شنبه، 18 آبان 1387 - شماره 1814
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: بين الملل
حمله يي که در سکوت انجام شد

برنهارد زند

ترجمه؛ محمدعلي فيروزآبادي

در آن روز يکشنبه مرگ از آسمان نازل شد. دو هليکوپتر نظامي امريکا مقابل يک خانه روستايي در آن دهکده سوري فرود آمدند، کماندوها از آن هليکوپترها پايين پريدند و تحت پوشش آتش دو هليکوپتر ديگر هشت انسان را به رگبار گلوله بستند؛ هشت نفري که به ادعاي سوريه چند غيرنظامي نيز در ميان آنان بوده اند. البته به ادعاي واشنگتن اين هشت نفر همان «ابو قديه» يکي از رهبران القاعده و افرادش بوده اند.

اما آنچه مسلم است اينکه عملياتي کماندويي مثل عمليات اخير مي تواند به مثابه انداختن جرقه يي بر بشکه باروت باشد و جنگي جديد در خاورميانه را موجب شود. «جرج دبليو بوش» رئيس جمهور امريکا در مجمع عمومي سازمان ملل متحد در ماه سپتامبر گفت؛«ما به عنوان دولت هاي مقتدر وظيفه داريم قبل از رسيدن مشکلات به مرزهاي کشورهايمان، آنها را حل و فصل کنيم.» به گفته بوش اگر دولتي در موقعيتي نباشد که بتواند تروريست ها را از «حياط خلوت» خود بيرون کند، آنگاه «اين ما هستيم که اقدام به اين کار خواهيم کرد». به عقيده يکي از کارشناسان امنيتي امريکا مي توان برگردان اين جمله رئيس جمهور امريکا را همين حمله به خاک سوريه عنوان کرد. اما اين عمليات در اين هشت هفته دشوار ميان روز انتخابات تا اداي سوگند رئيس جمهور جديد امريکا چه معنايي دارد؟ اين حمله براي سوريه، عراق و دولت هاي ديگري در دنيا که بر اين باورند همسايگان شان توان محافظت از آنها در برابر دشمنان شان را ندارند، چه معنا و اهميتي دارد؟

اين حمله عليه کشوري انجام گرفت که ظاهراً در مسير بهبودي و بهتر شدن قرار دارد. در واقع هميشه مرداني از طريق مرز سوريه براي جهاد به عراق آمده اند اما به گفته شخص ژنرال پترائوس در حال حاضر اين به اصطلاح کوچ تروريستي به مراتب کاهش يافته و در هر ماه به طور متوسط تنها 20 نفر با چنين هدفي از اين مرز عبور مي کنند. علاوه بر آن دمشق هم انعطاف بيشتري از خود نشان مي دهد و در ماه هاي اخير سفراي خود را به بغداد و بيروت فرستاده و با اسرائيل به گفت وگو نشسته است. با اين وجود سوريه هنوز هم مورد بدگماني غرب قرار دارد. آژانس بين المللي انرژي اتمي هفته پيش درخواست بازديد از کارخانه يي متروکه واقع در 170 کيلومتري «اسکريه» ( همان دهکده يي که مورد حمله امريکايي ها قرار گرفت) را مطرح کرد. اين کارخانه متروکه يک سال پيش هدف بمباران جنگنده هاي اسرائيل قرار گرفته بود و به ادعاي آژانس اين احتمال وجود دارد که اين تاسيسات متروکه يک مجتمع هسته يي باشد که سوريه با همکاري کره شمالي آن را ساخته است. اما دمشق بر خلاف مورد آن کارخانه متروکه، در مورد تجاوز امريکايي ها به خاک سوريه واکنشي صريح نشان داد و «وليد المعلم» وزير خارجه اين کشور از اين اقدام نيروهاي امريکايي به عنوان «حمله تروريستي» ياد کرد.

اين عمليات نيروهاي امريکايي به خصوص نگراني دولت عراق را برانگيخت. دولت عراق که شايد در آغاز کار چندان هم از اين حمله ناراضي نبود در عرض يک روز به نوعي تغيير موضع داد و ضمن آنکه از آن به عنوان «رويدادي ناخوشايند» ياد کرد، اظهار اميدواري کرد اين اقدام امريکا موجب خدشه دار شدن «روابط برادرانه» ميان عراق و سوريه نشود. يک روز پس از آن نيز «علي الدباغ» سخنگوي دولت عراق ضمن اشاره به حمله تجاوزگرانه نيروهاي امريکايي عليه سوريه اعلام کرد چنين اقداماتي از سوي امريکا مي تواند منجر به فسخ توافقنامه امنيتي ميان عراق و امريکا ( که هنوز در مورد آن مذاکره مي شود) شود؛ «اگر ما اين توافقنامه را امضا کنيم و روزي از خاک ما براي حمله به قلمرو همسايگان مان استفاده شود آنگاه است که عراق ديگر خود را به اين توافقنامه متعهد نمي بيند.»

يکي از دلايل اين تغيير موضع ناگهاني عراق شايد اين باشد که علاوه بر دولت هاي عربي که از اين عمليات امريکا احساس وحشت کردند، روسيه و فرانسه و چين نيز به شدت امريکا را در اين مورد به باد انتقاد گرفتند. «فرانک والتر اشتاين ماير» وزير خارجه آلمان نيز در سفر اخير خود به پاکستان (کشوري که بارها از سوي نيروهاي امريکايي مورد چنين حملاتي قرار گرفته است) نسبت به يک بي ثباتي جديد در منطقه هشدار داد و قرباني شدن غيرنظاميان را محکوم کرد. کشورهايي چون امريکا اين گونه اقدامات تجاوزگرانه را که در لواي «عمليات ضدترور» انجام مي گيرد مطابق با ماده 51 منشور ملل متحد عنوان مي کنند. اين ماده جنجالي منشور ملل متحد در بسياري از مناقشات منطقه يي جهان مورد استناد قرار مي گيرد و در غالب اوقات هم به صورتي خطرناک به اين مناقشات منطقه يي دامن مي زند. ترکيه هم با تکيه بر همين ماده قانون نيروهاي خود را تا اعماق خاک عراق اعزام مي کند و روسيه نيز به همين صورت بارها به بهانه تعقيب شبه نظاميان چچني به خاک گرجستان تجاوز کرده است.

يکي از ماموران مخفي امريکا در گفت وگويي با روزنامه امريکايي «نيو ريپابليک» از اين روش با عنوان «روش شيکاگو» ياد مي کند. اين نام اشاره يي است به «جيمز باند» که همواره علاوه بر هفت تيرکشي، در صورت لزوم مي تواند چاقوکشي هم بکند. نگراني جديد در خاورميانه هم اين است که چه بسا پس از حمله به سوريه، اين روش مورد پسند امريکا قرار گرفته باشد.

«بروس ريدل» يکي از کارشناسان امنيتي امريکا عقيده دارد اين عمليات از نظر نظامي عمليات موفقي به شمار مي آيد، چرا که نيروهاي امريکايي طي آن توانسته اند ابو قديه را «که احتمالاً در ارتباط با انتقال پيکارجويان به عراق مهم ترين عنصر القاعده در اين کشور بوده» از پاي درآورند. از سوي ديگر اين کارشناس بر اين باور است که شايد اين عمليات تکرار شود؛ «دولت بوش در حال حاضر مي تواند در ارتباط با حمله به نيروهاي القاعده به ريسک هايي به مراتب بزرگ تر دست بزند زيرا اين دولت ديگر قرار نيست با پيامدهاي چنين اقداماتي زندگي کند.»

رئيس جمهور جديد امريکا نظر مشخصي نسبت به اين گونه اقدامات ندارد و جالب آنکه هيچ يک از دو کانديداي رياست جمهوري در مورد حمله اخير به سوريه اظهارنظري نکردند اما «باراک اوباما» يک سال پيش در مورد پاکستان گفته بود؛«اگر ما اطلاعات موثقي در مورد تروريست هاي بلندپايه داشته باشيم و مشرف(رئيس جمهور وقت پاکستان) در مورد آن اقدامي نکند، آنگاه خودمان وارد عمل خواهيم شد.»

منبع؛ اشپيگل
بازي با مهره هاي سوخته


اردشير زارعي قنواتي

اوکراين در آستانه هرج و مرج کامل سياسي و اقتصادي قرار دارد چرا که به موازات تنش هاي سياسي که به خاطر فروپاشي ائتلاف نارنجي بين «ويکتور يوشچنکو» رئيس جمهوري و «يوليا تيموشنکو» نخست وزير در وضعيت بحران اقتصادي متاثر از بحران مالي بين المللي پيش آمده است، ثبات در اين کشور دوپارچه شرقي - غربي آسيب پذير نشان مي دهد. جنگ قفقاز و درگيري نظامي بين روسيه و گرجستان هرچند ضربه هاي مستقيم آن را تفليس و رئيس جمهوري متهم به جنايات جنگي آن «ميخائيل ساکاشويلي» تحمل کردند ولي تاثيرات بيروني و بلندمدت آن در کي يف خود را نشان داد. يوشچنکو بلافاصله بعد از شروع جنگ به سخنگوي اصلي رهبران ضدروسي در منطقه شرقي اروپا و کشورهاي شکل يافته از فروپاشي شوروي تبديل شد، نه تنها دشمني بازيگر اصلي منطقه يي را متوجه خود کرد که در درون جامعه سياسي - اجتماعي اوکراين نيز همگان را از نارنجي و آبي در مقابل خود ديد. هميشه در دنياي سياست سياستمداراني يافت مي شوند که تحت تاثير هيجانات لحظه يي تاکتيک را به جاي استراتژي به اشتباه در محاسبات خود گنجانده و ظرافت ديپلماتيک را در پاي تجارت معکوس سياست قرباني مي کنند. اين گروه از سياستمداران توانمندي بازيگران اصلي در صحنه شطرنج بين المللي را براي چينش هاي ژئوپولتيک دست کم گرفته و در باد حاميان بزرگ بيروني بادبان برافراشته و تمام هستي خود را به داو مي گذارند. اين رهبران که بايد به آنان «سياستمداران پفکي» نام نهاد، در طي يک برش تاريخي و رخداد سياسي در حوزه منطقه يي و بين المللي به يکباره احساس مي کنند زمان رسيدن به اهداف دشوار فرارسيده است، در حالي که از واقعيت رقابت هاي ژئوپولتيک و بده بستان هاي سياسي بين بازيگران اصلي غافل هستند.

اوکراين به عنوان يک کشور و ساختار سياسي- اجتماعي دو هويتي که شرق صنعتي، روس تبار يا اسلاو و ارتدوکس را از غرب کشاورزي، کاتوليک و غربگراي آن جدا کرده، وحدت سرزميني آن را به ميزان زيادي مخدوش کرده است.

بر اساس همين تضاد و پارادوکس سياسي- اجتماعي در جغرافياي اين کشور، پيوستن به اتحاديه اروپايي و پيمان نظامي آتلانتيک شمالي (ناتو) براي رهبران ناسيوناليست و ضدروس اين کشور به يک هدف استراتژيک تبديل شده است. يوشچنکو که در حاشيه جنگ قفقاز ناخشنودي و چنگ و دندان غرب را در مقابل روسيه مي ديد، ناگهان درس هاي ابتدايي سياست را ناديده انگاشت و تمام قد خود را در آيينه مجازي ايالات متحده و اروپا به نظاره نشست. اين تحرک اشتباه رئيس جمهوري در حالي بود که متحد وي خانم تيموشنکو به عنوان نخست وزير با زيرکي خاص خود دريافته بود ابرهاي تيره بسيار زودتر از آنچه بشود بر بال آن سوار شد از منطقه رخت برخواهد بست و توفان لحظه يي و موج بزرگ آرام گرفته و در معرض توفان ماندگان تنها بايد به نظاره خانه ويرانه خود بنشينند. سخنان تازه «ويليام تيلور» سفير امريکا در اوکراين مبني بر اينکه «برنامه عملکرد براي پيوستن اوکراين به ناتو در سال 2009 امکان پذير است، به اين شرط که در کشور ثبات سياسي برقرار باشد» از دو زاويه قابل توجه و بررسي خواهد بود. اول اينکه اين اظهارات به لحاظ حقوقي و منشور پايه الحاق عضو جديد به ناتو يک اصل اجتناب ناپذير است که دور زدن آن به هيچ عنوان نه امکان پذير و نه به مصلحت اين ساختار اروپايي- امريکايي است. کشوري که در معرض بي ثباتي داخلي و خارجي قرار دارد بنا به تعهدات قانوني ناتو براي حمايت از يکي از اعضاي در معرض تهديد به صورت خودکار بايد دخالت نظامي، سياسي و اقتصادي کند که اين موضوع در واقعيت ژئوپولتيک منطقه شرقي اروپا به مفهوم جنگ ناتو و روسيه خواهد بود. حتي تصور اين موضوع يا ريسک مصونيت بخشي در الحاق به ناتو در موقعيت بي ثبات کنوني اوکراين نيز رهبران اروپايي و امريکايي را به وحشت مي اندازد تا چه رسد به اينکه بخواهند خود را در چنين مهلکه هولناکي گرفتار کنند. در وهله دوم اظهارات ويليام تيلور در اين خصوص که «در ماه دسامبر براي ناتو تصميم گيري درباره پيوستن اوکراين به اين پيمان بسيار دشوار است به جهت اينکه شرط اصلي اين الحاق وجود ثبات سياسي است و به همين دليل تصميم گيري به عهده مردم اوکراين است» دقيقاً اقدامي براي تاثيرگذاري بر انتخابات زودهنگام پارلماني به نفع حزب اوکراين ما به رهبري يوشچنکو تلقي مي شود چرا که اين موضوع دقيقاً برخلاف اظهارات ماه هاي گذشته جرج بوش و اکثر رهبران ضدروسي ناتو است زماني که مرتب تاکيد مي کردند به خاطر تجاوز روسيه به گرجستان الحاق تفليس و کي يف به ناتو اجتناب ناپذير و بسيار فوري بايد انجام گيرد. بندبازي هاي سياسي - امنيتي واشنگتن و بروکسل با رهبران بدون ريشه اروپاي شرقي و از جمله ويکتور يوشچنکو مي تواند درس بزرگ سياسي براي کساني باشد که بدون توجه به مکانيسم هاي عيني و قانوني در بستر هيجانات ناشي از رخدادهاي زودگذر سياسي اعتبار و موجوديت خود را به قمار مي گذارند. واقعيت جامعه اوکراين با توجه به قدرت تقريباً برابر ائتلاف آبي هوادار روسيه در مقابل ائتلاف نارنجي، حتي در شرايط عدم وجود اختلاف بين جناح تيموشنکو و يوشچنکو نشان مي دهد توازن موجود شرقي- غربي در درون جامعه اوکراين ورود اين کشور به ناتو را بسيار دشوارتر از تصور رهبران و سياستمداران ذي نفع کرده است. بنابراين امروز که کشتي نارنجي در درياي شرقي به صخره خورده است و نارنجي ها در مقابل هم قرار گرفته و بحران مالي نيز اقتصاد اين کشور و اعتبار زمامداران نارنجي را مخدوش کرده است بايد ورود به ناتو را حداقل در کوتاه مدت براي کي يف پايان يافته تلقي کرد.
نگاهي به گذشته در امروز
نوشيروان کيهاني زاده

آمار، ارقام و اظهار نظر مورخان و مفسران درباره انتخابات امريکا و از جمله ماموريت رسانه هاي اين کشور

طبق ارقامي که درباره انتخابات چهارم نوامبر 2008 امريکا انتشار يافته است 5/62 درصد واجدين شرايط راي دادن در اين انتخابات شرکت کرده که 52 درصدشان (64 ميليون) به باراک اوباما و 57 ميليون نفرشان به جان مک کين راي داده بودند. با وجود اين تفاوت نه چندان زياد، جان مک کين 162 الکتور و «اوباما» 364 الکتور به دست آورده اند و تکليف 12 الکتور ديگر تا آخر وقت جمعه روشن نشده بود. اين تفاوت الکتورها که با کل آراي هر نامزد همخواني ندارد ضعف بزرگ دموکراسي امريکا به حساب آمده است که از يک قرن پيش زير انتقاد قرار دارد. قدمت اين ضابطه که با روشي بسيار قديمي (و خلاف منطق علمي) انتخاب رئيس جمهور را دومرحله يي کرده بيش از دو قرن است. مقايسه آمار راي دهندگان نوامبر 2008 با دوره هاي پيش نشان مي دهد مشارکت چندان زياد نبوده زيرا درصد مشارکت در انتخابات سال هاي 1960 ، 1964 و... به مراتب بيشتر بود. راي دهندگان آلاسکا «تد استيونس» 84ساله را که 40 سال عضو سناي امريکاست به رغم مجرم شناخته شدنش به جرم رشوه گرفتن، براي هفتمين بار و اين بار با اکثريتي بسيار کم به سناتوري برگزيده اند ولي در صورت تاييد آراي او، ممکن است به زندان فرستاده شود و کرسي آلاسکا خالي بماند و در چنين وضعيتي محتمل است اين کرسي توسط «سارا پيلن» پر شود و در دست جمهوريخواهان باقي بماند.انتخابات چهارم نوامبر امسال امريکا بيش از هميشه مورد تفسير مورخان و اصحاب نظر قرار گرفته است، مخصوصاً که برخلاف گذشته از 21 ماه پيش از انتخابات آغاز شده بود. بسياري از اين صاحب نظران خوش بيني رسانه هاي بعضي از کشورها از انتخاب «اوباما» و تغيير سياست هاي 110 ساله امريکا را رد کرده و گفته اند اين خوش بيني را رسانه هاي امريکايي به وجود آورده اند تا نشان دهند با آغاز کار رئيس جمهور سياهپوست، امريکا تغيير سياست خواهد داد؛ تا نظر منفي جهانيان را نسبت به امريکا که با اعمال حکومت جرج بوش شدت يافته بود تغيير دهند. حال آنکه بازگشت از اين اصول يعني پنبه کردن همه نخ هايي که از زمان تئودور روزولت رشته شده است. گورباچف دست به همين کار زد و شوروي فروپاشيد. اتاق هاي فکر امريکا که خودشان گورباچف را در آن مسير قراردادند اجازه تکرار آن تجربه را در امريکا نخواهند داد. به باور مورخان که جريان اين انتخابات و ريخته شدن نزديک به يک ميليارد دلار به حساب «اوباما» را تعقيب کرده اند، رسانه هاي امريکا و به ويژه شبکه هاي تلويزيوني مامور اين کار شده بودند و ماموريت خود را به خوبي انجام داده اند. براي رفع نظر منفي جهانيان، از دو سال پيش وقوع چنين تغييري در امريکا ضروري تشخيص داده شده بود و مقامات لندن هم با رفتار خود آن را تاييد کرده بودند ولي از کار «روابط عمومي» تا عمل فاصله يي طولاني وجود دارد. تاريخدانان بي طرف، هدف شبکه هاي تلويزيوني امريکا در طول 21 ماه مسابقه هاي انتخاباتي را تغيير چهره امريکا در ميان ملل ديگر بيان مي دارند. بنابراين، اين عمل بي سابقه تلويزيوني (پخش 24 ساعته و معرفي و بزرگ کردن اوباما) طبق نقشه و با محاسبه دقيق انجام شده بود. تخريب چهره امريکا و ساختن يک سلطه گر و زورگو از آن در دوران حکومت جرج بوش به ويژه با نطق ها و مصاحبه هاي او و «کاندوليزا رايس» وزير امور خارجه سياهپوست کابينه وي به اوج رسيده بود و لازم بود با انتخاب فردي خلاف روال گذشته، تغيير اين چهره اعلام و نظر جهانيان دوستانه شود. به نظر اين دسته از مورخان، اين يک نوع تغيير لباس است نه تغيير ماهيت. بسياري هم هستند که مي گويند طرح و اداره سياست خارجي امريکا تنها در دست رئيس جمهور نيست و اوباما نخواهد توانست تغييرات وسيع در اين سياست تثبيت شده و «در ذهن مردم» فرورفته و «پايه برنامه هاي کمپاني هاي بزرگ قرارگرفته» بدهد. «اوباما» در طول مسابقه هاي انتخاباتي بارها اشاره کرده بود در دوران حکومت وي رئوس سياست خارجي تغيير چنداني نخواهد کرد. اوباما با قبول حمايت ژنرال بازنشسته سياهپوست - کالين پاول - از خود که وزير امور خارجه جرج بوش در دور اول رياست جمهوري جرج دبليو بوش و رئيس ستاد ارتش امريکا در دوران حکومت جرج بوش (پدر) بود، به گونه يي وابستگي و وفاداري خود را به اصول سياست هاي خارجي امريکا نشان داد. ژنرال پاول بود که اشغال نظامي عراق را توجيه و راه را براي حمله نظامي به آن کشور هموار کرد. آينده نشان خواهد داد همکاران اوباما از ميان همان هايي انتخاب خواهند شد که قبلاً وفاداري خود را به اصول کلي سياست ها ثابت کرده اند. تنها ممکن است روش و تاکتيک اندکي تغيير کند.پنجم نوامبر 2008 و يک روز پس از انجام انتخابات عمومي امريکا و اعلام انتخاب شدن «باراک اوباما» نخستين سياهپوست به رياست جمهوري اين کشور، ديميتري مدودوف رئيس جمهور روسيه به مناسبت روز وحدت در اين کشور و در حالي که رژه نظامي با يونيفورم سنتي در ميدان سرخ جريان داشت در نطق خود در برابر اعضاي مجلس عالي روسيه از سياست هاي امريکا انتقاد کرد و گفت روسيه در واکنش به استقرار موشکي امريکا در لهستان و جمهوري چک، در مرز خود با لهستان موشک خودکار «اسکندر» مستقر خواهد ساخت. وي وجود تشنج در جهان و بحران مالي موجود را نتيجه خودخواهي امريکا و سياست برتري جويانه اين کشور دانست. مي دانيم «اوباما» در مارس امسال در يک نطق انتخاباتي گفته بود انتخابات روسيه و عمدتاً به دليل آزاد نبودن رسانه ها، نه آزاد است و نه صادقانه.در همين روز دولت ايران ضمن خبر دادن از نزديک شدن يک هلي کوپتر نظامي امريکايي مستقر در عراق به مرز هاي خود، اخطار کرده بود نيروهاي مسلح ايران دستور دارند تجاوز به مرزها را با هر وسيله و بدون درنگ دفع و سرکوب کنند. رسانه هاي غرب ضمن بازتاب اين اخطار نوشته بودند به اين ترتيب ايران نشان داد سوريه و پاکستان نيست که امريکا وارد مرز آن شود يا از اين مرز بگذرد. ايران قبلاً نيز اين واکنش سريع خود را به نيروهاي انگليسي مستقر در بصره نشان داده بود. دولت افغانستان نيز يک روز پس از انتخاب «اوباما» به دولت امريکا اعتراض کرد و خواست به کشتار غيرنظاميان افغان پايان دهد و اعلام داشت حمله هوايي امريکاييان و ناتو به يک مراسم عروسي در منطقه قندهار 40 کشته و 25 مجروح برجاي گذاشته و اين حملات که مدت هاست ادامه دارد مبارزه با تروريسم به شمار نمي آيد. دولت کابل ابراز تعجب کرده است که چرا امريکاييان به اخطارهاي آن دولت ترتيب اثر نمي دهند.دولت چين نيز در همين روز در اعلاميه يي علاقه مندي خود را به گسترش همکاري هاي همه جانبه از اقتصادي و فرهنگي تا نظامي با امريکاي لاتين (حياط خلوت ايالات متحده) ابراز داشته بود. اين اعلاميه در آستانه ديدار «هو جين تائو» رهبر چين از امريکاي لاتين و از جمله کوباي سوسياليست انتشار يافته که آزمايش اراده دولت واشنگتن تلقي شده است.دولت کره شمالي پنجم نوامبر 2005 عکس هاي ديگري از کيم جونگ ايل رهبر اين کشور که رسانه هاي امريکايي با شادماني خبر از بيماري سخت او داده بودند، منتشر ساخت و اعلام داشت کيم همچنان به مبارزات ضدامپرياليستي و ضدسلطه ادامه خواهد داد.دولت پاکستان قبلاً از يک تجاوز هوايي ديگر امريکا به قلمرو پاکستان که ناقض حاکميت اين کشور است، انتقاد کرده بود.سران 9 دولت در گفتن تبريک به «اوباما» بر ديگران پيشي گرفته بودند که اصحاب نظر آنان را دوستان درجه اول دولت واشنگتن تلقي کرده اند. اين دولت ها عبارتند از اسرائيل، انگلستان، استراليا، کانادا، فرانسه، ايتاليا، آلمان. ژاپن و کره جنوبي.

www.iranianshistoryonthisday.com
سربازان پوتمکين- بخش پاياني


يوهانس فوسوينکل

بيش از نيمي از هواپيماها و هليکوپترهاي نيروي هوايي روسيه کهنه و فرسوده هستند. آن شروع دوباره گشت هاي بمب افکن ها هم بيش از هر چيز جنبه حيثيتي داشته و سيگنالي ديپلماتيک براي غرب است بدين معني که «ما دوباره آنجا هستيم». در عين حال روسيه حتي الامکان در اين مورد سکوت مي کند که هنوز هم برخي از خلبان هاي روسي با هواپيماهاي ملخ دار توپولف 95 که در زماني دور پرنده هايي شايسته تقدير بودند، پرواز مي کنند. اولين نمونه از اين تيپ هواپيما در سال 1952 نخستين پروازش را انجام داد. اما نه تنها هواپيماها بلکه خلبان هاي روسيه هم پير و از کار افتاده شده اند. تنها 20 درصد از تسليحات و سيستم تسليحاتي متعارف روسيه، مدرن به شمار مي آيد. اين در حالي است که بيش از 70 درصد از تسليحات ناتو را اسلحه هاي مدرن تشکيل مي دهد. اما حتي در صورت در اختيار داشتن سوخت کافي و اسلحه هاي مدرن هم نيروهاي مسلح روسيه به صورت جامع و کامل آمادگي دفاعي ندارند. ارتش روسيه از نبود يک دکترين نظامي منطبق با زمان و عدم اراده فرماندهي براي نوگرايي رنج مي برد. روسيه طي تاريخ خود تنها دو بار به تغيير و دوباره سازي بنيادي ارتش خود اقدام کرده است؛ يک بار بعد از جنگ کريمه در اواسط قرن نوزدهم و بار ديگر پس از انقلاب اکتبر. ژنرال «ولاديمير دورکين» کارشناس برجسته نظامي عقيده دارد؛«براي اصلاحات در ارتش، نظارت مدني لازم است که ما نداريم.» اين ارتش به عنوان يک کاست مستقل، بودجه خود را به صورت غيرشفاف توزيع مي کند و هرگونه اصلاحات مي تواند به منافع اين کاست لطمه بزند. طرح هاي وزير دفاع غيرنظامي روسيه يعني «آناتولي سرژوکوف» مبني بر کاهش 40 درصدي افراد ستاد فرماندهي هم تنها هراس ها از سيستم دفاع موشکي امريکا را افزايش داده است. وزير دفاع روسيه در نهايت توانست فقط ژنرال هاي بازنشسته به اضافه دو معاون ستاد را از ليست افراد خود حذف کند. اما اين دستگاه با مقاومت خود در مقابل هرگونه اصلاحات هنوز هم به عنوان دشمن شماره يک وزير باقي مانده است.

اگرچه وزارت دفاع اعلام کرد بخشي از طرح گذار به ارتش حرفه يي محقق شده است اما کارشناسان در اين مورد ترديد دارند. «ويتالي زيمبل» کارشناس ارشد اقتصاد نظامي مي گويد؛«بر پايه آن طرح بايد در عرض سه سال گذشته 125 هزار سرباز داوطلب با وزارت دفاع قرارداد مي بستند اما تنها نزديک به يکصد هزار نفر قرارداد بستند و اين اصلاحات عملاً با شکست روبه رو شد.»

با وجود آنکه دولت روسيه در سه سال اخير بودجه و امکانات براي ارتش حرفه يي را به چهار برابر افزايش داد اما اين پول به جاي آنکه براي افزايش تعادل تورمي حقوق سربازان صرف شود، براي ساخت آپارتمان هاي مسکوني در پادگان ها يا خريد اسلحه هاي جديد هزينه شد. بدين ترتيب سربازي حرفه يي در مقايسه با ديگر مشاغل به شغلي غيرجذاب تبديل شد. در حال حاضر يک افسر قراردادي با درجه متوسط با احتساب مزاياي در نظر گرفته شده، ماهانه حداکثر 400 يورو حقوق دريافت مي کند و اين در حالي است که حقوق يک کمک راننده در مترو مسکو بالغ بر 600 يورو مي شود.

به دليل همين تبعيض هاي اجتماعي است که طي پنج سال گذشته يک پنجم از سربازان قراردادي ارتش را ترک کرده و حاضر به تمديد قرارداد خود نشده اند. از هر پنج افسر تحصيلکرده و آموزش ديده، چهار نفر هيچ برنامه يي براي ادامه اين شغل نظامي ندارند. فرماندهان سالخورده اين ارتش هنوز هم نقش فاکتورهاي اجتماعي و انساني در يک ارتش مدرن را دست کم مي گيرند و سرباز وظيفه را بخشي از مايملک دولت به حساب مي آورند. يک افسر روسي معترضانه مي گويد؛«چندي پيش با افتخار اعلام شد که ارتش يک دست رختخواب و يونيفورم زمستاني و روزانه يک وعده غذاي گرم را براي افرادش تضمين مي کند. توجه کنيد که ما در سال 2008 به سر مي بريم.»

حتي اگر طرح ارتش حرفه يي نيز به طور کامل اجرا مي شد امروزه تعداد سربازان روسي باز هم از يک ميليون به 700 هزار نفر تقليل پيدا مي کرد. اما حداقل مي توانست اين بار مثبت را داشته باشد که افسران فاسد را از يک منبع مالي مهم به نام «خريد آزاد» براي سربازان وظيفه محروم کند. از 50 هزار جوان نمونه شهر مسکو تنها نزديک به چهار هزار نفر به ارتش پيوسته اند. اين عده غالباً مردان جواني از خانواده هاي فقير و مناطق روستايي هستند و بدين ترتيب نيروهاي مسلح روسيه تبديل به يک کارفرما و يک ارتش روستايي شده است. امروزه خدمت سربازي در روسيه به معناي رفتن به مدرسه خشونت ورزي با شکنجه هاي سيستماتيک است. بر پايه گزارش هاي سازمان هاي حقوق بشري، تعداد سربازاني که از سال 1999 خارج از مناطق جنگي و به دست همکاران شان به قتل رسيده يا بر اثر خودکشي و حادثه جان باخته اند، با تعداد سربازان کشته شده روسي در چچن تقريباً برابري مي کند.

البته ارتش روسيه در دوران پوتين توانست فقط از نظر رواني بر آن رکود و ايستايي خود غلبه کند. اما زيمبل عقيده دارد؛«امکان ندارد بتوانيم با سلاح هاي متعارف دست به عمليات گسترده عليه ناتو بزنيم يا حتي ارتش چين را عقب برانيم.» تجديد تسليحات ارتش با سرعت کمي پيش مي رود اما در دکترين نظامي روسيه آمده است؛«عقب ماندگي نيروها مسلح متعارف در مقايسه با غرب، در مدت زمان پيش بيني شده چه از نظر کيفي و چه از نظر کمي بر طرف مي شود.» جالب آنکه کرملين در اين دکترين از رقابت تسليحاتي با غرب سر باز مي زند زيرا مي داند توانايي پيروزي در اين رقابت را ندارد؛«تنها لابيست هاي صنايع نظامي در غرب هستند که دم از رقابت تسليحاتي مي زنند.»

منبع؛ Die Zeit
عناوين اين صفحه
حمله يي که در سکوت انجام شد
بازي با مهره هاي سوخته
نگاهي به گذشته در امروز
سربازان پوتمکين- بخش پاياني

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام