سه شنبه، 21 آبان 1387 - شماره 1817
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ورزش
يک موقعيت، يک گل
متسو باز هم به دايي باخت


يک موقعيت، يک گل؛ تنها چيزي که درباره بازي يکشنبه شب ايران برابر قطر مي توان گفت. ايران در حالي در شهر دوحه برابر قطر به پيروزي رسيد که در کل بازي تنها همين يک شانس مسلم را براي گلزني داشت، که آن را هم غلامرضا رضايي تبديل به گل کرد.

ايران در اين بازي دوستانه اکثر دقايق بازي ميانه ميدان را به حريف خود واگذار کرده بود و بيشتر در فکر کنترل بازي بود. تيم ملي کشورمان را در اين بازي تنها بازيکناني که در ليگ داخلي حضور داشتند همراهي مي کردند و حضور کريم باقري به عنوان کاپيتان تيم ملي بعد از هفت سال غيبت يکي از مهم ترين اتفاقات اين ديدار به شمار مي رفت.

باقري در اين بازي درست همان پستي را در اختيار داشت که هفت سال پيش در بازي ايران و ايرلند بر عهده داشت. هر چند اوايل بازي زياد در جريان بازي نبود، اما بعد از گذشت 20 دقيقه بر اوضاع مسلط شد و در 70 دقيقه بعدي بازي به نسبت خوبي را از خود به نمايش گذاشت که علي دايي نيز اين نکته را قبول دارد ولي معتقد است، باقري هنوز با بازيکني که در پرسپوليس بازي مي کند فاصله دارد.

علي دايي سرمربي تيم ملي کشورمان در مورد بازي ايران - قطر مي گويد؛ «بازي خيلي خوبي بود، به دليل اينکه حريف در دفاع فشرده بازي مي کرد موقعيت کمي نصيب تيم ما شد اما من بايد بگويم به دليل اينکه جمعه گذشته بازي هاي ليگ ايران به پايان رسيد و ما آن شب به دوحه آمديم، بازيکنان مان فرصتي براي استراحت نداشتند، با اين حال من از آنها تشکر مي کنم.»

تيم ملي ايران که قرار است روز 29 آبان ماه برابر امارات بازي سوم مرحله مقدماتي جام جهاني را انجام دهد، از امروز تمرينات خود را در کمپ تيم از سر مي گيرد. ايران که در دو بازي گذشته چهار امتياز کسب کرده است، در حالي به مصاف امارات مي رود که حريف از بازي هاي گذشته خود موفق به کسب امتياز نشده است و اين آخرين فرصت اين تيم براي ماندن در جمع مدعيان صعود به جام جهاني است، سرمربي تيم ملي ايران که به خوبي شرايط امارات را درک مي کند، درباره بازي برابر امارات مي گويد؛ «چندان به اين مساله فکر نمي کنم که اين آخرين شانس امارات است و آنها خود را در اين بازي به آب و آتش مي زنند، ما تيم قدرتمندي داريم و تلاش مي کنيم امارات را شکست دهيم.» سرمربي تيم ملي در مورد شانس صعود ايران مي گويد؛ «هر دو گروه دشوار است اما ما تمام تلاش مان را مي کنيم که به عنوان تيم اول به مرحله دوم صعود کنيم.»
شبکه تلويزيوني ورزش به روايت پورمحمدي رئيس شوراي سياستگذاري ورزش صدا و سيما
شايد مسابقات بانوان هم پخش شود



ميمنت مژده

ورزش کشور به يکي از آرمان هاي خود نزديک مي شود. تاسيس شبکه ورزش آرزويي است که سال ها در جامعه ورزش وجود دارد؛ آرزويي که به نظر مي رسد در مرحله تحقق است. اين آرزو ميان ورزشکاران و علاقه مندان رشته هايي که به دليل کمبود زمان و جمعيت کم طرفداران مهلتي براي خودنمايي در صدا و سيما نمي يابند بيش از رشته هايي چون فوتبال است که بخش عمده يي از زمان پخش مسابقات ورزشي تلويزيون را به خود اختصاص داده است. اين خبر براي جواناني که طرفدار تماشاي مسابقات ورزشي هستند، لذت بخش بود. براي فدراسيون هاي ورزشي نيز نويد روزهاي پررونق اجتماعي و اقتصادي دارد. فدراسيون هايي که رشته هاي زيرمجموعه شان به دليل مخاطب کمتر فرصتي براي نمايش نداشتند، در جذب اسپانسر، بليت فروشي و ساير درآمدهاي مرتبط با پخش مسابقات معضلات فراواني ايجاد کرده بود. با پخش مسابقات و جذب مخاطب، اين رشته ها نيز قادر خواهند بود روي درآمدزايي سال هاي آينده خود برنامه ريزي کنند. با اين اوصاف انتشار خبر تاسيس شبکه ورزش بيش از هر گروه ديگري مخاطبان رشته هاي خاص را مسرور کرده است. بي شک با تاسيس و راه اندازي شبکه ورزش فرصتي پديد خواهد آمد تا رشته هايي که براي پخش طي سال هاي متمادي مشکلاتي داشتند براي رفع جدي آن تلاش مضاعف کنند. رشته هايي چون ووشو (بخش مبارزه) يا حتي بوکس براي رفع مشکلات چندين و چندساله شان مي توانند اميدوار باشند. پورمحمدي مدير شبکه 3 و رئيس شوراي سياستگذاري ورزش صدا و سيما و مسوول پيگيري و ارائه طرح راه اندازي اين شبکه، پيرامون مسائل و معضلات راه اندازي شبکه، چشم انداز آن و شايعات پيرامون شبکه ورزش بااعتماد سخن گفته است.

---

-طرح کلي شبکه ورزش چه زماني آماده مي شود؟

هنوز معلوم نيست. زمان خاصي در نظر نداريم.

-شما براي راه اندازي اين شبکه چه مبلغي را پيش بيني کرده ايد؟

به نظر من براي راه اندازي اين شبکه حداقل 100 ميليارد تومان بودجه لازم است که در حال حاضر چنين بودجه يي تامين نشده است.

-آيا مسابقات ورزشي بانوان هم در اين شبکه پخش مي شود؟

بستگي دارد. اگر مشکلي نداشته باشد بله پخش مي شود. اين بستگي به شرايط دارد. اين گونه مسابقات بايد با فرهنگ و افکار مردم ايران مطابقت داشته باشد. هر مسابقه يي قابل پخش نيست.

-اگر شبکه ورزش راه اندازي شود، بسياري از مسابقات در اين شبکه پخش مي شود و برنامه هاي ورزشي شبکه سه حذف مي شود و موجب ايجاد خلأ در برنامه هاي شبکه سه مي شود. شبکه سه چه تصميمي درخصوص فضاي خالي برنامه ها دارد؟

شبکه ورزش شبکه تخصصي است و هدفش ارتقاي مسائل تخصصي ورزش است. اگر مسابقه يي جذاب برگزار شود و شبکه ورزش امکان پوشش دهي به تمامي نقاط کشور را نداشته باشد، اين گونه بازي ها و مسابقات مسلماً از شبکه سه هم پخش خواهد شد.

-برنامه هاي تخصصي مثل 90 و... چه وضعيتي پيدا مي کنند؟

برنامه هاي شبکه 3 مختص خودش است و به حالت معمول باقي مي ماند. شبکه ورزش برنامه هاي ديگري در همين زمينه پخش خواهد کرد.

-هدف شما از شبکه ورزش پوشش به کليه اقصي نقاط کشور است؟

بله. ما در نظر گرفته ايم که حداقل 500 شهر بزرگ امکان تماشاي اين شبکه را داشته باشند. در غير اين صورت اين شبکه راه اندازي نخواهد شد.

-پس شبکه ورزش همچون شبکه تهران بومي نخواهد شد؟

نه. چنين چيزي قرار ما نيست. هدف ما پخش اين شبکه در کل کشور است مثل ساير شبکه ها.

-بسياري از شبکه هاي ورزشي خارجي براي حق پخش، هزينه هايي را از بينندگان دريافت مي کنند. در واقع کارتي هستند، آيا اين شبکه اين گونه خواهد بود؟

نه. ما هيچ مبلغي را از مخاطبان براي ديدن اين شبکه دريافت نخواهيم کرد.

-در خصوص حق پخش مسابقات ليگ برتر و قرارداد جديد که طبق گفته آقاي کفاشيان حق امتيازات تبليغات دور زمين را لغو کردند، صدا و سيما چنين قراري را قبول و امضا خواهند کرد؟

اين مساله مربوط به حوزه معاونت امور اداري سازمان صدا و سيما مي شود و من از اين مساله اطلاعي ندارم و به شخص بنده مربوط نمي شود.
پزشک اختصاصي براي احسان حدادي


احسان حدادي نبود پزشک بر سر تمريناتش را عامل مصدوميت و ناکامي اش در بازي هاي پکن مي داند.

مصدوميت بي موقع احسان حدادي و درمان نکردن به موقع پارگي عضله سينه، ناکامي اش را در بازي هايي که اميد زيادي به آن داشت در پي داشت. پس از آن حدادي براي درمان و حضور در دو مسابقه آلمان و استوني به اروپا رفت تا هم مسابقه هاي پايان فصلش را انجام دهد و هم به درمان مصدوميتش بپردازد. او با کمک دکتر «پانچف» در شهر يوهينگل آلمان متوجه شد مصدوميتش جدي و عميق است.

نفر سوم پرتاب ديسک جهان در سال 2008 معتقد است؛ «اگر پزشک بالاي سر من بود اين آسيب ديدگي عميق براي من به وجود نمي آمد.» به همين دليل اکنون مايل است براي بازگشت دوباره اش به ورزش تمريناتش را زير نظر دو مربي ادامه دهد؛ «در حقيقت بايد دو مربي داشته باشم. پزشک و فيزيوتراپ هم براي من مهم هستند.» در حال حاضر نيز «کيم بوخونسوف» مربي روسي احسان حدادي به دليل کهولت سن و بيماري همسرش ديگر قادر به همکاري با حدادي نيست و او براي شروع مجدد به دنبال مربي جديد است تا با انتخاب مربي جديد روشش را براي ادامه کار تغيير دهد؛ «من رکورد کمي ندارم که با هر مربي کار کنم اگر بخواهم دوباره ادامه بدهم، بايد طوري باشد که آسيب ديدگي برايم به وجود نيايد.»

حدادي همچنين حرف مدير تيم هاي ملي

دو و ميداني درخصوص شروع تمرينات تخصصي حدادي تا دو هفته ديگر را تکذيب کرد؛ «نه، اين طور نيست. شايد شروع کنم ولي به توصيه پزشکم فعلاً استراحت مي کنم.» حرف و حديث هاي برخي نزديکان در زمان غيبت او در ايران به گوشش رسيده و پيگيري نکردن مسوولان فدراسيون هنگام حضورش در اروپا مسائلي است که او را از لحاظ روحي به شدت تحت تاثير قرار داده تا اندازه يي که او گفته؛ «ديگر احساس خاصي ندارم.» اين بي انگيزگي در حدادي باعث شد برخي فکر کنند حرف هاي او بوي خداحافظي مي دهد ولي او با تکذيب اين شايعه به دنبال تغيير شرايط هنگام بازگشت اش است؛ «تازه سنم طوري است که در اوج ورزش هستم و مي خواهم ورزش کنم ولي ديگر دوست ندارم کسي به من بگويد که چه کار کنم يا چه کار نکنم. اگر بخواهم حرفه يي تمرين کنم و در ايران پرتاب کنم يکسري چيزهايي مي خواهم که بايد برايم مهيا شود.»

قهرمان و رکورددار پرتاب ديسک ايران اطمينان دارد که روزي رکورد دنيا را مي زند ولي اکنون هيچ فکري در مورد ادامه برنامه هايش نکرده چرا که هنوز هيچ چيز معلوم نيست و او هنوز هم از حرف هايي که در غياب او مطرح بود، دلگير است؛ «پس از المپيک بارها حرف هايي را زده اند که درست نبود. همه مي گفتند احسان ديگر قدرت رقابت ندارد و مي خواهد ورزش را کنار بگذارد و خيلي حرف هاي ديگر. گفتن اين جمله ها از برخي اعضاي خانواده دووميداني درست نبود و در روحيه من بسيار تاثير گذاشت.»

او در پايان حرف هايش خواستار حمايت مسوولان شد تا بتواند برنامه ريزي جديدي براي کارش داشته باشد؛ «من تاکنون براي خودم و مردم پرتاب کرده ام از اين پس نيز همين طور است. نمي خواهم اين شرايط را از دست بدهم، اما بايد حمايت شوم.»
واعظي آشتياني؛ من تندخو نيستم


مديرعامل باشگاه استقلال از شرايط به وجود آمده و انتشار برخي اخبار در مطبوعات ابراز نارضايتي کرد و با اشاره به اينکه احترام زيادي براي مطبوعات قائل است تاکيد کرد تمايل دارد اين احترام دوسويه باشد و تا زماني که اطمينان مسوولان باشگاه استقلال جلب نشود، مربيان و بازيکنان تمايلي براي مصاحبه و گفت وگو از خود نشان نخواهند داد. پس از برخورد کادر مديريتي مجموعه باشگاه استقلال بود که بسياري از مطبوعات و پايگاه هاي خبري مديرعامل باشگاه استقلال را تندخو خطاب کردند. اميررضا واعظي آشتياني در خصوص انتقاد خود به برخي از رسانه ها گفت؛ «جالب است که همه مي گويند من تند برخورد مي کنم، در حالي که من با همه خبرگزاري ها، حتي آنها که منتقدان باشگاه هستند صحبت مي کنم، اما با روزنامه هايي که دروغ پردازي مي کنند حرف نمي زنم، همه مرا به عنوان مرد رسانه يي مي شناسند اما تعداد کمي هستند که وارونه نويسي را دوست دارند، مصاحبه نکردن من با آنها دوري کردن من از رسانه نيست.» به عقيده مديرعامل باشگاه استقلال روزنامه ها و رسانه ها نقش هدايت هواداران و تزريق مطالب مفيد و سودمند به آنها را دارند و اخبار يک رسانه بايد به دانش هواداران نيز اضافه کند. اميررضا واعظي آشتياني در خصوص پيشرفت استقلال نسبت به فصل گذشته توضيح مي دهد تيم استقلال به خودباوري عملي رسيده است و با شعار فردا بهتر از امروز توانستيم به نتيجه دلخواه برسيم. ما سعي کرديم فضايي آرام براي تيم آماده کنيم تا کادر فني به نتايج دلخواه برسد و زماني به اين آرامش خواهيم رسيد که سه جام را به دست آوريم. مديرعامل باشگاه استقلال از انتشار روزنامه يي به عنوان روزنامه تخصصي باشگاه استقلال خبر مي دهد؛ «اگر وزارت ارشاد مجوز يک روزنامه را به باشگاه استقلال بدهد مي توانيم با تدبير و يک مديريت منسجم در اين روزنامه فعال باشيم و اين روزنامه پلي است براي ارتباط با هواداران خود از بعد فرهنگي.» در پايان، واعظي آشتياني از ايجاد کميته فني استقلال خبر داد و تشکيل چنين کميته يي را بازوي مشورتي هيات مديره خواند که مي تواند نظرات خود را به کادر فني انعکاس دهد. به اعتقاد مديرعامل باشگاه استقلال لازم نيست کميته فني استقلال از مجموعه استقلال باشد بلکه اين کميته را افرادي مي توانند تشکيل دهند که در مسائل فوتبال صاحب نظر باشند.
هوشنگ مقدسي؛ با حکم فدراسيون روي نيمکت نشستم
ناکامي تيم ملي جوانان به مسائل حاشيه يي ربط داده شده و هيچ کس از ضعف هاي فني تيم ملي نمي گويد. اين در حالي است که همه کارشناسان از ناهماهنگي بين بازيکنان و سردرگمي مربيان تيم ملي در انتخاب تاکتيک تيم ملي جوانان مي گويند، مسوولان فدراسيون و سازمان تربيت بدني انگشت اتهام ناکامي تيم ملي را به سوي يک شخص نشانه رفتند که اين شخص هيچ ربطي به مسائل فني ندارد.

از هوشنگ مقدسي تاجر ايراني که در امارات مشغول به فعاليت است،به عنوان يکي از عاملان ناکامي تيم ملي جوانان نام برده مي شود. البته مقدسي اين صحبت ها را قبول ندارد و مي گويد از سوي مسوولان فدراسيون اين وظيفه را بر عهده داشته است.

او در اين باره مي گويد؛ «من با دستور نايب رئيس فدراسيون فوتبال وظيفه داشتم تيم جوانان را در دوبي بدون ويزا تحويل بگيريم و پس از گرفتن ويزا براي اين تيم با دو روز استراحت در امارات راهي عربستان شويم. از آنجا که وظيفه خود مي دانستم، هر کاري از دستم برمي آمد را با جان و دل پذيرفتم و اجازه ندادم که تيم ملي جوانان يک لحظه هم براي نداشتن ويزا دچار مشکل شود و پس از حل موضوع ويزا با رزرو يک هتل خوب امکان اقامت 48 ساعته تيم را در دوبي فراهم آوردم.» مقدسي که به عنوان مسوول رسانه يي تيم ملي جوانان در اين مسابقات روي نيمکت تيم ملي نيز نشسته بود، مبناي حضور روي نيمکت تيم ملي را حکم فدراسيون فوتبال و حکم رسمي AFC مي داند. هوشنگ مقدسي در مورد اينکه بعضي از مسوولان فدراسيون و سازمان تربيت بدني او را عامل ناکامي تيم ملي جوانان مي دانند، مي گويد؛ «نمي دانم و خيلي هم به جوسازي توجه ندارم. من سال 76 و زماني که هيچ کدام از آقايان جرات نمي کردند همراه تيم ملي به ملبورن بروند، رفتم و سال هاست که به عنوان خدمتگزار غيرمحسوس به فوتبال کشورم خدمت مي کنم و اين را افتخاري براي خود مي دانم. اصلاً هم ناراحت نيستم که بعضي افراد با نامهرباني هايي که مي کنند، مي خواهند افرادي مثل من را دلسرد کنند. اما مطمئن باشند که در راه خدمت به فوتبال کشورم به هيچ عنوان دلسرد نخواهم شد.»
شايد مي توانست اتفاق نيفتد
مهري جعفري*

اين روزها خبرهاي بدي از ارتفاعات بلند به ما مي رسد. با شنيدن هر خبر که سقوط يا گم شدن ورزشکاري را به اطلاع جامعه ورزشي مي رساند، خيلي زود به اين نتيجه مي رسيم که قهرمان ديگري را از دست داده ايم و هر آنچه بعد از خبر از عمليات امداد و نجات گفته مي شود در اغلب موارد، عملياتي براي انتقال پيکر بي جان ورزشکار ما است. حادثه در همه رشته هاي ورزشي اتفاق مي افتد از فوتبال گرفته تا وزنه برداري و اتومبيلراني و در همه رشته هاي ورزشي در دنيا آمار دقيق و درستي از تلفات و صدمات ناشي از حوادث آن رشته داده مي شود؛ اما شايد کوهنوردي تنها رشته يي است که افکار عمومي با صرف نظر از آمار- حتي اگر چنين آماري از طرف فدراسيون مربوطه تهيه شده باشد- تحت تاثير شديد حادثه قرار مي گيرد. اين امر شايد بيشتر به اين دليل باشد که کوهنوردي قبل از اينکه يک ورزش تلقي شود چالشي جسمي و دروني با سرسختي طبيعت است و کوهنوردي به نوعي به يک ماجراجو شباهت دارد که تماشاگران خود را به تعجب و تحسين وادار مي کند و زماني که نمي تواند از ميدان تلاش و مبارزه خود سالم بيرون بيايد گويا دليل موجهي براي ترس تماشاگران خود ايجاد کرده است. آنها تحت تاثير قرار مي گيرند و افسوس مي خورند. با در نظر گرفتن اين تاثر، مي توان فهميد اين روزها طرفداران کوهنوردي با خبرهاي تلخ زيادي که مي شنويم، تا چه حد متاثر شده اند و ترس خانواده ها در هر بار رفتن آنها به کوهستان تا چه اندازه تشديد شده است.پس از وقوع يک حادثه در هر ورزشي و در اثناي هر مسابقه يي دو علت را مي توان مورد بررسي قرار داد و به بيان ديگر هر حادثه ورزشي را مي توان ناشي از دو عامل دانست؛ يکي عامل خطاي انساني و ديگري حادثه محيطي خارج از اراده که عملکرد هيچ انساني در وقوع آن دخالت نداشته باشد.شايد ورزش کوهنوردي جزء معدود ورزش هايي است که عامل طبيعي که اراده هيچ انساني در آن دخالت ندارد، به عنوان عامل تعيين کننده در حادثه شناخته مي شود. اما بررسي حوادث کوهنوردي به ويژه آنها که در اين سال هاي اخير اتفاق افتاده نشان مي دهد تمام اين عوامل طبيعي که به نوعي در حادثه دخالت داشته همراه با نوعي خطاي انساني و توام با سهل انگاري و قصور تيمي يا فردي بوده است و به هيچ وجه نمي توان در وقوع آنها اراده و تصميم ورزشکار را ناديده گرفت.به عنوان مثال اگر بهمني سقوط کرده در جايي اتفاق افتاده که وقوع آن قابل پيش بيني بوده و افراد، خود با بي توجهي در معرض آن قرار گرفته اند، يا اگر فردي در اثر ادم مغزي ناشي از ارتفاع جان سپرده به اين معنا نيست که ارتفاع يکباره روي او اثر گذاشته، بلکه قبل از ادم علائم و نشانه هاي روشن و آشکاري در فرد به وجود مي آيد که به او اخطار لازم را براي پايين رفتن مي دهد و حال اگر يک نفر بدون توجه به اين اخطارها همچنان به حرکت خود ادامه دهد و سرپرست او اجازه ادامه مسير را به او بدهد، آيا به راحتي مي توانيم از عوامل بيروني در وقوع حادثه بهمن و ادم مغزي در ارتفاعات سخن بگوييم.در چند سال اخير با پيشرفت فني و توسعه آموزش در کوهنوردي از يک طرف و بالارفتن سطح توقعات کوهنوردان کشور از قهرمانان اين رشته از طرف ديگر باعث شده کوهنوردان به کوه هاي بلند هيماليا و مناطق ديگر دنيا روي بياورند و در سطح بالاتري از اين رشته فعاليت کنند.اما فعاليت در اين سطوح به همان اندازه که نياز به توانمندي روحي و جسمي ورزشکار دارد، به دقت و ظرافت هاي خاص او در تصميم گيري نيز نيازمند است تا فرد به موقع خود يا تيم خود را از معرض خطر دور کند.متاسفانه مي بينيم شايد به دليل کم تجربگي و دست کم گرفتن خطرات احتمالي، اين دقت و مهارت در تصميم گيري، حتي نسبت به صعودهاي داخل کشور در زمستان که در آنها افراد تمهيدات خاصي را براي خطرات احتمالي مي انديشند، کمتر است. در هر حال هرچند آماري در رابطه با تعداد سالانه حوادث ورزشي در کوهنوردي از طرف فدراسيون کوهنوردي ايران ارائه نشده و براي بررسي عامل خطاي انساني در وقوع هر حادثه اقدام جدي به عمل نيامده و به همين دليل شايد نتوان نتيجه گيري دقيقي از موضوع به دست آورد، اما آنچه پس از بررسي هر حادثه به آن مي رسيم، مجموعه ريز و درشت عواملي است که بخش مهمي از آنها را خطاهاي فني يا تصميم گيري هاي نادرست فردي تشکيل مي دهد که شايد اگر دقت بيشتري در مواجهه با شرايط پيراموني انجام مي شد، حادثه يي هم اتفاق نمي افتاد.

* وکيل پايه يک دادگستري و کوهنورد
سقوط در سکوت

فرشيد فاريابي

جنجال رسانه يي در مورد حادثه روي داده طي صعود موفق نخستين تيم مستقل هيماليا نوردي کشور روي نهمين چکاد بلند جهان و يکي از دشوار ترين کوه هاي کره خاک به اوج نبرد رسانه يي شکل گرفته رسيده بود که ناگاه با انتشار خبر سقوط پزشک تيم کوهنوردي اميد کشور به محاق رفت و فضاي پرالتهاب ايجاد شده را سکوتي سهمگين فراگرفت. پيش از حادثه رخ داده براي دکتر بها لو در تمام سه ماه گذشته فدراسيون کوهنوردي در يک اقدام بهت انگيز پرونده يي جنايي در محاکم قضايي عليه مسوولان تيم صعود کننده گشود. جالب توجه اينکه طرح سوالات و ايجاد ابهام از سوي فدراسيون کوهنوردي در مورد صعود نانگاپاربات، در بسياري مواقع همان سوالات بي پاسخ افکار عمومي و رسانه هاي گروهي از فدراسيون کوهنوردي درخصوص حادثه منجر به مرگ محمد اوراز در گاشربروم-1 بود؛ طريقي که از آن تنها مي توان با عبارت يک بام و چندين هوا ياد کرد. نشست به اصطلاح تخصصي براي زير سوال بردن مديريت کوتاه مدت سرپرست پيشين فدراسيون کوهنوردي درخصوص صعود انجام نشده قله برودپيک و در حالي شکل گرفت که در تمام سال هاي گذشته درخواست براي برگزاري جلسه بررسي حادثه گاشربروم-1 بي پاسخ باقي ماند. همچنين کميسيون بررسي حوادث فدراسيون کوهنوردي هميشه در مورد حوادث تيم ها و گروه هاي خارج از فدراسيون تشکيل مي شود، گو اينکه حوادث روي داده در تيم هايي که به مديريت اين تشکيلات ورزشي روي مي دهند نيازي به بررسي نداشته يا اينکه تيم هاي وابسته به فدراسيون مصون از بررسي هستند. حدود يک هفته پيش از انتشار خبر سقوط پزشک تيم اميد فدراسيون کوهنوردي که در بازگشت از قله تيلي چوپيک به ارتفاع 7134 متر روي داد رئيس فدراسيون کوهنوردي در برنامه زنده تلويزيوني «رخصت» آخرين حملات خود عليه تيم صعود کننده نانگاپاربات را از رسانه ملي انجام داد غافل از آنکه ممکن است خود روزي در شرايط مشابه قرار گيرد؛ شرايطي که در کمتر از 10 روز براي وي رقم خورد و نشان داد ترويج معقول و منطقي فرهنگ اين فعاليت ماجراجويانه ورزشي تنها راه صواب موجود است.

در جريان حادثه روي داده براي پزشک تيم اميد کوهنوردي نيز فدراسيون کوهنوردي نتوانست در راه صواب گام بردارد. اطلاعات بسيار متناقض و نادرست منتشر شده از اين حادثه- به ادعاي خانواده پزشک تيم- اينک فضايي را براي اين تشکيلات وابسته به سازمان ورزش رقم زده که بر هيچ منطقي استوار نيست. انتشار رقم هاي ميليوني و ميلياردي تخصيص يافته براي عمليات جست وجو، ايجاد اميدواري کاذب در افکار عمومي، بزرگ نمايي رفتار هاي عادي که گاه انجام آنها نيز با ترديد جدي مواجه هستند، همه و همه در مقايسه با رفتار سه ماه گذشته فدراسيون کوهنوردي نشان از نقاط مبهم مديريتي و اجراي اين نهاد دارد.

اينک بايد به تماشاي انجام کار نشست. آيا سازمان تربيت بدني اهميتي به بررسي و نظارت بر اين ورزش خواهد داد؟ آيا جامعه کوهنوردي کشور براي به دست گرفتن سکان اداره امور گامي منطقي برخواهد داشت؟ و آيا پاياني بر سقوط هاي پي در پي ما در سکوت سنگين خواهد بود؟

يادداشت هاي کوهنورد اسکاتلندي از حادثه نانگاپاربات
مرگ سامان در تنهايي نبود
دکتر بروس نورمند؛ کوهنوردي با تجارب فراوان در صعودهاي اکتشافي و اولين صعودها و گشايش مسيرهاي جديد فني است. او در سال 2007 توانست در تيم اعزامي شرکت شيرساميت به سرپرستي «کريس وارنر» بدون اکسيژن، دومين قله بلند جهان، 2-K را صعود کند، او نخستين اسکاتلندي صعودکننده اين قله است.

وي در سال 2008 در پاکستان بود تا تلاشي روي مسيري جديد در رخ شمالي ديستاگيل سار (به ارتفاع 7883 متر) داشته باشد. برنامه يي که از اول ژوئن تا 10 جولاي ادامه داشت. اما برنامه ناموفق ماند چون صعود به آن بيش از حد خطرناک بود. پس از اين برنامه يکي از اعضاي تيم به نام «بن چک» در منطقه شمشال ماند تا بتواند صعودي انفرادي روي شمشال وايت هورن داشته باشد اما بروس نورمند با ساير اعضاي تيم به کريم آباد بازگشت و از 15 تا 18 جولاي به راهپيمايي و گشت در هيسپار جهت شناسايي يخچال «خينيانگ» گذراند. در اين ايام بود که اخبار حوادث روي داده روي قله نانگاپاربات را شنيد و خيلي زود تصميم به مشارکت جدي در کنترل بحران پيش آمده براي تيم کوهنوردي باشگاه دماوند گرفت. اين کوهنورد اسکاتلندي در مقاله يي ضمن شرح دقيق رويدادهايي که شاهد آن بود نکات بسيار کليدي را در متن يادداشت خود بيان کرده است. نورمند در انتهاي مقاله مطول خود تحليل و نتيجه گيري خود را از وقايع مربوط به حادثه پيش آمده براي تيم کوهنوردان ايران چنين بيان مي کند؛ «نمي توانم ادعا کنم کمک من به تيم ايراني نوعي عمليات نجات بوده است. من صرفاً در زماني بحراني در صحنه حاضر بودم تا اطمينان حاصل کنم آنان مي توانند به گونه يي منطقي بر آرزوهاي قابل درک اما انتحاري خود که منجر به عملکردهايي از آن قسم شد فائق آيند. پنج کوهنورد تقريباً بي هيچ شکي بدون من هم قادر به انجام دقيق و محتاطانه اين کار بودند.»

البته اگر سه يا چهار باربر ارتفاعي که در غياب من دستور به صعود تا کمپ دو را گرفته بودند وارد عمل مي شدند قطعاً با خطر مرگ روبه رو بودند. چون براي رسيدن به پيکر سامان 2هزار متر ارتفاع و سه روز کار سخت باقي مانده بود.

من روي تصميم خود ايستادگي کردم تا نسبت به بازگشت کليه اعضا در عصر 20 جولاي به کمپ اصلي مطمئن شوم. باز تکرار مي کنم هرگونه عملکرد ديگري تحت آن شرايط به شدت خطرناک و همچنين بي فايده بود چون بدون شک پيش از اتمام آن سامان جان باخته بود. از آن جايي که حتي ورزيده ترين باربران پاکستان هم تجربيات کافي براي اين نوع کارها ندارند، زندگي افراد بيشتري حين عمليات نجات در معرض خطر جدي قرار مي گرفت همچون حادثه آگوست امسال در کي دو که دو تن از 11 نفر کشته شده باربران پاکستاني بوده اند.

به عنوان تاييدي بر دشوار بودن هر نوع فعاليت امداد و نجات در ارتفاع بالا ماجراي «ايناک اوچويا» کوهنورد اسپانيايي بسيار ورزيده يي که به علت ادم مغزي در ارتفاع 7500 متري در مي 2008 در آناپورنا جان باخت، کافي است.تيمي بين المللي متشکل از تعدادي از بهترين کوهنوردان دنيا همچون نلي استاک سونيسي، دنيس اوروبکوي قزاق و «دن اوبوي کانادايي به کمک او شتافتند اما پس از چهار روز تنها استاک توانست بدون آنکه تجهيزاتي همراه خود داشته باشد، به وي برسد. تيم پشتيبان به کمک هلي کوپتر و پزشک، در آن زمان 1500 متر مسير سخت را پايين تر از آنان پيش رو داشتند. اوچويا پس از اين چهار روز به رغم اقامت در چادر، خوردن غذا و آب و دريافت دگزامتازون جان باخت.در مورد سامان احتمال زنده ماندن به مدتي طولاني تر و بدون وجود هيچ کدام از عوامل بالا (که در مورد اوچويا انجام شد) صفر بود.

در مورد سامان اشتباهات زودتر اتفاق افتاده بود و در حقيقت وضعيت بعد از روز صعود قله غيرقابل جبران بود. در اينجا بايد رک و راست گفت که در ارتفاعات بالا هيچ اشتباهي قابل جبران نيست. حتي کوچک ترين تصميم گيري هايي که در زمان اتخاذ ممکن است منطقي هم به نظر آيند مي توانند مبدل به اشتباهاتي مرگبار شوند. دو سوال کليدي در ارتباط با حاد در اينجا مطرح است.

1- آيا هم تيمي هاي سامان کار اشتباهي انجام دادند که وي را تنها برگرداندند؟

2- آيا هم تيمي هاي سامان کار اشتباهي کردند که کمپ چهار را بدون او ترک کرده، پايين آمدند؟

با نگاهي همراه با حسرت به گذشته، هر دو اين پرسش ها مي تواند به عنوان تصميماتي که به قيمت جان سامان بود، در نظر گرفته شود.

1- بنا به مطلب فوق، اين امر آشکار است که سامان در مراحل آغازين ابتلا به ادم مغزي ارتفاع بالا بوده است. اينها تنها علتي است که مي تواند رفتار نامعقول او را توجيه کند که از ردپاهاي خود خارج شد.

اين امر با سه شب زنده ماندن او تناقضي ندارد. ادم مغزي بيشتر روي واکنش هاي مغز تاثير مي گذارد ( در تصميم گيري) و در مرحله بعد بر ارگانيسم بدن. آيا بايد همنوردان او شرايطش را تشخيص مي دادند؟ در حقيقت اين امر محتمل است که علاوه بر سامان هر يک از ديگر اعضاي تيم نيز در يک سطحي از بيماري ارتفاع قرار داشته اند. همنوردان سامان بيش از خود او مسووليت براي شرايط او نداشته اند. نشانه هاي شروع ادم مغزي در اشکال مختلفي مي تواند ديده شود و وضعيت سامان خيلي بي شباهت به آن ( اشکال بروز ادم مغزي) بوده است که بتواند مرگ آور بودن آن حتي براي همنورداني سالم يا پزشکي ماهر مورد تشخيص واقع شود. همنوردان او کار درستي کردند که به او دگزامتازون تزريق کردند و دستور بازگشت دادند. اينکه براي بازگشت به وسيله پنج عضو ديگر تيم همراهي نشده است احتمالاً بدين سبب بوده که ايشان نتوانستند پيش بيني کنند از اين پس رفتار او چقدر نامعقول خواهد شد. بايد درک شود که هيچ کدام از حوادث کوهستان، حتي حوادث کوچک با اهداف کينه جويانه همراه نيست و ابداً اين امکان وجود ندارد همنوردان سامان عمداً زندگي او را به خطر انداخته باشند. ايشان در بيشتر ساعات روز بعد از صعود، به رغم اينکه نمي دانستند کجا را جست وجو کنند به اميد امداد به او ماندند. (در کمپ4) و با توقف طولاني در آنجا زندگي خود را به شدت به خطر انداختند. بايد گفت که سامان به آساني ترک نشده بود.

2- از آنجايي که اعضاي تيم وي تنها کساني بودند که در تمامي زمان ها به حد لازم جهت نجات او به وي نزديک بودند، براي من با توجه به وضعيتي که در آنها در اولين ملاقات مان ديدم جاي هيچ شکي نيست که آنها در شرايط جسمي مناسب براي مبادرت به کمک نبوده اند. بدون شک بعضي از آن پنج کوهنورد جان به در برده، در صورتي که بازگشت شان براي يک روز ديگر به تاخير مي افتاد، مي مردند.اين موضوع اخير، تاکيدي است بر همبستگي اعضاي تيم ايراني. آنها گروهي از دوستان نزديک بودند که هر آنچه مي توانستند براي هم انجام مي دادند و اين کاملاً مخالف بسياري از مرگ هاي اخيري است که در ارتفاعات پيش آمده، از جمله عملکرد غيرتيمي که منجر به ترک «زاواکا استفانو» در سال 2007 در کي 2 شد.

به طور خلاصه، بر اساس مشاهدات عيني، اين شاهد، شديداً مخالف اين نظر است که هم تيم هاي سامان به خاطر مرگ وي از نظر قانوني مسوول شناخته شده و مستحق مجازات باشند.پس از اينچنين وقايع ناخوشايندي بايد در کنار يکديگر و در کنار اعضاي تيم که خود رنج زيادي را متحمل شده اند حضور داشته باشيم و هرگونه برخورد قانوني در اين شرايط مصيبت و فاجعه به وجود آمده را به يک کمدي مسخره تبديل خواهد کرد.»
ورزشي انسان ساز يا انسان کش؟
پرستو ابريشمي*

کوهنوردي ورزشي است انسان ساز که در آن نه تنها جسم بلکه روح ورزشکار نيز تعالي مي يابد؛ ورزشي که در آن انسانيت و ايثار مشق مي شود.

در سال هاي گذشته کوهنوردي ورزش مهجوري بود که به آن کمتر توجه و پرداخته مي شد. در اين ورزش نه دوربين بي طرفي ورزشکار را تعقيب مي کند و نه داوري آن را داوري و نه راوي بي طرفي آن را روايت مي کند. در اين ورزش اخلاق و انسانيت جايگاه ويژه يي دارد. گويي اين ورزش و ورزشکاران اين رشته آرمان هاي ديگري دارند.

در سال هاي اخير، اين ورزش به سرعت پيشرفت کرد و تبليغات حتي گاهي از اصل کوهنوردي پررنگ تر بود. دوربين ها و تدوينگران حرفه يي کمر همت به معرفي و مطرح کردن ورزشکاران اين رشته بستند. گويي تمام کم توجهي ها به اين رشته ورزشي بايد به سرعت جبران مي شد. در اين سال ها فدراسيون کوهنوردي با کميت بالا شروع به تربيت مربي کرد. هر روز بر تعداد مربيان درجه دو و درجه سه افزوده مي شد. مربيان نيز شروع به تربيت کارآموزان و علاقه مندان کوهنوردي کردند. قشر بسيار زيادي از جوانان با اين ورزش آشنا شدند و حتي در ادارات دولتي نيز اين آموزش ها راه يافت و ورزش کوهنوردي به يکي از ورزش هاي پرطرفدار تبديل گشت.

آشنا شدن اين قشر علاقه مند در ابعاد گسترده به ورزش کوهنوردي از يک سو و ورود سيل لوازم و کالاهاي کوهنوردي خارجي از سوي ديگر ما را با انبوهي از کوهنوردان مشتاق و مجهز به ادوات به روز کوهنوردي مواجه مي سازد. به خصوص که اين روزها تب هيماليانوردي و صعودهاي اکسپديشن بسيار داغ است و البته از اين تب داغ و موج جديد حاکم بر کوهنوردي، آژانس هاي مربوطه هم بي بهره نبودند و بعضاً بدون توجه به سوابق کوهنوردي علاقه مندان، آنها را به شرکت در تورهاي کوهنوردي شان تشويق مي کنند و اينجاست که سرنوشت کوهنوردي را تجارت رقم مي زند. علاقه مندان به صعود هاي برون مرزي جز علاقه از چه پشتوانه يي بهره مندند؟ خيلي ساده، چند ساعت در تمام دوران کوهنوردي شان با کرامپون(ابزار يخ نوردي دندانه دار که زير کفش کوهنوردي نصب مي شود) کوهنوردي کرده اند؟ دو ساعت - پنج ساعت، حتي در اين قبيل صعود ها ديده شده که کوهنورد اولين بار است که کرامپون را به کفش خود مي بندد و گام برداري ساده را به سختي و با اشکال انجام مي دهد، چه برسد به استفاده تکنيکال از اين ابزار در يخ و برف سفت، در حال حاضر ما با سه دسته صعودهاي برون مرزي مواجه هستيم. دسته اول کوهنورداني که به صورت دولتي و از طريق فدراسيون يا هيات کوهنوردي عازم مي شوند.دسته دوم کوهنورداني که از طريق آژانس هاي داخلي راهي برنامه هاي خارجي مي شوند.دسته سوم کوهنورداني که بدون واسطه مکاتبات و عمليات اجرايي را انجام مي دهند و عازم کوهستان هاي مورد نظر خود مي شوند.

امسال کوهنوردي برون مرزي کشور شاهد حوادث دلخراشي بود که در چهار مورد منجر به مرگ شد. يک مورد در دسته اول، دو مورد در دسته دوم و يک مورد در دسته سوم.هدف از ارائه اين مطالب، آسيب شناسي و جست و جوي علل بروز اين حوادث است. مهم ترين مساله يي که در حوادث فوق و موارد مشابه سال هاي گذشته مشاهده مي شود عدم شفاف سازي چگونگي بروز حادثه و ارائه ندادن گزارشي گويا و کارشناسانه به کوهنوردان پيگير و علاقه مند است. در حوادث پيش آمده براي دسته دوم و سوم که مشخصاً کوهنوردان غيردولتي صعودکنندگان را تشکيل مي دهند، قلل نانگا پاربات و لنين هدف آنها و سه کشته ماحصل اين صعودها بود که متاسفانه گزارش هاي دقيق و شفافي از علل و چگونگي به وجود آمدن اين حوادث به اطلاع کوهنوردان نرسيد. به عنوان مثال در گزارش عمومي يکي از اين برنامه ها که اخيراً ارائه شد، تمام شرايط و توضيحات مربوط به برنامه به طور کامل و با شرح و تفصيل بسيار گفته شد به غير از شرح دقيق حادثه. در حالي که يکي از بهانه هاي اصلي حضور بسياري از کوهنوردان در آن جلسه، ديدن و شنيدن علل اين حادثه از زبان اعضاي تيم بود. کمبود وقت، دليل چندان مناسبي براي شانه خالي کردن از شرح حادثه نبود و محول کردن آن به جلسه آتي انجمن کوهنوردان به نوعي جدي نگرفتن کوهنوردان حاضر در جلسه به شمار مي رفت. در حالي که وقت کافي براي تشريفات و... وجود داشت. درست است که در ورزش کوهنوردي ما داور نداريم و همين طور گزارشگري که بيرون گود نشسته باشد و بي طرفانه صعود را گزارش کند - اساساً در ذات اين ورزش گزارشگر بيرون گود نمي گنجد- اما آيا خود ما (کوهنوردان) نبايد گره ها، معضلات و کاستي هايي را که عامل به وجود آمدن حوادث است به طور شفاف و بدون سانسور به گوش عموم برسانيم؟ آيا ديگران براي کسب تجربه بايد هزينه گزافي را بپردازند که قبلاً توسط تيم هاي حادثه ديده پرداخت شده است؟ آيا ما در برابر قشر کوهنوردي که هر روز و هر روز رو به فزوني است مسوول نيستيم؟

قبول اشتباهات انجام شده و انعکاس حقيقت و شرح کامل حوادث حتي اگر منجر به فوت نشود و حتي اگر صعود با موفقيت انجام پذيرد، تنها راه انتقال تجربه و جلوگيري از حوادث مشابه است. دو حادثه اخير در قله لنين، چند سال قبل عيناً اتفاق افتاده بود و منجر به فوت کوهنورد ارتفاع زده (ادم) شد. نقش گروه ها و باشگا ه ها بالا بردن سطح آگاهي، توان فني و علمي اعضاي شان است. اگر آنها به صورت عادلانه و فراگروهي برنامه هايشان را نقد و بررسي و سهل انگاري اعضاي تيم شان را صادقانه بازگو کنند، قطعاً نه فقط از اعتبار آن باشگاه يا گروه کاسته نمي شود بلکه آنها سرافراز و حقيقت جو معرفي خواهند شد و قطعاً اين موضوع ارج و احترام همگان را بر خواهد انگيخت. همچنين اگر فدراسيون کوهنوردي حوادث را کارشناسانه بررسي کند (صعودهاي دولتي - صعودهاي خصوصي) و نتيجه آن بررسي را شفاف و عاري از هرگونه محافظه کاري به اطلاع مردم برساند، قطعاً تلفات ورزش کوهنوردي، اين ورزش پرطرفدار کمتر خواهد شد.اين روزها به اين جمله معروف و پرمحتواي «کوهنوردي ورزشي است انسان ساز...» بايد شک کرد و به نظر مي رسد اگر وضع بدين منوال ادامه يابد، بايد اين جمله به اين صورت اصلاح شود؛ «کوهنوردي ورزشي است انسان کش...»

* مربي کوهنوردي
اشتباهاتي که به حادثه منجر مي شود
عباس محمدي*

اگر همه شاخه هاي کوهنوردي و برنامه هاي سبک و سنگين کوه گردي را سرجمع در نظر بگيريم، اين ورزش اصلاً پرخطر نيست. براي مقايسه مي توان در يک برآورد بسيار تخميني گفت خطر کوهپيمايي چند برابر کمتر از خطر حوادث جاده يي در ايران است چرا که اگر فرض کنيم 70 ميليون ايراني - از کوچک و بزرگ - هر روز يک ساعت سوار بر خودرو مي شوند، با توجه به حدود 30 هزار کشته حوادث رانندگي در سال، مي توان گفت در مقابل هر 840هزار ساعت سوار شدن بر خودرو، يک نفر کشته مي شود. در مقابل اگر فرض کنيم که در هر جمعه 500 هزار نفر در سراسر کشور دست به کوهپيمايي مي زنند و هر برنامه کوهپيمايي، فقط 5 ساعت به طول مي انجامد، مي توان گفت با در نظر گرفتن حدود 50 کشته کوهپيمايي و کوهنوردي در سال، به ازاي هر 25 ميليون ساعت کوهپيمايي، يک نفر جان مي بازد. از سوي ديگر با نگاهي به تحليل هاي چند سال گذشته در مورد حوادث کوهنوردي که توسط سازمان هايي مانند باشگاه آلپاين امريکا و باشگاه آلپاين کانادا منتشر مي شود، مي توان گفت تقريباً در هر 10هزار صعود، 5 نفر کشته مي شوند، اگر مدت هر برنامه صعود را 20 ساعت بگيريم، به ازاي هر 40 هزار ساعت کوهنوردي يک نفر جان مي سپارد و اينجا است که ميزان خطر براي کوهنوردان جدي نمايان مي شود؛ چنين کوهنورداني (با فرض فقط دو روز کوهنوردي در هفته)، در يک دوره 40 ساله حتماً در معرض خطر مرگ قرار دارند. به بيان ديگر اگرچه تعداد حادثه در ورزش کوهنوردي به طور کلي، کمتر از ورزشي مانند فوتبال است و اگرچه کوه گردي (پياده روي در دامنه ها و کوهپيمايي سبک) خطر بسيار کمي دارد، اما کار جدي کوهنوردي - يعني صعود قله هاي دشوار، صعود در زمستان، صعودهاي چندروزه، رفتن به کوه هاي بلند جهان و مانند اينها - دربردارنده حادثه هاي مرگبار به ميزاني بس بيشتر از ورزش هاي ديگر است.

در صعود هشت هزار متري ها، تا پيش از فراگير شدن «صعودهاي تجاري»، تعداد حادثه به ازاي هر يکصد هزار نفر شرکت کننده 5 هزار مورد (5 درصد) و تعداد مرگ و مير 4هزار مورد (4درصد) بود. اين آمار در مورد صعودهاي اورست به حدود يک مرگ به ازاي هر سه نفري که به قله دست مي يافتند، مي رسيد.1 در مورد کي 2 (دومين هشت هزار متري بلند جهان) خطر مرگ هنوز هم به ازاي هر چهار نفر صعودکننده، يک نفر است.

فراواني حادثه هاي مرگبار در کوهنوردي جدي، ما را بر آن مي دارد که در زمينه فعاليت مورد علاقه خود، مطالعه بيشتري داشته باشيم و پيش بيني هاي لازم را بکنيم. در يک تحقيق که به دست باب شارپ و با تحليل هزار حادثه کوهنوردي اسکاتلند در سال هاي 99-1996 انجام شده و توسط «شوراي کوهنوردي اسکاتلند» منتشر شده، نکته هاي ارزنده يي آمده است2 که در اينجا به چند تا از آنها اشاره مي کنيم.

-مردان بيشتر از زنان درگير حادثه مي شوند، حتي اگر ارقام شرکت در برنامه ها را مدنظر قرار دهيم.

-بيش از نيمي از آسيب ها متوجه افراد «باتجربه» است.

-بيشتر حادثه ها در برنامه هاي کوهپيمايي رخ مي دهند.

-بسياري از حادثه ها هنگامي رخ مي دهند که هوا نامساعد و مسير مشکل نيست يعني در راه هاي پاکوب، خشک و خوب.

-سïر خوردن و لغزيدن پا، علت اصلي حادثه ها هستند.

-جهت يابي غغلطف، ضعف برنامه ريزي و زمان بندي بد، به بروز بسياري از حادثه ها کمک مي کنند؛ اينها مهارت هايي است که بايد ياد گرفته شوند.

-پراکندگي گروه، با مشکلات جهت يابي و گم شدن يا عقب افتادن افراد ارتباط دارد.

تعداد قابل توجهي از مشکلات، از همراه نداشتن اقلام اصلي تجهيزات ناشي مي شود.

مي توان اضافه کرد دست کم در ايران، يک عامل حادثه ساز مهم وجود روحيه «تداوم در خطاکاري» است، عادت کردن به پاره يي اشتباهات مانند همراه نبودن قطب نما و ياد نگرفتن فن جهت يابي، استفاده از طناب هاي کهنه، کوهنوردي در مسيرهاي پررفت و آمد در شرايط هواي خراب به تصور اينکه در اين گونه مسيرها خطري وجود ندارد، هم نوا شدن با اشتباه جمع، چند تايي از نشانه هاي اين روحيه ناسالم است.

سير حادثه هايي که در کوهستان براي کوهنورد پيش مي آيد، داراي ويژگي انباشتي است. به اين معنا که اثر يا نتيجه هر حادثه به دوره هاي بعد برده مي شود و بر هم انباشت مي شود. کسي که از يک حادثه جان به در مي برد، براي بار ديگر که به کوه مي رود، «پاکيزه» و بي سابقه نيست، بلکه حامل درصدي از آسيب پذيري است که نتيجه برخوردهاي پيشين او با خطرها است و از اين رو، بيشتر در معرض حادثه است. به اين دليل تکرار اشتباه ها، تاثير تشديدکننده يي بر عوامل حادثه، و تاثير مرگباري بر زندگي کوهنورد خواهد داشت.

*رئيس هيات مديره انجمن کوهنوردان ايران

پي نوشت ها؛ -----------------------

1- با توجه به آماري که ذيل Mount Everest درEncylopedia of Mountaineering تاليف Walt Unsworth (1992) آمده است.

2- نگاه کنيد به mountaineering-scotland.org.uk/safety/boobsharp www.
عناوين اين صفحه
متسو باز هم به دايي باخت
شايد مسابقات بانوان هم پخش شود
پزشک اختصاصي براي احسان حدادي
واعظي آشتياني؛ من تندخو نيستم
هوشنگ مقدسي؛ با حکم فدراسيون روي نيمکت نشستم
شايد مي توانست اتفاق نيفتد
سقوط در سکوت
مرگ سامان در تنهايي نبود
ورزشي انسان ساز يا انسان کش؟
اشتباهاتي که به حادثه منجر مي شود
مارکو؛به برزيل برگشتم تا مضحکه کسي نشوم
تصويربرداري «سرو ساعي» به پايان رسيد
تمديد قرارداد دروازه بان خارجي فولاد خوزستان برخلاف مقررات ليگ برتر
مس کرمان از محمود ياوري شکايت کرد
هزينه دستگاه هاي دولتي در فوتبال کشنده است
بايد سخنگو برکنار شود

مارکو؛به برزيل برگشتم تا مضحکه کسي نشوم
مربي اخراجي تيم فوتبال پرسپوليس گفت؛ براي آنکه مسخره کسي نشوم، به کشورم برگشتم. مارکو، درباره نحوه اخراجش از پرسپوليس اظهار داشت؛ پس از بازگشتم به تهران، شرايط جديدي را شاهد بودم. برخلاف برخي اظهارات، اخراج نشدم. به دليل آنکه پرسپوليس پول قراردادم و محل اسکانم را نداد، ترجيح دادم ايران را ترک کنم. وي در پاسخ به اينکه از وي در ايران به عنوان مربي اخراجي نام برده مي شود، عنوان کرد؛ از مسائل پشت پرده اطلاعي ندارم. نمي دانم آنجا چه چيزهايي در مورد من بيان مي کنند، اما پس از حضور دوباره ام در تهران، مديران باشگاه به من پولي ندادند. مارکو گفت؛ در شرايط فعلي اعتراضي به رفتار مسوولان پرسپوليس ندارم چون مصطفوي به من قول داده که مبلغ قراردادم را پرداخت کند، در غير اين صورت به فيفا شکايت خواهم کرد. مربي برزيلي درباره علت عدم خبر دادن به مسوولان هنگام ترک ايران، اظهار داشت؛ براي جدايي ام از پرسپوليس هيچ کس از من توضيحي نخواست. مضحکه افراد نيستم که بخواهم براي جدايي ام از تيم، به کسي چيزي بگويم و حاشيه سازي کنم. قبل از ترک ايران بارها از مسوولان خواستم مشکل مالي ام را برطرف کنند. براي آنکه مسخره کسي نشوم، به کشورم برگشتم. مارکو درباره اخراج مهاجم برزيلي خاطرنشان ساخت؛ هيچ اطلاعي از آخرين وضعيت دي مارکو در پرسپوليس ندارم، اما ارتباطي هم به من ندارد. او خودش بايد مشکلاتش را حل کند. وي عنوان کرد؛ هنوز مشخص نيست به ايران برگردم. اگر مسوولان پول مرا بدهند، به تهران مي آيم اما چنانچه مبلغ قراردادم را پرداخت نکنند، با ارائه شکايتي به فيفا مراجعه مي کنم تا به کارم رسيدگي کنند. وي از اعلام مبلغ قراردادش با پرسپوليس امتناع ورزيد و گفت؛ ترجيح مي دهم چيزي نگويم چون بهتر است اين موضوع بين من و مسوولان محفوظ بماند. مارکو درباره تجاربش از فوتبال ايران اظهار داشت؛ ايران فوتبال خيلي خوبي دارد، اما مديريت در اين رشته واقعاً وحشتناک است.


تصويربرداري «سرو ساعي» به پايان رسيد
سکانس فينال مستند بلند «سرو ساعي» که در مورد زندگي هادي ساعي است با حضور بازيگران سينما، ورزشکاران و مديران گرفته شد. احسان دلاويز تهيه کننده اين فيلم با اعلام اين خبر گفت؛ روز گذشته و همزمان با روز خداحافظي هادي ساعي از دنياي ورزش، سکانس فينال فيلم سرو ساعي نيز با حضور اهالي سينما، ورزش و جمعي از مديران ورزشي در سالن خانه تکواندو تصويربرداري شد. وي همچنين در ادامه افزود؛ لحظه سختي بود براي همه آنهايي که در سالن خانه تکواندو حضور داشتند و خداحافظي پرافتخارترين قهرمان تاريخ ورزش ايران را مي ديدند. ما هم روز گذشته در ادامه کار تصويربرداري، سکانس فينال فيلم را با حضور پژمان بازغي، کامبيز ديرباز، سام درخشاني، هادي طباطبايي، اميررضا خادم، محمود ميران، غلامحسن ذوالقدر، مهيمن، مادر و همسر هادي ساعي تصويربرداري کرديم تا اين لحظه باشکوه در تاريخ ثبت شود. تهيه کننده سرو ساعي همچنين از پژمان بازغي و بهاره رهنما به عنوان بازيگراني که در ساخت اين فيلم ياري کردند، نام برد و گفت؛ بنا به تشخيص کارگردان فيلم، اين دوستان بازيگر در اين مستند حضور دارند و داستان ما را پيش مي برند.


تمديد قرارداد دروازه بان خارجي فولاد خوزستان برخلاف مقررات ليگ برتر
در حالي که تيم هاي ليگ برتري با قوانين دست وپاگير سازمان ليگ نمي توانند دروازه بان خارجي جذب کنند، يکي از باشگاه هاي حاضر در اين رقابت ها از ابتداي فصل با عقد قراردادي جديد از دروازه بان خارجي استفاده مي کند. مسوولان باشگاه فولاد خوزستان در روزهاي پاياني فصل گذشته با توجه به اهميت ديدارهاي جام حذفي و مرحله پلي آف مسابقات ليگ دسته اول باشگاه هاي کشور اقدام به جذب دروازه باني پرتغالي به نام کارلوس آلبرتو فرناندز کردند. مسعود رضاييان مديرعامل پيشين باشگاه فولاد خوزستان درخصوص چگونگي عقد قرارداد با اين بازيکن پرتغالي گفت؛ «با توجه به نيازي که درون دروازه احساس مي کرديم براي چهار بازي مرحله پلي آف و دو بازي جام حذفي با اين دروازه بان پرتغالي قرارداد امضا کرديم. قرارداد ما با اين دروازه بان شش ماهه از تاريخ 18 ارديبهشت ماه تا 18 آبان ماه 1387 بود.» اينکه چرا و چگونه باشگاه فولاد خوزستان مشمول قانون نشده و 17 تيم ليگ برتري ملزم به اجراي آن شده اند ، پرسشي است که عزيزالله محمدي رئيس سازمان ليگ برتر در پاسخ به آن به مهر گفت؛ اين دروازه بان پرتغالي تا تاريخ 18/8/87 با باشگاه فولاد خوزستان قرارداد داشت، پس از اين تاريخ باشگاه فولاد خوزستان رسماً از هيات رئيسه سازمان ليگ درخواست کرد با تمديد قرارداد کارلوس آلبرتو موافقت شود که درخواست اين باشگاه از سوي ما مورد موافقت قرار گرفت و قرارداد اين دروازه بان تا پايان فصل تمديد شد.


مس کرمان از محمود ياوري شکايت کرد
فارس؛ باشگاه مس کرمان با ارسال نامه يي به کميته انضباطي فدراسيون فوتبال، از سرمربي تيم راه آهن شکايت کرد. به گزارش فارس مديران مس کرمان عصر ديروز با ارسال نامه يي به کميته انضباطي، از محمود ياوري به طور رسمي شکايت کردند. مجيد مکي زاده در گفت وگو با فارس اظهار داشت؛ او بعد از ديدار با مس کرمان در رسانه ها عليه مس، سرمربي و حتي باشگاه صحبت هايي را مطرح کرده است. به همين دليل به کميته انضباطي شکايت کرده ايم. وي افزود؛ شريفي رئيس کميته انضباطي نيز در تماسي که با ايشان داشتيم، عنوان کرد قصد دارد به اتفاقات رخ داده در پايان اين مسابقه و اظهارات ياوري رسيدگي کند. روز گذشته نيز محسن قهرماني از محمود ياوري به مراجع قضايي شکايت کرد.


هزينه دستگاه هاي دولتي در فوتبال کشنده است


علي آقامحمدي

پايان سال 88 آخرين مهلت واگذاري شرکت هاي ذيل اصل 44 قانون اساسي است که باشگاه هاي فوتبال هم در اين مجموعه قرار مي گيرند و بايد واگذار شوند و جدا از بحث اصل 44 الزام کنفدراسيون فوتبال آسيا هم وجود دارد. ما براي حفظ چهار سهميه ليگ قهرمانان باشگاه هاي آسيا بايد باشگاه هايمان را خصوصي کنيم که تاکنون تنها اساسنامه ها خصوصي شده است اما عملاً باشگاه هاي ما به سمت خصوصي شدن نرفته اند.

مبناي خصوصي سازي گردش اقتصادي صحيح باشگاه ها است که مورد بازرسي کنفدراسيون آسيا قرار خواهد گرفت و بايد براي اين مساله بحث زيادي انجام و مشخص شود چگونه اين کار عملي مي شود و تجاري سازي در باشگاه هاي ما صورت گيرد، به اين معني که بايد درآمدها و هزينه هاي باشگاه ها پيدا شود و اين دو مساله با هم تعادل پيدا کرده و بتوان باشگاه ها را يک واحد تجاري به حساب آورد. فوتبال يک ورزش محبوب در بين مردم است که يکي از راه هاي کسب درآمد براي آن تبليغات است که اين تبليغات به چند قسمت تبديل مي شود و يک قسمت از آن رسانه ها هستند که به دليل پوشش آنها روي رقابت هاي فوتبال به تبليغ اين رشته مي پردازند که در اين ميان مساله حق پخش تلويزيوني مطرح مي شود و در اين خصوص صدا و سيما پول اضافي به باشگاه ها نمي دهد بلکه تنها قسمتي از درآمد خود را از فوتبال بين باشگاه ها تقسيم مي کند. از ديگر منابع درآمد فوتبال مي توان به تبليغات دور زمين، آگهي روي پيراهن بازيکنان، بليت فروشي، فروش لوازمي که ارزش افزوده داشته و با نام باشگاه ها عرضه مي شود و بقيه موارد اشاره کرد که موارد کسب درآمد براي باشگاه ها بسيار زياد است.

بحث خصوصي سازي فوتبال نيازمند دستورالعمل و آيين نامه هاي مربوط به خود است که بايد توسط مراجع قانونگذاري يا دولت تدوين شود و اين مساله نشان مي دهد کار خصوصي سازي قابل ساماندهي است و ما مي توانيم باشگاه هاي خصوصي داشته باشيم اما مساله مهم اين است که امکان کسب درآمد براي باشگاه هاي فوتبال به رسميت شناخته شود. اين نوع هزينه بدترين حالت ممکن است و براي فوتبال ايران کشنده است، ولو که در يک زمان کوتاه پول زيادي وارد فوتبال شود اما اين پول جز نابودي چيز ديگري براي فوتبال ايران ندارد.


اختلاف در ستاد ملي مبارزه با دوپينگ بالا گرفت
بايد سخنگو برکنار شود


درخواست برکناري علي طاهري سخنگوي ستاد ملي مبارزه با دوپينگ باعث شد اختلافات کهنه و قديمي به اوج برسد. عليمرادي دبيرکل ستاد ملي مبارزه با دوپينگ (نادو) طي نامه يي رسمي به احمد ارشدي معاون توسعه، مديريت و منابع سازمان تربيت بدني با اين متن؛ «احتراماً به استحضار مي رساند اين فدراسيون نياز به خدمات علي طاهري ندارد و پايان ماموريت وي از فدراسيون به سازمان تربيت بدني اعلام مي شود»، خواستار پايان ماموريت او شد. اين نامه که از سوي عليمرادي به عنوان رئيس فدراسيون پزشکي ورزشي و دبيرکل ستاد ملي مبارزه با دوپينگ به سازمان تربيت بدني ارسال شده، چند روزي است که به دست احمد ارشدي رسيده اما معاون توسعه مديريت و منابع سازمان تربيت بدني هنوز در مورد آن تصميمي نگرفته است. به اعتقاد عليمرادي رياست کميته پزشکي فدراسيوني مانند کشتي به لحاظ در ارتباط بودن با موضوع دوپينگ از حساسيت بالايي برخوردار است و در اين شرايط حضور علي طاهري به عنوان سخنگو در نادو غيرقانوني است زيرا ممکن است در شفافيت ماموريت ها و وظايف تاثير منفي داشته باشد. همچنين رئيس فدراسيون پزشکي ورزشي، بررسي نشدن پرونده مربوط به تقلب و امتناع کشتي گيران فرنگي کار در جريان نمونه گيري مسابقات شيراز مربوط به دوشغله بودن طاهري و فعاليت همزمان او در نادو و فدراسيون کشتي گفت؛ «هيچ گزارشي در اين زمينه به دستمان نرسيده و ناديده گرفتن تخلفات ورزشکاران در ستاد ملي مبارزه با دوپينگ محال است و ما فقط به مواردي رسيدگي مي کنيم که از آنها گزارش مکتوب داشته باشيم در حالي که در مسابقات شيراز هيچ گزارشي دريافت نکرده ايم.» همچنين يکشنبه نشستي با حضور کيومرث هاشمي رئيس و عليمرادي دبيرکل ستاد، بهرام افشارزاده رئيس کميته ملي المپيک، اشرفي دبير کميته ملي پارالمپيک، عالمي رئيس دفتر امور مشترک فدراسيون ها و صديقي مديرکل دفتر حقوقي سازمان تربيت بدني برگزار شد. در اين نشست موضوعات مهمي مطرح و تصميم گيري شد که از جمله آن موضوع فعاليت هاي دوپينگ در فوتبال بود که مقرر شد بحث کنترل دوپينگ فوتبال به صورت آزمايشي به مدت يک سال زير نظر فدراسيون فوتبال انجام گيرد. هاشمي يادآور شد سخنگوي نادو به زودي معرفي مي شود و از اين پس به صورت منظم هر ماه يک بار جلسه شوراي مرکزي نادو تشکيل مي شود و به تجديدنظر در خصوص آرا و نتيجه آزمايش ها و کليه موارد رسيدگي خواهد شد. رئيس ستاد ملي مبارزه با دوپينگ برخلاف نظرات ديگران معتقد است؛ «ورزشکاران و فدراسيون ها در صورت رويت مدارک ماموران وادا بايد همکاري لازم را انجام دهند که در سفر اخير ماموران وادا اين اقدام انجام شده و مشکلي وجود نداشته است.» هاشمي در خصوص محروميت «حجت صفري» بازيکن هندبال سپاهان گفت؛ «مدت محروميت صفري 24 ماه بوده که درخواست تخفيف مجازات داشت که کاهش محروميت بايد با وادا هماهنگ مي شد و در ستاد تصميم گيري شد مدت محروميت باقي بماند.» 18 آبان ماه مدت محروميت او تمام مي شود و طبق گفته هاشمي مانعي براي حضور وي در تيم وجود ندارد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام