يكشنبه، 19 آبان 1387 - شماره 1815
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
کافه رسانه
توقيف شهروند با قانون مطبوعات سازگار نيست
مهسا حکمت

«شهروند امروز توقيف شد.» اين پيامک چهارشنبه شب به موبايل هاي زيادي ارسال شد. با اين حال شنبه صبح شهروند امروز روي دکه هاي شهر ديده مي شد. خبرگزاري فارس اعلام کرده بود؛ «هفته نامه شهروند امروز با تصميم هيات نظارت بر مطبوعات توقيف شد. اين نشريه بيشتر به چاپ مطالب سياسي مبادرت مي کرد. در حالي که زمينه انتشار آن غيرسياسي است.»
کامبيز نوروزي درباره موارد قانوني توقيف شهروند امروز با ما گفت وگو کرد.


---

- آيا مي توان نشريه يي را فقط به خاطر اينکه به مسائلي پرداخته که در زمينه انتشار ذکر نشده است، توقيف کرد؟

بگذاريد من توضيحي در باب قانون مطبوعات بدهم و موضوع زمينه انتشار را مورد بحث قرار دهيم. طبق بند «ب» ماده 7 قانون مطبوعات انتشار نشريه به گونه يي که اکثر مطالب آن مغاير با آنچه متقاضي به آن متعهد شده است باشد، ممنوع و جرم محسوب مي شود. در جاي ديگر همين قانون که البته ايراد حقوقي مهمي دارد -در ماده 35 مقرراتي است- طبق آن اگر نشريه از مقررات قانون مطبوعات تخطي کند به مجازات نقدي يا تعطيلي نشريه حداقل تا شش ماه محکوم مي شود.

-گفته مي شود نشريه ها مي توانند تا 25 درصد به موضوعاتي بپردازند که در زمينه انتشار به آنها اشاره نشده است.

اين در آيين نامه اجرايي قانون مطبوعات آمده که بخشي از مطالب نشريه بايد در چارچوب زمينه انتشار نشريه باشد. اما مساله اين است آن چيز که در ماده يک قانون مطبوعات آمده در مورد بحث زمينه نشريه به اعتقاد من با مباني آزادي مطبوعات و با ضرورت آزادي مطبوعات سازگار نيست؛ اينکه يک نشريه موظف باشد در يک زمينه به خصوص کار کند و اگر از آن تخطي کرد آن را مجرم تشخيص دهد. مضاف بر اين، مساله اينجاست که در جامعه ايران بين پاره يي از مفاهيم نزديکي وجود دارد. مثلاً بين مفاهيم اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي همپوشاني زيادي وجود دارد. اين جزء طبيعت وضعيت فعلي جامعه ايران است. خيلي از اوقات امکان دارد يک فيلم به موضوعي سياسي تبديل شود. فرض کنيد زماني که فيلمي توقيف شود، مساله فرهنگي اتفاق افتاده است اما کارکرد سياسي پيدا مي کند. حال اين بحث به وجود مي آيد که چگونه مي شود اندازه گيري کرد که يک نشريه يي که در حوزه اجتماعي پروانه انتشار گرفته است، مي تواند مطالبش را با حوزه سياسي مرزبندي کند.

-شما فکر مي کنيد اين مرز چگونه مشخص مي شود، هيات نظارت، مردم يا خود مطبوعه مشخص مي کند؟

به اعتقاد من مهم ترين ضابطه، عرف حرفه يي است. بعضي مسائل هستند که ذاتاً سياسي هستند مثل امر انتخابات. اما بسياري از مسائل هستند که نمي توان مرز مشخصي را برايشان تعريف کرد. ما اينجا قاعده اصل آزادي مطبوعات را داريم. طبق قواعد حقوق اساسي ما بايد قوانين و مقررات را به نفع حقوق اساسي ملت تفسير کنيم. به دليل آنکه اصل، حاکميت ملت است و حکومت مشروعيتش را از اراده ملي مي گيرد. اصل 56 در اين زمينه کاملاً صريح است، بر همين اساس ما هرجا که قوانين و مقررات مجمل يا مبهم يا ساکت باشد بايد آن را در جهت توسعه حقوق اساسي ملت به کار ببريم. در همين موضوع مجله شهروند امروز اين طور که در سايت ها آمده است، مساله اين گونه مطرح شده که ظاهراً حوزه اش اجتماعي است و آقايان معتقد هستند بيش از اندازه هاي پيش بيني شده وارد مسائل سياسي شده اند. حالا ما با يک انتخاب مواجه هستيم؛ بحث اصلي آزادي مطبوعات که در قانون اساسي به آن اشاره شده و قانون مطبوعات هم آن را پذيرفته است و يک مساله ساده زمينه انتشار نشريه. قواعد حقوقي به ما مي گويد که در اين موضوع مسلماً اصل آزادي مطبوعات بايد جاري شود و به خاطر يک موضوع ساده زمينه انتشار، نشريه توقيف نشود. مضاف بر اينکه در تفسير آن که کدام مطلب سياسي و کدام اجتماعي است ما بايد بر اساس آزادي مطبوعات به مساله نگاه کنيم.

