کيوان مهرگان
دکتر محمدرضا تاجيک استراتژيست و يکي از تحليلگران عرصه سياست در ايران اين روزها در حال مشاوره دادن به يک رئيس جمهور سابق و يک نخست وزير سابق است. تاجيک همچنان که به خاتمي در تبيين مباني اصلاحات کمک مي کند يکي از همدم هاي روزهاي انزواي ميرحسين موسوي است. با شايعاتي که درباره تلاش وي براي به صحنه آوردن موسوي در محافل سياسي پخش شد ناگزير دو پرسش آغازين اين مصاحبه به اين موضوع اختصاص يافت، اگر چه موضوع بازآفريني جنبش اصلاحات سوژه اصلي گفت وگو اعتماد با رئيس سابق مرکز تحقيقات استراتژيک بود.
---
-اخيراً در محافل، شايعاتي مطرح شده است که شما زماني که از به صحنه آمدن آقاي خاتمي نااميد شديد، براي ورود آقاي ميرحسين موسوي تلاش خود را آغاز کرديد. من مي خواهم از زاويه ديگري به اين تلاش ها نگاه کنم. از سال 76 به بعد در هر انتخاباتي عده يي به دنبال نامزد کردن ايشان بودند آيا اين بحث يک بار براي هميشه نمي خواهد تمام شود؟ اساساً ايشان مي خواهند چه کار کنند؟
بحث فعال شدن موسوي اساساً به معناي تحرک ايشان به معناي مرسوم قضيه فعاليت در عرصه سياست نيست. يعني تلاش بر اين نيست که ايشان لزوماً و ضرورتاً به عنوان کانديداي رياست جمهوري وارد صحنه شود، اگرچه چنين فرصتي هم مي تواند مورد تامل قرار بگيرد که البته مورد تامل قرار گرفته است. مهم اين است که در شرايط کنوني و تاريخي ما، آيا تجربه و عقل حکم مي کند که از سرمايه هاي اجتماعي، انساني و نمادين بهره لازم را بگيريم و آنها را در عرصه اجتماعي و سياسي از گذشته فعال تر کنيم و تلاش کنيم آنها وارد يک فضاي فعال اجتماعي- سياسي شوند و خود سبب يک حرکت و جريان شوند يا خير؟ اين بحث از ساليان پيش با ميرحسين مطرح بوده است، ايشان هم يک عنصر بسيار جدي، فعال و نگران حال و آينده جامعه خود است و تلاش مي کند با شرايط و محذوراتي که دارد بتواند در فضاي کنوني جامعه فعال شود و حرکتي را انجام دهد که به اين معنا نيست که ايشان لزوماً قصد ورود به صحنه سياست را دارد يا لزوماً به اين معنا نيست که چون آمدن و نيامدن خاتمي در فضاي سنگيني قرار گرفته است، ايشان تمايل به ورود به صحنه را نشان داده اند، بلکه اصلاً اين مباحث مطرح نيست و شايد لازم باشد در اينجا موارد و ذهنيت هايي که ايجاد شده و توسط بعضي از رسانه ها دامن زده شده است را مرتفع کنم. حضور ميرحسين موسوي اساساً به اين معنا نيست که لزوماً و ضرورتاً قصد ورود به عرصه رقابت رياست جمهوري را داشته باشند. ايشان تلاش مي کنند در شرايط تاريخي، رسالت خود را انجام دهند و به عنوان يک عنصر آگاه نسبت به شرايط زمانه و به عنوان يک مساله که به سرنوشت جامعه و مردم احساس دين مي کند، عمل کند.
-چطور نشان داده اند؛ آيا در پشت پرده کاري انجام داده اند يا در حال انجام کاري هستند؟
ايشان از گذشته فعال بودند، کمتر مسوولي را سراغ دارم که به اندازه ايشان نسبت به رصد کردن مسائل جامعه به لحاظ علمي و فعال کردن تيم هاي مختلف براي ارائه تحليل و تخمين از شرايط جامعه به لحاظ علمي و ارائه راهکارها و انديشيدن به برنامه ها و استراتژي ها و تاکتيک هايي که مي تواند در آينده ما را از اين شرايط خارج کند، فعال بوده باشد. ايشان به صورت مستمر و هفتگي جلساتي داشته اند که خودشان بسيار فعال و منظم برخورد مي کردند، اما هم و غم ايشان اين است که يک حرکت اجتماعي و حرکت هفتگي- فکري را سامان دهد و در شرايط کنوني جامعه مفيد واقع شود. هرچند که اين به معناي آن نيست که از عرصه سياست عبور کرده باشد. ايشان تلاش مي کند تا مشاهده کند شرايط چگونه اقتضا مي کند و اما آنچه به لحاظ شرعي و فهم ديني به ايشان حکم مي شود، مي تواند بسيار تعيين کننده باشد و در اينکه ايشان وارد عرصه سياست و عرصه رقابت رياست جمهوري شوند يا خير هم نقش دارد. اين روزنه ها و مسيرها را براي خودشان نبسته اند. اما در اين چند سالي که فعال بوده اند ضرورتاً و لزوماً به خاطر وارد شدن به عرصه سياست نبوده بلکه به علت اين بوده که بتوانند در شرايط مختلف جامعه و در هنگامه هاي مختلف حضور داشته باشند و بتوانند به عنوان فردي که داراي شاخصه هاي ويژه و داراي شرايط تاريخي خاص خود است، حرکت و رسالت خود را انجام دهند. دغدغه ها و دلمشغولي هاي ايشان اين مسائل است و اينکه در آينده چه چيزي حادث شود به الزامات شرايط ربط دارد. طبيعي است که ايشان شرايط را به لحاظ علمي رصد مي کنند و اينکه وارد چه صحنه و عرصه يي مي شوند و چه فعل و انفعالات، کنش و واکنشي از ايشان سر بزند، همگي منوط به اين است که اين شرايط چه الزاماتي داشته باشد و اينکه ايشان به لحاظ اخلاقي، ديني، شرعي و عقلي چه ضرورتي را احساس کنند، انشاءالله که آنچه واکنش است خير باشد.
-تقريباً اوايل امسال در مورد استراتژي هاي اصلاح طلبان با شما صحبت هايي داشتيم، خروجي آن مصاحبه در يک مساله بود که ما براي بازسازي و بازتوليد اصلاحات نيازمند راه اندازي يک جنبش هستيم. فضاي کشور از پايان آبان ماه رفته رفته به سمت انتخابات و تعارض هاي سياسي پيش مي رود و ما هرچه به 22 خرداد که مقطع انتخابات است نزديک مي شويم، مردم، فعالان سياسي و رهبران سياسي بحث ها را با حساسيت ديگري رصد مي کنند. بحث جنبش اصلاحات که حضرتعالي مطرح کرديد آيا هنوز موضوعيت دارد و آيا راه اندازي جنبش بايد در دستور کار رهبران اصلاح طلب قرار بگيرد، نظر شما در اين مورد چيست؟
احساس من اين است که در شرايط کنوني جز از رهگذر يک جنبش نمي توان تحولي در شرايط سياسي و اجتماعي جامعه ايجاد کرد. اجازه دهيد پاسخ به سوال شما را با چند پرسش آغاز کنم و سپس به تمام پرسش ها پاسخ دهم. پرسشي که ذهن من و امثال بنده را مشغول کرده است اين است که آيا پايان سياست به معناي مرسوم قضيه واقعاً پايان سياست است يا پايان قدرت به معناي «ماکرو»ي آن به معناي پايان قدرت است؟ يا حتي پايان جنبش به معناي کلاسيک آن به معناي پايان جنبش است؟ ما نمي توانيم به اشکال ديگري از سياست، قدرت و جنبش دل ببنديم؟ آيا بايد اين مفاهيم را در قالب هاي خشک و متصلبي ببينيم که اگر نتوانيم آنها را حادث، احيا و متحقق کنيم، معنا و مفهوم آن عبور از سياست، قدرت و جنبش است؟ من چنين تصوري ندارم و همواره گفته ام از ديدگاه زبان شناسي رابطه اين مفاهيم با مدلول هاي خود قراردادي است و جوهري نيست. ما مي توانيم در شرايط مختلف به نوعي متفاوت سياست ورزي و اعمال قدرت کنيم و به نوعي خاص و متفاوت ايجاد يک جنبش کنيم. اين پرسش ها روبه روي ما و از سوي ديگر وضعيت کنوني جامعه ما است. در فضاي گفتمان سياسي ترکيبي از کهن سياست، فراسياست و ابرسياست را ملاحظه مي کنيم، اين گونه سياست ها اجازه سياست راستين را نمي دهند. اگر سياست راستين را ناظر و معطوف به رقابت برابر حقوق و آزادانه نيروهاي مختلف بدانيم، شرايط سياسي فعليطط جامعه ما اجازه سياست راستين را نمي دهد و آن را به حاشيه کشانده اند و در حداقل خود نگه داشته است. رقابت در حداقل خود قرار دارد و نيروهاي سياسي نمي توانند در يک فضاي برابر حقوق وارد رقابت شوند و يک دموکراسي کامل را داشته باشيم. ما يک دموکراسي ناقص و محدود را تجربه مي کنيم. آيا در شرايط کنوني ما بايد حيات و ممات جنبش اصلاحات را به ماکروفيزيک قدرت، ماکروپالتي و يک جنبش از نوع کلاسيک گره بزنيم يا مي توانيم در چرخه حرکات اجتماعي قرار بگيريم، در چرخه تراوشات فکري که در جامعه بروز و ظهور مي کند، در چرخه تقرير گفتمان ها و پادگفتمان ها که در جامعه ما بروز و ظهور مي کنند، در چرخه هويت هاي مقاومت که در جامعه ما بروز مي کنند؟ مي توانيم در اين چرخه ها قرار بگيريم و چرخه هاي مختلف را به هم وصل کنيم و يک جنبش عظيم فکري و گفتماني ايجاد کنيم که لازمه آن حرکت هاي توده واري که در جنبش ها معنا پيدا مي کند، نباشد. يک حرکت و موج عظيم فکري و گفتماني باشد که اجازه ندهد سياست هاي کهن يا ابرسياست ها بيش از اين ادامه پيدا کنند و فضا را براي ما تنگ تر کند و فضايي براي بازيگري سياست راستين ايجاد شود، فضايي براي اينکه جنبش اصلاحات بتواند دقايق گفتماني خود را آن طور که آقاي خاتمي در جلسات ترسيم و تعريف مي کنند، متحقق کند. به نظر من مي توانيم در شرايط کنوني با استعدادهايي که در جامعه وجود دارد، با حرکت هاي خودجوشي که در جامعه شکل مي گيرد، با حرکت هاي فکري و روشنفکري که در جامعه کنوني ما به اشکال مختلف و در فضاهاي مختلف شکل مي گيرد، کاملاً اميدوار باشيم که جنبش اجتماعي، فکري و گفتماني در جامعه ايجاد شود و معتقد هستم ما مي توانيم با اين نوع جنبش يک بار ديگر تاريخ خود را ورق بزنيم و مي توانيم مسير را براي تحقق آمال و اهداف اصلاحي خود فراهم کنيم.
-حضرتعالي به استعدادهايي که درون جامعه وجود دارد براي قوام دادن به جنبش اشاره کرديد، اين استعدادها کدام هستند؟ به طور مصداقي اگر بخواهيم براي خواننده مشخص کنيم منظور از استعداد، کدام استعدادها است؟
به نظر من استعداد تمام نيروهاي اجتماعي، سياسي، فکري و فرهنگي است که امروز دغدغه اين جامعه را دارند و دلمشغول آينده اين جامعه هستند. نيروهاي جواني که به آينده خود فکر مي کنند و دلبسته هنگامه هايي هستند که تاريخ ورق مي خورد و نمي توانند جامعه و تاريخ خود را رها کنند و از گذشته، حال و آينده خود به راحتي گسست پيدا کنند، به نظر من اين نيروهاي عظيم اجتماعي امروز به شکل ديگري به حرکت درآمده اند. چه ما بخواهيم و چه نخواهيم آنها خودجوش عمل مي کنند و حرکاتي را سامان مي دهند و نيروهاي مختلف را به دنبال خود مي کشند. فوکو صحبت زيبايي مي کند. «شايد مردم در صحنه و مردمي که انقلاب مي کنند، نتوانند ايده هاي خود را به شکل کتاب، مقالات و تحت سخنراني هاي غراي علمي ارائه کنند، اما ايده هاي آنها به صورت حوادث زمانه جلوه مي کند. حوادث زمانه ترجمان ايده هاي اين نيروهاي مختلف اجتماعي است که ضرورتاً و لزوماً نمي توانند ايده هاي خود را فلسفي کنند و آنها را به صورت مطالب و کالاهاي روشنفکري به جامعه ارائه کنند. اما حرکت هاي اجتماعي را مي آفرينند و ايجاد حادثه و تحرک، گسست و پيوست مي کنند و سپس روشنفکران آنها را تحليل مي کنند.» به نظر من اين حرکت هم در انقلاب ما و هم در جنبش دوم خرداد بازتاب داشت. هم اکنون هم ناظر هستيم که حرکاتي خودجوش در حال انجام است که بايد بعدها راجع به آن نوشت و از ديدگاه هاي مختلف تئوريک آنها را پرورش داد. اين حرکت ها توسط همين نيروها و با همين استعدادهاي مختلف در جامعه امروز ما شکل مي گيرد، با انگيزه ها و انگيخته هاي مختلف است، لزوماً با انگيزه و انگيخته مشترک نيستند و در جايي به هم گره خورده اند و آنجا جايي است که وضعيت موجود را مطلوب نمي دانند و همگي به دنبال اين هستند که براي اين جامعه آينده يي بهتر رقم بخورد، اينها نيروهاي مختلف اجتماعي را به هم گره زده است. نيروهاي مختلف اجتماعي مي تواند روشنفکر، فمينيست، جوان جوياي نام، هنرمند، ورزشکار، پير و جوان، زن و مرد باشد و امروز ما شاهد حرکات خودجوش در جامعه هستيم که به نظر من بسيار چشمگير است و به راحتي نمي توان از آن گذشت.
-همان طور که شما در صحبت هاي خود اشاره کرديد حرکت هاي خودجوش الزاماً خاستگاه مشترکي ندارند، اگر بخواهيم حتي يک جنبش گفتماني را هم شکل دهيم شما در پاسخ سوال اول من تاکيد کرديد که بايد آنها را به هم پيوند داد، مهم همين است. چگونه و با چه مکانيسمي مي توان آنها را پيوند زد تا دقيقاً جنبشي که مدنظر شماست شکل مي گيرد؟
در هنگامه يک جنبش و تحول يک نقطه گره سلبي کافي است تا نيروها و گروه هاي مختلف اجتماعي- سياسي به هم گره بخورند، مانند زمان انقلاب که يک نقطه گره سلبي به نام شاه و پهلويسم نيروهاي مختلف اجتماعي و سياسي را به هم گره زد زيرا همه در نقطه منفي که بايد سلب شود به هم گره مي خورند. در همه جنبش ها اين حکم جاري است، اينکه در فرداي پيروزي انقلاب اين نقطه سلبي بايد به نقطه ايجابي تبديل شود يک بحث بسيار جدي است که بعد از پيروزي هر جنبشي نقطه سلبي از ميان برخاسته و نمي تواند نيروهاي مختلف اجتماعي و سياسي را با هم گره بزند و به يک نقطه گرهي ايجابي نياز دارد تا بتواند وحدت را حفظ کند و آن را تداوم دهد. اينکه مي گويند انقلاب فرزندان خود را مي خورد از همين جا ناشي مي شود که وقتي نقطه گرهي سلبي از ميان برمي خيزد، نيروهايي که تا ديروز دست به دست هم يک جنبش را ايجاد کرده اند در مقابل هم قرار مي گيرند. ما اين تجربه تاريخي را داشته ايم. بايد کوشش کنيم در شرايط کنوني علاوه بر اينکه وحدت را پيرامون يک نقطه گره سلبي ايجاد کنيم، يک نقطه گرهي ايجابي هم بگذاريم. به نظر من نقطه گرهي ايجابي مي تواند در يک فضاي دموکراتيک معنا پيدا کند، در يک گفتمان کثرت گرايي معنا يابد که با حفظ اصول و هنجارهاي اصيل فرهنگي- مذهبي جامعه بتواند بيشترين نيروهاي اجتماعي، بيشترين خرده گفتمان ها و بيشترين تقاضاهاي فکري و روشنفکري جامعه را درون خود منعکس کند. اتفاقاً هدف جنبش و گفتمان اصلاحات همين است. گفتمان اصلاحات نمي خواهد يک فضاي گفتماني ايجاد کند که چتر آن فقط روي سر عده يي خاص با تفکر خاص، مرام خاص و آرمان خاص پهن باشد بلکه قصد دارد بيشترين نيروهاي اجتماعي و سياسي را که دغدغه جامعه و آينده و فرهنگ و تاريخ را دارند در ذيل آن جمع کند و براي آينده بهتر دست به دست هم بدهند و تلاش کنند. طبيعي است کاري که آقاي خاتمي توسط گفتمان و بيان گفتمان در «باران» انجام مي دهد، ايجاد فضاي ايجابي است زيرا نقطه گرهي سلبي در جوامع ما فراهم است، حتي بدنه يي از راست درون اين زنجيره همگون پيوند مي خورد زيرا نسبت به آن نقطه گره سلبي آلرژي پيدا کرده است و خود را از آن جدا مي داند و براي محو و سلب آن در آن فضا قرار مي گيرد، پس اين نقطه سلبي آماده است، بايد نقطه ايجابي آماده شود که توسط حرکت آقاي خاتمي فراهم مي شود و من اميدوارم اين دو بتوانند کاري کنند که باز تجربه گذشته تکرار نشود و بعد از پيروزي جنبش دچار انفصال نشويم.
-نقطه سلبي آيا معطوف به يک مايکروقدرت است يا اساساً موضوعات کلاني که آقاي خاتمي در جلسه اول مطرح کردند که استبداد، استعمار و عقب ماندگي است يا موضوعات استبدادزدگي جامعه ايراني را معطوف قرار داده است؟ با اين جنبش شما به دنبال حل ريشه يي مساله هستيد. من متوجه نشدم اساساً جنبشي که مي خواهد راه بيفتد آيا بخش کوچک و مقطع گذرايي را معطوف به خود قرار داده و قصد حل کردن و هضم کردن آن را دارد يا اساساً يک درد ريشه يي را مورد توجه قرار مي دهد و براي آن به دنبال درمان است؟
سوال کليدي و جدي است. دو نوع نقطه گرهي معمولاً نقش بازي مي کنند تا يک جنبش در فضاي سلبي قضيه شکل بگيرد. يکي ريشه در تاريخ کهن يک مرز و بوم دارد، يعني نقطه گرهي ها از جنس تاريخ هستند و با تعبيري تاريخمند هستند، مثل پديده استبداد، استبدادزدگي، تمرکز قدرت و تصلب قدرت، فقدان دموکراسي و بسياري از موضوعات که خود به مسائل تاريخي براي ملت تبديل شده اند. اما بايد تمامي اين شرايط تاريخي در يک مقطع تاريخي به صورت ملموس در فضاي يک گفتمان تجربه شوند و مردم آن را لمس و تجربه کنند و تمام پديده هاي تاريخي را در گفتماني که در يک شرايط تاريخي حاکم شده است متجلي ببينند، آنها آن را تجربه مي کنند و در ذيل آن قرار دارند، زندگي روزمره آنها را در بر گرفته و تحت تاثير قرار داده است، رفتار آنها را با يکديگر، زندگي عمومي و زندگي خصوصي آنها را تحت تاثير قرار داده است و آن را با تمام وجود، هستي و آگاهي لمس مي کنند، به نظر من در شرايط کنوني اين پسينه تاريخي وجود دارد که در آن استبداد، تمرکز قدرت، فريب افکار عمومي، کهن سياست ها و فراسياست ها موج مي زند. جدايي و انشقاق از مردم هست. تمام اين موارد وجود دارد و مردم را آزار مي دهد ولي به نظر من يک مقطع تاريخي ايجاد شده است که در اين مقطع مردم نماد و نمود بسياري از اين مسائل را ممکن است در فضاي گفتماني که تلاش مي کند مسلط باشد، متجلي ببينند. اين دو مي تواند به عنوان نقطه گرهي سلبي نقش آ فريني کند.
-نقطه گرهي که شما روي آن تاکيد داشتيد همان طور که در صحبت هاي خود اشاره کرديد مي تواند افکار عمومي را به راحتي فريب دهد. با شگردهاي آن چه بايد کرد؟ طبيعتاً در مقابل اين جنبش نقطه ايجابي مقاومت هايي نشان مي دهد و اجازه نمي دهد که به آن آسيبي وارد شود، آيا بايد براي آن چاره يي انديشيد؟
من کاملاً معتقد هستم که در مقابل چنين جنبشي گفتمان مسلط دو راه بيشتر ندارد، يک راه اين است که در مسير اين جنبش قرار بگيرد يا همگون شود يا تلاش کند شعارها و دواير اين جنبش را مصادره به مطلوب کند و جامه اين جنبش را بر تن خود کند، کما اينکه در گذشته به اشکالي مشاهده کرديم که گروه هاي مخالف تلاش کردند از مفاهيم گفتمان رقيب خود بهره بگيرند و تافت و بافت گفتمان خود را نزديک کنند تا بتوانند فضاي آنها را مصادره کنند. يا لاجرم بايد در مقابل آن ايستادگي کنند در اين صورت يا بايد يک گفتمان آلترناتيو ارائه کند که اين گفتمان بتواند هويت هاي متکثر جامعه را در ذيل خود قرار دهد و اشباع و اغنا کند و اجازه ندهد هويت هاي متکثر جامعه ما تبديل به هويت هاي مقاومت شود و بتوانند فرآيند خودي شدن را در فضاي اين گفتمان تجربه کنند. در غير اين صورت تبديل به ديگرش مي شوند. يا مجبور است بدون آنکه توان و استعداد توليد يک گفتمان آلترناتيو را داشته باشد در حذف و طرد گفتماني که در حال شکل گيري است، تلاش مي کند، در اين صورت ترديدي نيست که خود گفتمان رقيب را تحکيم کرده است و آن را تثبيت کرده و در لايه هاي مختلف جامعه آن را نشت و رسوب داده است. زيرا امکان اينکه در مقابل چنين حرکتي بتوان سخت افزاري ايستاد وجود ندارد و چنين حرکت هايي مهمل نما هستند و مهمل نما بودن آنها در اين است که اگر از جنس خودشان به آنها پاسخ داده نشود موجب تحکيم و تثبيت آنها شده و سبب مي شود در لايه هاي مختلف اجتماعي رسوب کند و در آينده با توفندگي و شادابي عظيم تري سرباز کند. بنابراين به نظر مي رسد جامعه ما در شرايط کنوني وضعيت خوش بيني دارد، شايد برخي احساس کنند شرايط کور و نااميدکننده يي وجود دارد ولي من معتقدم هر جامعه يي که قصد ورق زدن تاريخ خود را دارد بايد هزينه هايي بپردازد و آهسته و پيوسته حرکت کند و گهي تند و گهي خسته رفتن مشکل جامعه را حل نمي کند. ما بايد آهسته و به تدريج فرهنگ سازي کنيم و در زير بدنه هاي جامعه حرکات خود را ساماندهي کنيم و گفتمان را نشت و رسوب دهيم و جامعه به لحاظ فرهنگي و فکري متحول شود. در آن زمان هيچ کس نمي تواند با هر وسيله ممکن به قدرت دست يابد لاجرم آنها بايد خود را هماهنگ کنند. ما نيازمند چنين شرايطي هستيم و اميدواريم که در آينده شاهد چنين فضايي باشيم.
-اکنون در چه موقعيتي قرار داريم؟ آيا اساساً ريزبدنه ها شناسايي شده اند. آيا گفتمان ما پاسخي به نيازهاي آنها است يا خير. اساساً بايد اين کار را انجام دهيم؟ اکنون در کجا هستيم و شرايط چگونه است؟
اگر بخواهم تعبيري به کار ببرم ما اکنون در نيمه راه هستيم به اين معنا که طبيعتاً تجربه گذشته به ما آموخته است که ما در کجا اشتباه کرده و در کجا کج راهه رفته ايم. کجا از مسير خارج شده ايم، کجا در مسير نبوده ايم و فرض کرده ايم که در مسير هستيم. کجا افق هاي کاذب را به عنوان افق هاي راستين ترسيم کرده ايم. در کجا ياران خار راه را ياران غار خود حساب کرده و کجا ياران غار خود را خاران راه حساب کرده ايم. اين تجربه تاريخي امروز ما است و ما بايد تلاش کنيم خودمان را در راه و مسير قرار دهيم و تلاش کنيم به سوي افقي حرکت کنيم که اين افق بتواند جامعه مطلوبي را با مناسبات و روابط مطلوب براي ما به ارمغان بياورد. اما طبيعي است که ما در پايان راه قرار نداريم. ما شرايط جديدي را تجربه مي کنيم. در ميان ياران اصلاحات هم گوناگوني، خطوط مختلف و خرده گفتمان هاي مختلف وجود دارد که همگان در تعريف و ترسيم راه و افق با هم يکي نيستند و اين مساله رفتن را کند و مسير را پر از کژي ها مي کند ولي به نظر من اين حرکت انجام شده و بسياري از دوستان ما امروز واقف شده اند که بر آنها نقد وارد است و اين مساله را با شهامت مي پذيرند و چشم ها و گوش هاي خود را روي اين نقد باز کرده اند و به نظر من اين مساله مي تواند رهگشا باشد و اميدواريم در اين مسيري که آغاز شده بدانيم در کجا غفلت کرده و در کجا سستي کرده ايم و کج راهه رفته ايم. امروز از بيانات دوستان ما مشخص مي شود که بسياري درصدد دعوت جنبش ها و نيروهاي دانشجويي به بازگشت و شناخت جامعه، سياست اجتماعي و حرکت در اجتماع و... هستند. بالاخره روي يک نوع رويکرد جدي اجتماعي تاکيد مي کنند و من اين مساله را در اثر گام گذاشتن در اين مسير مي دانم و اميدوارم در آينده تعميق شود و ما بتوانيم در عرصه اجتماعي با نيروهاي مختلف اجتماعي رابطه تنگاتنگ و وسيعي را ايجاد کنيم و بتوانيم همين نيروهاي اجتماعي را حاملان، عاملان و کارگزاران تغييرات بعدي تاريخي خود قرار دهيم. اميدوارم اين طور باشد.
-سوال بعدي من در مورد فراگيري اين جنبش گفتماني بود که حضرتعالي آن را مطرح کرديد. آيا آنچنان فراگير است که بتواند خرده جنبش هايي که اساساً ويژگي هاي خاص خود را دارند دربربگيرد مثل جنبش دانشجويي که يک جنبش عصيانگر و شورشگر است و وجه راديکال آن بسيار بالاست يا جنبش فمينيست ها که به دنبال برابري طلبي جنسيتي است. اين جنبش ممکن است بعضي مواقع با پارادايم ها يا گفتمان ها دچار تضاد شود آيا جنبش گفتماني که شما به دنبال آن هستيد مي تواند اين فراگيري را ايجاد کند و همه را در زير چتر خود بگيرد؟
بي ترديد زماني که بحث از فراگيري مي کنيم اين فراگيري نسبي است. هيچ گاه نمي توان توقع داشت يک گفتمان بتواند تمام نيروهاي اجتماعي و تمام هويت هاي جمعي اجتماعي- سياسي را ذيل خود تجميع و ساماندهي کند. طبيعي است که وسعت فراگيري گفتمان ها متفاوت است. اما فراگفتمان نداريم يعني گفتماني که سهوگونه عمل کند و تمام نيروهاي اجتماعي و سياسي را ذيل خود تجميع کند چيزي جز رويا و توهم نيست. به هرحال هر گفتماني مواضع و حريمي دارد و براي حريم خود حرمت قائل است و هر گفتماني چهارديواري و اصولي دارد و بر هنجارها، ايثارها و ارزش هايي پافشاري مي کند در غير آن صورت نمي توان از آن گفتمان سخن گفت. به تعبير رورتي هر گفتماني مزين به جزئيات الهي است در غير اين صورت کلام آن منعقد نمي شود و مواضع مشخصي ندارد و نمي تواند بايدها و نبايدهاي خود را مشخص کند و مفاهيم را نمي تواند تعريف کند و خودي و دگر را نمي تواند تعريف کند. طبيعي است که يک گفتمان اصلاحي اين حريم را دارد و براي حريم خود حرمت قائل است و به همراه خود مواضعي دارد و بر ايثارها و ارزش ها پافشاري مي کند و تلاش مي کند که هر کس که مي تواند در اين فضا قرار بگيرد او را به شکلي در اين فضا قرار دهد. اما اين ارزش ها، ايثارها و چهارديواري متصلب نيست بلکه منعطف است. اين گونه نيست که يک چهارديواري خشک محدود و محصوري باشد که در آن فقط يک رنگ وجود داشته باشد، ممکن است در فضاي گفتمان همان گونه که هميشه تشبيه کرده ام يک دستگاه موسيقايي بنوازد و تنها کساني که از آن دستگاه لذت مي برند اجازه داشته باشند وارد آن فضا شوند مثلاً دوست داشته باشند در آن دستگاه ماهور نواخته شود اما يک دستگاه موسيقايي که هفت دستگاه موسيقي ايراني را وارد خود کرده باشد و بداهه نوازي و بديهه نوازي هم داشته باشد کماکان دستگاه ايراني است زيرا از هفت دستگاه استفاده مي کند. طبيعي است وقتي از هفت دستگاه استفاده مي شود شور و ماهور و پنج دستگاه هم مي نوازد، هر کس هم که از ماهور لذت ببرد ذيل گفتمان شما جمع مي شود. هر کس به شور علاقه داشته باشد مشاهده خواهد کرد که در فضاي گفتمان شور هم نواخته مي شود. شما ايرانيت خود را حفظ کرده ايد و از چارچوب آن خارج نشده ايد اما از اين قابليت و استعداد برخوردار بوده ايد که در اين فضاي گفتماني هفت دستگاه را نواخته ايد اما اگر يک دستگاه را بنوازيد طبيعي است تنها کساني که از آن دستگاه خاص لذت ببرند ذيل گفتمان شما جمع مي شوند. ما معتقديم بالاخره گفتمان اصلاحات بتواند با حفظ ايرانيت و هويت خود و حفظ اسلاميت خود در دستگاه هايي بنوازد که نواختن اين دستگاه ها مستلزم حرمت شکني نباشد، مستلزم عبور از چارچوب ها و حريم ها نباشد ولي بتواند نيروهاي مختلف اجتماعي را در درون خود ساماندهي کند بنابراين بحث اين است که ما چگونه مي توانيم مهره هاي مختلف را مانند نخ تسبيح به هم وصل کنيم اما اصالت را هم از دست ندهيم. به نظر من اين مساله در حال شکل گيري است و يک بحث دقيق و عميق است که اگر فرصت باشد در زماني به اين مساله مي پردازيم که چگونه مي توان هم هويت هاي متکثر را تجميع داد و هم اصولي را حفظ کرد و هم مواضع و حرمت و حريمي داشت. اين به آن معنا نيست که در دروازه گشوده است و هر کس پاي برهنه وارد مي شود يا هر کس با هر مرام و منش وارد شود و به اين معنا نيست که ما مواضع و اصولي نداريم. اصول ما چنان منعطف است که مي تواند نيروهاي اجتماعي مختلف را يکجا تجميع کرد، اين بحثي است که ما ساماندهي مي کنيم و گفتماني را مفصل بندي و تقرير مي کنيم و از زبان آقاي خاتمي پاره يي از اين وجوه را مي شنويد که چنين فضايي را ترسيم مي کند و اين فضا اجازه مي دهد انسان ايراني با تمام گوناگوني زماني که به يک حريم، اصول و هنجارهايي معتقد است بتواند وارد اين فضا شود و خود را خودي اين فضا احساس کند و دست در دست انسان هاي ديگري بدهد که لزوماً به لحاظ مشي و منش ايدئولوژي با هم انطباق ندارند اما مي توانند در لايه هاي کلي مشترک باشند.
-ايراد گفتمان جنبش اصلاحي چيست، آيا اساساً اشکالي دارد؟
خير. درست است که ما امروز از گفتمان اصولگرايي سخن مي گوييم اما...
-آيا اساساً اين اصولگرايي ويژگي هاي يک گفتمان را دارد؟
بسياري از دقايق اين گفتمان به صورت سنتي به ارث رسيده و حاملان و عاملان جديد اين گفتمان اساساً تلاش نکرده اند اين گفتمان را با روح زمان خود هماهنگ کنند و دقايق جديدي به آن تزريق کنند و تکمله بزنند و قرائت جديدي از دقايق کهن و سنتي آن ارائه دهند تا با شرايط زمانه رابطه برقرار کند. آن را در قالب يک گفتمان و به معناي اخص گفتمان ساماندهي نکرده اند.
به نظر من بيشتر از لفظ و روکش گفتمان استفاده مي کنند تا از محتواي گفتمان. بنابراين وقتي وارد فضاي گفتمان مي شويم با پراکندگي مواجه مي شويم که مي تواند هم همه چيز باشد و هم هيچ چيز نباشد. مي تواند دقايق تمامي گفتمان ها از ليبراليسم تا مارکسيسم تا سوسياليسم تا گفتمان اصلاحات را درون خود جاي دهد و مي تواند هيچ کدام از اينها نباشد بنابراين فضايي که ترسيم شده گنگ و گيج است و هنوز با انسان ها يک رابطه جدي برقرار نمي کند. اميدواريم که در آن سمت قضيه هم تلاش براي ايجاد گفتمان رقيب ايجاد شده باشد و جامعه آينده در فضاي متکثر خود گفتمان هاي مختلف و گوناگون را تجربه کند.
-مي خواهم مصداقي تر صحبت کنيم تا خواننده متوجه شود که نهايت گفتمان، گفتمان سازي و ايجاد جنبش چيست، مخصوصاً اينکه فضاي کشور هم به سمت انتخاباتي شدن پيش مي رود. آيا اين گفتمان در صورت قدرت خود را متجلي مي کند و براي اينکه وارد اين فرآيند شود اراده يي دارد يا خير، اساساً مستقل از قدرت وارد عمل مي شود و کار خود را پيش مي برد؟
ما تلاش داريم حيات و ممات اين گفتمان را منوط به ماکروفيزيک قدرت نکنيم يعني فرض نکنيم که دامن اين گفتمان فقط مي تواند در حوزه سياست پهن شود و اگر به ماکروقدرت مزين و مسلح شود مي تواند نشت و رسوب کند و مي تواند به فعاليت و حيات خود ادامه دهد. اين فضا را از نظر دور نکرده ايم و به اين فضا نيم نگاهي داريم و معتقد هستيم در جامعه ما مزين شدن به ماکروقدرت مي تواند بسيار نقش آفريني کند و در اينکه بتوانيم فرآيندها و روندهاي جامعه را تغيير دهيم مي تواند رهگشا باشد. ما به راحتي از اين نگذشته ايم و بر اين واقف هستيم که حضور در حوزه سياست و تلاش براي کسب ماکروقدرت نياز جدي ما است و بايد همواره اين نياز را در نظر داشته باشيم.
-آيا براي اين دوره تصميمي گرفته شده است؟
بله. براي اين دوره کاملاً در اين فضا برنامه ريزي شده و تلاش مي کنيم که بتوانيم حرکت خود را در عرصه سياست به صورت موفقيت آميزي ساماندهي کنيم و اميدوارم اين فضايي که در اين ساليان تمهيد شده است در هفته هاي آينده نمود و نماد بيشتري داشته باشد. اما ما حيات و ممات جنبش اصلاحات و گفتمان اصلاحات را محصور و محدود در اين فضا نکرده ايم. فرض کرديم که اگر نتوانستيم به هر علتي در فضاي پاليتي حضور پيدا کنيم و نتوانستيم وارد فضاي رقابتي سالمي شويم و نتوانيم ماکروفيزيک قدرت را از آن خود کنيم بايد بتوانيم فعاليت خود را به طرف ميکروفيزيک قدرت و ميکروپاليتي شيفت کنيم و حرکت خود را در عرصه اجتماعي ساماندهي کنيم و قدرت هاي اجتماعي را تجميع کنيم و با مزين کردن و مسلح کردن خود به قدرت اجتماعي بتوانيم در آينده در سطح سياسي هم حرکت خود را با موفقيت بيشتري ساماندهي کنيم. بنابراين امروز اين دو تامين مي شود و من اين مطلب را با هوشياري مي دانم و به محض اينکه در عرصه رقابت سياسي موفق نبوديم نبايد زانوي غم بغل بگيريم و درها را به روي خود بسته نبينيم و فرض نکنيم پايان سياست و پايان عالم است. فرض نکنيم که ديگر نمي توان کاري کرد و بايد به گوشه هاي خلوت خود برويم و از سياست کناره بگيريم و به ساير مسائل مشغول باشيم. ما اين تجربه را داشته ايم که تجربه تلخي بوده است و براي عدم تکرار اين تجربه لاجرم ما بايد بگوييم حيات و ممات اصلاحات منوط به سياست و قدرت کلان نيست.
-سوال آخر را بپرسم؟
بله.
-قرار است هفته آينده چه اتفاقي رخ دهد که نمود اين تمهيداتي است که شما فراهم کرده ايد؟
نمي خواهم بگويم که قرار است اتفاق خاصي رخ دهد. طبيعي است که خاتمي مباحث خود را ادامه خواهد داد و به نظر من به مرحله يي نزديک مي شويم که گفتمان ايشان انتشار پيدا مي کند و مردم با فضايي که ايشان و بسياري از اصلاح طلبان از گفتمان اصلاحات و دقايق گفتمان اصلاحي مي فهمند و از مفاهيم کليدي که درون اين گفتمان وجود دارد فهم مي کنند، آشنا مي شوند. ضمن اينکه درون اين مفاهيم و درون تعاريفي که از مفاهيم ارائه مي شود مواضع اصلاح طلبان نهفته است که نسبت به شرايط و نحله هاي معرفتي و جريانات سياسي چه مواضعي دارند. به نظر مي رسد به هر حال به شرايطي نزديک مي شويم که ذهنيت جناب آقاي خاتمي و شخصيت هاي ديگر نسبت به آمدن و نيامدن آنها شفاف تر خواهد شد و طبيعتاً مقداري در فضاي سياسي تکليف مشخص تر خواهد شد. من اين انتظار را در هفته آينده دارم و اکنون مورد ديگري را مدنظر ندارم.