دوشنبه، 20 آبان 1387 - شماره 1816
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: پزشكي
آشنايي با انواع فوبيا و شيوه هاي مقابله با آن
ترسي توانکاه از توهمي به نام خطر

ترجمه؛ فرانک باجلان

«فوبيا»، ترس نامعقول و شديد از يک موضوع يا يک موقعيت است. در واقع به رغم آنکه فرد مي داند ترسش نامعقول است ولي توانايي کنترل آن را ندارد و اگر در معرض آنچه که از آن «هراس» دارد، قرار بگيرد موجي از اضطراب، ترس شديد و حتي وحشتزدگي بر او مستولي مي شود و اين تجربه چنان برايش ناخوشايند است که سعي مي کند هميشه از آن مورد «هراس آور» دوري کند. در ميان اين اختلال اضطراب، «فوبياها» از همه شايع ترند. انجمن روانپزشکي امريکا گزارش کرده است که سالانه 8/7 درصد از بزرگسالان امريکايي از يکي از انواع «فوبيا» رنج مي برند و هراس هاي بيمارگونه، شايع ترين اختلال روانشناختي در ميان زنان و دومين اختلال شايع در ميان مردان سنين بالاي 25 سال است.

ترس يک واکنش انطباقي بشر هنگام مواجهه با خطر است. اين واکنش هدف محافظتي دارد. هنگام مواجهه با خطر، سيستم عصبي سمپاتيک با ترشح «آدرنالين» واکنش «مبارزه يا فرار» را فعال مي سازد. فراواني «آدرنالين» فرد را آماده مي کند تا در برابر تهديد فيزيکي مبارزه يا فرار کند، همچنين موجب افزايش ضربان قلب و جريان خون در عضلات بدن مي شود و در نتيجه فرد مي تواند در شرايط اضطراري بهتر عکس العمل نشان دهد. افزون بر اينکه ميزان قند خون نيز بالا مي رود و در نتيجه انرژي بدن فرد هم بيشتر مي شود. در چنين شرايطي، جسم و روح گوش به زنگ و آماده عمل است. پس در موقعيت هاي خطرناک، ترس، طبيعي و حتي مفيد است. اما فوبيا، ترس بيمارگونه يي است که به شدت مبالغه آميز و حتي توهمي است. از نظر تخصصي، فوبياها را مي توان به سه دسته کلي تقسيم کرد؛ 1- فوبياهاي خاص 2- جمع هراسي 3- هراس از مکان هاي باز.

فوبياهاي خاص

شامل ترس غيرمنطقي و نامعقول از يک موضوع يا موقعيت خاص است که اصولاً پنج نوع فوبياي خاص وجود دارد.

1- هراس از حيوانات؛ ترس شديدي که دليلش يک حيوان يا حشره باشد مانند ترس از مار، عنکبوت، ترس از جوندگان، ترس از سگ و...

2- هراس از عوامل طبيعي؛ ترسي که دليلش عاملي در طبيعت باشد همچون ترس از توفان، ترس از آب، ترس از تاريکي، ترس از بلندي.

3- هراس شديد از زخم، تزريق، خون.

4- هراس موقعيتي؛ ترس شديدي که با قرار گرفتن در يک موقعيت خاص ايجاد مي شود مانند هراس از مکان هاي بسته، هراس از آسانسور، پرواز، دندانپزشکي، تونل، پل ها و...

5- هراس هاي ديگر؛ شامل هراس هايي است که در چهار گروه فوق نباشند مانند ترس از مرگ، خفگي، بيماري و...

فوبياهاي خاص بسيار شايع هستند و معمولاً از دوران کودکي يا نوجواني آغاز مي شوند و حدوداً 50 درصد آنها هم ظرف مدت پنج سال خود به خود برطرف مي شوند.

جمع هراسي (اختلال اضطراب اجتماعي)

جمع هراسي، ترس توانکاه و فلج کننده از موقعيت هاي اجتماعي است. چنين افرادي به شدت کمرو هستند و در برابر ديگران دستپاچه شده و خجالت مي کشند. هراس از صحبت کردن در جمع شايع ترين نوع آن است.