- اين نگاه چگونه و به دست چه گروهي مرزبندي مي شود؟ فکر نمي کنيد اين ديد نسبي است؟

به اعتقاد من مرزبندي دارد و مشخص است. اما مشکل اينجاست که هيات نظارت بر مطبوعات در دوره جديد با نگاه سختگيرانه و محدودکننده به قانون مطبوعات مي نگرد.

- شما تعطيلي هفته نامه شهروند امروز را قانوني نمي دانيد؟

براساس خبري که در خبرگزاري فارس آمده است «من اين را تاکيد مي کنم که تا پنجشنبه شب نامه يي رسماً به مسوولان مجله ابلاغ نشده است.» به اعتقاد بنده اين توقيف با قانون مطبوعات سازگار نيست. اين را خدمت شما اضافه بکنم که علاوه بر اينکه سازگار نيست، هيات نظارت بر مطبوعات در مواردي هم که حتي مي تواند با يک نگاه مثبت بنگرد طبق تجربه، محدودکننده به مسائل و مقررات حاکم بر فعاليت هاي مطبوعاتي نگاه مي کند.
جهانگردي
سفر با دوچرخه؛ سفر در جعبه مدادرنگي
آرش مومنيان
سفر با هواپيما مثل اين است که بخوابي و بعد در يک دنياي ديگر از خواب بيدار شوي؛ چهره مردم، زبان شان، رنگ خاک و درخت ها و حتي بوي هوا هم تغيير کرده است. اما با دوچرخه که سفر کني، سفر چيز ديگري است، به سفر کردن در يک جعبه مدادرنگي شبيه است که رنگ ها را به ترتيب کنار هم چيده باشند؛ تغييرها نرم است و دلپسند، خاک رنگ پريده خشک کم کم با رطوبت جاني مي گيرد و تيره مي شود و بعد از رکاب زدن بيشتر سايه سبزي روي آن کشيده مي شود، بعد گل هاي ريز و زرد و درختان پراکنده و بعد اندک اندک نخلستان، بيشه، جنگل و... چهره ها والورهاي سياه را طي مي کنند تا به گندمگون برسند و بعد سفيد، چشم هاي مشکي به قهوه يي و بعد سبز و آبي. پابلو گارسياي آرژانتيني يکي از آدم هايي است که طي هفت سال گذشته براي تحقق روياي بزرگش که سفر به دور دنيا بوده، رکاب زدن را شروع کرده است. حالا بيشتر از دو ماه است که وارد ايران شده است. با همکاران دور ميزي در تحريريه نشسته ايم و او صحبت مي کند. از ايران خيلي تعريف مي کند اما مي گويد سفر در ايران بدون مشکلات هم نبوده است. چيزهايي مي گويد که دوست ندارد چاپ شود. چيزهاي ديگري هم مي گويد که ما فکر مي کنيم انتشارشان بي مشکل نخواهد بود. مي گويد وقتي يک شب بعد از 130 کيلومتر رکاب زدن به کرج رسيده، نتوانسته يک هتل در اين شهر پيدا کند. کسي گفته که بايد برود هشتگرد. در آنجا هم هر کجا گفته هتل پاسخ شنيده «،No Hotel» (يعني هتل نه،) بعد نيمه شب، درمانده در خيابان ها با يک آقاي موقر آشنا شده که از قضا انگليسي هم مي دانسته و به خانه دعوتش کرده است. اما قبل از اينکه اتفاقي بيفتد پليس مداخله کرده و گفته بر اساس قوانين ايران کسي حق ندارد يک خارجي به خانه اش ببرد (که البته اين قانون درست است و ظاهراً اين کار تنها با اجازه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ميسر است). بعد پابلو دو ساعتي در معيت پليس در خيابان سرگردان بود تا اول هويت او با پليس امنيت ملي چک شود و بعد هم جايي در يک ساختمان دولتي برايش پيدا شود. پايان داستان البته خوش است. جايي مناسب و رايگان بالاخره برايش پيدا مي شود با دوش و غذاي گرم اما پابلو هنوز از يک چيز دلگير است. مي گويد؛ «مامور پليس فقط يک بار به من لبخند زد و آن هم وقتي بود که از استيصال روبه رويش زانو زدم و خواهش کردم بگذارد همانجا کنار خيابان بخوابم،»
اوسان؛ و ما بايد...

انتشارات اوسان دو کتاب «رهنمون» و «و ما بايد...» را به بازار کتاب عرضه کرده است. رهنمون مجموعه سخنان بزرگان، مشاهير و نوابغ جهان است که به کوشش غلامحسين ذوالفقاري و به خط حسين خسروي منتشر شده است. کتاب «و ما بايد...» را نيز محمدعلي ذوالفقاري نوشته است. اين کتاب درس هايي درباره زندگي و عشق به ايران است. همواره زندگي سالم و عشق به ايران موضوعاتي هستند که ريشه در سنت ايرانيان دارند و بزرگ ترين کتاب هاي کلاسيک ايران نيز به اين دو موضوع بسيار پرداخته اند. کتاب ما مي توانيم نيز با بهره گيري از سرچشمه هاي ارزشمند آثار کلاسيک ايران توانسته است، تبديل به کتابي آموزنده و خواندني شود که پاسخگوي نيازهاي نسل

 

نو و جوان ايران باشد.

 

 

 

درباره مايکل کرايتون
راوي آشوب جهان
مديا کاشيگر

هر کس مي ديدش مي گفت چرا نويسنده شده است. با اين قدش، بيش از دو متر مي توانست مايکل جردن بشود و 10 برابر بيشتر پول در بياورد. اما نويسنده شد، يک نويسنده حرفه يي. دانشجوي پزشکي بود و پول نداشت و مثل همه آدم هاي قدبلند يک کم رويي مزمن هم رنجش مي داد. پس رمان هايش را به اسم جان لانگه مي نوشت و جفري هادسن و اداي يان فلمينگ را درمي آورد.

تاريخ انتشار نخستين رمانش، Odds On که شايد بشود آن را به «فراواني امکان» ترجمه کرد 1966 است، يعني در آن هنگام که فقط 24 سال داشت و آنقدر صبور بود که براي انتشار نخستين رماني که به نام خودش منتشر کرد - «آدم پايانه يي» - تا 1972و 30 سالگي صبر کند، رماني که پس از گذشت بيش از 30 سال از خواندنش، تنها پيرنگي که از آن به خاطرم مانده اينکه داستان آدمي است که به سانحه يي دچار شده و جراحاني که عملش کرده اند او را به پايانه يي رايانه يي بدل کرده اند تا به انقيادش درآورند، اما... اما کليد درک کرايتن همين «اما» است که 15 سالي گذشت تا معناي عميقش را بفهمم.

در 1990 به شهرت رسيد، با «پارک ژوراسيک» که برايم هم کليد درک «آدم پايانه يي» بود، هم چرايي جاودانگي اين «اما»يي را برايم روشن کرد که حرفش را مي زدم و هم يکي از ماندگارترين جابه جايي هايي قهرمان رمان را برايم رقم زد؛ قهرمان «پارک ژوراسيک» نه دايناسورها بودند و نه دانشمندي که پس از ميليون ها سال آنها را به زندگي برگردانده بود.

قهرمان واقعي، آن رياضيدان دست و پا چلفتي بود که خطاي رايانه هايي را فهميد که قرار بود با شمارش مدام دايناسورها، امنيت جزيره و بنابراين کل بشريت را کنترل کند، يک رياضيدان طرفدار نظريه آشوب يا :chaos جهان واقعي، جهان آشوب است که کاري با فرمول ها و قانون هايي ندارد که انسان در خيال واهي کشف آنها است. همين آشوب، در 2002، با قلدري کم نظيري تار و پود رمان «دام» ((Prey خواهد شد، داستان نانوروبات هايي که به ناگهان از کنترل اربابان ارتشي خود درمي آيند. و واپسين «کرامت» او اينکه در تابستان 2005، با انتشار رمان «وضعيت اضطراري» که ريشخند اقليم شناسان و طرفداران آخرالزماني محيط زيست بود و خشم شان را بر انگيخت، «معجزه»يي را تکرار کرد که بيش از نيم قرن پيش سلف طرفدار محيط زيست او و خالق مفهوم محيط زيستي «گايا»، يعني آيزاک آسيموف انجام داده بود. اگر آسيموف دکترايش را در بيوشيمي با توصيف مولکولي گرفته بود که وجود خارجي نداشت اما هيچ يک از اعضاي هيات ژوري نفهميده بودند، با رمان «وضعيت اضطراري» سناي امريکا، جلسه يي را به شنيدن نظرات مايکل کرايتون، «کارشناس ارشد اقليم شناسي» درباره خطراتي اختصاص داد که اقليم زمين را تهديد مي کرد.

بدين سان، قدرت بلامنازع قصه و برتري بلامنازع تخيل انسان بر هر واقعيتي و هر دانشي يک بار ديگر به اثبات رسيد.
عناوين اين صفحه
توقيف شهروند با قانون مطبوعات سازگار نيست
سفر با دوچرخه؛ سفر در جعبه مدادرنگي
اوسان؛ و ما بايد...
راوي آشوب جهان

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام