دکتر بابک زماني*

سيستم انتخاب دستيار تخصصي در کشور ما سيستمي بسيار منحصر به فرد و از اين رو بسيار عجيب است. عجيب تر از آن عادتي است که طي سال ها بين اعضاي هيات علمي، مسوولان دانشگاه ها و البته خود دستياران پديد آمده و عادت لباس عقل بر اندامي کاملاً نامعقول پوشانده است. در اين يادداشت من در پي اثبات اين نکته نيستم که اين خود ناگفته پيداست. صلاحيت پيشنهاد سيستم جايگزيني را هم ندارم بلکه تنها مي خواهم در حد توان خود به اين نکته بپردازم که چرا چنين شد؟ چرا که به نظر حقير اين گونه پديده ها را نمي توان با تقصير يا ندانم کاري يک يا چند نفر تحليل کرد؟ چنين تحليلي بي ترديد به اين نتيجه «ساده لوحانه» و «سهل انگارانه» مي انجامد که «خب اين برود و فلاني بيايد ببينيم چه کار مي کند». اين مي رود فلان «کاردان» هم مي آيد، اما چون شرايط به وجودآورنده آن مشکل به درستي ارزيابي نشده اند مشکل همچنان باقي مي ماند.
کشور ما شايد تنها کشوري باشد که دستياران پزشکي بدون هيچ گونه رودررويي با استاداني که قرار است سال ها با آنان کار کنند، انتخاب مي شوند. در خاتمه نيز مدرک تخصصي خود را در حالي دريافت مي کنند که هيچ رودررويي با استادان خود نداشته و اگر امتحان شفاهي هم مي دهند يک امتحان شفاهي بسيار کوتاه مدت صرفاً از جنبه هاي خام علمي با کساني است که استاد مستقيم شان نبوده اند، آن هم در شرايطي که امتحان اصلي تخصص يعني امتحان کتبي انجام شده است. فراتر از اين بايد اذعان کنم امتحان پايان دوره تخصصي هم در بسياري از موارد ارتباط چنداني با آموزشي که استادان حين دوره تخصصي مي دهند، ندارد و هرچه رشته مربوطه تئوريک تر باشد اين فاصله بيشتر است. در بسياري از موارد امتحان بر اساس رفرانس از موادي است که نه کاربرد چنداني دارند و نه اساساً به کار برده مي شوند، صرفاً نکاتي هستند که «مو لاي درزشان نمي رود» و کسي به آنها اشکال نخواهد گرفت. به طور خلاصه دستياران براي پذيرفته شدن صرفاً يک امتحان کتبي بسيار دشوار مثل کنکور را پشت سر مي گذارند. هر سال يک بار يک امتحان سراسري کتبي مي دهند. در تمام اين دوران هيچ ارزيابي که توسط استادان مستقيم آنان انجام شده باشد در امتحان نهايي و نمره نهايي آنها تاثير ندارد. استادان تنها مي توانند دستياران را براي امتحان سراسري معرفي کنند يا نکنند که در عمل چنين اتفاقي بسيار نادر پيش مي آيد. در نهايت کساني که بايد مهارت عملي در يک حرفه کاملاً عملي با نتايجي بسيار روشن کسب کنند ارزيابي عملي چنداني نمي شوند و براي امتحان نيز صرفاً بايد به «کتاب» اتکا کنند. در عمل اين گونه است که دوران دستياري را بايد بدون مشکل گذراند. استادان چيزهايي مي گويند که خيلي مهم نيست. مساله مهم اين است که به خصوص از اواسط دوره بايد وقت کافي براي از بر کردن کتاب پس انداز کرد.
عجايب خلقت بودن اين سيستم زماني بيشتر روشن مي شود که به چند نکته دقت کنيم و چند مقايسه به عمل آوريم. اولاً در هيچ جاي ديگري تا اين حد به نظريه هاي استادان مربوطه در آموزش پزشکي بي اعتنايي نمي شود. در بسياري از کشورها مهم ترين نکته در ادامه تحصيل يا حتي در کاريابي توصيه يي است که بايد استاد قبلي بنويسد. حتي در همين وضعيت کنوني نيز بسياري از استادان اروپايي در پذيرش پزشکان ايراني نظر همين استادان فعلي را جويا مي شوند. ثانياً در هيچ حرفه ديگري هم تا اين اندازه رابطه بين علم و عمل و رابطه بين استاد و کارآموز سست نيست. ثالثاً در تاريخ خود ما هم نمونه هاي درخشاني از آموزش آکادميک وجود دارد که عمدتاً مبتني بر رابطه عميق انساني بين استاد و شاگرد بوده اند. در حوزه هاي علميه استاد و شاگرد بايد هر دو يکديگر را برگزينند و رزومه يا CV فارغ التحصيلان همان طور که به وفور شاهديم حاوي اسامي استاداني است که شاگرد آنها را «درک» کرده و جالب تر اينکه مدرک تحصيلي فارغ التحصيلان نيز عمدتاً «اجازه»يي است که يک يا چند نفر از استادان در ذيل صحيفه يي مرقوم فرموده اند.
حال ببينيم چه شد که ما بسياري از سنت هاي حسنه را وانهاديم و مدرنيته را نيز به شکلي آب تر درآورديم و به آن عادت کرديم. بي ترديد آنچه مهم ترين نقش را در اين ميانه داشته است کثرت داوطلبان دستياري در سال هاي اخير بوده است. مصاحبه و ارزيابي خيل عظيم دستياراني که هرساله داوطلب دستياري هستند نه تنها ارزيابي دستياران را دشوار و دشوارتر مي کرد بلکه بالقوه مي توانست اين انتخاب را شبهه آميز کند. اين موضوع زماني دشوارتر شد که اعضاي هيات علمي دانشگاه ها نيز متناسب با ميزان داوطلبان افزايش نيافتند که هيچ، اساساً قانوني تحت عنوان ممنوعيت استخدام هيات علمي موضوعيت يافت و نه تنها اين، بلکه بسياري راه هاي ديگر هم که مي توانست باعث همکاري بسياري از متخصصان به نحوي غيراستخدامي با مراکز آموزشي (تحت نظر مستقيم اعضاي هيات علمي) شود، مورد بي توجهي قرار گرفت و به علاوه به دلايل اقتصادي عضويت هيات علمي از حالت «شغل» خارج شد و به صورت يک فعاليت «همت عالي» درآمد. بي ترديد با اين افزايش روزافزون دستياران پزشکي بيمارستان هاي ما هم مستلزم وجود استاداني هستند که ساعات قابل توجهي را به کار هيات علمي يعني آموزش و گزينش و ارزيابي دستياران مشغول باشند.بي ترديد نه مي توان نظريه هاي نوين آموزشي را ناديده گرفت و نه مي توان به سنت هاي چندصدساله آموزش آکادميک بي اعتنا بود، اما چگونه مي توان اين همه راه رفته را بازگشت و به راهي بکر و نرفته قدم گذاشت.
*متخصص مغز و اعصاب