
نکته سوم در خوانش انتقادي مثبت به عدالت جنسي باز مي شود. عدالت جنسي در ايران يک عدالت بسيار معيوب و مخدوش است. خوب بود جنبش دانشجويي مي توانست نسبت به عدالت جنسي حساسيت بيشتري به خرج مي داد و خودش مي توانست بر اساس داده هاي دانشگاهي و سازماندهي گروه هاي دانشجويي اين عدالت را مورد بررسي قرار دهد و در اين زمينه اطلاع رساني کند. من معتقدم عدالت جنسي صرفاً به تبعيض جنسي باز نمي شود. يک سويه هاي روانکاوانه دور از چشم مردم دارد که به نظرم بايد برجسته شود. ذهن ايراني بايد از يک ذهن جنسي حرمسرايي خارج شود. پرداختن به اينها و ارتباط با استادان روانشناسي، جامعه شناسي مطالعات زنان بخشي از فعاليت هاي جنبش دانشجويي است و بخشي از آن فعاليت هاي انتقادي و درگيري مثبت خوانش انتقادي است.
يکي ديگر از مشکلات ما در خطر بودن انسجام ملي است. من شخصاً نمي خواهم بگويم ما بايد همواره به يک نوع ناسيوناليسم جامع اعتقاد داشته باشيم ولي اينکه بتوانيم مشارکت اقتصادي و توزيع عادلانه ثروت و قدرت و فرهنگ را براي قوميت ها از امکانات دانشجويان بومي در دانشگاه ها برقرار کنيم و مناظرات و گفت وگوها و خواست هاي آنها را تقويت کنيم يک حرف پسنديده يي است. جنبش دانشجويي بايد بتواند سازماندهي گروه هاي قومي دانشجويي را انجام دهد.
محور دوم بحث و پيشنهاد جدي من به جنبش دانشجويي سازماندهي است. دوستاني که الان در دفتر تحکيم وحدت هستند بايد يک گفت وگوي انتقادي با گروه هاي ديگر دانشجويي برقرار کنند. اين گروه ها بعضاً گروه هاي جمهوريخواه هستند. يعني تا جايي که بشود يک طيف حداکثري را بايد شامل شود و يک انسجام قابل توجه مدنظر من است. نکته دوم اين است که دوستان دفتر تحکيم بايد بتوانند گروه بندي اجتماعي دانشجويي خيلي فعال داشته باشند. يعني بتوانند مرتب زيرمجموعه خودشان را توليد کنند و اين زيرمجموعه ها را بتوانند بر اساس نيازهايشان تحليل هاي علمي کرده و از گروه هاي مطالعات انساني استفاده کنند. يعني صرف اينکه بخواهند سياست داشته باشند درست نيست. جنبش دانشجويي نياز نيست که تماماً سياسي باشد.
دفتر تحکيم وحدت بايد به گونه يي سازماندهي شود که با يک دستگيري يا حذف يک، دو يا سه نفر کل قضايا آسيب نبيند. اين مساله نياز به يک درک والايي از سازماندهي دارد که بايد ذاتي آن افراد باشد. جنبش دانشجويي يکي از مشکلاتش اين بود که نمي توانست سازماندهي انجام دهد. نکته آخري که مي خواهم اشاره کنم وارد گفت وگو شدن با کانديداهايي است که حداقل خواسته ها را بتوانند برآورده کنند. يعني با سازماندهي که انجام مي دهيد به صورت مستقيم يا غيرمستقيم مي توانيد با اين کانديداها بر اساس چهار محوري که عرض کردم يا محورهايي که خودتان کم و زياد مي کنيد وارد گفت وگوي انتقادي شويد. نياز نيست با گفت وگويي که با کانديداها انجام مي دهيد جذب آنها شويد يا احساس کنيد کانديداي مطلوبي است.
من مايلم از تمثيلي استفاده بکنم. از آندره ژيد نويسنده و اديب فرانسوي پرسيدند مهم ترين شاعر سده هاي اخير فرانسه کيست. پاسخ داد ويکتورهوگو، بعد با اندکي تامل اضافه کرد؛ افسوس، شما مي توانيد اين افسوس را نسبت به کانديداهاي مطلوب خودتان داشته باشيد. يعني معنايش اين است که شما در يک سطحي از يک نفر داريد حمايت انتقادي به عمل مي آوريد ولي او هيچ گاه مرزهاي شما را نمايندگي نمي کند. شما به جاي گريز به جلو بايد به دنبال ارتقاي دائم اين فضاها باشيد. ممکن است آن کانديدا اين واژه افسوس شما برايش برخورنده باشد ولي اين نبايد براي شما مهم باشد. شما بايد از نوعي جرات، جسارت و تندوتيزي دانشجويي خودتان استفاده کنيد. بديهي است تندوتيزي نبايد به ماجراجويي و فرقه گرايي و گريز به جلو ختم شود.