هراس از مکان هاي باز

ترس بيمارگونه از مکان هاي عمومي و مکان هاي باز است که پيشرفت آن منجر به «حمله وحشتزدگي» مي شود. اين افراد از بودن در مکان هايي که فرار از آنجا مشکل است يا کمک نمي تواند فوراً به آنجا برسد، وحشت مي کنند. چنين افرادي از حضور در مکان هاي شلوغ و پرازدحام مثل مراکز خريد، سالن هاي تئاتر يا سينما اجتناب مي کنند. حتي ايستادن در صف نيز آنها را تحريک مي کند. همچنين احتمالاً از سوار شدن به اتومبيل، هواپيما، مترو و... دوري مي کنند که در موارد شديدتر فرد فقط در خانه احساس امنيت و آرامش مي کند.

علائم و نشانه هاي فوبيا

نشانه هاي جسمي فوبيا با نشانه هاي واکنش «مبارزه يا فرار» بدن در رويارويي با يک خطر واقعي، يکسان است. گستره اضطراب و ترس مي تواند از يک دلهره و ترس متوسط تا يک حمله تمام عيار «وحشتزدگي» متفاوت باشد. نشانه هاي شايع فوبيا بدين قرارند؛ 1- نفس تنگي يا احساس خفگي 2- تپش قلب 3- درد يا ناراحتي در ناحيه قفسه سينه 4- لرزش 5- عرق کردن 6- حالت تهوع و دل آشوبه 7- سرگيجه يا حتي غش 8- ترس از دست دادن کنترل و ديوانه شدن 9- کرخي و گزگز...

درمان

يکي از متداول ترين روش هاي درمان فوبياهاي خاص، رفتاردرماني شناختي است که يک شيوه حساسيت زدايي نظام مند است. در اين شيوه، فرد را با يک روش حساب شده و ايمن در معرض موضوع يا موقعيتي که هراس دارد، قرار مي دهند که متداول ترين آن شيوه تدريجي است يعني ابتدا در ذهن و با کمک قوه تخيل و سپس در واقعيت. مثلاً اگر فردي از عنکبوت هراس دارد از او مي خواهند تا ابتدا آن را در ذهن مجسم کند سپس عکس هايي از عنکبوت را ببيند و سرانجام در واقعيت به يک عنکبوت نگاه کند.که البته بايد به اندازه کافي بين مراحل فاصله باشد همچنين بايد توام با تکنيک هاي آرام بخش باشد و از سوي روان درمانگر حمايت و کنترل شود. با تکرار اين تجربه، فرد درمي يابد که اگر چه آن موقعيت ناخوشايند است، اما زيانبار نيست و با هر بار در معرض مورد هراس آور قرار گرفتن احساس کنترل بر آن ترس در فرد بيشتر مي شود و اين احساس کنترل کردن موقعيت و خود، مهم ترين دستاورد اين شيوه است. نوع ديگر حساسيت زدايي، شيوه سرمشق گيري و مشارکت است. در اين شيوه نيز درمانگر مانند يک الگو روش هاي صحيح و مناسب برخورد با موضوع ترس فرد را نشان مي دهد و بدين ترتيب فرد را ترغيب به انجام همان کارها مي کند.

دارو

در درمان فوبياهاي خاص به ندرت از دارو استفاده مي شود. اما اگر فرد براي رويارويي با موضوع يا موقعيت هراس آور، بسيار مضطرب باشد احتمالاً براي آرام سازي او و کمک به فرآيند درمان، دارو تجويز مي شود.

www.mental-health-amtters.com

هر ترسي فوبيا نيست
بنا بر اعلام شبکه تلويزيوني اضطراب کودکان، 90 درصد کودکان بين سنين 2 تا 14 سال حداقل يک مورد ترس خاص دارند که نبايد آن را با فوبيا اشتباه گرفت. ترس هاي طبيعي کودکان بدين ترتيب هستند؛

تا 2 سال؛ صداهاي بلند، غريبه ها، جدايي از پدر يا مادر، اشياي بزرگ.

2 تا 6 سال؛ چيزهاي خيالي مانند اشباح، جن، غول، ترس از تاريکي، تنها خوابيدن، صداهاي عجيب و ناآشنا.

7 تا 16 سال؛ ترس هاي واقعي تر مانند ترس از بيماري، زخم، مرگ، بلاياي طبيعي.

چنانچه ترس اين کودکان در زندگي روزانه آنها اختلالي ايجاد نکند نيازي به درمان ندارد. اما اگر روي فعاليت هاي اجتماعي شان، عملکردشان در مدرسه يا برنامه خوابشان تاثير گذاشته است حتماً نياز به کمک يک روان درمانگر دارند.
نگاهي به مشکلات موجود در راه انتخاب دستياران پزشکي
دستيار من؟! استاد من؟!
دکتر بابک زماني*

سيستم انتخاب دستيار تخصصي در کشور ما سيستمي بسيار منحصر به فرد و از اين رو بسيار عجيب است. عجيب تر از آن عادتي است که طي سال ها بين اعضاي هيات علمي، مسوولان دانشگاه ها و البته خود دستياران پديد آمده و عادت لباس عقل بر اندامي کاملاً نامعقول پوشانده است. در اين يادداشت من در پي اثبات اين نکته نيستم که اين خود ناگفته پيداست. صلاحيت پيشنهاد سيستم جايگزيني را هم ندارم بلکه تنها مي خواهم در حد توان خود به اين نکته بپردازم که چرا چنين شد؟ چرا که به نظر حقير اين گونه پديده ها را نمي توان با تقصير يا ندانم کاري يک يا چند نفر تحليل کرد؟ چنين تحليلي بي ترديد به اين نتيجه «ساده لوحانه» و «سهل انگارانه» مي انجامد که «خب اين برود و فلاني بيايد ببينيم چه کار مي کند». اين مي رود فلان «کاردان» هم مي آيد، اما چون شرايط به وجودآورنده آن مشکل به درستي ارزيابي نشده اند مشکل همچنان باقي مي ماند.

کشور ما شايد تنها کشوري باشد که دستياران پزشکي بدون هيچ گونه رودررويي با استاداني که قرار است سال ها با آنان کار کنند، انتخاب مي شوند. در خاتمه نيز مدرک تخصصي خود را در حالي دريافت مي کنند که هيچ رودررويي با استادان خود نداشته و اگر امتحان شفاهي هم مي دهند يک امتحان شفاهي بسيار کوتاه مدت صرفاً از جنبه هاي خام علمي با کساني است که استاد مستقيم شان نبوده اند، آن هم در شرايطي که امتحان اصلي تخصص يعني امتحان کتبي انجام شده است. فراتر از اين بايد اذعان کنم امتحان پايان دوره تخصصي هم در بسياري از موارد ارتباط چنداني با آموزشي که استادان حين دوره تخصصي مي دهند، ندارد و هرچه رشته مربوطه تئوريک تر باشد اين فاصله بيشتر است. در بسياري از موارد امتحان بر اساس رفرانس از موادي است که نه کاربرد چنداني دارند و نه اساساً به کار برده مي شوند، صرفاً نکاتي هستند که «مو لاي درزشان نمي رود» و کسي به آنها اشکال نخواهد گرفت. به طور خلاصه دستياران براي پذيرفته شدن صرفاً يک امتحان کتبي بسيار دشوار مثل کنکور را پشت سر مي گذارند. هر سال يک بار يک امتحان سراسري کتبي مي دهند. در تمام اين دوران هيچ ارزيابي که توسط استادان مستقيم آنان انجام شده باشد در امتحان نهايي و نمره نهايي آنها تاثير ندارد. استادان تنها مي توانند دستياران را براي امتحان سراسري معرفي کنند يا نکنند که در عمل چنين اتفاقي بسيار نادر پيش مي آيد. در نهايت کساني که بايد مهارت عملي در يک حرفه کاملاً عملي با نتايجي بسيار روشن کسب کنند ارزيابي عملي چنداني نمي شوند و براي امتحان نيز صرفاً بايد به «کتاب» اتکا کنند. در عمل اين گونه است که دوران دستياري را بايد بدون مشکل گذراند. استادان چيزهايي مي گويند که خيلي مهم نيست. مساله مهم اين است که به خصوص از اواسط دوره بايد وقت کافي براي از بر کردن کتاب پس انداز کرد.

عجايب خلقت بودن اين سيستم زماني بيشتر روشن مي شود که به چند نکته دقت کنيم و چند مقايسه به عمل آوريم. اولاً در هيچ جاي ديگري تا اين حد به نظريه هاي استادان مربوطه در آموزش پزشکي بي اعتنايي نمي شود. در بسياري از کشورها مهم ترين نکته در ادامه تحصيل يا حتي در کاريابي توصيه يي است که بايد استاد قبلي بنويسد. حتي در همين وضعيت کنوني نيز بسياري از استادان اروپايي در پذيرش پزشکان ايراني نظر همين استادان فعلي را جويا مي شوند. ثانياً در هيچ حرفه ديگري هم تا اين اندازه رابطه بين علم و عمل و رابطه بين استاد و کارآموز سست نيست. ثالثاً در تاريخ خود ما هم نمونه هاي درخشاني از آموزش آکادميک وجود دارد که عمدتاً مبتني بر رابطه عميق انساني بين استاد و شاگرد بوده اند. در حوزه هاي علميه استاد و شاگرد بايد هر دو يکديگر را برگزينند و رزومه يا CV فارغ التحصيلان همان طور که به وفور شاهديم حاوي اسامي استاداني است که شاگرد آنها را «درک» کرده و جالب تر اينکه مدرک تحصيلي فارغ التحصيلان نيز عمدتاً «اجازه»يي است که يک يا چند نفر از استادان در ذيل صحيفه يي مرقوم فرموده اند.

حال ببينيم چه شد که ما بسياري از سنت هاي حسنه را وانهاديم و مدرنيته را نيز به شکلي آب تر درآورديم و به آن عادت کرديم. بي ترديد آنچه مهم ترين نقش را در اين ميانه داشته است کثرت داوطلبان دستياري در سال هاي اخير بوده است. مصاحبه و ارزيابي خيل عظيم دستياراني که هرساله داوطلب دستياري هستند نه تنها ارزيابي دستياران را دشوار و دشوارتر مي کرد بلکه بالقوه مي توانست اين انتخاب را شبهه آميز کند. اين موضوع زماني دشوارتر شد که اعضاي هيات علمي دانشگاه ها نيز متناسب با ميزان داوطلبان افزايش نيافتند که هيچ، اساساً قانوني تحت عنوان ممنوعيت استخدام هيات علمي موضوعيت يافت و نه تنها اين، بلکه بسياري راه هاي ديگر هم که مي توانست باعث همکاري بسياري از متخصصان به نحوي غيراستخدامي با مراکز آموزشي (تحت نظر مستقيم اعضاي هيات علمي) شود، مورد بي توجهي قرار گرفت و به علاوه به دلايل اقتصادي عضويت هيات علمي از حالت «شغل» خارج شد و به صورت يک فعاليت «همت عالي» درآمد. بي ترديد با اين افزايش روزافزون دستياران پزشکي بيمارستان هاي ما هم مستلزم وجود استاداني هستند که ساعات قابل توجهي را به کار هيات علمي يعني آموزش و گزينش و ارزيابي دستياران مشغول باشند.بي ترديد نه مي توان نظريه هاي نوين آموزشي را ناديده گرفت و نه مي توان به سنت هاي چندصدساله آموزش آکادميک بي اعتنا بود، اما چگونه مي توان اين همه راه رفته را بازگشت و به راهي بکر و نرفته قدم گذاشت.

*متخصص مغز و اعصاب
آشنايي با شخصيت مردم گريز -بخش سوم
در گرداب گمان هاي ناگوار
دکتر بهنام اوحدي* / www.iranbod.com

افراد داراي ويژگي هاي پررنگ و نيز اختلال شخصيت مردم گريز-پرهيزمدار (اوويدنت) با وجود اينکه به گونه معمول، روابط اجتماعي اندکي با ديگران دارند، در آرزوي نزديک و صميمي بودن با آنها هستند. آنها از اين روي از برقراري روابط با ديگران يا پاسخ دادن به کوشش هاي ديگران براي آغاز برهمکنش هاي دوسويه پرهيز مي کنند که مي پندارند بي گمان در اين گونه روابط طرد خواهند شد؛ چنين طرد و پس زده شدني براي آنها تحمل ناپذير است. پرهيز و کناره گيري اجتماعي آنها نمايان و آشکار است. تحمل اندک آنان براي رنج و ملال همچنين آنها را وادار مي کند تا با سرگرم شدن به کنش ها و کردارهاي دوست داشتني شان، حواس خود را از چنين شرايط ناخوشايند و منفي پرت کرده و ذهن خويش را از نگراني رها سازند. آدميان داراي ويژگي هاي پررنگ و به ويژه اختلال شخصيت مردم گريز -پرهيزمدار باورهاي بنيادين (مرکزي) ناکارآمدي پايدار و ماندگاري دارند که با کارکرد اجتماعي آنها رويارويي دارد. اين باورها ممکن است آشکارا از سوي ايشان بر زبان آورده نشوند، اما به هر روي درک و باور شخص از خويش و ديگران را باز مي نماياند.

در روزگار کودکي، آدميان مردم گريز-پرهيزمدار ممکن است فرد مهم و برجسته يي همانند پدر، مادر، آموزگار، همشير ( خواهر يا برادر) و همتايي داشته اند که براي آنها بسيار منتقد، نکوهش گر و طردکننده بوده باشد. در چنين ايستارهايي طرح واره هاي ذهني- شناختي ويژه يي از برهمکنش (تعامل) دوسويه فرد آدم گريز-پرهيزمدار با آن فرد مهم برمي آيد که از آن جمله مي توان به مواردي همچون «من ناشايست (بي کفايت) هستم»، «من داراي کاستي (نقص) هستم»، «من دوست داشتني نيستم»، «من متفاوت هستم»، «من بهنجار و سازگار نيستم» اشاره کرد. همچنين در آنها باورهاي منفي درباره ديگر مردمان رشد و پيشرفت مي کند مانند «مردم به من اهميتي نمي دهند»، «مردم مرا نکوهش کرده و پس خواهند زد». البته بايد يادآور شد همه کودکان داراي فرد مهم و برجسته منتقد، نکوهش گر يا طردکننده دچار شخصيت پررنگ و مختل مردم گريز-پرهيزمدار نخواهند شد.

مردم گريز-پرهيزمدارها در سنجش و ارزيابي کنش و واکنش ديگران در برابر آنها دچار اين خطاي شناختي مي شوند که گويي همه کس با آنها به شيوه نقد، نکوهش و پس زدن فرد مهم و برجسته روزگار کودکي شان برخورد مي کند. آنها از اين هراس دارند که نتوانند رنج و ملالي را که از اين نقد، نکوهش و طرد برمي آيد تحمل کنند. بنابراين آنها از ايستارها و روابط اجتماعي پرهيز و کناره گيري مي کنند. گاه تا آنجا که به شدت زندگي خصوصي شان را محدود و تنگ مي کنند تا از دردي که (به باور و قضاوت آنان) در روابط با ديگران گريزناپذير خواهد بود، به دور و ايمن بمانند. پيش بيني درباره طرد و پس زده شدن، رنج و ملال پديد مي آورد که به خودي خود براي هر آدمي به شدت دردناک است، اما از آن دردناک تر در انتظار و چشم داشت طرد و پس زده شدن است. چرا که آدم مردم گريز- پرهيزمدار واکنش هاي منفي ديگران در برابر خودش را با تفسيرهاي بسيار شخصي از اين دست که «او مرا بدين روي طرد کرد که من ناشايست (بي کفايت) هستم» توجيه پذير مي پندارد. او در اين پس زده شدن، تنها کم داشت هاي خود را سبب ساز طرد برمي شمارد. چنين باورهاي منفي شخصي به خودي خود ديگر باورهاي ناکارآمد را نيرومندتر کرده و به احساس هاي بيشتر ناشايستگي (بي کفايتي) و نااميدي مي انجامد. حتي برهمکنش (تعامل)هاي اجتماعي مثبت نيز يک پناهگاه امن براي دور ماندن از طرد و پس زده شدن از سوي ديگران پديد نمي آورد؛ «اگر يک نفر مرا دوست دارد بدان سبب است که او واقعيت مرا نمي بيند؛ آنگاه که او بتواند واقعيت مرا دريابد، مرا بي درنگ پس خواهد زد.» بنابراين، مردمان داراي ويژگي هاي پررنگ و به ويژه اختلال شخصيت مردم گريز- پرهيزمدار به دنبال آن هستند که با کنار کشيدن از روابط اجتماعي منفي و نيز مثبت از رنج و ملال طرد شدن خود را دور نگه دارند. مردم گريز-پرهيزمدارها يک سري فکرهاي خودکار خودپرسش (انتقاد)گرانه دارند که هم در ايستارهاي اجتماعي و هم هنگامي که در انتظار برخوردهاي آينده هستند، از سوي فرد آزموده مي شوند. همين فکرها هستند که رنج و ملال پديد مي آورند؛ هر چند به آساني از سوي فرد هنگام ارزيابي روانشناختي بيان نمي شوند. از جمله افکار خودکار (اتوماتيک) منفي معمول آنان مي توان به مواردي همچون «من گيرا (جذاب) نيستم»، «من کسل کننده هستم»، «من کودن هستم»، «من يک بازنده هستم»، «من بهنجار و سازگار نيستم» اشاره کرد.

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسي زناشويي و خانوادگي
عناوين اين صفحه
ترسي توانکاه از توهمي به نام خطر
هر ترسي فوبيا نيست
دستيار من؟! استاد من؟!
در گرداب گمان هاي ناگوار
تاثير سزارين در چسبندگي روده ها
دلايل اصلي سرفه مزمن کودکان
تاثير دم کرده چاي ترش روي ديابتي ها
ارتباط ابتلا به اوتيسم و بارندگي
در مصرف ويتامين E احتياط کنيد

تاثير سزارين در چسبندگي روده ها
ايسنا؛ زايمان به شيوه سزارين و دستکاري شکم حين آن، باعث چسبندگي روده ها مي شود. دکتر «محمود اسحاق حسيني» فوق تخصص گوارش و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشکي تهران با اشاره به رشد روزافزون انجام عمل سزارين در ايران اظهار کرد؛ «باز کردن شکم به هر دليلي مانند سزارين باعث چسبندگي روده، روده بند و انسداد روده مي شود.» وي در ادامه استفاده از دستکش هاي جراحي و وجود پودر تالک را عامل اصلي انسداد دانست و گفت؛ «اين چسبندگي و انسداد باعث آزار زنان مي شود، هرچند ممکن است با زايمان بعدي يا جراحي درمان يابد.» اين فوق تخصص گوارش وجود دردهاي مزمن و احساس تنگي و انسداد روده را از علائم اين درگيري دانست و تاکيد کرد؛ «عوارض ناشي از سزارين تا سال ها گريبانگير فرد است.» وي در پايان به زنان باردار توصيه کرد قبل از انتخاب عمل سزارين از عوارض آن آگاهي پيدا کنند و خاطرنشان کرد؛ «به هيچ وجه سزارين را انتخاب اول خود قرار ندهيد مگر آنکه بنا به شرايطي مجبور به انجام اين کار شويد.»


دلايل اصلي سرفه مزمن کودکان
سلامت نيوز؛ به گفته محققان سرفه کودکان مي تواند دلايلي همچون آسم و آلرژي داشته باشد. به گفته پزشکان لوئيزيانا سه دليل اصلي سرفه مزمن در کودکان عبارتند از؛ 1- آلرژي 2- بيماري رفلکس معده-روده و 3- آسم. در اين مطالعه 40 کودک با سن متوسط 9 سال و با مشکل سرفه مزمن (سرفه آنها بيش از 8 هفته طول کشيده است) مورد بررسي قرار گرفتند. هيچ کدام از اين کودکان در معرض دخانيات نبوده يا تولد زودرس نداشته اند. (اين دو فاکتور نقش موثري در سرفه دارد.) محققان پس از بررسي هاي بسيار به اين نتيجه رسيدند که آلرژي، رفلکس معده- روده و آسم در 90 درصد از موارد از جمله دلايل اصلي سرفه مزمن کودکان است. اين يافته مي تواند کمک موثري در رابطه با درمان سرفه مزمن کودکان باشد.


تاثير دم کرده چاي ترش روي ديابتي ها
اعتماد؛ براساس يافته هاي يک پژوهش ارائه شده در کنگره بين المللي طب سنتي و مکمل، مصرف دم کرده چاي ترش به طور معني داري نسبت به چاي معمولي بر پرفشاري خون بيماران مبتلا به ديابت نوع 2 موثر است. بنا بر اين گزارش براساس يافته هاي پژوهشي که نتايج آن در کنگره بين المللي طب سنتي و مکمل که 7 تا 10 آبان ماه در ساري برپا شد، ارائه شد 60 بيمار مبتلا به ديابت به دو گروه تقسيم شده، گروه اول از چاي معمولي و گروه دوم از چاي ترش به مدت 30 روز روزانه دو بار صبح و عصر مصرف کردند. اين گزارش با هدف تعيين اثر کوتاه مدت مصرف چاي ترش توسط بيماران مبتلا به ديابت نوع 2 بر پرفشاري خون آنها صورت گرفته است. در اين آزمايش فشارخون سيستوليک (انقباضي) در مصرف کنندگان چاي ترش به طور معني داري

4/15 درصد کاهش يافت. در حالي که اين ارقام براي مصرف کنندگان چاي معمولي 4/8 درصد افزايش نشان داد. ميانگين فشارخون دياستوليک (انبساطي) در گروه گيرنده چاي ترش 3/4 درصد کاهش داشته ولي در گروه گيرنده چاي معمولي

6/4 درصد افزايش داشته است. براساس اين گزارش، درصد اثر مثبت درماني گروه گيرنده چاي ترش و چاي معمولي به ترتيب 1/48 و 4/15 به دست آمد. بنابر اين گزارش، اين مداخله نظير ساير مطالعات مشابه، اثر کاهش دهنده فشارخون را که در طب سنتي بسياري از کشورها مورد توجه است، تاييد مي کند. گياه Hibiscus sabdariffa يا چاي ترش به طور گسترده در مناطق حاره کاشت شده و در طب سنتي بسياري از کشورها براي درمان پرفشاري خون استفاده مي شود.


ارتباط ابتلا به اوتيسم و بارندگي
مهر؛ دانشمندان معتقدند افزايش بارندگي و پيامدهاي آب و هوايي آن مي تواند باعث بروز اختلال اوتيسم به ويژه در کودکان شود. اين فرضيه براساس پژوهش هاي انجام شده روي سلامت کودک و ثبت اوضاع جوي در سه ايالت امريکا ارائه شده است. محققان در امريکا اعلام کردند احتمال ابتلا به اوتيسم در کودکاني که طي سه سال اول زندگي در ايالت هاي پرباران زندگي کرده اند، به مراتب بيشتر است. در سال هاي اخير پژوهشگران اوتيسم را به فاکتورهاي مختلفي چون بالا بودن سن پدر، مشاهده تلويزيون در سال هاي نخست زندگي، واکسن ها، آلرژي هاي غذايي، مسموميت با فلزات سنگين و فناوري هاي بي سيم ربط داده اند. افزايش شمار مبتلايان به اين اختلال باعث شده پزشکان به دنبال کشف عوامل اصلي به وجود آورنده آن باشند. در پژوهش اخير نيز محققان در کاليفرنيا، اورگون و واشنگتن عامل بارندگي زياد را به فهرست عوامل قبلي اضافه کرده اند تا از اين طريق به دنبال کشف راه هاي بهتري براي درمان بيماري باشند.


در مصرف ويتامين E احتياط کنيد
سلامت نيوز؛ پژوهشگران امريکايي خاطرنشان کردند در حالي که مصرف ويتامين E در کاهش خطر بروز بيماري هاي قلبي- عروقي موثر است اما بايد توجه داشت دوز بالاي اين ويتامين مي تواند سبب خونريزي از بيني شود. «مارگارت ترابر» از دانشگاه ايالتي اورگون تاکيد مي کند ويتامين E به دليل قابليتي که در کاهش خطر تشکيل لخته هاي خوني، حمله قلبي و در نهايت مرگ ناگهاني دارد، شناخته شده است. اما اين ويتامين به دليل تداخل با ويتامين K که وجود آن براي لخته شدن خون ضروري است، مي تواند باعث افزايش خونريزي شود. در اين تحقيق «ترابر» مطالعات انجام شده روي ويتامين E را مورد بازبيني قرار داده است. وي مي گويد؛ «يکي از مهم ترين اين پژوهش ها در زمينه مزاياي ويتامين E در پژوهش بهداشت زنان صورت گرفته که طي آن 40 هزار زن سالم 45 سال به بالا 600 واحد بين المللي از مکمل هاي ويتامين E يا يک شبه دارو را يک روز در ميان به مدت 10 سال مصرف کردند. در زناني که از اين مکمل ها مصرف کردند خطر مرگ ناشي از بيماري هاي قلبي 24 درصد کاهش يافت، اما در زنان 65 سال به بالا کاهش 26 درصدي مشکلات قلبي-عروقي و نيز کاهش 49 درصدي در نرخ مرگ و مير ناشي از اين مشکلات و ناراحتي ها مشاهده شد.» به اعتقاد «ترابر» اين درصد بسيار مهم و قابل توجه است. اما در عين حال بسياري از زنان تحت مطالعه دچار خونريزي بيني مي شدند. گفتني است براي جلوگيري از خونريزي شوراي غذا و تغذيه امريکا در سال 2000 دوز محدودي به عنوان واحد استاندارد بين المللي را براي مصرف روزانه ويتامين E مشخص کرد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام